هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱:۵۲ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
#51

ریونکلاو

استفن کورنفوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹:۵۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۵۵:۴۳
از اون ور در رفت
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 54
آفلاین
-شیر با سپری که روش عکس عقاب حک شده؟!یعنی چه معنی داره؟
گابریل یه چند دیقه ای به علامت عجیب و غریب زل می زنه.
-هر می خواد داشته باشه. همینجا خوبه. پیوز هم که دستش بهش نمیرسه.
گابریل ددستگیره کمد رو در دست می گیره و اون رو می چرخونه.

پووووووووف!

به جای اینکه در کمد باز شه گابریل درون یه قلعه متروکه میوفته.
- اه! چرا همچین شد؟ چرا اینجا انقد کثیفه؟ چرا ضد عفونی نیست؟ چرا توی کمد نیست؟
فهمیدنش زیاد سخت نبود.
-یعنی کمده یه رمزتاز بود؟ حالا هرچی اینجا واسه قایم کردن تی عالیه. ولی بایذ اول عفونی شه.
گبی شروع می کنه به ضد عفونی مکان تار عنکبوت بسته. وایتکسا و دامستوس هارو از توی جیب پیشتی در میاره و شروع می کنه به تمیز کردن کف زمین.

چند ساعت بعد

-حالا شد مکان استریلیزه و ضد عفونی حالا بریم یه جا برای قایم کردن تی پیدا کنیم.
گبی کل قلعه رو با وایتکس و تی کشیدن برق انداخته. حالا یکم واضح تر شد که گابریل توی ی قلعه بزرگ اشرافی قدیمی با لوستر بزرگ که هنوز چند تا شمع، روی اون در حال سوختن بوده فرستاده شده. گبی چشم می چرخونه تا یه جای مناسب برای قایم کردن یه تی پیدا کنه. اونجا به غیر از یه میز بزرگ سلطنتی با صندلی های دور و برش چیزی نبود.
- اه! چرا قایمش کنم؟ پیوز عمرا دستش به اینجا نمی رسه. همینجا رو این میزه جاش خوبه. خب حالا وقتشه برگردم هاگوارتز. اه ... پس رمزتاز کو؟
گبی میره و به هرچیزی که فکر می کنه هست دست می زنه. به میز به صندلی ها به لوستر. به کف زمین. شمعدون های روی میز، به هرچی !
- وای مثه اینکه اینجا گیر افتادم!...



پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۴:۳۴ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
#50

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۸:۱۱
از خانه ی فلفل دلمه ای زرد هاگزمید!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 177
آفلاین
-یعنی داخل انبار جارو ها با یه طلسم روح گیر و یک تله ی شیطان کافیه؟

گابریل خیلی روی وایتکس و طی حساس بود و به همین راحتی ها دست بردار نمی شد.
-وسط کتاب های کتابخونه ی تالار ریون چطوره؟
-هار هار هار! گابریل نامتقارن! گابریل نامتقارن!
-چی گفتی؟ بگیر!

گابریل طی را محکم در صورت پیوز کوباند.

-هار هار هار! ضربت خطا رفت!
-ای نامتقارن!

گابریل موفق شد پیوز را دور کند و الان تنها باید به یک مکان مناسب می اندیشید.
-خونه ی ریدل ها چطوره؟

اما گابریل پس از مدتی فهمید که خانه ی ریدل ها بدون ولدمورت امنیت ندارد.
-ارباب! به دادم برس ارباب!

ناگهان نگاه گابریل به یک کمد بنفش افتاد که روی آن علامت های عجیب و غیر عادی ای به چشم می خورد.
-اینجا دیگه کجاست؟


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۷ ۲۱:۰۷:۳۵
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۷ ۲۱:۵۷:۴۳

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵:۱۰ پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸
#49

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۶:۳۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 102
آفلاین
خلاصه:

پیوز هر هفته به یکی از بچه های مدرسه نامه تهدید آمیز می فرسته.

* * *


گابریل دانش آموز پاکیزه ای بود، بسیار پاکیزه!

او هر سپیده دم که از خواب بلند می شد بجای صبحانه قلعه را تی می کشید؛ بجای نهار شاخه های بید کتک زن را قرینه می کرد، حتی بجای شام ناخن تسترال های هاگوارتز را کوتاه میکرد.
او در راه پاکیزگی از جانش گذشته بود!

