هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۶:۳۵ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰
#8

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۲۶:۴۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 534
آفلاین
یک ساعت بعد:

لرد نگران جلوی غار قدم میزنه.هرکدوم از مرگخوارا سعی میکنن خودشونو با چیزی سرگرم کنن که از خشم لرد در امان بمونن.لرد هر از چند گاهی به داخل غار سرک میکشه و فیس فیس میکنه ولی خبری از نجینی نیست.بالاخره طاقت لرد تموم میشه و رو به لینی میکنه و میگه:
لینی زود برو توی غار و ببین چه بلایی سر دخترم اومده.

لینی با ترس و لرز به مرگخوارا نگاه میکنه.انتظار داره کمکش کنن ولی مرگخوارا سوت زنان به دار و درختهای اطراف نگاه میکنن.لینی با صدای آرومی جواب میده:
ارباب من یک ساحره هستم.جایی که این همه جادوگر جنتلمن وجود دارن درست نیست که من وارد معرکه بشم.

لرد:لودو.پس تو برو!
لودو:ارباب من همین الان احساس کردن اون دونه ای رو که از مورچه گرفتم باید ببرم بهش پس بدم!اون غذای سه ماه زن و بچش بوده!
لرد:کراب!
کراب به رنک بالای سرش اشاره میکنه:
ارباب با وجود این رنک سنگین انتظار دارین من بتونم وارد غار بشم؟غیر ممکنه.

روفوس:ارباب چطوره همه با هم وارد بشیم؟


لرد با این پیشنهاد موافقت میکنه.ولی وقتی سه مرگخوار سعی میکنن وارد غار بشن با سپر نامرئی برخورد میکنن و به چند متر دورتر پرتاب میشن.
لرد:ظاهرا جادوی خاصی در این غار بکار رفته.باشه!من خودم به تنهایی وارد غار میشم.باید دخترمو نجات بدم.اگه برنگشتم دم همین غار یه تابلو بزنین و به زیارتگاه تبدیلش کنین.این لودو رو هم بدین تمساح بخوره!

لرد سیاه بعد از خداحافظی وارد غار میشه.فضای غار کاملا تاریکه.لرد تلاش میکنه چوب دستیشو روشن کنه ولی موفق نمیشه.تا اینکه صدایی از داخل غار به گوش میرسه:

بالاخره اومدی؟منتظرت بودم لردسیاه!

لرد سعی میکنه در تاریکی چیزی ببینه.ولی نمیتونه.
لرد:تو کی هستی؟نجینی کجاس؟

صدا جواب میده:
من همون موجودی هستم که دنبالشی.موجودی که به هر شکلی میتونه در بیاد. تصمیم دارم راز کارمو بهت بگم.برای همین تو رو به اینجا کشوندم.سالها قبل منم ارباب قدرتمندی بودم.درست مثل تو!جادوگرای زیادی در خدمت من بودن.تا اینکه متوجه شدم قدرت خاصی در من وجود داره!یک استعداد!و این استعداد رو در تو هم میبینم.ماجرا از اینجا شروع شد که من یکی از افرادم رو به دلیل خیانت کشتم.و بعد از اون موفق شدم به شکل گربه در بیام.در حالیکه جانور نمای من موش کور بود!گربه وحشی جانور نمای جادوگری بود که من کشته بودم.برای اطمینان تعدادی از افرادمو کشتم و قابلیت جانور نما شدن همشون به من منتقل شد.برای همینه که الان میتونم به هر شکلی در بیام.استعداد تغییر شکل همشون به من منتقل شده.من فقط میخوام بهت بگم که این قدرت در تو هم وجود داره.میتونی افرادت رو بکشی و مثل من صاحب قدرتهای بی نظیری بشی.انتخاب با خودته!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ یکشنبه ۴ دی ۱۳۹۰
#7

اسلیترین، مرگخواران

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۶:۲۴:۲۸ یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 590
آفلاین
سیبل با حالتی متفکرگفت:ارباب؟این وسط یه نکته ای توجه منو جلب کرد!جانورنمای شما قورباغه اس؟!

