هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶ شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۲۱:۴۱ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 512
آفلاین
آرسینوس داشت خیلی فکر میکرد. آرسینوس انواع و اقسام افکار را از سر می گذراند و توی مفزش، پیچ و تاب می داد. آخرِ سر هم خودش را میان دریایی از افکار مختلف یافت. آرسینوس وحشت کرد! آرسینوس شنا بلد نبود!
جیگِر، وحشیانه به هر طرف رو می انداخت تا بلکه راهی برای زنده ماندن در این دریای بی رحم و عطوفت بیابد. اما هیچ نمی یافت! سرانجام آن قدر دست و پا زد تا اینکه کمرش گرفت و درحالیکه از دهانش حباب بیرون می آمد، به زیر آب فرو رفت و غرق شد.

آرسینوس در اثر غرق شدگی مغزی مُرد!

-هِی! چته؟ قرار بود یکی از گزینه ها رو انتخاب کنی.

رودولف راست میگفت. آرسینوس، وظیفه ای داشت که هنوز تمام نشده بود. و او کسی نبود که وظایفش را نیمه تمام بگذارد. پس به حول و قوه مرلینی، به پا خاست و به رودولف نگاه کرد.
-عه... گزینه ها... آره... آره... موافقم.

درست است که آرسینوس موافق بود ولی نمی دانست دقیقا باید با چه چیزی موافق باشد چون گزینه ها پاک یادش رفته بود. این بار، آرسینوس باید به قوه شانسش اتکا میکرد.
-امـ... گزینه سوم!
-پس بریم بر اساس تجربیات خودم و خودت، آماده کنیمت.
-

بعد تر

رودولف با توجهی بیش از اندازه که از او بعید بود، کاغذی خط کشی شده را جلوی آرسینوس گذاشت.
-اینم برنامه کاریته. از الان به مدت یک هفته زیر دست من باید شاگردی کنی! اگه طبق برنامه پیش بری میتونی حتی به سطح جذابیت و ساحره کشی من هم برسی.

آرسینوس نگاهی به چربی های دور شکم رودولف انداخت. بعد هم به برنامه ای نگاه کرد که رودولف برای او تنظیم کرده بود. آرسینوس قرار بود جنِ بسیار رودولفی و جذاب شود!


mērī Arbab
īlon jorrāelagon ao ñuha āeksio


!smoke ROLE every day


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۵۱:۱۸ یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1145
آفلاین
رودولف از لرد دستور داشت که ارسینوس را آماده کند تا بتواند دل لاکرتیا را برای مراسم خواستگاری که چند روز دیگر در پیش بود،بِرُباید!
و رودولف کسی نبود که از دستور اربابش سرپیچی کند...برای همین دستانش را بر روی کاسه زانوانش قرار داد و بلند شد...سپس دستانش را به سمت آرسینوس دراز کرد و گفت:
_بلند شو آرسی...بلند شو!
_خسته شدم رودولف...هی داریم میریم سراغ ساحره ها ببینیم که مرد ایده آلشون چجوریه،ولی هیچ جوابی نمیگیریم!
_اشکال نداره..دستت رو بده به من بلند شو...یه فکری براش میکنیم!

آرسنوس با بی میلی دستان رودولف را گرفت و بلند شد...کمی خودش را تکاند تا گرد و خاک از لباس هایش جدا شود...سپس گفت:
_خب...حالا چی؟
_ببین...قرار بود بریم سراغ ساحره ها که چی؟
_که بفهمیم چه جور مردی رو مرد ایده آل میدونن!
_خب؟
_بعدش قرار بود منو اماده کنی تا منم مرد ایده آل ساحره ها بشم!
_خب...ولی نتیجه ای نگرفتیم...پس الان سه تا راه داریم!

