هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۲۳:۱۸:۴۶ پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
#54

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۶:۲۷ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 146
آفلاین
- کریس؟! ... تو... تو اینجا چی کار می کنی؟

کریس درحالی که سعی می کرد خود را پشت دامبلدور پنهان کند گفت:
- من که کریس نیستم گابریل.
- پس کی هستی؟
- من یه سرخپوستم... نه چیز... اصلا اگه راست میگی خودت کی هستی؟

گابریل نگاه مشکوکی به کریس انداخت.
- داری منو مسخره می کنی کریس؟! الان اسمم رو صدا کردی!
- من صدا ت کردم گابریل؟ ... من اصلا تو رو نمی شناسم. کریس کیه؟ وزیر کدومه؟ وزارت چیه؟ من از هیچ کدومشون خبر ندارم!
- ولی همین الان خودت به همه چیز اعتراف کردی؟
- من؟ من...

- دیگه کافیه فرزندان!

با فریاد دامبلدور گابریل و کریس ساکت شدند.

- کریس بابا جان، نیازی نیست به گابریل دروغ بگی. اون باید همه چیز رو بدونه فرزند.

کریس چشم از دامبلدور برداشت و به گابریل خشمگین چشم دوخت؛ ولی هیچ حرفی نزد.

- کریس منتظر ما!


تصویر کوچک شده

من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۰:۱۱ دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۹
#53

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۳:۳۳
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
گابریل به شخص روبرویش نگاه کرد وسریع پشت مبل برگشت
تی اش رو تو بغلش گرفت و گفت:
_تی عزیزم من تورو زیر مبل قایم میکنم اگه مردم به همه وسایل ضد عفونی بگو دوستشون دارم

تی رو زیر مبل گزاشت و به صدا ها گوش کرد.
_باباجان .. آفرین . آفرین چقد خوب تمیز کردی اینجارو
_ممنون. خیلی سخت بود ولی تمیز شد.

گابریل پشت مبل زیر لب گفت:
_من تمیزش کردم

_باباجان حالا اینجا خیلی جای خوبی میشه برای نقشه هایی ضد مرگخواران

دست گبی ناخودآگاه رفت روی نشان مرگخواریش دیگه نمیتونست بیشتر از این تحمل کنه.
تی اش رو از زیر مبل برداشت.
بلند شد و گفت:
_هیشکی تکون نخوره وگرنه منو تی ام حسابتونو میرسیم

دامبلدور تو هوا خشک شده بود دستیارش کنارش بود.
گبی دستیارو دید نمیتونست باور کنه اون.................


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰:۴۹ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
#52

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۱:۵۱
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 277
آفلاین
گابریل با ناراحتی نگاهی به تی اش انداخت. روی میز با راحتی دراز کشیده بود. چقدر دلش میخواست جای تی‌اش باشد.
تی‌اش خیلی خوشبخت بود!
-آخ روزگار! یه جوری خوشبختی رو ازم گرفتی که دیگه کمرم صاف نمیشه!

اما وقتی یادش آمد هنوز تی‌اش را دارد، خوشحال شد. او هنوز خوشبختی را از دست نداده بود. میتوانست با تی اش برگردد. ولی چگونه؟
-تی من! تی عزیز و تمیز و متقارن من! بیا با هم همفکری کنیم. چطوری باید برگردم؟

با خوشحالی به تی‌اش زل زد. تی عزیزش قطعا جوابی داشت تا بگوید و او را از این مخمصه نجات دهد. گابریل همیشه به تی‌اش اطمینان داشت.
تی او تی ریونکلاوی‌ و نابغه‌ای بود!
گابریل همچنان به تی اش زل زد تا جواب بدهد ولی با صدای پای چند نفر خودش و تی‌اش را پشت مبلی قایم کرد. وقتی سرش را از پشت مبل بیرون آورد دهانش بند آمد!
-این چرا اینجاست؟


تصویر کوچک شده

...My Dark Great Lord...
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۱ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
#51

ریونکلاو

استفن کورنفوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۲:۱۲:۵۱ سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹
از اون ور در رفت
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 59
آفلاین
-شیر با سپری که روش عکس عقاب حک شده؟!یعنی چه معنی داره؟
گابریل یه چند دیقه ای به علامت عجیب و غریب زل می زنه.
-هر می خواد داشته باشه. همینجا خوبه. پیوز هم که دستش بهش نمیرسه.
گابریل ددستگیره کمد رو در دست می گیره و اون رو می چرخونه.

