هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: دیروز ۸:۴۲:۱۸
#65

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۹:۱۸:۰۴
از تالار خصوصی هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 154
آفلاین
-هنوز خوب خورد نشدی.
-کجا رو خورد تر کنم؟

وین به چشم های هافل خیره شد.
-به نظرت برش کجاش بده؟
-خوروا!
-هافل می گه خودش می خواد خوردت کنه.
-چی؟ دستاشو شسته؟

هافل لحظه ای به مایع دستشویی سبز رنگ خانه ی ریدل ها نگاه کرد.
-خوووی!
-مایع دستشویی زرد می خوای؟ مرگخوارا، برای هافل مایع دستشویی زرد بیارید!
-از کجا گیر بیاریم آخه؟

وین نگاه متینی به آنها کرد.
-هلگا داده فروشگاه.

گابریل نگاهی به آنها کرد و گفت:
-من خودم مایع دستشویی زرد دارم؛ ولی شرط داره.
-

وین مطمءن بود گابریل شرط آسانی برای این نگذاشته است.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۸:۴۶:۰۷
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۹:۱۰:۰۶
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۹:۲۶:۰۸

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

Only Hufflepuff


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳:۱۹ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
#64

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱:۱۴ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۶
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 45
آفلاین
-خور.
-یعنی چی دنبالش نمیرم؟
-خور خور.(مگه نمیخوایم سوپ تقلبی درست کنیم؟)
-چرا!

هافل که قبل از در رفتن پیاز بی لباسش کرده بود لباس پیازو جلو وین گرفت.
-خور خور خخوورر.
-آره درسته دامن پیازا برای سوپ کافیه بقیه پیاز مال خودمونه.
-آهای مگه من دخترم که میگی دامن؛ تیشرتمو پس بده بینم!
-خور!
-هافل بهتره بریم ؛ پیاز پرو دامنتو به عنوان گروگان میبرم یا میای و دامنتو پس میگیری یا با دامنت سوپ درست میکنم!
- من شلوار پامه دخترم نیستم که دامن پام باشه اون تیشرتمه!
-مگه پیارم دختر پسر داره؟
-نه!
-پس چی میگی که دختر نیستم؟
-اممم...
خود پیازم مونده بود ذهن هافل و وین هم با منت قرض گرفتم که جواب دندان شکنی بده. ولی هیف که ذهن اونا از گشنگی فکر پیازو بیشتر هنگ کرد.
-فکر کنم که اصلا من لباس نداشته باشم نه؟
-آی دنت نو.
-ها؟
-تو چه پیازی هستی که هیچ زبانی بلد نیستی؟
-زبان مادری را پارص بدارید.
-نه جانم زبان مادری را پاس بدارید. نه تنها غلط املایی داشتی بلکه اشتباه لفظی هم داشتی.

پیاز که از حرفای ادبی سو جوانه زده بود چاقوی وین رو گرفت و خودشو تو دستای وین خورد کرد.

-پیاز جونم اینجا رو خوب خورد نکردی.
-وین بی زحمت بگو که کجا رو بیشتر خورد کنم. این ادبیات خیلی سنگین بود میخوام قبل از اینکه رشته آش رو به جونم بندازن تو سوپ برم.
-حالا چرا از آش میترسی؟
- آخه آش دیر میپزه بین پخت کلاس ادبیات داریم با استاد رشته.


هوش بالا بدون شیطنت یواشکی!! مگه میشه؟!
حواست باشه به ریون و ریونی و پیشی ملوسم نگاه چپ کنی با من طرفی.


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۲:۲۹ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#63

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۸:۵۷:۱۴
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 80
آفلاین
- اگه میتونی منو پیدا کن!

وین بعد از کمی اتاق رو با چشم گشتن، چشمش به پیاز خورد و آروم آروم رفت سمتش. پیاز جا خورد.
- تو قاعدتا نباید منو پیدا میکردی! من مطمئنم پشت یکی قایم شدم!
- این حرفا فایده نداره.

وین به سمت پیاز هجوم برد...

بوووووم

انگار واقعا پیاز پشت کسی قایم شده بود.

- چی تو محفل به شما یاد میدن؟ ها؟ یادتون نمیدن در نزده وارد نشین؟

وین گیج شده بود. یکی داشت حرف میزد، همین الان با یکی برخورد کرد، ولی اون "یکی" دیده نمیشد. دستشو بلند کرد و بی هدف توی هوا چرخوند.
- بابا بزرگ، تویی؟ برگشتی؟ فکر میکردم مردی!
- بابا بزرگ کیه؟ من بانزم!

