هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۰:۳۳ چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۰
#32

جرج.ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۵ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۵۳ پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱
از یه جایی که اصلا انتظارشو نداری!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 121
آفلاین
*گراوندور*

ارگ با سرعت هر چه تمام تر می دویدو می دویدو می دوید!اما نمی دانست چرا نمی رسد!تا اینکه...

_ اهم ببخشید جناب ارگ جایی تشریف می بردید؟!

تازه ارگ دوزاریش افتاد که تمام مدت جرج پایش را روی ردای او گذاشته بوده و در واقع او داشته در جا میزده!

_ خب،...شما دوتا چرا اینجوری به من زل زدین داشتم می رفتم دستشویی!

از اونجایی که فرد و جرج تمام مدت مواظب او بودند و هیچ اثری از دستشویی در او ندیده بودند() حرف ارگ را پذیرفتند و به او گفتند:

_ مام دقیقا میخوایم ببریمت اونجا

ارگ که خاطره در دستشویی متعفن( ) تالار گریف زندانی بودن برایش تداعی شده بود فقط می توانست به آن دو نفر اینگونه پاسخ بدهد:

_

فرد و جرج:

آنسوی ماجرا در جستجوی گنج!

_ بجنب دیگه بجنب!زود باش الان یکی میاد ها!

لونا داشت با نگرانی در حالیکه مواظب بود کسی پیدایش نشود اینرا به کوتوله پفی میگفت،در همین حین جایی همان نزدیکی ها جسیکا و سیریوس سخت داشتند تلاش می کردند به موقع خود را برسانند.

لونا و آرنولد هنوز تا تالار چند قدمی راه داشتند که ناگهان صدای فریادی بلند شد:

_ آهای شما دو تا!اونجا چه غلطی می کنین!

فیلچ بود که داشت به سرعت از پشت به آنها نزدیک می شد،آنها یک نگاه کوتاه به هم کردند و سپس با سرعت به طرف تالار دویدند اما...

شترق!

سیریوس و جسیکا با آرنولد و لونا برخورد سهمگینی کردند و ...

جسیکا و سیریوس:

آرنولد و لونا:

_ که اینطور حالا شبگردی می کنین بدون اجازه اونم بله؟

همه به هم خیره شدند،سرنوشت هردو گروه در دستان این چهار نفر بود پس در یک حرکت هماهنگ و ناجوانمردانه پاهای فلیچ را محکم کشیدند و او را بر زمین زدند،سپس هر چهار

نفر بلند شدند و پا به فرار گذاشتند،فیلچ هم ناسزاگویان به دنبالشان!

تالار گریف

فرد و جرج:

ارگ:


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۹ ۰:۳۴:۰۴
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۹ ۰:۳۵:۵۷

یه بزرگی(فرد یا جرج ویزلی) میگه:بخند تا دنیا بروت بخنده!([color=006600][font=Arial]صبر �


Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۹:۳۴ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰
#31

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۹:۲۶
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4735
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]گریفیا به دلایلی از راونی ها عصبانی شدن و برای اینکه حساب اونارو برسن تصمیم میگیرن که حواس راونی هارو وسط کلاس پرت کنن تا اونا نتونن به درس گوش بدن و در نهایت امتحانشونو بد بدن و دیگه تو هاگ اول نشن.
به روش های مختلفی بالاخره اونا موفق میشن و راونی ها با اطلاعات کمی باقی میمونن که همین اطلاعاتم توسط آرنولد (پف کوتوله) که روی شونه ی استادا میشسته و درسو گوش میداده بدست آوردن اما بعدها آرنولد به دلایلی از مسئله ای ناراحت میشه و دیگه به درسا گوش نمیده.
راونی ها تصمیم میگیرن که جزوه های گروه گریف رو بدزدن و دزدکی وارد تالار گریف میشن. اما فقط چند تا جزوه ی ناقابل ناقص بدست میارن که فقط شامل چندتا درسا میشده و برای امتحانا کافی نبوده.
پس اونا نقشه ی دیگه ای میکشن که اینبار سوالات امتحانی رو بدزدن. در همین بین گریفیا برای اینکه بفهمن نقشه ی راونی ها چیه، ارگ رو میگیرن و بعد از اعمال شکنجه واری(!) قصد گرفتن اطلاعات رو دارن.

