هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۰:۱۵ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸
#32

گریفیندور

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۱۸:۴۰ جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۹
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 42
آفلاین
داورها کار و زندگی داشتند و حالا آن دو گروه آنها را معطل خود کرده بودند.
- یا بازنده رو می‌کشید یا همه‌ با هم کشته میشید. زود باشید.

مرگخوار ها چاره ای نداشتند. اما هیچکدام از آنها جرئت نداشتند که برای کشتن اربابشان ایده‌ای بدهد.
آنها در سکوت و با ترس به لرد ولدمورت که در حال تکاندن خاک روی لباس‌های سیاهش بود، خیره شده بودند.

در این میان مرگخواری تازه‌وارد و از غوغای جهان فارغ، کف دستانش را محکم به هم کوبید.
- یافتم.

مرگخوارها کمی با لردولدمورت فاصله داشتند و اینیگو دقیقا میان آن جمع سیاه‌ ایستاده بود.
- چیو یافتی گوگو؟
- خودتون می‌بینید.

اینیگو با قدم های کوتاه و سریع خود را به لردولدمورت رساند.
- ارباب. خوبید ارباب؟ میاید بریم پشت درخت ارباب؟
-اینیگو ما بیایم پشت درخت با تو که چه بشود؟ ما خودمان تنها میرویم پشت درخت.
- معذرت میخوام ارباب. حالا شما یبارم با من بیاید ارباب.
- ما خودمان میخواستیم برویم پشت درخت. اما حالا که اصرار می‌کنی افتخار می‌دهیم و با تو به آنجا می‌آییم.

آنها رفتند و رفتند تا به پشت درخت رسیدند.
- خیلی منو ببخشید ارباب.
- انقدر معذرت نخواه اینیگو. چکارمان داشتی این پشت؟
- ارباب... ام...‌ تنها راهه این.
- می‌دانیم میخواهی ما را بکشی! ما را بکش اینیگو.

گوگو با بغض به اسطوره‌ی بدون‌ بینی‌اش نگاه کرد. او همیشه دلش میخواست که بینی‌ای نداشته باشد و حال مجبور بود ارباب بدون بینی‌اش را که به نظرش جذاب‌ترین جادوگر زندگی‌اش بود را بکشد. گوگو بلاخره ترسش را کنار گذاشت و دو انگشتش را در سوراخ‌های بینی نداشته اربابش فرو برد.

چند دقیقه بعد_ جلوی درخت

برگشت اینیگو به تنهایی همه را متعجب کرده بود. اما مرگخوار ها معمولا جادوگرانی با ضریب هوشی بالایی بودند.
- اربابمون رو کشتی؟

با این حرف از طرف مرگخواری نامعلوم چشمان بسیاری از آنها از حدقه بیرون زد و قل خوران رفتند و دندان های مصنوعی فنریر گری بک با کمی بزاق از دهان وامانده اش بیرون افتاد.


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱:۲۶ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
#31

میراندا فلاکتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱:۵۰:۵۸ جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
از هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 40
آفلاین
خلاصه:
مسابقه‌ای برای انتخاب بهترین آرایشگر بین رودولف و آگریپا برگزار شده. جایزه مسابقه مجوز قتل یه نفره. مدل رودولف دامبلدور، و مدل آگریپا ولدمورت بوده.
تیم رودولف برنده میشه و دامبلدور، لرد رو برای کشتن انتخاب می کنه.
رودولف و بقیه مرگخوارا مجبور میشن لرد رو چندین بار بکشن؛ ولی هر بار، لرد به خاطر داشتن جان پیچای زیاد زنده می‌شه و داورا هم اصرار دارن که قوانین اجرا بشن و لرد کشته بشه.
بعد از یه کشتن الکی لرد، دفنش می کنن ولی از اون نقطه، گیاهی رشد می کنه که لرد میوه اونه!
حالا لرد از شاخه جدا شده و در حال سقوطه و کریس قراره بگیرش.
-------------------------------------------------

کریس محکم سرش را گرفته بود و زار زار گریه میکرد.
-خدایا. این چی بود؟ این چه بلایی بود. چرا من؟ اصا من کیم؟ اینجا کجاست؟ تو کیی؟!
او این جمله را روبه لرد ولدمورت گفته بود که اکنون در بغل کریس بود.

