هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۸:۳۵ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵

هری پاتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۶ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۱:۰۷ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸
از فضا آورد منُ پایین بین شما بر زد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 137
آفلاین
رادیو پاتربان ساکت بود، ساکتِ ساکت. هر از گاهی کسی پیچ رادیویش را می‌چرخاند روی موجش بلکه شاید ندایی بشنود اما دریغ از حتی صدای یک سرفه. اما خب از اون‌جا که الان اینا رو دارین می‌شنوین یعنی سکوتش برطرف شده دیگه، اصلا چرا دارم انقدر جدی حرف می‌زنم شنوندگان محترم؟

امروز بعد از حدود 2 سال و خورده ای تنهایی اومدم یه آهنگ شدیدا غیردرخواستی رو واستون بخونم چون می‌ترسم اگه نخونمش بعدا از ذهنم بپره و بعدا دیگه نیادش تو مخم، دیگه خلاصش این‌که منم با ننه بابام قهر کردم اومدم خواننده بشم مثلا دیگه. این آهنگ تقدیم می‌شه به همه ی رفقای قدیم و جدید مخصوصا اون مگسِ تو دستشویی گریمولد که قرار بود یه سال پیش بمیره ولی دیگه موندگار شد تا موقع فکر و خیالام تنها نمونم.

( صدای یه آهنگی میاد که خب فرض کنید دارین می‌شنوین یه چیزی رو، حقیقتا با تایپ کردن نمی‌تونم واستون توصیفش کنم.)

یه کاربر بد، می‌شه یه هری بد/ اون راه محفلٌ ول می‌کنه می‌زنه چپ
جدیدا حس عجیبی نوک کلمه/ جک نی فک کنم این زخمه بسمه

هعی...

نمی‌ندازم سر اون محفلیای بد یا اون الف دال لش/ می‌شه یکی پایه تهش( همون دیمیتری پایه که ملت فهیم رفتن پیج اینستاش رو متبرک کردن.)
یکی فاتحش، خوندست این سوژه سریاله هرچیم بگی داره تهش.

هی، یادش بخیر اون فیلمای رپی/ تو هالی ویزارد با یه رفیق
و ریسه های شدید/ سوسیس کالباس توی کیسه های خرید
همیشه پای همیم!

من جنسم خرابه انگار هاگرید بد بود/ ولی فکر نمی‌کردم تا این حد بود
نمیام گریمولد زودتر از یک، یک و نیم/ کسی نیستم بخوای بهش تکیه کنی.

( بقیه ی آهنگه رو هم شخصا خوشم نمیاد ازش و اسکیپ می‌کنم، نتیجتا این‌جا هم اوضاع همین‌طوریه و اسکیپ می‌کنیم کلا.)

یه هری بد ممکنه جوگیر شه/ بزنه به سرش یهو درگیر شه
یه هری بد ممکنه تهدید شه/ یه هری بد تو داشبوردش چوبدستیه
یه هری بد ممکنه جوگیر شه/ بزنه به سرش یهو درگیر شه
یه هری بد ممکنه دستگیر شه/ یه هری هیچوقت نباس تسلیم شه

( آهنگ تموم می‌شه و ملت یحتمل در حالی که می‌رن وضو بگیرن برای نماز وحشت، موج رو عوض می‌کنن.)

شنوندگان محترم و اینا، ایشالا دو سال و خورده ای دیگه دوباره میام یه آهنگ غیردرخواستی دیگه هم واستون می‌رم. تا بدرودی دیگر، درود! شکلک و اینا هم نداشتیم چون اصولا شما وسط رادیوتون یهو شکلک ظاهر نمی‌شه، بودجه هم نداریم کانالی شبکه‌ای چیزی بزنیم از دست این رادیوئه خلاص شیم. شماره حساب هم خواستین می‌دم واسمون کمک مالی بفرستید، جهت گرفتن شماره حساب پیام شخصی بدین :دی ( اوج شکلکمون همین " :دی"ه.)


All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۴:۰۱ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴

رون ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۸:۰۷:۴۱ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 732
آفلاین
دام دام دارا دادام دادام دادام دام دام دام...دام دام داداام دادام دادام...دادادادادادادادادادادادادادادادادام دام دام ....


-به نام مرلین سلام عرض می کنم به تمامی شنوندگان عزیز. تاعات و عباداتتان قبول.بار دیگر با گفتگوی شبانگاهی در خدمت شما هستیم. امیدواریم لحظات خوبی را در کنار هم سپری کنیم. امروز در خدمت فردی هستیم که کمتر کسی است که او را نشناسد شاید هم اصلا کسی نباشد که او را نشناسد...هاهاها


گوینده خنده ای طولانی کرد و سپس ادامه داد:
-خانم ها و اقایون می خوام آلبوس دامبلدور را به شما معرفی کنم. اقای دامبلدور بفرمایید.
-سلام بر فرزندان جادوگرم امیدوارم که در هرکجا و هر مکانی سختی ببینند زیرا سختی گهره ی انسانیت است فرزندانم.
-بسیار خوب پروفسور دامبلدور راجب به خبر هایی که به زودی شایع شده توضیح دهید. منظورم افزایش فعالیت محفلی ها یا همان رستاخیز ققنوس است.
-فرزندم هر چه گفته اند رنگ حقیقت دارد و اکنون زمان آن است روشنایی در سیاهی بتابد و رنگ حقیقت جامعه را در بر بگیرد فرزندم

گوینده که گویی کم آورده بو د با آرامش گفت:
-شنوندگان عزیز برویم و نماهنگی بشنویم تا...