بهتره پست قبلی که مال آرنولده خونده بشه! [/spoiler]


نزد راونی ها:

- نه نه نه! باید هرجور شده اون سوالای بوقی رو بدست بیاریم! بــــایـــــد!

آرنولد که از فریاد ناگهانی لونا شوکه شده بود، یکم قدم به عقب برداشت و گفت:

- پس بهتره بری!

لونا صورتش را جلوی صورت آرنولد قرار داد، مستقیم به چشم هایش خیره شد و گفت:

- نه تو هم میای عزیزم!

و یقه اش را گرفت و او را کشان کشان از تالار خارج کرد.

نیم ساعت بعد:

لونا با چشمانی گشاد شده به چیزی که اکنون در کیفش جاسازی شده بود خیره شده بود. آنچه را میدی باورش نمیشد!

آرنولد دستان لونا را گرفت و سعی کرد او را از آنجا دور کند و گفت:

- لونا بیا بریم تا گیر نیفتادیم ... بیا دیگه ... دهه!

لونا ابتدا نشگونی از بدن خود گرفت و بعد از اطمینان از بیدار بودن، برای آخرین بار به سوال های همه ی دروس خیره شد. فیلچ مسئول نگه داری آنها در دفترش بود، جایی که هر دانش آموزی میترسد به آن نزدیک شود. اما در آن لحظه فیلچ در دفتر اساتید بود و یک نمونه از سوالات نیز درون کیف لونا بود.

بالاخره لونا دست از نگاه کردن به سوالات برداشت و همراه آرنولد به سمت تالار حرکت کرد.

نزد گریفیا:

سیریوس دستی به موهایش کشید و گفت: ببین، تو باید اطلاعات اصلی رو به ما بدی، میفهمی چی میگم کثیف؟

ارگ که بعد از اعمال شکنجه های فراوان احساس ترس سراسر وجودش را فرا گرفته بود بالاخره تسلیم شد و گفت:

- باشه میگم ... میگم.

جسیکا با یک جهش سریع به سمت ارگ آمد، یقه ی او را گرفت و گفت:

- اطلاعاتو رد کن بیاد!

و ارگ شروع به تعریف کردن نقشه ی جدید راون کرد. نقشه ای که آن ها تصمیم داشتند تمام سوالات امتحانی دروس را بدزدند.

- چـــــــــــی؟

ارگ با غرور گفت: به هر حال دیگه این دونستن فایده ای نداره! پس فردا امتحاناس و اونا مطمئنا تا الان سوالارو کش رفتن!

ابتدا جسیکا و سیریوس نگاهی با ترس به یکدیگر انداختند اما لحظه ای بعد، برقی در چشمانشان نمایان شد و با بیشترین سرعتی که میتوانستند آنجا را ترک نمودند.

آن دو قصد داشتند کاری کنند که سوالات از نو نوشته شوند. شاید یک خرابکاری میتوانست موجب تکه تکه شدن، جزغاله شدن یا از بین رفتن سوالات فعلی شده و در نتیجه، مجبور به طرح سوالات جدید شوند که ... راونی ها ندارند!

اما جسیکا و سیریوس فراموش کرده بودند که دوباره دست و پاهای ارگ را با جادو ببندند و حالا ارگ در مقابل درهای باز، بدون هیچ مانعی بود! او میتوانست راونی ها را از نقشه ی گریفی ها مطلع کند!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۸ ۲۰:۰۳:۰۳



Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰
#30

آرنولدold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۰ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۷:۱۵ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱
از روي شونت! باورت نمي شه نگام كن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 353
آفلاین
*گراوندور*

آرنولد با تمام سرعتش به سمت ريوني ها مي دويد واز آنجايي كه بسيار ريز و كوچك بود لاك پشت براحتي از او جلو مي زد، سپس توسط يك "آچيو" كه از طرف ليني ادا شد،در دستان ماريه تا جاي گرفت. ليني پرسيد:

- پس ارگ كوش؟

- فعلا بهتره برگرديم تالار اونجا توضيح مي دم.

- همين الآن والا...

اما با ديدن فيلچ در انتهاي راهرو به سرعت نصيحت آرنولد رو گوش كردند و آنجا را به قصد تالار ريون ترك گفتند.

