هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مرکز فرماندهی محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۷:۴۸ یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۳
#7

ایلیدان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۱ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۱۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 376
آفلاین
پروفسور لاکهارت اخر نمایش بود
هووم
گلی: دیگه دعوایی نیست ؟؟
رودی :نه قربون اون خوشگلیت برم
اون گوشه اموش مثل بنگی ها نشسته چند مثقال هشیش دستشه رو یه میل ه داره داغ ش میکنه سیگار ش بر میداره توتون ها خالی میکنه بعدش ... بعدشو نمیگم ( چبه تو که نباید یاد بگیری )
در همین حین چند از دختر ها از بوی هشیش سر درد گرفته و بیدار میشوند
بله این مالی ویزلی داره میاد طرف گیلی
گیلی بد بخت ما فرار میخواد کنه یقه شو میگیره و میبینه از پشت تانکس هم اومده
(گاوش زاییده به عبارتی)
گیلی : رودی نجاتم بده
رودی : یادته اون موقع بچه بودی من خوش تیپ بودم خوشگل وبدم دختر ها میفتادن دنبالم هر چی بهت میگفتم اون چوب دستی منو بیار نمیوردی حقته
گیلی : چه خیالی حالا و نفر اگه به بانو لسترنج نگفتم اون جوونی ها به کی نفس مصنوعی میدادی
رودی : نگی ها
گیلی : نجاتم بده
رودی : الوخوارزمی به داد گیلی
دکتر نورتون ظاهر میشه
دومبول : ما که نگفتم ابو ریحان بیرونی نگاه خوارزمی
رودی : خاک بر سرت جون به جونت کنن بی سوادی
دومبول : به من نگید دومبول ه من بگید پرفسور دامبلدور
گیلی : :brush: دندونامو
.....


مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي


Re: مرکز فرماندهی محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
#6

گیلدروی لاکهارتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۵۸ چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۰۶ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 596
آفلاین
این هم تحولی جدید در صنعت نمایشنامه نویسی بی مزه:

گیلدروی که خودش خوشتیپه از سوراخ محفل میاد تو و هنوز شروع به صحبت نکرده که همه زنا و دخترای محفل غش میکنن!
گیلدروی: اینجا چه خبره؟
رودی: دعوا شده!
گیلدروی: اینا چرا غش کردن؟
رودی: از بس خوشگلی!

گیلدروی یه لبخند میزنه و از شدت زیبایی لبخند، مرلین و دامبل و آموس هم غش میکنن!
گیلدروی به مرلین اشاره میکنه و میگه: این یارو کیه؟
رودی: مرلینه دیگه... دیگه مرلین رو هم نمیشناسی؟
گیلدروی: همین دیروز همه ریشاشو زدیم... اوه مای گاد ( از ظرافت بیان این عبارت انگلیش دو نفر دیگه از اعضای محفل هم غش میکنن ) ... ببین یه روزه چه قدر ریش دراورده... یه متر میشه فکر کنم!
گیلدروی خم میشه و ریش مرلینو از روی زمین ور میداره و دور یک ستون میپیچونه و گره میزنه! یه خورده هم از محتویات دماغش میماله به سر ریش مرلین که خوب بچسبه!
گیلدروی: خوب این که دیگه نمیتونه از جاش تکون بخوره... إ... دامبل که جا موند!
سریع میره سمت دامبل که ریش اونم به یه متر میرسید و ریش اونم دور همون ستون، در جهت مخالف ریش مرلین میپیچونه و یه خورده دیگه هم دماغ میچسبونه به محل اتصال ریش مرلین و ریش دامبل!
رودی: إ... انگار آموس داره به هوش میاد
گیلدروی میره پیش آموس و خم میشه و با دقت به آموس نگاه میکنه.
آموس: رحم کن با وفا... خماااارم!
گیلدروی: موادیوظاهریو! ( از غیب یه خورده مواد ظاهر میکنه )
آموس: آخ ژون مفاد!
گیلدروی: بیا اینا رو بگیر... فقط قول بده بچه خوبی باشی و برای ما مزاحمت ایجاد نکنی!
آموس: رو چشم با وفا...
گیلدروی:
چند نفر باقی مونده از اعضای محفل هم با دیدن گیلدروی که به طرز مهیبی خوش تیپ ایستاده بود، غش میکنن!