پووووووووف!

به جای اینکه در کمد باز شه گابریل درون یه قلعه متروکه میوفته.
- اه! چرا همچین شد؟ چرا اینجا انقد کثیفه؟ چرا ضد عفونی نیست؟ چرا توی کمد نیست؟
فهمیدنش زیاد سخت نبود.
-یعنی کمده یه رمزتاز بود؟ حالا هرچی اینجا واسه قایم کردن تی عالیه. ولی بایذ اول عفونی شه.
گبی شروع می کنه به ضد عفونی مکان تار عنکبوت بسته. وایتکسا و دامستوس هارو از توی جیب پیشتی در میاره و شروع می کنه به تمیز کردن کف زمین.

چند ساعت بعد

-حالا شد مکان استریلیزه و ضد عفونی حالا بریم یه جا برای قایم کردن تی پیدا کنیم.
گبی کل قلعه رو با وایتکس و تی کشیدن برق انداخته. حالا یکم واضح تر شد که گابریل توی ی قلعه بزرگ اشرافی قدیمی با لوستر بزرگ که هنوز چند تا شمع، روی اون در حال سوختن بوده فرستاده شده. گبی چشم می چرخونه تا یه جای مناسب برای قایم کردن یه تی پیدا کنه. اونجا به غیر از یه میز بزرگ سلطنتی با صندلی های دور و برش چیزی نبود.
- اه! چرا قایمش کنم؟ پیوز عمرا دستش به اینجا نمی رسه. همینجا رو این میزه جاش خوبه. خب حالا وقتشه برگردم هاگوارتز. اه ... پس رمزتاز کو؟
گبی میره و به هرچیزی که فکر می کنه هست دست می زنه. به میز به صندلی ها به لوستر. به کف زمین. شمعدون های روی میز، به هرچی !
- وای مثه اینکه اینجا گیر افتادم!...



پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
#50

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۵۹:۳۷ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 227
آفلاین
-یعنی داخل انبار جارو ها با یه طلسم روح گیر و یک تله ی شیطان کافیه؟

گابریل خیلی روی وایتکس و طی حساس بود و به همین راحتی ها دست بردار نمی شد.
-وسط کتاب های کتابخونه ی تالار ریون چطوره؟
-هار هار هار! گابریل نامتقارن! گابریل نامتقارن!
-چی گفتی؟ بگیر!

گابریل طی را محکم در صورت پیوز کوباند.

-هار هار هار! ضربت خطا رفت!
-ای نامتقارن!

گابریل موفق شد پیوز را دور کند و الان تنها باید به یک مکان مناسب می اندیشید.
-خونه ی ریدل ها چطوره؟

اما گابریل پس از مدتی فهمید که خانه ی ریدل ها بدون ولدمورت امنیت ندارد.
-ارباب! به دادم برس ارباب!

ناگهان نگاه گابریل به یک کمد بنفش افتاد که روی آن علامت های عجیب و غیر عادی ای به چشم می خورد.
-اینجا دیگه کجاست؟


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۷ ۲۲:۰۷:۳۵
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۷ ۲۲:۵۷:۴۳

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵ پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸
#49

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۳:۰۳
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 312
آنلاین
خلاصه:

پیوز هر هفته به یکی از بچه های مدرسه نامه تهدید آمیز می فرسته.

* * *


گابریل دانش آموز پاکیزه ای بود، بسیار پاکیزه!

