هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۹:۲۰ شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۷
#31

الستور مودیold3


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
مودی که از بس منتظر شده تا اینا بیان آسپ رو پس بگیرن، به بشکه عنکبوت بسته بود،اهی میکشه و به بقیه نیگا می کنه و می مبینه که همه مثه خودش شدن!
همون طوری که همه عنکبوت بسته بودن یهو یه برگه کاغذ از هواکش متروه میفته پایین :mail:
مودی که حال نداره از جاش بلند شه(و برای اینکه یکی دیگه هم دیالوگی داشته باشه از جادو استفاده نمیکنه!) به سیریوس میگه که بره ببینه چیه...
ولی این بار نه سیریوس..نه هیچ کس دیگه ای حاضر نیست از جاش بلند شه و مودی به زور متوسل میشه و همون سیریوس رو می فرسته
سیریوس که از دیکتاتوری برخورد کردن مودی عصبانی بود:خوب اینجا نوشته که مورگانا تقاضا داده واسه تحقیقات بیاد اینجا! :proctor:
مودی یهو از جاش میپره و همینطوری که به همه جاش تار عنکبوت چسبیده میگه: تحقیقات؟اینجا؟ما باید فورا مدرک جرم رو از بین ببرم!
ونوسکه خیلی نازک دل بود! :یعنی آسپ رو بکشیم؟؟
آسپ با شنیدن این حرف میزنه زیر گریه...
مودی: موهاهاهاهاههاها(مودی از اینکه امپراطور دچار یاس فلسفی شده و نمی تونه راجع بهش چیزی بگه افسردگی موقتی میگیره!) باید از شرش خلاص شیم...مخصوصا وقتی که این همه مدت گذشته و هیچ کی نیومده ببرتش..
ونوس: خوب ولی یه چیزی...کی به ما خبر داده؟!
مودی:راس میگی...یعنی ما...ما یه جاسوس داریم توی وزارت خونه که ...خودمون نمی دونیم...مشکوکه!خوب ولی اول تکلیف آسپ رو روشن میکنیم! ما باید آسپ رو جوری پنهان کنیم که مورگانا نتونه هیچی پیدا کنه...من چون کلی جادوهای خفن بلدم، آسپ رو تبدیل به یه چیزی میکنم....
ونوس از اینکه تنها کسی بود که دیالوگ داشت کلی خوشحال بود:خوب چی؟؟که شک هم نکنن که ممکنه آسپ باشه؟!
مودی کلی فکر میکنه و میگه: آسپ رو باید تبدیل به چیزی کنم که اولا پرتابل باشه! بشه راحت حملش کرد! بعد یه وسیله ی معمولی باشه که کسی شک نکنه....همینطوری که مودی سرش پایین بود و داشت فکر میکرد چشمش به دمپایی های پاره شده ی خودش افتاد!
مودی:ایول! خوب بهترین کار اینه که من آسپ رو تبدیل به دمپایی ابری می کنم و خودم پام می کنمش! اینطوری هم پرتابله! هم معمولی!
بقیه ملت خاکستری:
مودی آسپ رو از دور ستون باز می کنه و یه ورد خفن یواشکی میخونه و آسپ تبدیل به دمپایی ابری میشه!مودی دمپایی های فعلیشو نابود می کنه و اونا رو پاش می کنه!! و بقیه اثار حضور آسپ رو هم نابود و پاک می کنه!
مودی:موهاهاههاهاهاهاها!!!خوب مدرک جرم از بین رفت! ( و با خنده ی شیاطنی به آسپ توی پاش نیگا می کنه!)


ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۳ ۹:۲۴:۰۳

می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳ جمعه ۲ اسفند ۱۳۸۷
#30

مورگانا لی‌فای


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۲ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۲۸ جمعه ۷ تیر ۱۳۹۸
از یه دنیای دیگه!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 517 | خلاصه ها: 1
آفلاین
شبی مخوف و تاریک، خانۀ ریدل در سکوتی وهمناک فرو رفته. هرکدام از اهالی مرگخوار خانه در اتاق خود به امر خطیر و خفنز خر و پف مشغولند.

