هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۶:۳۹ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#18

محفل ققنوس

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۵۱:۰۱ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 975
آفلاین


نگاهی به ساعتم می کنم و بعد بالاخره نگاهی به سر و وضعم می کنم و بعد از رختکن خارج می شم و به طرف میدان می رم. کنار من نیز چند گریفندوری اینکار را می کنند و وارد میدان می شوند.

امروز قرار بود کاپیتان تیم بری انتخاب تیم از گریفندوری های مایل به این کار تست بگیره!

من می خواستم مهاجم بشم و خیلی هم تو تصمیم خودم ثابت بودم و مطمئن بودم که با دقت و سعی خودم می تونم اینکارو بکنم.

بالاخره کاپیتان تیم هم اومد و شروع به خوندن نام کسانی که می خواستن تست بدن ، کرد.

وقتی گفت " گودریک" با صدای بلندی گفتم "حاضر"!

بعد از مدتی اسم گویی تموم شد و کاپیتان مشغول تست گرفتن شد. با صدای بلندی گفت: خب اول مهاجم ها »

من به همراه کسانی که می خواستن مهاجم بشن ، به طرف کاپیتان رفتیم و اون گفت: « خب دروازبان اصلی تیممون تو دروازه ایستاده! من پنج بار براتون توپ را پاس میدم به شکل های مختلف و شما باید اونا رو تبدیل به گل کنین! لازم بهذکره که دروازه بان هم طلسم شده و الکی گل نمی خوره! خب اولین داوطلب بیاد جلو! »

یکی با عجله جلو رفت و سوار جارویش شد. کاپیتان نیز همینکارو کرد و در هوا توپ را به سرعت به طرفش فرستاد. او به طرف توپ رفت تا آن را بگیرد اما توپ به سرش برخورد کرد و او را زمین انداخت.

چهار توپ دیگر رو هم نتونست بگیره بجز آخری که به سختی تونست بگیره اما باز افتاد زمین!

نوبت به نفر دیگری رسید و همینطوری ادامه پیدا کرد و بهتر از همه استر عمل کرد که سه تا گل زد و همینطور رون هم دو تا گل زد. دیگرون نتوانستند گلی بزنند.

از آنجا که سه تا مهاجم انتخاب می شد ، من که اخرین نفر تست می دادم ، اگر فقط یه گل می زدم ، انتخاب می شدم.

سوار جاروم شدم و آماده ی دریافت توپ اول شدم. توپ سرعتش بسیار زیاد بود و نتوانستن بگیرمش! توپ دوم و سوم نیز همینطور!

اما توپ چهارم رو تونستم بگیرم و به طرف دروازه حرکت کردم اما توپ بسیار محکم فرستاده شده بود و بخاطر حفظ تعادلم خیلی زود ضربه زدم و دروازه بان راحت آن را گرفت.

عزم را زیاد کردم تا اخرین توپ را تبدیل به گل کنم. کاپیتان توپ را فرستاد. خرکت کردم و توپ را در هوا گرفتم. باز داشت تعادلم از بین می رفت اما ضربه نزدم و حرکت کردم تا اینکه داشتم کم کم از روی جارو می افتادم که ضربه را به طرف دروازه ای که دروازبان از ان دور بود ، فرستادم.

گل شد. بله گل شد. من انتخاب شده بودم.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱:۳۹ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
#17

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
ایگور در فدراسیون کوییدیچ مجارستان با دلهره قدم میزد ، امروز قرار بود که برای عضویت تیم ملی مجارستان تست بده ، ویکتور کرام شخصا خودش قرار شده بود که مهاجم ها رو انتخاب کنه . ایگور جادوگر قدرتمندی بود ولی هیچوقت نتونسته بود خودش رو تو کوییدیچ نشون بده .

بالاخره انتظار با صدای جیر جیر در قدیمی دفتر ویکتور کرام باز شد و نفر قبلی با دست و پای شکسته و زخمی به بیرون هدایت شد . ویکتور کرام سری به نشونه تاسف تکون داد و رو به ایگور کرد و گفت :

-به به جناب کارکاروف ، کاری داشتید با من ؟
-من اومدم که تست عضویت در تیم ملی بدم .