او هر سپیده دم که از خواب بلند می شد بجای صبحانه قلعه را تی می کشید؛ بجای نهار شاخه های بید کتک زن را قرینه می کرد، حتی بجای شام ناخن تسترال های هاگوارتز را کوتاه میکرد.
او در راه پاکیزگی از جانش گذشته بود!

در ساعت هفت صبح جمعه ای که گابریل در آب نمک خوابیده بود تا خوابی ضد عفونی داشته باشد، ناگهان پیوز پاکت نامه ای را به سمت صورت گابریل شوت کرد.

گابریل با وحشت از رویای زیبای وایتکسی اش پرید و خشمگین پاکت نامه ای که به صورتش چسبیده بود را برداشت و پیوز معلق در هوا را دید.
_پیوز روانی، به حق مرلین بمیری!
_ها ها ها...گب؟ یادت رفته؟ من مُردم و الانم یه روحم. یه مرده که دو بار نمیتونه بمیره! به هر حال اون نامه رو بخون...برات مفیده.

گابریل که زیر لب، پیوز قهقهه زنان را مورد عنایت قرار می داد پاکت نامه را گشود و با چشم های خواب آلوده شروع به خواندن نامه کرد.

نقل قول:
آیا تی خود را دوست دارید؟ آیا به آن وابسته اید؟ آیا زندگی بدون آن ذره ای برایتان اهمیت ندارد؟

همه خاطراتتان با تی عزیزتان را به فراموشی بسپارید!

به زودی تی شما در یک گروگان گیری اساسی دزدیده خواهد شد و شما دیگر یک رشته از الیافش را هم نخواهید دید.
فقط یک هفته برای وداعی اشک بار و جانسوز با تی خود فرصت باقیست.


گابریل که خواب از چشمش پریده بود به پیوز که شکلک درمی آورد و زبان درازی می کرد نگاه های وحشت زده ای انداخت.
_شوخی میکنی؟ دوربین مخفیه؟ لعنتی با تی مردم چیکار داری؟! میدونی این تی شونصد ساله تو خانواده ما دست به دست میشه و عتیقه هست؟ میدونی مامانم یه عمر از این تی که جهیزیه ش بود عین بچه ش مراقبت کرد؟ می دونی من با فرو کردن این تی توی سطل وایتکس چند بار مرلین مرلین میکنم که الیافش نریزه؟ بابا رحم داشته باش!
_ها ها ها... فقط هفت روز.

و پیوز اشاره ای به تی ای که گابریل از وحشت در آغوش گرفته بود کرد، لبخند دندان نمایی زد و ناپدید شد.

_باید قایمش کنم...آره یه جا قایمش میکنم که عقل روح هم بهش نرسه!

دقایقی بعد

گابریل سرش را داخل کمد لباس هایش فرو کرده بود.
_آره اینجا جاش امنه. به عقل هیچکس نمیرسه که من تی خودمو تو کمد لباس بذارم.

دقایقی بعد تر


_من چیکار کردم؟ کمد لباس که جای خوبی برای قایم کردن یه تی عتیقه نیست.

دقایقی بعد تر تر

_اینجا دیگه به عقل مرلینم نمیرسه...زیر فرش بهترین جائه.
_آی پاااام...این چی بود زیر فرش؟ گابریل تی خودتو چرا زیر فرش تالار ریونکلاو گذاشتی؟!
_چرا پیداش کردی؟هان؟ نباید پیداش میکردی...کلی فکر کرده بودم کجا قایمش کنم!
_

گابریل اخمی به سال اولی نگران کرد و تی اش را از زیر فرش برداشت و زیر بغلش گذاشت و به راه افتاد.
_باید یه جای خوب برای قایم کردنش پیدا کنم.

در هاگوارتز مکان های متعددی برای پنهان کردن یک تی وجود داشت.
گابریل باید تمام مکان ها را یکی یکی امتحان می کرد تا بتواند تی خود را از دزدیدن پیوز نجات دهد!