لرد بی توجه به سیبل سعی کرد نجینی پاپیون شده را باز کند.ولی موفق نشد و از مرگخواران درخواست کمک کرد.
لرد:هی...یکیتون بیاد اینو از گردن من باز کنه!دارم خفه میشم.
مرگخواران در حالیکه برای سریعتر رسیدن به لرد به هم تنه میزدند بطرف لرد دویدند.

مرگخوار1:ارباب پاپیونش گره خورده!
مرگخوار2:ارباب این دیگه باز نمیشه.مجبورین همینجوری به زندگیتون ادامه بدین!
مرگخوار3:ارباب من یه فکر بهتر دارم.مگه نقطه ضعف نجینی مونتگومری نیست؟از اون کمک بگیریم.
لرد به مونتگومری گورکن اشاره کرد که جلو برود.مونتگومری بیلش را روی دوشش گذاشت و کمی جلوتر رفت.تا چشم نجینی به چهره خسته و ملیح مونتگومری افتاد گرهش شل شد و کم کم از دور گردن لرد باز شد و روی زمین افتاد.لرد شروع به هیس هیس کرد.

روفوس شروع به جیغ و دادکرد.
روفوس:یا سالازار کبیر!ارباب دارن خفه میشن.به دادشون برسین!ای وای.بی ارباب شدیم.چی کار کنیم؟کی حاضره تنفس مصنوعی بده؟من که حاضر نیستم!پس لرد میمیره...حالا کی لرد بشه؟ نگران نباشید.چون خودم حاضرم این مسئولیت خطیرو به عهده بگیرم.

بااشاره لرد، مونتگومری به کمک بیلش روفوس را خاموش کرد.لرد به هیس هیسش ادامه داد.نجینی سرش را به نشانه فهمیدن تکان داد و به داخل غار خزید.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲:۰۱ شنبه ۳ دی ۱۳۹۰
#6

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۰ سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱
از البرز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
قرا شد راحت و بی آلایش و بدون دغدغه ذهنی پست بزنیم. پس...

لرد خطاب به سیبل: آره تو پشه بشو منم سریع قورباغه میشم و تو یه چشم به هم زدن میبلعمت! آخه خواهر من! خودت میگی یه موجودی که تو تاریکی غار بتونه ببینه اونوقت میگی پشه؟!

بانز: پس ارباب من همون شتره بشم؟ خوبه ها!

لرد: آخه برادر من! الان داشتم توضیح میدادم اصلا بیخیال، فکر میکنم شصت سال نوری هم صبر کنیم شما بذهنتون نمیرسه. خودم میگم اصلا. در اینجا یا مار بدرد میخوره یا گربه. گربه که چشماش تو تاریکی بیناییش بهتره و مار هم که اصلا بینایی نداره و با زبونش و حس ولامسه و ردیابی گرما اینور اونور میره پس تاریکی و روشنایی فرقی براش نداره...

...ما در حال حاضر مک گونگالو نداریم که برامون گربه شه ولی اگه چشاتونو باز میکردید این نجینی به این گندگی که دور گردن من پاپیون شده رو میدیدید! حالا همه به کنار. دکتر سوروس من از شما انتظار نداشتم!


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۵:۰۱ پنجشنبه ۱ دی ۱۳۹۰
#5

سیبل  تریلانیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۷ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۱۷ یکشنبه ۶ تیر ۱۳۹۵
از برج شمالی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 150
آفلاین
یکی از مرگخوارا در حالیکه انگشت اشاره شو بالا گرفته شروع میکنه به بالا و پایین پریدن.
-ارباب من من من من من!