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید!



Re: مرکز فرماندهی محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۳:۱۰ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
#5

ایلیدان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۱ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۱۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 376
آفلاین
هووم نمکایش نامه نوویسی این طوری هم داریم پس بکوبم که اومد
ولمدورت دوباره ظاهر میشه مرلین خاک زیر پاش میشه ( تا اینجاش طبیعی ) کلی تعظیم میکنه التماس ارباب خونه خودتونه خوش امدید
ولدمورت : خفه خون لجنی که به تو میگه کبیر من از التماس کردن بدم میاد و از شنیندنش بیشتر
کراشیو
مرلین داد میزنه سیریوس میاد میگه تو حق نداری
ولدمورت : شعر نگو چایی تو بریز
سیریوس : همه منو مسخره میکنن عمرا دیگه اینجا کار نمیکنم دومبول
دومبول ظاهر میشه : جان دومبول
سیریوس : این ها منو مسخره میکنن
دومبو : چی میگن
سیریس: میگن چایی بریز
دومبول :
شیریوس کلی حال میکنه
دومبول با همون عصبانیت میگه هنوز چایی نریختی شپلخ برو بیرون
سیریوس میفته بیرون
بانو بلاتریکس با رودی ظاهر میشن
بلا: اینجا چه خبره
رودی :هووم فهمیدی به ما هم بگو
بلا این ور اون ور نگاه میکنه : هوم از قضایا پیداست که دومبول خاک بر سر خونه اصیل زاده ها رو محفل کرده و گند زاده ها رو راه داده
دومبول : به من میگی احمق بگیر که اومد یهو یه دست پشت خودش احساس میکنه میبینه اوضاع پسه ارباب پشت سرشه
اجی مجی هوتو شی
دومبول دیدی ندیدی
رودی : اینجا رو گند زدایی کنیم
بلا: ولش کن خونه که توش سیریوس زندگی کرده باشه هر کاریش کنی گنده
----------------
یک ساعت بعد تو بیمارستان یه نفر رو تخت به جای بلا و اون کسی نیست جز هیپو که معجون مصرف کرده بوده و با اعترافاتی که به مودی کرده میفهمه که سیریوس اونو استخدام کرده که یه کم کلاس بذار ه و دیگه بهش نگن فقط خونه تمیز میکنی
----------------
فی البیت
ولدمورت رفته و مرلین مونده که داره زجه میزنه رودی دست پاشو میبنده و بلا اونو به شکنجه گاه جادوگران سفید میبه میتونید از همون جا ادامه شو بخونید


مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي


Re: مرکز فرماندهی محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳
#4

گریفیندور

مرلین (پیر دانا)old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۹:۳۷:۲۶ شنبه ۷ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 1287 | خلاصه ها: 1
آفلاین
مرلين درو ميكوبونه مياد تو.. يك باره از يه طرف صداي جيغ ميشنوه...
ميره به طرف راهرو و مادر سيريوس رو در قاب عكس ميبينه كه داد ميزنه: خون كثيفها... لعنت به شما... ضد اجداد...
نه مثل اينكه صداي زجه و ناله از جاي ديگس...
ميره به آشپزخونه و بلاتريكس لسترنج رو ميبينه كه جلوي سيريوس زانو زده..
بلا: خواهش ميكنم... نزن... ارباب خواهش ميكنم!!!
سيريوس: 12 سال زندان بودم اينقدر حالم بد نشده بود... اگر يادت باشه تو زندان بهت گفتم نميخوام اين دور و برا ببينمت.. گفتم يا نگفتم؟
بلا اشك ريزان گفت گفتي گفتي... غلط كردم ديگه پامو اينجا نميذارم... كمك كمكم كنيد...
مرلين وارد آشپزخونه ميشه: چي شده سيريوس؟
سيريوس: تو فكر ميكني اين بلاتريكس هيچ حق اينو داشت به اين خونه برگرده؟
مرلين: حالا اون چوبت رو بگير كنار كردي تو چشش... حداقل بكن تو دماغش كه بجاي كور شدن مشكلاي ديگه براش پيش بياد.
سيريوس چوبش رو از توي چشم بلا در مياره و لباس نخ نماي گريچر تميز ميكنه...ولي بلا از فرصت استفاده و شيرجه ميره طرف چوب سيريوس...
سيريوس: لعنتي مرلين!!!
مرلين بشكن ميزنه بلا از روي زمين بلند و به ديوار كوبونده ميشه.
مرلين: اين همه زجه زدي و ناله كردي به كجا رسيد؟
بگير اين ناز شصتم را... شيللخ..
دستي سفيد و روح مانند از دست مرلين جدا ميشه و محكم به صورت بلاتريكس ميخوره...
يكهو همه جا تاريك ميشه..
-: موهاهاهاهاها... به نوكر من توهين كردي؟ افراد منو شكنجه ميدي؟
مرلين چشماش رو تنگ ميكنه به سمتي كه صدا ميومد.
مرلين: ولدمورت؟ خودتي؟
ولدمورت از تاريكي در مياد...: چيزي نيست مرلين من اومدم بلا رو ببرمش... فكر ميكنم نبايد پاش رو توي خونه اجداديش ميگذاشت!
مرلين: صد البته.. ميتوني نعششو جمع كني ببري!
ولدمورت بلاتريكس رو از روي زمين بلند ميكنه و تو چشماش خيره ميشه..
ولدمورت: جلوي اينا نه! تو رو بايد ببرم بيمارستان به تنفس مصنوعي فوق ديجيتال ونوس احتياج داري.
يه بشكن ميزنه و غيب ميشه.