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۴ ۲۲:۴۰:۰۵



پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۸:۳۱ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
#48

گریفیندور

مرلین (پیر دانا)old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۹:۳۷:۲۶ شنبه ۷ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 1287 | خلاصه ها: 1
آفلاین
پیوز بلافاصله محل را ترک کرد تا به جمع ارواح خبیثی بپیوندد که در مدرسه پرواز می کردند.

همگی بر سر دوراهی مانده بودند. رفتن به محل قرار و بازپس گیری اشیا به سرقت رفته؟ یا نجات خانه ی جغدها که آتش رنگارنگ آن لحظه به لحظه بیشتر زبانه می کشید؟

تصمیم بر آن شد که هری و هرمیون به سراغ خانه ی جغدها بروند و بقیه خود را به محلی امن برسانند و نقشه بریزند.

هری و هرمیون دوان دوان به سمت خانه ی جغدها می رفتند.

هری: الان ما چند سالمونه؟
هرمیون: بیست ساله که هنوز تو شونزده هفده سالگی موندیم.
هری: آخه یادمه من بچه داشتم بچه م بزرگ شد فرستادمش مدرسه. الان خودم اینجا چه غلطی می کنم؟! خوابیم یا بیدار؟
هرمیون: نمایشنامه رو بنویس انقد غر نزن!
هری دندان قروچه ای کرد و به ایفای نقش خود ادامه داد.

به خانه ی جغدها رسیدند.

هری: من میرم داخل یه فواره ی یخی درست کن حرارت از بین بره.
هرمیون: بری داخل؟! عمرا بذارم. از همین بیرون خاموشش می کنیم.

وووووووووششششتتتت

هری: یا ریش مرلین این صدای چی بود؟
هرمیون: انگار کسی اینجا ظاهر شده.

از درون خانه ی جغدها صدای حرف زدن می آمد،

هری در را باز کرد و داخل شد، به ناگاه آتش به گلستان بدل شد،

هری: سیاهی کیستی؟!‌

صدا: ای بابا این هری پاتر هم که همه جا هست.

هری: خودتو معرفی کن یا...

صدا: من نیاز به معرفی ندارم پسره ی خنگ اون چشمای کورتو وا کن ببین با کی حرف می زنی

هری: اعصاب نداریا. خب کجایی نمی بینمت؟

در وسط خانه ی جغدها، پیرمردی بسیار خوش قیافه و خوشتیپ و خدای جذابیت در برابر هری ایستاده بود و دست راستش رو به سقف بود. هری بلافاصله فهمید که این پیرمرد آتش را تبدیل به گلستان کرده است و خانه ی جغدها‌رانجات داده.

هرمیون هم وارد شد و گفت: یا ریش مرلین! شما مرلین کبیر هستید؟!

هری: کی؟!

مرلین و هرمیون با هم : مرلین کبیر!


امضا چی باشه خوبه؟!


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۶ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸
#47

گریفیندور، محفل ققنوس

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۲:۰۹:۰۹ سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 976
آفلاین
خلاصه:

پیوز به بچه های مدرسه نامه های تهدید آمیز فرستاده و همشونو شب هنگام به جنگل ممنوعه فراخونده!


------------------

یکی دیگر از شب های ساکت و آرام تابستان در حال گذر بود. هیچ بادی نمی وزید و هیچ برگی از درختان هوس تکان خوردن نمی کرد. آسمان پر ستاره مرداد ماه خبر از یک شب پر از دلتنگی را به بیننده خود می داد اما ماه پر نور گویی خبر از اتفاقات روی زمین داشت و با تمام قوت خود نور خورشید را بر روی چمن های کوتاه نشده حیاط هاگوارتز می تاباند.

هرمیون ، هری و رون بدون اینکه صحبتی با همدیگر بکنند، با تمام توان به سمت جنگل ممنوعه می رفتند و چوبدستی خود را زیر ردا های بلند و قرمز رنگ خود قایم کرده بودند. کمی پشت سر آنها هاگرید با قدم های عصبانی و بلند نیز می آمد اما بخاطر اینکه خون جلو چشماشو گرفته بود، اصلا متوجه هری و دوستان نبود.


