هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۶:۵۴ یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸
#8

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
گلگو روی صندلی نزديك تخت معاينه اش نشست. منشی از پشت در داد زد:
-بيمار شماره ی پنجاه داره مياد...

گلگو هم گفت:
-بياد اين شماره ی پنجاه.

بعد از گفتن اين جمله توسط گلگلومات صدای تق تق بلندی به گوش رسيد. گلگلومات سرش را خواراند و به در نگريست و گفت:
-بيا تو.

مرد نسبتا قدبلند اما بدقيافه ای وارد اتاق كم نور گلگلومات شد. گلگو مرد را دعوت كرد كه روی تخت معاينه دراز بكشد. مرد بدون آنكه چيزی بگويد لبخند تلخی به گلگو زد و روی تخت معاينه خوابيد. گلگو به آرامی گفت:
-مشكل دندانهايتان چی بود آقا؟

مرد گفت:
-اين دندونم درد می كنه.

مرد دندانی را در رديف بالای دندانهايش نشان می داد. گلگلومات سرش را روی دندانهای مرد خم كرد و گفت:
-وضعيت دندانتون افتضاحه. بايد گلگو بكشه دندان شما رو. قبلش شما بايد پول زور داد.

مرد دستش را در جيبش كرد اما چيزی نيافت. با قيافه ی پريشانی دستش را در آن يكی جيبش كرد و موفق شد يك گاليون را بيابد. يك گاليون را در دستان بزرگ گلگو گذاشت و با خيالی آسوده منتظر ماند تا گلگو كارش را شروع كند اما گلگو گفت:
-اين برای گلگو خيلی بود كم.

مرد چپ چپ گلگلومات را نگاه كرد و گفت:
-بقيه رو بعد از كارت می دم.

گلگلومات به سمت مته اش رفت و آنرا برداشت و دندان مرد را كشيد. پوسيدگی در دندان كاملا مشخص بود به طوری كه شخص غير ماهر در دندان سازی هم می توانست آنرا تشخيص بدهد. گلگو گفت:
-بقيه ی پول رو بده من.

مرد جيبش را زير و رو كرد. هر كاری را كرد اما نتوانست پولی را بيابد، گفت:
-ديگه پول ندارم.

گلگو با خودش گفت:
-با خودش پول نداره. خوشمزه هم به نظر مياد. از اين ديگه نمی تونم بگذرم.

ادامه دارد...



Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸
#7

تره ور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۸ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۴:۲۲ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱
از حموم مختلط وزارت !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 178
آفلاین
مطب دکتر گلگومات
مامور وزارخونه خوابیده و گلگومات هم روش نشسته و صورتاشون خیلی به هم نزدیک شده !!

گلگومات در حالی که دندونای مامور وزارت رو نگاه میکنه میگه : خیلی عجیبه ...
مامور وزارت با نگرانی : چی عجیبه ؟
ــ گلگو یه شکاف خیس و لیز و ملتهب و اینا روی دندونت دید !
ــ هه ؟
ــ به جون تو راست گفت ، گلگو هیچ وقت دروغ نگفت .
ــ حالا چی کار میشه کرد ؟
ــ دقیقا ندونست ...

-- پنج دقیقه بعد --
مرلین جلوی گلگومات واستاده و با نگاه عاقل اندر هویجی اونو نگاه میکنه .

گلگومات : شرمنده ، نتونست جلوی خودمو گرفت... اون شکاف روی دندونش گلگو رو تحریک کرد ، دفعه آخرم بود دیگه .
مرلین حرف دیگه ای نمیزنه ناپدید میشه .
گلگومات : وای نه ! نرو ! منو ببخش !