ویکتور اول جا میخوره و کمی عقب میره ، سکوت سنگینی بین دو نفر حاکم میشه تا ویکتور بالاخره افکارش رو متمرکز میکنه و با دست اشاره میکنه به ایگور که وارد اتاقش بشه.

---
همینطور که ویکتور برگه های زیر دستش رو بررسی میکرد و هر از گاهی امضایی زیر برگه ها میزد ، رو به ایگور کرد و گفت :

-خب جناب کارکاروف ، من میخوام باهاتون روراست باشم ، وقتی بهم گفتید که میخواید عضو تیم ملی بشید من حسابی جا خوردم ، فک نمیکنید یه مقدار سنتون گذشته برای چنین مسابقه سنگینی ؟
-ویکتور عزیز ، در دنیای جادوگری سن جایی نداره ، هر کسی هر کاری میتونه بکنه .
-ماجرا اینه که من خودم زیر دست شما تحصیل کردم ، واقعا خجالت میکشم که تست خاصی از شما بگیرم از طرفی هم اصلا نمیدونم در چه حدی بلدین بازی کنید . به همین منظور من یکی از دستیارانم رو با شما میفرستم ، سارا ، سارا بیا اینجا ببینم .
-فک نمیکنید یه مقدار یک زن نمیتونه ...

ایگور نتونست حرفش رو تموم کنه ، زنی خوش اندام با لباس ورزشی وارد اتاق شد . با موهای بلوندش تکونی داد و به سمت ویکتور رفت .

ایگور :

کرام بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت :

- شما دو تا برید کار رو شروع کنید و گزارشش رو به من برسونید . موقع بیرون رفتن به نفری بعدی بگید بیاد تو .

ایگور :

-جناب کارکاروف ، با شما هستم ، بفرمایید !
-اوه با منید ؟ اوکی باشه حتما بریم کجا باید بریم ؟

----
ایگور وسط زمین کوییدیچ رو به روی سارا ایستاده و سارا در حال گفتن چند تذکر و نکته بود ولی ایگور نمیتونست فکرش رو متمرکز کنه . همچنان با دهن باز به سارا خیره شده بود و فقط سرش رو ناخودآگاه تکون میداد .

-خب جناب کارکاروف شروع کنیم ؟
-جان چی ؟ چیو شروع کنیم ؟
-گرفتن تست از شما رو دیگه !
-اوه اوکی باشه ، شروع کنیم !

سارا به کنار زمین میره و توپ ها رو از صندوقچه بیرون میاره و با دست به ایگور اشاره میکنه که جارو کنار دیوار رو برداره و به پرواز در بیاد . ایگور که به سختی بالاخره تونست چشمانش رو از سارا بر داره به طرف دیوار میره و جارو رو بر میداره و پرواز میکنه و دوباره خیره میشه به سارا !

سارا توپ رو بیرون میاره ، توپ دوری در هوا میزنه و از پشت به سرعت به طرف ایگور میاد . ایگور که حواسش هنوز روی سارا هست ، متوجه توپ نمیشه . سارا با چهره وحشت زده به ایگور خیره شده و سعی میکنه که با علائم بهش اخطار بده . ایگور به سختی متوجه میشه که منظور سارا چی هست و ...

بومب !

همه چی رو به تاریکی میره ، کم کم دیگه هیچ جای بدنش رو نمیتونه حس بکنه . احساس میکنه که به صورت وحشتناکی به طرف پایین رفتن هست ولی کاری از دستش بر نمیاد ، چشمانش بسته میشه و از هوش میره !







بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۱
#16

هری جیمز پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۲ پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۲:۱۹ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 232
آفلاین
سلام بر ورزشکاران جادوگر و ساحره

تا 16 تیر تغییری در روند این تاپیک ایجاد میشه تا سطح بندی اعضای کوییدیچ انجام بشه. این تغییرات هم اینه که فقط اعضایی که توی کوییدیچ ثبت نام کرده اند اجازه شرکت در این تا
پیک را دارند و به صورت تک پستی هست.