دقايقي بعد تالار ريون

وقتي آنها وارد تالار شدند تري و لونا در نزديك ترين كاناپه به شومينه فرو رفته بودند، آنتونين در حالي كه روي نقشه اي كه مربوط به در س نجوم ميشد و از جزوه ي گريفي ها گردآوري شده بود، دراز كشيده بود و سخت مشغول تصحيح جاي خوشه پرويني بود كه ارگ كشيده بود.ليني:

- بقيه كجان؟

آنتونين قبل از بقيه جواب داد:

- ارگ كه مثل هميشه مرلينگاه رو قُرق كرده. زنوفم رفت بخوابه مري ام رفت زير نور ماه درس بخونه گفت اونجا راحتترم...

- روونا و هلنا هم تو كتابخونه ان...

وقتي با حالت مواجه شد ادامه داد:

- ظهر خودش بهم گفت كه امشب رو اونجا درس مي خونن. در ضمن بوقي ارگ كه با ما بود زياد درس خونديا!

سپس آرنولد را كه روي شانه ماريه تا به حالت در آمده بود بيدار كرد و گفت:

- خب بوقي بنال بينم ارگ كجاست؟

- داشتيم به سمت دفتر اساتيد مي رفتيم كه گفت من مي رم مرلينگاه و رفت منم ديدم طول كشيد، تنهايي رفتم تو ديدم سوالاي معجون سازي هنوز روي ميز هست اما بايد سي تا سوال باشه ولي 25تا بود منم نياوردمشون.

- باو همون 25تا هم كلي جلو ميافتاديم بوقي پس فيلچ از كجا پيداش شد؟

- اينجور كه از غرغراش فهميدم يه سگ سياه اونو بيدار كرده و تا دفتر اساتيد كشونده.


تصویر کوچک شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود


Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۰:۳۴ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰
#29

جسیکا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۵ یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۱:۱۶ جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶
از تالار قحط النساء گریف!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1541
آفلاین
یاهو




~ گـراونـدور ~

.:. تالار گریف .:.
داستان بطور ارزشی و همانند سریالهای ماگلی ایرانی درحال جلو رفتن بود!

- برای چند ثانیه موسیقی فیلم " تنهاترین سردار " در تالار گریف نواخته میشه ، دوربین گودریک و جسی رو نشون میده که به شمشیر گودی تکیه کردند و در بک گراند همان کادر، سیریوس رو به صورت فولو نشون میده که از پنجره وردهای زیر لفظی رو روی دانش آموزان سال پایینی امتحان میکنه !!

گودریک آهی میکشه و میگه:
- ریونی ها تمام تلاششون رو برای پیروز شدن از ما دارن انجام میدن! اونوقت ما ... ؟!
جسی: درست است ! درست است!
گودریک تکانی به خودش میده و میگه:
- من میگم بهتره یکی از اونها رو بکشونیم طرف خودمون و ازش اطلاعات بگیریم؟!
سپس نگاهی همراه با پوزخند نثار سیریش کرد گفت:
- فقط من و تو هستیم که باید تلاش کنیم؟! باشه موافقی ؟!
جسی: قبلتُ ... قبلتُ !!

.:. سی ثانیه بعد - در مکانی نامعلوم .:.
اتاق ِ تاریک، چراغ ِ روشن، میز ِ گرد، دو تا صندلی، ناخن کش، کلنگ، انبردست، میخ، گازپیکنیکی، اره برقی، چکش، وحشت، اما واتسون، سواحل هاوایی، تنفس مصنوعی و ... (فضاسازی ِ اتاق شکنجه!)

- بیا جسی...این روده اش ... اینم معده ،اینم نای.
- قربان همه ی اینا رو میخواین پیوند بزنید؟!
- بعله همش لازمه. بیا جسی باهاس رگاشم یکی یکی بکَنیم.
-اون وقت چه جوری می خوایم طرفو برگردونیم!؟
-تو با اونش کاری نداشته باش.


آغاز صحبتهای انحرافی راوی:
راوی 1: به نظر تو ، ارگ و لینی و لونا و ماریه تا و آرنولد و ممد و جاسم و قاسم هلاک روی همدیگه می شن چند نفر؟!