در ساعت هفت صبح جمعه ای که گابریل در آب نمک خوابیده بود تا خوابی ضد عفونی داشته باشد، ناگهان پیوز پاکت نامه ای را به سمت صورت گابریل شوت کرد.

گابریل با وحشت از رویای زیبای وایتکسی اش پرید و خشمگین پاکت نامه ای که به صورتش چسبیده بود را برداشت و پیوز معلق در هوا را دید.
_پیوز روانی، به حق مرلین بمیری!
_ها ها ها...گب؟ یادت رفته؟ من مُردم و الانم یه روحم. یه مرده که دو بار نمیتونه بمیره! به هر حال اون نامه رو بخون...برات مفیده.

گابریل که زیر لب، پیوز قهقهه زنان را مورد عنایت قرار می داد پاکت نامه را گشود و با چشم های خواب آلوده شروع به خواندن نامه کرد.

نقل قول:
آیا تی خود را دوست دارید؟ آیا به آن وابسته اید؟ آیا زندگی بدون آن ذره ای برایتان اهمیت ندارد؟

همه خاطراتتان با تی عزیزتان را به فراموشی بسپارید!

به زودی تی شما در یک گروگان گیری اساسی دزدیده خواهد شد و شما دیگر یک رشته از الیافش را هم نخواهید دید.
فقط یک هفته برای وداعی اشک بار و جانسوز با تی خود فرصت باقیست.


گابریل که خواب از چشمش پریده بود به پیوز که شکلک درمی آورد و زبان درازی می کرد نگاه های وحشت زده ای انداخت.
_شوخی میکنی؟ دوربین مخفیه؟ لعنتی با تی مردم چیکار داری؟! میدونی این تی شونصد ساله تو خانواده ما دست به دست میشه و عتیقه هست؟ میدونی مامانم یه عمر از این تی که جهیزیه ش بود عین بچه ش مراقبت کرد؟ می دونی من با فرو کردن این تی توی سطل وایتکس چند بار مرلین مرلین میکنم که الیافش نریزه؟ بابا رحم داشته باش!
_ها ها ها... فقط هفت روز.

و پیوز اشاره ای به تی ای که گابریل از وحشت در آغوش گرفته بود کرد، لبخند دندان نمایی زد و ناپدید شد.

_باید قایمش کنم...آره یه جا قایمش میکنم که عقل روح هم بهش نرسه!

دقایقی بعد

گابریل سرش را داخل کمد لباس هایش فرو کرده بود.
_آره اینجا جاش امنه. به عقل هیچکس نمیرسه که من تی خودمو تو کمد لباس بذارم.

دقایقی بعد تر


_من چیکار کردم؟ کمد لباس که جای خوبی برای قایم کردن یه تی عتیقه نیست.

دقایقی بعد تر تر

_اینجا دیگه به عقل مرلینم نمیرسه...زیر فرش بهترین جائه.
_آی پاااام...این چی بود زیر فرش؟ گابریل تی خودتو چرا زیر فرش تالار ریونکلاو گذاشتی؟!
_چرا پیداش کردی؟هان؟ نباید پیداش میکردی...کلی فکر کرده بودم کجا قایمش کنم!
_

گابریل اخمی به سال اولی نگران کرد و تی اش را از زیر فرش برداشت و زیر بغلش گذاشت و به راه افتاد.
_باید یه جای خوب برای قایم کردنش پیدا کنم.

در هاگوارتز مکان های متعددی برای پنهان کردن یک تی وجود داشت.
گابریل باید تمام مکان ها را یکی یکی امتحان می کرد تا بتواند تی خود را از دزدیدن پیوز نجات دهد!


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۴ ۲۱:۴۰:۰۵



پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۷:۳۱:۰۵ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
#48

گریفیندور

مرلین (پیر دانا)


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۸:۱۷:۱۴ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 1292 | خلاصه ها: 1
آفلاین
پیوز بلافاصله محل را ترک کرد تا به جمع ارواح خبیثی بپیوندد که در مدرسه پرواز می کردند.

