هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷
#65

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۴:۱۵
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 415
آفلاین
کراب هم برای کرم دست تکان داد و به ادامه خوردنش مشغول شد.

- کراب منم میدی؟
- نه که نمیدم.
- چرا نمیدی؟

کراب سعی کرد برای پاسخ دادن قیافه ای مظلوم، عصبانی و البته قلدر به خودش بگیرد. ولی نشد!
البته اگر میگرفت هم مهم نبود. چون در آن تاریکی معلوم نبود!
- واسه اینکه من تمیز... واسه اینکه اینو به من دادن نه تو. دلت میخواد خودت بگیر ازشون.

و با آرامش گاز دیگری به چغندرش زد.
- تازه من اگر گرسنه بمونم پوستم چروکیده میشه.
- یعنی پوست من چروکیده نمیشه؟
- پوست تو مهم نیست فقط پوست من مهمه.

ولی لیسا هم گرسنه بود.
او باید سریع به غذا میرسید.
- اصلا کی بود که موهاتو رنگ کرد؟
- لینی!

لیسا متعجب شد. ولی در آن تاریکی تعجبش ناپیدا بود.
- لینی بود؟ لینی موهاتو رنگ کرد؟ لینی بود که موهاتو زرد آتشین کرد؟ لینی بود؟
- خب باشه همون یه بار بود.

و تیکه خیلی کوچکی از چغندرش کند و به لیسا داد. کمتر از یک بند انگشت!

- همش انقدر؟
- آره.
- اصلا دیگه باهات حرف نمیزنم!

لیسا با ناباوری به همراه کراب پشت سر دیگر مرگخواران به راهشان ادامه دادند.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۶:۴۰ جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷
#64

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۲:۲۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4716
آفلاین
گشنگی کراب چیزی نبود که مرگخوارانو از حرکت بایستونه. اما صدای قار و قور شکمش که حسابی برای خودش کنسرتی برپا کرده بود، تو سکوتی که تنها شکننده‌ش باید گریه‌ی بچه می‌بود، ادامه‌ی حرکت رو برای مرگخوارا سخت می‌کنه.

با توقف جلوترین مرگخوار، مرگخوارایی که پشتش بودن به ترتیب شروع به ترمز کشیدن برای توقف می‌کنن. اما چون همگی پراید بودن و نه بنز، تصادفی زنجیره‌ای به وقوع می‌پیونده و مرگخوارا به صورت دومینویی رو جلوییشون میفتن و در نهایت یه کپه مرگخوار پخش زمین می‌شه.

اولین کسی که می‌تونه سر از آوار مرگخواران ولو شده بیرون بیاره، رو به تاتسویا فریاد می‌زنه:
- تاتسویا یکی از اون چغندراتو بده این بخوره. ول نمی‌کنه که!

تاتسویا یکی دو مرگخوارو از رو خودش کنار می‌زنه و در آخرین مرحله شمشیرشو که تو شکم یکی فرو رفته بود بیرون می‌کشه و با یک ضربه‌ی دقیق چغندری رو به سمت کراب پرتاب می‌کنه.

کراب با چهره‌ای گرفته به چغندری که تو دستاش فرود اومده بود نگاه می‌کنه.
- ولی من که چغندر دوست ندارم!

مرگخوارا که دوباره آرایش حرکت خودشونو بدست آورده بودن، چنان چشم‌غره‌های ترسناکی نصیب کراب می‌کنن که کراب چاره‌ای جز برگشتن از حرفش نمی‌بینه.
- دوست دارم. چغندر دوست دارم. حتی کرم هم دوست دارم! پروتئین داره. مقویه!

کراب هم‌چون بچه‌هایی که به زور غذا بشون می‌دادن، بغض‌کنان یه گاز به چغندری که کرمی از توش براش دست تکون می‌داد می‌زنه.




پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۲:۰۴ شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷
#63

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۰:۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5537
آفلاین
خرچ خرچ خرچ...


صدای خرچ خرچ روی اعصاب یاران لرد سیاه بود. ولی آن ها مرگخوارانی سختکوش و ادامه دهنده بودند.


خرچ خرچ خرچ...