راوی 2: اگه زیر رادیکال ببری جذرشو ازش کم کنی دو سومش باقی می مونه ، منفی میاد بیرون می شه به عبارتی چون شمایی و اصغر آقا اینا با ما سلام علیک دارند ، 50 % - 50 %

راوی 1 : حالا به نظر تو ،ارگ و لینی و لونا و ماریه تا و آرنولد و ممد و جاسم و قاسم هلاک بدون هم می شن چند نفر؟!

راوی 2 : آمفوتره!
*پایان !!!



-قربان هنوز داره نفس می کشه.
-کلنگ!
-بفرمایید.
-تیشه!
-بفرمایید.
-یه کم از اون گچ سفیدا بده با یه یه کم سیمان. داره خونریزی میکنه.
-سیمان هنوز آماده نیست!
-خیلی خب بپر برو اره برقی رو بزن به پریز.

ویژژژژژژژ ویییییییییییییژژژژژژ....

- من بوق کردممممم!!! ... منو نبوووووووقین !!!! ... منو لینی و دوستان فرستادن !!! .... آآی بذارین یه بار دیگه چشام مرلینگاه رو ببینه بعد بهتون همه چی رو توضیح میدم!!!
گودی و جسی: ایول ، فک کردی بچه زرنگه هاگوارتزی؟!


.:. کمی آنطرفتر .:.
ماریه تا شاخه گلی در دست داشت و برای آنکه دیالوگی هم داشته باشد، زیر لب در حین کندن گلبرگهای گل نجوا میکرد:
- میاد؟! نمیاد؟! میاد؟! نمیاد ؟!
.
.
یک ساعت و ده دقیقه بعد!
.
.
میاد ؟! نــــــــــــمیااااااااااااااااد؟!
ماریه تا که با فریاد بلندش افراد حاضر در تالار را دچار تیک هیستریایی نموده بود ، با استفاده از طلسم ناشناخته ای دستانش رو به شکل پنچول گربه در میاره و برای نیامدن ارگ ناله و فغان رو آغازیدن میکنه!

به علت ناگهانی بودن حادثه ریونی ها منقلب شده و همینطوری نشسته بودند و بدون حتی پلک زدن به آنجه رخ داده بود فکر میکردند!
- خیانت ارگ کثیف !!!





Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۳۲ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰
#28

ماریه تا اجکامب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۳ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۹:۴۴ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶
از ...........
گروه:
کاربران عضو
پیام: 275
آفلاین
گراوندور


تالار ریون در سکوت نا امید کننده ای فرو رفته بود.اعضا ساکت نشسته و در افکار خود غرق بودند. سه روز دیگر امتحان داشتند اما هنوز امادگی لازم را پیدا نکرده بودند.

پس از مدتی لینی سکوت را شکست و با دلسردی گفت: مثل اینکه این ترمو باید بیخیال اول شدن شیم

ماری: یعنی چی لینی؟؟؟ به هر حال باید راهی وجود داشته باشه. نمی تونیم همین طور کنار بکشیم.

ارگ با خونسردی جواب داد: خب اگه راهی هست تو بهمون بگو.

_ خب راستش چیزی به ذهنم نمیاد اما می دونم هنوز امیدی هست.

تری که انگار داشت با خودش حرف می زد گفت: از ذهن گریفی ها که چیزی به دست نیومد، جزوه هاشونم که کامل نبود پس می مونه...اااا... و ناگهان فریاد زد: فهــــــــــــــــــــمیدم! باید سوالارو بدزدیم.

ملت:

تری ادامه داد: اگه خوب فکر کنین می فهمین تنها راهی که برامون مونده همینه. سوالارو بدزدیم.

لونا: اما این کار خلاف قوانین مدرس...

مری بدون توجه به حرف لونا گغت: رای میگیریم.

اکثر اعضای ریون دست خود را به نشانه ی موافقت بالا اوردند. لینی که برقی از امید در چشمانش می درخشید گفت: عالیه، پس انجامش میدیم.
من و ارگ و ارنولد و تری.

ارگ: چرا باز مـــــــــــــــن؟


ویرایش شده توسط ماریه تا اجکامب در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۶ ۲۱:۳۵:۰۳

معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند


Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰
#27

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۹:۲۶
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4735
آفلاین
* گراوندور "


هر چهار نفر، نفس عمیقی کشیدند و به درون تالار قدم گذاشتند.

