هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲:۳۷ جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

سر کادوگان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
دیروز ۳:۲۴:۳۵
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 261
آفلاین
محفل یک خانواده‌ی بزرگ بود. وقتی یک عضو خانواده به مشکلی بر می‌خورد، همه‌ی اعضا به کمکش می‌اومدن. بر فرض مثال اگه کادوگان بی شمشیر شده بود، هر کسی آب دستش داشت زمین گذاشته بود و دنبال شمشیر می‌گشت. هیچ ربطی هم به این نداشت که کادوگان بدون شمشیر، دیگه نمی‌تونست از شکلک مورد علاقه‌اش استفاده کنه و به جاش، یکسره جیغ‌های گوش خراشی می‌کشید و به سارقان شمشیرش ناسزا می‌گفت.

-خیارهای دریایی! بزدلان زیرآبی! شمشیر ما را بردند!

گادفری که داشت گوشه‌های کلاهش رو توی گوش‌هاش می‌چپوند، گفت:
- حرص نخور پدر جان، آروم بگیر همه با هم می‌گردیم و پیدا می‌شه!

بعد هم چرخید و به سایر تیم جستجو ملحق شد. متاسفانه کادوگان هیچ وقت در عمر شریفش آروم نگرفته بود. این بود که بعد از ده دقیقه گوش دادن به نصیحت گادفری، دوباره مثل اسفند روی آتیش بلند شد:
-کوتوله خان! پاشو خودت رو تکون بده بیا اینجا که عازمیم!

با اسب کوتوله‌اش حرف می‌زد.

-بیا که باید بریم و به تک تک سوراخ سنبه‌های سایت سرکشی کنیم تا ببینیم شمشیر ما رو کدوم خائن جفا پیشه‌ای دزدیده...


ویرایش شده توسط سر کادوگان در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۱ ۲:۵۷:۰۳

تصویر کوچک شده



تصویر کوچک شده


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۰:۳۳ جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۰:۴۷ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 499
آفلاین
- فرزندم، چرا نشستی؟
- نیست پروف.
- خب برای همین میگیم بگرد باباجان.
- نه، اونو نمیگم که، برای خودمو نیست.
- برای خودتو؟
- تلسکوپمو، پروف.
- ماتیلدا، بیا این گربت! آملیا! بیا این تلسکوپت! گادفری، بیا ار... چیز...

ولی آملیا بقیه حرف گادفری رو نشنید، چون همون لحظه شیرجه زد و تلسکوپش رو، که هنوز شیره معده روش به چشم میخورد، محکم بغل گرفت.

- الان دنبالش میگردم پروف!

پروف نمیدونست اینکه تلسکوپی داشته باشن یا نه، چه ربطی به پیدا کردن شمشیر داره، ولی به هر حال، تشویقش کرد تا به گشتن ادامه بده، هرچند بعید میدونست تا الان گشته باشه.

- دهنتو وا کن...
- همین الان این پسره گشت مهده مو. خالی خالیه.
- با تلسکوپم نمیشه توی حلق ملتو دید.

و آملیا هم، با فهمیدن این حقیقت، رفت تا یه جای دیگه رو بگرده، همزمان که بقیه محفلیا، دنبال شمشیر میگشتن.


این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸

محفل ققنوس

گادفری میدهرست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۱۶:۵۵ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
از سیرک چالگاه غریب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
دامبلدور محفلی ها را بسیج کرد تا همگی با هم دنبال شمشیر گم شده بگردند. گادفری جلوی آینه ایستاده بود و داشت با دقت داخل چشم راستش را بررسی می کرد. چشم مذکور از شب قبل خارش داشت و حساس شده بود و گادفری تصور می کرد شاید شمشیر سر کادوگان داخل آن لغزیده است. همان طور که انگشت اشاره اش را تا بیخ داخل چشمش فرو برده بود و همه جای آن را با دقت می گشت، ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد. چارپایه ای را برداشت و دوان دوان به سمت هاگرید رفت که گوشه ای ایستاده بود و داشت چیزی را می خورد یا به عبارت بهتر می بلعید. هاگرید با دیدن گادفری دستپاچه شد و شی ء مزبور را با سرعت بیشتری بلعید. چیزی براق و فلزی به سرعت از مقابل چشمان گادفری رد شد و در حلق هاگرید پنهان گشت. گادفری با حالتی مشکوک پرسید:
- اون چی بود که داشتی می خوردی؟

هاگرید یک بشکه آب از کنار دیوار برداشت و همان طور که آن را سر می کشید، پاسخ داد:
- هیشی نبود.

