هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#17

آبرفورث دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۰ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 804
آفلاین
مرد به منشی مجال اینکه روی بیمار بعدی فکر کند را نداد و به سرعت در مطب را باز کرد و به داخل رفت.
هییییییییییییییییییی(افکت ترسیدن و اینا(


- گلگو خوشامد گفت بفرمایید.
مرد که به شدت در دلش احساس ترس میکرد به آرامی قدم برداشت و خود را به میز غذاخوری کوچک و کثیفی رساند که بیش تر آن مکان را به یک مرکز تزریقات شبیه کرده بود تا یک مرکز دندان پزشکی!
مرد : بـ...بخشید د...کتر گلگومات؟
- اوه بله.من دکتر گلگومات،متخصص گوش و حلق و دندان.
مرد که دیگر به خود مسلط شده بود گفت : لطف میکنین یه معاینه از دندونای من بکنید؟
گلگو : البته،گلگو در خدمت! بفرمایید دراز بکشید.

مرد با اکراه تمام ردایش را به چوب لباسی که پشت در اتاق بود آویزان کرد و روی تخت دراز کشید.

گلگو در حالی که سعی میکرد متانت و وسوسه خود را حفظ کند برگشت و شمشیر بزرگی را از روی میز کارش برداشت.
مرد : ببخشید این چیه؟
- این به جای مون چوب کوچولوهاست.تحقیق کردید دیدیم اینا خیلی بهداشتی تر هست.
مرد که بار دیگر غلیان ترس را درونش حس میکرد لاجرم تسلیم غول شد و دهانش را باز کرد.

گلگو با حالتی تهاجمی شمشیر را بالا آورد و مرد بلافاصله متوجه منظور تهاجمی او شد اما اندکی دیر...
شمشیر گلگومات با قدرت فراوان بر روی لبه سبیل مصنوعی مرد فرود آمد و باعث کنده شدن آن شد.
- تو به گلگو کلک زد.تو بازرس بود.
- نه من... من نه.... من مریضم

-گلگو تو خورد،تو آدم بوقی!
همین که مرد دهان باز کرد تا حرفی بزند گلگومات بار دیگر شمشیر را بالا آورد و به شوی او حمله ور شد.
مرد به سرعت جاخالی داد و باعث شد تا شمشیر گلگو با قفسه چوبی روی دیوار اصابت کرده و آنرا خورد کند.
مرد : آقای دکتر من مریضم بابا،مریض.
- گلگو دونست،همه مریضین همه بازرسا مریضن.
در این لحظه بود که اشک از گوشه چشمان گلگو جاری شد.
- گلگو بی گناه بود،گلگو مظلوم.گلگو فقط یه پول حلال خواست.
مرد که دلش به رحم آمده بود آمد و نوک انگشت شصت او را با انزجار تمام لمس کرد تا دلداریش دهد.

2 ساعت بعد.
گلگ. : آره دیگه ازونجا ام من تصمیم گرفتم درسمو ادامه بدم تا آرزوی پدر و مادر مردمو برآورده کنم.
مرد با ناراحتی قطرات اشک روی صورتش را پاک کرد....


وزارت سحر و جادو
- قربان اون میتونه وارده نیازی نیست شما خودتونو به خطر بندازین
هوکی : حرف نباشه،ما میریم به دندون پزشکی ، جارو ها رو بیارید


مطب دکتر گلگومات
بیمار اول : خانم منشی دکتر نمیخوان مریضای دیگرو ببینن؟
بیمار دوم : خانوم منشی دو ساعته که ما اینجا وایسادیمفجا های قانونی خیلی زود تر کار آدمو راه می اندازن.
منشی با اعتماد بنفسی قئی گفت : اخه میدونید،دکتر طوری دندونای مریضارو درست میکنن که دیگه تا آخر عمر نیازی به اومدن پیش پزشک نباشه:devil:
بیماران که تا حدودی آرام شده بودند دوباره سکوت پیشه کردند

چند دقیقه بعد جن خانگی ریز نقشی با ردای زربفت و بلند وارد دندان پزشکی شد...


seems it never ends... the magic of the wizards :)


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۳۱ جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
#16

آلتیدا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۷ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۱۱ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸
از یه گوشه دنج
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
داخل دندانپزشکی

منشی پشت میز نشسته بود و به کمک جغد سریع السیر کوچکی برای خواهرش پیام کوتاه می فرستاد . چهار پنج بیمار با صورت های باد کرده روی صندلی ها نشسته بودند و زیر چشمی روزنامه های روی میز را دید می زدند . صدای داد و فریاد بیماری که به تازگی زیر دست گلگو رفته بود حس فضا را تکمیل می کرد.