لرد با عصبانیت به مرگخوار اشاره میکنه که بیاد جلو و ازش میپرسه:
-خب...تو تبدیل به چی میشی؟
مرگخوار تازه وارد که به خاطر نزدیک شدن به لرد شدیدا هول شده سرشو پایین میندازه و با صدای آرومی جواب میده:
-شتر ارباب!

لرد که فکر میکنه اشتباه شنیده از لینی میپرسه:این چی گفت؟شتر؟!
با تصدیق لینی عصبانیت لرد چند برابر میشه و میگه:
-میتونم ازتون بپرسم شتر توی غار دقیقا چه کاری میتونه انجام بده؟آخه تو اصلا از ورودی این غار میتونی بری تو؟تو تاریکی چشات خوب میبینه؟میتونی بخزی؟پرواز کنی؟نه آخه کدوم کارو میتونی انجام بدی که داوطلب شدی؟!

مرگخواربا شرمندگی سرشو پایین میندازه و جواب میده:
-خب ارباب استقامتم زیاده!اون تو آب و غذا نباشه طاقت میارم!

سیبل تریلانی طبق معمول اهم اهم کنان جلو میره و میگه:
-ببخشید ارباب...منم شاید بدرد بخورم.
لرد:تو تبدیل به چی میشی؟
سیبل:پشه ارباب!


ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۱ ۱۵:۰۲:۵۱

آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!


Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۰
#4

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۲۶:۴۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 534
آفلاین
لرد در اوج دلرحمی دونه رو از لودو میگیره و به مورچه پس میده و لودو رو وادار میکنه در حمل دونه به مورچه کمک کنه.درحالیکه لودوهمراه مورچه سرگرم انجام ماموریت خطرناک و مخوفشه لرد از مرگخوارا میپرسه:
لرد:کاری رو که گفتم انجام دادین؟شمال غربی کدوم طرفه؟
زنوفیلیوس یه قطب نمای ماگلی دستش گرفته و هی تکونش میده.
زنوف:ارباب من میخواستم از این استفاده کنم.ماگلا میگفتن جهتا رو نشون میده.ولی ظاهرا خراب شده.آب رفته توش!این عقربه اش هی تکون تکون میخوره.
لرد با عصبانیت قطب نما رو از زنوف میگیره.
لرد:من بهتون گفتم چوب دستیاتونو بکار بندازین.چوب دستیتونو به حالت مستقیم جلوتون بگیرین و ورد جهت یاب رو به زبون بیارین.وردشم اینه:جاجیلابیوس!
مرگخوارا همون کاری رو که لرد خواسته بود انجام میدن.با تلفط ورد چوب دستی هر کدوم به یه طرف میچرخه.لرد با دیدن این صحنه سرش رو تکون میده و میگه:
هی بهتون تاکید میکنم به این چوب دستیا برسین.مهم نیست.چوب دستی ارباب درست کار میکنه.شمال غربی این طرفه...لودو کجایی؟

لودو خودشو به جمع میرسونه و همه با هم حرکت میکنن.

مدتی بعد:

لرد و مرگخوارا جلوی غار بزرگ و تاریکی توقف میکنن.لرد درحالیکه سعی میکنه کسی متوجه ترسش نشه توی غار سرک میکشه:
هوم...این باید همون غار باشه.

روفوس وحشتزده میپرسه:ارباب، مطمئنین اشتباه نکردیم؟اگه غاره صاحب داشته باشه چی؟اگه یه خرسی اندازه دامبل اون تو به خواب زمستونی فرو رفته باشه چی؟اگه...

