هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۷:۰۱ سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷
#60

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-خب ارباب...حرکت میکنیم به سمت محفل. اول یک قدم رو بذارین...بعد قدم بعدی رو!

لرد سیاه بزرگ از بالا نگاهی به دیانا میندازه.
-ما راه رفتن بلدیم! برای چی داری دستتو لیس میزنی؟ غیر بهداشتی!

دیانا که این کار رو دقیقا برای بهداشت انجام میداد کمی دلخور میشه. ولی دلخوریشو تو اعماق قلبش دفن میکنه.

لرد سیاه اولین قدم رو به سمت در خروجی برمیداره.
ولی تو همون اولین قدم میزنه قفس یه عقاب و یه میمون کمیاب در حال انقراض رو با خاک یکسان میکنه.

-خب...ما کمی دچار عدم تعادل شدیم! نمیدونیم چرا...ولی شدیم. ما رو متعادل کنین.

مرگخوارا میدونن که دلیلش بزرگ شدن غیر عادی لرده. ولی کیه که بتونه اینو به ارباب تاریکی بگه!

لرد به قدم زدن ادامه میده و قدم زدنش باعث خرابی های بیشتر میشه.
اگه مقر محفل مرئی و قابل دیدن بود، مرگخوارا خیلی هم از این وضعیت استقبال میکردن. لردو میبردن و با یه حرکت محفلو رو سرشون خراب میکردن...
ولی اینجوری...
چیز زیادی هم برای پز دادن وجود نداشت. برای همین تصمیم میگیرن دستور لرد رو اجرا، و اربابشونو متعادل کنن.

لرد رو به آرومی به طرف قفس فیل میبرن.

-ارباب...عذرمیخواییم. اون حیوون گنده هه خیلی اصرار داشت با شما آشنا بشه. میگه از بچگی آرزو داشته شما رو از نزدیک ببینه. از خیلی نزدیک. خیلی خیلی نزدیک...شما که از این افتخار محرومش نمیکنین؟

-میکنیم! ما اصلا تمایلی به دیدنش نداریم. با اون دماغ درازش!

این وسط بانز سرگرم در آوردن لباساش میشه! ولی برای اهداف برتر! زیر لب به مرگخوارا میگه:
-شما راضیشون کنین برن کنار فیل. منم که دیده نمیشم این سوزنو فرو میکنم کف پای فیل...فیله هم عصبانی میشه و تنها شخصی که کنارشه رو زیر پاش له میکنه و ارباب کوچیک و فشرده میشن. نقشه ی بی نظیریه!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳ یکشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷
#59

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
اما مرگخواران وقتى کمى بيشتر فکر کردند ،متوجه شدند كه ارباب مطمئنن اجازه نميده که زير پاى حيوون خرطوم دار کوچيکش کنن پس تصميم گرفتن يه حقه بزنن و اربابو به قفس اون حيوون بندازن.لينى پرواز کرد تا به ارباب برسه.
-ارباب ميخوايم روشهر معجون بزرگ کننده بريزيم يه فيل بزرگ توى اون قفس هس....واسه همين ميخوايم قد شمارو با اون اندازه بگيريم ،يه لحظه با من مياين تو قفس؟

لرد کمى فکر کرد ،بهتر بود تا وقتى مردم هم خودشونو اندازه اون در نياورن از فرصت بزرگ بودنش استفاده کنه و مشنگ هارو تحقير کنه .پس روبه لينى کرد.
-لينى! ما بايد تا وقتى تمام مردم از ما کوچيک ترن از فرصت ها استفاده کنيم ،وکمى در شهر بچرخيم وبه مردم پز بزرگ بودنمان رو بديم!

لينى خواست مخالفت کنه اما فکر کرد حق با اربابه ومتونن کمى از اين فرصت استفاده کنن.
-ارباب ،شما خيلى باهوشين پس تا وقتى شمارو زير فيل له.... يعنى مردمو بزرگ کنيم..بريم به جادوگرا پز بديم!

