هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۹:۴۸ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱
#9

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
مشکل من با این مردن از قرار زیره:

1- چون بنده سابق بر این پسر برگزیده و به قول اون ور آبیای آب زیر کاهیا chosen one و یکه و تنها و مثال زدنی بودم اگه این یکی یه دونه دردونه شما بمیره یه برگزیده دیگه از کجا پیدا میکنید البته یعنی منظورم اینه که میکنند. (منظور زنده های ماجراست) )من در این خصوص خیلی عذاب بیشتری میکشم از مرگ خودم. به عبارتی حسابی دامبلی گونه اصلا به فکر نبودن خودم نیستم بلکه به فکر بودن سایرین بدون من هستم. مطمان هستم عذاب زنده بودن شما بی من از بودنتان بیشتر است. پس افتخار دارید با من بمیرید تا اینکه با عذاب بی من بودن با هم زنده باشید.

2- چرا مکه و معبد سلیمان و اینا مگه این هاگوارتز خودمون چش بود چرا لوکیشن عوض میکنید. من کلی تمرین کرده بودم.


من نمیدانم که چرا میگویند در حال رسیدن به پایان دنیاییم. ما میمیریم ...
و چرا در هیچ جا از زنده ماندن پسر همیشه زنده حرفی نیست ...
آخه جون من هاگوارتز چه بدی داشت که آن را به دو زار برج شیطان فروختید ...
مقبره دامبلدور چه کم از معبد هیکل دارد ....
دامبولی از برج پرید ...
اسنیپ مکثی کرد ...
هری عینکی که به چشمش داشت به تاریکی ولدی بخشید ...
چوب جادویی چرخاند و گفت ...
من گریفیندوریم ...
دشمنم اسنیپ است ...
هاگوارتز خانه من ....
من حال شما را یکی یکی میگیرم....
من پیرو دامبولی، سر سپرده جینی هستم ...
من آمده ام تا زنده بمانم ...
تا کور شود هر آنکه نتواند دید...
من از تمام مرگ ها رسته ام ...
من موجودی وارسته ام ...
شما بگویید چی چی باید بخورد هر کس که از مرگ من حرفی بزند ....
روزی خواهم آمد بعد از 21 دسامبر 2012...
به همین فروم ...
همین جا ...
سر کوچه وایستا تا بیام ...
به کوری چشم شماها ...
دوباره جولان خواهم داد ...
پسر باید خود برگزیده ... پسر باید خود هری پاتر باشد ....







ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۱/۹/۲۲ ۹:۵۷:۰۰

Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۱۹:۵۵ سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۱
#8

پنه لوپه كلير واترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۷:۰۱ جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 302
آفلاین
نقل قول:

الفیاس دوج نوشته:دقیقا میخواستم همه ی حرفای پنه لوپه رو بگم! آفرین بر پنه لوپه که من هنوزم بهش مشکوکم!


الفیاس عزیز

می تونی زنگ بزنی به مراکز پاسخگویی دینی، هر چی شک و شبهه داری بر طرف میشه

خواهش دارم

نقل قول:
ولی یه موردی رو اضافه کنم؛ قرار نیست که حتما یه بلایی سرمون بیاد و بمیریم! به احتمال زیاد یه اتفاق جهانی، مثل برپایی حکومت جهانی اینا میخواد روی بده!


درسته!!!

در روز یکم دی (21 دسامبر 2012)، در ساعت 11.11 دقیقه یه اتفاقی می افته. در شهر مکه، در کنار کعبه برج بسیار بزرگ و بلندی بنا شده به اسم برج شیطان. که خانهی خدا در برابر اون مثله یه حبه قنده. صهیونیست ها میخوان در تاریخ و زمانی که بالا اشاره کردم، سایه ی برج شیطان رو به روی کعبه بندازن، و قدرت شیطان رو نسبت به خدا برتری بدن.

وقتی که این اتفاق بیفته، اونا در معبد سلیمان که به تازگی کار ساختش رو تموم کردن، می خوان نظم نوین جهانی رو اعلام کنن، که همون شیطان پرستی و آیین دین یهود که بر پایه کابالاست.

