هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۸
#85

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
- خوب، بانز استخون پیدا کردیم، بریم مرگخوارارو برداریم بریم دندون پزشکی!

دندون پزشکی دکتر گلگومات:
نجینی روی تخت دندون پزشکی دراز کشیده بود و دکتر با بندیل بساتش دهن نجینی رو باز نگه داشته بود، و وقتی نجینی می خواست سر مرگخوارا به خاطر دیر اومدن فیس و هس کنه فقط زهر از دهنش بیرون می پاشید.

- خوب شد زودتر اوردید اون استخونو، حیوون خونگی تون قبل از اینکه ببندیمش داشت منشی منو می خورد!
- از منشی با کمالاتتون از طرف من حتما عذر بخواید.

بلاتریکس به عنوان اخطار چشم غره ای به رودولف رفت و در اخرم روبه دکتر کرد.
- زودتر دندون پرنسسمونو درست کن کار داریم.
- چشم الان درست می کنم دندونشونو.

دکتر دندون و برداشت، اره برقیشو به برق زد و به دهن نجینی نزدیک شد. ولی به محض نزدیک شدن اره به دهن نجینی مقدار زیادی زهر به سر و صورت دکتر ریخت. دکتر رو به نجینی دهن باز کرد.
- درست میگی دخترم بی حس کننده نداریم.

بعدم نگاهی به مرگخوارا.
- واسه بی حس کردن دهن مار اب مغز شیش تا محفلی لازمه!


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸
#84

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۴۳:۴۰
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 219
آفلاین
چند دقیقه بعد

بعد از چند دقیقه تعقیب و گریز، بالاخره بانز و لینی تونستن تا استخوان رو محاصره کنن.
-خب لینی من تا سه می شمرم بعد حمله می کنیم تا بگیریمش...یک...دو...اوه لعنتی...همیشه یادم می ره بین دو و سه چه عددی بود!

لینی موقعی که "سه" رو می شنوه به سمت استخوان حمله می کنه...بانز متوجه می شه و می ره سمت استخون!

چند روز قبل، دوئل اون شخصی که این استخوان رو داشت

رابستن بالاخره تونسته بود که "مورد ضروری" یک نفر بشه...ولی اون شخص خیلی خیلی پیر بود.
-ای مرد اتو نکشیدن شده، تو دیگه آفتابت دماغ (!) بوم می شه باشه...تو برای دوئل خیل پیر شده باشی!
-من خیلی هم سالمم...من فقط یه چندتا مریضی جزئی دارم.
-ینی برای دوئل مطمئن می شه باشی؟
-آره...من آماده ام!

رابستن یه قدم به عقب برداشت و وقتی که اون شخص خواست یه قدم به جلو برداره...
قند و چربیش زد بالا...چشماش کج شد...سه تا از دندوناش افتاد...و یه ناخونگیر هم رفت توی گوشتش!
پیرمرد افتاد...ولی نه به خاطر این اتفاقایی که براش افتاد...

زمان حال

بانز و لینی هردو به سمت استخوان شیرجه زدن!

بووووووم!

انگار اون شخص پوکی استخوان هم داشت!

-منم استخوانم...منو لازم دارین؟

انگار بانز و لینی فقط لازم بود که بگن...استخوان!


ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۲۳ ۲۳:۲۶:۴۸

تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳ سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸
#83

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-سلام چیزی که رنگ استخونی. آیا تو استخونی؟

بانز خیلی واضح و مشخص سوالش را پرسیده بود، ولی مشکل این جا بود که بانز یک ساده لوح پخمه بود و به شکلی مسخره از یک شیء توقع پاسخگویی داشت.

-خیر!

خب...ظاهرا توقع بانز به جا بود، چون شیء پاسخ داد.

بانز کمی دقت کرد. شیء استخوانی رنگ، در این مورد که استخوان نیست، کاملا مطمئن به نظر میرسید.
بانز تشکرکرد و درست لحظه ای که قصد دور شدن داشت، احساس کرد شیء نفس راحتی کشید.

-صبر کن ببینم. چرا نفس راحت کشیدی؟ ترسیده بودی؟ تو یه استخونی! شناختمت. از جات تکون نخور.

استخوان بی تربیت از جا بلند شد و در فضای باشگاه دوئل شروع به دویدن و فرار از بانز کرد.

