هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱:۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۵۵
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1116
آفلاین
کمد همایونی خانه ریدل‌ها از ارزش بالایی برخوردار بود...جدا از بلندای آن، ویژگی جادویی آن این بود که معمولا طلسم‌ها را به طرف فرستنده‌ی طلسم کمانه میکرد...پس مرگخواران مجبور بودند ابتدا از روش‌های غیر خشونت آمیز استفاده کنند...کاری که زیاد بلد نبودند...
_رودولف...بیا پایین، قول میدم بهت یه دفترچه خوشکل‌تر بدیم!
_نمیخوام...دروغ میگین...میخوایین بزنین!
_رودولف...رودولف...به فنریر نگاه کن...دلت میاد همچین موجود معصومی رو اذیت کنی؟ اون دفترچه رو لرد داده به فنریر تا از توش یک ساحره مناسب پیدا کنه جهت ازدواج...الان با این کارت فنریر مجبور میشه تا آخر عمر عذب بمونه..دلت میاد؟!
_چی؟ یعنی تو دفترچه گزینه‌های مناسب هم هست؟ من فکر کردم فقط گزینه‌های نامناسب هستن!

انگار که رودولف به هیچ صراطی مستقیم نبود...رودولف نه به این سادگی گول میخورد و نه به این سادگی و یا غیر سادگی، دلش به حال فنریر میسوخت...
پس مرگخواران بین خود جلسه‌ای ترتیب دادند...
_اینجوری نمیشه...باید یه کاری کرد!
_من نمیفهمم چرا باید برای زن گرفتن فنریر اینهمه خودمون رو به آب و آتیش بزنیم!
_حقیقتا کسی برای فنریر هیچ ارزشی قائل نیست...ولی یادمون نره که گرفتن دفترچه از رودولف و دادنش به فنریر دستور ارباب هست...و اگر برای دستور ارباب خودمون رو به آب و آتیش نزنیم، ارباب ما رو تو آب میکنه و آتیش میزنه!
_راست میگه...خب...چیکار کنیم پس؟
_میتونیم رودولف اغفال کنیم...بهش وعده‌های واهی بدیم، یه چشمه هایی هم نشونش بدیم تا تسترال شه و دفترچه رو بده!
_ایده خوبیه!
_شاید ولی بهتر باشه صرفا بلاتریکس رو بیاریم بندازیم به جونش!
_خب...این میتونه همیشه جزو گزینه‌ها باشه!
_میتونیم یک ریش سفید رو بیاریم که رودولف حرفش رو قبول داشته باشه و اون به رودولف بگه که از کمد بیاد پایین!
_چقدر هم رودولف به حرف کسی اهمیت میده!
_ساحره ها!
_خب....به اونها اهمیت میده!

رودولف اما در این بین هنوز بالای کمد نشسته بود و به پچ پچ مرگخواران نگاه می‌کرد...کمی نگران بود، مخصوصا وقتی هر لحظه مرگخواری بعد از پچ پچ رویش را به رودولف میکرد و لبخند شیطانی به لب داشت...ولی رودولف به هیچ عنوان از این دفترچه که به عنوان بزرگترین گنج دنیا به آن نگاه میکرد، قصد نداشت دست بکشد!




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۴:۴۹:۰۲ جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۴۲:۲۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 508
آفلاین
لردسیاه دستور پایین آوردن رودولف را داده بودند.
مرگخواران هم که برای تحقق خواسته اربابشان، جان می‌دادند.

‏-

یوان بود. جانش بازگشته بود و باز یک چیز‌هایی می‌گفت. لاکن صدایی شنیده نمی‌شد.

-چی میگه این زبون بسته؟

یوان باز چیزهایی گفت. این‌بار استثنا قائل شدیم، صدایش را پخش می‌کنیم.
-برای پایین آوردنش باید نقشه کشید و تیم تشکیل داد. من می‌تونم مسئولیتش رو قبول کنم. نظر من اینه که...

مرگخواران باقی صحبت‌های یوان را نشنیدند. چرا که غرق تفکر بودند. نهایتا به نتیجه رسیده، یوان را از لب پنجره به دوردست‌ها پرتاب کردند. از دوردست‌ها صدای جوزفین که به چیزی که کسی نمی‌دانست چیست اعتراض کرده و غر می‌زد می‌آمد. یوان گناه داشت. در نتیجه مرگخواران قلاب انداخته، او را برگردانده و در جهت دیگر پرتاب کردند. باشد که در آرامش بماند.

-حل شد. خب... برگردیم سر سوژه خودمون... رودولف رو از روی کمد همایونی ما بیارین پایین.



