هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۱:۳۳ سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰
#14

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۵۵ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
همه ی مرگخواران تحت تاثیر قرار گرفتند و به در پوسته پوسته ی اتاق خیره نگاه کردند. دست لرزان لرد سیاه به سمت دستگیره رفت و آن را چرخاند. در بی صدا باز شد. لرد سیاه با اشاره ی دستش مرگخواران را متوقف کرد داخل شد.

- جیــــــــــــــــغ!!(جیغ بنفش )

همه ی مرگخواران خشک شدند. صدای جیغ صدای جیغ یک دختر بود. در همین لحظه لرد سیاه از اتاق بیرون امد و در حالی که عرق هایش را پاک میکرد به در تکیه داد.

- جیــــغ!جیـغ!

لرد سیاه با تاسف سری تکان داد و گفت:

- بهتره قبل از اینکه مسئولین نیومدن از این اتاق دور شیم. بعدا توضیح میدم براتون.

صدای جیغ دخترک هنوز به گوش می رسید..

- خانم! من از تازه از حموم اومده بودم که یه آقای بی دماغ اومد تو.

اما این صدا رفته رفته خاموش شد. لرد سیاه پشت دیواری ایستاد و گفت:

- اتاقو اشتباهی رفته بودیم. او اتاق یکی از بچه ها بود. اتاق من طبقه ی بالاس.

مرگخواران از پله های بلند و باریک یتیم خونه بالا رفتند تا به طبقه ی دوم رسیدند.

لرد سیاه دم در سیاهی مکث کرد. صدای مغرور کودکی از درون اتاق شنیده می شد. لرد لبخندی زد و در را باز کرد.

اما در کمال تعجب متوجه شد دامبلدور در اتاق است و دارد با تام ریدل کوچک حرف می زند!

یعنی این قدر بد شانس بود که دقیقا به این زمان بیاید؟!



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۱:۱۲ سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰
#13

لونا لاوگود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۶:۵۳ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
از خرس مستربین خوشم میاد!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 706
آفلاین
همه چیز به سرعت دور و بر مرگخواران حرکت میکرد و به آن ها فرصت تشخیص نمیداد تا اینکه بلاخره آهسته آهسته همه چیز واضح شد و آن ها در نگاه اول خود را تکیه به دیوار دیدند.

- یتیم ادوارد بانی به اتاق مدیر

صدای پخش شده از بلندگو آن ها را به خود آورد.

آنتونین در حالی که سعی میکرد جلوی گیج رفتن سرش را بگیرد گفت: ما الان کجاییم؟

نفس های لرد به شماره افتاده بود و انگار که بیشتر از دیگر مرگخواران میدانست چه خبر است؛ او ازین موضوع اصلا خوشحال به نظر نمیرسید.

- اینجا...یتیم خونه ای هست که من توش بودم...

صداهای عجیبی از تک تک مرگخواران بلند شد و بر خلاف لرد برایشان جالب به نظر میرسید.

بچه ای که ادوارد بانی خطاب شده بود دوان دوان به سمت اتاقی در انتهای راهرو از مقابل آن ها گذشت.

لرد بی آنکه متوجه شود شروع کرد به قدم زدن و مرگخواران سراسیمه به دنبال او دیدند.

رز سعی کرد به لرد برسد و پرسید: میتونم بپرسم کجا دارید میرید ارباب؟

لرد بی آنکه پاسخ رز را بدهد به راه خود ادامه داد تا اینکه مقابل دری بسته ایستاد.

- اینجا اتاقیه که من توش بودم ...


ویرایش شده توسط لونا لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۳۱ ۱۱:۱۴:۵۴

Only Raven !


