هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۲:۱۱:۱۶ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۸
#72

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۲۴:۰۴
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 207
آفلاین
مرگخواران می دانستند با پیدا شدن فرد خاطی آبروی کل گروه جلوی محفلی ها خواهد رفت، پس تصمیم گرفتند هر طور که بود حواس بلاتریکس را از اصل قضیه پرت کنند.

بلاتریکس با خط کش فلزی به صف مرگخواران نزدیک شد.
-به زودی اون عنصر خود فروخته تسترال صفت به همه ی ما معرفی خواهد شد. اون چند نفری که هنوز دستاشونو جلو نیاوردن. دست!
-دست...دست!
-منظورم این بود که دستاتونو...
-صدا دستا نمیادا.

گروهی از مرگخواران شروع به سوت زدن و کِل کشیدن کردند. گروهی دیگر مشغول پخش شیرینی و روبوسی شدند.

-چه خبرتونه؟

موهای بلاتریکس از حجم زیاد خشم در حال تولید جریان الکتریسیته بود. شاید مرگخواران باید قبل از انفجاری سهمگین، راه های دیگری را برای پرت کردن حواس او امتحان می کردند.




پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۰:۰۶:۴۷ جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸
#71

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۵۱:۱۸ یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1145
آفلاین
من علامت شوم دارم!

همه به سمت هری که این جمله را گفته بود، برگشتند!
_الان من از وقتی اومدیم خونه‌ی ولدمورت جای زخمم می‌سوزه...با این دست بمالمش، سوزشم دو برابر میشه!

مرگخواران خندیدند...به جز بلاتریکس!
_صبر کنید ببینم...کدوم مرگخوار خود فروخته‌ای از علامت مرگخواریش گذشته؟

خنده‌ی مرگخوارن به سکوت تبدیل شد!
_چیزه...میگم که شاید اشتباهی شده...نه...عمدی نبوده!

مرگخواران با سر حرف تام جاگسن را تایید کردند...اما این فرصتی برای محفلی ها بود که به نظر نمیرسید به این راحتی از دستش بدهند...آنها باید بر آتش اختلاف مرگخوارن می‌دمیدند و بلاتریکس را تهییج میکردند...
_البته خانوم لسترنج...میدونید...این احتمال هم وجود داره که بعضی مرگخوارها خسته شدند، ولی روشون نمی‌شد که از زیر سایه اسمش رو نبر خارج بشن...حالا فرصتی پیش اومده و استفاده کردن!
_این رو هم نباید فراموش کرد که در گذشته هم این سابقه داشته که مرگخواران به سمت جبهه سفیدی متمایل شدن!
_وای...من نمیتونم صبر کنم تا ببینم وقتی همه این واقعیت رو بفهمن که مرگخوارها در اولین فرصت از شر علامت شوم خودشون می‌خوان خلاص شن، چی میشه!

به نظر نمی‌رسید این داستان سرانجام خوبی داشته باشد...برای همین بلاتریکس رو به همه کرد و گفت:
_همه...دستاشون رو بگیرن دستشون ببینم!
_
_یعنی دستتون رو بیارین جلو...هر کی دستش برای خودش نبود، میفهمم!

مرگخوارها و محفلی ها همه از ترس بلاتریکس به صف شدند و دستشان را جلو آوردند...آزمون سختی در پیش بود!




پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۰:۰۷:۰۱ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
#70

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۸:۵۳ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 269
آفلاین
با گذشت چندین و چند دقیقه، گابریل با اکراه حاضر به پس دادن دست‌ها شد.

- چند دقیقه دیگه هم باید می‌موند ها! باشه. بیاین بردارین.

- با چی؟

- کمتر سوال فلسفی بپرس! یکم عملگرا باش.

مرگخوارها به طرف تشت گابریل هجوم آورده و مشغول نصب دست‌های خود شدند.