درون تالار گریفیندور:

گودریک که چشمانش پف کرده بود و چیزی نمانده بود همانجا خوابش برود، با دستانش چشمانش را مالید و پرسید: پس این سیریش کجا رفت؟ باز اون وسط یه چیزی دید حواسش پرت شد؟

پرسیوال خمیازه ای کشید و گفت: من ِ پیرمرد که دیگه دووم نمیارم. میرم بخوابم.

به دنبال او بقیه ی گریفی ها هم به قصد خواب، به خوابگاه هایشان رفتند. چهار ریونی که از اتفاقی که در حال افتادن بود بسی ذوق زده بودند، نگاهی از سر شوق به یکدیگر انداختند و به وسط تالار قدم گذاشتند.

لینی آهسته گفت: زنوف و لونا همینجارو میگردین. من به خوابگاه دخترا میرم و ارگ هم به خوابگاه پسرا میره. باید جزوه پیدا کنین! باید!

هر چهار نفر با حرکت سرشان موافقت خود را اعلام نمودند و از یکدیگر جدا شدند تا ماموریت خود را به پایان برسانند.

20 مین بعد:

لینی و ارگ، هرکدام از یکی از راه پله های خوابگاه دختران و پسران پایین آمدند و به زنوف و لونا پیوستند. از آنجایی که قصد ریسک کردن نداشتند، بدون اینکه از هم بپرسند چه چیزی یافته اند، به سمت در تالار گریف رفتند. سیریوس را به هوش آوردند و سریعا از آنجا جیم شدند.

15 مین بعدتر:

تمام ملت راونی دوباره دور میزی جمع شده بودند و تمام جزوه های کش رفته از تالار گریف روی میز قرار داشت. زنوف اشاره ای به خودش و لونا کرد و گفت: تنها جزوه ای که توی سالن اصلی تالار بود، همین دو تا بود!

ارگ جزوه ای که دم دستش بود را برداشت و گفت: اینم خوابگاه پسرا روی میز بود. بقیه ی جزوه ها یا تو کشوها بود یا یه جای دیگه ای که من ندیدم. متاسفانه نتونستم چیز بیشتری کش برم.

لینی هم باقی جزوه ها را از نظر گذراند و گفت: فقط همینارو دیدم. جسیکا روشون خوابیده بود. به سختی تونستم بدون اینکه بیدار شه بردارم.

مری همه ی جزوه ها را برداشت و شروع به خواندن عنوان آن ها کرد تا ببیند چه چیزی بدست آورده اند. مری مدتی را به یادداشت عناوین پرداخت و بعد که کارش به پایان رسید، برگه را وسط میز گذاشت تا همه ببینند.

ملت راون:

ارگ توانست زودتر از بقیه از شوک عصبی بیرون آید و گفت: با فاکتورگیری مزخرفاتی که جزوه نبودن، یعنی ما فقط تونستیم مال سه تا درسو کش بریم؟ اونم نصفه؟ اوه مرلین من.

- باز همینشم خوبه. سه روز دیگه امتحانه. بریم نقشه ی بعدی.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۶ ۱۹:۲۸:۳۶



Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰
#26

جسیکا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۵ یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۱:۱۶ جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶
از تالار قحط النساء گریف!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1541
آفلاین
یاهو




گـراونـدور


.:. تالار خصوصی راونکلاووو !! .:.
- ببین زنوف، تو از اینجا با لینی، ، منم با ارگ از این محدوده شروع می کنیم. هر کی تونست زودتر سوژه رو به فنا بده برنده س. یادتون نره که این یه اقدام سرنوشت سازه، سلطان گفته این دفعه ماییم که جامو می بریم!!
افراد فوق الذکر :

- خب راه بیوفتین!!


.:. همان زمان تالار گریفیندور .:.


صدای چه چه بلبل در بک گراند ...

جسی قلمو رو روی گوشش می ذاره و شروع به خوندن می کنه :
- هدویگی قالب پنیری دید ... به دهن برگرفت و زود پرید ...

- این که کپی ِ همون شعر اول دبستانمونه ... برو بعدی!

- چه کسی بود صدا زد گودریک؟ ... من به اندازه ی چاه ِ توالت میرتل گریان دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم لاوندر براون ، دختر ِ خوشگل ِ گریفی ، با رون ویزلی در حال صمیمی شدن است! (باز نگین پستها هری پاتری نیست!)