-ما لرد ولدمورد هستیم.
-عّ! این یارو خله؟! چرا داره جمع میبنده؟
سو با چشمان گنده شده به کریس نگاه کرد و گفت:
-کریس جانم. فکر کنم از جونت سیر شدی. نه؟!
کریس که با دیدن سو لی اب دهانش اویزان شده بود، گفت:
-سلام بانوی زیبا. من شمارو جایی ندیدم؟
سو با دهانی باز رو به لرد گفت:
-قربان. فکر کنم تموم کرده.
لرد که اکنون در حال مرتب کردن سر و وعض خود بود گفت:
-سو. مرگخوار عزیزمان چه شده؟ یعنی چه که تمام کرده است؟
-قربان فکر کنم که با برخورد شما با سرش اون فراموشی گرفته.
و در این هنگام لرد به همراه مرگخوارانش انگشت به دهان به کریس که در حال مصاحبه با گرم بود نگاه کردند.
یکی از مرگخواران داد زد:
-حالا تکلیف چیه؟
یک دیگر از مرگخواران گفت:
-قربان. جسارت نباشد ها. شما که خدایی نکرده قبل از سقوط به ورد "ابلیوی ایت" فکر نکردید؟
-نمیدانیم. یادمان نمیاید.
سو با دهان باز گفت:
-بد بخت شدیم.


d.m.mahla
..........
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
Hp


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸ یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۸
#30

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۳۰:۰۰
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 219
آفلاین
-ما را بچینید دیگر... این بالا، کرمی جذب جذبه ی ما شده است و هر لحظه به ما نزدیک و نزدیک تر می شود.

مرگخوران سکوت کرده بودن و با چشماشون دنبال شخصی که می تونست اینکارو بکنه، می گشتن.
-کریس!

کریس با تعجب به کسی که اسمشو برد، نگاه کرد.

-کریس می تونه این کارو بکنه!
-چرا همچین فکری کردی که من می تونم، سو؟
-چون تو دوتا چیز رو با هم داری...هم هوش رینوکلاوی، برای اینکه اگه نشیمنگاه مبارک ارباب خورد توی سرت، بتونی یه چیزی کشف کنی و اینکه تو هیکلت هم درشته و می تونی وزن ارباب رو تحمل کنی.
-راست می گه کریس، تو تنها امید مایی!

کریس سینه ی خودشو جلو داد، دستاشو باز کرد و هندوانه هاشو تحویل گرفت.
-قبوله! من اینکارو میکنم.

کریس زیر درخت نشست و شروع کرد به خوردن هنداونه ها!

چند دقیقه گذشت!

ترق

کریس باید آماده ی برخورد می شد.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴ جمعه ۱۸ آبان ۱۳۹۷
#29

آلبوس سوروس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۸ شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۳۳ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 7
آفلاین
-نخبه اگه با جارو بریم بالا اربابو که چیدیم چطوری بیاریم پایین؟
- من می ندازمش پایین شما بگیرید.
- شما حق پرت کردن ما رو ندارین مگه ما توپیم؟
-یه فکری دارم! می تونیم بذاریم خودش بیوفته! مثل سیبی که خورد تو کله ی نیوتون!
- خوبه یکی بشینه زیر درخت تا ارباب بیوفته رو کلش! شاید اینجوری یه چیزی هم کشف کرد!

لرد نظر خاصی در مورد پیشنهاد انها نداشت, چون حالا حالا ها نمی خواست چیده شود.

