هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۰:۱۲ شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
آرسینوس داشت در ناتوانی اش دست و پا میزد. و البته ناتوانی اش هم نامردی نمیکرد و داشت وی را غرق میکرد، و آرسینوس هم که آموزش شنا در ناتوانی ها را ندیده بود، داشت همچون سنگی عظیم در میانشان غرق میشد.

- ما طرف خودمون هستیم سینوس. باشه؟ نقابت از شدت عرق و تفکر عمیقت خیس شده!

آرسینوس به سرعت ذهنش را بست. یک لحظه اصلا حواسش نبود که کنارش بزرگترین ذهن جوی دوران کنارش نشسته است.

- سینوس... یکبار دیگه با صدای بلند فکر کنی و تمرکزمون رو بهم بزنی هرچی دیدی از چشم خودته.
- اوه... شما یعنی شنیدید الان همه اون غرق شدن و اینارو؟
- بله سینوس... بله.
- من فکر کردم ذهن جویی کردید ارباب.
- ذهن هم داری مگه تو؟
- نه ارباب... سلام ارباب، خوبید اصلا؟
- یکی این بچه رو از مراسم خارج کنه تا ما داریم جهیزیه ش رو میگیریم.

آرسینوس پس از شنیدن این حرف، سکوت کرد و نشست روی صندلی.
لرد هم که دید آرسینوس پشیمان شده، به مرگخوارانی که داشتند به سویش می آمدند اشاره کرد که برگردند و خودش هم برگشت به سوی خانواده عروس تا بحث راجع به جهیزیه را ادامه دهد.
- میفرمودیم... جهیزیه بسیار ناقص هستش. کاملش کنید، بعد راجع به مهریه بحث میکنیم.

مادر سیریوس که تابلویش را پشت میز گذاشته بودند تا بتواند در مراسم حضور داشته باشد، نچ نچی کرد، سپس یک تکه سبزی را که شاید صدها سال بود در میان دندان هایش جا خوش کرده بود را با ناخن خارج کرد، و بعد با صدای جیغ مانندی که موجب لرزیدن لیوان ها و بشقاب های میز شد، گفت:
- یاد زمان جوانی ما بخیر ای ارباب اصیل و با اصل و نسب، اون زمان دختر رو با کفن سیاه میفرستادن خونه شوهر و با کفن سیاه هم برمیگردوندن!
- بابا یه عروسی ساده هم کفایت میکنه. این حرکتای هیچی به هیچی یعنی چی آخه؟
- دهانت رو گاز بگیر لودو...

و لودو دهانش را گاز گرفت تا ببیند مراسم به کجا میرسد.



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۲:۵۹ شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶

لودو بگمنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۲ دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۹:۵۷ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
از در عقب، صندلی جلو!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1317
آفلاین
خلاصه:
آرسينوس می‌خواد بره خواستگارى لاكرتيا بلك بره. به دستور لرد، رودولف مشغول آماده کردن آرسینوس برای مجلس خواستگاریه و به همراه بلاتریکس برای خرید لباس مناسب به دیاگون رفتن ...

تصویر کوچک شده


بلاتریکس و رودولف در کوچه دیاگون قدم می‌زدند و آرسینوس نیز در سکوت پشت سرشان می‌آمد.

- لباسای ارباب هیچ جذابیتی نداره بلا! دست بردار!

- تو الان ارباب رو فاقد جذابیت دونستی؟

- نه! منظورم این بود که خود ارباب به اون لباس‌ها جذابیت دادن! پوشش مناسب رو باید از من بپرسی که خدای جذابیتم حتی وقتی کریه المنظرم!

در این هنگام اتوبوس شوالیه که در حال عبور از کوچه دیاگون بود در کنار خانواده لسترنج از سرعت خود کاست و استن شان پایک سر از پنجره بیرون آورد و سو کشید! بلاتریکس کروشیویی به اتوبوس ول داد و فریاد زد:

- برید گم شید احمق‌های بی اصل و نسب! مزاحم نشید!

- مزاحم چیزه ... مراحمیم!

استن پیش از این که پدال گاز را تا آخرین حد بفشارد این را گفت و سپس لایی کشان دور شد و کروشیو نیز به دنبالش!