مورگانا به دلیلی کاملا نامعلوم دچار بی خوابی شده و از آنجا که از تاریکی می ترسد، زیر پتو تیلیک تیلیک می لرزد. با خود فکر می کند، حیف که اعتراف به ترس از تاریکی و دارک بودن، موجب اخراجش از گروه مقتدر مرگخواران خواهد شد وگرنه تا به حال از لرد خواهش می کرد اجازه دهند که شبها یک چراغ خواب روشن بماند، لااقل!

همچنان که امر ارزشمند «تیلیک تیلیک کنون» ادامه دارد، نوری صورتی (؟) نارنجی (؟) سبز (؟) بنفش (؟) {ونی خودت بیا بگو نورت چه رنگی بود بالاخره؟ } در اتاقش ظاهر شد و موجودی {با همون رنگ} چیپ چیپ چیپ {دقیقا با همین صدا!} از وسط سقف به روی تخت مورگانا نزول کرد:
- دخترۀ فلان و بهمان! چت شده اون زیر داری می لرزی؟

- هی... هی... هیچی نشده! دارم تمرین رقص می کنم.

ونوس وردی را زمزمه می کند:
- روکیوس... پینوکیوس... بینیوس!

بینی مورگانا به طرزی غیرعادی رشد می کند و به حالت به توان بی نهایت درمی آید. پتوی مورگانا به وسیلۀ بینی محترم تا نزدیک سقف اوج می گیرد. مورگانا جیغ می کشد:
- باشه با! من اعتراف می کنم! من از تاریکی می ترسم خوب!

- اوهوم! حالا شد یه چیزی! (بینی مورگانا را به اندازۀ طبیعی در می آورد) خوب پس سعی کن گوسفندا رو بشمری و ابدا به این فکر نکنی که یه نفر توی متروی لندن گروگان گرفته شده.

مورگانا از جا می پرد:
- هین؟ چی گفتی؟

ونوس موذیانه می خندد:
- هیچ چیز خاصی نگفتم.

و ناپدید می شود. تنها گَردی نورانی {از همون رنگ خودش!} از او برجای می ماند. مورگانا بلافاصله مقداری پودر فلو برمیدارد و در شومینه می ریزد. سرش را داخل شعلۀ جادویی می کند و هوکی و بلیز را در خوابگاهشان می بیند که مسابقۀ خروپف گذاشته اند:
- هوکی... هوووووووووووووکی!

هوکی از خواب می پرد و همچنان که گیج و خوابالود است:
- هان؟ چیه؟ چرا نصفه شبی تو اتاق خواب ملت سرک می کشی مورگانا؟

- من یه حکم ماموریت کاراگاهی می خوام که برم متروی لندن. اونجا عملیات مشکوکیوسی درجریانه و می خوام برم ببینم چه خبره.

- برو فردا بیا و فرم درخواست پر کن ببینم چیکار می تونم بکنم.

و دوباره به خواب می رود. مورگانا سرش را از شومینه خارج می کند و به فکر فرو می رود:
- من که نمی تونم تا فردا صبر کنم. اینجوری تا فردا از فضولی می میرم! باید خودم برم ببینم!

********************

ارزشی ترین نوع پریدن در سوژه!!!


ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۲ ۱۷:۵۲:۲۰
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۲ ۱۷:۵۵:۳۵


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۸:۰۸ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۷
#29

الستور مودیold3


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
مودی همینطوری که چشمک می زنه:خوب حالا که اینا اسپ رو نمی خان...ما می تونیم یه کار دیگه کنیم..... ما می تونیم همین آسپ رو بر داریم برم "خوابگاه مدیران"..بالاخره بچه پاتره دیگه....می تونیم اینطوری رد بشیم از ناظرا و مدیرا و اینا...