گادفری چارپایه را روی زمین گذاشت و روی آن ایستاد. بعد انگشت اشاره اش را محکم به پهلوی هاگرید زد. مرد قوی هیکل دهانش را باز کرد تا فریاد بکشد. گادفری هم از فرصت استفاده کرد و دستش را تا بیخ در حلق هاگرید فرو برد.
- یه لحظه تحمل کن. مطمئنم شمشیر سر کادوگانو اشتباهی قورت دادی... وایسا الان پیداش می کنم.

گادفری ساعت ها مشغول جست و جو در معده ی هاگرید بود و در این مدت چیزهای زیادی پیدا کرد: ریش های دامبلدور، پریزهای آرتور، آب پرتقال سوجی، تلسکوپ آملیا، گربه ی ماتیلدا، گورکن وین، شاخ های ریموند و حتی اره برقی خودش. اما شمشیر سر کادوگان نبود که نبود.


ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۰ ۲۲:۰۰:۵۲
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۰ ۲۲:۰۲:۰۳


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۹ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۱۰:۳۵
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 265
آفلاین
بسمه تعالی



سوژه جدید:

خانه گریمولد غرق بود در تاریکی و سکوتی سخت و سنگین که می شد خزیدن اراده ای پلید را در آن احساس کرد. تعفنی که گویی از قلب شیطان برخاسته و آبستن واقعه ای ناگوار است، فضا را در بر گرفته بود. مشامه ای که از سه بیگانه آشنا بر می خواست.

- هیسس!
- خودت هیس!
- من که مثل تو صدا نمی دم که می گی هیسس.
- چرا گفتی هیس... هیس خودشم صداست. هیسسسس!
-فسسسس.
- یا رکابی نَشُسته مرلین! ... یه بار دیگه از این صدا ها در آوردی می زنم هشتک و پشتکت می کنم.
- راست می گه، اصلا درکی از موقعیت و مکان مناسب برا شوخی نداری.
- هی هی هی هی.

سه فرد نقاب پوش، پنهان شده در میان سایه ها، با یکدیگر جر و بحث می کردند.

- خب حالا کدوم طرفی باید بریم؟
- از این ور!
- از اون ور!

آن ها از آن ور رفتند.
پاورچین پاورچین در تاریکی به سویی می شتافتند که قربانی در آن آرام گرفته بود.

- حالا مطمئنید خوابیده؟
- بی درک های از آرمان های جامعه بشری... خررررررر.

آن سه نفس ها را در سینه هایشان حبس کرده و به مرد زره پوش درون تابلو خیره ماندند.

- بشر متمدن آرمانگرای نئولیبرال...پففففف.

نقاب پوشان که متوجه شدند سر کادوگان مشغول خواب گویی است و قصد بیدار شدن ندارد، به یکدیگر لبخند زدند.

- اممم... چی شده؟ چرا منو نیگا می کنی؟

نقاب لخندشان را پوشانده بود. دزدی که برای آدم حواس نمی گذارد...


***


- کوو؟ کجاست؟! کدام شما دستش را از راستی کج نموده؟! کدام شما... خوب شد آمدید پروفسور قربان! خوب شد که اگر این نمی شد، چشمه ای از خون و روده و ...

شوالیه پیر کمی فکر کرد.

- نوک زبانمان است! الان می گوییم. تو ملعون! بگو توی شکم غیر از خون و روده چیست؟
- معده؟
- آفرین. معده جاری می کنم... یعنی چشمه ای از خون و روده و معده جاری می کردم!
- چی شده بابا جان؟

شوالیه کمی دست خالی اش را در هوا تکان داد، کنار آمدن با واقعیت حقیقتا دشوار بود.