- نگفتم؟! اگر مثل من پوشش مناسب داشتی این طور نمی‌شد!

- نمی‌دانم رودولف! شاید حق با تو باشد! حالا می‌گویی چه کنیم؟

- تقسیم کار می‌کنیم. سرش مال تو، پایینش با من!

تصویر کوچک شده


لرد ولدمورت در صدر مجلس نشسته بود و آرسینوس و سپس باقی مرگخوارها سمت چپش قرار داشتند. در آن سمت نیز لاکرتیا و در کنارش باقی خاندان بلک، حاضران سالن ویلای آبا و اجدادیشان را تشکیل داده بودند.

- ما مایلیم بریم سر اصل مطلب. آرسینوس؟ :yeyevrow:

- بله ارباب درست می‌گن! بهتره بریم سر اصل مطلب و ببینیم به هر حال هر خانواده چی داره ... چی نداره! ما که هیچی به هیچی!

آرسینوس با چهره‌ای سیاه و نور نخورده و چشم‌های گود افتاده سر بلند کرد و با لپ‌های سرخ شده نگاه چپی به لودو انداخت. نگاهی که اگر چشم‌های به نور عادت نکرده‌ی آرسینوس اندکی بازتر بود می‌شد در آن «کی گفت تو زر بزنی؟ » را خواند! لرد با تاسف چشم از شلوارک آدیداس سه خط آرسینوس که تجانس خاصی با کراواتش داشت، برداشت و دوباره عنان مجلس را دست گرفت.

- ما برای مهریه رسمی قدیمی داریم که به تعداد روزهای عمر مسن ترین فرد خاندان گالیون می‌گیریم.

آرسینوس که نمی‌دانست لرد طرف آن‌هاست یا خانواده عروس سر بلند کرد تا مسن ترین فرد جمع را شناسایی کند ..

- نوه‌ایَم من را می‌گوییَد!

- ای بابا! این سخت گیریا برای چیه؟ دو تا جوونن دستشون رو می‌ذاریم تو دست هم و هیچی به هیچی دیگه!

- خفه شو لودو. ضمنا جهیزیه عروس به نظر ما ناقصه. نوه عمه‌ی ما تخم تسترال پز و نوشیدنی کره‌ای جوش هم داشت!

آرسینوس همچنان نمی‌توانست بفهمد لرد کدام طرفیست!


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۶:۰۷ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۵۱ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
رودولف جمله‌شو ادامه نداد و یه جور دیگه نسبت به حضور بلاتریکس واکنش نشون داد.
- وایسا ببینم. اصلاً تو یهویی از کجا پیدات شد؟ مگه الآن نباید توی انباریِ خونه‌مون مشغول شیر دوشیِ تسترالا باشی؟
- اتفاقاً الآن اونجام رودولف. ولی من همیشه پُشتِ سرتم. حتی اگه نباشم!
- ویژگیِ بودن در عین نبودن که مال منه!
- نخیرم! مال خاندان لسترنجه!
-

سینه‌ی رودولف داغ شد و قلبش تیر کشید.
ویژگیِ بودن در عین نبودن همون چیزی بود که رودولف رو خاص میکرد. امّا حالا فهمیده بود که آدم چندان خاصی نیست.
به دیوار تکیه داد و به آفتاب خیره شد. یعنی تموم زندگیش دروغ بود؟