این هم چند تا عکس از برج شیطان و خانه ی خدا کعبه:

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده




ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت


پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۱۵:۳۴ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱
#7

الفیاس.دوج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
دقیقا میخواستم همه ی حرفای پنه لوپه رو بگم! آفرین بر پنه لوپه که من هنوزم بهش مشکوکم!

ولی یه موردی رو اضافه کنم؛ قرار نیست که حتما یه بلایی سرمون بیاد و بمیریم! به احتمال زیاد یه اتفاق جهانی، مثل برپایی حکومت جهانی اینا میخواد روی بده!
همین!


و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۱۱:۰۵ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱
#6

پنه لوپه كلير واترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۷:۰۱ جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 302
آفلاین
عزیزان من همه ی این حرف ها یک مشت اراجیفه، شما چرا باور میکنید؟ واقعا از روی یه فیلمی کهه برنامه ریزی شده برای ترسوندن مردم نتیجه گرفتیتد که دنیا امسال تموم میشه و ما میمیریم؟
مگه کشکه؟

اولا باید بگم که امام زمان(عج) قراره ظهور کنه و حکومت کنن، بعد از شهادت حضرت مهدی دوباره زندگی انسان ها رو زمین ادامه داره و یه دوره ی جدیدی شروع میشه، بعد از این دوره قیامت به پا میشه و تازه اون موقع است که این جهان نابود میشه تا بهشت و جهنم اصلی بوجود بیاد.

حالا گرفتید؟ اصلا نترسید کسی امسال از نابود شدن دنیا نمیمیره. قول.

درباره ی فیلمش که ساخته شده باید بگم که همش چرت و پرته، اوونا میخوان مردم رو به مرگ بگیرن که به درد راضی بشن.

و نکته بعدی اینکه اونا اول قرار بوده نابود شدن دنیا رو بندازن تو سال 2000 ولی به دلایلی نقششون نگرفته و به جاش برج های تجارت جهانی رو منفجر کردن.
نقشه بعدی اینکه انداختن این قضیرو ساال 2007 و بازهم به دلایلی نقششون نگرفت و فی الحال افتاده 2012 و طبق تحقیقاتی که بدست اومده مثل اینکه دوباره تو نقششون تداخل ایجاد شده و این اتفاق رو به سال 2018 موکول کردند.

دوستان عزیز حرف این آدم ها رو باور نکنید، اینا میخوان مردم رو شستشوی مغزی بدن.

با تشکر


ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۲۳:۲۹ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱
#5

ریگولوس بلکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۰ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۰۱ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 304
آفلاین
ارباب، سرورم، من رو ببخشید ای لرد تاریکی ! دیگه همه دارن می میرن، بذارین اعتراف کنم که دانا بمیرن همه !
چندی پیش که استرجس افسردگی گرفته بود، روزی سه وعده خودکشی ناموفق میکرد، وقتی ایوان از فشار اسکناس و زور گالیون دیگه شامپو نمیزد، رفت توی کار صابون حموم، وقتی اسنیپ داشت روزی صد بار دانش آموزای هاگوارتزشو کروشیو میکرد، وقتی عله داشت با زوپس مدال افتخار جمع میکرد، من بودم، من بودم که در این بین فقط به آخرت و 2012 میفرکیدم ! اینقدر فشار فکر در این مورد توی من زیاد بود که حتی ساعت، روزها در اتاق فکر خوابم می برد

و این اهل خانه بودن که منو هشیار میکردن که هر چه سریع تر هنگام خروجم را جامه عمل بپوشانم همی که سازمان آب و فاضلان و اندیشمندان نامه هشدار عربده کش دادن که بس است فکر در اتاق که سد رو خالی کردی و فلان و فلان ! خلاصه فشار فکر در این مورد زیاد بود که آیا من می میرم، آیا همه عالم منهای من می میرد؟ آیا منوی مدیریت می میرد؟ آیا و آیا و هزاران آیای دیگر. چند روز پیش که توفیق اجباری اضافه کاری داشتم، همکاران مدیر دست و پایمان را زنجیر کرده بودن، مشغول برق انداختن بلاک ها و ستون های مستحکم سایت با تکه پارچه کهنه ای بودم که متوجه شدم بلاک ها و ستون ها همگی انگاری پوستشان کمی کنده شده و آویزان اند !