مودی به امپراطور نیگا میکنه که انگاری دچار یاس فلسفی شده و به یه جا زل زده...
مودی: مشکوکه....(رو به سیریوس میکنه) یادته داشتیم با موتورت از مترو می رفتیم شهر...بهت گفتم دقیقا روی اعدادی که بهت داده بودم و نقشه ای که کشیده بودم برو؟ولی تو یهو یه تک چرخ زدی و کله این امپراطور که خواهش کرده بود سوار بشه، از مسیر خارج شد؟؟
فکر کنم چون مدت زیادی جلوی کامپیوتر می شینه و تحت امواج الکترومغناطیسی قرار داشته، دچار گم گشتگی در زمان شده!
والانم فکر کنم توی گذشته یا شایدم توی اینده داره سیر می کنه...
سیریوس:
ملت:
مودی ادامه ی حرفش رو میده: به هر حال در مورد آسپ،تا وقتی که بتونن از ما پسش بگیرن!موهاهاهاههاهاهاهاها...ما توی راه می تونیم توی پستامون ازش سوء استفاده کنیم! موهاهاهاهاهاهاهها...ولی خوب یه کم فرصت می دیم...
ولی فعلا ...(مودی بلند میشه و آسپ رو با طناب می بنده به ستون مترو).. همینجا می مونه!

وبرایش:
من از همه دوستان، هر کسی که فکر می کنه دوست داره اینجا در راستای تاپیک، پستی بزنه،دعوت می کنم که پست بزنن!
فکر نکنید این تاپیک فقط برای عده ی محدودی هست...حتی دوستانی که تازه وارد هستند مثه من،اگر وقتی پست ها رو خوندید دیدید که سوژه ای دارید و می تونید داستان رو پیش ببرید و حتی می تونید شخصیت خودتون رو هم به داستان اضافه کنید، این کارو بکنید....که ما اینجا هستیم تا دور هم خلاقیت هامونو پرورش بدیم!


ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۱ ۱۹:۰۳:۴۷

می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۱:۳۷ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۷
#28

ونوس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۴ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۳:۰۰ چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴
از کاخ المپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 386
آفلاین
خب! چون به نظر میرسه اینجا من از همه بیشتر به خاله بازی علاقه دارم!!! شرایط گروگان گیری رو تعیین می کنم!!!
آسپ تا وقتی که نجاتش ندادن و گروگان ماست حق نداره غیر از این جا تو تاپیک های ایفای نقش بپسته! یا اگه می پسته خودش نباید تو نوشتش حضور داشته باشه! چون این جا گروگانه!
پیشاپیش به خاطر همکاری آسپ مرسی هستم!!!
یکم آستاکبار برای این که روند پیش روی داستان خیلی کنده و یکم تند تر شه لازمه!
اینم واسه مری
پایان خاله بازی!
ادامه ی داستان:

***

داخلی شب !!! متروی لندن!

مودی آسپ رو گذاشته وسط مقر و غول های آتشین رو با طلسم فرمان مجبور کرده که دورش حلقه بزنند !!!

هر کی برای نجات آسپ میاد باید از حلقه ی دفاعی غول های آتشین بگذره که فرماندهیشون هم دست سرژه!

بقیه افراد!

سالازار هنوز تو گور خودش خوابیده و داره خواب هفتا بوقی می بینه!

بقیه هم جمع شدن دارن چشمک بازی می کنند!
مودی بدون این که نوبتش باشه هی فرت و فرت به ونوس چشمک می زنه





ویرایش شده توسط ونوس در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۱ ۱۱:۴۵:۳۵



Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۹ چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۷
#27

الستور مودیold3


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
مودی از اینکه میدید دیگه همه چی داره بهم گره می خوره رفت بالای یه بشکه واستاد...
امپراطور از اینکه مودی به جای اون رفته بالای بشکه اصلا خوشش نیومد و شروع کرد به جو سازی و اعتراض، و چون فقط واسه این کار شکلک گوجه پرت کردن موجود بود، اونم همین کارو کرد...