- شمشیرمون پروفسور قربان، شمشیرمون رو بردن.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۰ ۲۰:۰۷:۱۲
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۰ ۲۰:۱۰:۰۲

Vita brevis


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۲:۱۰ چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸

محفل ققنوس

گادفری میدهرست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۱۶:۵۵ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
از سیرک چالگاه غریب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
پایان سوژه

پس از اینکه مشابه گادفری (گادفری تقلبی) و همین طور بقیه ی محفلی ها تقلب هایشان را تمام و کمال نوشتند، همگی با هم به سمت سالن برگزاری امتحانات شتافتند و با چهره هایی که آمیزه ای از تشویش و امید بود، بر صندلی هایشان جلوس کردند. ورقه های امتحانی پخش شد و محفلی ها با کله داخل برگه های تقلبشان فرو رفتند.

در همین لحظه مراقب امتحان بالای سر پنه لوپه ایستاد و با لحنی خطرناک گفت:
- ببینم اینا چیه؟

دختر مو نارنجی آب دهانش را قورت داد.
- چیزه ... اینا دستورالعملای آشپزیَن... ببینین. دستور پخت پیراشکی پیاز و سالاد پیاز و اینا.
- اون وقت چرا جلوی چلو پیاز فرمول انتگرال نوشتی؟
- چون ریاضیات مخصوصا انتگرال پایه ی همه چیه.

ابروهای مراقب از شدت تعجب آن قدر بالا رفت که از کادر صورتش خارج شد. او این بار به سمت مشابه گادفری رفت و مشغول چک کردن عکس کارتش شد.
- یه دیقه صورتتو بیار بالا ببینم.

مشابه گادفری آب دهانش را قورت داد و به آرامی سرش را بالا آورد. مراقب با خشونت چانه ی او را گرفت و در حالی که کله اش را محکم به چپ و راست تکان می داد، گفت:
- چرا چشمات مث عکست عسلی نیست؟

مشابه گادفری در حالی که پیچ های شُل شده ی گردنش را سفت می کرد، گفت:
- اِ حتما پریده بیرون.

و نگاهش به لنزهای عسلی رنگی که روی زمین افتاده بود، خیره ماند. مراقب که روح سادیسمی اش بیدار شده بود، دوباره به چانه ی گادفری چنگ انداخت.
- چی گفتی؟
- چیزه... گفتم این عکسه جُتوشاپ شده.

مراقب پس از شنیدن این حرف، می خواست به سمت دیگری از سالن برود که نگاهش به برگه های تقلب مشابه گادفری افتاد.
- آهان! مچتو گرفتم.

اما به جای مچ، باز هم چانه ی او را سفت چسبید.

- نه، نه! سوءتفاهم شده. اینا شعرای عاشقونه ایَن که واسه معشوقَم نوشتم.
- اون وقت مقدار اوره ی موجود در ادرار چه ربطی به شعر عاشقونه داره؟
- این جا من عشقو به سَمّی که تو ادراره تشبیه کردم.

مراقب بعد از دیدن مهارت پنه لوپه در اختراع دستورالعمل های آشپزی و مهارت مشابه گادفری در سرودن اشعار عاشقانه دیگر نمی توانست آن آدم سابق باشد. این بود که سالن را ترک کرد و در افق محو شد. محفلی ها هم با خاطری آسوده تقلب هایشان را به برگه ی امتحان انتقال دادند، نمره ی بیست کلاس را گرفتند و پله های موفقیت را یکی پس از دیگری طی کردند... البته درستش این بود که داستان طور دیگری تمام می شد و می توانستیم بگوییم: "پس، نتیجه می گیریم که انسان های متقلب سزای اعمال ناپسندشان را می بینند." اما خب، نشد که بشود!


ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۵ ۱۲:۱۳:۳۰
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۵ ۱۲:۲۵:۴۵
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۵ ۱۲:۲۶:۳۸


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸ سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲:۵۳:۰۷ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 359
آفلاین
- بچه ها!

همه ی محفلی حتی به آن سه نگاه نکردند!

- یه گادفری خوب پیدا کردیما!

باز هم توجهی نکردند. آنها سخت مشغول نوشتن تقلب بودند. کریس نگاهی به گادفری در ته خانه ی گریمولد انداخت که هنوز با ریش های پروفسور دامبلدور به صندلیِ بدبخت چسبیده بود. گادفری مثل اینکه حال خوبی نداشت. چون دور سرش موش و گربه ( تام و جری) می چرخیدند.

- بدبخت شدیم! یک ساعت دیگه آزمون داریم‌!