گفتم خدایا، مای گادا، مگر می شود؟! کدامین قدرت وب نویسی، کدامین خدای کد و زوپس و css و خفنات و غیره از این کارا می تواند بکند. همانجا بود که هم به قدرت زوپس و محافظ ابدی آن ، عله، پی بردم و هم به زیرکی ایشان که برای 2012 زیر پوستی کار می کنن و جادوگران دیگری در این زیر نهان است تا پس از پایان، همانند گلی نورس بیرون بیاید و از شماره یوزر 1 دوباره رجیستری بگیرد و کاربران اولیه شان البته با توجه به پدیده 2012 از آغازیان و تک سلولی ها باشد و در یوزهای میلیون شاید پای انسان ابر پیشرفته آینده (پس از پایان جهان و احداث جهانی از نو) باز شود.

همینطور مشغول تمیز کردن بودم و هزاران امید داشتم که محافظ ابدی زوپس در 2012 دستمان را می گیرد و زیر این پوست مارا مخفی می کند تا حادثه بگذرد و بیرون بیاییم. لذا چون این آرمان های والا رو در خودم پرورش میدادم، رفتم چسب آوردم و هی مالیدم به در و پیکر این بلاک ها و ستون ها که پوستشون کنده نشه و سفت باقی بمونن که بعدا بریم زیرش. در حین انجام این کار یک دفعه چشمم به طرح علامت شوم ارباب تاریکی خورد که به شکل تابلویی مثل بیلبورد تبلیغاتی روی پوست داخلی بلاک ها حک شده بود. :worry:

گفتم خدایا، ارباب و اینجاها؟ کنجکاوی به خرج دادم و زدم یکی از این پوستا رو کندم، دیدم چهار تا دونه استخوون به علاوه یه شیشه مربا اون زیر جاسازی شده بود. تا لمس کردم،‌دیدم دست راستم از مچ یهو محو شد، نفهمیدم چی شد، با رویی گشاده از عوامل پشت صحنه و کارگردان تقاضای راهنمایی کردم که چه اتفاق افتاده، با ایما و اشاره بهمون فهموندن که دست پودر شده. هیچی رفتم، جارو و خاک انداز آوردم، پودر دستمو جمع کردم، ریختم توی شیشه شیر یکی از نوزادان سرگردان و بی صاحاب در منوی مدیریت که بعدا برم سنت مانگو یه جوری برش گردونم.

دوباره شیطون گولم زد، با احتیاط بیشتر به چهارتادونه استخوون و شیشه مربا نزدیک شدم، احساس کردم اصن اربابه. دیگه ادامه ندادم. یاد داستان خودم و خودش افتادم، گفتم بله ! هورکراکس اربابه ! اربابه که فقط تا ابد زنده می مونه ! دستکش آنتی هورکراکس رو دستم کردم، شیشه مربا رو ورداشتیم، گرونی بود دیگه، بودجه جاری منوی مدیریت رو نداشتیم همینجوریشم، دیگه عصرونه خوردم مربا رو ! رفتم سراغ دستم، یعنی در واقع سراغ پودر دستم توی شیشه شیر، دیدم بچه با آب قاطی کرده، دستمو خورده، یه ساعت بعد دیدم از توی دهن بچه دستم به شکل کاملی در اومده و زده بیرون ! گفتم فقط به زبون بچه وصله دیگه، قطعا هورکراکس نبوده اون شیشه مربا و چهار تا استخوون چون دستم برگشته سالم توی دهن بچه ! آما ، در اشتباه بودم، شب که به منظور امتحان کتبی سنگینی رفتم اتاق فکر، دیدم تمام دل و روده و قلب و تمام بدنم و حتی مغزم هم رها گشت و احساس سبکی خاصی دارم و آماده ام تا درون منو باد کنن، بذارن موزه به عنوان موجود خشک شده اما دیدم در کمال حیرت مربا در تنم رشد نمود، تبدیل به خونم شد ! گفتم غلط نکنم، هورکراکس لرد شدم ! دیدم بله، ارتباط ذهنی دارم با ارباب !