تصویر کوچک شده


Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۲۳:۴۳ جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰
#12

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۵۵ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
خلاصه:
رز طی عملی گولاخ زمان برگردانی رو به دست آورده و مرگخواران به عقب رفتن تا گذشته ی پر افتخار اربابشون رو ببینن. اونا به زمان بارداری مروپ گانت برمیگردن و مروپ اونا رو میبینه. پس لرد تلاش میکنه تا حافظه اش رو پاک کنه. اما به خاطر یه اشتباه کوچولو کلا حافظه ی مروپ میترکه و شوع میکنه به کارایی که واسه ی اون جواهر توی شکمش خوب نیست. روفوس و ایوان دنبال دکتر میرن.جنین لرد سیاه() دکتر عاشق مروپ میشه و با هم قرار ازدواج میزارن.

______________________________________

رز که تحت تاثیر آن صحنه ی رومانتیک و دراماتیک قرار گرفته بود گفت:

- آخی! چه رومانتیک! خب ارباب چه اشکالی داره؟ اونوقت شما یه بابا هم پیدا میکنین و دیگه اسمتون اسم اون مشنگ ملعون نمیشه.

- کروشیو رز!! فرض کن به جای یه تولد با ابهت که موجب مرگ مادر میشه، ارباب توی یه سالن مد به دنیا بیاد!

- خب ارباب! تازه معروف ترم میشین!! بعدم برمیگردیم به زمان جلوتر که مشکلی پیش نیاد!

- رز! یا بس میکنی یا...

-

- آواداکداورا!

دکتر روی زمین افتاد و مرگخواران لرد را گرفتند. ساعت چرخانده شد و مرگخواران حرکت در زمان را آغاز کردند.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰
#11

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۸:۴۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4765
آفلاین
- به نظرت زنگ بزنیم؟

-

روفوس با دیدن چشم غره ی ایوان، به گوشه و کنار در نگاهی انداخت تا زنگ را بیابد و آن را فشار دهد، اما بلافاصله به یادآورد که در این زمان، هنوز زنگ و آیفون و اینا اختراع نشده بود.

- به نظرت در بزنیم؟

-

- باشه!

بعد از چند بار کوبیده شدن در، بالاخره صدای شخصی از درون کلبه شنیده شد.

- آه چه صدای زیبایی!

ایوان با دستش محکم بر پشت کله ی روفوس کوباند، اما قبل از اینکه حرفی بزند در باز شد و هیکل رعنا و handsome مردی نمایان شد.

- آآآآآو!

ایوان بدون توجه به روفوس شروع به صحبت کرد: شما دکتر هستین؟

مرد عینکش را صاف کرد و پاسخ داد: دکتر؟ نخیر اسم من ریکاردو هست. شاید توی دهکده که چند مایل پایین تره بتونین چنین شخصی رو پیدا کنین.

و خواست در را ببندد که ایوان با دستش جلوی بسته شدن در را گرفت و گفت: منظورم اینه که شما ... شما ...

ایوان هرچه سعی کرد نتوانست نام دکتر در گذشتگان را بیابد بنابراین روفوس با تردید گفت:

- طبیب؟

دقایقی بعد:

- متاسفانه ایشون حافظه شون رو به کل از دست دادن. ولی بچه شون کاملا سالمه. البته ایشون زیبا هم هستن ...

مروپ با نگاهی عاشقانه به مرد خیره شده بود.

- با من ازدواج میکنی؟

ریکاردو که در آرزوی ازدواج با مروپ به سر میبرد، گفت: معلومه عزیزم!

مرگخواران حیرت زده به صحنه ی مقابلشان خیره شده بودند. اگر زندگی مروپ تغییر میکرد همه چیز لرد عوض میشد. مروپ با آن مرد زندگی میکند و ... دیگر خبری از به دنیا آمدن لرد در پرورشگاه نبود. باید هرچه سریع تر کاری میکردند!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۱۲ ۱۵:۲۲:۴۳



Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۴:۴۷ پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰
#10

لونا لاوگود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۶:۵۳ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
از خرس مستربین خوشم میاد!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 706
آفلاین
لرد که سعی میکرد خونسردیش را جلوی مرگخواران حفظ کند گفت:

- خب انگار به جای اینکه حافظشو اصلاح کنم زدم کلِ حافظه شو نابود کردم! میدونید که ارباب خیلی قدرتمنده! الان من نگرانم روی اون جواهر تاثییر گذاشته باشه و اونم حافظه نداشته باشه!