یه جای تاریک
گلگومات روی سجاده نشسته و درحالی که گریه میکنه و تو سر خودش میزنه از مرلین طلب بخشش میکنه .
بعد از چند دقیقه مرلین ظاهر میشه و میگه : هووم...این بار هم بخشیدمت ! اما اگه یه بار دیگه غیر گیاه چیز دیگه ای بخوری یه بلایی سرت میارم که به بوق بری ، فهمیدی ؟
گلگومات در حالی که خیالش راحت شده میگه : بله بله ... من فقط گیاه خورد از این به بعد ... لبنیات هم تونست مصرف کرد ؟
مرلین : حواست باشه ، اگه یک بار دیگه هر نوع گوشتی رو بخوری و یا با ملت بد رفتاری کنی اتفاق خیلی بدی برات میفته ... خیلی بد ... یوهاهاه...آخ ببخشید ، من باید برم فعلا ، بای .

مرلین ناپدید میشه و گلگومات به این فکر میکنه که چه جوری میتونه از این به بعد دیگه گوشت نخوره و با ملت خوب رفتار کنه .

گلگومات : اه ، گلگو عجب غلطی کرد توبه کرد ، بیکار بود مگه ؟
ندایی شنیده میشه :چیزی گفتی ؟
گلگومات : نه نه ، گلگو هیچی نگفت ...
همون ندا : اگه اشتباه کنی اتفاق خیلی ناگواری برات میفته ، یادت باشه .
گلگومات : اوففف ، عجب ندای جیگری هم بود لامصب... اهم ...گلگو قول داد .


تصویر کوچک شده


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸
#6

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
گلگلومات با ولع پشت ميز نشست و رويش را به شخص غذا دهنده كرد و گفت:
-امروز ناهار چی داشت كدبانو؟

-اِ... ساكت باش. دارم واست جسد يكی رو كه ديرووز از قبرستون دزديدم سرخ می كنم.

بعد با عجله مقداری نمك و فلفل به غذايی كه در انتظار گلگلومات بود اضافه كرد. گلگلومات با ولع خاصی به غذايی كه در حال سرخ شدن بود نگاه كرد. با زبانش دور لبش را ليسيد و چنگال و قاشقش را بر ميز كوباند. ميز نسبتا بزرگ بود و روميزی گل دار و قشنگی روی آن را پوشانده بود. آشپز گفت:
-بيا اينم جسدت. بگير بخور.

گلگلومات طوری به آشپز نگاه كرد كه انگار بهتريت هديه ی دنيا ره به او داده است. غذای او جسد مردی بود كه سبيل بسيار بلند و سفيدی داشت. درازای ريش سفيدش تا پاهايش می رسيد. بينی بزرگ و زشتی داشت كه چند تار مو هم از آن بيرون زده بود. گلگلومات قبل از خوردن غذا شروع به دعا خواندن كرد و گفت:
-مرلينا، به ما بازهم از اين غذاها عطا كن!

ناگهان مردی وارد شد و گفت:
-احمق، من كه چند روز پيش اومده بودم پيشت. مگه بهت نگفتم ديگه آدم نخور. برو همون گياهتو بخور.

بعد مرد به طرز عجيبی غيب شد. گلگلومات گفت:
-يا مرلين، من توبه كرد. امروز رفت يك درخت خورد.

بعد از آنجا خارج شد و به حياط رفت. سپس درخت خوش قد و بالايی را نگاه كرد و به سمتش رفت و آنرا در يك ثانيه بلعيد. سپس گفت:
-مرلين از گلگو راضی باشد. حالا گلگو بايد رفت و كارمند وزارت را درمان كرد.



Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۵۵ پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۸
#5