چند دقيقه بعد لينى ،کل مرگخواران رو جمع کرد وهمراه مرگخوارا به سمت اولين جايى که بايد پز ميدادن حرکت کردند.(محفل)


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۲۱:۳۹ شنبه ۳ آذر ۱۳۹۷
#58

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۲:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5909
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا نصفه شب برای بازدید به باغ وحش هاگزمید رفتن. بعد از بازدید از قفس چندین حیوان(اسب آبی، گراز، میمون، کرکس، پاندا و زرافه)، اشتباها معجونی روی لرد سیاه می ریزه که باعث بزرگ تر شدنش می شه!

.......................

صبر کنین ببینم! الان کی بزرگه و کی کوچیک؟

این سوال را کراب، به عنوان کم هوش ترین عضو جمع پرسیده بود.
یکی دو ریونکلاوی سرگرم بررسی ماجرا شدند.

-خب...اول ارباب کوچیک شدن...
-بعد بزرگ شدن...ولی در این راه بسیارثابت قدم بودن و بزرگ شدنشون متوقف نشد و هی بزرگ تر شدن!
-بعد ارباب فرمودن که خودشون کاملا عادی هستن و این ماییم که کوچیک شدیم!
-و ما قانع شدیم!
-از این موضوع به چه نتایجی دست پیدا می کنیم؟
-اول این که الان ما عادی هستیم و ارباب، بزرگ هستن...و دوم این که رو معجونای هکتور نباید حساب کرد!

مرگخوارات تصمیم گرفتند نتیجه دوم را جدی تر گرفته و منتظر هکتور که برای ساختن معجون مشخص نبود به کجا رفته، نمانده و مشکل را خودشان حل کنند.

آنها در باغ وحش بودند...و می توانستند راه حلی باغ وحشی بیابند!

ریونی ها فکر کردند و فکر کردند...و خیلی زود به نتیجه رسیدند.

-یه راهش اینه که ارباب رو با آب داغ بشوریم. ردای تابستونی من همینجوری کوچیک شد. ولی این راه خطرناکه. ممکنه ارباب بسوزن. راه بهتری وجود داره! اون حیوون بزرگه...که خرطوم داره...ارباب رو می فرستیم تو قفس اون. بعدم یه جوری وادارش می کنیم پاشو بذاره رو ارباب که ارباب کوچیک بشن. من یه بار کفش ورزشیمو به همین شکل فشاری کوچیک کردم...عالی نیست؟



I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷
#57

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
مرگخوارا با بهت به شاهکار جديد هکتور زل زدند.
-ا ارباب!
-اين.....چرا..نه..چرا؟؟
-ارباب شما چقدر بزرگ..شدين

اما لرد سياه نميخواست قبول کند که از حال عادى بزرگتر شده.
-نه اينطور نيست! شما کوچک شدين و فک ميکنين ما بزرگ شديم!

لرد انقدر با اطمينان اين حرفو زد که مرگخوارا،به خودشون شک کردند.
-يعنى واقعاً ما کوچيک شديم؟
-نه هکتور معجونو روى ما نريخت!
-شايد ریخته و ما خبر نداريم
-پس چرا تمام شهر سايزشون باما يکى و فقط ارباب بزرگتره؟
-چون...چون تمام شهر کوچيک شدن،وفقط ارباب کوچيک نشده

مرگخواران با توجه به گفت و گويى که انجام دادن،متوجه شدن خودشون کوچيک شدن و ارباب بزرگ مونده.
-هکتور زود باش مارو به حالت اولمون برگردون مارو اندازه ارباب بزرگ کن!