جمعیتی کثیری لا به لای درختان در حال پیش روی بودند. هر کدام نامه در دست داشتند و با اطمینان خاطر و عصبانیت پیش می رفتند اما کجا می رفتند؟! کسی نمی دانست!

ناگهان فنریر با صدایی که همه ی حضار جنگل می توانستند آن را بشنوند ، فریاد زد: « ما کجا داریم می ریم؟ به کجا چنین شتابان؟ محل قرار کجاست؟! »

با تمام شدن فریاد فنریر همه هاگوارتزیا از حرکت بازایستاند و این سوال مهم را از خود پرسیدند که محل قرار کجاست؟ همه ی آنها شروع به پچ پچ کردن با نزدیک ترین فرد خود کردند تا از نامه های رسیده بهشون اطلاع پیدا کنند تا شاید برای کسی محل دقیق قرار نوشته شده باشد.

دقایقی گذشت و هیچ کس موفق به یافتن سرنخی نشد تا اینکه صدایی مهیبی توجه همه ی حضار را به خود جلب کرد. صدای از سمت خانه ی جغد ها می آمد.

آلکتو: « سقف خانه ی جغد ها ترکیده! »

حضار با سرعت خود را از جنگل خارج کردند و به سقف در حال سوختن خانه ی جغد ها نگاهی کردند، نظری کردند اما هیچ کدام توجهی به پیوز که کنار دریاچه در حال نظاره ی آنها بود ، نکردند. پیوز که از این اتفاق ناراحت شده بود داد زد: « هی! احمق ها! به من توجه کنین »

هوریس در حالی که هنوز بطری نوشیدنی در دست داشت، گفت: « خفه شو پیوز! باید بفهمیم کی تو خانه ی جغد ها آتیش روشن کرده؟! »

پیوز: « خب منم می خوام در این مورد حرف بزنم! »

خانه ی جغد به طرز عجیبی در حال سوختن بود. سقف آن همانند مشعلی می سوخت اما بقیه قسمت ها هیچ آتشی نمی گرفتند و سالم باقی مانده بودند. شعله های آتش به رنگ های مختلفی در میامدند و هر از گاهی نوری سفید رنگ از آتش بیرون می زد.

پیوز در حالی که در ارتفاع بالاتری پرواز می کرد، به سمت حضار آمد و گفت: « اون آتیشو من درست کردم! امروز همون روزه! »

هرمیون: « کدوم روز؟! »

- همون روزی که ازش تو تمام تندیس ها و پیش بینی ها قدیمی یاد شده! همون روزی که ضریب اتفاق افتادنش تو سایت های شرط بندی چهار رقمی بود اما هیشکی فکرشو نمی کرد اتفاق بیفته! »

رون سریعا سایت 365بت رو باز کرد و به شرطی که هم اکنون ضریبش به 1.01 کاهش پیدا کرده بود، نگاهی انداخت و گفت: « فراخواندن روح های خبیث و تسخیر هاگوارتز توسط آنها! »

پیوز خنده ی شیطانی خود را با صدای بلندتری ادامه می داد و حضار سعی در هضم قضیه را داشتند. پیوز گفت: « بالاخره روز، روز ماست! روح ها مالک هاگوارتز میشن و من میشم مدیر مدرسه! و شما جادوگر ها قراره آبدارچی، رفته گر و نیروی خدماتی مدرسه باشین »

در بین حرف های پیوز ماتیلدا گفت: « خب حالا چرا مارو کشوندی جنگل این وقت شب؟! »

پیوز: « خب من نمی خواستم جغد ها تو آتیش بسوزن! آخه من جغد هارو خیلی دوست دارم اما شما ها رو نـــــــــه! »



------------

پیوز روح های خبیث رو آورده به مدرسه و اونا قصد تسخیر مدرسه رو دارن! اهالی مدرسه هم نباید بزارن این اتفاق بیفته


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۱:۵۷ جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
#46

