هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶
#69

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۷:۱۰:۴۸ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
از جزایر کارائیب.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 127
آفلاین
خلاصه تا پست قبلی به قلم لرد ولدمورت:
نجینی دندون درد می گیره و به دندون پزشکی می برنش. ولی اشتباهی دندونش کشیده می شه. حالا لرد دستور داده از استخون یه نفر براش دندون درست کنن.
___________________________

_ارباب ارباب!
_ چی شده؟
_ ارباب گوگل جواب نمده،‌ چی کار کنیم؟
_ اون روباهه، همون قرمزه. از همون استفاده کنین.
_ چشم ارباب.

به این ترتیب مرگخوار ها روباه قرمزشون رو به کار انداختن و به دنبال یه شخص مناسب برای استفاده از استخوان هاش گشتن. اونا گشتن، گشتن، بازم گشتن و بیشتر گشتن. در آخر همگی به یک نتیجه مشترک رسیدن، اینکه باید بازم بگردن.

_هومممم...چه چیز جالبی.
_چی پیدا کردی؟
_ آموزش سیاه شدن تو پنج دقیقه.
_
_ به به.
_ تو چی پیدا کردی؟
_چگونه با ساحره های با کمالات رفتار کنیم.
_ رودولف!
_ عه، بلا تو هم هستی؟
_ کافیه دیگه. سریع یک نفر رو پیدا کنید وگرنه میدیمتون دست نجینی.

مرگخوار ها البته به جز بلاتریکس و رودولف که درحال گردوخاک درست کردن به سبک انیمیشنی بودن با تهدید لرد سیاه به اینترنت اکسپلور مراجع کردن و گشتن رو از سر گرفتن.

یه دور زدن توی اینترنت اکسپلور بعد.

_ پیدا کردم ارباب.
_ بگو لینی.
_ ارباب اون محفلیه، همونی که تلسکوپ داره. اِمممم... وت؟ ...فف...
_فیتلوورت.
_ آره همون.
_‌ گزینه ی دیگه ای نداریم؟
_ نه ارباب.
_ برین دنبالش. استخوان هاشو میخواهیم.


ویرایش شده توسط ادوارد در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۲ ۲۲:۵۴:۴۶

تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶
#68

آماندا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
لرد کمی فکر کرد و سپس گفت:
- فکر خوبیه اما ما نمیخوایم یک محفلی سادرو تبدیل به دندان دختر قشنگمان بکنیم.
- پس کیو میخواید بکنید؟
- همان پشمکی که همه میشناسیدش، دامبلدور!

لینی گفت:
- اما ارباب دامبلدور خیلی پیره و استخوناش هم خیلی داغونن!

لینی راست میگفت؛ اگه از استخوان های آلبوس دامبلدور برای دندان نجینی استفاده کنند مطمئنن فردا دوباره دندان نجینی میشکند.

- معجون نشکستن دندون نجینی بدم؟
- مگه ما نگفتیم دور تر برو؟
- چرا ارباب.

هکتور شروع کرد به دور تر رفتن و آنقدر رفت تا به قطب شمال رسید!
تلفن دندان پزشکی زنگ خورد و دکتر تلفن را برداشت و به لرد گفت:
- با شما کار دارن.

لرد تلفن را گرفت.
- الو؟
- انقدر دور خوبه؟
- آره هکتور عالیه.

لرد رو به مرگخواران برگشت و گفت:
- زود یکیتون یه فکری برای این مشکل بکنه.

همه مرگخواران گوگل های مغزشان را روشن کردند و شروع به فکر کردن، کردند.



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۵:۰۷ چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶
#67

گریفیندور

پروتی پاتیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۲۸:۵۷ جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۸
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 457
آفلاین
هکتور با ذوق گفت:
_ارباب معجون استخوون کن بدم خدمتتون؟
_خیر هکتور دورتر بایست صحبت دندون دختر ماست معجون هات که هیچ خودت را هم لایق دندون نجینی شدن نمیدانیم.خب چه کسی داوطلب این افتخار است؟

مرگخواران که ادامه ی سوت زدن رو به صلاح نمی دونستند نگاهی به چپ و راست خودشون انداختند و تنها کسی که راست نصف مرگخوارها و چپه نصف دیگشون بود کسی نبود جز رودولوف، اونایی که چپ رودولوف بودن چپ تر رفتن اونایی هم که راستش بودن راست تر رفتن تا رودولوف کاملا به چشم لرد بیاد. ولدمورت با دیدن رودولوف که از بقیه جدا شده بود گفت:
_آه رودولوف تو استخوون خوبی میشی برای نجینی خوشحالم که تو پیشقدم شدی.