بانز به طرف لینی فریاد کشید.
-استخونه...بگیرش لینی. محاصره میکنیمش. بعد میپریم روش. آماده باش.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷
#82

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۴۶:۴۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5911
آنلاین
خلاصه:

دندون نجینی کنده شده و مرگخوارا به دستور لرد سیاه، باید استخونی پیدا کنن که ازش برای نجینی دندون جدیدی ساخته بشه.
مرگخوارا به امید پیدا کردن استخون می خوان وارد باشگاه دوئل بشن. ولی تنها راهش اینه که دوئل کنن.
لینی و بانز که قراره دوئل کنن وارد باشگاه می شن.

........................

-آروم بگیر لینی! قرار نیست دوئل کنیم. قراره استخون کسایی که تو دوئلای قبلی کشته شدن رو بیابیم!

لینی سعی کرد آرامشش را حفظ کند. دوئل کردن برای یک حشره ریونکلاوی کاری بسیار جذاب بود.

لینی پرواز کنان و بانز قدم زنان شروع به جستجوی استخوان کردند.
حداقل خیالشان راحت بود که تا پایان مهلت دوئل، داور ها مزاحمشان نخواهند شد.

کف باشگاه پر از وسایل مختلف بود. چوب دستی هایی که حین دوئل شکسته بود. رداهایی که حین فرار پاره شده بود. خوراکی هایی که قبل از دوئل خورده شده بود. پیرمرد آجیل فروشی که اشتباها وارد باشگاه شده و سال ها در آن جا گیر افتاده بود...

تشخیص استخوان از بین آن همه وسیله کار ساده ای نبود!

لینی چشمان تیزبینش را به کار انداخت.
-بانز...یه چیزی تو قسمت شرقی اتاق دارم می بینم. رنگ استخونه. برو ببین چیه. کنار اون پاتیل نصفه هه.

بانز به سمتی که لینی آدرس داده بود رفت.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۴۵ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷
#81

فیلیوس فلیت‌ویک old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۲ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۰۲ شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 60
آفلاین
مرگخوارا در پی کنده شدن اتفاقی دندون نجینی
دنبال یه دندون واسه نجینی
وارد باشگاه دوئل شدن
و بانز و لینی برای دوئل کردن
توسط هکتور و کراب انتخاب شدن
------------------------------------------------------------
- ای بابا ! سریع باشین دیگه .

- آها اون سوژه خوبه

- آه خوبه !

- خب بانز و لینی بیاین اینجا

بانز و لینی به سمت محل دوئل حرکت کردند .

- کروشیو ، پتریفیکوس توتالوس ، سکتوم سمپرا !

- باشه باشه چته لینی مگه یادت نیس ما واسه چی اینجاییم ؟

- عه خوب شد گفتی خیلی وقت بود یه دوئل حسابی نکرده بودم

- خب حالا چیکار کنیم ؟


ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت‌ویک در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۱۹ ۲۱:۰۷:۵۰


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷
#80

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-آفرین! کی بود اینو گفت؟ مطمئنم که یه اسلیترینی بود.

کراب داوری بود نژادپرست و اصالت طلب.
ولی به هر حال مرگخوارا راه حل رو پیدا کرده بودن. مجبور بودن دوئل کنن.
-دو نفرو از بین خودمون انتخاب کنیم که بدوئلن!

-من نه!
-منم که عمرا نه!
-منم که از همه نه تر!
-من دست و پا و دلم همشون یه جا درد میکنن. ایدز و هپاتیت سی و وبا هم دارم.

بلاتریکس از این همه بهانه گیری عصبانی میشه. تصمیم میگیره کنترل امور رو به دست بگیره.
-بانز و لینی. این دو تا دوئل میکنن. درخواستشون رو هم همین الان دادن.

کراب انگشت اشاره شو جلوی دماغ بلاتریکس تکون میده.
-نه دیگه....نه...نه ...ما باید از دو طرف بپرسیم که موافقن یا نه. دوشیزه وارنر..آیا داورم شما رو به دوئل موقتی جناب آقای بانز به مدت معلوم ده روز در آورم؟

لینی سرخ میشه و سرشو میندازه پایین.
-هر چی ارباب بگن!

بلاتریکس یکی میزنه پس کله ی لینی.
-موافقه. من وکیلشم! اون یکی هم موافقه. بذارین بیاییم تو!

کراب باز از انگشت اشاره استفاده میکنه.
-نه دیگه...نه...نه ...شما نمیتونین وارد بشین. فقط دوئل کننده ها میتونن. ضمنا ما هنوز سوژه تعیین نکردیم. حالا که ارباب نیست، خودم و هکولی تشکیل جلسه میدیم. هک این سوژه رو میپسندی؟
-اصلا!
-اون یکی رو چطور؟
-عمرا!
-مهم نیست. وقت داریم. بیا کمی دربارش فکر کنیم.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۷:۵۴ جمعه ۲ آذر ۱۳۹۷
#79

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۲:۳۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
مرگخوارا با دیدن دو داور حرف حساب نشنو، تصمیم می‌گیرن هرجور شده حرف حساب رو بشون بشنُوونَن!
بنابراین در یک حرکت هماهنگ همگی چوبدستی‌ها رو بیرون کشیده و در حالی که خنده‌های شیطانی بر لبان همه‌شون نشسته، به حالت تهدیدآمیزی به سمت دو داور حرکت می‌کنن.