همگی بر سر دوراهی مانده بودند. رفتن به محل قرار و بازپس گیری اشیا به سرقت رفته؟ یا نجات خانه ی جغدها که آتش رنگارنگ آن لحظه به لحظه بیشتر زبانه می کشید؟

تصمیم بر آن شد که هری و هرمیون به سراغ خانه ی جغدها بروند و بقیه خود را به محلی امن برسانند و نقشه بریزند.

هری و هرمیون دوان دوان به سمت خانه ی جغدها می رفتند.

هری: الان ما چند سالمونه؟
هرمیون: بیست ساله که هنوز تو شونزده هفده سالگی موندیم.
هری: آخه یادمه من بچه داشتم بچه م بزرگ شد فرستادمش مدرسه. الان خودم اینجا چه غلطی می کنم؟! خوابیم یا بیدار؟
هرمیون: نمایشنامه رو بنویس انقد غر نزن!
هری دندان قروچه ای کرد و به ایفای نقش خود ادامه داد.

به خانه ی جغدها رسیدند.

هری: من میرم داخل یه فواره ی یخی درست کن حرارت از بین بره.
هرمیون: بری داخل؟! عمرا بذارم. از همین بیرون خاموشش می کنیم.

وووووووووششششتتتت

هری: یا ریش مرلین این صدای چی بود؟
هرمیون: انگار کسی اینجا ظاهر شده.

از درون خانه ی جغدها صدای حرف زدن می آمد،

هری در را باز کرد و داخل شد، به ناگاه آتش به گلستان بدل شد،

هری: سیاهی کیستی؟!‌

صدا: ای بابا این هری پاتر هم که همه جا هست.

هری: خودتو معرفی کن یا...

صدا: من نیاز به معرفی ندارم پسره ی خنگ اون چشمای کورتو وا کن ببین با کی حرف می زنی

هری: اعصاب نداریا. خب کجایی نمی بینمت؟

در وسط خانه ی جغدها، پیرمردی بسیار خوش قیافه و خوشتیپ و خدای جذابیت در برابر هری ایستاده بود و دست راستش رو به سقف بود. هری بلافاصله فهمید که این پیرمرد آتش را تبدیل به گلستان کرده است و خانه ی جغدها‌رانجات داده.

هرمیون هم وارد شد و گفت: یا ریش مرلین! شما مرلین کبیر هستید؟!

هری: کی؟!

مرلین و هرمیون با هم : مرلین کبیر!


امضا چی باشه خوبه؟!


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۱:۴۶:۱۵ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸
#47

گریفیندور

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۲:۵۹:۳۵ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 963
آفلاین
خلاصه:

پیوز به بچه های مدرسه نامه های تهدید آمیز فرستاده و همشونو شب هنگام به جنگل ممنوعه فراخونده!


------------------

یکی دیگر از شب های ساکت و آرام تابستان در حال گذر بود. هیچ بادی نمی وزید و هیچ برگی از درختان هوس تکان خوردن نمی کرد. آسمان پر ستاره مرداد ماه خبر از یک شب پر از دلتنگی را به بیننده خود می داد اما ماه پر نور گویی خبر از اتفاقات روی زمین داشت و با تمام قوت خود نور خورشید را بر روی چمن های کوتاه نشده حیاط هاگوارتز می تاباند.

هرمیون ، هری و رون بدون اینکه صحبتی با همدیگر بکنند، با تمام توان به سمت جنگل ممنوعه می رفتند و چوبدستی خود را زیر ردا های بلند و قرمز رنگ خود قایم کرده بودند. کمی پشت سر آنها هاگرید با قدم های عصبانی و بلند نیز می آمد اما بخاطر اینکه خون جلو چشماشو گرفته بود، اصلا متوجه هری و دوستان نبود.


جمعیتی کثیری لا به لای درختان در حال پیش روی بودند. هر کدام نامه در دست داشتند و با اطمینان خاطر و عصبانیت پیش می رفتند اما کجا می رفتند؟! کسی نمی دانست!

ناگهان فنریر با صدایی که همه ی حضار جنگل می توانستند آن را بشنوند ، فریاد زد: « ما کجا داریم می ریم؟ به کجا چنین شتابان؟ محل قرار کجاست؟! »

با تمام شدن فریاد فنریر همه هاگوارتزیا از حرکت بازایستاند و این سوال مهم را از خود پرسیدند که محل قرار کجاست؟ همه ی آنها شروع به پچ پچ کردن با نزدیک ترین فرد خود کردند تا از نامه های رسیده بهشون اطلاع پیدا کنند تا شاید برای کسی محل دقیق قرار نوشته شده باشد.