ناگهان مروپ با دسته جارویی محکم به سر آنتونین زد و با سر و صدای زیادی که به پا مبکرد فریاد زد: بهتون گفتم اینجا کجاست؟ من کیم؟ چرا شکمم اینقدر قلمبه شده؟

لرد سراسیمه دستور داد: سریع برید یه دکتری چیزی پیدا کنید! اگه بلایی سر بچگیه من بیاد همتونو یه جا میفرستم اون دنیا! ایوان و رفوس شما دو تا سریع برید یه دکتر پیدا کنید!

ایوان و روفوس که از خشم لرد به خود میلرزیدند سریع از خانه بیرون رفتند.

رز که نگران به نظر میرسید با صدایی آهسته پرسید: ولی ارباب! اگه کسی ما رو دید ما باید بگیم کی هستیم؟

- اوه! به اونا هیچ ربطی نداره رز!

- من نباید اینقدر چاق بشم! من یه مانکن هستم که همه عاشق منن! نمیدونم چرا شکمم اینقدر بالا اومده!

مروپ در حالی که دراز نشست میزد این جمله را نفس نفس زنان رو به مرگخواران میگفت!

بیرون از خانه:

ایوان تلنگری به پیشانی روفوس زد و گفت: حالا دکتر از کدوم گوری بیاریم؟ اصلا اینجا مطبی میبینی تو؟

روفوس نیشخندی زد و به روبرویشان اشاره کرد. آنجا یک کلبه که ظاهرش شبیه هیچ مطبی در آینده نبود وجود داشت.

ایوان و رفوس به سرعت به طرف کلبه رفتند.


Only Raven !


تصویر کوچک شده


Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۹:۳۴ دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
#9

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
طلسم به سمت مروپ رفت و بدون آنکه اتفاق خاصی بیفتد ناپدید شد.لرد چوب دستی اش را درون غلافش گذاشت و گفت:به همین راحتی!خیلی زحمت داشت؟بگیرم تک تکتون رو همینجا شکنجه کنم؟

لرد سرش را از زیر دست های روغنی سوروس کنار زد و گفت:از زیر کار در رو ها!یکی اون زمان برگردان رو چک کنه ببینه در اثر برخورد با سر مبارک من چیزیش نشده باشه.
روفوس برای اینکه نافرمانی قبلیش را جبران کند سریع زمان برگردان را برداشت و مشغول بررسی اش:هومممم...مشخصه جنسش خیلی خوب بوده ارباب، هیچ خط و خشی روش نیوفتاده!مثل روز اولشه!

آنتونین که با موفقیت ایوان را درون حلق نجینی فرو کرده بود زمان برگردان را قاپ زد و گفت:خیلی خب ارباب، همه چیز برای برگشت یا ادامه دادن مسیر آماده است.این دفعه میخواین کجا برین؟

...هیچ کجا!
...ولی ارباب ما باید هرچه زودتر از اینجا بریم، هر لحظه ممکنه مادرتون بیدار بشه ها!
لرد کروشیویی به سمت ایوان که به سختی خودش را از دهان نجینی بیرون کشیده بود فرستاد و گفت:دقیقا به همین خاطر باید بمونیم.باید مطمئن بشم حال خودش و جواهرش خوبه!

لینی نگاهی به مروپ بیهوش انداخت و گفت:ارباب فکر نکنم مشکلی باشه.بعد از بهوش اومدنش فقط قضیه ما یادش میره.اگه بخواین میتونیم همین الانم حرکت کنیم.