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴:۰۲ پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۳۹:۰۳
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 206
آفلاین
فنریر با نگرانی دست دراز کرد تا دفترچه را از اربابش بگیرد و موارد را بررسی کند ...

ویــــژژژ .... هــــوشــت!

موجود نیمه عریانی که پوششش شباهت خاصی به تارزان داشت، از رفتار او نیز الگوبرداری کرد و آویزان به ریسمانی که مشخص نبود به کجا متصل است، تاب خورد و ضمن عبور از کنار لرد، دفترچه را از میان دست او و فنریر قاپید. موجود نیمه عریان که مدت‌ها بود آن حوالی رویت نشده بود، بالای کمد لرد فرود آمد و شروع به تورّق دفترچه کرد.

- رودولف! معلوم نیست این همه مدت کدوم گوری بودی و حالا در بدو ورود، گستاخانه دفترچه ما رو می‌قاپی؟

- به خواب زمستونی رفته بودم ارباب! می‌بخشین ارباب؟

- خواب زمستونی؟ از پارسال تا الان؟

- ما لسترنج‌ها خواب زمستونی طولانی داریم ارباب. تازه جد بزرگم خواب زمستونیش 5 سال طول می‌کشید ... من که دسته‌ی قمه‌ی اون بزرگوار هم نیستم.

لرد در این مدت افسانه‌های آبا و اجدادی رودولف را به دست فراموشی سپرده بود. ترجیح داد مجددا مغزش را با رکوردهایی که جد بزرگ رودولف جا به جا کرده بود اشغال نکند. نگاه غضبناکش را از چهره رودولف تا دستی که دفترچه در آن بود پایین ... در میانه راه متوقف شد!

- این‌ها چیه رودولف؟

در اطراف لرد، مرگخواران مشغول گریبان دریدن بودند و بلاتریکس برای پیش گیری از کشته شدن رودولف، در این صحنه حضور نداشت. علاوه بر مرگخواران، یوآن که از پنجره اتاق لرد در حال سرک کشیدن بود نیز جملاتی در رسای اخلاق و در مذمت مسمومیت سر داد که از پشت پنجره به گوش کسی نرسید و سپس از شدت فشار جان به جان آفرین تسلیم کرد. رودولف اما بی‌تفاوت به واکنش‌های عوام، با بی خیالی مطلق گفت:

- کدوما؟

- همین خالکوبیای بی‌ناموسی جدیدت!

هوریس برای جلو گیری از کف و خون بالا آوردن مرگخواران، به آباژور تغییر شکل داد و مقابل رودولف ایستاد. رودولف نیز طوری که گویا اصلا متوجه سوال لرد نشده باشد گفت:

- آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم ارباب! لیست ساحره‌های مجرد تمام مدت دست شما بود؟

- بهت دستور می‌دیم اون دفترچه رو تقدیم ما کنی رودولف.

- ببخشین ولی نمی‌دم ارباب. می‌بخشین ارباب؟

- یاران ما! بیارینش پایین این موجود بدوی رو تا خودمون به خشونت متوسل نشدیم.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱:۴۰:۳۴ پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹:۲۶ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۰۵:۵۲
از کجا به نظرت؟🤔
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 151
آفلاین
- من نمی‌خوام داماد بشم! دست از سر ِ من بردارین!

فنریر هیچوقت تا به این اندازه لوس نبود. مدام لب ورچیده به اشلی و لینی غر می‌زد و انگار که دارند شکنجه‌اش می‌کنند، بغض کرده‌بود.

- من دیگه نمی‌تونم تمیزش کنم! این بستهء دوم صابونه!
- با این‌وجود اصلا تمیز به‌نظر نمیاد!
- پات رو بکش کنار!

نگاه اشلی و لینی ابتدا به کنارشان افتاد؛ جایی‌که گابریل با تمام قوا مشغول تی کشیدن ِ زمین بود، و سپس بالا آمد و با لبخندی حجیم به فنریر رسید.

***

- مطمئنی درش نیاریم گبی؟

گابریل دستی به چانه‌اش کشید و با نارضایتی گفت:
- چقدر عجولین شما! باید تا عمق وجودش رسوخ کنه خب! الان مطمئنین نم کشیده قشنگ؟

اشلی به فنریر که کاملا در عمق ِ وان ِ پر شده از تیرک و وایتکس بیهوش شده‌بود نگاهی انداخت.
- فکر کنم!
- خب پس بیارینش بیرون! حالا به مرحله دوم می‌رسیم که ایجاد تقارن در ظاهرشه!

