هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

لیگ کوییدیچ ۱۳۹۸

برنامه بازی ها

در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۰:۱۵ پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۲۶:۴۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 534
آفلاین
شورای نیمه عمومی سانتورهای جادویی:

سانتورها کمی دورتر از درخت دور هم جمع میشن. در حالی که هنوز صدای تلق و تولوق جا انداختن اعضای بدن لینی به گوششون میرسه.

-آقا این چه حرفی بود تو زدی آخه؟ ما از دست بالا بریم؟ با این سُم ها؟ یا با این دستان انسانی؟ یا با این هیکل گنده؟

سانتور بزرگه که جوگیر شده بود و یه چیزی گفته بود مثل تسترالی در گل رو به بقیه میکنه.
-حالا یه چیزی گفتم خب. شما که نمیخوایین ملکه از ما ناامید بشه؟

سانتورا نمیخواستن ولی این باعث نمیشد که طبیعتشون عوض بشه و یهو بتونن عین میمون از درخت برن بالا.

-یافتم...میمون! میمون بدیم بهشون!

بقیه ی سانتورا زل میزنن به پیشنهاد دهنده.

-میمون دقیقا چیه؟

پیشنهاد دهنده هم درست نمیدونست. برای همین پیشنهاد رو هوا میمونه.

-یافتم! میمون!

این دفعه یه ضربه سُِم نصیب پیشنهاد دهنده میشه که یاد بگیره هر چیزی رو که میشنوه تکرار نکنه و این یکی میمونه بود. از ریشه ی ماندن!

یه توله سانتور اون وسط احساس میکنه باید خودی نشون بده.
-من...میشه من ببرمش بالا؟ من سبک و فرزم. میتونم.

سانتورا چاره ای ندارن. به هر حال خودشونم نمیتونن. حداقل بعدا میتونن بگن این بچه بود و نمیفهمید و این حرفا.

توله سانتورو میبرن و تحویل لینی میدن. لینی که جسم مثلثی شکلی رو تو دستش گرفته بود و داشت فکر میکرد این به کجاش وصل میشه به توله نگاهی انداخت.
-تو میتونی از درخت بالا بری؟

-البته...اونم فکر میکنم گوشتون باشه.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱:۲۷:۴۳ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۹:۴۸ جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
- میدونین چیه؟ مگه من ملکه تون نیستم؟
ملت جنگلی یک صدا جواب میدن:
- هستید علیا حضرتا.
- مگه من همون کسی نیستم که شما رو از درخشش کور کننده روشنایی به ظلمات و تاریکی هدایت کردم؟
- چرا سرورم، شما هدایت کردید.
- خب پس دستور میدیم برامون مرکبی آماده کنین تا ما سوار بر اون بشیم و به سمت بالای درخت حرکت کنیم!

جانتوری که خواندن و نوشتن می دانست، مشتاقانه گفت:
- چه جور مرکبی می خواید سرورم؟ ما اینجا رنگ های قرمز، سبز، مشکی و آبی رو داریم.
- ترکیبی مشکی و آبی، متالیک هم باشه ترجیحا!

جانتور فورا مُرَکَّب هاشو برمیداره و میاره پیش لینی. لینی با دیدن مُرَکَّب ها، دستی به صورتش میکشه و از اینکه دفعه اولی که داشت اون کلمه رو می گفت، حرکه گذاری نکرده، به خودش بد و بیراه میگه.
- من منظورم مَرکَب بود نه مُرَکَّب!
- اون دیگه چیه ای ملکه قدرتمند؟
- ینی شما نمی دونین مَرکَب چیه؟
- نه!

ملت جک و جونور همینطوری زل زنان به ملکه شان نگاه می کردند و سعی داشتند تا با استفاده از دانش واژگان خود، معنی و تفاوت بین آن دو کلمه را بفهمند.

- بابا، مَرکَب! همونی که روش سوار میشن و میرن اینور و اونور.
- منظورت پا ـه؟
- بجز اون، مثلا سوار اسبی، قاطری، سنتوری چیزی!
- ینی میخواین سوار ما بشین سرورم؟ ینی این افتخار رو به ما میدین؟
- ام... خب چیزه... میتونین از درخت برین بالا؟
- میریم! شما به ما افتخار رو دادین، دیگه نمیشه و نمی خوام و نمی تونم و ته باغ نمیام اینا نداریم!