- خب, کی داوطلبه لرد بیوفته رو کلش؟

مرگخوارا:سکوت




thy will told you i am crazy


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۲:۰۵ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷
#28

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۳:۱۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5915
آفلاین
جادوگران و ساحره ها دور لرد جمع شدند...

-به نظر شما رسیده؟
-من فکر می کنم اگه کمی بیشتر بمونه شیرین تر بشه.
-چند ضربه بهش بزنین ببینین صدای بمی ایجاد می کنه یا نه...

لرد از آن بالا فریاد کشید:
-وای به حال کسی که به ما ضربه بزند! ما را با احترام بچینید.

داوران خسته و سرخورده شده بودند. یکی از آن ها خم شد و سنگی از روی زمین برداشت.
بلاتریکس احساس خطر کرد!
-هی...داری چیکار می کنی؟

داور در حالی که نشانه گیری می کرد جواب داد:
-خب می خوام بچینمش...کسی نمی تونه بره بالا که. ما تو باغمونم همینجوری میوه می چینیم.

و قبل از این که کسی موفق به اعتراض بشود سنگ را پرتاب کرد!

سنگ سوت کشان از کنار گوش لرد سیاه رد شد.

-این چی بود؟ پرنده ای سرگردان؟ دم گوش ما سوت کشید. خوشمان نیامد. ما را می چینید یا نه؟

یکی که مغزش بیشتر از داور کار می کرد جلو رفت.
-کی گفته نمی تونیم بریم بالا؟ سوار جارو می شیم...می ریم بالا...می چینیمش!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷
#27

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
مرگخوارا بر سر زنون و شیون کنون میرن جسم بی جون اربابشونو برمیدارن.

-من بیل نمیزنم! تازه لاک زدم.
-منم که زور ندارم...
-منم کمرم رگ به رگ شده...

دامبلدور جلو میره و بیلو برمیداره.
واقعا بیلو بر میداره.
بیل ویزلی رو!
و میکوبه به زمین.
بیل ویزلی هم دچار بحران هویت می شه و زمینو میکنه.

بعد از این که گودالی اندازه ی جسد آماده میشه، دامبلدور از ترس این که لرد دوباره زنده بشه فورا اونو توی گودال میذاره و هول هولکی چند تا دعا و طلب مغفرت زیر لب میخونه و روی جسدو میپوشونه.

-فرزندان تاریکی...اشک بریزید!

مرگخوارا گریه میکنن...
خیلی گریه میکنن...
اشکاشون رو خاک میریزه.
و با دیدن گیاه کوچیکی که از محل دفن جسد میرویه گریه شون قطع میشه.
گیاه به سرعت رشد میکنه و بزرگ میشه.
بزرگتر میشه.
برگ میده. میوه هم میده. فقط یه میوه!

مرگخوارا و دامبلدور با تعجب به لرد سیاهی که از شاخه ی درخت آویزونه نگاه میکنن.

-یاران ما...فکر کنیم ما رسیدیم...ما را بچینید!



چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۲:۳۵ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷
#26

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
لرد زير چشمى نگاهى به آلکتو کرد.
-تابلو بازى در نيار مثلا ما مرديم!

آلکتو که تازه قضيه رو فهميده بود،نيشخند بزرگ آلکتويى زد وبعد روبه مرگخواران و داورا داد زد.
-من اربابو کشتممم

تمام مرگخوارا باهم پچ پچ مي کردند ،
-اگه آلکتو واقعاً اربابو کشته باشه چى؟
-حالا بايد چيکار کنيم؟؟
-ارباب جديد کى باشه؟؟

داور ها براى اطمينان از مردن لرد سياه به سمت بدن بى جان او رفتند.
-اون واقعاً مرده نميبينين پوستش سفيد شده ؟
-آره بدنشم سرده!
-تازه بى هوشم هست
!(ارباب توى حالت عادى هم اينجورين )

داورا که از مردن لرد مطمئن شده بودن،نگاهى به ملت مرگخوارها انداختند.
-لرد سياه مرده،وشما رييس ديگه اى نداريد،بنابراين تا اطلاع ثانوی پروفسوردامبلدور ارباب جديد شماست!