- جــــیـــــز!

به محض اینکه مرگخوارا درو کنار می‌زنن و قصد ورود به باشگاه و حمله‌ور شدن به دو داور رو می‌کنن، احساس جیز ویز شدنی بهشون دست می‌ده و در واقع برق می‌گیردشون و همگی ویبره‌زنان دنده عقب می‌رن و از پشت رو هم میفتن!

- ا... یـ... ن... دیـ...گه... چی... بـ...و...د؟
- فک... کنـ... م... بر... ق... گرفـ... تمون!
- بـ... رق... دیگـ... ه... چـ... یه؟
.
.
.

کسی نبود به مرگخوارا بگه حالا مجبور نیستین در همین لحظه در مورد علت وقوع این حادثه بحث کنین و می‌تونین دقایقی صبر کنین تا به حالت عادی برگردین و بعد به بحث بپردازین!

- اینقد به خودتون فشار نیارین. برق بود! خودمونم نمی‌دونیم چیه، ولی چون گاهی مشنگا رو برا دوئل راه می‌دیم تا تهش جفتشونو کباب کنیم و بدیم نجینی بخوره، یه سری دانشی ازشون آموختیم که ما هم با جادو آمیختیمش و این‌چنین شد که حمله به داوران دوئل مساوی با برق‌گرفتگی شد. فاصله‌تونو حفظ کنین پس.

خب، به نظر میومد کسی بود که بشون بگه!
مرگخوارا که کم‌کم به حالت عادی برمی‌گشتن، سعی می‌کنن از رو هم پاشن و همزمان سخنان هکتور رو هضم کنن. اگه نمی‌تونستن از درِ تهدید وارد شن، پس باید چی کار می‌کردن؟

- یعنی باید دوئل کنیم؟




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۳:۵۲ جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷
#78

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۴۶:۴۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5911
آنلاین
مرگخواران به سمت باشگاه دوئل رهسپار شدند!

طولی نکشید که به مقصد رسیده و در مقابل در باشگاه، تجمع کردند.
کراب و هکتور که مشخص نبود کی و کجا از جمع جدا شده و به داخل باشگاه رفته بودند به آرامی لای در را باز کردند.

-هی هی! چه خبره اینجا؟ ما نمی تونیم این همه دوئل رو قبول کنیم.
-مگه ما بیکاریم؟ حداکثر سه تا دوئل همزمان...تو قوانین هم نوشته شده.

ملانی سریعا قوانین را بررسی کرد.
-1-همچین چیزی نوشته نشده.2-ما قرار نیست دوئل کنیم. 3- شما جوگیرا که می دونین جریان چیه!

کراب پایش را پشت در گذاشته بود و هکتور با یک چشمش از لای در جمعیت را بررسی می کرد.
-جریان هر چی می خواد باشه. ما الان اینجا نقشمون عوض می شه. دو دقیقه پیش مرگخوار بودیم. الان داوریم! ما وجدان کاری داریم! اینجا مگه قبرستونه که اومدین دنبال استخون؟ همینجوری نمی تونین سرتونو بندازین پایین و بیایین تو. می تونن کراب؟
-نمی تونن هکولی!


جمعیت مرگخواران گیر دو داور حرف حساب نشنو افتاده بودند!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷
#77

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۰۸:۵۴ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 93
آفلاین
خلاصه:
دندون نجینی به اشتباه کشیده شده. لرد مرگخواراشو مامور کرده تا از یک محفلی استخون بگیرن تا جایگزین دندون نجینی بشه. مرگخوارا بیل ویزلی رو دزدیدن ولی تا این لحظه هیچ استخونی تو بدنش پیدا نکردن.
------------------------------------

-یعنی یه محفلی استخون دار نبود تو اون خراب شده؟ چرا این؟
-همه شون انقدر پیاز خوردن نرم تن شدن.
-لرد سیاه بهونه قبول نمی کنه.

