هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۷:۱۰ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#22

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
رودولف تک تک چرخ دنده‍‌های ذهنش به کار افتادن. همین طور تو ذهنش می چرخیدن و می چرخیدن که یه راهی پیدا کنن. از طرفی نگاه بلاتریکس جوری بود که رودولف ترجیح میداد دست یه ساحره با کمالات رو بگیره و تو زمین فرو بره. اما به هرحال اون باید اربابش رو میکشت.
- ارباب؟
- نمیبخشیم رودولف.
-

خاطراتی توی ذهن رودولف تداعی شدن. خاطراتی از لرد که تو همشون بخشیده نشده بود و بغض کنان از لرد دور شده بود.
- نمیبخشیم.
- نخیر... نمیبخشیم.
- اصرار نکن، نمیخوایم ببخشیمت رودولف.
- لایق بخشیدن ما نیستی.


اما اون لایق این حجم از نبخشیده شدن هم نبود. اون جادوگر با جذبه‌ای بود، جاذبه‌ی ساحره‌ها بود! اگر ارباب میشد اونوقت نیازی به بخشیده شدن نداشت، اون موقع خودش باید بقیه رو نمیبخشید!

- فرزندم حالا نمیشه کسی نمیره؟ درسته که تام کلا به راه راست و عشق هدایت نمیشد ولی لایق مرگ هم نیست. تام نمیخوای عشـق بورزی تا شاید از این سرنوشت شومت رهایی پیدا کنی؟
-
- مطمئنی نمیخوای؟ انقده خوبه، شکلک قلبت هم میتونی قرمز کنیا.
-

دامبلدور هم بعد از دیدن نگاه لرد ساکت شد و منتظر رودولف شد. رودولف سینه‌شو باد کرد و همین طور که سعی میکرد شکمشو نگه داره روی سکو و جلوی لرد وایستاد.
رودولف یه صدم ثانیه تو چشمای اربابش زل زد. تو عمرش انقد طولانی با لرد چشم تو چشم نشده بود و از این حجم از ابهت تو چشمای لرد، قمه‌هاش ریخت. اما سریع خودشو جمع و جور کرد و در همین حین یادش اومد که اون به دنبال راه کشتن لرد بوده و کل زمان رول رو هدر داده.

حاضرین:

رودولف که زیر نگاه حاضرین مشتاق تحت فشار بود، سعی کرد بغض کنه و جوری چوبدستی شو بیرون آورد که به نظر بیاد با اکراه داره این کارا رو انجام میده. با لرزش ساختگی، دستش رو بالا آورد و نوک چوبدستش‌شو به سمت لرد گرفت.
- آواداکداورا.

طلسم سبزرنگ رودولف مستقیم به لرد خورد. لرد هم یه کمی عقب رفت و بعدی یکهو ناپدید شد. رودولف درحالی که سعی میکرد لبخندشو پنهان کنه اطرافشو نگاه کرد و وقتی که مطمئن شد لرد اطرافش نیست به سمت ملت مرگخوار برگشت.
- من بر خلاف میلم اربابم رو کشتم. مطمئنم ارباب هم نمیخواست مرگخوارا بدون رهبر بمونن پس من خودمو به عنوان لرد..

رودولف تا اومد جمله‌شو کامل کنه متوجه شد که سنگ بزرگی داره محکم خودشو به پای رودولف میکوبه. در لحظه‌ی اول رودولف متوجه نشد سنگ تکون میخوره پس اهمیتی نداد و به سخنرانیش ادامه داد.

این بار سنگ محکم تر خودشو به ساق پای رودولف کوبید. رودولف از درد به خودش پیچید و پای مصدومشو بالا گرفت و لی لی کنان بالا و پایین پرید.
نجینی که متوجه سنگ شده بود، به سمت سنگ خزید و کنارش چنبره زد. سنگ دست از چست و خیز برداشت و به سمت مار قل خورد. در همین لحظه نجینی متوجه هویت سنگ شد.
- همیشه میدونستم هورکراکس های پاپا نجاتش میده.