من موضوع را زودتر اعلام کردم که وقت بیشتری داشته باشید و بتونید و روش بیشتر کار کنید.

موضوع کوییدیچ:
فکر کنید می خواهید برای عضویت توی کوییدیچ در هر تیمی که دوست دارید( میتونه یه تیم تخیلی باشه. میتونه هم چهار تیم هاگوارتز باشه و کلا هر تیمی که می پسندید.) برای هر پستی که بازم شما دوست دارید، یه آزمون بدید. در مورد این یه رول تک پستی بزنید.

مهلت ارسال تا 16 تیر هست. من به تمام بازیکنان برای اطلاع رسانی پیام شخصی میشم.

تاپیک هم در روز 10 تیر باز خواهد شد.

اگر هم سوالی یا مشکلی بود میتوانید در اینجا یا از طریق پیام شخصی به من، بگید.

موفق باشید.


ویرایش شده توسط هری جیمز پاتر در تاریخ ۱۳۹۱/۴/۹ ۱۳:۲۴:۵۰

این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده


Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۱:۴۱ یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
#15

ویکتور کرام old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
از من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 374
آفلاین
درود!

به علت اینکه از این دوره(دومین دوره) از مسابقات تک نفری استقبال چندان زیادی نشد و همینطور تنها یک شرکت کننده داشتیم،مسابقات تا اطلاع ثانوی به پایان میرسد.با پایان رسیدن این مسابقات این تاپیک فعلا به کار خود پایان می دهد و بسته میشود تا در موردش تصمیم گرفته شود.

از شرکت گودریک عزیز هم در این مسابقات ممنونیم.خوشحال میشیم در بقیه مسابقات هم در کنار ما باشید.

موفق و سربلند باشید!


»»» ارزشـی گولاخ «««


Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۳:۳۶ چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰
#14

محفل ققنوس

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۵۱:۰۱ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 975
آفلاین
« دِ بلند شو لعنتی »

صدای هری بود که این جمله را برای صدمین بار تکرار می کرد و من هم برای صدمین بار بهش گفتم: « مصدوم شدم عینکی ... نمی تونم بازی کنم »

هری شروع کرد به زدن سرش به دسته ی تخت من تا خودش را خالی کن. در طرف دیگر هم جسیکا در حال گذاشتن پارچه ی خنک روی پیشناییم بود که خیلی برام آرامش بخش بود مخصوصا زمانی که پارچه با پوستم تماس پیدا می کرد ، من خیلی حال می کردم. در طرف دیگر هم آلبوس سعی داشت مرا با طلسم های گوناگون خوب کند اما تا به حال موفق نشده بود.

کل تیم دور من جمع شده بودند و منتظر برخواستن من بودن و من هم با نیش باز به آنها نگاه می کردم و پای شکسته ام را به انها نشان می دادم و می گفتم: « مصدوم شدم »

چند دقیقه نگذشت تا اعضای تیم با نا امیدی درمانگاه را ترک کردن. خداییش خیلی ناراحت شده بودند اما من کاری نمی توانسم بکنم چون پایم شکسته بود. نمی توانستم بخاطر بازی با اسلایترین ، جانم را در خطر بندازم. اما دیری نگذشت که از وجودم ندائی بیرون آمد و گفت: « بلند شو پسره تنبل ... پات شکسته که شکسته »

بله این صدای درونم درست می گفت هر چند نمی دانم کدوم صدا بود. بازیه به این مهمی را نباید ترک می کردم اما من مریض بودم. فکرم درست کار نمی کرد پس تصمیم گرفتم فعلا بخوابم.