آرسینوس که اوضاع روحی رودولف رو ناجور میدید، خودش دست‌به‌کار شد.
- ببین بلا، یادته قبلاً اومدیم پیشت و ازت پرسیدیم که از نظر یه ساحره، یه جادوگرِ جذاب چه خصوصیاتی داره؟
- خب؟
- ولی تو کمک‌مون نکردی...
-
- ینی کردیا. اتفاقاً کمک بسیار مفید و بزرگی بود و اگه کمکت نبود، هیچوقت به اینجا نمی‌رسیدیم. ولی خب... راستشو بخوای... قضیه اینه که ما الآن یه مشکل جدید داریم و اتفاقاً قرار بود به عنوان اولین گزینه برا پیدا کردنِ راه حل، بیایم پیشت. ببین، من الآن یه قرنی میشه که غیرِ این ردا و کراوات چیز دیگه‌ای نپوشیدم و حتی یه بارم اونا رو در نیاوردم و قبل از اینکه بپرسی، باید بگم که بله. حتی با همین لباسا حموم میکنم. من تموم عمرم جذابیتِ پوششی رو توی این لباسام حس کردم. ولی خب... از وقتی ارباب فرمودن که باید همیشه توی زندگی‌مون تغییرات کوچیک و بزرگ اعمال کنیم و زندگی‌مون رو از یک‌نواختی در بیاریم، منم تصمیم گرفتم که برا یه مدت ترک‌شون کنم. امّا واقعاً نمیدونم از این به بعد چی بپوشم. ولی چی بهتر از اینکه ساحره‌ی خوش‌لباس و خوش‌سلیقه‌ای مثل تو بهم پیشنهاد بده که چی بپوشم و چی نپوشم؟
- چرا انقد زر اضافی زدی؟ مرد حسابی، خب همون اول میگفتی که میخوای ببرمت بوتیک. زود راه بیفت بریم ببینم.

- منم میام!

این صدای رودولفِ ریکاوری‌شده بود.

- رودولف! اگه قرار باشه جایی ببرمت، بدون شک میبرمت شکنجه‌گاه‌مون! آرسینوس، راه بیفت بریم. رودولف، فکرشو هم نکن که دنبال‌مون بیای!

بلاتریکس دست آرسینوس رو گرفت و کشون کشون دنبال خودش کشوند.
چشمای رودولف تنگ شد. زیر لب زمزمه کرد:
- منم میام.


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۳:۳۶ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۵۳:۰۱ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 500
آفلاین
- ژان! ساحره!
- رودولف! یادت نره برای چی اومدیم!
- یه بار دیگه دستتو رو من بلند کنی کمکت نمیکنم!
- خیلی خب باشه!

آرسینوس، ماسک و کراواتش را مرتب کرد و با خودش فکر کرد "این که همه جور ساحره رو میپسنده، اما زن خودشو نه! پس چرا..." اما حرفش با دیدن رودولف، نا تمام ماند.
-
- چیه؟
-
-

نه خیر، مثل اینکه آرسینوس نمیخواست بفهمد که منتظر گذاشتن لرد، چه عواقبی دارد؛ پس خود رودولف دست به کار شد. دست آرسینوس را گرفت و محکم کشید.
- منو کجا میبری؟!
- پیش بلا دیگه! قضیه خواستگاری که خودش...
- خواستگاری کی، رودولف؟

بلاتریکس، این جمله را گفت و چماقی که در دست داشت را، به نشانه تهدید در دست دیگرش کوبید؛ و این به این معنا بود که بخاطر برداشت بد بلاتریکس از کلمۀ خواستگاری، جان رودولف در خطر بود.

- ببین عزیزم...


این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۱:۳۰ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶

گریفیندور

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۸:۴۰:۰۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از سرزمین تنهایی
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 322
آفلاین
با اين حرف آرسينوس هر دو به فكر فرو رفتند و به دنبال يك ساحره با سليقه مي گشتند.

- بلاتريكس!

آرسينوس با ذوق به بلاتريكس اشاره كرد اما با نگاه رودولف نيشش كاملا بسته شد.
- بله؟ چشمم روشن. اولا اينكه نيشتو ببند. دوما اينكه تو با زن من چيكار داري؟ سوما اينكه چرا از همه جا ياد زن من افتادي؟ چهارما اينكه بلاتريكس نه سليقه داره و نه حوصله! پنجما اينكه... فعلا چيزي يادم نمياد.

آرسينوس با دهاني باز همانطور به رودولف كه مثل وروره جادوها تند تند حرف ميزد، نگاه ميكرد. پس از چند دقيقه دهانش را بست تا مگسي كه در آن اطراف چرخ ميزند وارد دهانش نشود. سپس گفت:
- خب آخه ساحره ي ديگه اي در دسترس نيس. بقيه شون همه با لرد سياه رفتن مسافرت. تنها ساحره اي كه مونده فقط بلاتريكسه. جان من بيخيال شو ديگه.