و صدا قطع شد و نماهنگ پخش شد.

من مانده ام تنهای تنهاااااااااااااااااامن مانده ام تنها میان در رو دشت ...ای جادووووووووووووووووگر من را تنها مگذاااااااااااااااار که تنهااااااااااا ترین منــــــــــــــــــــــــــــــــــم


و نماهنگ در حالی که خواننده داشت حنجره اش را پاره می کرد به پایان رسید و صدای گوینده بار دیگر به گوش رسید.

-بله بینندگان عـ...چیزه ...شنوندگان عزیز به پایان برنامه می رسیم چون البوس سدامبلدور ما را ترک گفتند و حاضر نشدند برنامه هایشان را باز گو کنن بنابراین ناچار به پایان برنامه هستیم.تادیدداری دیگر بدرود.

دام دام دارا دادام دادام دادام دام دام دام...دام دام داداام دادام دادام...دادادادادادادادادادادادادادادادادام دام دام ....


تصویر کوچک شده


پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۵ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۹ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳
از م نپرس!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 125
آفلاین
پس از پایان مصاحبه جنجالی سیریوس بلک،برنامه "خنده ی جادویی" شروع شد:

هه هه هه هه هه...هه...هو هو هو هو هو هو..هوهو..هی هی هی هی هی هی...هی هی هی..

صدای شاد و سرحال جینورا ویزلی،گوینده ی جوان رادیو پاتربان استودیو را پر کرد:

-سلام!سلام و صد سلام به شنوندگان عزیز رادیو پاتر بان!به برنامه خودتون خوش اومدید.مرسی که مارو گوش می کنید!من،جینورا ویزلی به همراه همکارم هرماینی گرنجر تا ساعت 3 بعد از بامدادمون رو با شما سپری خواهیم کرد!

صدای گرم و پر غرور هرماینی، از رادیو شنیده می شد:

-من هم سلامی گرم عرض می کنم به جادوگران و ساحره های گرامی که وقت ارزشمندشون رو در اختیار ما گذاشتند!من هرماینی گرنجر هستم.

-هرمی،نظرت چیه شنوندگانمون رو بیش از این منتظر نذاریم؟

صدای هرماینی مردد بود:

-منظورت اینه که به این زودی؟

جینی خندید:

-باور کن دیگه طاقت ندارم.این اولین باره که اون به محل کار من میاد!خب..شنوندگان عزیز این شما و این هم:

هری جیمز پاتر،پسری که زنده ماند


خش خش جابجا شدن هری پاتر روی صندلی بلند می شود.لحظاتی بعد،صدای گرم و گیرای او،شنوندگان را تحت تاثیر قرار می دهد:

-سلام عرض می کنم خدمت شنوندگان عزیز رادیو پاتربان!حقیقتا وقتی دیشب جینی از من خواهش کرد که به این جا بیام جا خوردم.وقتی راجع به خیل پاترونوس حرف زد که به سوی رادیو میومدن..جا خوردم!

اینبار هرمیون صحبت کرد:

-هری!تو داری در حق خودت کم لطفی می کنی!همه میدونن که تو چقدر معروف و محبوبی.تو ما رو از دست ولدمورت نجات دادی.

صدای هری رنگ غم گرفت:

-من افراد مهم زندگیم رو از دست دادم.بعد اون حادثه تنها کسانی که برای من موندن شما سه نفر بودید.من تقریبا همه رو از دست دادم..

نفس لرزانی کشید:

-هیچوقت شب نابودی رو فراموش نمیکنم.هیچ وقت!هیچ وقت جسد های بی رنک و رو ی لوپین و تانکس فراموشم نمی شه!هیج وقت نفس های آخر پروفسور سوروس اسنیپ رو از یاد نمی برم.هیچ وقت خاطرات قدح اندیشه..

هری سخنانش را برید.زیاده از حد پیش رفته بود اما هرمیون ول کن نبود:

-خاطرات؟میشه توضیح بدی؟هری من هم اون نفس های آخرو یادمه..ولی هیچوقت نفهمیدم چرا ازت خواست که توی چشماش نگاه کنی..و توی خاطرات چی بود!

جینی وارد بحث شد:

-هرمی،هری رو تحت فشار نذار.یاد آوری اون شب به اندازه کافی دردناک بوده!

صدای هرمیون رنگ تردید گرفت:

-چیزی هست که شما نمیخواید به من و شنوندگان رادیو بگید؛درسته؟هر طور مایلید.من نمیخوام مثل ریتا فضول و به قول قدیمی ها "خاله زنک" جلوه کنم..ش..

اینبار هری،با لحن پوزش طلبانه اش وارد بحث شد:

-نه هرمایونی!احمق نباش!انکار نمی کنم که مسئله ای وجود داره اما.. شاید اسن..یعنی اون خوشش نیاد..نمیدونم!گیج شدم.

-اوه هری!سعی کن به خودت مسلط باشی!اتفاقی نیوفتاده.ما تورو به اینجا دعوت نکردیم تا شاهد عذاب کشیدنت باشیم.قطعا شنوندگان ما هم از این روند راضی نیستن.مثل من!ما تورو به اینجا دعوت کردیم تا ازت بخوایم خنده دار ترین خاطره ی عمرت رو واسمون تعریف کنی!