خربزه عسیلیای مامان ... یه دونه شورشو برسونید به من. دست خودم که هیچ نمک نداره؛ هرچی میوه برای شکرپنیرم پوست می‌کنم قدردون نیست.

- بال منو پس بده ببینم! این بالای ظریف هیکل تو رو بلند نمی‌کنه!

- گفتن کردم شاید تونستن شدم به سیرازو سر زدن کنم. سفینم خراب شدن کرده خوب! دست منم آبی بودن هست به تو اومدن می‌کنه دیگه!

- هیچ کدومتون لیاقت اون بال‌ها رو ندارین ... نزدیکترین خادم ارباب باید مثل ایشون ... هی پالی! دست من دست تو چی کار می‌کنه؟

- چیه مگه؟ تنوع دوست نداری؟ فکر کنم آقای لسترنج دوست داشته باشن.

- هی! دست من من قبلا خالکوبی نداشت!

رودولف بدون این که به روی خود بیاورد، با رضایت دست ساحره بخت برگشته را نصب کرد و سریع آستینش را پایین کشید.

- آقا به من دست نرسید.

روفوس اسکریم‌جیور که راه چت باکس را گم کرده و اشتباها از آن جا سر در آورده بود، سعی کرد سریعا از همان راهی که آمده برگردد اما درست لحظه آخر مچش را گرفتند.

- هی! تو که دستت سر جاشه. اون دستا چیه تو دستت؟

- چقدر شما گَدایین ... خیلی وقت‌ها مچم درد می‌گیره. احتمالا اکسترنال این مشکلات رو نداشته باشه.



ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
#69

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5762
آفلاین
-صبر کنین...دست نگه دارین...نمی ذارم!

گابریل با چهره ای مصمم جلوی سبد پیاز ایستاد و دست هایش را به دو طرف باز کرد.
-عمرا اگه بذارم به پیازا دست بزنین. نمی بینین؟ واقعا نمی بینین؟ دست هاتونو نگاه کنین.

همه به دست هایشان نگاه کردند و چیزی ندیدند. چون چیزی که مورد اشاره گابریل بود را نمی شد با چشم غیر مسلح دید!

-فقط چند ثانیه به من مهلت بدین.

چند ثانیه بعد، ملت بیکار و بیعار روی توده ای از پیاز منتظر بودند.

-گابریل؟
-آماده نشدن؟
-بابا من دماغم می خاره...

ملتی که منتظر گابریل بودند چیزی کم داشتند!

-گابریل...بیار دیگه این دستامونو...

گابریل تشت بزرگی جلوی خودش گذاشته بود و داخل تشت را پر از مواد شیمیایی مورد نیاز کرده بود و مقدار زیادی دست، داخل تشت ریخته بود.
-الان...الان تمیز و ضدعفونی و عاری از هر میکروبی می شن و میارم و تحویل می دم. صبر کنین! باید چند دقیقه تو این محلول بمونن.


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۶:۱۴ دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸
#68

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۳۰:۲۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 200
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.

بعد از تلاش زیاد بالاخره پیاز گیر میارن و مشغول خورد کردنش می‌شن که گورکن ِ وین می‌گه دوست داره پیاز خورد کنه و می‌خواد از گابریل مایع دستشویی زرد بگیره تا دستاش رو بشوره... اما گابریل دوتا شرط برای این گذاشته. یا هافل(گورکن وین) توی وایتکس بخوابه، یا از خونه ریدل بندازتش بیرون.
حالا وین فکری به ذهنش رسیده.

.....

- خب وین، با گور‌کن‌ت به نتیجه رسیدی؟
- بله رسیدم.
- کدوم راه رو انتخاب می‌کنین؟
- ما راهی رو انتخاب نمی‌کنیم.

خون گابریل به جوش آمد:
- چی چیو انتخاب نمی‌کنیم؟ ... مجبورین!
- نه نیستیم، ما اصلا نیازی به مایع دستشویی زرد نداریم. با دستمال زرد ماتیلدا دستامونو پاک می‌کنیم و بعد هم می‌ریم سراغ پیازا!