همین طور که غول های آتشین یا شهاب های اتیشن یا هر چیزی که مد نظر بوده، رو سر و صورت ملت پرت میشد و هر از گاهی واسه واقعی نمودن صحنه یکی میمرد،مودی سخنرائی غرائی سر داد!
مودی: خوب حالا که همه چی بهم گره خورده و ما قراره بریم "خوابگاه مدیران" رو فتح کنیم،ولی سر راه غول های اتشین به ما حمله کردند(سرژ هیبت غولی؛یه توپ فوتبال هیبت کاکرویی شوت می کنه تو صورت مودی،که مورد تشویق امپراطور قرار می گیره!)
مودی:بعله،داشتم می گفتم که اینا احتمالا یا جزو مدیران هستند که نمیخان ما به مقرشون دست پیدا کنیم...یا جزو محفلن که نمیخان ما هم یه مقر و محفل واسه خودمون داشته باشیم(به گور سالازار – آسپ اشاره می کنه)
و یا شایدم از طرف لرد ولدمورت اومدن..که نزارن من جاشو توی دنیای جادو بگیرم!
ملت از این همه منطق و استدلال حالت عجیبی می گیرن...

امپراطور که کم کم حرفا براش جذاب شده دست از پرتاب گوجه بر می داره و بشکه می زاره خودش میره بالا پیش مودی...
مودی نگاهی به امپراطور می کنه : من میگم که فعلا محتمل گزینه همین آسپ هست...
مودی اسپ رو از تو گور میکشه بیرون، و در حالیکه با یه دست بالا نیگرش داشته: افراد این بچه آسپ؛ دارن غول های اتشین می فرستن ..سوژه های ما رو گره می زنن و نمی زارن ما به خوابگاه مدیران برسیم....پس،من از همین جا اعلام می کنم که آسپ پیش ما گروگانه!
اگر میخایدش بیاید پسش بگیرید!
eyebrow:
مری هم در حالیکه کرم سبز سنگ خوارو بالا گرفته،حمایت خودشو احتمالا! اعلام می کنه!

مودی یه دونه موهاهاهاهاهاها هم میزنه که خفن باشه بازم!
یه دونه هم عشوه برای ونوس میاد که دل ربایی برد پیتی هم کرده باشه!


ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۳۰ ۱۹:۱۸:۳۷

می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۱:۰۳ چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۷
#26

ونوس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۴ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۳:۰۰ چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴
از کاخ المپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 386
آفلاین
ونوس همین جور که داره اون وسطا چرخ میزنه ... می خوره به سرژ!!!

ونوس : ا سرژ!!!

سرژ: سلام ونی!!! برو کنار... داریم وارکرفت بازی می کنیم!

ونوس : چی؟!!! مگه اینجا گیم نته!!!؟؟؟

سرژ: نه!!! تو نمی فهمی! بیا از این قرصا بخور بیا تو بازی!

و یه قرص ریزه میزه ی بنفش از جیبش در میاره!

ونوس: مشکوکه! یعنی همه از این قرصا خوردن الان این جوری می نویسن؟

سرژ: آره!

ونوس با این که می دونه خیلی مشکوکه... ولی چون نمی خواد از قافله جا بمونه قرصه رو می ندازه تو دهنش و قورت میده!!!

بعد از چند ثانیه ....

ونوس: :

بعدش بالا می پره و سه تا چرخ می زنه و تالاپ می خوره زمین!!! و منتظر میشه که بازی براش شروع شه!!!
اما چون الهه بوده و قرصه رو مخصوص جادوگرا ساخته بودن... به جای وارد شدن به بازی! باز مرز بین رول و واقعیتو گم می کنه!!!

ونوس در حالی که داره پستای حاجی رو می خونه: قبول نیست!!! فرهاد چرا هی تو نوشته هاش منو می پیچونه!!!!

