هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۲۰:۲۲ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
#4

پروفسور گرابلی پلنک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۹ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۴۰ شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
از این به بعد آواتار فقط مردونه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 621
آفلاین
هر به سرعت ب سمت دفتر دامبلدور دوید، رون که تازه فهمیده بود هری در حال رفتن است فریاد زد:
- کجا میری؟

اما هری بدون توجه به او به راهش ادامه داد. تقریبا از شش هفت متری غول گذشت و به سمت دروازه سرسرا حرکت کرد. از سرسرا خارج شد و جهت خود را به سمت پلکان دفتر آلبوس دامبلدور تغییر داد، اما در همین لحظه وی را دید که به سرعت به طرف سرسرا می آمد.
- پروفسور...پروفسور!

- هری پاتر، تو اینجا چی کار میکنی؟

- مالفوی، مالفوی...

هری تند تند نفس میزد و حرفش را میخورد، اما دامبلدور در حال رفتن به طرف سرسرا بود و باید هر چه سریعتر خبرش را به او میداد.
- مالفوی و پارکینسون توی سرسرا نیستن غول هم که خود به خودی آزاد نشده.پس...

- پس چی؟ حالا نمیتنم در مورد این صحبت کنم هری، باید زودتر بچه ها رو نجات بدیم...تو چرا نمیری کمک دوستاتف مطمئنم که بهت نیاز دارن.

- اما...

آلبوس بدون توجه به حرف او قدمهایش را سریعتر کرد و به دروازه سرسرا نزدیک میشد.

اما هری نمیتوانست به سرسرا باز گردد، به همین دلیل به اولین جایی که به ذهنش رسید رفت...زیرزمین هاگوارتز.

سرسرا

همه شلوغ میکردند و جیغ میزدند، بزرگتر ها، کوچکتر ها را آرام میکردند و معلم ها در سعی از بین بردن غول بودند. که آلبوس دامبلدور هم به آنان پیوست.

...


[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخØ


Re: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۰ شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۸
#3

آلتیدا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۷ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۱۱ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸
از یه گوشه دنج
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
در عرض چند ثانیه سرسرا به دو دسته تقسیم شد . گروه اول شروع به جیغ زدن کردند و گروه دوم عربده کسان به سمت در خروجی دویدند . اساتید به سرعت به سمت غول دویدند . رون غرغر کنان از جا بلند شد تا هدایت بچه های سال اولی کوچک را که هراسان سعی می کردند خودشان را از بین جمعیت به جای امنی برسانند به عهده بگیرد و هرمیون هم با عجله به او پیوست . هری ژامبون را به زور فرو داد ، از سر میز بلند شد و فریاد کشید :

-کمک نمی خواین ؟

رون خم شد و پسر بچه ای را از زیر دست و پا بیرون کشید و همانطور که او را از پشت ردایش توی هوا نگه داشته بود در جواب او با صدای بلندی که بین آن همهمه شنیده شود فریاد زد :
- تو فقط از سر راهشون کنار برو !

هرمیون به دانش آموزان اسلایترینی خیره شد که پراکنده شده بودند و سعی داشتند خودشان را به جای امنی برسانند . چشمانش به دنبال پانسی و دراکو بالا و پایین تالار را جست و جو کرد اما هیچ اثری از آن ها نبود .

-مبصرای اسلایترین کجان ؟ چرا اون دو تا احمق این بچه ها رو به حال خودشون رها کردن؟! ممکنه یه بلایی سرشون بیاد !

حق با هرمیون بود . نه پانسی و نه دراکو هیچ کدام در تالار حضور نداشتند . هری با خودش فکر کرد :
-مالفوی همچین وقتی رو برای خودنمایی از دست نمیده . مگر اینکه....

ناگهان چیزی را به یاد آورد . خاطره ای نه چندان دور ... شاید... .از فکری که به ذهنش رسیده بود به لرزه افتاد . بدون هیچ فکری به سمت راهرویی دوید که به پلکان منتهی به دفتر دامبلدور می رسید .


نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی


Re: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۸
#2

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
سوژه ی جديد:

هری پشت ميز گريفندور در سرسرای بزرگ و عمومی نشسته بود و شامش را می خورد. ژامبون دايره ای شكل در دهان هری له می شد. صدای رون درحالی كه دولپی سوسيسی را می جويد توجه هری را به خودش جمع كرد:
-ايك ار بريده اومد.

هری كنجكاوانه اطراف را نگاه كرد و شبح گروه گريفندور را يافت. او با اشتياق خاصی سرش را از گردنش جدا می كرد و به سمت هری می آمد. هری دركنار رون و هرميون نشسته بود و مشغول خوردن ژامبونش بود. نيك از بدن رون عبور كرد و به هری نخودی خنديد. هری سرش را به نشانه ی سلام برای نيك تكان داد اما رون فحش زننده ای را نثار او كرد. نيك گويی كه فحش رون را نشنيده بود گفت:
-خوب، بچه ها، خوش ميگذره؟

هری مقداری آب نوشيد و گفت:
-آره.

نيك گويی از جوابی كه شنيده بود خرسند و خشنود بود از نزد آنها رفت. بعد از آنكه نيك از ميانشان رفت صدای بامب و بومب عجيبی به گوش رسيد. ستونهای سرسرا لرزيدند و غول غارنشينی در حالی كه چماقش را درهوا تكان می داد نمايان شد.



سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۳:۰۶ پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۸
#1

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
همهمه ی دانش آموزان فضا را پر كرده است. مديران و اساتيد بر روی جايگاه مخصوص خود نشسته اند. غذاهای خوش رنگ بر روی ميز به دانش آموزان چشمك می زنند. سقف آسمان را نشان می دهد. مدير به آرامی با اساتيد صحبت می كند و برنامه ی كاريشان را به آنها يادآوری ميكند.

اينجا سرسرای عمومی مدرسه علوم و فنون و جادوگری هاگوارتز است.


ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۲۷ ۱۳:۱۱:۰۴







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.