مرگخوارا با تعجب به سمت نجینی برگشتن که دور سنگ میچرخید و در آخر سنگ رو بغل کرد. رودولف هم دست از لی لی کردن برداشت و به سنگ نگاه کرد.
انگار کشتن لرد با چندین هورکراکس کار راحتی نبود.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۹ ۲۰:۰۵:۴۱

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
#21

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۵:۰۳ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
-كى؟... تام نداريم ما كه... عضو تازه وارده؟!

رودولف تام را نميشناخت... اصلا نميدانست شخصى به نام تام هم در جمع هست يا نه!
اما مهم نبود... مهم، بردن مسابقه بود!
-تام... هر كى كه هستى بيا عمو ببينتت!

دقايق به قمه چرخواندن رودولف مى گذشت و خبرى از جلو آمدن تام نبود!

-بيا تام... بيا نترس... بيا كاريت ندارم! بيا جلـ...آخ!

صداى رودولف، با لنگه كفش بلاتريكس كه فرق سرش فرود آمد، قطع شد!
-چرا ميزنى؟... كى بود؟... بيا جلو ببينم!

رودولف به دنبال منبع پرتاب كفش، چرخيد و با چهره خشمگينى در فاصله ده سانتى متريش رو به رو شد.
ابتدا قدمى به عقب برداشت كه لوچ شدگى چشمانش رفع شود و سپس با شناختن بلاتريكس، قدم ديگرى به عقب رفت.
-تو زدى؟... موقع خوشحالى و افتخار به همسر برنده ات هم ميزنى؟... كلا سيستمت با زدن كد نويسى شده؟... فقط ميزنى؟
-اولا تو بيخود ميكنى مسابقه اى كه حريفت سرورته رو ميبرى!... حالا كه بردى هم دارى كرى ميخونى واسه كشتن اربابت؟
-اربابم؟... من غلط بكنم! دامبلدور كه لرد رو انتخاب نكرد... تام رو انتخاب كرد!

-تام ماييم رودولف! ما!

رودولف در خود شكست... متلاشى شد... از نو ساخته شد و باز شكست.
او چطور ميتوانست اربابش را بكشد؟
نه! او بايد راه چاره اى پيدا مى كرد...
-يا راهى خواهم يافت... يا راهى خواهم ساخت!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
#20

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
خلاصه (از لردولدمورت) :

مسابقه‌ای برای انتخاب بهترین آرایشگر بین رودولف و آگریپا برگزار شده. جایزه مسابقه مجوز قتل یه نفره. مدل رودولف دامبلدور، و مدل آگریپا ولدمورته.
آگریپا از معجون رویش فوری مو روی سر لرد استفاده می کنه. ولی معجون ساخت فرد و جرج ویزلیه و لرد رفته رفته شبیه دامبلدور می شه.
وقت مسابقه تموم شده و آرایشگرا باید مدل ها رو پیش داورا ببرن.

_______________________________________

لرد که حوصله اش حسابی سر رفته بود و وقت مسابقه را تمام شده می دید با عصبانیت دستان آگریپا را از صورتش کنار زد و به سمت آیینه برگشت.
_ این چیه؟! این چه ریختیه برای ما درست کردی؟ اینا چین به ما چسبیدن؟! اه اه... ریشن! ریش دار شدیم ما؟! تو مارو الان مدل آلبوسی آرایش کردی؟ مدل قحطی بود آخه؟ مدل سانتوری میزدی بهتر بود که!

آگریپا که حسابی احساس خطر میکرد، تا آنجایی که میتوانست از لرد فاصله گرفت.
_

با صدای مجدد داوران {« شرکت کنندگان گرامی وقت تمام است. لطفا با مدل های خود از اتاق خارج شوید.»} رودولف و داملبدور و با کمی تاخیر، ابتدا آگریپا با اردنگی لرد و سپس خود لرد، از اتاق خارج شدند و در مقابل داوران قرار گرفتند.

