هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۷:۴۷ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۳
#4

اسلیترین، مرگخواران

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۳:۳۵
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 594
آفلاین
چند دقیقه ای میشد که رودولف رفته بود و کرنلیوس را با افکارش تنها گذاشته بود.کرنلیوس در طول مغازه قدم میزد و زمزمه میکرد: حالا چیکار کنم؟!هفت نفر! کاش از رودولف کمک میخواستم.هر چی باشه دربون خانه ریدله.روزی صد نفر میرن و میان.میتونست هفت نفرشونو بفرسته اینجا.یعنی لرد سیاه راضی میشه سری به آرایشگاه من بزنه؟
کرنلیوس خیلی زود به خاطر آورد که اولا لرد سیاه دلیلی برای مراجعه به آرایشگاه ندارد و دوما چه کسی جرات میکند گردن لرد را بزند! کرنلیوس مطمئن بود دو سال بعد لرد برمیگشت و انتقام سر بریده اش را میگرفت و بند بند بدن کرنلیوس را از هم جدا میکرد.
کرنلیوس با ناامیدی دستی به شاخ هایش کشید و جلوی مغازه رفت.ملت جادوگر با عجله از جلوی مغازه رد میشدند.
جادوگری شتابزده کرنلیوس را کنار زد و خودش را به داخل آرایشگاه پرتاب کرد!
جادوگر تازه وارد به محض ورود شروع به فریاد زدن کرد:آهای! آرایشگر! به دادم برس!

کرنلیوس خوشحال از ورود یک مشتری جلو رفت:جناب کراب!خوش اومدین.چقدر از دیدن شما و گردنتون در این مکان خوشحال شدم.این آرایش جدید چقدر بهتون میاد.

کراب اخم کرد و گفت:اتفاقا من اومدم منو از شر این قیافه نجات بدی!لودو طلسمم کرده و این شکلی موندم. یه کاری کن!من تو این جامعه آبرو دارم...یعنی داشتم!

کرنلیوس تیغ تیزش را برداشت و کراب را روی صندلی نشاند:خب...به من اعتماد کن. من بهترین آرایشگر این شهرم.مطمئن باش تو رو از این قیافه مزخرف و خنده دار نجات میدم.

کراب خودش را به دستهای هنرمند کرنلیوس سپرد. طولی نکشید که صدای خرت و خرت بریده شدن چیزی به گوش رسید.کراب جاری شدن مایع گرمی روی گلویش را حس میکرد.جرعه ای از چای دارچینش را نوشید وگفت:هی کرنل!فکر کنم کمی چای روی گلوم ریخت.اصلا این چایی رو برای چی دادی به من؟من از دارچین متنفرم!
کرنلیوس به بریدن ادامه داد:شفادهنده ها میگن که درد رو تسکین میده.الان دردی حس نمیکنی که؟
کراب کرفس تر از این حرف ها بود.دردی حس نمیکرد.
ده دقیقه بعد کار کرنلیوس تمام شده بود.آینه را جلوی کراب گرفت. ولی کراب چیزی جز پاهاش خودش ندید.
وینسنت:کرنل!من دارم مچ پای خودمو میبینم!

کرنلیوس که کمی دستپاچه شده بود سر کراب رااز روی زمین برداشت و جلوی آینه گرفت:اوه!ببخشید.حواسم نبود.حالا ببین.

کراب نگاهی به سرش که در فاصله یک وجبی از بدنش قرار گرفته بود انداخت و لبخندی زد و گفت:هوم!خوبه!اینجوری زیاد جلب توجه نمی کنم.البته ممکنه سرمو یه جایی جا بذارم.ولی فکر میکنم خیلی زودعادت کنم.از اونجایی که دهن و معده م به هم ارتباطی ندارن ممکنه لاغر هم بشم.خوشم اومد!دستمزدت چقدر میشه؟!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳
#3

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۱۹:۳۴
از سوراخ کلید دیدن من را
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1086
آفلاین
کرنلیوس که انگار اهمیت خاصی به مالسیبر و حرفاش نمیداد و مشغول تراشیدن ریش رودولف بود،رو به مالسیبر کرد و گفت:
_چی گفتی؟!نفهمیدم...یه بار دیگه تکرار کن؟!
_این ریش رودولف طلسم شده است...هر کس ریش رودولف رو بتراشه،دچار بدترین نوع عذاب میشه!
_دیر گفتی...تراشیدم!
_نهههههههههههه...

هنوز نه گفتن مالسیبر تمام نشده بود که دونفر با ردای رسمی وزارت وارد آرایشگاه شدن.یک از اون دو نفر گفت:
_مالسیبر...مالسیبر کیه؟!

رودولف و کرنلیوس هر دو سریعا با دستاشون به مالسیبر اشاره کردن.اون دو شخص هر کدوم یکی از بازوهای ماسیبر رو گرفتن و او رو به سمت در خروج بردن.یکی از اون دونفر گفت:
_آقای مالسیبر...ما مامور های دادگاه شماره 10 هستیم و موظفیم که شما رو به اونجا ببریم...پس بهتره مقاومت نکنی و با ما بیای...
_اما من باید یه اخطار به این دو نفر بدم...شما نمیدونید...نفرینی ک...
_آقای مالسیبر بهتره هیچ حرفی نزنید چون ممکن در دادگاه بر علیه شما استفاده بشه...هر صحبتی که دارین توی دادگاه بیان کنید.
دو مامور دادگاه مالسیر را کشان کشان از کادر مغازه خارج کردن...