همه ی محفلی ها نگاهی به هم انداختند و استرس تمام وجودشان را فرا گرفت. حتی جادوگران و ساحره هایی که تمام تقلب هایشان را نوشته بودند هم استرس داشتند. ماتیلدا نگاهی به گادفری تقلبی انداخت و گفت:
- یه خورده باید گریمت کنیم و... صبر کن ببینم! گادفری تقلب هاشو نوشته بود؟

پنه لوپه گفت:
- نمی دونم!

کریس به طرف گادفری واقعی رفت و از او پرسید:
- تقلباتو نوشتی؟

گادفری جواب نداد. کریس گفت:
- گادفری!

ناگهان موش و گربه ی دور سر گادفری، به طرف کریس حمله ور شدند! کریس هم چاره ای به جز فرار کردن، نداشت. گادفری واقعی به خود آمد و گفت:
- تقلبامو ننوشتم!

پنه لوپه و ماتیلدا نگاهی حاکی از درد و رنج و بدبختی به هم انداختند. پنه لوپه آخر سر دست گادفری تقلبی را کشید. ورقه ای دستش داد و گفت:
- بنویس!


Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
کریس،ماتیلدا و پنی در جعبه خوابیدند و آماده شدند تا شعبده باز آنها را نصف کند.

-بچه ها حلالم کنید!
-حلالت کردم کریس!

کریس تکانی به خودش داد.
-با ماتیلدا بودم.

پنی پایش را درون جعبه آورد و لگدی به کریس زد.
-تو منو بیشتر دق دادی یا این ماتیلدا رو؟

ماتیلدا که بین کریس و پنی افتاده بود عصبانی شد.
-بسه دیگه!منو وارد این بازیای کثیف نکنید!

شعبده باز امد و اره برقی اش را درآورد.

-بچه ها مطمئنین میخواین اینکارو بکنید؟
-پس چی؟امتحان بدیم؟

شعبده باز با ذکر صلوات کار خود را شروع کرد...
...
...
چند دقیقه بعد پنه،ماتیلدا و کریس صحیح و سالم بیرون جعبه بودند،مثل اینکه شعبده باز خیلی خوب کارش را بلد بود،او سه محفلی را نصف کرد ولی دوباره به حالت عادی برگرداند،مثل شعبده باز های واقعی!

پنه دست شعبده باز را گرفت و حرکت کرد.
-ببین تو اسمت گادفریه و قراره بری سر امتحان تقلب کنی،اکی؟

شعبده باز چاره ی دیگری نداشت.کریس و ماتیلدا به دنبال پنه رفتند و به سمت گریمولد آپارات کردند.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶ یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲:۵۳:۰۷ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 359
آفلاین
- اینجا چقدر تاریکه!
- ماتیلدا! عینک آفتابیتو از رو چشمات بردار!

حالا نوبت ماتیلدا بود که در افق محو شود. اما انقدر آدم بی مصرف و بی مغزی بود که حتی افق هم او را با اردنگی بیرون کرد. ماتیلدا به ناچار عینکش را در آورد. اما هنوز هم نمی توانست به صورت پنه لوپه و کریس نگاه کند. پس پشت پسری قایم شد و خودش را از نظر ناپدید کرد.

کریس و پنه لوپه از اول هم حواسشان به ماتیلدا نبود. پس بدون توجه، به راه افتادند. وقتی دور شدند. ماتیلدا از پشت پسر بیرون آمد. اما ناگهان پسر او را نگه داشت و رو به او گفت:
- ببخشید خانوم! میشه ازتون یه خواهشی بکنم؟

ماتیلدا به او نگاه کرد و در نگاه اول عاشقش شد. او چشم هایی دلربا و مشکی ای داشت و کلاه گادفری مانند بر سر داشت! ماتیلدا مدهوش او شد و همانطور به او خیره ماند! بعد لحظه ای، پسر به او گفت:
- خوبید؟

ماتیلدا متوجه لبخند ملیحش بر روی لبش شد. او با دستپاچگی موهایش را درست کرد و گفت:
- میچی خواستیکار؟!
- جان؟!
- ببخشید! یه لحظه حرف تو دهنم نچرخید! منظورم این بود که، چیکار می خواستی؟
- آهان! میشه لطفا توی جعبه ی من بخوابید و من شما رو از وسط نصف کنم؟
- حتما!