پیاز اهمیت نمیداد بابابزرگ کیه، بانز کیه، مهم این بود که الان قرار بود وین تیکه تیکه ش کنه و توی دیگ بریزه. پس دوباره دو طرف خودشو گرفت و پا به فرار گذاشت. وین متوجه فرار پیاز شد. سریعا چاقوشو برداشت و دوید.

بوووووم

- ببخشید با... بانز! هافل، بدو بگیرش، داره در میره!


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲:۲۲ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#62

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۶:۳۴:۳۷ سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 535
آفلاین
-مگه به دلخواه توئه؟

این بار دیگه خیلی به پیاز برمیخوره. از یه پاتیل بالا میره تا هم قد وین بشه. زل میزنه تو چشاش و با لحن تهدید آمیزی میگه:
-حرفتو پس بگیر.

اگه پیاز لجبازه، وین لجبازتره!
-نمیگیرم ببینم چی میشه. یه پیاز تازه جوونه زده نمیتونه به من زور بگه.

پیازه، تازه جوونه نزده. مدتها توی خاک مونده تا بیان و بچیننش و الان خیال نداره اجازه بده یه جادوگر زپرتی بهش توهین کنه.
اگه اینطوره، اونم خرد نمیشه!
دو طرف خودشو با دستاش بالا میگیره و شروع به دویدن میکنه.

وین با چاقویی که تو دستشه پیازه رو دنبال میکنه.
بدون پیاز نمیشه سوپ پیاز درست کرد و این پیاز لجباز، برای درست کردن سوپ، خیلی مناسب به نظر میرسه.

پیاز میدوئه و میدوئه و خودشو پرت میکنه تو اولین اتاق سر راه.

وین و چاقوش هم که خانه ی ریدل ها رو خوب نمیشناسن دنبالش میپرن تو!
-پیاز؟ پیازی؟ کجایی...بیا...کاری باهات ندارم. تو فقط یه لحظه بیا...


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲:۲۲ جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
#61

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۵۹:۵۶
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 216
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.
سو و کریس و فنریر برای تهیه پیاز به هاگوارتز می رن و علاوه بر پیاز، آلیس رو که ادعا می کنه بلده سوپ پیاز درست کنه رو
می ندازن توی گونی که بیارن.
محفلی ها هم توی خانه ریدل ها یاد کمبود مواد غذایی محفل افتادن و می خوان یه چیزایی بدزدن!
...........................

ماتیلدا نگاه نگرانی به بلاتریکس انداخت و زمزمه کرد:
-پروف تا وقتی این اینجا وایستاده چطوری غذا بدزدیم؟

دامبلدور لبخندی زد تا جواب ماتیلدا را بدهد که یک دفعه در خانه ی ریدل به شدت باز شد و بلاتریکس سریع از آنجا رفت تا ببیند که آمده است.

دامبلدور دوباره لبخند زد.
-ببین اینجوری فرزندم!

سپس مشغول برداشتن گوشت و مرغ و سبزیجات درون یخچال شد.

*********

در آن سو بلاتریکس هم با هاگرید و سه مرگخوار به همراه گونی سخن گو روبه رو شد.

هاگرید تمام خانه ی ریدل را زیر نظر گرفت.
-اههه چیقد اینجا باحاله من که...

حرفش با آمدن گابریل و بستن پیشبند اور سایزی به کمرش نیمه تمام ماند.
گابریل هم با یک لگد تسترالی اورا به داخل آشپزخانه پرت کرد.

-خب... پیاز پیدا کردین؟
بلاتریکس گفت و کریس گونی را روی زمین انداخت.
-پیاز و یه سرآشپز پیاز!

آلیس که متوجه ورود به خانه ی ریدل ها شده بود از ترس زمین را گاز گرفت.
-نه نه من دروغ گفتم! من سرآشپز نیستم من پیاز دزدم به مرلین!

گابریل پیشپند دیگری آورد و تن آلیس کرد و اورا هم در آشپزخانه پرت کرد.
-برین اونور اینجا محفلی اومده کثیف شده!
*******
درآن سو هم محفلیون دیگر کل آشپزخانه را در ریش دامبلدور جا کرده بودند و حالا باید سوپ تقلبی را درست میکردند.

-آلیس تو ام بیکار نشین برو ظرف های اضافی رو بشور!
وین گفت و پیازی را روی میز گذاشت تا خورد کند که پیاز جا خالی داد.
دوباره سعی کرد اما پیاز باز هم جا خالی داد. وین دوباره و دوباره سعی کرد که بلاخره صدای پیاز درآمد.
-تو خنگی؟ اگه جاخالی میدم یعنی نمیخوام که خورد شم میفهمی؟


تصویر کوچک شده
피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲:۴۴ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
#60

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۲۷:۳۶ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
خانه ی ریدل

بلاتریکس و چند مرگخوار دیگر، چوبدستی به دست به طرف اتاق متروکه به راه افتادند. در را محکم باز کردند و داخل شدند. محفلی ها به مرگخوار ها و چوبدستی ها نگاه کردند و بلافاصله گریه هایشان بند آمد. ماتیلدا با ترس گفت:
- غلط کردیم. دیگه نمی گرییم! ببخشید!