صدای کف و سوت بلبلی در بک گراند!

صدای چه چه بلبلا شدت می گیره ...


اعضای جسور و همه چیز تمام گریف که اندکی از توطئه های اعضای خوش فکر راونی پیروز بیرون آمده بودند ، برای خود جشن مختصری به همین مناسبت برگزار نموووودند!!


" شقققققق شـــقققق " ( افکت پس گردنی) **
گریفی های داخل صحنه :
روانی های پشت صحنه :

گودریک با استعانت به قدرت ناظر بودن خودش، شمشیرش رو از توی آب نمک درمیاره و رو به حضار داخل صحنه میگه:
- نمیدونم چرا بوی دستشویی مدیران اومد! انگار منوی مدیریت نزدیک مآآآآس ! ... درضمن صدایی که اومد از کجا بود؟ ... سیریوس برو ببین بیرون چه خبره ؟


گرومپ گرومپ ( افکت گامهای سیریوس)

جسی : نه نرو سیریش نرو!
سیریش: بذار برم جسی! من باید تالارو نجات بدم! اگه بر نگشتم بده اون شعری که پارسال برام گفتیو رو سنگ قبرم هک کنن!
- باوش!
سیریش به در نزدیک شد و دستش را روی دستگیره گذاشت و خارج شد.



لینی و دوستان! که نفس های خود را در سینه حبس کرده بودند و پشت دیوار پنهان شده بودند، به محض خروج سیریوس از تالار او را مشاهده کردند و با چهره ای شیطانی برای نزدیک شدن سیریوس به آنها لحظه شماری میکردند!!!
سیریش با قیافه ای اینچنین " " از تالار خارج شد و به سمت ضلع شرقی حرکت کرد، او تنها 2 متر با راونی ها فاصله داشت!
- بوی دستشویی مدیران هرلحظه بیشتر میشد تا اینکه لینی ، سیریش را با افزون زیرلفظی که نخواست اسمش فاش شود او را بیهوش کرد!

حال راونی ها درب بار تالار گریف را پیش رو داشتند!!

*~*~*~*~*~*~*~*~

پ.ن: مجازاتی که فقط توسط مدیران انجام میگیرد و ارگ به دلیل استفاده بی موقع از مرلینگاه محکوم به آن شده بود!






Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱:۴۲ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰
#25

ارگ کثیفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۰ یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۱:۰۶:۱۵ پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷
از این به بعد...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 105
آفلاین
گراوندور ( مثلا رنگو وارنگ )

ماریه تا : چرا باب ، مگه میشه بین اون همه ریونی هیچکدوم درس نخونه!
زنوف : همه که مث ما نمیشن !

ارگ با دس محکم به پشت زنوف میزنه و میگه : والا ... به نظر من باید همگی بشینیم با هم فکرامونو بریزیم رو هم یه یه نتیجه ای برسیم !

لینی که با این حرف امید گرفته بود گفت : این شد یه پیشنهاد خوب ، خب ...

اما در همین لحظه ارگ بلند میشه و و با چهره ای مصمم شروع میکنه به دور شدن از ملت ریون!

- کجا داری میری ؟!
- دس شویی اینجا تمرکز ندارم !

لونا شروع به صحبت کرد و حواس همه رو از ارگ به سمت خودش جلب کرد : اینو ولش کنید .. بیاید ببینیم از چه راهایی میشه یه جزوه پیدا کرد؟!

زنوف با لحنی اندیش مندانه گفت : من که میگم اگر گریفیا ننوشته باشن ، دیگه هیچ راهی وجود نداره !
ارنولد : تموم شد رفت !
ماریه تا : مگه میشه !
لینی فریاد زد : تو نظری نداری ارگ ؟
ارگ : قررررررررتــــــــــــــــــ... !
لینی : گویا مخاله !

لونا با مشت محکم روی میز کوبید و گفت : حتما توی اون تالار یک جزوه هست ، من مطمئنم !

زنوف سری تمان داد و گفت : ما ذهناشون رو بررسی کردیم ، امیدی نیست !
ارنولد : تموم شد رفت !

لینی در این لحظه برقی از چشاش رد شد ، منوش رو محکم روی میز کوبید و گفت :
- ارزشش رو داره ما باید ، حتما واسه یک بارم که شده تالار گریف رو بگرید.. مگه نه ارگ؟

- قررررتــــــــــــــ... قررررررتـــــــــــــــــــــ... تالاپ !