رودولوف بهت زده با چشم های از حدقه در اومده اول لرد بعد نجینی رو نگاه کرد و آب دهنشو قورت داد.در همین حین که لرد با لبخند رودولوف رو نگاه میکرد و رودولوف جرات تکذیب نداشت بلاتریکس پرید وسط کادر و گفت:
_اما ارباب رودولوف شوهر منه

لرد نگاهشو از رودولوف برداشت و به همسرش دوخت و گفت:
_خب؟یعنی تو نمیخوای یه رودولوف ناقابل به دختر ارباب تقدیم کنی؟

بلاتریکس مردد نگاهشو بین لرد و رودولوف چرخوند پس از چند ثانیه گفت:
_ارباب یه رودولوف که هیچی هزارتا رودولوف فدای نجینی ولی به نظرتون بهتر نیست یه محفلی پست رو استخوون کنید؟اینجوری میتونیم اونا رو هم تحقیر کنیم.



ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در تاریخ ۱۳۹۶/۳/۱۰ ۲۳:۲۳:۱۲

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵ چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶
#66

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
لرد دیگر داشت خسته میشد. حتی نجینی هم همینطور. البته خستگی نجینی بیشتر از خمیازه هایش مشخص بود. خمیازه هایی که تا انتهای معده اش را نشان میدادند.
لرد دیگر داشت از خسته شدن هم خسته میشد. او نمیتوانست این میزان از تاخیر در انجام فرمان هایش را تحمل کند.
لرد نگاهی به هکتور داخل دهان نجینی کرد، سپس گفت:
- نجینی، بندازش بیرون.

نجینی با وقار تمام سری تکان داد، سپس با عطسه ای ظریف هکتور را به بیرون تف کرد و البته این حرکت موجب شد هکتور با فریادی بلند، خود را به دندان نجینی بچسباند و ثانیه ای بعد...

تق!

- وسط کار دختر ما در میزنن دکتر؟
- نه... فکر کنم دندون دخترتون بود همراه با هکتور افتاد رو زمین!
- اوه... هکتور انجامش دادی بالاخره؟ ما همیشه میدونستیم که بالاخره در این زندگی یکبار به دردمون خواهی خورد!
- ارباب... دندون نجینی رو بدون درد گرفتن کندم ارباب... ولی کاش روش معجون دندون کشیدن رو امتحان میکردم.
- نه هکتور... آفرین که بدون معجون انجامش دادی... حالا علامت شومت رو بیار ببینیم.

هکتور علامت شوم را جلو آورد و ثانیه ای بعد لرد آن را به وسیله چوبدستی فشرد.
هنوز لرد چوبدستی اش را کامل عقب نبرده بود که مرگخواران در مطب دکتر ظاهر شدند و مطب را به شدت آشفته کردند. حتی چندتایشان روی سر دکتر بدبخت ظاهر شدند.

- مرگخواران ما... در این روز شوم به اینجا آوردیمتون تا بهتون بگیم که دندون دخترمون رو کشیدیم...
- آخی... مبارکه ارباب.
- ارباب، میدونید که من به دخترتون علاقه خاصی دارم... حالا سوالم اینه که دندون بشم، بانو نجینی لثه شدن رو بلدن آیا؟

لرد به رودولف که آخرین جمله را بر زبان رانده بود نگاه مرگباری کرد.
- نه رودولف... بلد نیست و نمیبخشیمت. چیزی که در ادامه میخواستیم بگیم این بود که جای دندان دخترمون نمیتونه خالی بمونه... یکی از شما باید استخوانش رو اهدا کنه که برای دخترمون دندون جدیدی بذاریم.

