هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴ دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹
#2

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
لرد سیاه ساعت را از رز گرفت و با دقت به آن خیره شد.
-هوم...زیباست...قدیمی، باارزش و دارای روح.این ساعت اسرار زیادی رو در خودش پنهان کرده.آنتونین؟کجایی؟

آنتونین با دیدن برق آشنای چشمان لرد متوجه منظور او شد.
-ارباب...هر بار که یه شیء قدیمی و باارزش میبینین کنترلتونو از دست میدین و اونو تبدیل به چیز میکنین.شما به این ساعت احتیاج دارین.خواهشا اینبار از درست کردن "چیز" صرفنظر کنین.اون روح بیچارتون هزار تکه شد!

لرد با عصبانیت کروشیویی حواله آنتونین کرد.
-ساکت!اصلا منظورت از چیز چیه؟روح ارباب سالم و یکپارچه اس.به شایعات توجهی نکنین.اینا همش یه مشت دروغه.اونا سالهاست که ادعا میکنن صورت ارباب در مواجهه با جادوی سیاه تغییر شکل داده.ولی آیا این ادعا درسته؟

مرگخواران به چهره ناقص لرد نگاه کردند:به هیچ وجه!:no:

لرد شکنجه آنتونین را متوقف کرد.
-خب...آنتونین...میخواستم بهت بگم نجینی رو فراموش نکن.من باید ساعتو بچرخونم.دستم بنده.تو نجینی رو بیار.

آنتونین با دیدن لبخند ملیح نجینی دریافت که کروشیوی چند دقیقه قبل را به همراهی نجینی ترجیح میدهد.به آرامی به لرد سیاه نزدیک شد.
-ارباب مطمئنین که میخوایین ما همراهتون بیاییم؟آخرین باری که توسط قدح اندیشه یک صحنه از گذشته پربار و پرافتخار و درخشانتون رو دیدیم همه ما رو سه هفته تو مرلینگاه حبس کردین.حتی ایوان هم بوی...

لرد با اشاره دست آنتونین را ساکت کرد.ساعت را جلوی چشمانش گرفت.
-خب...الان باید اینو چند دور بچرخونم.همه بیایین جلو و ردای اربابو بگیرین.به گذشته سفر میکنیم تا ببینین اربابتون چه جادوگر مخوف و قدرتمند و استثنائیی بوده!


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۰:۱۹ دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹
#1

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
عمارت اربابی مالفوی

شب بود و طبق معمول بساط مارپله بازی به راه بود. نحوه بازی اینطور بود: یه صفحه مارپله ای اندازه یه زمین کوییدیچ وسط پذیرایی عمارت پهن میکردن، بعد نجینی و چند تا از دوست و آشناهاش که مشخصه همه مار هستن میومدن تو هر کدوم از خونه های صفحه که میخواستن میخوابیدن.

بعد همه مرگخوارا یکی یکی وارد صفحه میشدن و پشت سر هم بترتیب از خونه اول می ایستادن. سپس لرد ولدمورت تاس مینداخت و هر عددی که میومد به همون اندازه مرگخوار جلویی، جلو میرفت. بعد دوباره لرد تاس مینداخت و نوبت مرگخوار پشت سری میشد و این دور تسلسل همینطور ادامه پیدا میکرد.

حالا دو حالت داشت: یک اینکه مرگخواران نگون بخت از شانس بد وارد یکی از خونه هایی که مارها توش بودن میشدن و نیش میخوردن و تا چند روز ناکار بودن، دوم اینکه با نهایت خوش شانسی و احتمال یک در صد، سالم و سلامت به خانه آخر میرسیدن که اونجا باید جایزه شونو که یک کروشیو آبدار بود از لرد ولدمورت میگرفتن یعنی در هر صورت ناکار میشدن.

... لرد ولدمورت دوباره تاس انداخت و عدد پنج اومد. تا پنج اومد، گلرت گریندلوالد که نفر اول صف بود، آب دهنشو قورت داد () و اینور و اونورشو نگاه کرد و عزمشو جزم کرد فرار کنه که لرد ولدمورت گفت:
_ گلرت تکون بخوری یه آودا حرومت میکنم!

گلرت بنده خدا بی حرکت موند () و فهمید باید با سرنوشتش روبرو بشه، بنابراین شروع به حرکت کرد تا به پنج خانه جلوتر و دقیقا جایی که دختر خاله نجینی () خوابیده بود بره که یهویی ...

بوووووووووم ...
در اتاق پذیرایی شکست و رز ویزلی در حالی که یه چیزی تو دستش بود پرید تو اتاقو و نعره زد: اورکا، اورکا
بعد از رز، لونا و لینی هم پریدن تو و ناخواسته افتادن رو رز.

لرد ولدمورت که از اینکه این سه تا نذاشته بودن نیش خوردن گلرت رو ببینه عصبانی بود، گفت:
_ الانه بدم اون دیوونه سازه تو حیاط بوستون کنه

رز که خیلی ترسیده بود و زیر لینی و لونا داشت له میشد از همون زیر، یه ساعت شنی رو با دستاش بالا گرفت و بسختی گفت:
سـرورم، ماموریت انجام شد. تنها ساعت شنی باقیمونده تو سازمان اسرار وزارتخونه رو یافتیم!

لرد: مـــــــاع، جان آنتونین راست میگین؟ نه آنتونین بمیره راست میگین؟ ایول، بندازش ببینم، خیلی وقته منتظره این فرصتم، خیلی وقته مایلم به گذشته پربار و پرافتخار و درخشان خودم سفر کنم.
البته نه تنهایی، شمارم دنبال خودم میبرم که مواظبم باشید!


ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در تاریخ ۱۳۸۹/۱۲/۹ ۰:۲۷:۰۴







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.