امپراطور در حالت سان دیدن از اعضای به نسبت!!! قدیمی!!! چوبی رو که در دست داره محکم رو شونه ی ونوس می زنه : زودرنج بودن ونوس سوژه ی قدیمه!!! عوضش کن !!!! :no:

جلو چشم ونوس آتیش بازی می شه و و صحنه تغییر می کنه!!!
ونوس خودشو دم گور سالازار می بینه!!!
سالی اون تو دراز کشیده و به نظر میاد نفس نمی کشه!!!
ونوس که فکر کرده دوست چندین و چندسالشو از دست داده احساساتی میشه!
یه قطره اشک از بالای گور می چکه رو دماغ سالی!
پلکای سالی می لرزه ... قلب ونوسم می لرزه... و سالی چشماشو آروم باز می کنه : ونوس؟

ونوس : سالی ؟

سالازار: دست از سرم بردارید ! بذارید بخوابم!!! من سه شبه نخوابیدم!!برو پی کارت دیگه مزاحمم نشو!!!!
و شخصا مشت مشت خاک می ریزه رو خودش که دیگه کسی مزاحمش نشه!!

ونوس که خیلی جا خورده باز جلو چشمش آتیش بازی میشه!!!

تو کافه مسنجر!!! ونوس و مرلین نشستن!!!

ونوس : رضا چرا تازگیا من دیگه حس نوشتن ندارم؟
و با غصه ریش مرلینو میگیره و توش فین می کنه!!!

:اگه قراره رضا باشم که دیگه ریش ندارم!

و مرلین با عصبانیت ریششو از دست ونوس در میاره و میره!!!

صحنه باز عوض میشه!!!

مورگانا لی فای : من ایگنور شدم! من ایگنور شدم! می دونم که ایگنور شدم!
ونوس که می بینه مورگانا کلا حالت عصبی داره! شونه هاشو می گیره و محکم تکونش می ده! وقتی کاملا نتیجه نمی گیره ... دو تا سیلی بهش می زنه!!!
مورگانا : مرسی... بهش احتیاج داشتم

ونوس که از فر خوردن تو مرز بین رول و واقعیت خسته شده رو زمین میشینه و زانو هاشو بغل می کنه و به چیزهای مهم تری فکر می کنه!مثل این که دفتر نهاد خواهران رو غصب کنه و یه شعبه ی آداس تو دانشگاه بزنه!

و اینقدر این فکر به نظرش اوکی میاد که نمی فهمه مودی از پشت آروم آروم بهش نزدیک شده و داره چوب پردارشو بالا می بره!!!!
چند لحظه بعد !

ونوس : آی !!! و در حالی که از سرش مدل تام و جری داره قلمبگی می زنه بیرون رو زمین ولو می شه!

مودی : اوکی بچه ها خوبه!!! یکی اون علامت میتی کومان رو بده دستش تا ما بریم شهر لندن صحنه ی بعدی رو بازی کنیم!!!
(ادامه در شهر لندن پست شماره بیست و سه!!!!)

*

موهاهاهاهاهاها!!!! رکورد بی سرو ته ترین پستو شکستم


ویرایش شده توسط ونوس در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۳۰ ۱۱:۰۷:۳۲



Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۰:۵۶ چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۷
#25

سرژ تانکیان old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۰۹ یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 532
آفلاین
در همين لحظه ناگهان سرژ تانكيان در حالي كه داره بال ميزنه از آسمون روي صحنه فرود مياد

سرژ: ولي اين راهش نيست

امپراطور و بقيه ناگهان شوكه ميشن

سرژ: اِ يادم رفت خودمو معرفي كنم! من كاكرو هستم اومدم سوژه‌ي فوتباليستارو هم قاطي كنم

ناگهان مديران مي‌ريزن تو و سرژ رو توي يك كيسه مي‌كنن و مي‌خوان ببرن بيرون

ولي سرژ توي كيسه انگشتش رو ميكنه توي نافش كه باعث ميشه در عرض چند ثانيه به يك چيز عظيم الجثه تبديل بشه و كيسه رو پاره كنه و مديران رو پرت كنه از كادر بيرون

سرژ تبديل شده به موجودي عظيم الجثه كه هيچ كس نميتونه اسمي روش بذاره

سرژ نعره مي‌كشه: يعااااااااااياااااااااعاااااااااا

و به خيل عظيم غول‌هاي آتشين مي‌پيونده



Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
#24

مری فریز باود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
اعضای گروه خاکستری در حالی که عزم خود را برای مبارزه با سایت جادوگران مدیران ، عله و خانواده جمع کرده اند ، گام اول را برای این مسیر سخت برمی‌دارند ، برای رسیدن به هدفی که دور از دسترس نمی باشد تسخیر سایت !