بعد کمی مکث ادامه داد:
- شما جادوگرید و برای اینجا کار می کنین؟! یعنی در واقع یه بدل هستین؟
- خیر! من اینجا کار نمی کنم! برای تفریح اینکارو می کنم که کمی مردمو به وحشت بندازم!
- میشه یه لحظه صبر کنین؟ من الان بر می گردم!

ماتیلدا دوان دوان خود را به پنه و کریس رساند که هنوز با سردرگمی دنبال رییس آنجا می گشتند! ماتیلدا نفس نفس زنان گفت:
- بچه ها! من... یه شعبده باز پیدا کردم. خیلی خیلی خوشمله! شبیه گادفری هست اما توی اینجا کار نمی کنه!

پنه لوپه گفت:
- خب... مشکلی نیست. اونو بذازین به عهده ی من! اما اول باید کارشو ببینیم!
- می خواد منو تیکه پاره کنه! خوبه!

پنه لوپه و کریس نگاه متعجبی به او انداختند. اما بعد لحظه ای، دو بال از بخت خوبشان از پشتشان در آمد. بالاخره می توانستند از شر ماتیلدا خلاص شوند. اما ماتیلدا، رشته ی افکارشان را پاره کرد!
- بچه ها! به نفع من تموم میشه! چون اگه از وسط نصف شدم، دیگه لازم نیست که امتحان بدم!

پنه لوپه بر سر او کوبید و کریس گفت:
- اگه قرار باشه که اینکارو بکنی، باید با ما انجام بدی. با همه ی محفل که نمیشه. چون ضایع ست! اما ما می تونیم بهونه برای وزارت گیر بیاریم. من میرم که یه نفر از محفلو بیارم که اون نظاره گر باشه که ما سه تا رو خوب نصف می کنه یا نه!

ماتیلدا و پنه، سرشان را به علامت تایید تکان دادند. و منتظر بودند که از وسط نصف شوند!



Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱:۲۲ یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
پنه لوپه،کریس و ماتیلدا به عنوان هیئت داوران روی صندلی نشسته بودند و بازیگران پشت هم وارد اتاق میشدند.

-ما مرد میخوایم!مرد!نمیتونی از روی تابلو ی دم در بخونی؟

پنه برخوردی بس خشن با بازیگر زن بی نام و نشان کرد و اورا به بیرون فرستاد.
-بعدی!

پسری وارد شد.

-خب،الان مثلا یه شعبده باز رو بازی کن!

پسر حرکاتی عجیب انجام میداد،حرکاتی که گادفری هیچوقت نمیکرد،مثل اینکه مفهوم شعبده باز را غلط برایش تعریف کرده بودند.
سه چراغ قرمز نتیجه کار پسرک بود.( )

نفر بعدی در بدو ورود به سمت میز داوران رفت و مقداری پول بی زبان در مقابل آنها گرفت،کریس هم خشن او را پس نزد و برعکس با خوشرویی پول را گرفت و سپس با سخنرانی درباره با عشق نبودن این کار مرد را بیرون کرد.

نفر بعدی یک گرگینه بود که قبل از داد زدن پنی معلوم شد که آمده است تا آب بخورد و برود.
...
نفرات آمدند و رفتند و در آخر پسری با شباهت زیاد به گادفری وارد شد.

-شعبده بازی کن!

پسر عالی بود،شبیه گادفری بود،خوب نقش شعبده باز را بازی میکرد اما...

متاسفانه پسرک که در نقش خود بسیار فرو رفته بود فکر کرد میتواند مانند یک شعبده باز واقعی خودش را نصف کند و دوباره به حالت عادی برگردد.البته مرحله اول این شعبده را که خوب انجام داد،کاملا دقیق از وسط نصف شده بود.

پنه جیغ زد.
-یعنی چی؟یه بازیگر درست حسابی اینجا ندارین؟به اینا هم میگن بازیگر؟

مسئول حراست وارد اتاق شد و پنه سریع مانند بچه های مظلوم روی صندلی نشست،در نتیجه مرد یقه کریس را گرفت.
-برای چی داد میزنی بچه؟
-آقا ما...ما یه بدل میخوایم ولی شما ندارین!

مرد یقه کریس را ول کرد.
-خب برای بدل باید برید ساختمونه بدل ها!همین بغل.