-ای خرچ و دردهای بدون درمان! چته؟

بالاخره مرگخواران دست از ادامه دادن کشیدند و برگشتند تا منشاء خرچ ها را پیدا کنند.
که با تاتسویایی با دهان پر مواجه شدند.
-چیه؟ گرسنه بودم...این زیر هم که فقط هویج و چغندر پیدا می شه. هویجا رو به کمک کاتانا خوردم...چغندرا مونده. شما اگه خواستین بخورین. ولی دقت کنین. از توی یکش یه کرم بی تربیت دراومد و کلی فحش داد.

یاران لرد سیاه اهمیتی به گرسنگی نمی دادند. تمام توجه آن ها معطوف به صدای گریه ای بود که از دور دست ها به گوش می رسید. دلیلش هم اصلا این نبود که هیچیک کوچکترین علاقه ای به چغندر نداشت...آن ها مرگخوارانی مستعد و مقاوم و بی توجه به خواسته های نفسانی بودند!

-می گما...

کسی اهمیتی به کراب نداد.

-من هنوزم دارم می گم...
-صدایی نمی شنوم. بجز صدای گریه بچه. ادامه بدین بچه ها. چیزی نمونده.
-ولی من...
-بله بله...چیزی نمونده...ادامه می دیم.
-گوش کنین...صبر کنین...خب منم گشنمه!

کراب به تنهایی موفق شده بود تمام صفاتی که در بالا به مرگخواران نسبت داده شد به باد هوا بدهد...


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۱۶ شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
#62

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۰۷:۴۲ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
از جزایر کارائیب.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 125
آفلاین
یکی از مرگخورا که دید هکتور خم شد و چیزی روی زمین ریخت با ترس فریادی زد که از تیکه تیکه شدن رودولف توسط بلاتریکس جلوگیری کرد.
_ هکتور یه معجون ریخت رو زمین.

مرگخوار ها با شنیدن این حرف همگی در آستانه جامه دریدن قرار گرفتن.

_ اوه نه. هکتور بگو که این کارو نکردی.
_ اوه آره. این کارو کردم.
_ هکتور؟ تو چی‌کار کردی؟
_ معجون دهن وا کن ریختم رو زمین.

مرگخوار ها که می‌دونستن که هیچ وقت معجون های هکتور درست عمل نمی‌کنه، منتظر شدن تا ببینن معجون دهن باز کن هکتور چه بلایی سر زمین میاره. از طرف دیگه بلاتریکس که سعی داشت هکتور رو بگیره به دلیل ویبره زدن های هکتور موفق نشده بود و یک هیچ تا اینجا به نفع هکتور بود.

_ این صدای چیه؟

حق با ادوارد بود. از طرف زمین داشت صدا هایی میومد. بعد از چند لحظه صدا ها قطع شد و یکهو زمین دهن باز کرد و همه مرگخوار ها رو بلعید و دوباره بسته شد.

_ الان چی شد؟
_ فکر کنم معجون هکتور درست کار کرد.
_
_ نه. امکان نداره.
_ چرا داره. می‌بینی که معجونم کار کرد و ما الان توی زمینیم.

هضم کردن این موضوع برای مرگخوار ها خیلی سخت بود. خیلی خیلی سخت‌. ولی این حقیقت بود. ولی الان موضوع مهم تری پیش رو بود. باید بچه رو پیدا می‌کردن. ولی چطوری؟ اینجا زیر زمین خونه ریدل بود و معلوم نبود چه چیز هایی زیرش باشه. پس همگی با ترس و لرز راه افتادن و به سمت صدای گریه بچه رفتن.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵ چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶
#61

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۲:۲۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4716
آفلاین
- می‌کشیم. کاری نداره! معجون دهن باز کردن زمین بدم؟

رودولف بدون توجه به هکتور خم می‌شه و گوششو به زمین می‌چسبونه.
- دیر بجنبیم بچه از کمبود اکسیژن خفه شده‌ها.