فردا صبح - روز مسابقه



نور خورشید از پنجره بزرگ درمانگاه بر روی صورتم می تابید و مانع خوابم می شد تا اینکه با صدای بلندی داد زدم: « یکی پردا پنجره رو بکشه بابا »

در همین لحظه در درمانگاه باز شد و اعضای تیم کوییدیچ گریفندور با لباس های مسابقه وارد شدند. آلبوس که در لباس مسابقه از این رو به اون رو شده بود و در توصیفش کلمات کم می آورند.()

هری بیش از همه داد زد: « بالاخره میای یا نه؟ »

گفتم: « بابا منم دوست دارم بیام ولی با این پا چیکار کنم؟ »

در همین لحظه فد ویزلی از پشت بازیکن ها بیرون آمد و روی تخت من پرید و با صدای بلندی گفت: « می تونم با طناب پات رو به جارو ببندیم تا تکون نخوره و تو بازیت رو بکنی هان؟چطوره؟ »

اعضای تیم: « عالیه هورا »

من: « »

و من را از روی تخت بلند کردن و تا میدان مسابقه حمل کردن و بعد من را با طنابی محکم به جارو نیمبوس 2001 ام بستن ، جوری فقط دستانم را می توانستم تکان دهم.

بعد از مدتی سوت آغاز مسابقه زده شد و مسابقه آغاز شد و خنده های اسلایترینی ها به من پایان یافت اما همینکه توپ ها رها شدند ، تمامی توپ ها به سمت من آمدن و همانند انسان ها صدای خنده از خود بیرون آوردن.

در همین لحظه از فرصت استفاده کردم و اسنیچ را که بیش از همه می خندید ، را گرفتم و ما برنده شدیم.


پایان


تصویر کوچک شده


Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۶:۴۱ سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰
#13

هری جیمز پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۲ پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۲:۱۹ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 232
آفلاین
سوژه مسابقات تک نفری:

فکر کنید که جستوجوگر تیمتون که ممکنه خودتون هم باشید به علتی ( اون علت به خود شما بستگی داره. ) نمی تونه توی مسابقه شرکت کنه. کسی هم ندارید که به عنوان جستوجوگر برای تیمتون بازی کنه.

تیم و بازیکن های تیم. می تونه خیالی باشه یعنی خودتون اون را ساخته باشید و از خودتون باشه.

لطفا قبل از شرکت در مسابقه تاپیک پایگاه اطلاع رسانی کوییدیچ و قوانین امتیاز دهی را مطالعه نمایید.
+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=

در صورت داشتن هرگونه سوال و یا مشکل در تاپیک دفتر نظارت انجمن و یا با پیام شخصی در میان بگذارید.


این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده


Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰
#12

ویکتور کرام old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
از من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 374
آفلاین
امتیازات من :

دابی : 17 امتیاز

غلط املایی: 3 امتیاز
سوژه: 5 امتیاز
فضا سازی: 5 امتیاز
چهره ی پست : 4 امتیاز

آقای الیواندر : 20 امتیاز

غلط املایی : 3 امتیاز
سوژه :6 امتیاز
فضا سازی: 7 امتیاز
چهره ی پست : 4 امتیاز

گودریک گریفندور : 24 امتیاز

غلط املایی :4 امتیاز
سوژه : 7 امتیاز
فضاسازی :8 امتیاز
چهره ی پست : 5 امتیاز

لینی وارنر: 29

غلط املایی : 5 امتیاز
سوژه: 9 امتیاز
چهره ی پست: 5 امتیاز
فضاسازی : 10 امتیاز

آمیکوس کرو:24 امتیاز

غلط املایی : 4 امتیاز
سوژه : 8 امتیاز (در واقع از روی اون توضیح بالای پستتون گفتم. اگه اشتباه کردم بگین.)
چهره ی پست : 4
فضاسازی: 8

مجموع امتیازات من و رز :

دابی : 16 امتیاز

آقای الیواندر : 19.5 امتیاز

گودریک گریفندور : 23 امتیاز

لینی وارنر : 28 امتیاز

آمیکوس کرو : 23.5

برنده این مسابقات لینی وارنر می باشد.بزودی رنک در نظر گرفته شده به ایشون اهدا خواهد شد.چون تعداد شرکت کننده ها کم میباشد تنها به یک نفر رنگ اهدا خواهد شد.