دقایقی گذشت و هیچ کس موفق به یافتن سرنخی نشد تا اینکه صدایی مهیبی توجه همه ی حضار را به خود جلب کرد. صدای از سمت خانه ی جغد ها می آمد.

آلکتو: « سقف خانه ی جغد ها ترکیده! »

حضار با سرعت خود را از جنگل خارج کردند و به سقف در حال سوختن خانه ی جغد ها نگاهی کردند، نظری کردند اما هیچ کدام توجهی به پیوز که کنار دریاچه در حال نظاره ی آنها بود ، نکردند. پیوز که از این اتفاق ناراحت شده بود داد زد: « هی! احمق ها! به من توجه کنین »

هوریس در حالی که هنوز بطری نوشیدنی در دست داشت، گفت: « خفه شو پیوز! باید بفهمیم کی تو خانه ی جغد ها آتیش روشن کرده؟! »

پیوز: « خب منم می خوام در این مورد حرف بزنم! »

خانه ی جغد به طرز عجیبی در حال سوختن بود. سقف آن همانند مشعلی می سوخت اما بقیه قسمت ها هیچ آتشی نمی گرفتند و سالم باقی مانده بودند. شعله های آتش به رنگ های مختلفی در میامدند و هر از گاهی نوری سفید رنگ از آتش بیرون می زد.

پیوز در حالی که در ارتفاع بالاتری پرواز می کرد، به سمت حضار آمد و گفت: « اون آتیشو من درست کردم! امروز همون روزه! »

هرمیون: « کدوم روز؟! »

- همون روزی که ازش تو تمام تندیس ها و پیش بینی ها قدیمی یاد شده! همون روزی که ضریب اتفاق افتادنش تو سایت های شرط بندی چهار رقمی بود اما هیشکی فکرشو نمی کرد اتفاق بیفته! »

رون سریعا سایت 365بت رو باز کرد و به شرطی که هم اکنون ضریبش به 1.01 کاهش پیدا کرده بود، نگاهی انداخت و گفت: « فراخواندن روح های خبیث و تسخیر هاگوارتز توسط آنها! »

پیوز خنده ی شیطانی خود را با صدای بلندتری ادامه می داد و حضار سعی در هضم قضیه را داشتند. پیوز گفت: « بالاخره روز، روز ماست! روح ها مالک هاگوارتز میشن و من میشم مدیر مدرسه! و شما جادوگر ها قراره آبدارچی، رفته گر و نیروی خدماتی مدرسه باشین »

در بین حرف های پیوز ماتیلدا گفت: « خب حالا چرا مارو کشوندی جنگل این وقت شب؟! »

پیوز: « خب من نمی خواستم جغد ها تو آتیش بسوزن! آخه من جغد هارو خیلی دوست دارم اما شما ها رو نـــــــــه! »



------------

پیوز روح های خبیث رو آورده به مدرسه و اونا قصد تسخیر مدرسه رو دارن! اهالی مدرسه هم نباید بزارن این اتفاق بیفته


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۰:۵۷ جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
#46