گابریل با وحشت متوجه شد که مرحله دوم بسیار وقت‌گیر است؛ چرا که فنریر اصلا متقارن نبود.
- خجالت نمی‌کشی به یه گوشِت گوشواره می‌ندازی؟ ... خدای من! چرا هر کدوم از چشمات یه سمت‌و نگاه می‌کنن؟ رو ابروی راستت جای زخم ِ پنجه تسترال داری رو اون‌یکی نه؟ چطور ممکنه؟ پاشو بریم چیش تسترالا، پاشو!

فنریر اما جواب نمی‌داد؛ در واقع، آن‌قدر از محتویات وان خورده‌بود که تارهای صوتیش نتوانند مثل قبل عمل کنند. پس بی‌هیچ اعتراضی به دنبال گابریل کشیده می‌شد.

یک ساعت بعد، فنریر تر و تمیز و متقارن جلوی لرد سیاه ایستاده‌بود و لرد سیاه هم دنبال کیس‌های ممکن برای او می‌گشت. اهالی خانه ریدل تقریا مطمئن بودند کسی حاضر به ازدواج با فنریر نمی‌شود، اما گویا لرد همیشه می‌توانست کیس‌های مناسبی را پیدا کند‌. چرا که دفترچه‌اش را رو به فنریر گرفت و با ذوقی که نشات گرفته از احساس رهایی از دست فنریر بود گفت:
- همه اینا مناسبن! ما اربابی هستیم بسیار هوشمند!
- چ... چی؟ اینا مورد مناسبن؟


نزدیک ارباب بشین، شفافتون می‌کنم!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶:۵۲ سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۲:۳۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5593
آفلاین
بعد از مدتی فنریر به هوش آمد...ولی هر گونه نگاه به آینه را شدیدا رد می کرد و بسیار هم خشمگین بود.
-بریم دیگه...بریم تموم بشه. این چه زندگییه برای من درست کردین؟

لحن بی حوصله و کلافه فنریر روی اشلی تاثیری نمی گذاشت. چون هر چه تاثیر بود، لحن لرد قبلا گذاشته بود.

-کجا بریم؟ مگه به همین سادگیاس؟ کلی مو ریخته روت...اگه نریخته بود هم یه وجب چربی نشسته روت. باید ترو تمیز بشی.

فنریر اصلا از این دو کلمه خوشش نیامد.
-تر؟ تمیز؟ ...نمی شه نشم؟ من معتقدم کسی که منو می خواد، باید همینجوری که هستم قبولم...

حرف فنریر با خالی شدن سطل آب یخ روی سرش قطع شد.

-چالش بود؟

لینی نفس نفس زنان تی بزرگی را روی زمین کشید تا به فنریر رسید و سرگرم تی کشی او شد.
-خیر! بهداشته...دهنتم باز کن...توشم باید تمیز شه.

اشلی به نوع تمیزکاری لینی معترض شد.
-چربیای این با یه سطل آب سرد که از بین نمی ره. با دو سطل آب گرم هم از بین نمی ره حتی. به نظرم باید مستقیما بجوشونیمش.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۴:۲۲:۴۲ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

یوآن بمپتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۲۶:۱۱ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
از اکسیژن به دی‌اُکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
خلاصه: آرسینوس رفته خواستگاری لاکرتیا بلک. وسط مجلس، یهویی فنریر از ناکجاآباد پیداش میشه و آرسینوس رو می‌خوره. برای همین، قضیه‌ی خواستگاری آرسینوس کلاً فراموش میشه و لرد تصمیم می‌گیره که برای فنریر آستین بالا بزنه.
حالا این وسط، اشلی وظیفه‌ی اینو به عهده گرفته که فنریرِ به اون بی‌ریختی رو به یه دومادِ تر و تمیز تبدیل کنه...


★★★



تصویر کوچک شده


اشلی که پاشو تا کشکک زانو تو حلقِ فنریر فرو کرده بود تا مبادا بخورتش، مجله رو بست و سر تا پای گرگینه رو برانداز کرد.

اشلی:
فنریر:

ناگهان اشلی موذیانه کمربندشو در آورد و باهاش فنریر رو به تخت گره زد و با ماشین چمن‌زنی افتاد به جونش!

چند دقیقه بعد...

- نهههههعععهههههعععععههههه! بسهههههه دیگهههههههههه! نااااااااااههههعععععع! بسهههههههههه!
- خب. اینم از این. تموم شد... هی گرگی! ببین چه خوشگل شدی امشب!