همه ی مرگخواران جز رودولف در جای جای اتاق نشسته و به دوراهی استفاده از یک محفلی دیگر و قبول شکست و یا سر هم کردن بیل ویزلی ترکیده شده فکر می کردند. ریونی های جمع هم با تلاش بسیار در حال شکستن دوراهی و پیدا کردن راه جدیدی بودند. در آن میان رودولف که آلوده به امیا و احشای بیل شده بود و تیک های عصبی پیدا کرده بود در چهارچوب اتاق نشسته و به آرامی زیر لب تکرار می کرد.
-ارباب... هیک... محفلی فلج... هیک... ارباب غر... .

-محفلی ها استخون بشو نیستن. باید مواد اولیه ی دیگه ای رو پیدا کنیم.
-هیک... باشگاه دوئل... استخون داره... هیک.

خانه ریدل

لرد که بر صندلی خفن و سیاه خود در بالای سالن نشسته بود، با بی صبری خط و خال های نجینی را نوازش می کرد.
-یاران ما با دندانی سفید و تیز بر می گردند نجینی، قبل از آن که حوصله مان سر برود.


there is no justice in the world


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶ سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷
#76

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۱۲:۴۰
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 453
آفلاین
بلاتریکس به آلکتو و دستیاراش که به خون و بقیه اجزای درونی بیل آغشته شده بودن، چشم غره رفت.
- یعنی حتی یک تیکه استخون هم نداره؟!
- نه.
- دندوناش! دهنش! تا ته حلقش رو بگردید!

آلکتو و دستیاراش که تا همونجای کار هم به سختی جلوی حالت تهوع مقاومت کرده بودن، به آرومی دهان بیل رو باز کردن... و بعد، از شدت بوی غذایی که به نظر میرسید سال هاست هضم نشده، محتویات معده شون رو بالا آوردن. اما به خاطر نگاه سنگین بلاتریکس، دست از کارشون نکشیدن و حتی فنریر رو فرستادن تا انتهای حلقوم بیل، شاید بتونن دندون یا تیکه استخوانی پیدا کنن...
که البته نتونستن و همه شون با صورت هایی سبز شده و نگاه های درمانده و بدبخت به جنازه ای که افتاده بود روی دستشون نگاه کردن.

بالاخره بعد از چند دقیقه، لینی که یه لامپ روشن روی سرش بود، از بین مرگخوارا بلند شد و با خوشحالی گفت:
- من یه فکر ریونی دارم که مطمئنم میتونه مشکلمون رو حل کنه!

مرگخواران چاره دیگه ای نداشتن، در نتیجه همگی دور لینی جمع شدن، اصلا هم توجه نکردن که لامپ روشن روی سرش، داره کم کم باعث بلند شدن دود از سرش میشه. البته خود لینی هم از شدت هیجان به خاطر فکر بکری که کرده بود، توجه نکرد و شروع کرد به توضیح دادن:
- ببینید، الان ما یه بیل ویزلی داریم، که من مطمئنم پودر استخوان هاش هنوز توی بدنشه، اصلا پودر استخوان از خود ما شروع میشه، از درون ما شروع میشه. در نتیجه من پیشنهاد میکنم یه شخص سنگین وزن بیفته روی این جسد، و با کمک ویبره های هکتور، به شکل دندون بانو نجینی غالب گیریش کنیم و بقیه شم که خودتون میدونید!

مرگخوارا بقیه ش رو میدونستن. خیلی هم خوب میدونستن. در نتیجه به سرعت جسد بد بوی بیل ویزلی رو مچاله کردن، انداختن زیر کراب، و کراب رو هم با هکتور تماس دادن. از شدت این تماس، یکی دوتا زلزله عظیم توی فلات ایران ایجاد شد، اما در نهایت مرگخوارا تونستن بیل ویزلی رو به شکل یه دندان کوچولو و تیز در بیارن.

مرگخوارا با غرور به شاهکارشون نگاه میکردن، که ناگهان بیل ویزلی تبدیل به دندان شده، عین آدامسی که داره باد میشه، باد شد و شروع کرد به حجیم شدن...
بلاتریکس به موقع خطر رو احساس کرد.
- ببریدش بیرون از اینجا!

رودولف با نگاه مرگبار بلاتریکس برای بیرون بردن بیل ویزلی باد کرده جلو رفت، و درست به محض اینکه از اتاق خارج شد، مرگخوارا صدای زااارتی رو شنیدن که خبر منفجر شدن بادکنک بیل ویزلی توی صورت رودولف رو میداد.

مرگخوارا آب دهانشون رو قورت دادن، لرد سیاه قطعا ازشون گزارش میخواست!


ویرایش شده توسط فنریر گری بک در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲۰ ۲۱:۴۵:۲۲
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲۰ ۲۱:۴۵:۵۵







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.