ارسینوس آب دهانش را قورت داد...همیشه راه های رودولف از ساحره ها میگذشت! آرسینوس مطمئن نبود که راه های پیشنهادی رودولف کارساز باشد...اما به هر حال چاره ی دیگری نداشت!
_میشنوم!
_راه اول،بازم به همین حرکت که بریم سراغ ساحره ها و نظرشون رو در مورد مرد ایده ال بپرسیم،ادامه بدیم...راه دوم، چرا لقمه رو دور سرمون بچرخونیم.؟!بریم یه جوری،حالا به صورت جاسوسی یا هر طور دیگه،بفهمیمم خود لاکرتیا مرد ایده آلش چجوریه...راه سوم هم اینکه اصلا بیخیال بشیم بریم بر اساس تجربیات خودم و خودت،تو رو اماده کنیم!
_گزینه هیچدام نداریم؟
_چرا..گزینه تمام موارد رو هم داریم!

آرسینوس به فکر فرو رفت...تصمیم سختی بود!




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۰:۳۵ شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱:۴۷ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
از جوانی خیری ندیدم ای مروپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 529
آفلاین
خوانندگان این تاپیک که حسابی از جواب درست حسابی نگرفتن رودولف و آرسینوس به تنگ اومده بودند، نویسنده اونهارو به کمی گشاد کردن دعوت کرد تا کمتر به تنگ بیان.رودل خان و آرسی هرچی سعی کردند تا اسم بانوی دیگری رو به یاد بیارن، نشد که نشد! حتی علاوه بر سعی، یکمی زور هم زدن، ولی خب بازم نشد!
- رودولف، باز تو رودل کردی مردک؟ خفه شدیم!
- یه مرد ایده آل و جنتلمن باس واسه زنش رودل کنه!
- مرتیکه مگه من زنتم؟ برو واسه یکی دیگه رودل کنه. عجبز!

رودولف و آرسینوس به صورت 6 و 9 روی زمین دراز کشیده بودند و به سقف خانه‌ی حاج آقا ریدل خیره شده بودند که یهویی یکی وارد اتاق شد. بله بچه های خوب! لاکرتیای از خدا بی خبر وارد اتاق شد و رودل های رودولف رو مشامش خورد!
- بچه ها احساس نمی کنید فاضلاب اینجا دچار موشکل شده؟
- موشکل؟ نه خیلی هم عالیه! یکعیه.. نه موشکل داره و نه دوشواری! آرسینوس بی ادب باز تو دیشب لوبیایی چیزی خوردی؟ بانو لاکرتیا من از طرف ایشون از شما عذر خواهی میکنم!

آرسینوس از اونجایی که رودولفوی بیچاره خیلی گیر بود و پای آبروش در میون بود، سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و با یه دستمال جلوی دهانشو گرفت تا حداقل در اثر گازهای سمی کشته نشه. بعد از چند ثانیه لاکرتیا که اصلا معلوم نبود چیکار داشت، از اتاق بیرون رفت و آرسینوس و رودولف موندند و حوض‌شون!




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۱:۲۳ دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵

تراورزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۶ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۷:۴۹ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
از تبار مشتای آهنیم، زنده تو شهر دزدای پاپتیم
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 484
آفلاین
- آرسینوس فکر کنم رزمرتا جیگر فرضت کرد.
- خب من جیگرم دیگه، با گاف مکسور.
- نه منظورم اون خره تو کلاه قرمزیه.

و بله، رودولف این روز ها واقعا بامزه شده بود! ولی مسئله ی مهم تری وجود داشت، باید می‌فهمیدند چطور آرسینوس را به مرد ایده آل تبدیل کنند و تا حالا جواب درستی نگرفته بودند. آرسینوس منویش را برداشت و به دنبال چند ساحره ی عاقل و بالغ سرچ کرد و به شکل کاملا رندوم، نام بلاتریکس لسترنج بر منو ظاهر شد.