سنتور ها همگی در کنار یکدیگر جمع شدند و شورای اضطراری - فوری ای برای انتخاب فرد مورد نظر برای رساندن ملکه عزیزشان به بالای درخت تشکیل دادند.


? so what


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۲:۲۴:۴۰ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۲:۴۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4714
آفلاین
- قار! البته که می‌تونم!

کلاغ اینو می‌گه و طی یک حرکت انتحاری به سمت لینی هجوم میاره و با مخ می‌زنه بهش!
نتیجه این می‌شه که لینی در همون حالتی که دست و پا و بالاش در هم گوریده بود، از درخت جدا می‌شه و آخ و واخ‌کنان سقوط آزادی رو تجربه می‌کنه.

جنگلیا که از پایین به تماشا وایساده بودن، ناگهان ملکه‌شونو می‌بینن که از لای شاخ و برگ‌ها نمایان می‌شه و تالاپی میفته وسط جمعیت!

جنگلیا در حالی که هول شدن، حلقه رو تنگ‌تر می‌کنن تا وضعیت ملکه‌شونو چک کنن.
- حالتون خوبه ملکه؟ چی شد یهو؟

لینی حواسش به جنگلیا نبود. اون فقط حسابی گره خورده بود و باید خودشو از این وضع خارج می‌کرد!
شاخکشو از وسط بالش می‌کشه بیرون، دستشو از رو سرش می‌کنه و می‌چسبونه سرجاش... و ناگهان با جماعت جنگلی که بش زل زده بودن رو به رو می‌شه. آبروش در خطر بود!

- چیزی نیست. نگران نباشین! این یه حرکت تمرینی بود برای تقویت عضلاتم. همه چی خوبه، خیلی خوبه. من خوبم. بالا رفتن از درختم خوبه. خیلی خوب.

جنگلیا با تعجب نگاهی به لینی می‌ندازن که با صدای تلقی پای شکسته‌شو جا می‌ندازه و دوباره برای بالا رفتن از درخت، به سمتش می‌ره!




پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵:۴۰ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۲۶:۴۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 534
آفلاین
لینی متوجه شده بود که تو موقعیتی نیست که بخواد ملکه بازی در بیاره. برای همین تن صداشو میاره پایین. لحنشو نرم و آروم میکنه و به سمت راست میچرخه. چون همیشه معتقد بوده که نیم رخ چپش جذاب تره.

یه کمی به کلاغ نگاه میکنه و معصومانه پلک میزنه...

ولی کلاغ اصلا تحت تاثیر قرار نمیگیره. به قالب صابونی که همون روز دزدیده نوکی میزنه و دهنش کف آلود میشه.

لینی که تا اون موقع هرگز کلاغ کفی ندیده،میترسه!
-تو هار شدی!

کلاغ یه لیوان آب روی کفا میخوره و کلی حال میکنه.
-خودتی! الان کل دل و روده و درونم ترو تمیز شده. یه نوک میخوای بهت بدم تو هم جلا پیدا کنی؟

لینی نمیخواست.اون فقط دنبال یه راهی برای خلاص شدن بود.
-ببین...تو کلاغ خوبی به نظر میرسی. من الان گره خوردم. گیر کردم. میتونی منو از این وضعیت نجات بدی؟






چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۰:۴۷:۱۹ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5486
آفلاین
ملت پایین درخت احساس کردند که حرکت شاخ و برگ درختان، متوقف شده. برای همین یکی را به نمایندگی انتخاب کردند.

نماینده جلو رفت و از این حسن انتخاب جنگلیان تشکر کرد و مادر و برادر و معلم کلاس اولش را در این موفقیت سهیم خواند.
سپس برای انجام وظیفه به زیر درخت رفت و فریاد کشید:
-ملکه ما...اتفاقی افتاده؟ مشکلی برای شما پیش اومده؟

لینی نمی خواست چیزی از اقتدار ملکه ای اش کم شود. برای همین صدایش را صاف کرد و با لحن مصممی پاسخ داد:
-هرگز! ما فقط صلاح دونستیم اندکی استراحت کنیم. وقتی به بالای درخت رسیدیم باید تمام قدرتمون رو داشته باشیم که هیولا رو برای همیشه به درک واصل کنیم.

جنگلیان قانع شدند...و لینی ماند و دست و پا و شاخک و بالش!

لینی تازه فهمیده بود اعضای بدنش چقدر زیاد و اضافه هستند.