چشمان ماتیلدا گرد شد.
-چی؟
-بله،همه بدلا توشن،بدل آدمای معروف،رضا پرستش هم اونجاس!
-رضا پرستش کیه؟
-بدل مسی دیگه!
-مسی کیه؟ظروف پانزده پارچه مسی آگرین رو میگی؟

مرد پوکر فیس به افق رفت و همانجا محو شد.

-خب بریم ساختمون بدل ها دیگه!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴ پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲:۵۳:۰۷ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 359
آفلاین
پنه لوپه و کریس آهی از آسودگی کشیدند. بالاخره به مقصد خود رسیده بودند. آنها با ستایش و تحسین به دو ساختمان روبرویشان خیره شده بودند. اما در شک بودند که کدام را انتخاب کنند! جلوی آنها، دو دفتر " مرکز بازیگران بی نام و نشان، ناموفق و بیکار" و " مرکز بازیگران هالیوودی" وجود داشت!

کریس با اینکه زخم بلند قامتی همچو سرو بر روی موهایش روییده بود‌، اما به این فکر می کرد که آنها برای انتخاب بازیگر، به بهترین ها نیاز داشتند. چون بازی کردن نقش گادفری بسی سخت بود! پس او برای اینکه دوباره محفل با وزارت خانه درگیر نشود، بازیگران هالیوودی را ترجیح داد.

پنه لوپه اما، بسیار روشنفکر و واقع بینانه تر از کریس بود. او در سر داشت که اگرچه بازی کردن نقش گادفری سخت بود، اما محفل هیچوقت برای این جور چیز ها خرج نمی کرد. وگرنه، آنها آن پیاز هایی هم که داشتند را هم از دست می دادند! آنها بودجه ی کمی داشتند. پنه لوپه می دانست که بازیگران هالیوودی خیلی گران بودند و بی نام و نشان ها ارزان تر! اما او می خواست که قیمت دقیق تر بی نام و نشان ها را بداند.

ناگهان کسی در مرکز بی نام و نشان ها را باز کرد، تابلویی را بر روی در زد و داخل رفت. پنه لوپه درنگ نکرد و سریع به طرف تابلو رفت!

به دلیل روی دست ماندن بازیگران بی نام و نشان، از این روز به بعد، گرفتن بازیگر ها مجانی است!
با تشکر
مرکز بازیگران بی نام و نشان، ناموفق و بیکار


پنه لوپه خنده ای سرخوشانه سر داد. کمی مکث کرد، دوباره تابلو را خواند و دوباره خندید! کریس که فکر می کرد باهوش ترین عضو ریونکلاو هم عقلش را از دست داده ، سعی کرد به خانه ی دوازده گریمولد برگردد که این بی هوشی، نصیب او نشود! اما ناگهان صدای پنه لوپه او را متوقف کرد:
- هی کریس! شانس بهمون رو کرده! مرلین بهمون کمک کرد! بیا اینجا!

کریس به ناچار پیش پنه لوپه برگشت. اما، فاصله ی شش متری خود را با پنه لوپه حفظ کرد! پنه لوپه با تعجب پرسید:
- چرا انقدر دور وایسادی؟
- بخاطر اینکه می خوام برم اونطرف. اینجا به دردمون نمی خوره!
- اتفاقا اینجا بیشتر از همه جا به دردمون می خوره! کریس، اینجا نوشته...

و به تابلو اشاره کرد!
-... بازیگراشون مجانی شده! ما بودجمون کمه! الان اگه این پولا رو هم نداشتیم، باید زمین و خونه ی گریمولد و یا حتی خودمون رو می خوردیم! خب... این بی نام و نشونا... مطمئن باش که استعداد نهفته ای دارن اما کسی کشفشون نکرده. اما ما کشفشون می کنیم!
- اما آخه بازیگرای هالیوود...
- بازیگرای هالیوودی بخوره تو سرم! وقتی اینا هستن، چرا اونجا؟ اگه ما کل هاگوارتز و خونه ی گریمولد رو هم می فروختیم، بودجمون نمی رسید اندازه ی پول اونا! تازه... مطمئن باش که اینجا حتی بازیگرای بهتریم هست! بریم دیگه!‌

پنه لوپه داخل رفت. اما وقتی دید کریس نیامد، از آنجا بیرون آمد و کریس را کشان کشان به طرف مرکز بازیگر های بی نام و نشان برد!


ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در تاریخ ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ ۱۱:۱۶:۲۶

Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.