لرد سیاه:روفوس...دعا کنین اون تو فقط خرس باشه!ما مجبوریم قبل از پیدا کردن گنج با اون جونور بجنگیم!حالا یکی بره تو غار یه سروگوشی آب بده.کی بود موقع ورود به جزیره خفاش شده بود؟

روفوس میپره وسط:ارباب آنتونین بود.ولی اون هم مرده و هم داره از تو قبرش داد میزنه که من دیگه غلط بکنم بخوام سروگوش آب بدم.همون یه بار برای هفت پشتم کافی بود.
لرد میپرسه:جانورنمای دیگه ای داریم که به درد سرو گوش آب دادن تو غار بخوره؟


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱:۵۸ جمعه ۲۷ آبان ۱۳۹۰
#3

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۲:۰۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5485
آفلاین
توضیح درباره قوانین تاپیک:

به دلیل عدم استقبال(که فکر میکنم دلیلش قوانین نسبتا دست و پا گیر تاپیک باشه)، قوانین تاپیک کمی تغییر داده میشه.از این به بعد همه درانتخاب جانور آزادن...حتی میتونین برای عضوی بجز خودتون جانور انتخاب کنین.فقط دقت کنین که طی یک موضوع، جانوری که شخصیت مورد نظرتون بهش تبدیل شده باید ثابت باشه.مثلا در یک سوژه رز ویزلی نمیتونه یه بار تبدیل به خرگوش بشه و بار دوم آهو...ولی اگه در این سوژه مثلا تبدیل به خرگوش شد، مانعی نداره که در سوژه بعدی آهو یا خرچنگ یا سوسک یا هر جانور دیگه ای بشه.

[spoiler]لطف کنید تا با یکی دعواتون شد نیایین اینجا گاو و الاغش کنین![/spoiler]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[spoiler=خلاصه:]لرد و مرگخوارا برای یافتن گنج به جزیره ای میرن.آنتونین تبدیل به خفاش میشه و جزیره رو میگرده.ولی خیلی زود درحالیکه یه هیپوگریف در تعقیبشه برمیگرده.هیپوگریف ناگهان ناپدید میشه.سیبل تریلانی به لرد میگه که گنج داخل یک سوراخ بالای درخت قرار گرفته.رز به شکل گربه درمیاد و از درخت بالا میره.ولی میمونی که روی درخت درحال خوردن موز بود جلوی چشم مرگخوارا ناپدید میشه.لرد و مرگخوارا متوجه میشن که در جزیره موجودی وجود داره که میتونه خودشو به هر شکلی در بیاره.[/spoiler]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-میو میو میمیومیو!

لرد سیاه با عصبانیت به رز که هنوز بالای درخت بود نگاه کرد.
-چته تو میو میو میکنی؟

رز به دلیل اشرافی بودن بیش از حد، به سختی از درخت پایین آمد و تبدیل به خودش شد.
-ببخشید ارباب...داشتم میگفتم باید این موجود رو نابود کنیم!چیزی توی سوراخ نبود.من فکر میکنم این هیولایی که تغییر شکل میده نگهبان گنج باشه.وقتی دید ما دنبال گنجیم اونو با خودش برد!

لرد سیاه با عصبانیت سیبل تریلانی را احضار کرد.ولی سیبل روی زمین نشسته بود و در حالت تمرکز کامل قرار داشت!
-اومممممممممممممم....اومممممم....میبینم...گنج رو میبینم...گنج در انتهای غاری در شمال غربی این جزیره قرار داره.نگهبان هم پیششه...ولی نمیبینم به شکل چه هیولایی دراومده....میبینم...غارو میییبییینم!

سیبل با پس گردنی روفوس از خلسه خارج شد.لرد و مرگخواران آماده حرکت شده بودند.
-آنتونین، شمال غربی کدوم طرفه؟

آنتونین از قبرش خارج شد.
-نمیدونم ارباب...من مُردم.جهتا رو تشخیص نمیدم دیگه.
آنتونین مجددا وارد قبر شد و در آرامش، به خواب ابدی فرو رفت.