هری متعجب خندید:

-من؟کمی گیج کنندس!خب..اجازه بدید..جینی؛تضمین میکنی که من زنده بمونم دیگه؟

صدای جینی شاد تر شد:

-نمیدونم..باید روش فکر کنم!

صدای خنده هرمیون در استودیو پیچید.

اما هری ادامه داد:

-خب..در واقع..اگه درست یادم باشه سال سوم بود.و من دیوانه وار عاشق یه دختر چشم ابرو مشکی ریونی بودم..جینی اخم بهت نمیاد..داشتم میگفتم..اما..خب..چوچانگ علاقه خاصی به من نداشت.اون عاشق سدریک بود.سدریک هم که..نیازی به توضیح نیست..از بحث خارج نشیم!حقیقتا..من تمام تلاشم برای جلب توجه چوچانگ بود.میدونستم یک سال ازم بزرگتره و این آزار دهندس اما عشق دوران جوونی بود و خامی!در نهایت تصمیم گرفتم با معجون عشق اونو جذب خودم کنم!

صدای هیــــــــن بلند جینی و هرمیون استودیو را در بر گرفت.
هری خندید:

-نترسید!اتفاقی نیوفتا..در واقع افتاد ولی نه اونجوری که من میخواستم.هرمیون،اگه سعی کنی آروم باشی باید بگم بدون اطلاع قبلیت،من از تو خیلی کمک گرفتم!

هرمیون جیغ کشید:

-هـــــــــــری جیــــــــــمز پــــــــاتــــــــر!

صدای جینی صعیف تر از هرمیون بود:

-باورم نمیشه هری!

-سعی کن باورت بشه عزیزم..اوه!این فقط یه شوخی بود..در هر صورت..پیدا کردن همه مواد اون معجون بدون اطلاع کسی سخت بود.اما من تمام تلاشم رو می کردم!در نهایت،صبح یک روز آفتابی اواسط ترم معجونم آماده شد!

صدایش را صاف کرد:

-خب..پیدا کردن نوشیدنی کره ای هم آسون نبود.اما من پیدا کردم.باید از برادرهات ممنون باشم جین!وقتی چوچانگ رو به پیاده روی دعوت کردم استقبال کرد.می دونستم انتخابش نیستم اما همیشه با من خوب برخورد می کرد.ما مشغول پیاده روی بودیم که..خب من نوشیدنی رو به سمت چوچانگ دراز کردم.چوچانگ هم دستش رو جلو آورد که..هرمی متاسفم..ولی هرماینی پیداش شد.با اخلاقی که از اون بعید بود بدون اجازه گرفتن نوشیدنی رو از من گرفت و یه نفس نوشید..چشم هاتو اونجوری نکن هرمی!

هرماینی با حرص گفت:

-منظورت چیه؟من چیزی یادم نیست!ازت خواهش میکنم این چرندیات رو زودتر تمومش کن!

هری بیشتر خندید:

-وقتی یه مشنگ یه جادوگرو ببینه چه اتفاقی میوفته؟خب..حافظه تو هم خیـــــــــــــــــــلی اتفاقی از اتفاقات وحشتناک اون روز پاک شد!نمیدونی چهرت چه شکلی شده بود.وقتی به اتاقم اومدی و ازم درخواست..

-ادامه نده هری!

این صدای آشفته جینی بود.

-این ها رو بعدا هم میتونی بگی!

هری لحن پوزش طلبانه ای داشت:

-خب..جینی..ازت توقع نداشتم! تو الآن داری به چی فکر میکنی؟به این که من هنوزم چو رو دوست دارم یا..متاسفم اگه ناراحتت کردم!ولی خب..بذارید با صدای رسا اعلام کنم:

-من عاشق این دختر کوچولوی کله شق یه دنده و حساسم!چوچانگ،دوست خوب من!امیدوارم هر جا که هستی در کنار خانوادت خوش و سلامت باشی.من باز هم به اینجا میام.بهتره اجازه بدیم جینورا تنها باشه!از چیزی که توی فکر اون گذشته من وحشت کردم.شنوندگان عزیز!تا درودی دیگر؛بدورد!



قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


ارزشی انفجاری


تصویر کوچک شده




شناسه قبلی:لاوندر براون


پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹ جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳

سيريوس بلك قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
پس از پایان یافتن تیتراژ ابتدایی اخبار شبانگاهی پاتربان، گوینده با لحنی خاص (همون مرده توی اخبار شبانگاهی) شروع به صحبت میکنه:
- با نام و یاد مرلین، شب همه شما محفلی های عزیز، طرفداران و یاوران هری پاتر به خیر و خوشی باشه. با گفت و گوی ویژه دیگری در خدمت شما هستیم. امشب آقای بلک مهمان گفت و گوی ما هستن.

(صدای خش خش جابه جا شدن سیریوس روی صندلی و صاف کردن صدایش)
-... اهم... به نام گودریک. من هم سلام و شب بخیر میگم خدمت شما، عوامل برنامه رادیویی پاتربان و همه مردم عزیز محفلی. در خدمتتون هستم.