اشلی آینه‌ی جیبی‌ای رو جلوی فنریر گرفت. ولی فنریر ترسون و لرزون، جلوی صورتش رو گرفته بود و تحمل تماشای ظاهر جدیدش رو نداشت.
آخرین باری که خودشو تو آینه دید،
این‌شکلی
بود.
ولی وقتی کاسه‌ی صبرش لبریز شد، یواشکی از لای انگشتاش، توی آینه رو نگاه کرد و...
با ظاهر جدیدش روبه‌رو شد.

فنریر:
اشلی:

و اشلی با موفقیت از سدّ مرحله‌ی «پشم‌تراشی» گذشت...


How do i smell?


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۷:۳۹
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 242
آفلاین
-خوبه پس من،فنريرو ميبرم ،خداحافظ ارباب....
لبخند شومى روى لب هاى اشلى نشست ،ولى واقعاً بايدچطورى از يه پاتريکى مثل فنرير يه بردپيت مي ساخت؟

اشلى:خب فنرير ،فک کنم ديگه ميدونى دارن برات آستين بالا ميزنن.

فنرير:من که آستينام سر جاشه بالا زده نشده که!!

-خنگ خدا منظورم اينه که ميخوان برات زن بگيرن.

-که بخورمش؟؟

-اوه نه نبايد زنتو بخورى وگرنه توسط خاندان بلک خورده ميشى!بايدبراى عروسى خوش تيپ شى، اما،مثل اين ميمونه که بخواى يه ميمون و شبيه پرى دريايى بکنى!

-اينو به عنوان تعريف ازت ميپزيرم.

-آره اين کارو بکن عقلتم تا همينجا ميرسه ديگه،بهتره از يکى کمک بگيرم.
دقيقاً همون لحظه سلينا وديانا اومدن،
-واى بچه ها شما فرشته نجات منين بياين کمک کنين بايد فنرير و داماد کنم!!

سلينا:
ديانا:
-چرا ميخندين؟

سلينا:چون وقتى يکى شوخى ميکنه بايد خنديد

-من شوخى نکردم
ديانا رفت و رو به روى فنرير وايساد:خب بزار ببينم چه لپ هاى نرمى دارى فنرير اوه کيوتى،وفنرير که در همون لحظه سعى کرد دست ديانارو بخوره!

ديانا:وايى چه وحشى من نيستم ،اگه دست قشنگم خوده شه تو جوابشو ميدى؟

-اوه اينم رفت...سلينا ميشه تو...ودر کسرى از ثانيه سلينا هم غيب شد.
حالا من چطورى اين خرسو تنهايى داماد کنم؟؟






تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۲۴ جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
اشلى با تمام قدرت هردو دستش را روى دهانش گذاشته بود که نخندد فنرير داماد؛ احتمالا عروس قراره حلقه رو از تو شکم فنرير پيدا کنه. اشلى نتونست جلوى خودشو بگيره و اخر زد زير خنده.
- واى لرد دلم درد گرفت اخه اين چه کاريه بزاريد حداقل من برا فردا حضرش کنم؛ اين الان خيلى داغونه حتى يه ادکلن درست حسابى هم نزده.
- اشلى! ما اينقدر وقت نداريم.
- ارباب يه روز بدينش به من درس قشنگى...براى دامادى حاضرش مى کنم. ما نوجوون هاى درباره اين چيزا زياد مى دونيم.

اشلى سرش را به سمت فنرير برگرداند و ابروهايش را بالا پايين برد.

- ما ميگوييم نه.پس وقت ما که مى رود چى؟
- ارباب براى اين که وقت شما هم طلف نشه شما شب بمونين خونه ى خانواده ى عروس و يکم پاسور بازى کنيد منم ميرم يه درسى به... براى دامادى حاضرش ميکنم.

هر کسى ميدونست اشلى چطور مى تواند مخ ديگران را کار بگيرد حتى اگر اون فرد ولدمورت باشه.

- باشه اما فقط ما به تو به اندازه ى 24 ساعت وقت ميديم تا فنرير را به داماد تبديل کنى.
- لرد فقط ميمونه مشکل ماليش چون فکر کنم ادکلنى که در نظر گرفتم دو ميليون گاليونى خرج داشته باشه؛ البته کت شلوارو ديگه نگم.
- فنرير به اندازه ى کافى پول داره ما همان را به تو ميدهيم . اگه کمبود بودجه داشتى از حقوق ماه بعد فنرير کم مى کنيم.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۳۲ یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۹:۵۱:۵۴
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 153
آفلاین
کیگانوس تنها امید خانواده بلک بود. هیچکدومشون حتی یه ناتم ته جیبشون نداشتن چه برسه به اینکه بخوان جهیزیه بخرن. همه به دستای لرد و کیگانوس چشم دوخته بودن. البته بجز مادر سیریوس که عصاشو از تابلوش بیرون برده بود و هرچند دقیقه یه دور میکوبیدش تو فرق سر کیگانوس.