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
- بعدی وارد بشه!
صدای زیر و رسای گلگومات از پشت در اتاق شنیده شد.منشی نگاهی به مأمور وزارت کرد و بعد وی را بداخل فرستاد.مامور وزارت وارد اتاق گلگومات شد. اتاق گلگومات بطور عجیبی تاریک بود. همین که چشمان بازرس به نور کمسوی اتاق عادت کرد بدنبال دیو گشت.ناگهان،همان صدای زیر و بلند از پشت صندلی چرمی شنیده شد:
خب...تو برای چی صبر کرد؟تو بیا بشین!
گوینده این جمله درست کنار کتابخانه عظیمی، بر روی صندلی سیاه چرمی نشسته بود.بازرس چشمان خود را باریک کرد تا نمای تاریک گلگومات را تشخیص دهد.گلگومات از روی صندلی خود بلند شد و همان طور که به او نزدیک تر میشد گفت:
خب...تو اون رو آورد؟
- چی رو میگین؟
گلگومات زوزه کوتاهی کشید و جواب داد:
تو دانست من چی گفت...تو اون رو آورد؟؟
مرد که گویا منتظر چنین لحظه ای بود قیافه خود را درهم برد و با تعجب گفت:
من نمیدونم...
- خودت رو به کوچه هری چپ نزن!(در راه هری پاتری شدن داستان)تو دانست...
در همان حین،صدای زنگ تلفن توجه گلگومات را بخود جلب نمود. گلگومات بسوی تلفن رفت و آن را با خشانت از جایش برداشت:
الو؟خانه بسیار شخصی و خصوصی گلگومات...بله...کی؟فردا؟ گلگو ساعت دو وقت داشت...گلگو اوکی داد...بای.
برق شیطانی در چشمان مرد دیده شد.مرد رو به گلگومات کرد و گفت:
ببخشید اینجا چخبره؟منظورم اینه که...
-گلگومات دست برگ و سفیدش را بالا آورد و بازرس بلافاصله ساکت شد.گلگومات چینی به بینی خود انداخت و سپس گفت:
وقت نهار رسیده!گلگو باید نهار خورد.برو بعدا بیا...


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۶ ۲۱:۱۸:۲۵

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۱:۳۶ سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸
#4

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۱۲ پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴
از جايي به نام هيچ جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 788
آفلاین
شماره چهل و هشت وارد مطب شد. گلگو در کنار تخت بیمار و دم و دستگاه دندون پزشکی اش ایستاده بود. بیمار شماره چهل و هشت پیرمردی با ریش هشت متری و کمری خمیده بود، در حالیکه عصا بدست بود و به شدت می لرزید، با هزار جور نفرین و لعنت زیر لبی یک گالیون به سمت صورت منشی پرتاب کرد که درون دهانش جا گرفت. صورتش با کلاه شنل آبی اش پوشیده شده بود. در آستانه درب قرار گرفت و با لگد درب چوبی را گشود و داخل شد. گلگو با خشم نعره زد و گفت:

- هی تو ! گلگو مریض بی ادب دوست نداشت ! تو درب مطب من رو شکوند ! تو پول زور داد ؟!

پیرمرد که خود را روی تخت دندان پزشکی پرت کرد، دهانش را به قطر هیکل گلگو گشود و منتظر ماند. گلگو در حالیکه همچنان خشمگین به پیرمرد خیره مانده بود به او نزدیک شد، دستش را به سمت مته دادن پزشکی برد اما بلافاصله مته را خاموش کرد و به دهان پیرمرد خیره شد. با تعجب گفت:

- گلگو پاک گیج شد ! تو چی خواست؟ تو که دندون نداشت ؟! تو دندون خواست ؟!

پیرمرد در حالیکه همچنان دهانش را باز نگه داشته بود با اصواتی سرش را تکان داد. در این حین طوطی گلگو و کلاغ سیاه به داخل دهان پیرمرد نفوذ می کردند و آفتابه به گردن بیرون می آمدند. گلگو مته را روشن کرد و به تخت کوبید و با عصبانیت نعره زد:

- تو همین حالا باید پول بیشتر داد ! من به تو دندون نداد ! دندون سازی گرونه ! تو باید پول داد !

در همین حین گلگو جیغ کوتاهی کشید و به میان پاهایش خیره شد که عصای پیرمرد لحظه ای در آنجا سیر می کرد. در حالیکه به خود می پیچید به سمت قفسه های انتهای مطب رفت. دستش را به سمت شیشه ای پرآب برد و دندون مصنوعی سفیدی را از آن بیرون کشید و درون فک پیر مرد فرو کرد. پیرمرد آینه دستی اش را مقابل صورتش گرفته بود و دندان های مصنوعی اش را نظاره می کرد. گلگو در حالیکه همچنان نعره می زد، گفت:

- تو کی هست ؟ تو باید کلاه را برداشت ! تو گلگو را از پدر شدن محروم کرد ! گلگو تو را خورد !