»»» ارزشـی گولاخ «««


Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۸:۰۷ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰
#11

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۵:۴۸ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
دابی : 15امتیاز

غلط املایی:2 امتیاز
سوژه : 6 امتیاز
فضا سازی: 4 امتیاز
چهره ی پست : 3 امتیاز

آقای الیواندر : 19 امتیاز

غلط املایی : 1 امتیاز
سوژه :5 امتیاز
فضا سازی 9 امتیاز
چهره ی پست : 4 امتیاز

گودریک گریفندور : 22 امتیاز

غلط املایی :3 امتیاز
سوژه : 5 امتیاز
فضاسازی :9 امتیاز
چهره ی پست : 5 امتیاز

لینی وارنر: 27

غلط املایی : 4 امتیاز
سوژه: 9 امتیاز
چهره ی پست: 5 امتیاز
فضاسازی : 9 امتیاز

آمیکوس کرو:19 امتیاز

غلط املایی :3 امتیاز
سوژه : 6 امتیاز (در واقع از روی اون توضیح بالای پستتون گفتم. اگه اشتباه کردم بگین.)
چهره ی پست : 2
فضاسازی: 8


اگه اشتباهی بود بهم بگین با پیام شخصی.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۶:۲۲ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰
#10

ویکتور کرام old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
از من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 374
آفلاین
امتیازات پست های شما تا آخر امروز بررسی میشود و توسط داوران در همین تاپیک گذاشته خواهند شد.خواهشا دیگر در این تاپیک پست نزنید.


»»» ارزشـی گولاخ «««


Re: ماجراهای کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰
#9

آمیکوس کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۶ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۴۱ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶
از اليا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 367
آفلاین
اين رول پست تمريني من براي يكي از بازي هاي اسليترين بوده كه كمي تغييرش دادم و اينجا گذاشتم.
__________________________________________________

بازی دو تیم اسلایترین و گریفیندور
بالاخره 20 جولاي که روز مسابقه ی حساس بین اسلایترین و گریفیندور بود از راه رسید و حال و هوای هاگوارتز را دگرگون کرد ، هوا همچنان مثل روزهای گذشته گرم و شرجي بود ، شايد اين به گرماي بازي اي كه در راه بود نيز مي افزود. در راهرو ها و تالار های مدرسه عده ی زیادی به شرطبندی روی تیم های محبوب خود با یکدیگر پرداخته بودند.

اتاقی خالی در طبقه ی چهارم

سه ساعت قبل از شروع مسابقه بازیکنان به خواسته ی کاپیتان اینیگو در کلاسی خالی واقع در طبقه ی چهارم
گرد هم آمده بودند و به توصیه های و راهکارهای تاکتیکی او که چند روز قبل آنها را تمرین کرده بودند گوش می کردند. اینیگو با لحنی امیدوار مشغول توضیح تاکتیک های حمله ، دفاع و هماهنگی مدافعین ومهاجمین در اجرای این تاکتیک ها روی تابلو کلاس بود. درهمین حین که توصیه های اینیگو رو به پایان می رفت آمیکوس با چهره ای آشفتهو درهم رو به سامانتا می کند و می گوید:

_ آخ چقدر گلوم درد می کنه ، ببینم سامانتا توقضیه ی تاکتیک سوم دفاعو متوجه شدی ؟!

_ راستش

آمیکوس که با پرسیدن سوالش از سامانتا به نتیجه ای نرسیده بود شروع به خاراندن پس سرش می کند و به این
مساله فکر میکند که علت خارش سرش به خاطر حساسیت به شامپویی است که از آن استفاده می کند و میبایست
آن را عوض کند و به جای آن از یک شامپوی نرم کننده و ضد شوره استفاده کند ، او بعد از فکر به این مساله ی
مهم و حیاتی از اینیگو می پرسد:
ببخشید اینیگو اگه ممکنه تاکتیک سوم دفاعو یکم باز ترش کن...

_ ببین موضوع اصلا پیچیده نیست ، اگه تاکتیک های اول و دوم دفاع جواب ندادن با تاکتیک سوم وارد عمل
میشین.البته احتمالش خیلی کمه که اولیه و دومیه جواب ندن ولی خب باید همه ی جوانبو در نظر گرفت. و اما
شما باید در تاکتیک سوم بلاجرو طوری بزنین تو صورت مهاجمین که موارد زیر برای اونا اتفاق بیفته:
اول) مخشون تکون بخوره
دوم)دماغشون خرد بشه
سوم)دندوناشون خرد بشه بریزه کف دستشون که تا آخر عمر با دندون مصنوعی زندگی کنن.