مرگخواران:



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱:۴۳ جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵
#65

الیزابت امکاپا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۶ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
از اربابم بترس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 93
آفلاین
-اخه اربـــاب شما چطوری فکر می کنید میشه این دندون رو بدون اینکه دخترگلتون دردش بیاد کشیده بشه ولی بیهوش نشه؟
-همونجوری که تو فکرشو نمی کنی که تا سه دقیقه دیگر میگوییم دخترمان هضمت کند
-ای ارباب غلط کردم.دکتـــر...؟
-من باید چیکار کنم؟بگو دیگه!
دکتر:گفتم که سعی کن بدون درد دندون رو بکشی
-ولی چجوری بدون درد...؟
-دتر وقت مارا گرفته ای؟گویا میخواهی همراه هکتور خورده و سپس هضم شوی؟
-ارباب!من تقصیری ندارم من توضیح میدم ولی این جناب عالی کاری نمیکند!
-این جناب عالی باید شش بار دیگر توسط دخترمان قورت داده شود تا آدم شود
-ولی اربــــاب


زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵
#64

آماندا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
- ولی ارباب...
- سکوت دراکو، دکتر بگو هکتور چیکار کنه.
دکتر به نجینی نزدیک شد و گفت:
- حالا باید دندون خراب بکشی!
هکتور از داخل دهان نجینی فریاد زد:
- اخه من چطوری این دندون بکشم؟
ولدمورت گفت:
- به ما ربطی ندارد فقط باید بکشیش فقط مواظب باش دخترمان دردش نیاید.
اما نجینی تا شنید قرار است هکتور دندانش را بکشد شروع به ورجه وورجه کرد!
- آروم باش دختر زیبای خودم اصلا درد نداره.
- ویس ویس ویسسسسس!
دکتر پرسید:
- ببخشید قربان، نجــ...یعنی دخترزیباتون چی گفت؟
- به تو چه مربوطه که دخترمان چی گفت؟
- غلط کردم قربان.
- خب هکتور توکه هنوز در دهان دخترمان هستی عجله کن.
هکتور از داخل دهن نجینی گفت:
- چشم ارباب.

هکتور دندان خراب نجینی را گرفت و شروع به کشیدن آن کرد اما مشکل آنجا بود که دندان اصلا بیرون نمی امد!

از طرفی نجینی که دردش آمده بود شروع به جیغ کشیدن کرد:
- ویسسسسسسسسسسسسسسسس!
ولدمورت فریاد زد:
- بس کن هکتور، دخترمان دارد دردش می اید.
- اخه ارباب این دندونه اصلا در نمیاد!
- ارباب حالا میتونم حرفمو بزنم؟
- نخیر دراکو، هکتور سریع دندون بکش ولی اگه نجینی یکم دردش بیاد میگم دوباره قورتت بده



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵
#63

الیزابت امکاپا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۶ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۲ شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
از اربابم بترس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 93
آفلاین
-چــــ.....شم قربان
-خب تا به24روش ممکن و53روش غیر ممکن نابودت نکرده ایم کار را شروع کن.
دکتر:خب دندون خراب پیدا شد؟
هکتور:اممم...اها اونجاست.
-عالیه!حالـ....
دوباره یکی در رو به صدا در آورد و وارد شد.این بار دراکو بود که رنگ پوستش از همیشه سفیدتر شده بود.
-ارباب...
-چرا اینقدر مزاحم ما میشوید؟کاری نکن که به قورباغه ی هزار پا تبدیلت بنماییم و یکی یکی پاهایت را جدا کنیم!
-اربابـــب حقیقتا مادرم گفتن که...
-برایمان اهمیتی ندارد!برو بیرون!!
خب دکتر تو تو را به سوسک هشتصد بال تبدیل نکرده و یکی یکی بال هایت را نکنده ام؛به هکتور بگو برای درست کردن دندون دخترمان چه کند


زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵
#62

هرماینی گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۴:۱۲:۳۵ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷
از خونمون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 37
آفلاین
- ارباب خواهش می کنم! من راه های بهتر هم سراغ دارم.
- برای مثال چه راهی؟
- می تونم تشه ی معالجه دندون درد بدم خدمتتون!
- لازم نکرده. الان هم برایمان دردسر درست کردی. دیگر دردسر اضافی نمی خواهیم.
- ارباب خواهش می کنم!
- حرف اضافی نباشد. الان شروع کن!

هکتور که دیگر چاره ای نداشت مجبور شد اطاعت کند.

- زودباش به هکتور بگو چه کار بکند. وای به حالت اگر اشتباه بگویی!
- چشم!
خب اول باید دندون خراب رو پیدا کنه!
- فکر کردی ما خودمان نمی فهمیم؟
- نه قربان من همچین فکری نکردم. من غلط بکنم همچین فکری بکنم.
- هکتور چرا کاری نمی کنی؟ سریع اطاعت کن!
- ولی قربان....
- « ولی قربان» و چی؟ گفتم سریع به کارت برس تا خوراک نجینی نشوی!
- ولی قربان من که الانم توی شکم نجینی هستم.
- خب اشکال ندارد. می گوییم دوباره تو را بخورد. حالاسریع اطاعت کن تا هفت جد و آبادت را به ترتیب حروف الفبا نیاورده ایم جلوی چشمانت!


ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۲ ۲۰:۴۴:۳۶
ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در تاریخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۲ ۲۰:۴۶:۲۴

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۲۰ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
#61

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-ارباب ما این جا هضم میشیم.
-خب هضم شو. به نظر ما مشکلی نیست.
-من هضم شده م خیلی زشت میشه. باور کنید. شبیه رودولف میشم.

توجه لرد به دکتر جلب شد که داشت سعی میکرد محتویات معده نجینی را با استفاده از ردای دراکو از سرو رویش پاک کند.
-تو آلوده شدی دکتر. با این وضعیت نمیتونیم اجازه بدیم به دهان دخترمون دست بزنی.

دکترخوشحال شد. همچین علاقه ای هم نداشت دستش را در دهان هیولای لوس و ترسوی...

-کراشیو!

دکتر فریادی کشید و روی زمین افتاد. در حالی که به خود میپیچید پرسید:
-آخه چرا؟ مگه من چی گفتم؟ من فقط داشتم فکر...اوه...ذهن منو خوندین؟ وای...چقدر درد! احساس میکنم بند بند استخونام دارن از هم...

-پاشو از هیکلت خجالت بکش...جوگیر! ما فرمودیم کراشیو...کی تا حالا با کراشیو شکنجه شده که تو داری میشی؟ فکر بکری به ذهن ما رسید. هک؟ اون تویی؟
-بله ارباب! همینجا...پشت زبان هستم. بیام بیرون؟
-خیر! حالا که اون تو هستی میتونی به معالجه دخترمون کمک کنی. دکتر از این طرف بهت میگه چیکار کنی و وسایل لازم رو برات میفرسته. تو از اون طرف معالجه رو شروع کن و یادت باشه...نلرزی!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۹:۲۵ سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
#60

دراکو مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۲۹ پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶
از کاخ مالفوی ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 54
آفلاین
خلاصه:
ارباب نجینی را درحالی که هکتور را بلعیده است به مطب دکتر می برد اما مشکل این جاست نجینی از دندان پزشکی می ترسد. دکتر سعی می کند نجینی را درمان کند ول اشتباهی یکی از معجون های هکتور را می خورد.

دکتر با بی تفاوتی به لیوان نگاهی انداخت.
- خب من هفته قبل چکاپ داشتم.
- این معجون کاری می کنه دیگه هیچ وقت چکاپ نداشته باشی.
- منظورتون چیه لرد سیاه؟
- هر کی از معجون هکتور خورده در عرض بیست و چهار ساعت مرده.
- یعنی من می میرم؟ دستم به دامن تون لرد سیاه... نه ببخشید دستم به رداتون تور و خدا منو نجات بدید من زن و بچه دارم.
- این موضوع به ما هیچ ربطی نداره... تقصیر خودت باید دقت بکنی داری چی می خوری. البته قبل از این که بمیری باید دختر ما رو درمان کنی بعد بمیری!
- ولی اون نمی میره ارباب!
- نه می دونم من می میرم... یه لحظه صبر کن ببینم تو چی گفتی؟
- خب تو نمی میری. یه اتفاق بدتر از مردن برات پیش میاد.
- مثلا چه اتفاقی؟
- اول سرت، بعد بدنت، بعد پاهات، بعد دستات، آخرش هم تمام اعضای دیگه بدنت که الان یادم نیست.
- من نمی فهم داری از چی صحبت می کنی.
- تو چقدر خنگی! خب معلومه کوچیک می شی. جالب نیست؟
قبل از این که دکتر بتواند جواب هکتور را بدهد به طرز فجیحی کوچک شد.
- سریع تر از چیزی که فکر می کردم اتفاق افتاد.
دکتر با وحشت به صندلی که چند لحظه پیش رویش نشسته بود نگاه کرد. صندلی ده برابر او شده بود. دکتر باصدایی جیغ جیغو گفت:
- همین حالا منو بزرگ کن!
- شرمنده! این بار استثتائا هیچ معجونی برای بزرگ کردن ندارم!
- یعنی من تا آخر عمرم همین جوری می مونم؟
- راستش خودمم نمی دونم.
- به نظر ما این اتفاق اصلا هم بد نیست حالا راحت تر می تونی دختر دلبندمون رو درمان کنی. دخترم اجازه می دی دکتر بره توی دهنت!
نجینی سرش ر به نشانه نفی تکان داد.
- بهت قول می دهیم اگه بذاری دکتر بره توی دهنت، وقتی به خانه ریدل ها برگشتیم بهت موگل پلو با خون اضافه بدیم!
چشمان نجینی برقی زد و با اکراه سرش را به نشانه تایید تکان داد.
- پس منتظر چی هستی نکنه گوشات هم مثل چشمات که کور بودن کر شده؟!
- بله... نه ... نه الان می رم.