(گوینده با لحنی گشاده تر و دوستانه تر)
- آقا چند وقتی نبودید. اگر مایل هستید در این مورد یه مقدار توضیح بدید.

- والا جریانش طولانیه. خلاصه ما هر دفعه اومدیم یه مسئله حاشیه ای پیش اومد و ترجیح دادیم که نباشیم. الان هم پروفسور دامبلدور از من برای شرکت در برنامه شما دعوت کردن و من هم دیگه نتونستم درخواست ایشون رو رد کنم.

- امان از حاشیه ها... بگذریم... مثل اینکه همین اول کاری باز هم با یکی از اساتید هاگوارتز به مشکل برخوردید.

- حل میشه. مسئله خاصی نیست.

(مجری دوباره با لحن جدی)
- خب بریم سر بحث اصلی برنامه امشب. محور صحبت های ما محفل هست و فعالیت های محفل از نسل های گذشته و مدیران سابق تا الان. وضعیت فعلی محفل رو چطور دیدید؟

- والا در حال حاضر من هیچ حرکتی از سوی محفل ندیدم. خیلی از عزیزانی هم که درخواست ورود داشتن پذیرفته نشدن. البته من قصد دخالت ندارم. مسلما ملاک ها و معیار هایی وجود داره که کاملا قابل احترامه.

- بله... به نظرتون محفل سال های گذشته بهتر بود یا حالا؟ یا اگر بخواین مقایسه ای انجام بدین چه نکاتی در دوره های مختلف و این دوره وجود داره؟

- عرضم به حضور شما، من تا جایی که یادم میاد، محفل هیچوقت اون ثباتی که باید داشته باشه رو نداشته. در 5 سال گذشته چندین و چند بار مسئولین محفل تغییر پیدا کردن. (دامبل های جدید اومدن) و واقعا نبوده کسی که برای حداقل سه سال محفل رو دست گرفته باشه. از اون طرف در جبهه مرگخواران...

- ... لطفا خارج از بحث صحبت نکنید آقای بلک...

- ... نه خب شما ببینید چقدر این جبهه سیاه و کثیف مرگخواری در حال حاضر طرفدار داره! سر و ته ملت رو بزنی رفتن درخواست دادن، اکثرا هم چون انگیزه زیادی دارن، فعالیت زیادی میکنن و تایید هم میشن. در صورتی که محفل اینطور نیست...

- ... به نظرم شما دارید بی انصافی می کنید. محفل همیشه گلیم خودش رو از آب بیرون کشیده...

- ... وقتی فردی ده بار میاد و درخواست میده و رد میشه، من قبول دارم فعالیت ها کمه و بر اساس سایر ملاک ها و معیار هایی که هست این عزیزان تایید نمیشن. اما مسئله اینه چرا اون انگیزه ای که در جبهه مقابل هست اینجا نیست؟ در حال حاضر هیچ حرکتی از محفل دیده نمیشه. واقعا این سوال برای من هست که دستور کار محفل دقیقا چیه؟ پرورش اعضا؟ اینو که 5 ساله دارن روش کار میکنن. ما هر وقت اومدیم دیدیم قضیه همینه!

- ...

- من نمیخوام فعالیت های عزیزان رو زیر سوال ببرم. مطمئنا دارن زحمت می کشن، تلاش می کنن... اما هیچوقت ماحصل این تلاش ها دیده نشده. الان هدف از حضور من توی این برنامه چیه؟

- خب ما برای همین تحلیل ها از شما دعوت کردیم...

- ... حالا از این مسئله میگذریم. زمستون بهونه اینه که اعضا در دسترس نیستن، بعدش کل تابستون هم روی این بحث هست که چیکار کنن، دوباره تابستون تموم میشه زمستون میاد عضو کم میشه. فعالیت ها کم میشه. پیشنهادی هم اگر بخوایم بدیم انقدر کارای دفتری و مطرح شدن در این جلسه اون جلسه بعد راه یافتن به مجمع ویزنگاموت از اون ور رفتن لایحه به کمیسیون مربوطه که اصلا آدم پشیمون میشه!

- چون به ما اعلام کردن وقت برنامه کم کم رو به اتمام هست اگر پیشنهادی دارید ما گوش میدیم.

- پیشنهاد من اینه، برادرانه من، محفل رو کلا برای مدتی غیر فعال کنید. تمرکزتون روی ارتش دامبلدور باشه. برای الف دال عضو گیری کنید. همه رو هم تایید کنید. اینجوری جایگاه محفل هم پایین نمیاد که بگیم این اعضا فعالیتشون کم بوده و هزار تا دلیل دیگه. فعلا خوده دامبلدور که هر ده روز یه بار تشریف میارن، بیاد ارتش رو به دست بگیره. ماموریت های مختلف و گسترده بده تا یک نسل قوی تربیت بشه. حالا این پیشنهاد من جای بحث زیادی داره من به دلیل کمبود وقت کلی دارم مطرح میکنم. وقتی تونستیم ده پانزده نفر عضو حرفه ای و زبر دست تربیت کنیم، اون وقت محفل رو دوباره راه اندازی می کنیم، اینها همه وارد محفل ققنوس میشن به همراه خوده پروفسور دامبلدور. بعد الف دال رو میشه داد دست سایر اعضا تا این روند پرورش ادامه داشته باشه. خب معلومه وقتی کسی چندین بار میاد و تایید نمیشه، وقتی فعالیتش بیشتر شد دیگه سمت محفل نمیاد. میره مرگخوار میشه. چرا؟ چون انگیزه و اون شور و حرارتی که اونجا هست در محفل نیست. در کل من میدونم این پیشنهاد من هم تایید نمیشه روش هم فکر نمیشه. ولی واقعا حیفه. بیایم یک بار هم که شده یه کار مفید انجام بدیم. من منظورم پیشنهاد خودم نیست. ولی حداقل یه بار روش فکر کنن. من گفتم نمی دونم الان برنامه محفل چیه و در انجمن خصوصی چه تصمیماتی گرفته شده. در کل ما همه سرباز محفلیم. برای خدمت و فعالیت به محفل اومدیم.