داوری که بلندگو را در دست داشت شروع به صحبت نمود:
_ اهم اهم... ضمن تشکر از تلاش هردوی شرکت کننده ها، همونطور که میدونین قانون مسابقه میگه مدل کسی که برنده اعلام بشه حق انتخاب فردی که قراره کشته بشه رو داره! خب... حالا... لطفا مدل شرکت کننده ی اول یک قدم جلوتر بیاد...

آلبوس دامبلدور با موهای دم اسبی و ریش های بزی اش قدمی به جلو برداشت.
_
داوران پس از بررسی دقیق آلبوس، هریک امتیازاتی را یادداشت نمودند.

پس از آن نوبت ولدمورت بود. ولدمورت با اکراه به سمت داوران رفت. داوران با تعجب به چهره لرد که تفاوتی با چهره آلبوس دامبلدور سابق نداشت، نگاه می کردند. مدتی در سکوت سپری شد... تا بلاخره یکی از داوران زبان به اعتراض گشود.
_ این کاپیه آقا! کاپی! ما اینجا کاپی نمیخوایم! صفر! صفر امتیاز!

_________________________

رودولف لسترنج جام قهرمانی را بر بالای سر برده بود و با خوشحالی قمه اش را در هوا تکان میداد و برای ساحره های حاضر در جمع فیگور میگرفت.
_

آلبوس نیز کنار رودولف، بر روی سکوی قهرمانی ایستاده بود و با آغوشی باز به ابراز علاقه طرفدارانش پاسخ میداد.
_ آیا بازهم ایمان نمی آورید؟ عشق! عشق پیروز است فرزندام!

لرد که اکنون چهره سابق خود را بازیافته بود، با خشم و دست به سینه نظاره گر این صحنات بود.
_

مدت ها بود کسی خبری از آگریپا نداشت. آخرین بار همراه لرد به اتاق رفته بود و دیگر هرگز بازنگشته بود!

داوری به پشت بلندگو رفت.
_ ضمن تبریک به برنده مسابقه و مدل محترمشون. میرسیم به قسمت هیجان انگیز مسابقه... الان نوبتی هم باشه نوبت انتخاب فردیه که قراره کشته بشه ! جناب دامبلدور همه منتظر انتخاب شمائیم... بفرمائید.

در یک آن طعم شیرین برنده شدن برای دامبلدور کوفت شد! او با نگرانی به اطرافش نگاه میکرد.
_ نمیشه کسی نمیره؟ پس عشق چی میشه فرزندانم؟ بیاین به هم عشق بورزیم... نه؟ چرا نمیشه همه چیز به خوبی و خوشی تموم بشه؟

چاره ای نبود. دامبلدور محکوم بود به انتخاب!

دامبلدور چشمان پر اشکش را بین جمعیت چرخاند و با لرد چشم در چشم شد.
_ تام... فرزند... من خیلی به رستگاری تو ایمان داشتم فرزند... میدونستم که یه روزی عشق رو پیدا میکنی... اما مجبورم... متاسفم! انتخاب من تامه!



?Why so serious


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳ شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵
#19

گریفیندور

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲:۰۹:۳۷ پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹
از سرزمین تنهایی
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 336
آفلاین
با اين صدا ترس بدي تو جون آگريپا افتاد چون هنوز تراشيدن سر لرد تموم نشده بود و او هم پشت سر هم غر ميزد:
- تو داري چيكار ميكني؟ دوساعته افتادي روي اين كله ي مبارك من! مگه يادت رفته قبل از رفتن اول خودم بايد مدل هامو ببينم؟
ولي آگريپا هيچ صدايي نميشنيد فقط تمام حواسش رو داده بود به كله ي لرد تا بتونه مثل روز اول كچلش بكنه.