هکتور کمى فکر کرد،معجونو مگه روى ارباب نريخته بود تازه معجون بزرگ کننده رو ،اينا چرا فک میکنن کوچيک شدن؟
اما متاسفانه اين ها فقط تخيل نويسنده بود و هکتور مغزى نداشت که با اون فکر کنه!
-خب پس من ميرم آزمايشگاه ،تا معجون بزرگ کننده درس کنم و اونو روى شهر بريزم تا اندازه ارباب شه


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷
#56

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
حالا مرگخوار بدو قفنوس بدو.
وضعیت عجیبی بود.قفنوس پرواز کنان با سرعت از دست مرگخواران که سعی میکردند با وردهای مختلف او را به زمین بندازند فرار میکرد.بالاخره همه مرگخواران تصمیم گرفتند دسته جمعی به قفنوس وردی پرتاب کنن تا یکیش به قفنوس بخوره با هم چوبدستی هاشونو بالا آوردن که دیانا گفت:
-خب اگه اون بیفته به نظرتون اربابم نمیفته؟
مرگخواران که از این حقیقت تلخ غمگین شده بودند همچنان دنبال قفنوس دویدند.
دویدند و دویدند سرچهار راه رسیدند و سپس از خیابان ها و دشت ها و جنگل ها و کوه ها و حتی اقیانوس ها و قاره ها گذر کردند تا بالاخره خسته شدند و ایستادند.
-خب دیگه خدافظ ارباب !باید یه ارباب جدید برای خودمون مشخص کنیم!
صدای لرد از بالای سقف خانه ای آمد.
-هوی!یادم باشه تو رو بعدا بکشم! میبینی که قفنوس رو سقف خونه روبروتون وایساده!اونم خسته میشه دیگه!
مرگخواران که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند خواستن از سقف خونه بالا برن و اربابو بیارن که قفنوس دوباره خواست بپره و از دستشون فرار کنه.مرگخوارا که جیغ و داد میکردن حواسشون به هکتور نبود که چهره ی ((ارباب جبران میکنم))طوری به خود گرفته بود معجونی را با دورخیزی بلند به سمت ارباب پرتاب کرد.با هدف گیری درست هکتور معجون به سر لرد خورد و قفنوس هم پرید و رفت.
ناگهان ارباب بزرگ شد و به حالت عادی برگشت.
همه مرگخوارن با هم گفتند:
-ایول هکی...
اما افتخار هکتور بیش تر از این طول نکشید.ارباب بزرگتر و بزرگتر میشد...
بعد از چند ثانیه ارباب اندازه یه درخت شده بود.



Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷ سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷
#55

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
- هکتور! تو نمی خواد پاچه خواری اربابو بکنی!

اما حیف که کار از کار گذشته بود, هکتور روی زرافه معجون کوچک کننده ریخته بود! دریغ که فقط زرافه کوچک نشده بود بلکه لرد هم همراه او کوچک شده بود. لرد کوچک تقریبا قد کف دست بود و زرافه کمی از او بلند تر, مرگخواران سعی کردند لبخند ملیحی بزنند اما چون تا به حال نخندیده بودند صورت هایشان در حال ترک خوردن بود.
_ اخی, لرد چه ناز شدی!
_ تو با اجازه ی کی به ما میگی ناز!؟ چه کسی ما رو این شکلی کرده!؟ نگین دوباره هکتور از اون معجونهاش استفاده کرده؟
-استفاده کرده.
-کاش استفاده نکرده بودم. منو بزنین بکشین!

هکتور به سمت لرد امد و او را بلند کرد, لرد اماده شد تا اوادراکاداورا را با چوب دست یک سانتی خود اجرا کند که یک ققنوس بزرگ از بالای سر انها گذشت و صدا های عجیبی از خود تولید کرد, بعد کمی ارتفاعش را کم کرد و با پنجه هایش لرد سیاه را بلند کرد, احتمالا کله ی او را با دانه ای چیزی اشتباه گرفته بود.

-خاک تو اون سر بی مغزت کنن هکتور! برای چی به لرد دست میزنی؟ الان اون ققنوس لرد رو میده محفلیا بدن ویزلیا بخورن.
- مگه ویزلیا لرد سیاهم می خورن؟
- به اونا باشه گاو زنده زنده هم می خورن.
- فعلا خورد و خوراک ویزلیارو ول کنین, لردمونو بردن!