ملت مرگخوار ها چشماشون اندازه يه کاسه توالت شده بود ،دامبلدور رفت پشت ميکروفون وشروع به صحبت کرد.
-مرگخوار هاى عزيز در همچين روزى ما لردولدمورت عزيز را از دست داديم و من از اين پس راهنماى شما هستم،اما ميدونين که خيلى بده لرد اونطوری روى زمين افتاده پس بايد ببريم خاکش کنيم!


ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۱۰ ۱۲:۳۹:۵۰
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۱۰ ۱۲:۴۲:۰۵
دلیل ویرایش: 😲

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۰:۵۰ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷
#25

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
قوانین مسابقه واضح بود؛ فرد بازنده باید کشته می شد. حضار این را از چهره عبوس داوران می خواندند.

- زود باشین! یکی دیگه از شماها یه وردی طلسمی چیزی بخونین؛ من عجله دارم بچه هام رو گازن!
یکی از داوران عبوس، این را رو به مرگخواران فریاد زد. مرگخواراناراحت از موقعیت پیش آمده جلسه ای را ترتیب دادند.
- خب... چیکار کنیم؟
- اربابو بکشیم؟ مگه می شه مگه داریم؟
- اصلا چرا باید به حرف یه داور زپرتی گوش کنیم؟
- معلومه! باید جلوی این کارو بگیریم.
مرگخواران نظراتی متفاوتی می دادند. گروهی با کشتن لرد مخالفت شدیدی داشتند، گروهی نیز گویا بی میل به مرگ لرد نبودند.

- همیشه می دونستم تو یه خیانت کار بزرگی رودولف! اصلا چرا زن تو شدم من؟ اینهمه آدم درست حسابی تو دنیا هست! تو نه قیافه داری، نه مهربونی، چشم چرونم که هستی، تازه فهمیدم خیانت کارم هستی!
- من که نمی گم واقعا اربابو بکشیم. من فقط میگم ارباب که یه عالمه جان پیچ و از این حرف داره یه بار می کشیم دوباره بر می گرده. این داوره قاط داره؛ اگه اربابو نکشیم اون مارو می کشه.
با حرف های رودولف عده ای از مرگخواران قانع شده بودند؛ اما عده ای هنوز دودل بودند.

- خب حالا کی بره اربابو بکشه؟
- قرعه می ندازیم.
همه مرگخواران اسم خود در کاغذی که هکتور از ریش دامبلدور کش رفته بود، نوشتند و به رودولف دادند. پس از کلی چرخاندن و گرداندن نام ها درون دست رودولف، آمی کاغذی را برداشت و آن را گشود و نام را خواند:
- آلکتو کرو!

چشمان آلکتو اندازه توپ بیسبالی شد که در همان لحظه داشت سعی می کرد، با آن ملاج ملانی را نابود کند.
- وات ده هک؟ چی ما؟ عمرا و ابدا!
- دبه نکن دیگه تو انتخاب شدی!
- آخه چیزه... ما اربابو بکشیم؟
- نمی کشیش که صوریه!

آلکتو متوجه نمی شد سوریه چه ربطی به لرد سیاه داشت؛ اما نمی توانست چنین کاری را انجام دهد.