ناگهان در مطب با صدای بلندی از جا کنده شد و به دیوار برخورد کرد . سر ها به سمت در برگشت و همه به مردی خیره شدند که در چار چوب در ایستاده بود و با صورتی سرخ و نفس زنان دستش را به دیوار تکیه داده بود . او زیر نگاه های دیگران به رنگ آلبالویی روشن درآورد و من من کنان گفت :

- ببخشید ! هر کاری کردم ....باز نشد !

منشی با ابرو های بالا رفته زنگ کنار در را نشان داد که دقیقا بیست سانتی متر با مرد فاصله داشت . او به زنگ نگاه کرد ، و تا جایی که می توانست سرخ تر شد . منشی کاغذ پوستی دیگری برداشت تا جواب پیام خواهرش را بفرستد . مامور وزارت تلو تلو خوران به سمت میز منشی رفت و در را با حرکت چوبدستی به حالت اولش برگرداند .

کمی آنطرف تر ، داخل مطب گلگومات

گلگومات بیماری که داشت روی صندلی جان می کند رها کرد و کاغذ پوستی ای برداشت و روی آن با خط خرچنگ قورباغه اش چیزی نوشت . سپس جغد کوچکی که روی میزش مشغول تمیز کردن پر و بالش بود محکم گرفت ، نامه را به پایش بست و آن را از سوراخ بین دو دیوار به بیرون فرستاد .

داخل دندانپزشکی

مامور به منشی نگاه کرد که مدام با خواهرش پیام رد و بدل می کرد و ظاهرا توجهی به او نداشت . با خودش گفت :

باید بیشتر مراقب باشم . ممکنه یه نامه به گلگومات بین همین نامه ها باشه .

صدایش را صاف کرد و با صدای بلند گفت :

-ببخشید خانم ، میشه یه وقت معاینه برای من بنویسید؟

منشی بی آنکه سرش را بلند کند گفت :

- اول سبیلتون رو سر جاش بچبونید آقا . یه لحظه صبر کنید تا من جواب دکتر رو بدم .

او جغد تازه وارد را گرفت و نیم نگاهی به کاغذ پوستی متصل به پایش انداخت :

نقل قول:
خانم منشی

بیمار بعدی رو فرستاد لطفا.

این صدای چی بود ؟ منشی مواظب همه بیماران بود ؟


نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
#15

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
خلاصه:
گلگومات، دیو قوی و یک دنده در خانه شخصی خود مطب غیرقانونی زده و با گرفتن پول زور و خوردن بیماراش روزی خودش رو درمیاره.یکی از ماموران وزارت که به وی مشکوک شده سعی داشت با تغییر قیافه وارد مطب بشه و دست وی رو رو کنه که بدست گلگو بلعیده شد.بعد از خوردن مامور وزارت،مرلین در اتاق گلگو ظاهر میشه و به وی میگه که اگر یک بار دیگه آدم بخوره، مجازات میشه.گلگومات برای مدتی گیاهخوار شد تا وقتی که مرلین گیاخواری رو هم برای او ممنوع کرد. گلگومات تصمیم گرفت که دیگه به حرفهای مرلین گوش نکنه و برای همین مرلین رو خورد.
_______________________________________________

گلگومات جامه سفید رنگ مرلین را از دندانهایش جدا کرد و به گوشه ای انداخت.


دندان پزشکی

در دندانپزشکی با صدای بلندی باز شد و هیکل بزگ گلگومات از چهاچوب در داخل شد. گلگومات به بیماران که با عصبانیت به وی خیره شده بودند نگاهی انداخت و سپس بسوی منشی خود رفت. منشی لبخند ساختگی به وی زد و گفت:
دوباره برامون از وزارت خونه نامه اومده.بهمون مشکوک شدن که دندونپزشکی باز کردیم در خونه مسکونیمون. اگر بگیرنمون بیچاره میشیم!
گلگومات دستی به چانه خود کشید و گفت:شاید مامور مخفی بفرستن تا خونه گلگو رو بازرسی بکنه.گلگونخواست بیچاره شد. منشی باید مواظب همه بیماران باشه.اگر کسی مشکوک بود منشی باید به گلگو خبر بده.