ویرایش شده توسط اشلی ساندرز در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۲۹ ۲۱:۴۴:۲۷

تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۲۲:۵۲ دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷
#54

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
-نگران نباشين الان ميگيم ارباب

-هوى دراز خال خالى اربابو بزار زمين!

اما آيا زرافه ميفهميد اونا چى ميگن؟
شايدم ميفهميد ،چون چند ثانيه بعد از اين حرف شروع به حرکت به سمت مخالف مرگخواران کرد.
-هوى کجا ميرى؟؟
-اربابو بزار زمين دراز على!
-شايد بايد بهتر باهاش حرف ميزديم
-اربابو برد!

لرد به شدت ترسيده بود اما به روى خودش نياورد.
-ياران ما....اين بالا....هوا کمه....داريم خفه ميشيم....بى ارباب شدين..

هکتور با شهامتى که نميدونست از کجا آورده يک قدم جلو تر اومد.
-نه ارباب ما هيچ وقت شمارو ترک نميکنيم،نميزاريم شما آويزون شده روى يه زرافه بميرين به ما اعتماد کنين!

مرگخوار هاى ديگه که ميدونستن هکتور ميخواد چيکار کنه اعتراض کردن.
-ماما نکن از خودت مايه بزار ما نيستيم!

هکتور با ناراحتى ساختگى نگاهى به اونا انداخت.
-باشه تنهايي اربابو نجات ميدم!

و معجونى رو از جيبش در آورد و روى زرافه ريخت،تمام مرگخواران به چيزى که جلوشون بود زل زده بودند،چه اتفاقی افتاد؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۰:۰۸ دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷
#53

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۲:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5909
آفلاین
-چشم ارباب...الان کوتاه می کنم.

ادوارد که ابزار لازم برای این کار، روی بدنش تعبیه شده بود شروع به بالا رفتن از گردن زرافه کرد.

-رسیدی بالا؟
-نه ارباب ...ولی چیزی نمونده. آنتناشو دارم می بینم. برسم بالا همونا رو می گیرم که نیفتم.
-برو بالا...دست تکون می ده! هنوزم نرسیدی؟
-نه ارباب...بالاخره می رسم.
-الان دیگه رسیدی...
-راستش...رسیده بودم ارباب، ولی سر خوردم برگشتم سر جای اولم! منو ببخشید ارباب!

لرد سیاه احساس کرد که با این اشتباه ادوارد، زرافه بیش از پیش مغرور شده است. برای همین تصمیم گرفت خودش دست به کار شود.
-ما می ریم بالا...بعد تو رو می کشیم بالا که گردنشو قیچی کنی...روشن شد؟

ادوارد روشن شده بود و لرد شروع به بالا رفتن از گردن زرافه کرد.
-پای راست...پای چپ روی پای راست...دست چپ...عالی داریم پیش می ریم!

به طرف پایین برگشت تا مهارتش را به رخ یارانش بکشد...که متوجه نکته ای شد!
-امممم...اینجا بسیار مرتفعه...ما خوشمون نیومد...فشار هوا کمه...اصلا ما داریم خفه می شیم...بهش بگین ما رو بهتون پس بده.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۵:۰۹ شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷
#52

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۳۲:۴۹ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 453
آفلاین
خلاصه:
لرد و مرگخوارا نصفه شب برای بازدید به باغ وحش هاگزمید رفتن. بعد از بازدید از قفس اسب آبی و گراز و میمونا، رودولف رو تحویل کرکسی که عاشقش شده می دن، از قفس پاندا هم دیدن میکنن و بعد به موجودی میرسن که بالای سر لرد ایستاده و آب دهانش در حال جاری شدن روی سر لرد هست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرگخوارا آب دهانشون رو قورت دادن.
تا حالا چنین موجودی ندیده بودن، و البته چنین موجودی هم تا حالا مرگخوارا و لرد رو ندیده بود.
مرگخوارا فقط تونستن با انگشت اشاره شون، به سر اون موجود که تا ارتفاع زیادی بالا رفته بود، اشاره کنن، و لرد سیاه هم در حالی که قطرات تف همچنان روی سر و چشم و چالش میریخت، خط انگشت های اشاره مرگخوارانش رو دنبال کرد، بعد به کمک دستاش، مقداری تف رو از توی چشمان مبارکش پاک کرد و با اون موجود چشم تو چشم شد.
- این دیگه چه کوفتیه بالای سر ما؟