- بله. خیلی ممنون و متشکر جناب بلک از اینکه امشب در گفت و گوی شبانگاهی رادیو پاتربان شرکت کردید. ما هم امیدواریم که مسئولین فکری بکنن کاری بکنن و محفل از این وضع سکوتش خارج بشه. اگر حرف پایانی...

- ... بله منم تشکر میکنم از شما و از مردم که گوش دادن به صحبت های من. شب همگی هم به خیر باشه.

- باز هم ممنون. شب خوبی داشته باشید. مرلین یار و نگهدارتون.

(تیتراژ پایانی برنامه)


تصویر کوچک شده


پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۲۳:۴۷ سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
دیم دیرین دیری دیری دیم دیم (افکت موزیک حماسی مثلا! )

صدای دیجیتالی دستکاری شده‌ی گوینده با اندکی خش‌خش پخش میشه:‌

- سلام به شنونده‌های عزیز و همراهان همیشگی رادیو پاتربان. با ویژه برنامه‌ و ویژه مهمونی امشب در خدمتتون هستیم تا بیشتر در جریان فعالیت‌های جبهه‌ی مقاومت مردمی قرار بگیریم... جناب پشمابی خوش اومدین!

پشمابی که صدای اونم دستکاری شده ولی یه کم خشن‌تر و خسته‌تر از گوینده به نظر میاد، گلوشو صاف میکنه:

- اهم اهم... منم سلام میکنم به شما و بقیه که این وقت شب پای رادیو‌هاتون نشستین و دنبال یه کلمه حرف راست بین امواج FM , AM و 2AFM میگردین!

- جناب پشمابی... دیروز آزکابان .. آخرین سنگر مورفین گانت سقوط کرد.. امروز دفتر ستاد رانده شدگان پلمپ شد... فردا چی میشه؟

- و فردا هم منتظر باشین که استرجس برکنار بشه و خود وزغ پیر یا یکی از دست‌نشونده‌هاش جاشو بگیرن.. یا شهردار هاگزمیدو برکنار کنه... یا لیگ کوئیدیچو معلق کنه... از این موجود هیچی بعید نیست آقا!

- موضع ستاد رانده‌شدگان چیه الان؟ بخصوص با این تهدیدات علنی آمبریج. البته پلمپ ستادو باز کرد، شاید بشه امیدوار بود.

- شما چقدر ساده‌ای! اون الان کمین کرده یکی از ما پامون برسه به املاک وزارتخونه تا یه راست بفرستتمون پیش دیوانه‌سازها... بذارین از خودش نقل قول کنم...
نقل قول:
در دسته "زندانیان آزکابان" قرار خواهید گرفت که به موجب آن از هاگوارتز نیز تا مدت ها اخراج می شوید و گروه تان را در رقابت سرسخت مدرسه تنها خواهید گذاشت.

سران رانده‌شدگان از اساتید هاگوارتزن... این چیو نشون میده؟ نشون میده که برای این شخصی که ادعای رهبری جامعه رو داره.. چیزی که اهمیت نداره تحصیله و حاضره وسط ترم یه مشت طفل معصوم بدون استاد بمونن ولی کسی نباشه بهش انتقاد کنه و باهاش مخالفت کنه... اون ترجیح میده نسل بعدی یک نسل بیسواد سرسپرده‌ی حکومت باشه که با وعده ی گالیون سر سفره ی مردم تسترال شدن و حقیقتو نمی‌بینن!

- خب خب.. خونسردیتون رو حفظ کنین... قبل از اینکه در مورد برنامه‌‌های آتی ستاد بپرسم... یه کم در مورد سابقه ی رانده شدگان بگین!

- رانده‌شدگان خونه‌ی اون اعضایی از جامعه است که اول به فرمایشی بودن وزارت واقفن و میدونن همه‌ش نمایشیه برای سرگرم کردن ملت که مثلا جامعه‌ی دموکرات دارن و میدونن مدیریت هم همیشه از وزارت حمایت کرده تا به فعالیت‌های آستاکباری خودش برسه.. الانم این دوتا دستشون تو یه کاسه‌ است... همه‌ش سیاه بازیه... مدارکش به زودی رو میشه.. خیلی زود!

- بی صبرانه منتظر دیدن اون مدارکیم...از موضع ستاد در حال حاضر بگین.

- متاسفانه جو لندن در حال حاضر ناامنه و تامین محیطی مناسب برای فعالیت ستاد از همه چی مهم‌تره... برای همین ستاد رانده‌شدگان همه‌ی فعالیتاش رو به مکان جدیدی منتقل کرده.