خلاصه دارم از همین تریبونی که آنتونین در اختیارم گذاشت صحبت می کنم : ای ارباب، یا من، یا شما، فقط یکی از ما دو تا تا ابد میتونه زنده بمونه سرورم ! به هر حال ریگولوسی گفتن، هورکراکس دزد و هورکراکسولوژیستی گفتن دیگه ! تعداد 14 فقره هورکراکس از شما زیر بلاک ها کشف کردم، همه رو خوردم، الان یعنی باید 14 تا روح شما درون من باشه + روح خودم. :zogh:

سایت هم پس از پایان به لطف میلیون ها نسخه بک آپی که تهیه کردم، توسط خودم مجددا برپا میشه و عضوگیری رو از آغازیان و تک سلولی های دنیای آینده مجددا شروع میکنم !

در خصوص سایر دوستان، به هر حال زندگیه دیگه. سخت نگیر. جوونا- بچه ها سخت نگیرید، شانس بد شمائه که الان داره تموم میشه دنیا ! دیر به دنیا اومدین دیگه ! ، در شب چله همه فامیل رو جمع کنید با هم، جای داخل منزل، داخل حیاط یه گور دست جمعی بکنید، داخل بشید و اونجا هندونه بخورید و آجیل ! زیاد هم پرخوری نکنید، چون هم روح تون سنگین تر میشه، دیر کنده میشه از بدنتون دردتون میاد موقع پایان ! هم اینکه دل و روده تون پر میشه، تجزیه عناصر تشکیل دهنده و مولکول هاتون با وجود هر نوع انفجاری، باز هم طول میکشه و باز مردنتون هم با تولید زباله مازاد همراه میشه !

دوستان بدبخت، هوم لس، آواره، کارتن خواب، عوامل پشت صحنه، بچه های زحمتکش و سایلنت جزایر بالاک و ... که کلا با درد میونه خوبی دارن طبیعتا خیلی زودتر براشون تموم میشه، کمتر دردشون میاد خلاصه. دوستان خام و بی تجربه رو هم میسپرم به مورفین گانت و بنیاد عقیدتی-فرهنگی مورفینیسم مطلق که به مدد چند نوبت تزریق، بدون درد رها شن از این خاری و پستی دنیوی و عروج کنن به آسمان ها و این جهان آلوده و حقیر و پست رو برای دنیا دوستانی امثال من باقی گذارند.

خدافس !!!


ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در تاریخ ۱۳۹۱/۹/۱۵ ۲۳:۴۷:۱۸


پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۲۱:۳۲ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱
#4

اسلیترین، مرگخواران

مورفین    گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۷ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۳۳ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶
از ت متنفرم غریبه نزدیک!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 810
آفلاین
ما می میریم! ما می میرم! (با لحن دش توی کارتون شگفت انگیزها خوانده شود.)

بله. ما خواهیم مرد و مرگ حق است و هر کسی که به دنیا می آید یک روزی می میرد و اگر کسی می خواهد نمیرد یا باید به دنیا نیاید یا باید کلی هورکراکس برای خودش درست کند و نمیرد.

به نظر بنده خیلی خوب است که ما در شب چله بمیریم چون شب چله طولانی ترین شب سال است و امسال تازه طولانی تر هم می شود و می گویند قرار است 3 روز طول بکشد و چه حالی می دهد آدم کل این شب سه روزه را بخوابد و هی بیدار شود و ببیند هنوز صبح نشده و لازم نیست برود سر کار و مدرسه و دانشگاه و می تواند چند ده ساعت دیگر هم بخوابد.
همچنین در شب چله همه ی خانواده و فامیل دور هم جمع می شوند و می گویند و می خندند و می خورند و چاق و چله می شوند تا شهاب سنگ بیاید و آنها را بخورد.