وزارت سحر و جادو

مرد به قیافه خود در آسنه خیره شد و سپس سبیل مصنوعی خود را صاف کرد. مرد کلاه خود را از روی میز برداشت و به سوی خانه گلگومات راهی شد.

چندی بعد

مرد به طرف خانه سنگی بزرگی که در انتهای کوچه قرار داشت رهسپار شد. در جلوئی خانه چهارگوش بزرگی بود که چوب سیاه رنگی ساخته شده بود. باغچه خانه، محوطه چمن بزرگی بود که با بوتهای گل پوشیده شده بود. مامور به آرامی وارد خانه شد.نباید مشکوک بنظر میرسید!

__________________________________________________
لطفا از زدن پستهایی که ربطی به سوژه اصلی تاپیک،که دندانپزشکی غیرقانونی گلگومات هست ، نداره جلوگیری کنید.(مرلین،گیاهخواری و....)


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۲/۴ ۲۱:۵۸:۴۶

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۲:۳۶ جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸
#14

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
گلگلومات نعره كشيد و پاهای بزرگش را محكم بر زمين كوبيد. از شدت ضربات ديو دو مامور تكانی خوردند. يكی از ماموران گفت:

-متاسفم آقای گلگلومات، من مامورم و معذور. شما بايد با من بياين.

گلگلومات چيزی نگفت و دستش را مشت كرد و ...

دو ساعت بعد:

گلگلومات زير سايه درختی نشسته بود و از نسيمی كه صورتش را نوازش می كرد خشنود بود. نگاهش به دوردست ها خيره شده بود. او هم اكنون يك فراری محسوب می شد. بی شك برای پيداكردنش جايزه تعيين كرده بودند. پس از مدتی پيكره ی تيره ای ازدور نمايان شد كه لحظه به لحظه نمايان تر و بزرگتر می شد. گلگلومات به پيكره ای نگاه كرد كه به شكل پيرمرد نحيف و لاغری درآمده بود. گلگلومات گفت:
-سلام يا مرلين.

مرلين بر ريشش دستی كشيد و گفت:
-سلام گلگو. اين چه كاری بود كردی؟ چرا دوتا مامور رو ناكار كردی؟ زود برو خودت رو تحويل بده! اين كارا زشته گلگو! ديگه نبينم درخت بخوريا! اين كار خلافه دين منه.

گلگلومات سرش را خواراند. مرلين بود كه به او گفته بود گياهخوار شود حالا خود او او را از خوردن گياه منع می كرد؟! گلگو پس از مدتی تفكر مشتش را گره كرد و به مرلين نگريست. عامل بدبختی او مرلين بود، ديگر كار خلاف دين برايش معنايی نداشت، به سمت مرلين حمله كرد...



Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱:۰۷ چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸
#13

فرانك  لانگ باتم


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۳ دوشنبه ۹ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۴۶ شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
از ریش مرلین آویزون نشو!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 79
آفلاین
گلگومات در راه بازگشت مسیرش را کج کرد تا درختی بزرگ برای خوردن پیدا کند. به یک درخت بسیار بلند و تنومندی رسید و بلافاصله با یک حرکت نرم درخت را از ریشه درآورد. گلگو دهانش را بازگشت و ریشه ی درخت را یلعید اما بلافاصله آن را تف کرد چون از طعم تلخ گل اصلا خوشش نیامد. این بار یکی از شاخه های بالایی را کند مثل خیار آن را خورد. طعمش بد نبود اما هرگز به اندازه ی گوشت انسان خوش طعم و لذیذ نبود.

بالاخره گلگو پس از خوردن 5 درخت تنومند و بلند دهکده به ست دندانپزشکی راه افتاد و از در پشتی داخل شد.
منشی با ناراحتی به گلگومات گفت : چه قدر دیر کردی، نصف مریضا رفتن.
- گلگو گشنه بود. گلگو داشت درخت می خورد.
- خیلی خوب الان یه مریض می فرستم تو.