- این یعنی تسلیم؟

- نخیر! این یعنی دلوروس آمبریج.. کورخوندی اگه فکر کردی با این تهدیدها از دست ما خلاص میشی... تو آسوده بخواب و خواب‌ سانتور ببین... چون به زودی اونا در مقابل کابوس رانده‌شدگان شبیه یه خواب شیرین به نظر میان!

- و پیامت برای شنونده‌ها؟

- ملت همیشه بیدار... بخصوص ساحره‌هایی که فریب گالیون و زر و حرف‌های قشنگ ولی پوچ این وزغ رو خوردین... چشماتون رو باز کنین و ببینین چه بلایی داره سر جامعه میاد وگرنه باید کم کم به قدرت رسیدن کامل یک دیکتاتور رو ببینین. نذارین وضعیت ما مثل ساحره‌ها و جادوگرهای کره‌ی شمالی بشه!!

- ممنون از شما پشمابی عزیز برای وقتی که گذاشتین. از شما شنونده‌های عزیز هم خداحافظی می‌کنم و شما رو به مرلین کبیر میسپارم!

دیم دیرین دیری دیری دیم دیم (افکت موزیک حماسی مجدد! )


تصویر کوچک شده


پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲

پروفسور فلیت ویک old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۷ چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۰:۲۷ سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۳
از خوابگاه اساتید هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 288
آفلاین
! : گوینده اول
× : گوینده دوم
ف : پرفسو فیلیوس فلیت ویک

کپی رایت بای "لینی وارنر"
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

! : سلامی چو بوی خوش کودتا !

× : خوش بو تر از کودتا پیدا نکردی؟ کودتا اصن بو داره؟ باز تو سوتی دادی؟

× : ولی خب، سلامی چو بوی خوش آشنایی ... با شما هستیم با یکی دیگر از برنامه های "مصاحبه" . پس تا انتها با ما همراه باشید.

! : مهمان این قسمت از برنامه کسی نیست جز؛ ...

× : ... پرفسور فلیت ویک! بزن دس قشنگه رو ...

! : بسه دیگه این جلف بازیا. خب بذارید، مهمان این قسمت خودش رو معرفی کنه، آقای فلیت ویک بفرمایید.

ف : اهم ... اهم ... بله من پرفسور فلیت ویک هستم؛ استاد درس ورد ها و طلسم ها و البته سرپرست گروه راونکلا؛ در ضمن یک محفلی آزاده و رانده شده هم هستم.

× : بله به موضوع خوبی اشاره کردید؛ اگر می شه کمی درباره قضیه کودتا توضیح بدید؛ شما از اولین نفراتی بودید که به ارتش وزارتخانه پیوستید، درسته ...

ف : کاملا، اما در حقیقت من محصور شعار های تبلیغاتی دولت موقت شدم؛ آمبریج شعار های قشنگی می داد، حرف های قشنگی می زد ولی همش یه دروغ بود و آخر سر خیانت کار به جامعه جادوگری در اومد. براش متاسفم ...

! : البته هنوز خیلی ها پشتش موندن؛ افرادی مثل لودو بگمن و لینی وارنر ...

ف : خیر؛ وزیر آمبریج حودش رو پشته سازمان حمایت از ساحره ها مخفی کرده؛ اون هیچ یاوری جز پول و ثروتش و البته سازمان حمایت از ساحره ها نداره ... اعتماد ملت به آمبریج الان زیر سطح فقره!

! : لطفا دفعه بعد حرف من رو قطع نکنید ... خب تو چه نظری داری، جیم؟

× : از نظر من دولت مقتدرِ آمبریج خیلی راه به جایی نداره؛ منم با پرفسور موافقم، آمبریج فقط با زور بقیه رو پشت خودش نگه داشته، دوست ندارم از از گانتِ چیزکش حمایت کنم ولی مدرک همین حرفم و زوری که اعما می شه بر مردم، در ستاد آزکابان وجود داره، می تونی بری از توی تابلو اعلانات بخونیش و همینطور شما شنوندگان عزیز!

! : من با تو موافق نیستم ... اما نظر شما، پرفسور، در رابطه با دستگیری هلگا هافلپاف چیه؟

ف : این فقط یک توطئه بود؛ آمبریج تنها برای اینکه خودش رو دوباره به تیتر 1 روزنامه ها برسونه و همینطور از زیر فشارِ گانت هم در بیاد، مخفیگاهِ هافلپاف که همیشه موضعی اعتدالگرا داشت رو لو داد؛ به یه مشت دیوانه ساز پست فطرت!

× : یعنی چی که از زیر بار فشار گانت در بیاد؟ این دو نفر دو دشمن خونین هستند؟ صحبت هایتان بوهای جدیدی می دهد ...!

ف : کاملا درست است و من درباره این قضیه یعنی همکاری مخفیانه این دو نفر به تفصیل مقاله ها خواهم نوشت که در روزنامه پیام امروز به چاپ خواهد رسید. ولی مطمئن باشید چگونه ممکنه آزکابان دووم بیاره و یا حتی اینکه از طرفی، با اون همه دیوانه ساز و پشتیبانی لرد ولدمورت و مرگخوارانش، نتونه به وزارتخانه جز حرف آسیب دیگه ای برسونه، هان؟

! : قضیه داره جالب میشه ما منتظر مقالات شما هستیم ...