رودولف بعد از گفتن این جمله گوششو جدا می‌کنه و با صحنه‌ای رو به رو می‌شه که همه‌ی مرگخوارا مستقیم به اون زل زده بودن!
- چیه؟ چرا منو نگاه می‌کنین؟ مگه من کروشیو زدم زمینو تا دهنش وا شه و این بچه رو قورت بده؟ هرکی باعث شد زمین همچین کنه خودشم بیاد درست کنه!

رودولف انتظار داشت نگاه مرگخوارا ازش برگرفته بشه و به مرگخوار دیگه‌ای دوخته بشه. اما نه تنها نگاه‌های خیره تداوم پیدا می‌کنه، بلکه بعضا دیده می‌شه عده‌ای پاپ‌کورن و تخمه به دست می‌شن، انگار که قراره به تماشای سریالی مهیج برن!
صدایی که از پشت سر رودولف بلند می‌شه، علت این حرکت مرگخوارا رو توضیح می‌ده. دعوای لسترنج‌ها!

- با من بودی رودولف؟

رودولف مثل برق از جا می‌پره و در حالی که به سختی آب دهنشو قورت می‌ده برمی‌گرده و بلاتریکسو پیش روی چشماش می‌بینه.
- عه تو بودی که همچین کردی همسر عزیزتر از جانم؟
- با اجازه‌تون.

رودولف بادی به غبغب می‌ندازه و به چشمای بلاتریکس خیره می‌شه.
- خب فکر کنم لازمه در این مورد کمی فکر کنـ... چرا خونسردی خودتو حفظ نمی‌کنی آخه؟

رودولف جمله‌ی آخرو وقتی اضافه می‌کنه که بلاتریکس دست به قمه‌ش می‌بره.
از اون طرف با توجه به اینکه هیچ‌کس به تعارف معجون هکتور واکنش نشون نداده بود و هکتور سکوت رو نشونه‌ی موافقت می‌دونست، معجونیو زیر پای مرگخوارا و روی زمین خالی می‌کنه...




پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۵:۰۹ پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶
#60

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا با خبر شدن که دامبلدور بچه داره و بچه ش تو يتيم خونه ى سنت دياگونه. اونو به خونه ی ریدل ميارن و محبت بچه به دل لرد سیاه میشینه و لرد، اسم بچه رو میذاره تام ماروولو جونیور.
اخلاق لرد عوض شده و مرگخوارا میترسن که لرد، تبدیل به دامبلدور دوم بشه. به همین خاطر تصمیم میگیرن که بچه رو به گردش ببرن و بهش خبیث بودن رو یاد بدن. لرد موافقت میکنه. اما آرسينوس در نگه دارى بچه زياد موفق نيست و طى حادثه‌اى، آرسينوس تو دهن بچه فرو ميره!
بلاتريكس براى نجات بچه به زور وارد اتاق ميشه و در اثر منفجر كردن در، يه گودال رو زمين ايجاد ميشه و حالا، بچه به همراه آرسينوس فرو رفته تو حلقش، افتادن تو گودال!


***


مرگخواران نگاهی به گودال روی زمین اتاق انداختن. صدای گریه‌ی بچه از اعماق اون به گوش می رسید و از آرسینوس هم تنها ناخن انگشت کوچیکی باقی مونده بود.

- بچه رو بلعید؟
- نه بابا، اون که تهش بلده گره کراوات بزنه، بچه اونو بلعید.

هکتور به سمت هوای خالی برگشت و ویبره‌ی تعجب مانندی رفت.
- زمینو میگم.

قطعا این از معدود دفعاتی بود که هکتور درست گفته بود. و این موضوع که جلوی معجون ساز خونه ریدل ضایع بشی خودش میتونه یه مایه ننگ باشه. اما بانز دیده نمی شد؛ ولی مطمئنا اگه دیده میشد، الان از خجالت شبیه آب نبات چوبی آلبالویی رنگی بود. گرچه هنوز هیچ کس نمیدونه آدم های نامرئی موقع خجالت چه رنگی میشن.