اتاق آلبوس و رودولف:

- رودولف، بهتر نبود اينجا رو يكم بيشتر حالت ميدادي؟
- نه، اونجوري خيلي شلوغ ميشه. ولي خب اگه دوست دارين كاري نداره، چند ثانيه بيشتر طول نميكشه، فقط يكم بيشتر تافت لازم داره.
- هر جور خودت صلاح ميدوني... تو آرايشگري.
- به نظر من كه همينطوري بهتره.
- باشه، خب حالا كه تمام كاراتو انجام دادي و چند ثانيه هم وقت اضافي داري بيا در مورد خودت صحبت كنيم. تو روحيت خيلي به محفل ميخوره، بييا اونجا، مطنئنم اونجا بهت بيشتر خوش ميگذره ها.
- پروفسور، چند بار بگم؟ من به لرد سياه خيانت نميكنم.
- بابا اون كچل دماغ عملي رو ولش كن.

رودولف تا خواست حرفي بزنه گوينده ي برنامه از پشت بلندگو اعلام كرد:
- شركت كنندگان گرامي وقت شما به اتمام رسيده، لطفا به همراه مدل هاي خود از اتاق هايتان خارج شويد.

- خب ديگه پروفسور، بهتره كه بريم، وقتمون تموم شده.
- ولي پسرم تو هنوز جواب منو ندادي!
- اي بابا، عجب آدم وقت نشناسي هستي ها... الان كه موقع اين حرفا نيست، مثل اينكه يادت رفته اينجا مسابقه ي.
رودولف ديگه اجازه نداد آلبوس چيزي بگه و با دست مجبورش كرد كه از اتاق خارج بشه.

اتاق آگريپا و لرد سياه:

- آگريپا، خبر مرگت وقتت تموم شده، داري چه غلطي ميكني؟


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۵ ۱۶:۰۵:۰۸
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۵ ۱۹:۵۵:۵۹

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۱:۳۶ شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵
#18

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱:۴۷ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
از جوانی خیری ندیدم ای مروپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 529
آفلاین
جمعیت زیادی در بیرون سالن منتظر بودند تا هرچه سریعتر از موهای مدل‌های انتخاب شده، رونمایی شود. از میون جمعیت یکی به صورت خودجوش، یدونه آمپلی‌فایر روی پرایدش بسته بود و یه میکروفن به دست گرفته بود تا لحظه به لحظه مسابقه رو گذارش بده..

- لیدیز اند جنتلمن! وقت آرایشگرهای عزیز ما داره تموم میشه و تنها تا پنج دقیقه دیگه مدل های عزیز ما روبروی شما قرار میگیرن.

یکی از شروط مسابقه این بود که مدل ها قبل از اینکه به نمایش عموم در بیان، باید خودشونو توی آینه ببین تا با رضایت کامل چنین کاریو انجام بدن. رودولف صندلی آلبوس رو چرخوند و بعد در یه حرکت خیلی جوادطور، پارچه رو از روی کشید.
- دیـــــــرینـــگ! بفرما.. اینم آلبوس خوشگل و موجگل!
- یا ابرفضــــر! ریشامو چیکار کردی؟ چرا منو سرژ گونه کردی؟ الان من این یک و نیم متر ریش بزیو چیکار کنم؟
- بابا تازه شدی یه پارچه جیگر! موهاتو نیگا.. دورش رو برات سفید کردم، بعد از پشت بستمشون!

در طرف دیگه‌ی سالن، آگریپا که معجون اشتباهی به لرد خورانده بود (و یا حالا به کله‌ی مبارکش زده بود) مجبور بود چهره‌ی آلبوس‌طور ولدی رو بهش نشون بده.بعدش دوباره این فکر به ذهنش رسید که همون کله‌ی کچل پپ گواردیولا مانند هم اونقدرا بد نیست. پس شروع به تراشیدن دوباره ی کله‌ی لرد کرد و یه ته ریش نانازم براش گذاشت برای رفع کُتی!

- لیدیز اند جنتلمن اند غیر جنتلمن ها! فقط چند ثانیه دیگه تا پایان وقت مسابقه مونده!




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹ یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
#17

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
- یک بار دیگر میگوییم آگریپا...چه بر سر ما آوردی؟!