دستش را از لای دو شاخکش بیرون کشید...ولی نیشش بین پای چپش و درخت گیر کرد.
نیشش را نجات داد...ولی شاخه درختی به اعماق چشمش فرو رفت.
چشمش را از شاخه درخت پس گرفت...ولی این بار هم یک برگ وارد بینی اش شد!

شاید این موضوع مهمی برای یک انسان نباشد...ولی ورود برگ به بینی، برای یک حشره امریست کشنده!

طاقتش تمام شد و فریاد زد...
-کسی نیست که ما را یاری دهد؟

-قار!

فریادش پاسخی در پی داشت. به طرف کلاغ برگشت.
-کمک کن خب...این نیشو از این جا بیاری بیرون و اون شاخکه رو صاف کنی حله.

-قار؟ به من چه؟ من چرا انجام بدم؟ مگه من بیقارم؟


نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!



پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵ پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۷:۳۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
با اینکه ملکه بودن خیلی خیلی سخت بود اما اون باید میتونست. اون حشره ی توانایی بود. از پس سخت تر از این هام بر اومده بود. بنابراین نفس عمیقی کشید و به راهش ادامه داد.

- یه دست... یه پا... یه بال... یه دست... یه پا... یه شاخک...

لینی دو میلی متر دیگه به بالای درخت نزدیک تر میشه و سعی میکنه به خودش امیدواری بده.
- دیگه چیزی نمونده، همینجوری که این دو میلی مترو رفتم باید هفت هشت متر دیگه برم. بعدش میرسم اون بالا. من ملکه ی خوبیم. جنگلم رو نجات میدم. یه دست... یه پا... بعدش چی بود؟

لینی در حالی که یه لنگ و شاخکش بین زمین و هوا مونده بود داشت سعی میکرد نظم و ترتیب دست و پا و بال و شاخکش رو یادش بیاره.
- بذار اینو امتحان کنم. یه دست.. یه پا... یه بال... یه شاخک... یه پا... آخ چرا همچین شد؟!

لینی که حالا دست، پا، شاخک و بالش در هم گوریده بود، تک و تنها وسط راه گیر افتاده بود و ملتش پایین درخت مشتاقانه چشم به راهش بودن.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۴:۳۷ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۶:۲۴:۲۸ یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 590
آفلاین
به محض این که لینی به بالای درخت رسید و داشت هیولای جنگل را کشف میکرد، هیولا با گیاهی که در دست داشت، ضربه ای به سر لینی زد!
-گفتم پرواز ممنوع...برو پایین دوباره بیا. تا طبقه سوم درخت هم بالاتر نیا. ممنوعه. اگه بیای میخورمت!

لینی که شاخک هایش در هم گوریده بود و سرگیجه و سردرد و حالت تهوع و هزار درد و مرض دیگر را یکجا گرفته بود، چرخان و لرزان به پایین افتاد.
-عجب گیری کردیما...من ملکه با این ابهت و تاج و تختم باید از درخت بالا برم بذار ببینم چطوری باید بالا رفت. دستور بدم برام جاپایی درست کنن؟

نگاهی به ملت جنگلی انداخت. همه با عشق و علاقه و امید به او خیره شده بودند.


-نمیشه...خودم باید برم. چشم امید این ملت به منه!خودم میتونم برم بالا. من یه پیکسی چنگلی هستم. یک پا...یک دست...یک بال...یک پا...یک دست...یک شاخک...


سرش را بلند کرد و به راه طولانی ای که در پیش داشت نگاه کرد و آه سردی کشید. ملکه بودن خیلی سخت بود.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۱:۵۱ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۳:۱۷
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 181
آفلاین
لينى همچنان با خود غر ميز:
-اه اه مثلا من ملکه شونم آدمو به چه کارايى وا ميدارن!!
زير درخت وايستاد،وسعى کرد از لابه لاى شاخه ها هيولاى بزرگ و ترسناکى که توى ذهن خودش ساخته بود رو پيدا کنه اما هيولايى نديد ،کمى اينور اونور رفت بازم نديد.
-اهم اهم ببخشيد آقاى هيولا خونه تشريف دارين؟

لينى کسيرو نديد،اما صداي کسى که انگار سرماى بدى خورده يا انقدر جيغ زده صداش گرفته رو شنيد.
-از اينجا دور شوو اينجا محدوده منه.... 3روز بهتون وقت ميدم از اين جنگل برين وگرنه نفرينى نثارتون میکنم که تا عمر داريد از به وجود اومدنتون پشيمون شين.