گابریل بغض کرد.
- مطمئنین؟ حالا شاید بتونم براتون مایع زرد گیر بیارم‌آ...
- نه، ما به این نتیجه رسیدیم که دستمال زرد بهتره. بریم هاف!

هاف هم خُرخُری کرد و با زبانی که برای گابریل درآورده بود به طرف توده پیازها حرکت کرد... قلب گابریل به درد آمده‌بود... آن‌ها قرار بود با دست‌های کثیفشان، برای اربابش سوپ بپزند و کاری هم از دست او برنمی‌آمد.
- من باید یه کاری کنم!

و به قصد کمک گرفتن، به طرف دیگر مرگخواران دوید.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۴ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
#67

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۱:۲۸
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 226
آفلاین
-هر دو!
-پس مایع دستشویی زرد رو بیخیال شو!
-خووووری!
-ازش می گیریمش هافل!
-خوووری!

وین حاضر بود برای گورکنش هر کاری انجام بدهد؛ پس چند دقیقه به چشم های هافل خیره شد.

در ذهن هافل

-کجایی هافل؟
-خور خور!
-چطوری دست به سرش کنیم؟
-

بیرون از ذهن هافل

گابریل به وین نگاه می کرد که هم اکنون مانند به هافل خیره شده بود و کوچکترین تکانی نمی خورد.
-سکته کرد؟

قضیه ی وین و هافل خشک شده دیگر روی مخ گابریل رفته بود.
-آهای!

در ذهن هافل

-خوری خوری!
-فهمیدی هافل؟

هافل عینکش را با انگشتش به طرف بالا می برد و لبخندی از سر شادی به وین می زند.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۳۱ ۲۰:۲۹:۳۴
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۳۱ ۲۰:۳۳:۴۹
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۳۱ ۲۱:۲۸:۳۱

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۹ جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸
#66

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
وین با استرس آشکاری که از این حرف گابریل پیدا کرده بود، هافل را بغل کرد.
-چه شرطی.. گابریل؟

گابریل لبخند شیطانی زد.
از وقتی وین آن گورکن کثیف را به خانه ریدل آورده بود، هرجارا که تمیز میکرد انگار هنوز کثیف بود!
-دوتا راه داری.... یا گورکنتو میدی به من که توی آب وایتکس.. نه دام استون قوی تره، توی آب دام استون بخوابونمش تا میکروباش بره و تمیز شه یا هم مایه زرد و بیخیال میشی و گورکنتو تا پایان آشپزی بیرون پارک میکنی!

وین شوک زده شد،وین عصبانی
شد درواقع وین هردو شیدی شد.
-ا.. اولا که اون اسمش هافله دوما..

هافل که از وین هم بیشتر ترسیده بود حرف وین را قطع کرد.
-خور.. خوییییی

-باشه هافل آروم باش... دوما من عمرا بذارم تو اینکارو بکنی!

گابریل تی اش را در دستانش فشرد.
-منظورت کدوم کاره.. بیرون پارک کردنش یا تو دام استون خوابوندنش؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۸:۴۲ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
#65

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۱:۲۸
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 226
آفلاین
-هنوز خوب خورد نشدی.
-کجا رو خورد تر کنم؟

وین به چشم های هافل خیره شد.
-به نظرت برش کجاش بده؟
-خوروا!
-هافل می گه خودش می خواد خوردت کنه.
-چی؟ دستاشو شسته؟

هافل لحظه ای به مایع دستشویی سبز رنگ خانه ی ریدل ها نگاه کرد.
-خوووی!
-مایع دستشویی زرد می خوای؟ مرگخوارا، برای هافل مایع دستشویی زرد بیارید!
-از کجا گیر بیاریم آخه؟

وین نگاه متینی به آنها کرد.
-هلگا داده فروشگاه.