لرد:ارباب حرفشو فقط یه بار میزنه.یادتون که هست؟
در راستای اینکه تک تک مرگخواران به لطف کروشیوهای متعدد به خوبی به این قضیه واقف بودن تصمیم گرفتن به تصمیم ارباب عمل کنن و بعد از پنهان شدن در گوشه و کنار خانه منتظر بهوش آمدن مروپ بشن.

بعد از گذشت چند دقیقه در سکوت بالاخره روفوس با صدای آرامی گفت:پیششت ارباب، داره بهوش میاد.
...کروشیو روفوس!پیششت؟بهوش میاد؟انگار تا کروشیو نخوری ادب یاد نمیگیری!
لرد دست از شکنجه روفوس برداشت و مشغول نگاه کردن به مروپ شد.مروپ بالاخره بهوش آمد و در حالی که سرش را میمالید از روی زمین بلند شد.

نگاهی به اطراف انداخت و همان طور که سر را ماساژ میداد با صدای بلند و گیجی گفت:اینجا دیگه کجاس؟من کجام؟
روفوس آب دهانش را قورت داد و با ترس به لرد نگاه کرد و گفت:اا...ارباب !


تصویر کوچک شده


Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۹:۵۹ شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۰
#8

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۹:۱۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5653
آفلاین
لرد سیاه با پیشنهاد لینی موافقت کرد.
-خوبه...خودت حافظه شو اصلاح کن.

لینی فورا شروع با ماساژ دادن سر لرد کرد.
-نه ارباب.من الان سرگرم انجام کار مهمی هستم.خواهشا از آنتونین بخوایین این کارو براتون انجام بده.

لرد به طرف آنتونین برگشت و آنتونین را در حالی دید که سعی میکرد ایوان روزیه را در حلقوم نجینی فرو کند.
-ارباب همینطور که میبینین من دارم به نجینی غذا میدم.اگه غذاشو به موقع نخوره بداخلاق میشه.

لرد سیاه با عصبانیت رو به روفوس کرد و گفت:
-تو که دیگه کاری نداری؟فورا حافظه این مامان منو اصلاح کن تا به هوش نیومده.مواظب باش بلایی سر اون جواهری که تو شکمشه نیاد.

روفوس کمی به دور و برش نگاه کرد، ولی کاری برای انجام دادن پیدا نشد.لونا سرگرم شستشوی نجینی، سوروس سرگرم روغن مالی سر مبارک ارباب و ویکتور سرگرم پاچه خواری بود.کاری برای او باقی نمانده بود.هیچ بهانه ای نداشت.
-چیزه...ار...ار...ارباب...من....امممم....آخه...چوب دستیمو جا گذاشتم!

لرد که کم کم کاسه صبرش داشت لبریز میشد چوب دستی خودش را به روفوس داد.
-بگیر...زود تمومش کن.

روفوس همچنان به من من کردن ادامه داد...لرد سیاه با خشونت چوب دستی را از روفوس گرفت.
-بدش به من...شما بی کفایتا هیچکدومتون طلسم اصلاح حافظه رو بلد نیستین؟...بعدا در این مورد باهاتون حرف میزنم.خودم حلش میکنم.آبلیویییت.....


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۲۰ ۱۰:۰۳:۵۴

gelnanenesriorsabeckmitgideib


Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۴:۰۱ شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۰
#7

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
[spoiler=خلاصه]
مرگخواران تنها زمان برگردان باقی مانده در وزارتخانه را برای لرد می آورند و لرد بوسیله آن بهمراه مرگخواران به گذشته خود سفر میکند و مادرش مروپ را قبل از به دنیا آوردن او در خانه شان میبیند. در همین هنگام زمان برگردان از دست لرد رها میشود و به سمت مروپ میرود. آنتونین مامور میشود تا برود زمان برگردان را بیاورد و مروپ متوجه حضور او میشود و آنتونین طی یک اقدام متهورانه زمان برگردان را برای لرد پرتاب میکند که ...
[/spoiler]

ادامه:
همه بالای سر لرد جمع شدند. مروپ داره آب قند تو حلق لرد میریزه و لونا داره آب تو صورتش میپاچه و ایوان داره میزنه تو گوشش و نجینی هم دورش حلقه زده و داره فشارش میده. در همین هنگام لوسیوس میگه:
_بابا ولش کنید. اگه ارباب تا الانم زنده بود شما کشتیتش!