چند لحظه بعد بیماری وارد اتاق شد و روی صندلی بیما نشست.
- مشکل شما چیه آقا؟
- میخوام دندونمو بکشم.
- الان گلگو براتون این کارو کرد آقا

گلگومات که می دانست چگونه باید دندان را بکشد دندان مرد را کشید و مرد راضی از کار او بلند شد و پولی به گلگومات داد رفت.

مریض بعدی وارد شد. او هم میخواست دندانش را بکشد.

30 دقیقه بعد

گلگومات دندان 5 مریض باقی مانده که همه میخواستند دندانشان را بکشند را هم کشید و مطب را تعطیل کرد. آن گاه با خوش حالی زد زیر آواز : گلگو پولدار گلگو دکتر گلگو درخت خوووور

- آقای گلگومات؟
گلگو به مرد تازه وارد و همراهانش نگاه کرد و گفت : بله. شما کاری داشت؟
- ما از اداره ی حفظ محیط زیست اومدیم. شما به جرم آسیب زدن به محیط زیست بازداشت هستید.
- نهههههه گلگو خوب، شما نتونست گلگو دسگیر کرد...


من رفتم.

خیلی زوق زده نشید چون از دستم راحت نشدید، شناسه ی جدید من : نیمفادورا تانکس.


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
#12

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
لبخند ساختگی بر لبان منشی نقش بست.منشی به بیمارانی که با عصبانیت به وی خیره شده بودند نگاه کرد و گفت:دکتر یک کاری براش پیش اومد...الان بر میگرده شما همینجا بشینید جدول واینا حل کنید تا دکتر بیان.

صدای هیاهو اتاقک کوچک را فرا گرفت.بیماران همگی با عصبانیت به منشی نگاه کردند


آن سوی ماجرا


همجا سوت و کور بود.شهر هاگزمید در سکوت اعجاب آوری فرو رفته بود. ناگهان،سایه عظیم الجثه ای از ته یکی از خیابانهای هاگزمید بر کف سنگفرش شده خیابان نمایان شد.صدای قدمهای دیو تمام خیابان را لرزاند.گلگومات با قدمهای بزرگ به راه خود در خیابان ادامه داد و جلوی در قدیمی یکی از خانها استاد.بالای در،بر روی تابلوی قدیمی و رنگ و رو رفته ای با خط بزگ " وسایل دندان فروشی" نوشته شده بود. گلگومات در خانه را با خشانت باز نمود و داخل شد: گلگومات وسایل خواست!گلگومات مته خواست!

مردی پیر آه کشان بسیو گلگومات آمد. مرد نگاهی به گلگومات کرد و گفت: ما مته به اندازه کافی داریم!بیاین تو و ببینین.
گلگومات به متهای زیبا و لوکس چشم دوخت.
- اینا قیمتشون خیلی زیاد بود!گلگومات یک مته مجانی خواست!

فروشنده آهی کشید و گفت: از همون اول هم معلوم بود خریدار نیستی!حالا بیرون...من کار زیاد دارم.

پنج دقیقه بعد



فروشنده بسته یخ را محکمتر بر روی چشم کبودش فشار داد و همان طور که مته را برای گلگومات کادو مینمود گفت:
امیدوارم دوباره ببینمتون جناب گلگومات.

گلگومات لبخندی زد و بعد از گرفتن مته از فروشگاه خارج شد.


تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۸:۰۷ پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
#11

سپتیما


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۳۵ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۴:۲۳ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹
از جایی دور ،دور تر از همه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 79
آفلاین
دندان های سفید مرد او را مجذوب خود می کند و درد گرسنگی اش هم همان یک ذره قدرت فکر را از او می گیرد.گلگو دستش را به طرف گلوی مرد می برد و دهانش را باز می کند تا با یک حرکت کار را تمام کند که ندا با صدای خشمگینش او را به خود می آورد و می گوید:این بار دفعه ی آخری است که من به تو هشدار می دهم . بدون که دردی بیش از گرسنگی را خواهی کشی اگر این کار را بکنی.