آگریپا از فکر بدبختی هایی که در طول دوره های کودکی و نوجوانی و جوانی و... کشیده بود بیرون آمده بود و سریعاً پارچه ای روی آیینه انداخت، صندلی آرایشگاه را چرخاند و بلافاصله با چهره خشمگین لرد رو به رو شد! ولدرمورت بار دیگر و با حالت " " گفت:

- در این لحظه کمی احساس گز گز درمحل چانه امان داریم.چه شده است آگریپا؟

تا اینکه دست ولدرمورت به سمت چانه اش رفت،آگریپا خودش را با یک حرکت کشتی کج روی ولدرمورت انداخت و اینگونه بود که بار دیگر ولدرمورت با حالت " " گفت:

- مگراینجا WWE است آگریپا؟! اگر اینطور است ما هم حرکاتی بلدیم!

آگریپا با مِن و مِن گفت:

- نه سرورم اتفاقی نیفتاده... ... فقط یک مدل موی جدید واستون زدم که خشگل بشید امشب!

آگریپا باید به سرعت موهای ولدرمورت را جوری میزد که هیچکس نفهمد او شبیه دامبلدور شده است.اما اگر این کاررا هم میکرد نمی توانست چره اش را تغییر دهد.در این لحظه بود که ایده ای احمقانه به کله مبارک آگریپا خطور کرد.آگریپا با خودش گفت:اینجا مسابقه آرایش ـه دیگه. موهاش معلوم باشه کافیه! صورتش رو میپوشونم خب!

اتاق کناریِ رودولف و دامبلدور!

رودولف با سرعتی برق آسا قمه های مخصوص اصلاح مویش را تکان میداد و آن چنان ریش بزی ای برای دامبلدور درست میکرد که شکلک " " در مقابلش هیچ بود! در این لحظه دامبلدور گفت:

- فرزند تاریکی؟! تو نمی خواهی به فرزندان روشنایی بپیوندی؟! محفل به کسانی با توانایی های تو بسیار احتیاج دارد فرزندم.

- نه پروف! خیانت به ارباب تاریکی تو مرام ما نمیره...ساحره درست و حسابی هم که ندارین حداقل یکی دو روز به هوای اونا بیام...نه آقا!تو مرام ما نمی گنجه

-باشد فرزندم...

روودلف پس از چند لحظه افزود:

- دیگه داره تموم میشه پروف...




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۴:۲۰ یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
#16

چارلی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۲:۳۳ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 83
آفلاین
آگریپا همیشه بدبخت بود! آگریپا از لحظه به دنیا آمدن بدبخت بود! حتی می گویند پدرش قرار بود نامش را بگذارد بدبخت! اما مادرش دوست داشت که نامش را بگذارند آلبرت. پدر و مادر با هم دعوا کردند، گیس و گیس کشی کردند، برای یکدیگر شاخ و شانه کشیدند؛ حتی برادر های مادر تا می توانستند، پدر را کتک زدند!
پدر و مادر از هم طلاق گرفتند و حضانت بچه را به پدرش سپردند، و در پایان هم همسایه سر کوچه نام آگریپا را برای او برگزید.

-آهای! با تو هستیم! چه کار کردی با ما؟

آگریپا بدبخت بود! آگریپا در بیست و یک سالگی عاشق دختر همسایه شد که با کاسه آش برایش نذری می آورد، اما پدر عروس او را به شخص دیگری داد. آگریپا هم رفت معتاد شد و توی جوب زندگی کرد!

-فرمودیم با ما چه کردی؟

آگریپا بدبخت بود! پس از طلاق پدر و مادرش، مادرش او را برای زندگی بهتر به یک خانواده ثروتمند سپرد.
آن خانواده هرروز از او کار می کشیدند، شلاقش می زدند، و...

-فرمودیم که با سر مبارک ما چه کردی؟

آگریپا بدبخت بود! هنگامی که مختصر پولی ای برای خودش جمع کرده بود تا آن را در گرینگوتز سرمایه گذاری کند، یک از مرلین بی خبری آمده بود و پول او را اختلاص کرده بود!