- خب رودولف، چطوره بریم سراغ بلاتریکس؟

رودولف چیزی را که شنیده بود باور نداشت. زبانش گرفت، توانایی جواب دادن را در خود پیدا نمی‌کرد. آخرین باری که از بلاتریکس سوال پرسیده بود را به یاد آورد، ته ماجرا به سی تی اسکن رودولف ختم شده بود. باید از تکرار این اتفاق جلوگیری می‌کرد.
- ب... ببین، اون زیاد س... سلیقش خوب نیست.

ولی دیر شده بود، آرسینوس دکمه ای در منویش را فشرد و به سوی بلاتریکس روانه شدند.

***


رودولف و آرسینوس با صداش شترق از ناکجا آباد به زمین افتادند. در اتاقی بودند که سر تا سر آن را پوستر هایی از ولدمورت در زمان ها و مکان های مختلف پوشانده بود.

- کی جرئت کرده بیاد تو اتاق من؟!

و منظره ی رو به روی آن دو اصلا جالب نبود. بلاتریکس چوب دستیش را مستقیم به سمت آن‌ها گرفته بود. آرسینوس برای پیشگیری از هر گونه بلایای طبیعی و غیر طبیعی گفت:
- منم آرسینوس و رودولف اومدیم که...
- رودولف؟!

بلاتریکس بلافاصله پس از شنیدن نام رودولف لگدی نثارش کرد و چند لحظه بعد مسئله ی بودن یا نبودن به طور کامل فیصله یافت و رودولف دیگر نبود! بلاتریکس لبخندی زد و گفت:
- خب، چی داشتی می‌گفتی؟
- هیچی...
- پس چرا الکی مزاحم من شدی؟ نمی‌بینی دارم با پوسترای ارباب خلوت می‌کنم؟
- نه، یعنی منظورم این بود که... اومدم ازت بپرسم که یه مرد ایده آل چطور مردیه؟

بلاتریکس ذره‌ای اندیشید و سپس پاسخ داد:
- اربابه!
- خب ارباب چطور مردیه که ایده آله؟
- خب... اربابه!

و باز هم آرسینوس نتیجه‌ای نگرفته بود، به ناچار یقه ی رودولف را گرفت و برای گرفتن یک پاسخ کامل به راه افتاد.


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳ چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
آرسینوس که همچنان در حالت " " بود به دنبال رودولف از خانه بیرون رفت تا ساحره دیگری برای پرسیدن خصوصیات یک مرد ایده آل پیدا کنند.رودولف که انگار پس از آن همه ساحره، پرس و جو، لگد زدن و...هنوز هم امیداوار بود گفت:

- خودت جایی میشنسی بریم یه ساحره درست و حسابی پیدا کنیم؟!

- چمیدونم...آخه به نظرتو ساحره ای که فکر کنه مرد ایده آل باید شبیه ریگولس باشه...

رودولف که انگار ناگهان چراغ بالا خانه اش روشن شده باشد گفت:

- خب خودت الان جواب سوال رو گفتی دیگه!باید بریم پیش یه ساحره ای که مرد زاید دیده باشه...چطوره بریم پیشه رزمارتا

- چی بگم والا...

اما قبل از اینکه آرسینوس بتواند ادامه دهد رودولف اورا گرفت و به سمت هاگزمید آپارت کرد.

دهکده هاگزمید

آرسینوس و رودولف روی زمین فرود آمدند.به محض این که گیچ و ویج رودولف به پایان رسید بلند شد اما تا خواست به سمت کافه مادام رزمارتا برود ساحره های دیگری هم به چشمش خورد.رودولف به محض دیدن هر ساحره ای شروع به ارزیابی او میکرد تا بتواند کم و بیش بفهمد ساحره مناسب را پیدا کرده است یا نه.آرسینوس هم که در آن لحظه بلند شده بود گفت:

- چی شد؟! خودت هم موندی؟! مگه نگفتی چون رزمارتا مرد زیاد دیده باید خصوصیاتشون هم خوب بدونه!