لونا با خوشحالی رو به جمع کرد و گفت : خب پس تصویب شد ، من و لینی و زنوف و ارگ همین امشب میریم و یه نگاهی به تالارشون میندازیم !

ارگ با شنیدن اسم خودش از دست شویی بیرون میاد و فریاد میزنه:
- چرا من ؟

ملت :
لینی : اه .. دوباره!

ارگ نگاهی به پایین میندازه و میگه : اوه .. باز یادم رفت شلوارمو بکشم بالا!


ویرایش شده توسط ارگ کثیف در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۶ ۲:۲۰:۱۰
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۶ ۲:۲۷:۲۷

arAm EsSa


Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۷:۳۲ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰
#24

ماریه تا اجکامب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۳ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۹:۴۴ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶
از ...........
گروه:
کاربران عضو
پیام: 275
آفلاین
گراوندور

لینی و لونا در حالی که نقشه ی خود را مرور می کردند به اهستگی به گودریک نزدیک می شدند.

لینی: فهمیدی باید چی کار کنی دیگه؟ یه وقت خراب نکنی.

لونا که از این حرف لینی حرصش گرقته بود و دلش می خواست لگدی نثارش کند گفت: اره بابا فهمیدم.

_ خب پس یه بار دیگه نقشه رو بگو!

لونا اهی کشید و گفت: تو میری سمت گودریگ و حواسشو پرت می کنی ، منم سعی می کنم هرچی تو ذهنش هست رو به دست بیارم.

لینی زد و به سمت گودریک رفت.

_ سلام گودریک.

گودریک که تعجب کرده بود به سمت صدا برگشت.

_اوه...لینی وارنر... حالت چطوره؟ اینجا چی کار می کنی؟

_ داشتم قدم میزدم...هـــــی... ببینم این شمشیر خودته؟ درسته؟

گودریک که از این موضوع به خود می بالید ،با افتخار گفت: اره، درسته. شمشیر معروف خودمه و با غرور ادامه داد: می خوای ببینیش؟

لینی به پشت گودریک، جایی که لونا ایستاده بود نگاه کرد و وقتی لونا به او اوکی داد سریع گفت: ااااا... راستش نه... الان وقت ندارم باید برم. و با سرعت از گودریک دور شد.

گودریک اهی از سر تاسف کشید و با خود گفت: باید یه بار دیگه اون کتاب رو بخونم.

لینی و لونا با خوشحالی به سمت بچه های ریون به راه افتادند.


تالار ریون

ریونی ها دور یکدیگر جمع شده و منتظر ارگ بودند. بلاخره ارگ پیدایش شد و کنار ارنولد نشست.

ملت ریون:

ارگ: خب دست خودم نیست... هر وقت قراره کار هیجان انگیزی بکنیم قبلش باید برم دستشویی.

لینی: خب لونا هرچی اطلاعات به دست اوردی خالی کن توی این کاسه.
همه ی ریونی ها روی کاسه خم شده بوند. ذهن گودریک خیلی اشفته بود. بلاخره چیزی نمایان شد. یک جزوه... یا شاید هم یک کتاب... ریونی ها مشتاق تر از قبل به ان نگاه می کردند.
تری گفت: چی نوشته؟

ماری با سرعت خواند: چطور می توانیم یک پسر دختر کش شویم. و با تعجب به بقیه نگاه کرد.

لینی سردرگم گفت: این دیگه چه مزخرفیه؟

ارگ: اسم یه کتاب. پس گودریک هم اره

لینی با عصبانیت رو به ماری و تری کرد: شما دوتا هرچی از ذهن جرج گرفتین بریزین این تو.در ذهن جرج هم چیزی جز اختراع یه وسیله ی شوخی نبود.
انتونین و لیسا هم نتوانسته بئدند چیز مهمی از دابی به دست اورند.

لینی که نا امید شده بود با لحنی درمانده گفت: یعنی این گریفی ها درس نمی خونن؟؟؟؟؟

لونا: چند روز دیگه امتحان داریم باید یه فکر دیگه ای بکنیم.