هرمیون گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۴۰:۱۷ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸
از مشهد
گروه:
مترجم
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 116
آفلاین
هرمیون بعد از تلاش های ناموفق فراوان برای وا داشتن هری و رون به انجام تکالیفشان به سمت کتابخانه میرفت و با حرص با خودش زمزمه میکرد
_الان حوصلشو نداریم.......بعدا وقت هست،...یک وقتی بهتون نشون بدم من...عمرا اگه مقاله هامو بهتون بدم......
در همین لحظه برخورد چیزی با پشت سرش باعث شد حرفش را نیمه تمام بگذارد و به پشتش نگاه کند.جغد قهوه ای رنگی از او دور میشد.هرمیون نگاهش را پایین اورد و نامه ای را که جغد انداخته بود دید.ان را برداشت و پشتش را نگاه کرد تا ببیند از طرف چه کسی است اما هیچ ادرسی روی نامه نوشته نشده بود.
او با تردید نامه را باز کرد
_با عرض سلام و خسته نباشید باید به اطلاع جنابعالی برسانم که گربه شما کج پا خانوم هم اکنون در اسارت بنده قرار دارد.اگر شما تمایل دارید که بار دیگر او را زنده ببینید ساعت هشت شب به جنگل ممنوع مراجعه کنید.
هرمیون چند بار نامه را خواند.ناگهان خشم تمام وجودش را گرفت. مطمعن بود که کار رون است.او به خاطر اسیب زدن کج پا به خال خالی از کج پا دل خوشی نداشت.حالا هم خواسته سر به سر هرمیون بگذارد.هرمیون در حالی که پاهایش را روی زمین میکوبید به طرف برج گریفیندور رفت.
_چطور جرات کرده به کج پا دست بزنه.پس بگو چرا امروز کج پا رو ندیدم.عزیز دلم حتما اذیت شده.
اما وقتی به سالن عمومی رسید به هیچ عنوان به قیافه وحشت زده رون نمیخورد که حوصله شوخی داشته باشد.کمی ان طرف تر هری با استرس قدم میزد.هرمیون نامه ای که رون به ان چشم دوخته بود را از دستش کشید و خواند.ظاهرا پاک جاروی پنج رون هم غیبش زده بود.هرمیون گفت:
_هری..
هری لحظه ای دست از قدم زدن برداشت و گفت:
_اذرخش...اذرخشمو بردن.


&وفاداری و شجاعت در رگهای من جریان دارند&


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳ سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷
#45

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
اشلی مثل هر بعد از ظهری که بیکار بود، یا از کلاس های درس جیم شده بود روی تختش ولو بود و آهنگ گوش می داد. جغدی هم کنار پنجره زور می زد تا صدا پایش بلندتر از صدا موسیقی باشد؛اما حیف که بی فایده بود.
- شتلق... ترق... ترق...
اشلی: همراهی با اهنگ.

جغد که دیگر اعصابش خورد شده بود، کله اش را به شیشه کوبوند و آن را شکست.

_ هوی! چته جغد لعنتی! خوب ببرم کوچه دیاگون بفروشم! ؟

جغد سری تکان داد، نامه را جلو پای اشلی انداخت و به سرعت جیم َشد.
اشلی خم شد و نامه را برداشت.نقل قول:
شلی عزیز ، اشلی عزیز‌.
ما از همه یک چیزی قاپیدیم گفتیم از تو هم به چیزی بقاپیم هدفون مورد علاقت دم دست بود، برداشتیم، خب اگه می خوای دوباره هدفونتو ببینی ساعت ۸ تو جنگل ممنوعه می بینیمت؛ یادت باشه تنها بیا.


اشلی نامه را بر روی میز پرت کرد و به سمت جنگل راه افتاد؛ در راه بود که متوجه شد تعداد زیادی افراد از گروه های مختلف به سمت جنگل می روند: دیانا کارتر ، کریس چنبرز، آلکتو کرو و حتی هیلاری.
یکی می خواست اونا رو به جنگل ممنوعه بکشه؛ ولی کی؟


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷
#44

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۸:۵۹:۱۴ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
ديانا بازهم مثل همه ى روزايى که حوصلش سر ميرفت روى سقف (پشت بوم )مدرسه نشسته بود،اما امروز يه روز عادى حوصله سربر نبود،چون صداى جيغ ها وگريه هايى از تالار هاى ديگه ميومدن سرگرمش ميکرد...
همونطور که داشت به دانش آموزايى که گريه ميکرد و جيغ ميزدند ميخنديد ،ديد جغدى نفس نفس ميزنه تا به اون بالا برسه،نامه اى هم توى چنگش بود،ديانا طاقت نياورد ،اصلا حوصله ىموجودات کند رو نداشت.
از سقف پايين پريد و پرواز کنان به سمت جايى که جغد پرواز ميکرد.رفت،نامه رو از جغد گرفت و بازش کرد،وبلافاصله اخمى روى پيشونيش نشست.

نقل قول:
ديانا...خيلى خوب شد نفرينم به توهم رسيد👿..تا تو باشى ديگه بقيه رو مسخره نکنى! خب بريم سر اصل مطلب،اوپاتو دزديدم البته يکى شون اينا چرا انقدر زيادن؟ مغز من براى 12نفرجانداره،من موندم قلب تو چجورى براى اين همه آدم جاره!!به هرحال ضمن اطلاعت اونى که چشاى آهويى داره...ساعت4توى جنگل باش وبگيرش.