- آخه هر ساحره ای که توی هاگزمید باشه مرد زیاد دیده مگه غیر از اینه؟! ...ولی بیا اول همون رزمارتا رو ببینیم بعدا یه سری به جاهای دیگه هم میزنیم

رودولف و آرسینوس به سمت کافه رفتند، وارد شدند، به سمت لابی رفته و سپس همانطور که انتظار داشتند مادام رزمارتا را دیدند.ررودولف جلو پرید و گفت:

- سلام رزمارتا...یه سوالی داشتیم، به نظر تو یه مرد ایده آل باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟!

- یه مرد ایده آل باید...یه مرد ایده آل باشه!

رودولف و آرسینوس:

- خب می خواید چی بهتون بگم یه مرد ایده آل باید ایده آل باشه دیگه!

رودولف به آرسینوس گفت:

- بیا بریم یه ساحره دیگه پیدا کنیم که درست و حسابی باشه!




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۷:۴۱ پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۵

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۵۱:۱۸ یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1145
آفلاین
خلاصه:نظر میرسه آرسینوس جیگر قراره به خواستگاری لاکرتیا بلک بره..لرد ولدمورت هم به رودولف دستور میده آرسینوس رو آماده کنن تا بتونه دل لاکرتیا رو بقاپه و جواب مثبت رو از لاکرتیا بگیرن...رودولف و ارسینوس هم حالا به دنبال ساحره ای هستن تا ببینن که از نظر یک ساحره یه مرد باید چه مواصفاتی داشته باشد...
این دو نفر تا حالا نظر سلسینا،گویندالین و آیلین پرنس رو پرسیدن و چیز دندون گیری نصیبشون نشده...و حالا به میخوان به سراغ دیگر ساحره ها برن و نظرشون رو جویا بشن!
--------------------


دو ساعت بعد!

_رودولف قیچی بیارم؟!
_یه دو دقیقه دندون رو خودت بذار،آخراشه!

آرسینوس به فکر فرو رفت...بعد از دو ساعت انتظار رودولف را کشیدن،در مقابل مرلینگاه واقع شده در طبقه ی منفی دو خانه ریدل،احتمال میداد که کمی خسته شده باشد و نتواند فکر کند که منظور رودولف از "دندون رو خودت بذار" یعنی چه؟!اما خب...زیاد هم نیاز به فکر کردن نداشت...او فهمید که منظور رودولف از اینکه چنین حرفی را به او زده بود چیست...فامیلی آرسینوس،جیگر بود و خب...منظور رودولف "دندون رو جیگر بذار" که استعاره از جمله "صبر کن" داشت،بود...رودولف این روزها بسیار بامزه شده بود!


خواننده:چه خبره آقا؟!شونصد خط چرت و پرت پشت سرهم میکنی چرا؟!
نویسنده:آخه گفتن رولات همه اش دیالوگه،خواستم یکم "غیر دیالوگ" چاشینش کنم!
خواننده:نمیخواد آقا...نیاز نیس...ادامه بده!
نویسنده:باوش!



بله...رودولف بلاخره سیفون را کشید و از مرلینگاه بعد از دو ساعت دل کند!
_رودولف چیکار میکنی مرلینگاه دو ساعته؟!
_چیزه خب...من عادت کردم از دوران دربونیم که خودم رو نگه دارم،بعد یه جا همه رو با هم داستان کنم بره...الانم چن روز بود که...
_نیاز نیس ادامه بدی...خب بریم سراغ ساحره بعدی!