لرد نگاهی به مرگخوارانش انداخت.
-اون چوب دستیای مسخره تونو بکار بندازین ببینم شمال غربی کدوم طرفه...لودو؟تو دقیقا داری چیکار میکنی؟

لودو به سرعت هدفگیری کرد و چوب دستیش را در دماغ مورچه غول پیکری که پیدا کرده بود فرو کرد.
-ارباب دارم براتون شکار میکنم...بفرمایین.سخت بود، ولی دونه شو ازش گرفتم!


نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!



Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹
#2

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۸:۴۴:۵۶ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
بالاخره پس از جنگ و گریز فراوان، صدای جیغی به گوش رسید و هیپوگریف با پدیدار شدن رگه های سفیدی در هوا ناپدید شد و رنگ چهره ی آنتونین به حالت عادی برگشت.
لرد سیاه با چهره ای عصبانی در قایق فرود آمد و گفت:
- آنتونین؟! آخه بی عرضه احمق کی به تو گفت بری دنبال اون جنگ؟ با قایق میریم اونجا همگی با هم دنبالش میگردیم....

بدین ترتیب... مرگخواران راه افتادند و به جزیره رسیدند و در این مدت در مورد این که چرا و چطور آن هیپوگریف ناپدید شد گفتگو کردند و وقتی قایق به ساحل رسید و به گل نشست تازه متوجه شدند. مرگخواران یکی پس از دیگری پیاده شدند. و سیبل تریلانی بار دیگر فریاد زد:
-گنج اونجاست!
و به بالای درختی در همان نزدیکی اشاره کرد که در بالای آن میمونی نشسته بود و موز میخورد.همه ی مرگخواران به میمون خیره شدند و لحظه ای بعد رو به تریلانی کردند و در سکوت به او خیره شدند. تریلانی با دستپاچگی گفت:
- منظورم این بود که...
و در هنگامی که تمامی مرگخواران پی راه چاره ای برای رفتن به بالای درخت بودند ناگهان رز چیزی را به خاطر آورد و گفت:
- فهمیدم! همین الان میرم بالای درخت و گنج رو میارم.
وبدون معطلی تبدیل به گربه ای سفید و اشرافی شد و با سه جست خودشو به بالای درخت رسوند. میو میو ی دلنشینی کرد و با غرور و تکبر نگاهی به میمون انداخت و گفت:
- اهم..اهم...دوست عزیز میشه یه کم بری اونور تر تا من توی اون سوراخ رو بگردم؟
میمون نگاهی تحقیر کننده به رز انداخت و نیشش را باز کرد. درون دهانش مرگبار ترین دندان ها را داشت. رز نگاهی به دندان ها اداخت . آب دهانش را قورت داد و به سوی یارانش در پایین درخت نگاهی انداخت. لرد سیاه با تاسف سری تکان داد و به کمک رز شتافت اما قبل از این که به میمون برسد میمون نیز با همان رگه های خیره کننده ناپدید شد. این چه موجودی بود که به هر شکلی در می آمد و میخواست مانع مرگخواران شود؟رز که به شکل عادیش برگشته بود از روی شاخه لیز خورد و پایین افتاد.مرگخواران بدون توجه به خونریزی شدید سر رز و پای آنتونین راه افتادند و رز و انتونین به سختی شروع به حرکت در پشت سر آنها کردند. هیچ یک از مرگخواران حتی لرد سیاه نمیدانستند که برای مقابله با آن موجود به همه ی افراد و نیرو هایشان نیاز دارند. در غیر این صورت لحظه ای برای مداوای رز و آنتونین صبر میکردند.شاخه های سمت چپ مرگخواران حرکتی کرد و مرگخواران به دنبال هر چیز مشکوکی درون آن پا گذاشتند. قبل از هر کاری باید آن موجود را نابود میکردند.