گلگو عرق سرد می کند ،چشمانش گرد می گردد، از مرد دور می شود و دهانش را می بندد. مرد سریع از جایش بلند می شود وسر گلگو فریاد می زند :چه کار می خواستی بکنی ؟نکند می خواستی با آب دهانت دندان های زیبایم را فلورايد تراپی کنی ؟! من از این جا می روم . واقعا که بوی دهانت از بوی فاضلاب هم بدتر است.

مرد گالیونر کلاهش را برمی دارد و می گوید :پولم را پس بده.
_گلگو فقط پول گرفت . گلگو پول به هیچ کس نداد.

مرد چوبدستی اش را در آورد تا حساب گلگومات را برسد که با دیدن چهره ی عصبانی گلگو مات در جا فرار می کند .
گلگو از جا بلند می شود بر در می کوبد و یک چیزی را از روی میز بر می دارد و خرد می کند ولی به دنبال مرد نمی رود.

منشی وارد اتاق می شود و بر سر گلگو فریاد می زند :وای گلگو چرا متت رو مچاله کردی؟!
_یعنی گلگو دیگه نتوانست دکتر بود.
_نه دیگه نمی تونی دکتری کنی .حالا جواب این هایی که توی راهرو هستن را چی بدم.
گلگو پاهایش را بر زمین می کوبد و می گوید :گلگو خواست دکتر بود.
منشی به طرف گلگو می رود و او را با نوازشش آرام می کند و می گوید :باید یک مته دیگه بخری.
_گلگو چیزی نخرید.گلگو به زور گرفت.
_حالا هر جوری ،برو یک مته نو بگیر بیار . من هم سر مشتری ها را گرم می کنم.
_گلگو گرسنه بود.
_سر راهت یکی را هم بخور .
_گلگو دیگر آدم نخورد. گلگو فقط گیاه باید خورد.
_حالا سر راحت یک درخت بخور. برو دیگه!

منشی آدرس مته فروشی را به گلگو می دهد و او را از در پشتی به بیرون می فرستد.بعد دوباره به راهروی پر از جمعیت بر می گردد و با خود می نالد :حالا من چطوری این ها رو سر گرم کنم؟


تصویر کوچک شده

[i][size=small][color=FFFF00]If you wish for something long enough, it will definitely


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۰۹ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸
#10

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
اولين بيمار بدون آنكه در بزند وارد اتاق شد. اتاق مثل هميشه كم نور بود و فضای خفه ای داشت. گلگلومات رويش را به مرد كرد و گفت:
-آقا شما قبل از معاينه بايد پول زور داد.

مرد بسيار شيك و پوش و پولدار به نظر می رسيد. كلاه سياه و تميزش را از سرش برداشت و بر روی جالباسی پرت كرد. دستش را در جيبش كرد و كيف پولش را درآورد. كيف پولش ساه رنگ بود و بر روی آن نقش طاووسی طرح شده بود. مرد هزار گاليون از كيف پولش درآورد و به گلگلومات داد. گلگلومات با تعجب به مقادار زياد پول نگاه كرد و گفت:
-اين خيلی زياد بود آقا.

-برای شما زياده ولی واسه من هيچی نيس.

گلگلومات سرش را خواراند و به مرد گاليونر نگاه كرد. به سمت او رفت و گفت:
-مشكلتان چی بود؟

مرد گفت:
-مشكل ندارم، فقط می خوام دندونهام فلورايد تراپی بشن.

-چی چی تراپی؟

-فلورايد تراپی.

گلگلومات فقط بلد بود دندانها را بكشد. بی شك از فلورايد تراپی سردر نمی آورد. گلگلومات به دندانهای مرد نگاه كرد. دندانهايش از سفيدی برق می زدند. ناگهان گلگو احساس كرد شكمش او را به خوردن آن مرد فرا می خواند...



Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۴۰ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
#9

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
خلاصه:
گلگومات، دیو قوی و یک دنده در خانه شخصی خود مطب غیرقانونی زده و با گرفتن پول زور و خوردن بیماراش روزی خودش رو درمیاره.یکی از ماموران وزارت که به وی مشکوک شده سعی داشت با تغییر قیافه وارد مطب بشه و دست وی رو رو کنه که بدست گلگو بلعیده شد.بعد از خوردن مامور وزارت،مرلین در اتاق گلگو ظاهر میشه و به وی میگه که اگر یک بار دیگه آدم بخوره، مجازات میشه.اما برای گلگو خیلی سخته که از آدمخوری دست برداره و اینک ادامه ماجرا...