رودولف و آرسینوس از طبقه منفی دو،به طبقه ای که اتاق لرد در آن قرار داشت رسیدند...درب اتاق لرد نیمه باز بود و رودولف و آرسینوس توانستند داخل اتاق لرد را ببینند،اما با دیدن موجود کنار پنجره،از تعجب خشکشان زد...ویولت بودلر در لبه پنجره اتاق لرد نشسته بود!
_هی تو...به چه جراتی اومدی اینجا؟!چجوری اومدی اینجا اصلا؟!برای مرگ آماده شو محفلی!
_ب رب!اومدم لردک رو ببینم...کوشش؟!
_هی آرسی...آروم باش...شاید وجود ویولت به نفع ما باشه...میگم ویولت...تو ساحره ای دیگه؟!
_
_منظورم اینه که خب...میدونی...میخواستم ببینم غیر از مواصفاتی که در من هس،به نظرت یه مرد ایده آل باید چه جوری باشه؟!
_خب...مرد ایده آل باید مثل ریگولوس...
شتق!

آرسینوس با تعجب به رودولف که هم اکنون ویولت بودلر را با لگدی به پایین پنجره پرتاب کرد،خیره شد!
_چرا پرت کردی دختر مردم رو؟!
_ساحره ای که ریگولوس بلکِ قرتی و جوجه مرد آرزوهاش باشه باید از پنجره انداختش پایین...این به درد نمیخورد...بریم سراغ یکی دیگه!


ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۵/۱/۱۲ ۱۸:۳۵:۲۵
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۵/۱/۱۳ ۳:۰۲:۳۶



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۴۱ شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
آرسینوس و رودولف همچنان در حال عبور از راهرو ها بودند که ناگهان رودولف متوقف شد. آرسینوس به آرامی سرش را برگرداند و به چهره رودولف نگاه کرد. رودولف به شدت میلرزید. پاهایش را بهم چسبانده بود و متوقف شده بود. به نظر میرسید که دنیا در حال آوار شدن روی سرش باشد.

- رودولف؟ چته؟

رودولف جوابی نداد.
آرسینوس کمی به او نزدیک شد و دستش را مقابل چشمان او تکان داد، ولی رودولف هیچ واکنشی نشان نداد.
آرسینوس به شدت تلاش کرد مثل همیشه خونسرد بماند، چرا که حس میکرد رودولف در سن پنجاه و شش سالگی که اصولا میانسالی و یا پیری حساب میشود، در حال تبدیل شدن به جوان ناکام است. آرسینوس به سختی رودولف لرزان را روی زمین خواباند.باید کاری برای نجاتش میکرد.

اصولا کمک های اولیه جزو آموزشاتی نبود که به آرسینوس داده باشند، نتیجتا وی در کنار رودولف که همچنان به شدت میلرزید، نشست. سپس دهان وی را باز کرد و با ذکر سلام و صلوات بر پرچم در حال اهتزاز بریتانیا، شهدای وزارت و همچنین خانواده محترم دورسلی، دست خود را تا انتهای حلق وی فرو کرد تا اگر چیزی در آنجا گیر کرده، خارج شود و بچه مردم مرحوم نشود.

نتیجه این حرکت وزیر مملکت، این بود که دستش تا انتهای معده رودولف فرو رفته، مقادیری از وعده های قبلی غذایی رودولف را بیرون کشید که آرسینوس به دلیل غیر بهداشتی بودن، آنهارا دوباره به جای قبلی فرستاد.

زمانی که مطمئن شد این اقدامش تاثیری ندارد، دستش را مشت کرد و با توکل بر لرد سیاه و مورفین گانت، مشت محکمی به سینه رودولف وارد آورد که البته، نتیجه اش باز شدن دهان رودولف و عربده زدنش بود.
- منفی دو میخوام!
- زودتر میگفتی خب. بیا بلندت کنم برو منفی دو. بعدش باید بفهمیم من چطور جذاب بشم!



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۳:۴۶ جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۹۴

آیلین پرنس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۲ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
از (او) تا (او) با (او)...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 204
آفلاین
الین اخم تلخی کرد و غرولند کنان سوار جارویش شد و پرواز کنان از انجا دور شد.