رودولف كمي فكر كرد و پس از چندي گفت:
- خيلي خب... ولي مواظب چشمات باش كه كج نره!

آرسينوس آرام زير لب گفت:
- آخه من اگه يه ميليونوم ثانيه به چشماي اون نگاه كنم كه تا يك ماه كابوس ميبينم. حالا چطور ميخوام...
- چي ميگي زير لب؟
- هيچي هيچي. داشتم ميگفتم كه همين الان بايد حركت كنيم.
- اول بايد بريم بلاتريكسو برداريم و بعدش بريم مغازه ردا و كراوات فروشي هاگريد كه تازگيا تو كوچه دياگون تاسيسش كرده.

سپس هر دو با هم حركت كردند.


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۳/۱۱ ۱۲:۳۳:۲۵

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۹:۵۱ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶

گریفیندور

پروتی پاتیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۰:۲۸:۵۷ جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۸
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 457
آفلاین
اخم های آرسینوس در هم رفت و گفت:
_خب اینجوری که معجونی میشم؟میگن این معجونا عوارض جانبی زیادی داره؛ نه ترجیح میدم شبیه قحطی زده ها باشم.
_تو حق انتخاب نداری؛ این آخرین باره که یادآوری میکنم دستور من دستور شخصه اربابه.

آرسینوس نگاهی به قمه ی بالا اومده ی رودولوف کرد و در حرکتی سریع شیشه را گرفت.

_خب چند بار باید بخورم؟طریقه ی مصرفش چی جوریه؟کی تاثیر میذاره؟
_تو هفته ی اول قبل از هر وعده یک قلپ میخوری؛ بعد از سه روز هم تاثیرشو می بینی.اما بعد از یک هفته باید هفته ای یک روز بخوری و بعد از یک ماه فقط کافیه ماهی یک بار بخوری به همین راحتی.

آرسینوس که چاره ای نداشت سرشو تکون داد و گفت:
_باشه خب حالا میشه ردامو بپوشم؟مرحله ی بعد چیه؟

رودولوف چند دقیقه ای در بحر مکاشفت فرو رفت و بعد با حرکت ناگهانی قمه اش که باعث عقب رفتن آرسینوس شد گفت:
_فهمیدم ببین ساحره ها به ظاهر خیلی اهمیت میدن یعنی هرچه قدر خوشتیپ تر بهتر؛ به حمد لرد تیپت بد نیست اما خیلی وقته همین ردا و کرواتا رو میپوشی باید با سلیقه ی یه ساحره برات خرید کنیم.
_با سلیقه ی یه ساحره؟نه ممنون من سلیقه ی خودمو در انتخاب ردا و کرواتام بیشتر از هرکس قبول دارم.

رودولوف یک قمه نمایی کرد و آرسینوس را از گفته اش پشیمون.

_ام خب منظورم این بود که نباید به ساحره ها زحمت بدیم.
رودولوف:
_خب کی رو با خودمون ببریم خرید؟


ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در تاریخ ۱۳۹۶/۳/۱۱ ۱۰:۱۳:۳۵

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸ سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۶

پرسیوال گریوزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۷ یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۷:۴۱ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
خلاصع:
آرسينوس قراره به خواستگارى لاكرتيا بلك بره.
لرد ولدمورت به رودولف دستور داده كه آرسينوس رو براى اين كار آماده كنه.

آرسينوس و رودولف دوره ميُفتن و نظر هر ساحره اى رو راجع به «مرد ايده آل» مى پرسن اما چيز دندون گيرى عايدشون نميشه.

نهايتاً رودولف تصميم مى گيره بر اساس تجربيات شخصى خودش آرسينوس رو آماده كنه.
------

- دمبل بزن! هالتر بزن! ...

اشتباه نكنيد! اين صداى رودولف نبود، بلكه صداى خواننده ى محبوبش بود كه در بك گراند، آهنگى كاملاً ورزشى مى خواند.

- خب، رداتو در بيار!
- نميشه كه.
- گفتم دربيار! لرد دستور داده من حاضرت كنم، پس گوش نكردن به حرف من مساوى با تخطى از دستورات لرده!

رودولف مصمم تر از اين حرفها بود!