بلا چشم غره ای به او رفت و بعد محکم در را بست. ماتیلدا با صدای هیس هیس مانند رو به محفلی ها گفت:
- هیسسسسس! دیگه گریه نکنین. بیاین یه فکری کنیم برا این سوپ!

پروفسور گفت:
- فرزندم، به نکته ی خوبی اشاره کردی! در واقع ما هیچی از این سوپ نمی دونیم. ولی خب خوبه که مرگخوارا نمی دونن.

آملیا تلسکوپش را روی شانه هایش انداخت و گفت:
- پروف، ببینین... می دونم که ما تو کارمون اصلا سیاهی نداریم. اما پروف، ما هیچی تو خونه ی گریمولد نداریم. ما بدبختیم. ما بیچاره ایم!

محفلی ها هم با سر او را تایید کردند.

- ما باید غذا بدزدیم پروف. وگرنه همین بچه هایی که جلوتون می بینین رو دیگه نمی بینین. غیر از این، وقتی بچه های ویزلی غذا نداشته باشن، ما رو که هیچ، دیوارم می خورن!

ماتیلدا در ادامه ی حرف او گفت:
- پروف، جای دندوناشون رو دیوار می مونه. نمی دونین چند بار من مجبور شدم دوباره بتن بزنم رو دیوار!

و ناگهان پروفسور دامبلدور یاد دیواری افتاد که به طرز نامعقول به جلو آمده بود و الان دلیلش را فهمید. و او به این درک رسید که محفل بیش از آنچه فکر می کرد، نیازمند غذا بود! پس دستی به ریشش کشید و شروع کرد به نقشه کشیدن.



Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۶:۳۴ شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸
#59

هافلپاف

آلیس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۹:۱۳ چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۴۵:۴۶ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 18
آفلاین
از کنار بوته های پیاز، صدای خرت و خرت و ملچ مولوچ میومد و بوی تند پیاز هر لحظه بیشتر میشد. علاوه بر اون نور ها و کریستال های بنفش، اطراف محوطه، روشن و روشن تر میشدن.

هاگرید با صدای بلند گفت: هی کی اونجاست؟ آلیس دوباره اومدی دزدی؟ فکر نمی کنی خودت باید نحوه ی پرورش پیازو یاد بگیری؟

آلیس که موهای کثیف و بهم ریخته ای داشت و شلوار گشاد جین پاره پوره ای پوشیده بود گفت: فقط چند تا برای سوپ پیاز میخوام، پیازای مزرعه ی خودم تموم شدن، میدونی که این روزا فرمولای سوپ پیازم داره به همه ی رستورانای فرانسه میره، منم میخوام خودکفا شم و پودر سوپ آماده درست کنم، پیازای جادویی...

اما هنوز حرفای آلیس تموم نشده بود که چشمش به مرگ خوار های کر و کثیف افتاد و از اون جایی که آلیس از هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی طلسم سیاه نمی ترسید، پیازا رو ریخت توی گونی و پا به فرار گذاشت.

یکی از مرگ خوار ها، طلسم فلج شدگی به سمتش فرستاد. طلسم به آلیس خورد اما اثر نکرد. مرگخوار گفت: وات د اکچوال تصویر کوچک شده
؟

هاگرید گفت: یادم رفت بهتون بگم، تو علم گیاه شناسی و ویچ کرفت، پیازای بنفش و تندی که در جوار مزارع قارچ پرورش یافته باشن، قدرت دفع طلسم دارن، الان هم آلیس حداقل نیم کیلو پیاز تازه بلعیده. پس طبیعتا تنها راه به دام انداختن آلیس اینه که بندازیدش تو گونی.

هاگرید بعد از گفتن این راز، با پشت دست زد به دهن خودش و گفت: تصویر کوچک شده
دوباره چیزی که نباید میگفتمو گفتم.

اما دیگه دیر شده بود و آلیس، صاحب امتیاز سی سبک خاص از دستور پخت سوپ پیاز، مخصوصا از نوع فرانسویش، توی گونی و روی دوش مرگخوار، در حال فحش دادن به زمین و زمان بود.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۸ ۲۲:۱۸:۴۹
دلیل ویرایش: کلمات ناجور!

هر وقت به کمکم نیاز داشتی به اون قسمت از آسمون نگاه کن که پنج تا ماه کامل در حال درخشیدن هستن.


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۵:۰۹ شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸
#58

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۲۵:۰۷ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین

-خب نداره!بیاید برید بیرون!