دکتر با ترس و لرز به سوی دهن نجینی رفت. از چشمانش می خواند او هم تمایل چندانی به این کار ندارد. نجینی دهانش را باز کرد ودکتر قدم به دهان مبارک بانو نجینی گذاشت. دهان او بوی بسیار بدی می داد. هنگامی که دکتر خواست به سمت دندان شکسته برود، باد تندی از سمت مری نجینی وزید. آب دهان او به سمت دکتر هجوم آورد و اورا از زمین کند و با خود برد.
- کمک ... کمک... منو نجات بدید.
- سر و صدا نکن دکتر اومدی ور دل خودم.
- این جا کجاست؟
- فکر کنم معده شه. کجا دکتر؟
- می رم ببینم راه نجاتی هست یا نه.
- بابا دکتر بشین سر جات تو هم حوصله داری ها!
- من عین تو نیستم منتظر بمونم ذره ذره با اسید معده یه مار بمیرم! می رم تا یه کم مار گردی کنم!
- میل خودت ولی اگه گم شدی دست خودته! به من ربطی نداره.
دکتر به حرف آخر هکتور گوش نداد و به سمت روده نجینی راه افتاد.

در آن طرف ارباب تازه متوجه شده بود نجینی چه کار کرده و عصبانی بود.
- آ خه چرا دکتر رو قورت دادی؟ اون تنها راه نجاتت بود؟
- فیس... فیس... فیس... فیس!
- حالا من چطوری اون دکتر رو دربیارم؟

نگهان نگاه لرد به سوروس اسنیپ افتاد که همه حضورش در اتاق را فراموش کرده بودند.
- سوروس!
- بله ارباب!
- ما به شما ماموریتی می دیم. با کمک بقیه ای کاری کنید این دکتر از شکم دخترما دربیاد.
- بله ارباب؟
- همین که گفتم!
- چشم ارباب! الساعه ارباب!
اسنیپ به خانه ریدل ها برگشت.
- اسنیپ کجا بودی؟ ارباب رو چرا نیاوردی؟
- ترسترالمون زایید! نجینی دندون پزشک رو قورت داده ارباب هم دستور دادن یه جوری درش بیاریم. حالا می خوایم چی کار کنیم؟
همه به مغز متفکر یعنی لینی نگاه کردند.
- چرا همه تون به من خیره شدید؟
- چون فقط تو می تونی این مشکل رو حل کنی.
- خیلی خب وایسید یه لحظه فکر کنم. فهمیدم می تونیم یه چیز تهو آور بهش بدیم.
- فکر خوبیه!

در شکم نجینی دکتر ناامید از همه جا به مرکز اصلی یعنی معده برگشت.
- دکی جون برگشتی! چی شد؟
- هیچ مخزن فراری وجود نداره. ما تا آخر عمر این جا می مونیم.
- آخ این چی بود خورد تو سرم؟
- هکتور نگاه کن اسید معدش داره تحریک می شه.
- یعنی داره...
- استفراغ می کنه!
ناگهان جریان حرکت اسید معده برعکس شد و به سمت مری برگشت. هکتور و دکتر به همراه جریانی از اسید معده به طرف دهان حرکت کردند. دهان نجینی باز شد و دکتر از دهانش بیرون پرید. ولی وقتی هکتور خواست از دهان بیرون برود، دهان بسته شد.
- اه! منم می خوام برم بیرون.
- ما به تو دستور می دیم همون جا بمونی هکتور!


ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۱۶ ۱۹:۴۱:۰۲
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در تاریخ ۱۳۹۵/۹/۱۶ ۱۹:۴۲:۱۹

مالفوی بودیم وقتی مالفوی بودن مد نبود!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.