من خیلی دوست دارم با برخورد شهاب سنگ بمیرم چون خیلی باکلاس است و وقتی برویم آن دنیا این سرطانی ها و تصادفی ها و پیر و فرتوت ها و مقتولین نزاع های خیابانی هی دور ما را می گیرند و هی با ما عکس می گیرند و معروف می شویم و پولدار می شویم و می توانیم در بهشت یک پنت هاوس خوب برای خودمان بخریم و مازراتی سوار شویم و از بین درخت های پر میوه و جوی های روان لایی بکشیم و برای جهنمی های بی تربیت که دارند ذوب می شوند بوق بزنیم و شیشکی در کنیم.

به نظر من همه باید از این مرگ باشکوه و باکلاس خوشحال باشیم و فقط تصور کنید چه صحنه ی باشکوهی است وقتی که شما می بینید یک شهاب سنگ گنده منده دارد وارد جو می شود و می سوزد و به شما نزدیک می شود و خیلی صحنه ی باحال و خوفی است و اگر صدتا رولند امریش هم روی هم بریزند و همه ی بودجه ی تاریخ هالیوود و ناسا را هم جمع کنند نمی توانند یک لحظه از چنین صحنه ای را بسازند. حالا شما قرار است مفت و مجانی همچین صحنه ای را ببینید، دو قورت و نیمتان هم باقیست؟!

این شهاب سنگ بدبخت دارد می آید که دنیا را از جنگ و بی عدالتی و گرسنگی و فقر و فساد برهاند و آرامش ابدی را برای تمامی ابنای بشر بی هیچ تفاوت و تبعیضی در رنگ و نژاد و دین به ارمغان بیاورد و این خیلی خوب است و ما باید کل این 15-20 روز باقیمانده را جشن بگیریم و بزرگتر ها به کوچکترها عیدی بدهند. و در مورد سایت هم بنده به کادر مدیریت جادوگران پیشنهاد می دهم که یک بک آپ از سایت بگیرند که رفتیم آن دنیا ماموریتمان را ادامه بدهیم و ماموریت نصفه نماند که اگر بماند ارباب پوست کله مان را غلفتی می کند و ازشان برای نجینی لحاف چل تکه می دوزد.
مشکلات سایت را هم همانجا می دهیم استیو جابز 5 دقیقه ای ردیف می کند و همه چیز با خوبی و خوشی تمام می شود.



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱
#3

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
سلام

دوستان عزيز همونطور كه ميبينيد ما قرار بود در 21 دسامبر 2012 جان به جان آفرين تسليم كنيم ! ولي چون تسليم نكرديم و هنوز زنده ايم نتيجه ميگيريم كه كليه ي حرف هايي كه مربوط به پايان دنياست خالي بنديه! در ضمن در قرآن هم اومده كه هيچ كس نميدونه پايا دنيا كيه! اينو يادتون باشه!

با تشكرات



پاسخ به: ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۱۷:۵۱ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱
#2

جینی ویزلی old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۷ شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۸:۲۲ سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵
از برج گریفندور
گروه:
کاربران عضو
پیام: 98
آفلاین
بله من مطمئن هستم که ما در سال 2012 میمیریم.
افسانه ی فیلم2012 هم این را ثابت کرده(نکرده)
البته خوبه اگه بشه ها!
چون من میتونم اون دنیا به تام فلتون برسم!


not only wizards,witches are here too

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور.
http://upload.tehran98.com/img1/5atum4n9ui53pjad2p3k.jpg


ما میمیریم؟!
پیام زده شده در: ۱۷:۱۳ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱
#1

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
برادران، خواهران، نام آوران، قهرمانان، مدیران، آیا با توجه به نزدیک شدن به اواخر سال 2012 و پیش بینی پایان دنیا طبق تقویم مایاها شما نیز به فکر پایان بخشیدن به افسانه جادوگران شده اید؟ ایا سفید شدن صفحه گفتگو با مدیران و عدم دسترسی به بلیت ها و لاگین چندباره اجباری جزو همین پروژه است؟!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.