هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: سالن ورزش های مشنگی
پیام زده شده در: ۱۰:۱۴ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
#5

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
دامبل نوشته ريزی را بر سر در سالن ورزشهای مشنگی خواند :
خوش آمديد .

در را با صدای شترقی باز كرد و ملت محفلی مثل وحشی ها وارد سالن شدند . زاخارياس با نارضايتی تمام غريد و به آبر گفت :
- اينا ديگه از كجا پيداشون شد ؟ من با اين محفلی ها ...

آبر بدون آنكه به زاخارياس توجه بكند رفت تو بغل آلبوس و گفت :
- داوش ، درسته ما تلفن نداريم اما نباس يه زنگی بزنی به ما ؟

آلبوس كه تصميم گرفته بود ريشش را مالش دهد گفت :
- ما از كی تلفون دار شديم آبر ؟ تلفون واسه ماگل هاست .

آبر كه لپش گل انداخته بود اطرافش را نگاه كرد و با حركتی كاملا وحشيانه خودش را روی ريموس انداخت . ريموس با عصبانيت گفت :
- اون روی گرگينه ايم رو بالا نيار ديگه .

جيمز كه داشت با يويوش بر سر يك بز می كوبيد گفت :
- بد نيس به اينا بسكتبال ياد بدم .

يك ساعت بعد :

كينگزلی با يك دسته گل از انواع گلها وارد سالن شد و مثل يك آدم خودش را روی زاخارياس انداخت كه باعث شد فكش بشكند . زاخارياس با عصبانيت جيغ زد :
- يعنی من نبايد يكم تو اين سالن آسايش داشته باشم ؟ كينگزلی تو ديگه از اينجا برو كه حالت رو ندارم . برو به همون كلوپ شطرنجت كه از قبرستون هم خلوت تره .

كه بعد از اين جيغ و داد آبر در مقابل نگاه خشمگين زاخارياس گلها رو از دست كينگزلی در آورد و بوسش كرد و بهش پيشنهاد داد بره باهاش يه دست بولينگ بازی كنه . كينگزای پرسيد :
- ببخشيد ، اينجا شطرنجم دارين ؟

آبر :

بعد آبر زير لب گفت :
- هيچوقت از گل خوشم نيومده .

بعد گل را پرت كرد كه نتيجه آن فرود آمدن گل بر صورت زاخارياس بود كه در حال درمان فكش بود .

ده دقيقه بعد :


- عمو آبر ، بيا اينجا ببين عجب بسكتی بازی ميكنن بزهات .

آبر با تعجب به بزها نگاه كرد كه بدون چوبدستی توپ را به خوبی حركت می دادند و وارد حلقه می كردند .

-قربونت برم جيمزی .


ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۲۱ ۱۰:۲۳:۱۰


Re: سالن ورزش های مشنگی
پیام زده شده در: ۲:۳۷ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
#4

آبرفورث دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۰ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 804
آفلاین
زاخاریاس نگاه ملتمسانه ای به آبرفورث کرد و گفت : عمووووو،بی خیال ما شو.باب یه تایپیک ازت خواستیما
آبر :
- خوب خوب اوکی
زاخاریاس رو به بز ها کرد،لحظه ای آینده ای تنگ و تاریک در برابر چشمانش پدیدار شد :
زاخاریاس وسط زمین بسکتبال ایستاده بود و انبوه بز ها با توپ بسکتبال او را مورد حمله قرار داده بودند



- هوووووووی بوقی،شی موزی*؟
- هیچی عمو جان،هیچی.
- بینم باو من الان یه فکری به سرم زد،این بزارو تربیت کنیم،بسکتبال یاد بگیرن بعد یه تیم بدیم واسه مسابقات.
زاخاریاس که از سو استفاده آبرفورث به تنگ آمده بود با ناراحتی گفت : ببین عمو،گفتی آموزش گفتم چشم،این یکیو نیستم دیگه.


- نمیشه آقا جان،در اینجارو میبندم من!
-
آبر با دیدن چهره خشمگین زاخاریاس ییهو تغییر موضع داد و گفت : اوکی مشکلی نداره،هر چی تو بگی جونیور.