ـ خب...دیگه سراغ کی بریم؟
ـ اممم...نمیدونم.
ـ ایلین پرنس چطوره ارسی؟
ـ نمـ...

سخن ارسینوس هنوز به طور کامل از دهان زیر نقاب بیرون نزده بود که...

ـ تق!
ـ اخ!کی چنین جسارتی به رودولف کرد؟

رودولف در حالی که پس کله اش را میمالید به سمت منبع پرتاب ان شیء کوچک سفت برگشت.
ـ جسارت؟
ـ اوه چه حلال زاده!

ـ عه شمایین بانو پرنس؟
ـ متاسفم رودولف!تیله های من زیاد خطا میره معمولا.
ـ فدای سرتون بانو ایلین.حالتون چطوره؟
ـ رودولف!
ـ

ارسینوس عینکش را از روی نقاب مرتب کرد.

ـ حالتون چطوره بانو پرنس؟
ـ سلام ارسینوس!شنیدم درباره من حرف میزدین!

ایلین اینرا گفت و شروع کرد به بالا و پایین انداختن تیله ها در دستش.

ـ همین الان ذکر خیرتون بود...میخواستیم نظر شما رو دراین باره بپرسیم که از نظر شما یه مرد خوب چه ویژگی هایی داره؟

ایلین کمی فکر کرد و تیله هایش را در جیب ردایش گذاشت.

ـ هوممم...مثل هیپوگریف کاری،مثل جن خونگی باوفا،مثل توپّک* بانمک و مثل تسترال مطیع و رام!

ـ

ـ لازم به ذکره که این ویژگی های ذیل رو باید نداشته باشه:
1.مشنگ نباشه مثل توبیاس
2.بیشعور نباشه مثل توبیاس
3.ترسو نباشه مثل توبیاس
4.خنگ نباشه مثل توبیاس
5.نفهم نباشه مثل توبیاس
6.از تیله هام بدش نیاد مثل توبیاس
7.از معجون هام بدش نیاد مثل توبیاس
8. وقتی گفتم یه کالسکه چهار تستراله رو برای سیو بخره بگه چشم!خسیس نباشه مثل توبیاس
9. وقتی...

دوساعت بعد.

ـ مثل توبیاس بی شخ...

ـ خیلی ممنونیم بانو پرنس!

و با سرعت هرچه تمام تر انجا را ترک کردند.


eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵ جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۹۴

گویندالین مورگن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۸ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۴ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸
از روی جارو
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 134
آفلاین
رودولف و آرسینوس ترجیح می دادند با سرعت نور از سلستینا فاصله بگیرند. یا حتی شاید پرواز کنند. بلاخره ساحره های دیگری هم در دنیای جادویی یافت می شدند! نمی شدند؟
درست مثل همین ساحره جوانی که با ارتفاع کمی از سر آرسینوس در حال پرواز بود! و او را مجبور کرد سرش را خم کند.

- من بهت گفتم! باید به سمت چپ می رفتی!
- میشه ساکت شی؟

دختر جوان این را گفت و از جارو پایین پرید. پلک های آرسینوس به صورتی عصبی پرش داشتند.

- باید خدمت شما عرض کنم که من هیچی نگفتم! که الان قرار باشه ساکت باشم!
- اوهو! چه عصا قورت داده شدی آرسی. من که با تو نبودم. طبق معمول با اینم!

و بعد جارو را بالاتر گرفت تا در دیدرس دو جادوگر قرار گیرد.آرسینوس با حالتی حاکی از درک سری تکان داد. به خودش حق می داد که به ورودهای "لندینگ" گویندالین مورگن عادت نداشته باشد. ولی نمیشد منکر این شد که گویندالین، الین، الی یا هر اسم دیگری که دارد، یک ساحره است. بنابراین پیش از اینکه گویندالین بخواهد جست و خیز کنان دور شود رودولف و ارسینوس جلویش را گرفتند.

- ببخشید یه لحظه! ما یه سوالی داریم.