گریفیندور

هرمیون گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۸ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۳۱:۲۷ پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۹
از مشهد
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 117
آفلاین
هرمیون بعد از تلاش های ناموفق فراوان برای وا داشتن هری و رون به انجام تکالیفشان به سمت کتابخانه میرفت و با حرص با خودش زمزمه میکرد
_الان حوصلشو نداریم.......بعدا وقت هست،...یک وقتی بهتون نشون بدم من...عمرا اگه مقاله هامو بهتون بدم......
در همین لحظه برخورد چیزی با پشت سرش باعث شد حرفش را نیمه تمام بگذارد و به پشتش نگاه کند.جغد قهوه ای رنگی از او دور میشد.هرمیون نگاهش را پایین اورد و نامه ای را که جغد انداخته بود دید.ان را برداشت و پشتش را نگاه کرد تا ببیند از طرف چه کسی است اما هیچ ادرسی روی نامه نوشته نشده بود.
او با تردید نامه را باز کرد
_با عرض سلام و خسته نباشید باید به اطلاع جنابعالی برسانم که گربه شما کج پا خانوم هم اکنون در اسارت بنده قرار دارد.اگر شما تمایل دارید که بار دیگر او را زنده ببینید ساعت هشت شب به جنگل ممنوع مراجعه کنید.
هرمیون چند بار نامه را خواند.ناگهان خشم تمام وجودش را گرفت. مطمعن بود که کار رون است.او به خاطر اسیب زدن کج پا به خال خالی از کج پا دل خوشی نداشت.حالا هم خواسته سر به سر هرمیون بگذارد.هرمیون در حالی که پاهایش را روی زمین میکوبید به طرف برج گریفیندور رفت.
_چطور جرات کرده به کج پا دست بزنه.پس بگو چرا امروز کج پا رو ندیدم.عزیز دلم حتما اذیت شده.
اما وقتی به سالن عمومی رسید به هیچ عنوان به قیافه وحشت زده رون نمیخورد که حوصله شوخی داشته باشد.کمی ان طرف تر هری با استرس قدم میزد.هرمیون نامه ای که رون به ان چشم دوخته بود را از دستش کشید و خواند.ظاهرا پاک جاروی پنج رون هم غیبش زده بود.هرمیون گفت:
_هری..
هری لحظه ای دست از قدم زدن برداشت و گفت:
_اذرخش...اذرخشمو بردن.


&وفاداری و شجاعت در رگهای من جریان دارند&


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۸:۰۳ سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷
#45

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
اشلی مثل هر بعد از ظهری که بیکار بود، یا از کلاس های درس جیم شده بود روی تختش ولو بود و آهنگ گوش می داد. جغدی هم کنار پنجره زور می زد تا صدا پایش بلندتر از صدا موسیقی باشد؛اما حیف که بی فایده بود.
- شتلق... ترق... ترق...
اشلی: همراهی با اهنگ.

جغد که دیگر اعصابش خورد شده بود، کله اش را به شیشه کوبوند و آن را شکست.

_ هوی! چته جغد لعنتی! خوب ببرم کوچه دیاگون بفروشم! ؟

جغد سری تکان داد، نامه را جلو پای اشلی انداخت و به سرعت جیم َشد.
اشلی خم شد و نامه را برداشت.نقل قول:
شلی عزیز ، اشلی عزیز‌.
ما از همه یک چیزی قاپیدیم گفتیم از تو هم به چیزی بقاپیم هدفون مورد علاقت دم دست بود، برداشتیم، خب اگه می خوای دوباره هدفونتو ببینی ساعت ۸ تو جنگل ممنوعه می بینیمت؛ یادت باشه تنها بیا.


اشلی نامه را بر روی میز پرت کرد و به سمت جنگل راه افتاد؛ در راه بود که متوجه شد تعداد زیادی افراد از گروه های مختلف به سمت جنگل می روند: دیانا کارتر ، کریس چنبرز، آلکتو کرو و حتی هیلاری.
یکی می خواست اونا رو به جنگل ممنوعه بکشه؛ ولی کی؟


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.