- رودولف؟ تخطى؟ كلمات جديد ياد گرفتى.
- تازه كجاشو ديدى؟ فرق سفسطه و مغلطه رو هم... ئه! بحثو عوض نكن، در بيار رداتو!

رودولف بالاتنه ى لخت و نمايان كردن حجم ماهيچه ها و سيكس پك را از ملزومات جذابيت مى دانست... و آرسينوس هم چاره اى نداشت! بنابرين ردايش را در آورد.
- بله، همونطور كه گفتم حجم ماهيچه ها و سيكس پك... ئه! آرسينوس! دور بازوت با دور بازوى گرسنگان هاييتى برابرى مى كنه كه.

آرسينوس جوابى نداشت. او از كودكى از ورزش فرارى بود و از وقتى با رودولف آشنا شده بود، شير خوردن را هم براى ابد ترك كرده بود!

- حالا غمت نباشه. منم هيچوقت به بدنسازى اعتقادى نداشتم.
- پس... اين همه ماهيچه از كجا...؟!

رودولف شيشه ى كوچكى از جيب شلوارش در آورد و جلوى صورت آرسينوس گرفت.
- ببين، اين بزرگترين راز منه! اگر دستور ارباب نبود عمراً اينو بهت نميدادم... ولى حالا اگر بفهمم به كسى گفتى، خودت ميدونى و قمه هام!

آرسينوس چشمهايش را ريز كرد و عبارت «هورمون تسترال؛ معجزه ى پرورش اندام» را روى شيشه ى دارويى كوچك تشخيص داد!


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۰:۰۶ شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۰:۰۸:۰۱ سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 511
آفلاین
آرسینوس داشت خیلی فکر میکرد. آرسینوس انواع و اقسام افکار را از سر می گذراند و توی مفزش، پیچ و تاب می داد. آخرِ سر هم خودش را میان دریایی از افکار مختلف یافت. آرسینوس وحشت کرد! آرسینوس شنا بلد نبود!
جیگِر، وحشیانه به هر طرف رو می انداخت تا بلکه راهی برای زنده ماندن در این دریای بی رحم و عطوفت بیابد. اما هیچ نمی یافت! سرانجام آن قدر دست و پا زد تا اینکه کمرش گرفت و درحالیکه از دهانش حباب بیرون می آمد، به زیر آب فرو رفت و غرق شد.

آرسینوس در اثر غرق شدگی مغزی مُرد!

-هِی! چته؟ قرار بود یکی از گزینه ها رو انتخاب کنی.

رودولف راست میگفت. آرسینوس، وظیفه ای داشت که هنوز تمام نشده بود. و او کسی نبود که وظایفش را نیمه تمام بگذارد. پس به حول و قوه مرلینی، به پا خاست و به رودولف نگاه کرد.
-عه... گزینه ها... آره... آره... موافقم.

درست است که آرسینوس موافق بود ولی نمی دانست دقیقا باید با چه چیزی موافق باشد چون گزینه ها پاک یادش رفته بود. این بار، آرسینوس باید به قوه شانسش اتکا میکرد.
-امـ... گزینه سوم!
-پس بریم بر اساس تجربیات خودم و خودت، آماده کنیمت.
-

بعد تر

رودولف با توجهی بیش از اندازه که از او بعید بود، کاغذی خط کشی شده را جلوی آرسینوس گذاشت.
-اینم برنامه کاریته. از الان به مدت یک هفته زیر دست من باید شاگردی کنی! اگه طبق برنامه پیش بری میتونی حتی به سطح جذابیت و ساحره کشی من هم برسی.

آرسینوس نگاهی به چربی های دور شکم رودولف انداخت. بعد هم به برنامه ای نگاه کرد که رودولف برای او تنظیم کرده بود. آرسینوس قرار بود جنِ بسیار رودولفی و جذاب شود!


mērī Arbab
īlon jorrāelagon ao ñuha āeksio


!smoke ROLE every day


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۵:۴۷ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۱۴:۲۱
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1111
آفلاین
رودولف از لرد دستور داشت که ارسینوس را آماده کند تا بتواند دل لاکرتیا را برای مراسم خواستگاری که چند روز دیگر در پیش بود،بِرُباید!
و رودولف کسی نبود که از دستور اربابش سرپیچی کند...برای همین دستانش را بر روی کاسه زانوانش قرار داد و بلند شد...سپس دستانش را به سمت آرسینوس دراز کرد و گفت:
_بلند شو آرسی...بلند شو!
_خسته شدم رودولف...هی داریم میریم سراغ ساحره ها ببینیم که مرد ایده آلشون چجوریه،ولی هیچ جوابی نمیگیریم!
_اشکال نداره..دستت رو بده به من بلند شو...یه فکری براش میکنیم!