کیلومتر ها آنطرف تر،محفل ققنوس


دامبل : هی بکس،پاشین بریم یه بیلیاردی چیزی بزنیم،من خیلی حوصلم سر رفته.
جیمز با شادی فراوان گفت : آره عمو،بریم پولینگ!
- پولینگ چیه؟بولینگ دلبندم.
- همون دیگه بریم بریم،میگن میشه با یویو بازی کرد.
- خوب عزیزم،شما همینجا با یویوت بازی کن،ما باید با فولکس بریم،جا نداره خوب


در همین لحظه،بز تنومند و نقره ای رنگی از دیوار داخل شد و صدای آبرفورث را به همراه آورد : سیــــلام،بائ پاشین بیاین این ورزشگاه جدیده،خیلی گولاخه،بسکتبال و اینا
ملت محفلی : ایـــــول ایــــــول!
و همگی به سوی ورزشگاه روانه شدند...


seems it never ends... the magic of the wizards :)


Re: سالن ورزش های مشنگی
پیام زده شده در: ۲۰:۰۴ چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
#3

نیمفادورا تانکسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۳ شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۱۸ جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸
از ریش مرلین آویزون نشو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 93
آفلاین
- خوب پس شروع کنیم!
آبرفورت و زاخاریاس به سالن بسکتبال رفتند. زاخاریاس چوبدستیش را بیرون آورد و گفت: اکسیو بسکتبال بال!
توپی به سمت زاخاریاس آمد. زاخاریاستوپ را گرفت و سرگرم زمین زدن آن شد: دیپولسو ... دیپولسو ... دیپولسو!
زاخاریاس با طلسم دور کننده توپ را به سمت زمین میفرستاد و توپ باز میگشت!

- خوب جونیور این چوبدستیو بگیر.
زاخاریاس چوبدستیش را به یکی از بز ها داد و بز بلافاصله چوبدستی را خورد.
- آبر؟
آبر: جونیور چرا اینو خوردی؟

یک ربع بعد

بز های آبر دو چوبدستی، سه توپ، یک شلوار و دو شرت! خورده بودند که اولین مشتریان که مشنگ بودند وارد شدند.
مشتری ها:
-این جا چرا پر از بزه؟
- فرار کنید!
- آبر؟
- اشکالی نداره جونیور واست شرت میخرم!
- مشتریا رفتن! ما ممد مفتی نخوایم باید چی کار کنیم؟
- بی خود کردی نمیخوای! میگم اینا بخورنتا! باید به اینا بسکتبال یاد بدی.


هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�


Re: سالن ورزش های مشنگی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
#2

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
از آواتارم خوشم میاد !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 350
آفلاین
فرست سوژه:

اولین روز کارکرد ورزشگاه شروع میشه و بر خلاف دیروز،تقریبا اون اطراف پرنده پر نمی زنه!زاخی از توی جیبش دسته کلید نقره ای رو بیرون میاره و در ورزشگاه رو باز می کنه و بعد از روشن کردن چراغ ها با یه اشاره ی دست،وارد دفتر شلوغ پلوغش میشه.

-اه!باز هم این آبر بوقی یادش رفت اینجا رو تمیز کنه!

و با یه کم غر غر مجبور میشهجار رو برداره زمین رو تمیز کنه!

چند ساعت بعد...

تقریبا نصف زمین دفتر مدیریت تمیز شده ولی بعد از گذشت مدت ها هنوز سر و کله ی آبر پیدا نشده!

-واااای...اوف...دیش...دام...دوخ!...کمرم!این آبر بوقی هم که سر و کله ش پیدا نیست!اصلا الکی بهش مدیریت این کلابو دادم!فقط به فکر بزچرونیه...


زاخاریاس عربده ای شبیه عربده ی خرگوش (!!) در میاره و با یه تریپ عصبانی جارو رو می ذاره زمین و شروع می کنه به نوشتن روی یه کاغذ بزرگ...

چند دقیقه بعد:

-خوب...آها....خوب شد!...حالا به این آبر نشون می دم رئیس کیه!