- تو مجبوری راه فرار نداری اسم تو دراومد.
لیسا این را در حالی که مثل همیشه با عالم و آدم قهر بود گفت. آلکتو با شانه های آویزان به سمت لرد سیاه که در آن معرکه، مشغول نوازش سر نجینی بود، رفت.
- ارباب شرمنده!
سپس آرام ترین ضربه ای که با دستان قدرتمند او می توان زد را، بر سر لرد سیاه وارد کرد. لرد به زمین افتاد. چند دقیقه گذشت و مرگخواران و همه حضار منتظر برگشت لرد، به صورت جان پیچ بودند؛ اما هیچ اتفاقی نیافتاد. سپس آلکتو با صدای لرزان گفت:
- ارباب؟ مردین؟


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۱:۰۵ چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
#24

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۴۹:۳۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
ذکر "عجب گیری افتادم" بدجور تو وجود رودولف افتاده بود. اما نمی‌دونست اونو خطاب به لردِ دوباره در اوج بازگشته و ربوده شدن تخت‌پادشاهیش و رهبری مرگخواران بیان کنه، یا رو به داورایی که کوتاه بیا نبودن و الا و بلا می‌خواستن لرد با تمام جان‌پیچ‌هاش کشته بشه!

- عجب گیری افتادم!

ولی به هر حال باید رو به زمین و زمان فریادشو می‌زد تا گوشه‌ی دلش جمع نشه.

دامبلدور که مدت زیادی بود تو حاشیه قرار گرفته بود و با دیالوگ‌های هدایت‌کننده‌ش توجه کسیو به خودش جلب نکرده بود، جلو میاد و بین داورا و لرد، یعنی مرکز توجهات می‌ایسته.
- تام مرگو به چشمای خودش دید! مطمئنم متنبه شده و دیگه قدر زندگیشو می‌دونه! زندگیشو ببخشیم.
- معلومه که قدر زندگیمونو می‌دونیم پیرمرد. مگه خودکشی کرده بودیم که متنبه شیم؟

دامبلدور کوتاه بیا نبود.
- ولی دیگه به عشق ایمان آوردی، مگه نه؟ تو عالم برزخ اعمال زشت و پلیدت رو دیدی و از طرفی عشقی که نجات‌بخشت هست رو چشیدی. بگو که هدایت شدی فرزند. تعارف نکن.

لرد با نگاهش اشاره‌ای به سنگ می‌کنه.
- عالم برزخ چیه دیگه؟ قبل از مسابقه چی به خوردت دادن؟ رفته بودیم تو اون سنگ روحمونو پیدا کنیم و به بدنمون پیوند بدیم... که دادیم!

داورا که حس می‌کردن بحث لرد و دامبلدور داره هدف اصلی رو به حاشیه می‌رونه، با چکشی همگان رو به سکوت دعوت می‌کنن.
- گفتیم بازنده باید کشته بشه!




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۲:۱۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
#23

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۳:۱۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5915
آفلاین
رودولف با ناامیدی به سنگ نگاه کرد.
-خب این که به هر حال سنگه...سنگ می تونه رهبر خوبی برای شما باشه؟ از شما می پرسم. می تونه؟

مرگخواران:

نجینی دور سنگ چنبره زده بود و به شکل تهدید آمیزی زبان دو شاخه اش را برای هر کسی که یک قدم به سنگ نزدیک می شد در می آورد.

-شنیدین می گن هر چی سنگه پیش پای لنگه؟ الان تو این مثل من همون لنگم...در یک قدمی ارباب شدن بودم...غر هم نمی تونم بزنم. از ظلم ارباب به ارباب نمی شه گفت که!

-پاپا سنگ شده اش هم به درد بخور تر از توئه.

همه با نجینی موافق بودند.
در این میان سنگ شروع به تکان خوردن کرد. لرزید و لرزید...قل خورد و یکی دو نفر را هم زیر خودش له کرد. تا این که سر انجام از حرکت بازایستاد.
ترک های عمیقی در سرتا سر سنگ دیده می شد.

نجینی با خوشحالی جلو رفت. هدف گرفت...و با یک حرکت ناگهانی کله اش را به سنگ کوبید.

سنگ متلاشی شد و لرد سیاه سالم و مقتدرانه از میان سنگ خارج شد.
-یاران ما...ما زنده ایم!

صدای نچ نچی از میز داوری به گوش رسید.
-نمی شه...قوانین زیر پا گذاشته شدن...بازنده باید کشته بشه!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.