گابریل نگاهی به آنها کرد و گفت:
-من خودم مایع دستشویی زرد دارم؛ ولی شرط داره.
-

وین مطمءن بود گابریل شرط آسانی برای این نگذاشته است.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۸:۴۶:۰۷
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۹:۱۰:۰۶
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۹:۲۶:۰۸

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
#64

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۱:۲۵
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 187
آفلاین
-خور.
-یعنی چی دنبالش نمیرم؟
-خور خور.(مگه نمیخوایم سوپ تقلبی درست کنیم؟)
-چرا!

هافل که قبل از در رفتن پیاز بی لباسش کرده بود لباس پیازو جلو وین گرفت.
-خور خور خخوورر.
-آره درسته دامن پیازا برای سوپ کافیه بقیه پیاز مال خودمونه.
-آهای مگه من دخترم که میگی دامن؛ تیشرتمو پس بده بینم!
-خور!
-هافل بهتره بریم ؛ پیاز پرو دامنتو به عنوان گروگان میبرم یا میای و دامنتو پس میگیری یا با دامنت سوپ درست میکنم!
- من شلوار پامه دخترم نیستم که دامن پام باشه اون تیشرتمه!
-مگه پیارم دختر پسر داره؟
-نه!
-پس چی میگی که دختر نیستم؟
-اممم...
خود پیازم مونده بود ذهن هافل و وین هم با منت قرض گرفتم که جواب دندان شکنی بده. ولی هیف که ذهن اونا از گشنگی فکر پیازو بیشتر هنگ کرد.
-فکر کنم که اصلا من لباس نداشته باشم نه؟
-آی دنت نو.
-ها؟
-تو چه پیازی هستی که هیچ زبانی بلد نیستی؟
-زبان مادری را پارص بدارید.
-نه جانم زبان مادری را پاس بدارید. نه تنها غلط املایی داشتی بلکه اشتباه لفظی هم داشتی.

پیاز که از حرفای ادبی سو جوانه زده بود چاقوی وین رو گرفت و خودشو تو دستای وین خورد کرد.

-پیاز جونم اینجا رو خوب خورد نکردی.
-وین بی زحمت بگو که کجا رو بیشتر خورد کنم. این ادبیات خیلی سنگین بود میخوام قبل از اینکه رشته آش رو به جونم بندازن تو سوپ برم.
-حالا چرا از آش میترسی؟
- آخه آش دیر میپزه بین پخت کلاس ادبیات داریم با استاد رشته.


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۲ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#63

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۲:۱۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 185
آفلاین
- اگه میتونی منو پیدا کن!

وین بعد از کمی اتاق رو با چشم گشتن، چشمش به پیاز خورد و آروم آروم رفت سمتش. پیاز جا خورد.
- تو قاعدتا نباید منو پیدا میکردی! من مطمئنم پشت یکی قایم شدم!
- این حرفا فایده نداره.

وین به سمت پیاز هجوم برد...

بوووووم

انگار واقعا پیاز پشت کسی قایم شده بود.

- چی تو محفل به شما یاد میدن؟ ها؟ یادتون نمیدن در نزده وارد نشین؟

وین گیج شده بود. یکی داشت حرف میزد، همین الان با یکی برخورد کرد، ولی اون "یکی" دیده نمیشد. دستشو بلند کرد و بی هدف توی هوا چرخوند.
- بابا بزرگ، تویی؟ برگشتی؟ فکر میکردم مردی!
- بابا بزرگ کیه؟ من بانزم!

پیاز اهمیت نمیداد بابابزرگ کیه، بانز کیه، مهم این بود که الان قرار بود وین تیکه تیکه ش کنه و توی دیگ بریزه. پس دوباره دو طرف خودشو گرفت و پا به فرار گذاشت. وین متوجه فرار پیاز شد. سریعا چاقوشو برداشت و دوید.

بوووووم

- ببخشید با... بانز! هافل، بدو بگیرش، داره در میره!


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده


ارباب میشه زنده بمونم؟







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.