گلگو در حالیکه لبخندی موذیانه بر لب داشت، ریش های سفید پیر مرد را کشید و پیر مرد را بلعید. در حالیکه پیرمرد را قورت میداد، به کله ی پیرمرد که در آستانه ی دهانش بود خیره شد. چهره ی سیفید و نورانی مرلین کبیر در مقابل چشمان گلگو نمایان شد. گلگومات در حالیکه خود را از لوستر آویزان می کرد، در تلاش بود که مرلین کبیر را استفراغ کند. بلاخره مرلین به انضمام سایر بیماران درون شکم گلگو در کف مطب نقش بستند.

گلگو: یا ریش مرلین ! یا ریش خودت ! گلگو اشتباه کرد ! گلگو مرلین را نشناخت ! شما باید گلگو را عفو کرد !

مرلین در حالیکه با آفتاب اش بر سر گلگو می کوبید گفت:

- تو این همه آدم کوفت کردی ؟ مگه تو گیاه خوار نبودی غول بی شاخ و دم ! هان؟! برو روزی یه درخت رو بقل کن بخور دیگه، چی میخوای از جون ما !

گلگو: درخت دیگه خوشمزه نیست ! حشرات و پرندگان درخت معده ام را سوراخ کرد ! ریشه های درخت درون مغزم رشد کرد و چند وقت پیش از چشمام چند برگ بیرون زد. تازه از دماغم هم میوه داد !

مرلین: آفرین ! این راه زندگی ست ! درون خودت میوه پرورش بده ! پول هم در میاری...سود میکنی... !

بعد از دو سه ساعت نصیحت، مرلین در حالیکه همچنان به دندون مصنوعی اش درون آینه دستی اش خیره شده بود به همراه سایر بیماران بیرون آمد. دستش را درون حلق خانم منشی کرد و تک گالیون را بیرون کشید و از خانه گلگو بیرون آمد. بیمار شماره چهل و نه که بازرس وزرت بود. با چهره ی ادیت شده و لباسی فقیرانه دقایقی بعد وارد خانه گلگو شد.


ویرایش شده توسط اینیگو ایماگو در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۴ ۲۲:۵۸:۱۴

"Severus...please..."
تصویر کوچک شده


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱ سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸
#3

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
از آواتارم خوشم میاد !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 350
آفلاین
یه مرد کچل نقاب دار وارد اتاق میشه و روی صندلی میشینه.
گلگو:سلام...شما پول زور داد؟!گلگو نتوانست بدون پول زور خوب کرد!

-آره...پول زور دادم!حالا زود باش کارت رو بکن!
گلگو میره طرف کشوی خودش و یه مته ی عصب کشی رو برمیداره تا اون دندون کثیف شماره ی 47 رو بکشه!
-زود باش دیگه بوقی!!من تا فردا صبح نمیتونم صبر کنم ها!!

-گلگو الآن آمد!!
بعد با عجله میاد طرف شماره ی 47 و دهنش رو باز میکنه و از بوی بد دهنش یه لحظه بیهوش میشه!!
-آهان دیگه!!

-چشم!چشم!
گلگو مته رو تا آخر توی دندون شماره ی 47 فشار میده و با جیغ بنفش مریض بر میداره!
-چی شد؟!!چرا جیغ زد؟!