و بعد با خنده ای شیطانی ادامه می دهد:

_ باید دقت کنین وقتی این کارو انجام می دین مادام هوچ متوجه این عمل شما نشه ، به همین سادگی...
همه ی بازیکنان به ویژه آمیکوس و سامانتا با دهانی باز که کم مانده بود از شدت بازی زیاد به زمین برسد به
اینیگو خیره شده بودند و بعد کمی ادامه ی بیشتر این عمل با هم می گویند:

_ ها؟! آهان آهان ، آره متوجه شدیم خیالت تخت باشه.
سپس اینیگو با چهره ای به شدت جدی ادامه می دهد:


_ به این توصیه ها خوب توجه کنید و به اونا به دقت عمل کنید تا رستگار شوید...

و بازیکنان با چهره ای به شدت جدی تر:
بله اینیگو

_ حالا برید قبل مسابقه یه استراحتی بکنید که امروز خیلی کار داریم.

سه ساعت بعد در رختکن

بچه ها لبلس هایشان را از قبل پوشیده بودند . اینیگو که یاد آوری توصیه های مهم را به اتمام رسانده بود گفت:

_ ازتون می خوام...

صدا بلند تشویق تماشاگران مانع رسیدن صدای صدای کاپیتان لایق اسلایترین می شد و بچه ها از او خواستند کمی
بلند تر صحبت کند . پس او صحبتش را با صدایی بلند تر از سر گرفت:

_ ازتون می خوام به این گریفیندورهای بوقی نشون بدین اسلایترینی ها چقدر قدرتمندن ، البته درسته گریفیندور
قویه اما ماهم مهره های کار آمد و خوبی داریم و جزء مدعیان جام قهرمانی هستیم . پس حالا بیاین دستامونو رو هم بذاریم:

_ برای پیروزیه اسلایترین قهرمان و همیشه پیروز.

در زمین بازی

ورزشگاه پر تر از همیشه بود و تعداد اسلایترینی ها غالب!!!
کلاه دست ساز لونا لاوگود غرشی کرد و باعث تحریک تماشاگران اسلایترینی شد و آنها در عوض موشک هایی
جادویی را روانه آسمان می کردند که با صدای فشی بالا میرفتند و بعد از انفجار آرم پر افتخار اسلایترین را شبیه
سازی می کردند.
بازیکنان اسلایترین همانند دفعه ی قبل با آرامش هر چه تمام تر و قدم زنان وارد زمین شدند به محض ورود ، صدای تشویق اسلایترینی ها به هوا برخواستند و هر صدای دیگری را در خود فرو برد. بازیکنان دو تیم در جاهای خودشان مستقر شدند کاپیتان ها دستی نمادین با هم می دهند، اينيگو در مقابل استرجس پادمور را داشت و محكم دستش را فشرده بود:

- هي پادمور...زير شنل كوييديچ منو ديدي؟؟!!

و در حالي كه صورت هايشان را به هم نزديك كرده بودند، شنل ايماگو كنار رفت و نارنجك ها و سلاح هاي ماگلي نمايان شد.

پادمور:
اينيگو: آره ديگه...بردين با اينا طرفين !
پادمور: چي فكر كردي؟؟!! من دعا خوندم..خدايان مرا حفظ كنندي همي !
اسلي ها:

و اين صداي مادام هوچ بود كه آن كله به كله ها را جدا كرد.

جردن شروع به معرفی بازیکنان می کند و توپ ها بعد از شنیدن بازگویی های همیشگی مادام هوچ توسط بچه ها و همچنین صدای سوت به پرواز در می آیند.
مونتاگ بلا فاصله کوافلو بدست آورده و به طرف دروازه ی گریف که جسیکا پاتر محافظشه حمله ور می شه
مدافع اول که سینسسترا باشه رو جا میذاره اما تجربه ی پادمور به کمک تیمش میاد و با یک ضربه به بلاجر
مانع گل خوردن تیمش و پایه ریز یک حمله می شه...
اما اینیگو نمی گذاره بلک از میانه ی زمین هم عبور کنه .