مودی و امپراطور پیشاپیش گروه در حال حرکت و بیرون آمدن از غار می‎باشند که ناگهان گلوله ای آتشین از آسمان بر روی زمین فرود می‌آید و هنگامی که با زمین برخورد می‌کند محو می‌شود و همه جا را تاریکی فرا می‌گیرد .

امپراطور : بچه ها فکر نمی‌کنین این صحنه براتون آشناست ؟
سالازار : باز خواب دیدی امپی ... صد بار بهت نگفتم زیادی نخور ؟
مری : ولی امپی راست میگه ها ... مثل اینکه منم اینو یه جا دیده بودم ... فکر کنم الان باید گلوله شبیه یک غول عظیم‌الجثه بشه و ...

ملت :

غولی عظیم‌الجثه سنگی که بدن وی پوشیده از گدازه های آتش بود دقیقاً همانجایی که شهاب سنگ فرود آمده بود قرار گرفته بود ، لحظه ای اطراف خود را که یک گودال وسیع درست در وسط شهر پدید آورده بود را از نظر گذراند و سپس به اولین سوی موجود زنده ای که در چشمانش تلالو افکند حرکت کرد .

خاکستریون همگی با هم : وارکرافــــــــــــــــــــت

خارج رول

ناظر : بوقی این یعنی چی ؟ غول آتشین چه ربطی به داستانهای هری پاتر داره ؟ ته ته غولای رولینگ خنگ و چغال با یدونه چماقن
نویسنده : باب خسته شدیم از بس علیه یدونه کچل و یه وزیر و دوربریاش جنگیدیم ... بسه دیگه !
ناظر : اصلاً بحث سر این گرگوریا نبود میخواستیم سایت رو بگیریم
نویسنده : باب چرا شما گیر دادین به عله ، چرا باورتون نمیشه یکیشون شوهر اون یکی زن گرفت رفت
ناظر : در هر صورت مجوز داده نمیشه .

در همین لحظه یک شهاب سنگ بر روی سر ناظر فرود می‌آد و ناظر به همراه دیگر دوستان و آشنایان تبدیل به غول آتشین میشن ...

ناظر : نـــــــــــــــــــــه ! نـــــــــــه ...
نویسنده : این داستانه منه

داخل رول

خاکستریون در حالی که از مواضع پیش آمده بسیار شکه شده اند در جای خود خشکشان زده و غولهای آتشین هزار هزار در حالی که از آسمان بر روی شهر فرود آمده و لندن را غرق در خاک و خون می‌کنند به هر طرف و مخصوصاً مقر انجمن خاکستری حمله می‌کنند تا دنیا را در تسخیر خود در بیاورند .

مودی : من میزنم این یکی رو له میکنم ... اسکاور تو با دستمالات برو سراغ آن یکی کریچر بدو لازمت داریم ! مرلین یه ذره ریشت رو بکار بگیر ... کرم سبز سنگ خوار رو روشن کن مری ... آمپراوطر از نیروهات کمک بگیر !

همگی یک صدا : بله قربان !

مودی : حمله ...

که ناگهان صدای همگی آنها را در خود فرو برد !

- ولی این راهش نیست ...


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۰:۴۳ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
#23

الستور مودیold3


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
مودی میاد روی سن و از ونوس کلی تشکر میکنه: دوستان عزیز شرمنده که این همه منتظر موندید..فیلم رو با ریش مرلین دوختم و شرمنده..ریش مرلینه دیگه..بهتر از این نمیشه...
امپراطور از پشت پرده: مودی...بابا تو 4 تا فیلم رو به هم دوختی! نمیشه که! هندی ژاپنی اکشن فانتزی!