تا همه دور لردو خالی میکنند او به هوش میاد و سرشو که اندازه یه طالبی باد کرده میمالونه و از دیدن مروپ و مرگخوارا که دورش جمع شدن کلی تعجب میکنه و قضیه رو سوال میکنه. قضیه این بود که آنتونین سهوا و اشتباها زمان برگردانو مستقیم به سر لرد پرت کرد و لرد هم جا در جا بیهوش شد و روی زمین افتاد و مرگخوارا هم دور لرد جمع شدن و مروپ هم که دلش سوخته بود رفته و برای لرد آب قند درست کرد.

مروپ از دیدن چهره ترسناک لرد تعجب میکنه و از مرگخوارا میپرسه:
_ این کیه که اینقد زشته و حالام با شماها تو خونه منه؟

ایوان رو جو میگیره و سریع میگه:
_ بنــــده خــــدا، این پسرته، همین که حامله ای.

مروپ تا اینو میشنوه غش میکنه و نقش زمین میشه. لرد هم کلی ایوانو تنبیه میکنه و بعد میشینن فکر میکنن که باید چیکار کنن؟
لینی میگه: بنظر من باید حافظه شو اصلاح کنیم و بعدا خودمون از اینجا بریم.



Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰ سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۹
#6

نجینیold3


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۷ یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۲:۱۶ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
از ور دل ولدمورت
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 20
آفلاین
آنتونین که متوجه خرابکاری به بار آورده اش نبود با آستین ایوان آب دماغش را که بر اثر شدت عطسه اش سرازیر شده بود، پاک کرد. ایوان بی توجه به عملکرد آنتونین در حالیکه با چشمانی گشاد شده از ترس به ولدمورت خیره شده بود ، سقلمه ای را نثار آنتونین کرد.

آنتونین اندکی خود را جمع و جور کرد.
_ ییهو اومد ارباب...من بیگناهم!

_ گفتم کـــــــــی بود!؟

همگی با صدای فریاد مروپ، از شدت ترس ، بالا پریدند و همین اتفاق باعث افتادن زمان برگردان از دست ولدمورت و قل خوردنش به سمت مروپ شد!
_ این دیگه چیه!؟
و مروپ به سمت زمان برگردان خم شد تا آن را بردارد.

ولدمورت باردیگر با خشم به آنتونین نگاه کرد و با اشاره چشم به او فهماند که : « برو گندی رو که بالا اوردی جمعش کن!»

آنتونین آب دهانش را قورت داد و از پشت میز با پاهایی لرزان بیرون آمد.
_ س... سس... سلام خانومِ مامانِ ارباب!

مروپ در وسط راه از خم شدن و برداشتن زمان برگردان منصرف شد و به طرف منبع صدا برگشت.
_ تو ؟؟؟ توی خونه من چه غلطی میکنی!؟؟؟

آنتونین به همراه در و پنجره ها به لرزه در آمد.
_ من...اممم... من... راستش... من عطسه کردم... به سر کچل ارباب قسم تقصیر من نبود...نجینی...دمشو کرد توی حلقم...خب...اممم... ییهو عطسه ام گرفت ...بعد... لرد غضب آلوده به من کرد نگاه... زمان برگردان از دست او افتاد به خاک... آنها به من میخندند... و نمیدانند... من به چه دلهره اینجا ایستادم!!!