لينى که ديگه صداى تلمبه مانند قلبش و حتی لرزيدن تمام سلول هاى بدنشو ميشنيد،با لکنت جواب داد.
-ب باشه ميريم چ چيزى نشده ح حالا چرا عصبانى ميشين؟؟
اما اين فقط ظاهر حرف هاى لينى بود ،اون داشت آروم آروم به سمت بالا پرواز ميکرد و از روى شاخه ها دنبال هيولاى جنگل ميگشت،اما باز هم هيولايى نديد ،فقط يه موجودى به ريزى خودش روى آخرين شاخه ى درخت نشسته بود،ويه گياه عجيبى هم توى دستش گرفته بود..


ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۱۶ ۲۲:۱۰:۴۸
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۱۷ ۰:۴۶:۱۵

피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀
.
As long as the blood flows in our veins, we belong to the Lord of Darkness😺

پیشی ملوس ارباب ،مشکلی هست؟
پنجول میکشما
😾😾


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5486
آفلاین
خلاصه:

در اعماق جنگل ممنوعه، موجودات جادویی به دور از جادوگران در حال زندگی هستن.
مثل جادوگرا مدرسه دارن(جاگوارتز)...پروفسور دارن(جاگرید)...
اونا سعی می کنن با هیچ جادوگری برخورد نداشته باشن...ولی بانز به هر شکلی که هست خودشو به اونجا می رسونه و توسط سانتورها که سر کلاس درس هستن شکار می شه.
لینی هم خودشو به جنگل می رسونه و موجودات جنگلی اونو به عنوان ملکه شون انتخاب می کنن. لینی دستور می ده بانز رو براش بپزن.

.............

-البته بانوی جنگل...امر امر شماست. ولی در این فاصله که ما غذایتان را آماده می کنیم آیا ممکن است شما هم به وظایف ملکه ای خود رسیدگی کنید؟

یکی از جنگلی ها این سوال را پرسید و باعث تعجب لینی شد. چرا که لینی فکر می کرد ملکه شدن مساویست با خوردن و خوابیدن و دستور دادن!
-وظایف؟ چه وظایفی؟ لازمه کسی رو مجازات کنیم؟ بیارین تا گردنش رو بزنیم!

جنگلی برای احتیاط دوباره تعظیم کرد.
-نه ملکه من...کار بسیار ساده ایه. شما باید با هیولای جنگل گفتگو کنید و اونو از حمله و تصرف جنگل ما منصرف کنید.

لینی دور و برش را نگاه کرد. حداقل در شعاع چند متری او هیچ هیولایی دیده نمی شد.
-منظورتون دقیقا کدوم هیولاست؟

جنگلی به درخت بسیار تنومند و بلندی اشاره کرد.
-هیولا بالای درخته. ما که ندیدیمش. فقط صداشو شنیدیم. بفرمایین برین. پرواز هم نکنین که عصبانی می شه. ما پرواز کردیم...شد!


لینی غر زنان به طرف درخت رفت.


نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!



پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱:۰۲ جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۳:۱۷
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 181
آفلاین
-لينی کمی با خودش فکر کرد يعنی ارزش اين همه بد بختيو داره؟؟
اووم خب معلومه داره پس...

-خب من شايد اين لباس رو بپوشم که البته نميشه بهش گفت لباس اما بايد واسم یه غذای بهتر بيارین شما با آوردن این غذا دارین به ملکه تون توهین میکنین!!!!

-اما ملکه تنها غذای خوب و در دسترس مقوا است!!

-چی میگی اينجا باید کمی گوشت و سبزیجات باشه؟

-ملکه میتوانیم برای شما سبزیجات بیاوریم اما گوشت.....نداریم.

لینی کمی با خود فکر کرد خب او همین حالا هم روی یک تیکه گوشت بزرگ نشسته بود اگه بانز میتونست اونو بخوره چرا اون نتونه بانز رو بخوره؟؟

-خب شما برایم سبزیجات بیاورین گوشت من همین حالاهم تهیه شده است ....

و نگاه شرورانه ای به بانز بی چاره که تمام دل و رودش که از شکمش بيرون زده بود کرد..

-تمام تشریفات غذای مارا آماده کنيد... ما بانز را خواهيم خورد.....


피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀
.
As long as the blood flows in our veins, we belong to the Lord of Darkness😺

پیشی ملوس ارباب ،مشکلی هست؟
پنجول میکشما
😾😾







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.