مرگخوارا میدونستن که لرد به خوبی جواب این سوال رو میدونه و فقط میخواد دانش اون هارو امتحان کنه. به همین خاطر، همگی قیافه های متفکر به خودشون گرفتن.
لرد یک قدم اومد جلو و از زیر آبشار تف اون موجود خارج شد، اما اون موجود هم سرش رو یکم دیگه جلو آورد و دوباره لرد رو زیر آبشار تف قرار داد.
لرد اصلا از این وضعیعت خوشش نمیومد و از قیافه ش مشخص بود که منتظر جواب مرگخواراش هست!

- ارباب من فهمیدم! میله تو گلوئه اسم این موجود!
- گرفتاری شدیم این وقت شب... میله تو گلو؟!
- خال خال زرد عبوس؟
- لینی... بگو جواب درست رو... یاد بگیرن یکم، نصفشونی.

لینی کتاب جانور شناسیش رو جمع کرد و توی جیب لایتینا گذاشت، بعد گفت:
- این موجود زرافه هستش، الانم بر طبق کتاب، به خاطر گرسنگی زیاد اینطوری آب دهنش راه افتاده.
- مهم نیست... ما ازش خوشمون نیومد. گردنش رو کوتاه کنید. زیادی بلندتر از مائه، به خودش مغرور شده.




پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷
#51

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۱۲:۲۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
لرد ابتدا نگاهی به هکتور می‌ندازه. اعضای کنده شده‌ی بدنش به سلامت با چسبی قوی به نام تف در حال وصل شدن به بدنش بودن و تا کامل شدن پازل هکتور، مدت زمان زیادی باقی نمونده بود.

بعدش نگاهشو از هکتور برمی‌داره و این‌بار به رز می‌ندازه و دست لینی که گوشه‌ای از گلدون چسبیده بود و با هر حرکت رز، همراهش حرکت می‌کرد.

لرد از وضعیت هکتور راضی بود، اما از وضعیت رز راضی به نظر نمی‌رسید.
- قراره ما تمام مدت مرگخواری همراه خودمون داشته باشیم که یک دستش مشغوله و نمی‌تونه در راه ما حرکتی انجام بده؟

لینی به دستِ مشغولش زل می‌زنه.
- ارباب در راه مرگخوارتون داره انرژیش خرج می‌شه، که در ادامه می‌شه در راه شما!

لرد قانع نمی‌شه.
- تف! تف بزن به اون بخش تا سوراخش گرفته بشه و خاکی به بیرون نریزه. یاران ما، تا کی ما باید فسفرای مغزمونو برای نجات شما خرج کنیم؟ کمی هم شما خرج کنین خب!

لینی به سرعت اطاعت می‌کنه و تفی رو نصیب گلدون رز می‌کنه و همراه با هکتورِ متصل شده به اعضای کنده‌شده‌ش به جمع مرگخوارا ملحق می‌شه.
همون موقع لرد متوجه جاری شدن آب‌های مشکوکی بر روی سر و صورتش می‌شه.
- یاران ما! حس می‌کنیم باران شدیدی در حال باریدنه. بهمون بگین که درست می‌گیم!

مرگخوارا که حتی یک قطره بارون هم روشون نچکیده بود، با تعجب برمی‌گردن و نگاهی به اربابِ سرتاپا خیسشون می‌ندازن. موجودی از بالای نرده‌های قفسی که لرد جلوش وایساده بود، کله دراز کرده بود و آب دهنش در حال جاری شدن بر روی سر مبارک لرد بود!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.