مروپ که تا این لحظه با تعجب به چرت و پرت های آنتونین گوش میداد ناگهان برافروخته شد و چوب دستی اش را به سمت او نشانه گرفت.
_ منو سر کار میذاری!؟ بیا جلوتر! بشین روی این مبل!

در همان حین که آنتونین به سمت مبل در حال حرکت بود، ناگهان با حرکتی جانگولرانه به سمت زمان برگردان شیرجه زد و بعد از برداشتنش آنرا به پشت میز پرتاب نمود.
_ بگیرش ارباب!

_ آخ ! گرفتمش!


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۲/۲۴ ۱۱:۴۵:۴۹
ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۲/۲۴ ۱۱:۴۸:۴۸

try not to become a man of success;but rather try to become a man of VALUE


SUCCESS IS A JOURNEY...NOT A DESTINATION!


Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۶:۲۵ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۹
#5

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
مروپ که احساس کرده بود صدایی شنیده سرش را از روی بساط بافتنی اش برداشت و نگاهی به اطراف انداخت.هیچ خبری نبود.برای همین دوباره مشغول بافتن شد.در ان طرف آنتونین دستش را روی دهان لرد قرار داده بود تا صدای لرد به گوش مروپ نرسد.و به خاطر اینکه لرد مشغول کروشیو کردنش بود ایوان هم دستش را روی دهان آنتونین گذاشته بود!

آنتونین بعد از دیدن چشم های خونبار لرد با ترس دستش را از روی دهان لرد برداشت.لرد با خشم نگاهی به اون کرد و پچ پچ کنان گفت:چه جسارتی کردی انتونین؟حیف که نمیخوام کسی صدامون رو بشنوه وگرنه همینجا ریز ریزت میکردم...نجینی، بگیرش!

به محض دستور لرد نجینی شروع به پیچیدن دور انتونین کرد و در نهایت با کردن دمش درون حلق آنتونین به کارش پایان داد!

لرد که خیالش از تنبیه آنتونین فعلا راحت شده بود نگاهی به مادرش انداخت.مروپ با موهایی که مشخص بود هفته ها شانه نخورده همچنان مشغول بافتن یک ژاکت کوچک قهوه ای رنگ بود.
لرد نگاهی به بلاتریکس کرد و گفت:خوب نگاه کنین، دیگه از این فرصت ها بهتون دست نمیده که گذشته لرد سیاه رو ببینین.نگاه کنین مادرم چقدر اصیل زاده رفتار میکنه؟

مروپ در ان لحظه داشت همزمان علاوه بر بافتن ژاکت با چوب جادویش تمام کبوترهایی را که از جلوی پنجره رد میشدند را منفجر میکرد!
روفوس به آرامی گفت:ارباب معلوم شد شما این روحیه جنگاوری رو از کی به ارث بردین!

لرد لبخند غرور آمیزی زد و گفت: خیلی خب به قدر کافی دیدین.بهتره یه کم بریم جلوتر، زمانی که من به دنیا اومدم.دلم میخواد بدونم بعد از به دنیا اومدنم دقیقا چه اتفاقی افتاده.
بعد به آرامی ضربه ای به نجینی زد و گفت:خیلی خب، ولش کن آنتونین رو.

به محض اینکه نجینی دمش را از داخل حلق آنتونین بیرون آمد آنتونین که مقادیری سرخ و بنفش شده بود با صدایی در حد ترکیدن برج شمالی هاگوارتز عطسه کرد:آآآآآآآآآآپپپپییییییییییشششششششتوووووو!

این بار مروپ با سرعتی که برایش امکان داشت از جایش بلند شد و چوب دستی اش را به سمت میز بزرگ گرفت و گفت:کی اونجاس؟
لرد در حالی که زمان برگردان را در دستش مشت کرده بود نگاه غضب آلودی به آنتونین انداخت:


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.