دامبلدور دستی به ریشش کشید و با لبخند رو به بلاتریکس گفت:
-فرزندخشن تاریکی،مگه نمیخواستید سوپ پیاز درست کنید؟ما بخاطر همین اینجاییم،کلی مواد دیگه و دستورالعمل...

بلاتریکس که دیگر طاقت نگاه کردن به لبخند آزاردهنده دامبلدور را نداشت در اتاقی متروکه را باز کرد و محفلی ها را درون آن هدایت کرد،سپس در را از پشت قفل کرد.

هری بلافاصله بعد از وارد شدن به اتاق اشک از چشمانش سرازیر شد.
-من یاد...یاد اتاق زیر شیروونی خونه ی خالم که بزور توش میخوابیدم افتادم!

محفلی ها به طور ناگهانی زدند زیر گریه،هری ادامه داد:
-سوسک و مورچه تمام از سر و کولم بالا میرفتن،فکر کنید،سوسکا به من یتیم رحم نمیکردن!

محفلی ها به گریه ادامه دادند و به این نکته توجه ای نداشتند که سوسک ها برای چی باید بین یک یتیم یا یک غیریتیم فرق بگذارند.

-تازه پسرخالمم اذیتم...

مرگخواران که در سطح خانه ریدل پراکنده بودند صدای ناله و شیون محفلی ها را میشنیدند و پوکرفیس به افق خیره شده بودند.

-به افق خیره نشوید!سرمان درد گرفت!صدای کله زخمی از کجا میاید؟قطعش کنید!

صدای لرد آمد و مرگخواران سراسیمه به سمت اتاقی که محفلی ها تویش بودند رفتند،نباید میگذاشتند آلودگی صوتی برای ارباب بیمارشان دردسر درست کند.
***
در سمتی دیگر،سه مرگخوار یعنی سو،کریس و فنریر نیم پز شده همراه هاگرید وارد جنگل سیاه در هاگوارتز شدند تا پیاز های خاص سوپ را پیدا کنند.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۵:۱۴ جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
#57

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۵۳:۰۱ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 500
آفلاین
خانه ریدل

- میگم بچه ها، فکرشو میکردین اینقد راحت بتونیم بیایم خونه ریدل؟
- چرا باید راحت میومدیم خونه ریدل؟
- مگه نمیخواستیم غذا بدزدیم؟
- خیر سرمون ما محفلیم!
- خب رابین هودم آدم خوبی بود ولی میدزدید میداد به فقیرا. چه عیبی داره؟
- دقیقا کاربرد یه رابین هود چیه هری؟

محفلی ها به عقب برگشتند و به جماعت مرگخوار نگاهی انداختند...
- بنظرتون با وجود اینهمه مرگخوار اینجا میشه به اهداف شو... سفیدمون برسیم؟
- خب چرا بیرونشون نکنیم؟
- مثلا چجوری؟

این سوال چالشی باعث شد همه ناگهان به فکر فرو روند... و فرو روند... و فرو روند... و غرق شوند... و...
- خب چرا نفرستیمشون دنبال...
- شما اینجا دارین چیکار میکنین؟

بلاتریکس به محفلی ها نگاهی انداخت که دور همدیگر حلقه گرفته بودند.

- خب...


ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۷ ۱۲:۳۸:۱۹

این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳:۳۲ دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸
#56

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
-کلید بده بریم!

دامبلدور لبخندی زد و دستی پدرانه به سر کریس کشید که حال کریس را به هم زد!
-فرزندم...احتیاجی به کلید نیست.شما باید با هاگرید برین. اون درو براتون باز می کنه. بعد می رین به جنگل سیاه و پیاز رو از خاک در میارین.

هاگرید جوگیر روی موتورش نشست و آن را روشن کرد و هوای خانه ریدل ها را بیش از پیش آلوده کرد.

مرگخواران با دیدن دود غلیظی که از لوله اگزوز خارج می شد هراسان شدند. لرد سیاه بیمار بود و هوای آلوده برایش مضرً!
فنریر پرید و تا کمر داخل لوله اگزوز فرو رفت.
-من این جا راحتم. همینجوری میام. گرم هم هست. خوش می گذره...

سو و کریس هم سوار موتور شدند و یک هاگرید و سه مرگخوار به طرف هاگوارتز رهسپار شدند.

-یادش بخیر...با همین موتور هری رو نجات دادم.

مرگخواران با انزجار به موتور خائن که زیرشان بود نگاه کردند.
فنریر نگاه نکرد! او در حال سوختن و دود شدن بود.

-راستی...این پیازا خیلی محترمن. یادتون باشه باهاشون بدرفتاری نکنین؛ وگرنه عمرا همراهتون نمیان. آهان...رسیدیم. فنر...بیا بیرون!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.