-هیچی!زود باش دیگه!!!
و گلگو ادامه میده که ناکهان...
منشی گلگو میاد تو اتاق و با صدایی بلند تر از جیغ مریض داد میکشه:
هی!تو پول زور ندادی!!باید بری بیرون!!
گلگو با یه چشمک به منشی اشاره میکنه بره بیرون!
-نگران نشوید!خودم ترتیبتان را میدهم!
بیمار با عصبانیت بلند میشه و چوبدستیش رو در میاره تا گلگو رو بزنه ولی گلگو اونو بلند میکنه و در آستانه ی دهنش قرار میده!
بیمار بعد از هزار جور تغلا و کلنجار رفتن با خودش،ماسکش رو برمیداره و گلگو مات و مبهوت وایمیسته!!
-منتظر چی هستی؟!!زود باش منو بذار زمین!

-چشم لرد سیاه!!!
ولدمورت با یه استیوپفای گلگو رو میندازه و خودش فلنگ رو میبنده!!

گلگو بلاخره به هوش میاد و میبینه که دو تا مریض قبلی هم از شکمش افتادن بیرون!پس همه رو دوباره میخوره و مطب رو تعطیل میکنه!

صبح روز بعد:

تق تق تق!!
-بفرمایید!!
متاسفانه باید بگم شماره ی 48 از 47 هم بد تره!!!
شماره ی 48 با تکبر تمام میاد توی اتاق....


[b][color=000066]Catch me in my Mer


Re: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸
#2

بلاتريكس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۱ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۰:۲۹ جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴
از ما هم شنیدن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 705
آفلاین
شماره ی چهل شش با موهای روغن زده و فرقی که از وسط باز شده بود در حالی که لبخندی بر لب داشت وارد شد ولی خیلی طول نکشید که لبخندش محو شد. گلگومات چنان به طرف او حرکت کرد که تابلو های روی دیوار پشت سر هم خرد شد و روی زمین ریخت. شماره ی چهل و شش وحشت زده به گلگومات خیره شده بود که گلگو در حالی که دستش را به کمر زده بود پرسید:
- تو پول زور داد و وارد شد؟ اگه نداد من تو را لقمه ی چپ کرد.

شماره ی چهل و شش با وحشت آب دهانش را قورت داد.
- بله بله من پول زور دادم ... ...اوه نمی خواین بگین که اون آمپول بی حس کنندست؟

- چرا گلگو برای این که حال شماره چهل و شش را گرفت گفت که این آمپول بی حس کننده مخصوص گلگومات بود. من این را زد تا شماره چهل و شش بی حس شد و بعد دندان را کشید.

شماره چهل شش همچنان با وحشت به گلگومات خیره شده بود که با تمام هیکل رویش افتاده بود تا تکان نخورد. گلگو با وسواس مته را در دهان شماره ی چهل و شش گذاشت.
- ببین اصلا درد نداشت. حالا من با تو حرف زد تا درد کمتر فهمید. بگو من دیشب چی خورد؟

مرد با وحشت به گلگومات خیره شد و با صدای ضعیفی گفت:
- یک تمساح؟

- نه! گلگو تمساح دوست نداشت. تمساح سفت بود دندون های سفید گلگو را خراب کرد.

- یک جانور بزرگ؟

- گلگو جانور بزرگ دیشب نخورد. تو یک فرصت دیگر داشت که حدس زد.

- یک خرس؟

گلگومات با مشت روی مته کوبید و باعث شد مته تا دسته در لثه ی شماره ی چهل و شش فرو برود.
- تو نتونست گفت گلگو دیشب شام چی خورد. گلگو دیشب شام شماره ی سی و پنج خورد. حالا هم تورو خورد چون تو ندونست دیشب گلگو چی خورد.

- گلگو من را خورد. چون من ندونست که گلگو دیشب شام چی خورد.

گلگومات نیشخندی زد و بعد در یک ثانیه شماره ی چهل و شش را بلعید. سپس با صدای بلندی فریاد کشید:
- نفر بعدی را فرستاد. پول زور را هم گرفت. بدون پول زور کسی را راه نداد.

- بله! شماره ی چهل و هفت الان وارد اتاق میشن. ایشون فرد بسیار بسیار خاصی هستند...بیماری بسیار بسیار مهم!


وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl


دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱:۰۳ شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۷
#1

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
-پس اینجا خونه شخصی هست،نه؟
- بله بله...اینجا خونه شخصی بود.گلگو اینجا خیلی تنها زندگی کرد و زندگی خیلی آرومی هم داشت.
- بعد اون وقت تو خانواده شما این عادیِ که در خونه شخصیتون دم و دستگاهِ دندونپزشکی باشه؟؟
- آقای بازرس شما باید باور کرد که این خیلی عادی بود.پدر گلگو در خونه خود دستگاه ام آر ای داشت. دایی گلگو هم در اتاقک خود دستگاه تشخیص حاملگی داشت.

بازرس عینک خود را بر روی بینی جابجا نمود و سپس با تعجب گفت:
عجب!خیلی جالبه.آقای گلگومات،فعلا اجازه دارین توی این خونه زندگیتونو ادامه بدین.ولی بهتون اخطار میکنم که اگر در این خونه بدون مجوز دولت دندانپزشکی باز کرده باشید خودتون میدونید!

لبخند پهنی بر لبان گلگومات پدیدار شد.گلگومات در ورودی خانه را برای بازرس باز نمود و همان طور که وی را به بیرون راهنمائی میکرد گفت:اقای بازرس نگران نبود.گلگو دیو شریفی بود.گلگو در راه مرلین و افتابش نون خورد.

بازرس بدون گفتن حرفی از خانه خارج شد. گلگومات بعد از رفتن وی نفس راحتی کشید و به آرامی گفت:ملت از اتاق بیرون بریزن.نفر شماره 45 اول بود. سایرین صبر کنن تا گلگو کارش با شماره 45 تموم شد.شماره 45 پولش رو برای پول دندون و پول زور آماده کنه.


بیرون خانه گلگومات،پشت بوته های تمشک.
- بازرس من رو برای چی توی این بوتها کشوندی!نمیتونستی بیای دفترم بهم بگی چی شده؟

بازرس همان طور که با دوربین به شیشهای مات خانه گلگومات خیره شده بود،خطاب به وزیر گفت:
جناب وزیر،این دیو بی شاخ و دم مشغول کارهای مشکوکیه.روزانه بیشتر از 100 نفر میرون اون تو.جالب اینه که فقط 50 نفر از اونجا بیرون میان! از این پنجاه نفر که بیرون میاد،25%پولشون نصف شده،15% بی پول شدن و ده در صد دیگه هم روتون بدیوار فقط با لباس زیر از خونه میان بیرون.سایرین هم که دیگه نگو!تنها نکته مثبت اینه که اون کسایی که میرن تو، با دندون درد میرن تو و سلامت از اون تو بیرون میان!

وزیر همان طور که با دست سعی بر شمردن "درصد"ها بود به بازرس گفت:ما هیچ مدرکی نداریم.اگر مدرک پیدا کردی بیا و بهم بگو.

خانه گلگومات

گلگومات مته دندانپزشکی را در دهان شماره 45 فرو کرد و گفت:
- گلگومات بوی خورشت کدو از دهن تو احساس کرد!تو خورشت کدو خورد؟
- اه اوه ببو بام(افکت پر بودن دهان بوسیله مته)
- گلگومات خورشت کدو دوست داشت!گلگومات تورو خورد
- نه بوبو با بوو

گلگومات شماره 45 را در دهان خود گذاشت و سپس،بعد از صدا کردن نفر بعدی از داخل بلندگو گفت:
لطفا بدون پول زور وارد اتاق دکتر گلگو نشوید!
_________________________________________________
سوژه که معلومه...گلگومات که دندونپزشکی بدون مجوز باز کرده و با گرفتن پول زور و خوردن ملت شکم خودشو سیر میکنه و بازرسی که سعی داره دست گلگومات رو رو کنه.

منتظر پست های خوب،با کیفیت و زیبای شما هستیم.
با تشکر از ناظرین محترم


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۱۷ ۱:۰۹:۰۳
ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۱۷ ۱:۰۹:۴۸

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.