-دفعه بعدی نمی فرماییم آگریپا!

آگریپا بدبخت بود! اگر لردولدمورت آن چهره را می دید، در جا آگریپا را آتش می زد. شاید اگر کمی شانس می آورد خوراک نجینی می شد!
آن وقت میتوانست راحت در معده مار بماند و موی غذاهای نجینی را کوتاه کند.

آگریپا:


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۹:۲۱ دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵
#15

تراورز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۶ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۷:۰۲ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
از تبار مشتای آهنیم، زنده تو شهر دزدای پاپتیم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 487
آفلاین
خلاصه ی ماجرا:

مسابقه‌ای برگزار شده بین رودولف و آگریپا برای انتخاب برترین آرایشگر که جایزه ی اون، مجوز رسمی قتل یه بنده خداست. به هر کدوم از شرکت کننده ها یه مدل می‌دن. رودولف، دامبلدور رو صاحب می‌شه و آگریپا، ولدمورت رو! از اون‌جا که ولدمورت اصولا کچله، آگریپا مجبور به استفاده از معجون رویش موی فوری می‌شه.

***


حدودا بیست دقیقه گذشته بود ولی آگریپا هنوز تغییری در موهای ولدمورت نمی‌دید. معمولا در چنین زمانی مدل مورد نظر باید خود به خود، موهایش مثل دی کاپریو می‌شد اما موهای مدل او هنوز شبیه پپ گواردیوالله بود. در حالی که سعی می‌کرد بندری رفتن دست هایش را پنهان کند در گوش ولدمورت گفت:
- احیانا تغییری در خودتون حس نمی‌کنین؟
- گشنه شده ایم.

نه، مثل این‌که معجون تاثیر خاصی نداشت. به ساعت شنی نگاه کرد، هنوز یک ساعت دیگر وقت داشت. اما برای چه چیزی وقت داشت؟ بیگودی بستن به موهای نامرئی ولدمورت؟ در طرف دیگر رودولف که کارش با موهای سر دامبلدور تمام شده بود مشغول ور رفتن با موهای دیگر نقاط بدن مدلش بود و در این راه چندین عضو حیاتی و غیر حیاتی او را بیرون ریخته و ریش های دامبلدور را به رنگ قرمز مزین کرده بود.

دوباره نوشته ی روی معجون را خواند، هنوز هم معجون رویش موی فوری بود پس مشکل از کجا بود؟ تاریخ تولید و مصرف هم کاملا درست بود ولی... سازنده های آن فرد و جرج ویزلی بودند! در همین حین اولین تغییرات بر چهره ی ولدمورت را مشاهده کرد، چند قلب بر چهره ی ولدمورت پدیدار شده بود. آگریپا بار دیگر نوشته ی روی معجون را خواند و متوجه چیز تازه‌ای شد.

نقل قول:
توجه: در صورت مصرف این معجون، چهره ی شما به شکلی در می‌آید که افرادی که از آن‌ها نفرت دارید، دوست دارند.


و این قلب ها یقینا تاثیر تفکر دامبلدور درباره ی ولدمورت بود. آگریپا از قبل هم بی‌چاره تر شده بود.



every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۰:۵۵ شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
#14

آندرومدا بلکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۹ سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۳:۲۰ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
از جهل تا دانایی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 23
آفلاین
اونور:

آگریپا بلاخره توانست از شر پیکسی خلاص شود.هرچند کار ناجوانمردانه ای بود و تا حدودی خشم لرد را برانگیخت اما در هرصورت موفق شد پیکسیِ آدامس شده را دزدکی به زیر صندلی پچسباند.
او سعی کرده بود از تجربیات چندین و چند ساله آرایشگری اش استفاده کند اما هیچکدام از نقشه هایش چنگی به دل نمیزد.