- چرا میزنی؟ ولدمورته خب...

دروئلا که تمام مدت خودشو با تست زدن سرگرم کرده بود و سعی میکرد به کیگانوس توجه نکنه، با شنیدن اسم اربابش، فورا جلد دوم کتاب تستش رو که روش با رنگ طلایی " پاسخ‌نامه‌ی کاملا تشریحی" نوشته شده بود، به سمت کیگانوس پرت کرد.
- چرا میزنی زن؟ حرمت شوهر کجا رفته؟ کانون گرم خانواده چی شده؟

- به دلیل دخالت نا به جا، به مدت یک هفته، اجازه‌ی شرکت تو هیچ آزمونی رو نداری ئلا!
- ولی ارباب...
- همین که گفتیم ئلا. سینوس، نقابت جلوی پای ما افتاده. ما فلس کهنه‌ی نجینی رو هم به همچین داماد نامرتبی نمیدیم.

- امم... سلام ارباب! خوبید ارباب؟ آرسینوس چیزه... رفت ارباب.
- سلام فنر. خوبیم فنر. آرسینوس رو بیار فنر.

مرگخوارا که خورده شدن آرسینوس توسط فنریر رو دیده بودن، منتظر فرصتی بودن که فنریر رو به لرد لو بدن.
- ارباب! فنریر...
- این فنریر ارباب...
- ارباب... آرسینوس... فنریر....

لرد به وضوح تو فکر فرو رفته بود. این همه راهو برای خواستگاری اومده بود. خواستگاری، خواستگاریه دیگه! چه فرقی داره کی داماد باشه؟!
-یاران ما. وقتش رسیده برای فنریر آستین بالا بزنیم!


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶ پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

اسلیترین

كيگانوس بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۴۱ دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۲۷ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸
از به تو چه
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 85
آفلاین
هنوز هم سر جهیزیه عروس دعوا بود. خاندان بلک و مرگخواران داشتند پاسور بازی میکردند. صدای ناهنجار دعوای لرد شنیده میشد. ناگهان صدای دعوا قطع و فقط صدای تیک تاک ساعت شنیده میشد. ناگهان لرد گفت:

-ما تصمیم گرفتیم که پاسور بازی کنیم.

همه نگاه ها به سمت لرد رفت.

-سرورم بنده حقیر رو ببخشید. ولی چرا؟

لرد که داشت وسایل پاسور بازی در می اور گفت:

-بخاطر اینکه ما در پاسور بازی بسیار ماهر میباشیم و تصمیم گرفته ایم اختلاف هایمان را اینگونه حل کنیم. حالا قویترین پاسور بازتان را بفرستید تا ببینیم چند مرده حلاج است.

خاندان بلک دور هم جمع شدند و برای انتخاب نماینده پچ پچی عظیم به راه انداختند. بعد هم همه ی نگاه ها به سمت کسی پیچید که قابل اعتماد ترین و حرفه ای ترین پاسور باز بلک ها بود. کیگانوس بلک.

کیگانوس برای لحظه ای دست پاچه شد ولی باز خودش را جمع و جور کرد.

-یالا کیگ. نوبت توئه.

-نه خیر نمیرم! منو از لیست بکشین کنار.

-چرا میری!

این جمله ی آخر را لاکرتیا گفت و او را با اردنگی پیش لرد فرستاد. کیگ دلش میخواست لاکرتیا را نیش بزند. اما چون وسط مجلس خواستگاری بودند از این کار صرف نظر کرد.

-من تو رو میبرم لردک. من از همه تو پاسور قویترم.

نه به آن که دلش نمیخواست بازی کند و نه به این رجز خوانی. این بازی حساس ترین بازی پاسور بود. اگر کیگ میبرد عالی و اگر لرد میبرد بدبخت میشدند.
آنها کیگ را بردند تا برای مسابقه اماده کنند و در انتظار سرنوشتشان باشند.


ویرایش شده توسط كيگانوس بلک در تاریخ ۱۳۹۷/۲/۶ ۲۳:۰۸:۲۴
ویرایش شده توسط كيگانوس بلک در تاریخ ۱۳۹۷/۲/۶ ۲۳:۲۲:۲۴

اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.