× : خب شما اومدید به رانده شدگان؛ یعنی همین دیروز نامه سرگشاده استفعای شما به دست وزیر آمبریج رسید و رسما استعفا دادید؛ چی شد که تصمیم به این کار گرفتید؟

ف : بله، من دیگه از دست کارهای خبیثانه و ظلمی که به مردم روا می داشت خسته شدم، آمبریج از حد خارج شده بود و فقط سعی داشت ذهن همه رو درگیر موضوعات ناچیزی مثل سکه های ساحره نشان و یا امثال این بکنه تا پنهانی کار های کثیفش رو انجام بده ...

! : مثل چی؟

ف : شما هم لطفا میان حرف من نپرید ...

! : ... این تلافی کار شما بود ...

ف : ... چی اغراق می کنی که داری تلافی می کنی وایسا، از پشت اون میروفون تکون نخور که درسی بهت بدم ...

- - - - - - - - - - - - - - -

دقایقی بعد در حالیکه صدای خرد شدن صندلی و کتف و دنده افراد همزمان از رادیو به گوش می رسد، گوینده × سخن می گوید:

× : از همه شما شنوندگان عزیز عذر می خوام فعلا به افکتِ ...

- یه لحظه هیچی نگید حداقل بتونم بگم افکته!

× بله همونجور که می گفتم به افکتِ دعوا و چاقو کشی کاری جدید از وزارتخانه جادوگری جهت بالا تر رفتن مهارت افراد در چاقو کشی گوش جان بسپارید، و پس از آن هم من با آهنگ های درخواستی با شما هستم ... به امید دیدار !

- دِ خفه شید دیگه شما ها ... با شمام پرفسور، زشته !

و صدای مرد پس از برخورد یک مشت به زیر چانه اش، در گلو خفه می شود.




دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر کوچک شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر کوچک شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟


پاسخ به: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۲:۳۰ شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲

چارلی ویزلی old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۶:۵۷ دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴
از هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 454
آفلاین
شنودگان عزیز توجه کنید به خبری که هم اکنون به دست من رسید توجه کنید.


وزارت خانه سقوط کرد.دلوروس جین امبریج ملقب به وزغ فراری است .هرکس وزغ را پیدا کرد1000 گالیون به همرا اشترک یک ساله چیز جایزه میگیرد.هم اکنون این نشان بر روی سر دلو استتصویر کوچک شده



الان دروزارت خانه جناب گانت درحال سخرانی هستند تا بعد کلاه وزارتی بر روی سر جناب گانت برگردنند.تصویر کوچک شده


هرکس عضو ارتش وزارت خانه باشد به آزکابان فرستاده می شود تا با شاخدم هایم فوتبال(کوییدیج خودمون) بازی کند.
ناگهان تصویر سیاه شد واین نشان معلو شد:

زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!


مراقب خودت باش.


Re: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۰

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
در خــــــــــــــــدمت شمااااااااا هستیــــــــــــــــــــــم با اخبار کسل کننده ی روز!

مشروح اخبار امروز به شرح زير است:

اظهار پشیمانی عله ی کبیر از واگذاری شناسه اش به ملت و اقدام او برای اعاده ی حیثیت.

عله پاتر پس از بیان این موضوع که " من هری پاتر نیستم، ولی هری پاتر را دوست دارم" پای بر زمین کوفت و درحالیکه همچنان در تلاش بود زوپس را به یک سی ام اس برتر تبدیل کند، به پس گرفتن شناسه اش اصرار ورزید و ...

جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!

خش خش..خش خش!!..

- حوصبله م سر رفت، بکش کنار وگرنه میکشـ...
- بیا.
- همم؟ همیشه انقد راحت میکروفون رو تقدیم متجاوزانی میکنی که با جیغ وارد استدیو میشن؟
- آره.
- دمت گرم. خودت خوبی؟
- آره، بیا

اهم، خب، جیمز سیریوس صحبت میکنه!! اگه مدیرا صدای منو میشنون که هیچ، اگه نمیشنون هم بشنون، من شناسه ی برادرمو از حلقومتون میکشم بیرون! این آخرین هشدار منه و اگه به حرفم گوش نکنین و به زبون خوش تدیمو پس ندین خیلی بد میشه براتون و خیلی زجر میکشین و در انتها هم می میرین! فهمیدین!؟
اگه فهمیدین سرتونو تکون بدین!!
امم..سرتونو تکون دادین؟

خب..همین دیگه! حالا هم پسر بپر دو تا آهنگ غیرمجاز بذار حال بیان ملت!! با این اخبار کسل کننده تون!



ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۱ ۲۲:۴۵:۳۹


Re: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۶:۱۶ جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰

گلرت گریندل  والد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۰ یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۵
از تو خوشم میاد.
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 298
آفلاین
- آزادی... عدالت... برابری... جامعه ی مدنی... پاسخ ها در کدام دالان و نزد چه کسی است؟
تصویری از خانه ی ریدل نشان داده می شود و در همین لحظه یک تلویزیون کوچک جلوی خانه می آید.

فرد و جورج ویزلی از دور توی یک دالان به دوربین نزدیک شدند.
- کی؟ من؟
- کی؟ این؟

پس از پخش تیتراژ

جورج در حالی که پشت میز نشسته بود گفت: سلام. من جورج ویزلی هستم، این پاتربان است. برنامه ای برای شما که حوصله ی اخبار رو ندارین و همه ی خبر ها برای شما خبر بده.