__________________________________________________


گلگومات به سوی مرد رفت که ناگهان صدای بم مرلین بگوشش رسید:
اگه اشتباه کنی اتفاق خیلی ناگواری برات میفته ، یادت باشه

گلگومات پیش خود لعنتی فرستاد و مرد را با عصبانیت بیرون کرد.وی با بیحوصلگی روی صندلی چرمی خود نشست و به فکر فرو رفت.باید فکری برای ادمخوری میکرد.


چند ساعت بعد.

صدای تق تق در افکار گلگومات را درهم ریخت.منشی چاق گلگومات در را به ارامی باز کرد و داخل شد. صدای خش خش اتش تنها چیزی بود که شنیده میشد.منشی کمی نزدیک تر رفت تا در تاریکی،چهره گلگومات را بهتر بتواند ببیند.منشی نگاهی با تعجب به وی انداخت و گفت:
این چیه دیگه به پوزت بستی؟این ارزشی بازیا چیه دیگه دیوک؟

بازتاب شعلهای نارنجی آتش شومینه در چشمان گلگومات دیده میشدند.گلگومات آهی از روی ناراحتی کشید و جواب داد:
خانم منشی از گلگو ناراحت نشد.این پوزه بند بود.گلگو اینو گذاشت تا دیگه ادم نخوره...گلگو خواست دیو خوبی شد.
منشی نگاهی از روی تعجب انداخت و گفت:
من نمیدونم اینارو...ولی ده بیستا بیمار اونجا منتظرن...زود باش تا خونه نترکید درستشون کن!
منشی این را گفت و از اتاق خارج شد.گلگو از جای خود بلند شد و آماده درمان بیمارانش شد.اما شکم او هنوز نیز از گشنگی صدا میداد...


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۱۱ ۱۹:۰۲:۳۵

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۶:۵۴ یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸
#8

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
گلگو روی صندلی نزديك تخت معاينه اش نشست. منشی از پشت در داد زد:
-بيمار شماره ی پنجاه داره مياد...

گلگو هم گفت:
-بياد اين شماره ی پنجاه.

بعد از گفتن اين جمله توسط گلگلومات صدای تق تق بلندی به گوش رسيد. گلگلومات سرش را خواراند و به در نگريست و گفت:
-بيا تو.

مرد نسبتا قدبلند اما بدقيافه ای وارد اتاق كم نور گلگلومات شد. گلگو مرد را دعوت كرد كه روی تخت معاينه دراز بكشد. مرد بدون آنكه چيزی بگويد لبخند تلخی به گلگو زد و روی تخت معاينه خوابيد. گلگو به آرامی گفت:
-مشكل دندانهايتان چی بود آقا؟

مرد گفت:
-اين دندونم درد می كنه.

مرد دندانی را در رديف بالای دندانهايش نشان می داد. گلگلومات سرش را روی دندانهای مرد خم كرد و گفت:
-وضعيت دندانتون افتضاحه. بايد گلگو بكشه دندان شما رو. قبلش شما بايد پول زور داد.

مرد دستش را در جيبش كرد اما چيزی نيافت. با قيافه ی پريشانی دستش را در آن يكی جيبش كرد و موفق شد يك گاليون را بيابد. يك گاليون را در دستان بزرگ گلگو گذاشت و با خيالی آسوده منتظر ماند تا گلگو كارش را شروع كند اما گلگو گفت:
-اين برای گلگو خيلی بود كم.

مرد چپ چپ گلگلومات را نگاه كرد و گفت:
-بقيه رو بعد از كارت می دم.

گلگلومات به سمت مته اش رفت و آنرا برداشت و دندان مرد را كشيد. پوسيدگی در دندان كاملا مشخص بود به طوری كه شخص غير ماهر در دندان سازی هم می توانست آنرا تشخيص بدهد. گلگو گفت:
-بقيه ی پول رو بده من.

مرد جيبش را زير و رو كرد. هر كاری را كرد اما نتوانست پولی را بيابد، گفت:
-ديگه پول ندارم.

گلگو با خودش گفت:
-با خودش پول نداره. خوشمزه هم به نظر مياد. از اين ديگه نمی تونم بگذرم.

ادامه دارد...








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.