نقل قول:

به یک ممد معتاد،بدبخت،بوقی و....جهت تمیز کردن زمین نیازمندیم!


چند ساعت بعد:

آبر با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه!زاخی که چند ساعت میشه که همین جوری علاف داره میگرده،با عصبانیت توی چشم های آبرفورث زل می زنه.

-سلام زاخی جون!چه طوری ریفیق؟من این جونیور ها رو با خودم آوردم تا بهشون یه کم بسکتبال یاد بدم!خواستم نظر تو رو هم بپرسم!اینا می تونن ممدی هم بکنن!

زاخاریاس از تعجب شاخ در میاره و با تعجب به بز ها نگاه می کنه!

-چی؟....این بز ها؟....مگه مخت تاب داره؟!فکر کنم با کینگزلی گشتی این جوری شدی!حالت خرابه باو!

آبر نیشخندی می زنه و به حرفاش ادامه میده...

-هی جونیور،تو می تونی از اینا به عنوان ممد استفاده کنی!میفهمی؟ممد مجانی!

زاخاریاس چشماش گرد میشن و برای مدتی به فکر فرو می ره!

-ولی یادت باشه ریفیق،ما باید به اونا بسکتبال یاد بدیم.تنها راه استفاده از اونا همینه!

زاخی:

(و در این لحظه زاخی در عرض دو ثانیه غش می کنه و به هوش میاد!)

آبر دست زاخی رو می گیره و اونو آروم بلند می کنه.

-قبوله زاخی؟!

-قبوله!


*********************

روند سوژه:زاخاریاس اولین روز کاری خودش رو شروع می کنه.به محض این که وارد دفترش میشه،میبینه که زمینش خیلی کثیفه.پس شروع می کنه به تمیز کردن و آبر فورث هنوز سر و کله ش پیدا نشده.بعد از چند ساعت طاقت زاخی تموم میشه و میره یه اعلامیه برای درخواست ممد می زنه!ساعت ها بعد آبرفورث با یه گله ی بزرگ بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد میده که به بز ها بسکتبال یاد بدن و در عوض بز ها براشون ممدی کنند!زاخاریاس هم با این ایده موافق میکنه و به این ترتیب تصمیم می گیرن به این طرح بپردازن!

امیدوارم استقبال خوبی بشه!


ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۲۰ ۱۹:۲۲:۳۰
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۲۰ ۱۹:۲۶:۱۸

[b][color=000066]Catch me in my Mer


سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۸:۱۸ چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
#1

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
از آواتارم خوشم میاد !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 350
آفلاین
ها ها ها!

بینندگان عزیز،توجه شما را به آخرین گزارش از یک منطقه ی پست و دور افتاده از شهر لندن جلب می کنم!در این منطقه،یک سالن ورزشی بزرگ افتتاح شده که متعلق به مشنگ ها بود ولی طی سال ها...

(صحنه برای دقایقی برفکی میشه...)


... و هم اکنون در آن ورزش های مشنگی بسکتبال،فوتبال،تنیس و... به صورت نیمه جادویی برگذار می شود؛به صورتی که با جادو انجام می شوند! در حال حاضر،مدیران این ورزشگاه عبارتند از:زاخاریاس اسمیت و آبرفورث دامبلدور!هم اکنون این ورزشگاه استقبال کننده ی شما عزیزان است.

با تشکر،ریتا اسکیتر،خبر نگار پیام امروز!


و زاخاریاس تلویزیون رو خاموش می کنه، بلند میشه و روی خودش رو به سمت آبرفورث و ملت مشتاق میکنه و با قیچی توی دستش روبان رو می بره!

و به این ترتیب،اولین سالن ورزشی مشنگی-جادویی افتتاح میشه!


********

تاپیک شروع به کار کرد، منتظر رول های قشنگتون هستیم!

اسم تاپیک به درخواست زاخاریاس از "مشنگی" به "ماگلی" تغییر یافت.


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۲۸ ۱۵:۰۲:۳۹

[b][color=000066]Catch me in my Mer







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.