حلقه اشکى در چشماى ديانا برق زد،دنيا خيلى نامرد وزمين گرد بود،ناگهان تمام قدرت بدنى اش را از دست داد و به سمت زمين سقوط کرد،خب نامه به اين ناجوانمردانگى رو نبايد وقتى بين زمين آسمان معلقى بخونى اينجورى ميشه!
همونطور که درحال سقوط بود ،با هق هق چيزاى نا مهفومى زير لب ميگفت.
-چشم....آهو......لو.....لو....هاااان!...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۹:۵۸ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷
#43

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۱۶ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین
در سمت دیگر تالار ریون،فارغ از اتفاقاتی که در خوابگاه دخترها و تالار های دیگر میفتاد.کریس در خوابگاه پسران درحال خمیازه کشیدن بود.با بی حوصلگی از جایش بلند شد.
-اگه من بیدار شدم پس بقیه هم نباید بخوابن!
سپس فریاد زد
-بییییییییییییددددددددددداااااااار شییییییییییینننن
پسر ها وحشت زده بیدار میشوند.تخت ها میشکند و همه مثل مسخ شده ها کریس رو نگاه میکنن.
کریس بی توجه به سمت در خروجی میرود.

-تو نباید بری!
صدای لینی است.از خوابگاه دخترها.کریس فکرمیکند که حتما دوباره این دخترا دعواشون شده...
از تالار خارج میشود.ناگهان الکتو محکم به او میخورد،هردو زمین میخورند.
-چی شده الکتو؟چرا اینجوری...
-من الکتو نیستم!من الکتو نیستم!
و بلند میشود و جیغ زنان به طرف در خروجی میرود.کریس سرش را میخاراند.
به سمت اتاق جارو راه میفتد.
-چرا امروز همه اینجوری...
چشمانش گرد میشود.نیمبوسش در اتاق نیست و به جای آن یک نامه قرار دارد.
-لعنتی!
نامه را برمیدارد و شروع به خواندن میکند
-لودو دعا کن کار تو نباشه...
سلام کریس!چییطووریی کریس؟جاروت تو جنگل ممنوعس!اگه میخوایش بیا اونجا!ساعتش میتونی از لینی بپرسی!حتما اونم چند دیقه دیگه عین تو چشماش گرد شده!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
#42

هيلارى ارسكين


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۵۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۰۴:۵۴ پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸
از همراه با ذهنم قصری دست و پا کردم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 52
آفلاین
حال به صبح می رسیم وقتی که دیگر لایتینایی وجود نداشت .چند تخت آن ور تر هیلاری از خواب بیدار شده بود و مشغول کشیدن خمیازه بود . هیلاری از جا برخاست و به سمت کتابخانه حرکت کرد . کتابخانه به طرز عجیبی خلوت بود .هیلاری به سمت قفسه ی آخر رفت و کتاب «چگونه مغز خود را پرورش دهیم ؟»را باز کرد و شروع به خواندن کرد.ناگهان صدای تق تقی ارامش را به هم ریخت.هیلاری با شنیدن صدا از جا برخاست.چوب دستش را برداشت و به سمت صدا حرکت کرد.با هر قدم چوب دستیش را بالا تر می آورد.هیلاری با دیدن جغدی که به در و دیوار می خورد عصبانی شد.
-چرا این قدر گیج می زنی ؟
-برات نامه آوردم.
-بده عزیزم
-باهات قهرم
-یا ریش مرلین.تو از دوستای لیسایی؟
-نه ولی باهات قهرم

ولی جغد تا اخم هیلاری رو دید نامه را داد و فرار کرد .هیلاری نامه را باز کرد:
«««سلام هیلی!
ما در تمام نقاط قصر افرادمان را گذاشتیم تا ،تا شب تمام نمرات تو را به ۰تبدیل کنند تا به این صورت از ریون اخراج شوی .اگه دوست نداری این اتفاق بیفتد ساعت ۴به جنگل ممنوعه بیا »»»
-هیلی کی برات نامه نوشته ؟
-
-کی بود ؟

لینی نامه را از دست هیلاری گرفت و بعد از خواندن گفت :
-الهی امین!
-کور خوندی من می رم حاضر شم برم جنگل
-


Only Raven








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.