- امشب در پاتربان این خبر ها مطرح نمی شود.
در هفته ی گذشته محفل ققنوس دوباره جون گرفت. بالاخره پس از چند ماه محفل یه مأموریت قوی برگزار کرد.

جیمز سیریوس پاتر که یه زمانی یکی از بهترین اعضای محفل بود دوباره بازگشته.

مرگخواران دیگه زیاد تو سایت پیداشون نیست و توی چت باکس هم جرئت عرض اندام نمی کنند.

امشب روی صندلی پاتربانی هفته گلرت گریندل والد عضو مستعفی مرگخواران و عضو جدید محفل نشسته است.

در چند دقیقه ی آینده پاتربان لرد ولدمورت را قلقلک می دهد.
این پارازیت است. برنامه ای از طرف بچه های هاگوارتز که حالا شدن مزدور های دامبلدور برای بسط تفرقه در گروه متحد مرگخواران.

جورج ویزلی دوباره شروع به حرف زدن کرد: خب. الان در خدمت آقای گریندل والد هستیم. اگه می خواین یه سلام علیکی بکنین تا برسیم به سوالا.

گلرت گفت: سلام عرض می کنم خدمت تمامی بینندگان خوب این برنامه. امیدوارم خوب و سفید باشین.

- گلرت، چی شد که تو رفته بودی تو مرگخواران. بعضیا می گن جاسوس بودی. درسته؟

- نه درست نیست. من سال پیش ئارد مرگخواران شدم. خوب هم فعالیت می کردم. اما بعد از چند وقت به این نتیجه رسیدم که من برای سیاهی ساخته نشدم و سفید بودن رو بیشتر دوست دارم. محفل هم که داشت اوج می گرفت. پس جذب محفل ققنوس شدم.

- آقای گریندل والد، دامبلدور کجاست؟ چرا نیست؟ مگه دامبلدور رییس محفل نبود. پس الان هری پاتر چی کار می کنه؟

- والا من نمی دونم. اینو باید از مدیرا بپرسین که خیلی تصادفی همشون مرگخوارن.

- یعنی شما میگین که مدیرا مخصوصاً نمی ذارن دامبلدور بیاد که محفل اوج نگیره؟

- نه من همچین حرفی نزدم. منظورم این بود که ارتباط بین این دو موضوع خیلی ها را مشکوک می کنه.

- اگه به خود شما دامبلدور پیشنهاد بشه قبول می کنین؟

- نمی دونم. شاید. باید موقعیتش پیش بیاد.

- به نظرت محفل می تونه دوباره به اوج خودش برگرده.

- قطعاً. من روزی زو می بینم که مرگخوارا نابود می شن و محفل قدرتمند به جایگاه واقعی خودش می رسه.

- خب گلرت. به رسم این برنامه تو 1 دقیقه فرصت داری تا با بینندگان پاتر بان صحبت کنی. من عین این یک دقیقه رو پخش می کنم.

- خیلی متشکرم. می خواستم به همه ی مرگخوارایی که قبلاً سفید بودن بگم که یه کم به کاراشون فکر کنند. آیا به نظرتون سفیدی بهتر سیاهی نیست؟
بابا سیاهی چیه؟ آدم هیچ جا رو نمی بینه.

جورج و فرد ویزلی کنار هم ایستاده بودند و جورج گفت: من جورج ویزلی هستم.
- من هم فرد ویزلی هستم.
- و فکر می کنم چاره حتماً جز اینه که ناله ی شب گیر کنی.


میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�


Re: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۲۱:۵۶ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸

سارا اوانز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۶ شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۴:۳۵ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از بالای سر جسد ولدی!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 993
آفلاین
پیروزی سفیدی بر سیاهی!


با سلام خدمت شما شنوندگان عزیز!

در پی حمله غافلگیرانه به خانه ریدل که دیشب توسط یکی محفلی ها انجام گرفته بود خوشبختانه خبر رسیده که مرگ خوارا به قدرت تمام عقب نشینی کرده و چندین تاپیک خود را به دشمن واگذار کردند.

در پی این عملیات ولدمورت صریحا اعلام کرده که توانایی مقابله با این یکی حمله رو نداشته و عاجزانه تقاضای دادن فرصت برای هماهنگ کردن مرگ خوارا و تقویت قوای از هم گسیخته خویش کرده و تا آن زمان خواستار توقف حمله کرده است.

جشن پیروزی در خانه گریمولد با حضور جمع کثیری از محفلی ها برگذار شد و دامبلدور نیز اندک زمانی را به ولدمورت فرصت داد تا جنگ از حالت جوانمردانه خارج نشود.

تنی چند از مرگ خواران که از نزدیک شاهد این حمله بوده و به صورت پراکنده به مقابله نیز پرداختند چون توانایی مقابله نیافتند دست به پراکندن شایعه زدند و همچنین با اعلام خبرهایی مصمم به تضعیف روحیه سفیدان شدند که متاسفانه این عمل آن ها نیز با شکست رو به رو شد و به همین دلیل دیگر سکوت اختیار کردند.

بار دیگر این پیروزی رو به همه محفلی های عزیز تبریک عرض میکنیم.

پایان خبر








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.