آرسنوس با بی میلی دستان رودولف را گرفت و بلند شد...کمی خودش را تکاند تا گرد و خاک از لباس هایش جدا شود...سپس گفت:
_خب...حالا چی؟
_ببین...قرار بود بریم سراغ ساحره ها که چی؟
_که بفهمیم چه جور مردی رو مرد ایده آل میدونن!
_خب؟
_بعدش قرار بود منو اماده کنی تا منم مرد ایده آل ساحره ها بشم!
_خب...ولی نتیجه ای نگرفتیم...پس الان سه تا راه داریم!

ارسینوس آب دهانش را قورت داد...همیشه راه های رودولف از ساحره ها میگذشت! آرسینوس مطمئن نبود که راه های پیشنهادی رودولف کارساز باشد...اما به هر حال چاره ی دیگری نداشت!
_میشنوم!
_راه اول،بازم به همین حرکت که بریم سراغ ساحره ها و نظرشون رو در مورد مرد ایده ال بپرسیم،ادامه بدیم...راه دوم، چرا لقمه رو دور سرمون بچرخونیم.؟!بریم یه جوری،حالا به صورت جاسوسی یا هر طور دیگه،بفهمیمم خود لاکرتیا مرد ایده آلش چجوریه...راه سوم هم اینکه اصلا بیخیال بشیم بریم بر اساس تجربیات خودم و خودت،تو رو اماده کنیم!
_گزینه هیچدام نداریم؟
_چرا..گزینه تمام موارد رو هم داریم!

آرسینوس به فکر فرو رفت...تصمیم سختی بود!




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۹:۳۵ شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۰:۴۷:۱۰ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
از جوانی خیری ندیدم ای مروپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 529
آفلاین
خوانندگان این تاپیک که حسابی از جواب درست حسابی نگرفتن رودولف و آرسینوس به تنگ اومده بودند، نویسنده اونهارو به کمی گشاد کردن دعوت کرد تا کمتر به تنگ بیان.رودل خان و آرسی هرچی سعی کردند تا اسم بانوی دیگری رو به یاد بیارن، نشد که نشد! حتی علاوه بر سعی، یکمی زور هم زدن، ولی خب بازم نشد!
- رودولف، باز تو رودل کردی مردک؟ خفه شدیم!
- یه مرد ایده آل و جنتلمن باس واسه زنش رودل کنه!
- مرتیکه مگه من زنتم؟ برو واسه یکی دیگه رودل کنه. عجبز!

رودولف و آرسینوس به صورت 6 و 9 روی زمین دراز کشیده بودند و به سقف خانه‌ی حاج آقا ریدل خیره شده بودند که یهویی یکی وارد اتاق شد. بله بچه های خوب! لاکرتیای از خدا بی خبر وارد اتاق شد و رودل های رودولف رو مشامش خورد!
- بچه ها احساس نمی کنید فاضلاب اینجا دچار موشکل شده؟
- موشکل؟ نه خیلی هم عالیه! یکعیه.. نه موشکل داره و نه دوشواری! آرسینوس بی ادب باز تو دیشب لوبیایی چیزی خوردی؟ بانو لاکرتیا من از طرف ایشون از شما عذر خواهی میکنم!

آرسینوس از اونجایی که رودولفوی بیچاره خیلی گیر بود و پای آبروش در میون بود، سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و با یه دستمال جلوی دهانشو گرفت تا حداقل در اثر گازهای سمی کشته نشه. بعد از چند ثانیه لاکرتیا که اصلا معلوم نبود چیکار داشت، از اتاق بیرون رفت و آرسینوس و رودولف موندند و حوض‌شون!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.