_ آروم داداش،یکم آروم تر برو منم بهت برسم با هم بریم.
بووووووووم . اینیگو با یک تنه ی محکم بلکو منحرف می کنه و کوافلو تصاحب می کنه و بلافاصله اونو به توبی
می ده .

کمی بالاتر از زمین اصلی

کمی بالاتر از زمین بازی بارتی و لوپین با متوجه اسنیچ شده و به سمت بالا به شدت اوج می گیرند. اما هر دو با
هم گمش می کنن و دوباره بر میگردن پایین تر.
گـــــــــــــل گل ، اسلایترین چقدر هماهنگ عمل می کنه...توبی مدافعینو دور میزنه و با یه پاس دقیق مونتاگو صاحب کوافل می کنه و اون بدون وقفه گل میزنه.
در گیرو دار پاس و گل و این حرفا چشم توبی به معشوقه ش در جایگاه میفته و کلا قاطی می کنه و به فکر خوش
تیپ کردن و این چیزا میفته ، به سرعت به زمین خودشون بر می گرده و از سورس می پرسه:

_ ببینم تو از چه نرم کننده ای استفاده می کنی مو هات انقد قشنگه؟

_ برو بابا تو ام وقت گیر آوردی

توبی به گوشه ای از زمین می ره و بازیو ول می کنه و مشغول مالیدن ژل موی سر به موهاش می شه که اون
رو چند لحظه ی قبل ظاهر کرده بود.
گریفیندوری ها به سمت دروازه اسلایترین حمله ور شدن و بعد از چهار پاسکاری تک ضرب اوانز به در وازه
رسید و گل مساویو به ثمر رسوند.
گل برای گریفیندور ، اونا از غیبت کرو و توبی نهایت استفاده رو می کنن و گل اول شونو می زنن.
اینیگو سر همه فریاد می کشه:

_ این کرو و توبی کدوم قبرستونی رفتن؟

در همین لحظه سورس با نشان دادن گوشه ی سمت راست زمین توبی رو نشون می ده که در حال تیغ تیغ کردن
موهاشه و بعد به گوشه ی سمت چپ زمین اشاره می کرد جای که کرو مشغول قرقره کردن آب نمک برای التیام
گلو دردشه ، گلو دردی که قبل از بازی در مورد اون با سامانتا صحبت کرده بود...

_ آهای با شمام بیاید بازیو با ختیم دیوونه ها اگه ببازیم با دستای خودم دونه دونه ی موهاتو میکنم توبیاس ، خرخره ی تو می جوم کرو.
اما دوباره بر می گردیم بالا جای که کراوچ و لوپین از زمانی که اسنیچو گم کرده بودن دیگه اونو ندیده بودن
، اما در همین لحظه کراوچ که اسنیچو کمی زود تر از لوپین دیده بود به سمت اون و زمین با سرعت تمام شیرجه
زد لوپین هم به سرعت همین کار را انجام داد . باد در گوشهای بارتی زوزه می کشید اما بارتی مصمم تر از این حرفا بود و دیدگانش روی اسنیچ طلایی قفل شده بود.
بالاخره او توانست اسنیچ را در ارتفاع شش پایی در دستان خودش حس کنه ، سرعت بسیار بالای اون باعث شده بود نتونه خودش رو کنترل کنه و با شدت با زمین برخورد کرد. ( بر خورد نزدیک از نوع سوم)
بازی تموم شد اسلایترین تنها برنده ی این مسابقس اونا موفق شدن گریفیندور مدعی رو 160 به 10 وادار به شکست کنن.
قد بارتی پس از این حادثه هشت سانتیمتر کوتاه شد ، مادام پامفری علت اتفاق مضحکو نزدیک شدن استخوان لگن به ستون فقرات اعلام کرده .اما بارتی با معالجه های خاص مادام پامفری در حال بهبوده.
دماغ گریفیندوری ها بعد این بازی حسابی باد کرده و این باد هنوز هم نخوابیده.


ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۷ ۲۳:۲۵:۰۶
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۷ ۲۳:۲۷:۴۴

تصویر کوچک شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.