چشم های گویندالین برق زد.
- درباره کوییدیچ؟

به نظر می رسید آرسینوس کمی معذب باشد.
- خب نه لزوما! تو ساحره ای دیگه درسته؟

گویندالین دست به سینه ایستاد.
- جور دیگه ای به نظر می رسه؟
- نه نه! ببین سوال در واقع یه چیز دیگه اس. به نظر توی ساحره یه جادوگر جذاب باید چطوری باشه؟

ساحره جوان برای چند لحظه ای به فکر فرو رفت.
-هوم.... خب باید....
- باید مثل من باشه درسته؟

گویندالین بینی اش را چین داد.
- چرا فکر میکنی جذابی رودولف؟ خب راستشو بخوای آرسینوس جذاب بودن سخت نیست. ولی خب آسون هم نیست.
- دقیقا یعنی چی؟
- ببین مثلا به نظر من یه جادوگر جذاب باید مرگخوار باشه، باید عاشق پرواز کردن باشه، باید جارو دوست داشته باشه. باید سیاه باشه.

جاروی گویندالین ظاهرا به این بحث علاقه داشت چون حرف الین را قطع کرد و گفت:
- باید عاشق تماشای کوییدیچ باشه. باید با کوییدیچ بازی کردن زن ها مخالف نباشه. باید.... ام مرگخوار بودنو گفتم؟

آرسینوس با صدا نفسی از سینه بیرون داد. به نظر می رسید باید از ساحره دیگری می پرسیدند. ساحره ای که جارو نداشته باشد!
- ممنون الین.
- ولی من که هنوز حرفم تموم نشده؟ یه مرد جذاب وسط حرفای جاروی یه خانم محل رو ترک نمی کنه!

آرسینوس بلند تر تکرار کرد.
- ممــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنون الیـــــــــــــــــــــن!


ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در تاریخ ۱۳۹۴/۱۲/۲۱ ۲۰:۲۱:۰۵

تصویر کوچک شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۰:۳۰ چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴

آیلین پرنس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۲ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
از (او) تا (او) با (او)...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 204
آفلاین
ـ اهم اهم...عذر میخوام خانوم!

ـ بله؟

ـ عه شمایین دوشیزه سلستینا؟

ـ بله کاری داشتید؟

از انجایی که سلستینا به شدت جذب تار های صوتی ارسینوس و رودولف شده بود.اندو ترجیح دادند سوال را رک و پوست کنده بپرسند.

ـ به نظر شما یه مرد خوب چه ویژگی هایی داره؟

سلسی کمی فکر کرد و چشمانش را به نشانه تفکر به طرفین چرخاند.دست راستش را زیر چانه گذاشت و متفکرانه گفت:
به عطرخریدن علاقه داشته باشه!

ـ اممممم...به غیر از اون؟

ـ تارصوتی مرغوبی داشته باشه!

صدای قورت دادن اب دهان ارسینوس و رودولف باعث شد پوزخندی شیطانی برلبان اوای مرگ بنشیند.

ـ ممکنه گلچین کنید لطفا؟

سلستینا نگاهش را از تار های صوتی انها برداشت و پس از اندکی تفکر گفت:
1.تار های صوتی مرغوبی داشته باشه.
2.اهل عطر خریدن باشه.
3.مرگخوار باشه
4.به صدای من علاقه داشته باشه و هرروز به اوازم گوش بده
5.در ازمایشاتم بهم کمک کنه و فداکار باشه
6.تار صوتی زیبایی داشته باشه
7.تار صوتی یدکی داشته باشه
8.عاشق عطر باشه
9. تار...

ـ خیلی ممنونیم از شما!...رودی؟

ارسینوس با ایمای چشمانش این مفهوم را به رودولف رساند که:(فقط-بریم!)
چرا که نگاه های سلستینا اندک اندک در حال مبدل شدن به واکنش های فیزیکی بود.


eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.