با این که مرگخواران میخواستن تلسکوپی رو بیارن و سیارات رو بررسی کنن، تا ببین کدوم ستاره ها و سیارات تو یه خط قرار گرفتن که هکتور درست گفته؛ اما بلاتریکس همیشه برای سر عقل آوردن اونا حضور داشت.
- که وقتی بچه‌ی لرد رفته تو زمین، میخواین رصد کنین؟

مرگخواران:

بلاتریکس سرشو به نشونه‌ی تایید تکون داد و دوباره به گودال تو زمین خیره شد. گودال عمق زیادی داشت و حتی از اعماق خیلی خیلی تاریک اون هم صدای گریه‌های بچه به گوش می‌رسید.

- یا تف میکنی بچه رو یا از حلقت میکشمش بیرون.

بلاتریکس این رو به سمت گودال گفت، اما تنها واکنش گودال تنگ تر شدن دهانه‌ش بود.

- دفعه بعدی حق انتخاب نداریا.
- اصلا من این حجم از توهین و تهدید رو به خودم قبول نمیکنم. نموخوام، نمیدم، بچه مال خودمه.

به اذن مرلین زبون باز کردن گودال از یک طرف و ناگهانی بسته شدن دهانه‌ی گودال هم از طرفی دیگر.

- باید قبل از این که ارباب بفهمن، بچه‌ رو از دل زمین بکشیم بیرون.

و مرگخواران موندن و صدای بچه‌ای که از اعماق زمین میومد و زمینی که لج کرده بود.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۵۲ جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶
#59

پاتریشیا وینتربورن old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۰ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
از همون اول هم ازت خوشم نمی اومد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 146
آفلاین
بلاتریکس دستی به موهایش کشید . که البته باعث شد به این حالت دربیاد .
- ارررر..ارباب؟

به آرامی به پشت سرش نگاه کرد. لرد حتی وقتی نبود هم بود.
- ارباب؟

جای تعجب نداشت . حتما توهم زده بود. به ناخنی که از دهن تام بیرون زده بود،والان تنها بخش باقی مانده از آرسینوس بود ، و انبوه مرگخوارانی که حتما هافلی بودند و با پشت کار ناخن سینوس را از حلق تام بیرون می کشیدند ، نگاه کرد . بعد به تام که گریه می کرد نگاه کرد. سپس به گودال تازه ایجاد شده در خانه ی ریدل نگاه کرد . کلا به همه نگاه کرد. ولی کسی به او نگاه نکرد. به جز گودال.
- چیه نگاه می کنی؟
- باید موهاتو شونه کنی.
- وا! مگه مو ها ی من چشه؟
- باید موهاتو شونه کنی.
- ببین داری می ر..
- باید مو هاتو شونه کنی .
- ا...
- باید مو هاتو شونه کنی.

بلاتریکس تا ده شمرد . سه بار هم شمرد. ولی گودال دست از سرپر
کردن کاسه ی صبر بلاتریکس با شعار «باید موهاتو شونه کنی» برنداشت . سرانجام کاسه ی صبر بلاتریکس لبریز شو.
- کروشیو.

بلی ، بلاتریکس کروشیویی نثار گودال کرد؛ غافل از اینکه گودال کف زمین بود و روی زمین پسر اربابش. و حتی گودال هایی که روی زمین اند بلد نیستند به اربابش و پسرش احترام بگذارند، و وقتی کسی بهشان کروشیو می زنه می ریزند. بی توجه به اینکه پسر ارباب رویشان نشسته و آرسینوسی را قورت می دهد...


ویرایش شده توسط پاتریشیا وینتربورن در تاریخ ۱۳۹۶/۱۱/۶ ۱۸:۲۸:۰۷

I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me





پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۰:۰۸ جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶
#58

دارین ماردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۱ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۷:۵۴:۵۴ شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 97
آفلاین
آرسینوس اصلا اوضاع خوبی نداشت. هر لحظه بیشتر از قبل سر می خورد و در حلقه بچه فرو می رفت. با خود فکر کرد که چطور امکان دارد دهان یک بچه مثل مار پیتون انقدر کش بیاید؟
دلیلش را نمی دانست اما هر چه که بود او را در درون نای بچه فرو می برد. حالا تا سینه در دهانش رفته بود و در کف پاهایش سوزش عجیبی را حس می کرد که احتمالا اسید معده ی تام بود.
از همه بدتر بلاتریکس دایم مشت می کوبید و می خواست وارد شود. اما خوشبختانه آرسینوس قبلا در را قفل کرده بود تا کسی یک دفعه وارد اتاق نشود و تام را از خواب بیدار نکند.
آرسینوس خیس عرق شده بود. دوباره کمی پایین تر رفت. بلاتریکس از پشت در جیغ کشید :
- داری با بچه چی کار می کنی؟ قفل این در رو باز کن آرسینوس!
- هیچی ، فقط یکم داره...