مثلا اینکه ابرو های لرد را به مدل مدِ پسرانه جدید که به تازگی دیده شده دختران هم(!) از آن استفاده میکنند کوتاه کند یا مثلا ابروهایش را بابلیس بکشد و اکلیل و ستاره بزند و با تافت آنها را جفت و جور کند.یا اصلا یک جفت لنز آبی فیروزه ای برای تنوع برای لرد بگذارد؟!

این فکر آخری به حدی خطرناک و بعید بود که آگریپا ابر بالای سرش را با تکان سر محو کرد و دوباره چشمش افتاد به سر لرد که مانند نور افکنی هرچه نور وچلچراغ بود را انعکاس میداد و مانند یک صفحه نقاشی سفید و بدون طرح بود...

-اوه!چه ایده ی هیجان انگیزی!...

چشمان آگریپا ناگهان درخشید.

آگریپا کمی به اطراف نگاه کرد و دامبلدور که اکنون با سبیل های فر خورده و ریش های تحت محاصره ی بیگودی های کوچک و بزرگ رو به جمعیت لبخند میزد و در چشمانش نوعی (غلط کردم) خاص مشهود بود.همه سرشان به کاری مشغول بود.

آگریپا دست در جیبش برد و شیشه ای را از آن در آورد که روی آن با خطی خرچنگ قورباغه نوشته شده بود:
معجون رویش موی فوری


-عالیه عالیه عالیه!


ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در تاریخ ۱۳۹۵/۲/۱۸ ۲۰:۵۹:۰۰


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۸:۰۷ شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
#13

دومینیک ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۰ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۷:۳۵ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵
از خوابگاه گریفیندور
گروه:
کاربران عضو
پیام: 22
آفلاین
دومینیک موبایلش را در آورد و شروع کرد به فیلم گرفتن . میخواست این لحظات به یادماندنی را ثبت کند . بالاخره هر روز پیش نمی آمد که آدم کوتاه شدن موهای مدیر مدرسه اش را ببیند .

- آهای دختر ! اون چیه تو دستت ؟

دومینیک به سمت وزیر سحر و جادو برگشت که داشت به صورتی اسلوموشن به سمتش می دوید و دستش را به شیوه ای تهدید آمیز تکان می داد . او صبر کرد تا وزیر کاملا به او برسد ؛ بعد جواب دهد .

- خوب ... میدونید ... این تلفن همراهه .

- چی چیه ؟

- تلفن همراه . مشنگ ها از این ها برای حرف زدن با هم استفاده میکنن .

- تو که مشنگ نیستی . مسابقه ی به این قشنگی رو گذاشتی داری با تلفن چی چی راه بازی میکنی ؟ مگه همون سیستم جغدی خودمون چه اشکالی داره ؟ مشنگ زده !

و به سکوی مسابقه اشاره کرد . رودولف یک پنجم سبیل دامبلدور را کنده بود و داشت بقیه اش را هم فر می داد . در عوض آگریپا هنوز داشت با ارباب زیرلبی حرف می زد .

- میدونم . ولی ببین با این موبایل میشه از همه ی این موقعیت ها فیلم گرفت و نگهشون داشت . اینم یه جور جادوئه دیگه !

آرسینوس گفت :

- اصلا بده خودم ببینم .

بعد کمی با وسیله ی عجیب مشنگی ور رفت . حین کار کردن با گوشی کم کم اخم چهره اش باز شد و لبخندی نایاب زد . زیرلبی چیزهایی گفت که دومینیک فقط دو سه تا جمله اش را شنید .

- میگم اگه اینو بزنم میتونم چت کنم نه ؟ اینم که کرومه . واتساپم که داره .

بعد به سمت دومینیک که با چشمان ورقلمبیده به او خیره شده بود برگشت و ادامه داد :

- ببین . بزار یه مدت این دست من باشه . بعدا برات جبران میکنم . هر وقت سمجت رو دادی یه تک پا بیا وزارتخونه خودم برات کار جور میکنم .

- آخه میخواستم فیلم بگیرم ...

- اشکالی نداره . خودم میگیرم . بعد شمارتو بده تو تلگرام برات می فرستم !


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.