امضا چی باشه خوبه؟!


Re: مرکز فرماندهی محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۰:۵۸ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۳
#3

فنریر گری بکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۰ یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۲۳ دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
از شب تاريك
گروه:
کاربران عضو
پیام: 351
آفلاین
برو بیرون بلا
کریچر:بلا بلا جون
اسی:عشقت اومد تحویل بگیرش
بلا:سلام عزیزم هوق
کریچر منو دوست داری؟
_معلومه که دارم
_بیا این نامه برای تو
_چیه کاغد دامبله
کریچر با خجالت:نه نامه ی خودمم برو تنهایی بخون
_عزیزم کاغذ دامبلدور کجاست هان بیا بوست کنم
کریچر:عیههههههههههههه!! گمش کردم بیا منم بوست کنم
_برو گم شو حیونه کثیف
_چیه از دسته عاشقت ناراحت شدی
_برو گم شو
پوخ!!!!


وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري


Re: مرکز فرماندهی محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۳:۵۳ چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
#2

lona lovegood


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۰۲ شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶
از قطار سریع السیر هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 100
آفلاین
تق تق...تق تق
من : بابا اسنافلز بیا درو باز کن...
اسنافلز:کریچر...کجایی...جاروتو ول کن برو ببین...
کریچر: ارباب یه خائن کثیفه که نمی ذاره من با بانو تنها باشم...
کریچر با غر غر درو باز می کنه و من میام تو...
من: سلام...این بروبچ محفل کوشن؟ منم می خوام بیام تو محفل میشه؟؟؟


lona


خانه شماره دوازده گریمولد
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳ چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
#1

فنریر گری بکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۰ یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۲۳ دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
از شب تاريك
گروه:
کاربران عضو
پیام: 351
آفلاین
اسنافلز وارد میشه
اهو اهو کریچر!کریچر! کجایی!؟ جن خرفت چرا اینجارو تمیز نکردی هان!! بیام با بیل بزنم تو سرت
کریچر:سلام ارباب حال بهم زنه کثیف دوباره چی شد برگشتی داشتم با خانوم صحبت می کردم کثیف نرنر
_بدو این جا رو تمیز کن که دوباره افراد محفل می خوان بر گددن چون هنوز اینجا به غیر از هاگوارتز امن ترین جاست
_بروبابا کی حال داره این جا رو تمیز کنه
_برو اتو بیار این یک دستوره!
_چشم قربان !!
_خوب حالا بگو ببینم دوست داری اتوت کنم یا که اینجارو تمیز کنی پس برو جاروهو بیار


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۸۴/۲/۲۴ ۱۲:۵۵:۳۰
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۸۴/۲/۲۴ ۱۲:۵۶:۱۶
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱ ۲۰:۲۱:۳۳
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۴ ۱۷:۴۹:۵۷
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۱/۵/۲۸ ۲۲:۰۶:۰۹

وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.