مودی که حساب کار دستش میاد میگه: خوب باشه...من میتی کمانی حال می کنم! و تو دوس داری بریم خوابگاه مدیران؟! خوب باشه..تریپ میتی کمانی بریم خوابگاه مدیران!
ملت:پس بالاخره اون صدای چی بود؟!؟
مودی:خوب برگردیم به صدایی که از گور سالازار در میومد!

.... که زیر شلواری بازم میره پایین و میاد بالا و ایندفعه، هر کی تک بیاره بازی میکنن و بخت با ونوس یاره: این پایین بوی نفت میاد!!!ما به چاه نفت رسیدیم و بالاخره پول دار شدیم و من می تونم شرکت صادرات واردات رو بزنم!!!!

امپراطور که اصلا از این سوژه خوشش نیومده مدل تسوکه میاد جلوی مودی و میگه: ببین کومان، یا همین الان میریم تاپیک های دیگه رو میگیریم..و از اونجا میریم مدیریت..یا من رسما میکنمت تو گور سالازار!(شمشیرم میزاره زیر گلوی مودی)
مودی هم اغفال میشه و بالاخره دستور حرکت میده و همه با هم به سمت تاپیک های منتهی به "خوابگاه مدیران" حرکت می کنند....
محض احتیاط و روز مبادا...گور سالازار که آسپ هم توشه رو هم با بیل حفر می کنن و باخودشون همون طوری می برن!
در اخرم دم در غار برای یادگاری یه عکس می ندازند!


تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۹ ۰:۴۶:۵۵

می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۰:۰۴ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
#22

دارک لرد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۱ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۳۷ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از پیش دافای ارزشی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 826
آفلاین
خلاصه‌ی داستان:

آسپ به مقر اتحاد خاکستری نفود کرده و با دستکاری در جادوی میتي‌کومانی مودی باعث قوی شدن بیش از حد این جادو شده است به طوری که بسیاری از اعضای اتحاد هویت واقعی خود را از دست داده و فکر می‌کنند که شخصیت‌های کارتون میتی‌کومان هستند! در ادامه دسترسی‌های مدیریتی ناگهان توسط امپراطور به طرز عجیبی کشف شده و دکمه‌های حذف و ویرایش در اختیار اعضای اتحاد خاکستری قرار می‌گیرد...

در ادامه‌ی پلن هوشمندانه‌ی آسپ و همدستان نامشخصش برای از هم پاشیدن اتحاد خاکستری او آن‌ها را به سمت شرکت صادرات و واردات گندم معبد آمون سوق می‌دهد!

بدین ترتیب با گره خوردن چهار سوژه با یکدیگر اعضای اتحاد خاکستری دچار بن‌بست شده و به دو دسته تقسیم می‌شوند.

دسته‌ی اول شامل امپراطور/تسوکه - سالازار / سگارو - سیریوس/ زومبه برای حمله به معبد آمون (خوابگاه مدیران) و شکست دادن کلانتر بدجنس و دار و دسته‌اش (عله و تیم مدیریت) حرکت می‌کنند و دسته‌ی دوم شامل کریچر / کاییکو - مری‌باود / اوناتسو به همراه سایر اعضای اتحاد خاکستری و آسپ که در قبر سالازار مخفی شده در داخل غار باقی می‌مانند.

مودی / رئیس کومان در ادامه بنا به دلایل نامشخصی هنوز درون غار است و مشغول ور رفتن با زیرشلواری سالازار است!(و در این میان آسپ را نیز پیدا مي‌کند! هر چند اتفاق خاصی بعد از پیدا شدن وی رخ نمي‌دهد!) و باز هم بنا به علت نامعلومی سایر اعضای اتحاد خاکستری که به سمت خوابگاه مدیران حرکت کرده بودند کماکان در غار هستند و با همکاری یکدیگر سوژه‌ای بودار را اجرا می‌کنند!


!ASLAMIOUS Baby!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.