آرسینوس نتوانست جمله اش را تمام کند چون حتی گردنش هم در دهان بچه فرو رفت. بلاتریکس با یک طلسم قوی در را شکست و تکه تکه کرد. به داخل اتاق پرید و با دیدن آرسینوسی که فقط دستش از دهان بچه بیرون زده بود و تامی که در این وضعیت هم یک ریز گریه می کرد داد کشید. با بقیه ی مرگخوار به سمت آرسینوس دوید تا نجاتش دهند که ناگهان صدای سرفه ای از پشت سر شنیدند و صدای آشنایی که گفت :
- چی شده؟ این وقت شب شما چی کار می کنید؟

مرگخوار ها خشکشان زد. لرد ولدرمورت بود.


عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۳۸ چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶
#57

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۶:۴۲ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
آرسینوس همانطور که هر دو اندام فوقانی و تحتانی اش درون حلق تام مارولو جونیور بود، به این فکر میکرد که تا کی باید در این وضع بماند.
که ناگهان صدای کوبیدن در او را از جا پراند.

_ هی! سینوس! اون تو چه خبره؟
_ چه غلطی میکنی نصفه شبی؟
_ بچه رو چیکارش کردی انقد عر میزد؟
_ از صبح بیست نفرو شکنجه کردم... یه دقیقه خواستم کپه مرگمو بذارم... اونوقت تو یه بچه نمیتونی نگه داری؟ بیام تو بچه داری نشونت بدم؟

مرگخواران معترض پشت در اتاق آرسینوس در حال غر زدن بودند. ولی آنچه که آرسینوس را بیشتر از همه ترساند تهدید بلاتریکس و ورودش به اتاق بود.
_ نه نه نیا...نیا... حل شد... حله. بچه خودشو خیس کرده بود..عوضش کـر... آخ! آخخخخ!

دندان های تام جونیور در گوشت پاهای آرسینوس فرو رفته بود. آرسینوس به تام مارولو چشم غره ای رفت و با صدای آرامی شروع به غر زدن کرد.
_ بچه وحشی! منو گاز میگیری؟ کی دندون در اوردی تو اصن؟!

تام مارولو جونیور:

بلاتریکس که به آرسینوس حسابی مشکوک شده بود، به در اتاق نزدیکتر شد.
_ صدای چی بود؟ باز کن این درو ببینم...


?Why so serious


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹ سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
#56

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۵:۰۷:۰۸ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 535
آفلاین
-خفه شو بچه...ببند دهنتو...صداتو قطع کن...سکوت کن...

آرسینوس هر دو تا دستشو تقریبا تا آرنج تو حلق بچه فرو برده و سعی میکنه به این روش غیر انسانی و غیر جادوگری و شرم آور بچه ی بی چاره و مظلومو ساکت کنه.

بچه ساکت نمیشه. اول کمی با چشمای متعجب به آرسینوس خیره میشه. اشک تو چشاش حلقه میزنه، و بعد دوباره شروع به گریه میکنه. تازه صداش بلند ترم میشه.

آرسینوس اوضاع رو خطری میبینه و تصمیم میگیره ابعاد حرکتشو وسیع تر کنه.

پای راستشم فرو میکنه تو حلق بچه...

ولی بازم ساکت نمیشه.

آرسینوس از آخرین حربه استفاده میکنه و پای چپشم فرو میکنه. حلق بچه خیلی گشاد و جا داره!
با فرو کردن دو دست و دو پای آرسینوس تو حلقش، بالاخره بچه ساکت میشه. ولی موقعیت آرسینوس اصلا خوب نیست.
با خودش فکر میکنه، تا کی میتونه اینجوری بمونه؟


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.