ویرایش شده توسط ماریه تا اجکامب در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۵ ۱۷:۳۶:۵۹
ویرایش شده توسط ماریه تا اجکامب در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۵ ۲۲:۵۴:۲۱

معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند


Re: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۳:۳۱ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰
#23

گریفیندور

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۲:۵۹:۳۵ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 963
آفلاین
* گراونـدور *

خلاصه:

گریفندوری ها از دست راونکلاوی ها عصبانی هستند و سعی دارند به آنها ضرر برسانند و از آنجایی که راونکلاوی ها همیشه دوست دارند زرنگ ترین گروه باشند ، گریفندوری ها سعی دارند حواس آنها را در کلاس ها پرت ککند تا آنها نتوانند به درس گوش فرا دهند و در این کار موفق شدند و در نتیجه راونکلاوی ها نتوانستند از هیچ کلاسی جزوه تهیه کنند. برای همین نقشه کشیده اند که جزوه های گریفندوری ها رو بدزدند.

---------

نصف شب - طبقه ی هفتم - راه رو ها


تمام روانکلاوی ها پشت سر هم در حال بالا رفتن از پله ها بودند و به صورت کوماندو ای جلو می رفتنتد. ناگهان لینی که از همه جلو تر می رفت ، با انگشتانش اشارات عجیبی به ارگ کرد و رویش را برگرداند اما ارگ که چیزی از اشارات لینی نفهمیدم بود ، به همان حالت اولیه به راه خود ادامه داد اما وقتی لینی دوباره نگاهی به او کرد و او را به همان حال دید ، گفت: « خنگه ... مگه بهت اشاره نکردم؟ »

ارگ در حالی دستانش را تکان می کرد ، گفت: « ولی من نفهمیدم چی گفتی »

لینی با عصبانیت ادامه داد: « این یعنی که برو جلو تر و یه نگاهی بکن ، ببین در پله یه گریفندوری هست یا نه »

ارگ با تکان دادن سرش حرف لینی را تایید کرد و لینی سرش را برگرداند ولی ارگ باز هم به همان حالت قبلی ماند و وقتی لینی دوباره او را به همان حال دید ، فریاد زد: « پس چرا نرفتی؟ »

ارگ با نهایت پر رویی جواب داد: « خب اشاره نکردی که ... فقط گفتی اون اشاره یعنی این »

لینی که حالا همانند گوجه قرمز شده بود ، به طرف ارگ قدمی برداشت اما لونا او را متوقف کرد و رو به ارگ گفت: « برو یه سره گوشی آب بده ... لعنتی »

ارگ از آنها جدا شد وبه طرف تابلوی بانوی چاق رفت و بعد از مدتی به کنار راونی ها برگشت.

لینی که هنوز رنگش به حالت عادی برنگشته بود و هنوز رنگ صورتش مایل به صورتی بود ، گفت: « خب چه خبر؟ »

ارگ گفت: « هیچی خبری نیست ... فقط گودریک داره میاد این طرف »

تمام راونی ها با شنیدن این جمله دستباچه شدند اما قبل از اینکه بتوانند خودشان را جم و جور کنند ، سایه ی گودریک در حالی شمشیرش را نیز از غلاف بیرون کشیده بود ، ظاهر شد که به طرف آنها می آمد. گودریک در حالی که شمشیرش را تکان می داد و این کلمات را زمزمه می کرد: « نباید خودمو گم کنم ... دخترا از پسر های با جسارت خوششون میاد » ، از کنار آنها گذشت و آنها را ندید.

راونی ها نفس راحتی کشیدند و بعد لینی روی ارگ پرید و مو های او را ته کشید. راونی ها بالاخره لینی را از روی ارگ که ها هیچ مویی در سر نداشت ، برداشتند و او را آرام کردند.

لینی بالاخره توانست خودش را کنترل کند و گفت: « خب ... من آرومم ... الان می رم جلوی تابلوی بانوی چاق و منتظر می شیم یه گریفندوری بیاد بیرون تا بگیریمش ... فهمیدین؟ »

تما راونی همصدا داد زدند: « بله » اما لونا به کنار لینی رفت و در گوش او چیزی گفت و از راونی ها جدا شد و به دنبال گودریک راه افتاد و راونی ها را که حالا جلوی تابلوی بانوی چاق بودند ، ترک کرد.


ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۱۵ ۱۳:۵۸:۲۷

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.