ویرایش شده توسط رز ویزلی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ ۱۴:۴۸:۵۸


ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






جانورنماها
پیام زده شده در: ۰:۰۹ چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹
#1

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، لرد ولدمورت نشسته بود. لرد ولدمورت شروع کرده بود به سخنوری و از هر دری سخن گفتن. از دهقان جادوگر گرفته تا حسنک فشفشه ... از بیدل نقال تا سه برادر و یادگاران مرگ، داستان ها میخواند و خطابه ها میکرد () و مرگخواران هم مویه میکردند و موی میکندند و خاک بر سر میفشانند و فغان در میدادند.

خلاصه، لرد ولدمورت گفت و گفت تا بدانجا رسید که: "امشب شام نداریم" و مرگخواران هم شورش کردند () که البته با یک حرکت چوبدستی لرد شورش در نطفه خفه شد.

در همین گیر و دار ناگهان سیبل تریلانی به میان مرگخواران شیرجه زد و فریاد در داد که: اورکا! اورکا!

بعد از تحقیق و تفحص از سیبل، کاشف بعمل آمد که او سال ها قبل پیش بینی کرده بوده است که در عمارت اربابی مالفوی یک نقشه گنج پنهان شده و حالا بالاخره بعد از سال ها توانسته آن را به کمک رمل و اسطرلاب هایش بیابد.

بعد از صحبت در این مورد، بین مرگخواران رای گیری انجام شد و همه با اینکه به این جزیره دورافتاده داخل نقشه بروند و گنج را بیابند مخالفت کردند اما لرد ولدمورت موافقت کرد و همه رای ها را وتو کرد و همانطور که خودتان بهتر میدانید مرگخواران بار سفر بستند و سوار کشتی شدند تا بدان جزیره بروند. رفتند و رفتند تا بدانجا رسیدند ...

اول از همه آنتونین از کشتی پیاده شد و جو گرفت و گفت:
_ همه همینجا بمونید من میرم دو سوته یه حرکت میزنم جزیره رو میگردم و میام!

آنتونین که مانند بقیه مرگخواران جانور نما بود تغییر شکل داد و بشکل خفاش درآمد و رفت

یـــــــک ربع گـــــذشت ...

آنتونین که الان بشکل خفاش بود، ناگهان از بین درختان جزیره درآمد و با چشمان از حدقه بیرون آمده چنان بال میزد و بسمت کشتی مرگخواران می آمد که گویی گوی زرین(مرغ مگس خوار) است.
مرگخواران از این حرکت او کاملا متعجب شده بودند که بلافاصله علتش را فهمیدند. یک هیپوگریف گنده به دنبال آنتونین بود و قصد جانش را کرده بود. آنتونین نزدیک کشتی شد و همانطور که همچنان بال بال میزد گفت:
_ کمــــک! ملت کمک! مسلمون کمک!

اینجاست که لرد ولدمورت یا یکی از مرگخواران تغییر شکل میدهد و ناجی جان آنتونین میشود ...

------

توضیح اینکه، حتما باید اجازه بدید هر شخص خودش بیاد و جانوری که به آن تبدیل میشه را انتخاب کنه. پس اگه پست زدید بدونید که در قالب یه جانورنما فقط اجازه دارید یه جانور یا حیوان برای خودتون انتخاب کنید نه بقیه اعضا. اگه عضوی خلاف این کارو کرد اون عضو مقابل میتونه اون قسمت پستو نادیده بگیره و خودش برای خودش یه جانور انتخاب کنه. داستان هم که مشخصه و درباره ماجراهای خطرناکیه که مرگخواران یا سایر اعضای سایت با اونا مواجه میشن و در این موقعیت ها مجبورن به یک جانور تغییر شکل بدن و مبارزه کنند یا فرار کنند و یا اصلا در موقعیت خطرناک قرار ندارند و بمنظور و هدف دیگه ای و ایجاد موقعیت طنز این کارو انجام میدن.


ویرایش ناظر:
قوانین تاپیک عوض شد....برای اطلاع از قوانین جدید به پست شماره 3 لرد ولدمورت مراجعه کنید.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۰/۸/۲۷ ۱:۳۹:۰۲







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.