هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
#9

کرام سابق


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۳ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۱:۵۰ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
از هاگوارتز..تالار اسلیترین
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 902
آفلاین
کرام وارد شکنجه گاه میشود و به دور واطراف نگاه میکند
پروفسور مگ گونگال را میبیند که به دیوار بسته شده و از فرط گشنگی و تنشنگی رنگ به چهره نداشت.
مگ گونگال چشمانش را باز میکند و با دیدن کرام میگوید:کرام جان یادته که وقتی با افراد مدرسه دورمشترانگ اومدی هواگوازتز چقدر ازت پذیرایی کردیم لطف کن دستو پامو باز کن و چیزی بیار من بخورم
در چشمان کرام اشک جمع شده و میگوید:پروفسور کی شما رو به این روز انداخته،منم که حساس
دست و پای مگ گونگال رو باز میکند و یه ظرف شیر جلوی او میگذارد
مگ گونگال تبدیل به گربه میشه و برای تشکر خودشو به پاهای کرام میماله و میگه:میییو میو میو
و مشغول خوردن شیر میشه
ناگهان تموم موهاش شروع به ریختن میکنه به اطرافش نگاه میکنه از کرام خبری نیست ولی از اون اتاق صدا میاد....
نه نه نه امکان نداره صای اونا باشه نه
در باز میشود و 2 تا سگ ژرمن شیپربه مگ گونگال حمله میکنند صدای عووو عووو و جیغهای گربه ای مگ گونگال لحظه ای قطع نمیشه
کرام وارد اتاق میشه و سوت میزنه سگها آروم میشند و از اتاق خارج میشوند کرام مگ گونگال زخمی رو دوباره به دیوار میبنده واز اتق خارج میشه


کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!


Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۱۰:۴۷ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
#8

کرام سابق


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۳ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۱:۵۰ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
از هاگوارتز..تالار اسلیترین
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 902
آفلاین
همه با هم می گن:
امشب دل ما هوس هیپو کرده خوشمزه شده دل مو بی تاب کرده

ناگهان در کمال تعجب می بینند هیپو در حال چرخ زدن داره میگه:وای گرممه چقدر هوا داغ شده و.....
کرام:هنوز کاملا پخته نشده وداره حرف می زنه الان درستش می کنم
میره منقار هیپو رو باز میکنه زبونشو میکشه بیرونو با کارد میببره و میگه:من از اوا عاشق زبون بودم
زبونه رو به سیخ میزنه و با اتیش کنار هیپو زبون رو جلوی خود هیپو کباب می کنه و با هم تناول می کنند
هیپو از این که سرنوشت آینده خودشو میبینه از ترس خودشو.........(پی جی)
کرام:اه غذامونو خراب کرد و دیگه لب به این غذا نمیزنم بلا و لسترنج هم تایید می کنند
در نتیجه لاششو جلوی سیریوس می ذارند بدون اینکه چیزی بگن
سیریوس: آخ جون مرغ!!!!!چه عجب شما به فکر پسر عمت بودی؟
بلا:قابل شما رو نداشت
و غذای سیریوس تموم شد همشون شاد و خوشحال به شکنجه گاه بر گشتند تا نفر بعدی رو آماده کنند


کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!


Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳
#7

بلاتریکسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۱ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۵ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲
از لیتل هنگلتون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 466
آفلاین
هیپو با رنجیر به دیوار بسته شده...بلا میاد تو ...
هیپو: نه...نه....(یه سری صدا شبیه قد قد)
بلا چوب دستیشو تکون میده...یه سیخ گنده ظاهر میشه...
بلا: همه بچه ها امشب جوجو گریل شده داریم...
رودی: اااا صبر کن پس من یه بک آپ ازش بگیرم...برای شکنجه های بعدی...رودی یه بک آپ از هیپو می گیره...
بلا سیخ رو بر می داره و به طرف هیپو می ره..
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

2 ساعت بعد هیپو داره رو آتیش می گرده...
و بلا و رودی و گیلدی و کرام دست همو گرفتن دور آتیش می رقصن...




Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۰:۲۵ جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳
#6

ایلیدان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۱ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۱۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 376
آفلاین
هیپو رو خوابونذن رو زمین دارن تک تک پر هاشو میکنن
بلا طناب پیچشش میکنه میره منقار شو با دست در میاره حدود ده دقیقه ( در تمام مدت هیپو داره داد میزنه ) طول میکشه خون میزنه بیرون
بلا : مو ها ها ها
هیپی : اکا کو کا
بلا: ناراحت نباش دوباره منقار بر میگردونه هیپو گریون داره فحش میده
بلا : ا مثل اینکه تو هیپو بشه نیستی دوباره منفقار شو میکنه ولی این دفعه بیست دقیقه طول میکشه
هیپو بی هوش میشه
***
به هوش میاد میبینه گلی بالا سرشه دهن ش سر جاشه
هوم من خواب بودم بعدش میبینه نمیتونه دستش هاشو تکان بده
با صدای بلند داد میزنه
گلی داره میگه بلا
که هیپو همه کس کار تمام امضا های گلی قس میخوره تا کوتاه بیاد
گیلی دم هیپو رو میگیره میشکه تا جدا میشه
......


مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي


Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۳
#5

بلاتریکسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۱ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۵ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲
از لیتل هنگلتون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 466
آفلاین
بلا وارد میشه...
بلا: وای وای بی ناموسی...
گیلدی: وای بلا..تو اینجا چی کار می کنی...اینجا بی جامه پارتیه... تو جات اینجا نیس...برو بیرون...در یک اقدام نمایشی بلا رو می زاره رو کولش می برتش بیرون...
مرلین چشماشو بسته...
بلا میاد تو...: ااا گیلدی چشاشو بسته...
گیلدی میره طرف مرلین...چ.ب کبریت بر می داره می زاره تو چشای مرلین..
مرلین: نه...نکنید...اسلام رفت...حداقل اون خواهرو ببرید بیرون...
بلا:نه من دوسم میاد باشم...چوب دستیشو تکون میده...یه صفحه جلوی مرلین ظاهر میشه...تعداد پستاش تو سایت...
بلا بازم چوب دستیشو تکون میده...10 تا از پستای مرلین پاک میشه...
مرلین: نههههههههههه..من آقای پستم...نه نامرد...بی انصافا...اینا سوی چشمای منه....
بازم 10 تا دیگه...10 تا 10 تا.....
مرلین از هوش میره....




Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۵ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۳
#4

گیلدروی لاکهارتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۵۸ چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۰۶ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 596
آفلاین
در باز میشه و گیلدروی میاد تو
مرلین: گیلدروی...گیلدروی... یادته با هم چایی خوردیم؟... گیلدروی...
گیلدروی: هوووم.. یادته باشگامو به فنا دادی؟ ( یه خورده از محتویات دماغشو در میاره میماله به صورت مرلین) چه قدر نرم شده صورتت!
مرلین: گیلدروی من دستشویی دارم... تو رو خدا بذار برم دستشویی! اون آفتابه رو میبینی؟ اونو بده من...
گیلدروی: چه قدر حرف میزنی... اسپایک، بیا اینجا ببینم! برو یه شستشو به این مرلین بده!
مرلین: نه...
گیلدروی: این تازه اولشه...
( گلاب به روتون، اسپایک میره یه کار بی پی جی رو مرلین انجام میده )
گیلدروی: چه خوشگل شدی مرلین... الان اگه خودتو خیس کنی کسی نمیفهمه!
مرلین:
گیلدروی: خوب بچه ها بیایین بی جامه پارتی داریم! مرلین باید نیگاه کنی!
مرلین: نه....نه....نه...توبه کنید! این کارا چیه؟
( چند تا آدم خفن گنده میرزن تو شروع میکنن لخت شدن)
گیلدروی: مهتی... حواست باشه این مرلین چشماشو نبنده!



Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۳
#3

بلاتریکسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۱ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۵ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲
از لیتل هنگلتون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 466
آفلاین
مرلین با غل و زنجیر به دیوار بسته شده..تیکه های ریشش روی زمین دورش ریخته شده...
اشکای مرلین روی ریشا میریزه...
-به به..ببین کی اینجاس....مرلین(به سبک اون یارو زن بده تو فیلم مرلین...مرررررررررلین!)
مرلین:بلا...بلا ببین ریشم چی شده... بلا..تو که دوست من بودی...
بلا:خوب..مرلین یادته همه چیو می نداختی تقصیر من؟! یادته پیام هامو پاک کردی؟! حالا نوبت انتقامه...
مرلین:نه..نه...بلا...تو نمی تونی این کارو بکنی...تو مهربون تر از این حرفایی...
بلا یه شیلنگ می کشه میاره....دهن مرلینو باز می کنه...
مرلین:نه نه.....
بلا:افرین پسر خوبی باش...اینو بزار تو دهنت...حرفم نزن...
بلا شیلنگ رو می زاره تو دهن مرلین و شیر آب رو باز می کنه...
دو ساعت بعد...
دل مرلین هی باد می شه...هی باد میشه...
10 ساعت بعد...
بلا:خوب مرلین...فکر کنم کافی باشه...
بلا شیلنگ رو در میاره...چوب دستیشو تکون میده و از غیب به آفتابه ظاهر میشه و یه در که روش نوشته دستشویی...
چشمای مرلین برق می زنه..میاد که بدووو طرف دستشویی....
ششتتتترقققق...به طرف عقب کشیده میشه..
بلا:تلاش نکن..می بینی که با غل و زنجیر بسته شدی!
ببینم چقدر می تونی دستشوییت رو نیگر داری!
مرلین با حسرت آفتابه رو نیگا می کنه...




Re: شکنجه گاه جادوگران سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۳
#2

کرام سابق


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۳ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۱:۵۰ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
از هاگوارتز..تالار اسلیترین
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 902
آفلاین
مرلین با قل و زنجیر به دیواره اتاق بسته شده بود هنوز خبر نداشت در آینده چه چیزی انتظارشو می کشد
در اتاق باز می شود و کرام وارد می شود
مرلین نفس راحتی می کشد و می گوید:کرام دوست من بیا منو نجات بده این نامردا منو بستن
کرام لبخند تلخی می زند و میگه:مرلین جان چون من دوست قدیمی توام قرار شده کم درد ترین شکنجه رو من انجام بدم
دستشو از پشتش در میره مرلین اون ساتورو دست کرام میبینه و داد میزنه:نه کرام تو دوست من بودی منو نکش
کرام:من نمی خوام بکشمت ولی می خوام یکی از قسمهای روی زمین کم بشه و اون چیزی نیست جز قسم به ریش مرلین

مرلین:نه نه نه
کرام ریش مرلینو با دستش میگیره و با یه ضربه......
تق ریششو مثل داسی که ساقه گندمو می زنه قطع میکنه
داد مرلین می ره بالا
سپس کرام یه تیغ ژیلت در میاره و میگه:اینو از دوستت آرتور گرفتم که از یه مشنگ کش رفته بود
سپس با اون ریش مرلینو 3 تیغه می کنه و پس از اتاق خارج میشه و نفر بعدی میاد تو


کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!


دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۳
#1

گیلدروی لاکهارتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۵۸ چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۰۶ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 596
آفلاین
زیرزمین تاریک خانه ریدل ها، جایی که از آن برای شکنجه دادن جادوگران سفید و مخالف استفاده میشده و هنوز هم میتوان صدای خورد شدن اسکلت ها زیر پا و ناله و التماس جادوگران سفید را در آن شنید!
مدت هاست که در این محل کسی شکنجه نشده ولی امروز این شکنجه گاه با حضور جادوگران مقتدر و قدرتمند سیاه دوباره فعالیتش را از سر میگیرد و هر روز شاهد شکنجه شدن یک جادوگر سفید خواهیم بود... جادوگرانی که به مبارزه با سیاهی میپردازند و از از دستورات لرد سیاه سرپیچی میکنند!

از ته زده شدن ریش مرلین از جمله صحنه هایی است که به زودی شاهد آن خواهید بود...

عده ای از اعضای محفل ققنوس که به زودی به تماشای شکنجه شدنشان خواهیم نشست:
تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط لرد کبیر تاریکی در تاریخ ۱۳۸۴/۲/۳۱ ۱۵:۲۱:۲۶
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۹/۹/۳ ۲۱:۰۵:۲۴







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.