کرنلیوس رو به رودلف که هنوز زیر دستش بود و نصف ریشش رو نزده بود کرد و گفت:
_به نظرت مالسیبر راست گفت؟!
_نه بابا...به حرفش اعتمادی نیست...این دوتایی هم که اومدن بردنش،فکر کنم از بخش روانی سنت مانگو اومده بودن ولی الکی گفتن از دادگاه تا مالسیبر رو بدون مقاومت بتونن ببرن...تو سریع این نصف بقیه ریش رو بزن دیگه...من از وقتیکه شغلم توی سرما شده،نیاز رفتنم به مرلینگاه ده برابر حد نرمال شده...سریع کارت رو تموم کن قبل از اینکه اتفاق نا خوشایندی بیفته!
_باشه...بیا این از این...این رو هم بزنم...اون گوشه هم مونده...تموم شد...خودت رو تو آینه ببین!

رودولف بعد از اینکه تصویر خودش رو توی آیینه دید،رو به کرنلیوس کرد و گقت:
_ایول...نه مثل اینکه کارت رو بلدی...ولی مشکل اینه که از جذابیتم نه تنها چیزی کم نشد،بلکه اضافه و بیشتر هم شد!ولی بازم آفرین...حالا این کمربند رو باز کن من یه سر اضطراری برم مرلینگاه و بیام باهات حساب کنم.

کرنلیوس همین که کمربند رو باز کرد،رودولف با سرعت هر چه تمام تر از صندلی جست و به مرلینگاه رفت!
کرنلیوس شروع به جارو کردن آرایشگاه و ریش های رودولف کرد تا وقتی که رودولف کارش تموم شد،بتونه حسابی تیغش بزنه و ازش حداقل 500گالیون بگیره...هنوز در حال جارو کردن بود که صدای بسیار رعب انگیز و خوفناکی در درون سر کرنلیوس شروع به حرف زدن کرد:
_کرنلیوس....یوهاهاهاهاها...
_کیه؟!کی داره حرف میزنه؟!
_منم صدای رعب انگیز و خوفناک!من مامور عذابم...یوهاهاهاها...
_چی؟!مامور عذاب کی...عذاب چی؟!
_عذاب تو...من ماماورم که هرکس طلسم شوم و سیاه مرلین کبر رو شکست عذاب بدم...یوهاهاهاها...
_طلسم؟!کدوم طلسم؟!
_طلسمی که روی ریش رودولف بود...هر کسی ریش رودولف رو میزد،دچار این طلسم میشد...یوهاهاهاها...
_حالا من چیکار کنم؟!
_تو دو روز فرصت داری تا هفت نفر رو به آرایشگات بکشونی و گردن اونها رو با تیغ بزنی...اگه این کار رو نکنی بدترین عذاب دنیا رو سرت نازل بشه...یوهاهاها...
_حالا چرا هی میخندی؟!
_برای اینکه فضا خوفناکتر و رعب انگیز تر بشه...یوهاهاها...یادت نره فقط دو روز فرصت داری...یوهاهاها!

بعد از رفتن صدای رعب انگیر و خوفناک،کرنلیوس به خودش اومد...به سرعت به سمت مرلینگاه رفت و در مرلینگاه رو با شدت باز کرد...
_ای بابا!کرنلیوس...این چه وضعشه؟!آدم تو مرلینگاه هم آسایش نداره؟!چه وضع اومدنه آخه؟!یه اهمی...یه اهومی...یه یا مرلینی چیزی آخه!
_حرف نزن!تو هم اون صدای رعب انگیز و خوفناک رو شنیدی؟!
_رعب انگیز و خوفناک؟!منظورت بلاتریکسه؟!
_بلاتریکس چیه آخه؟!:vay: تو هیچ صدایی الان نشنیدی؟!
_یعنی غیر از صدای تو؟!نه هیچی نشنیدم.... حالت خوبه کرنلیوس؟!
_اره...نه...نمیدونم...:hyp:
_مرلین شفا بده!من برم سر پستم دربونی خانه ریدل کلی کار دارم...بعدا حساب میکنم...مرلین حافظ!

رودولف،کرنلیوس رو همینطور گیج و منگ توی آرایشگاه تنها گذاشت...
کرنلیوس به یک نقطه خیره شده بود با خودش میگفت:
_دو روز...هفت نفر...از کجا بیارم؟!


ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۳۰ ۱۶:۴۶:۳۵
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۳۰ ۱۷:۲۲:۳۶
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۳۰ ۱۷:۲۸:۵۴

رودولف ایز بک...ران!




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۳:۴۴ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳
#2

کرنلیوس آگریپاold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۰۱ دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 57
آفلاین
سوژه جدید!


کرنلیوس در حالی‌ که برای بار صدم داشت کف کاملا تمیز آرایشگاه رو جارو می‌کشید، پیش خودش آهنگ "پارسال بهار رفته بودیم زیارتو " به شیوه جادوگری می‌خوند، که یهو در آرایشگاه با یک صدای گورومپ خفنی باز شد. مردی سراپا خیس عراق، هیکلی‌ و با این قیافه وارد آرایشگاه شد.
- بدو سریع سریع میخوام ریشمو بزنم!

- پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم به هاگزمید... بارا بابام

- این یارو چی‌ میگه؟ مگه اینجا آرایشگاه نیست؟

کرنلیوس که انگار از خواب بیدارش کرده باشن با تعجب به مرد هیکلی‌ نگاه کرد. چند بار از سر تا پا نگاهش کرد. بعد از یک مدت مثل گوسفند خیره شدن، مرد با کمال تعجب متوجه شد که کرنل چسبیده به شنلش و داره بوش میکنه. پس از مدتی‌ مطالعه مرد از تمامی ابعاد، لبخند گشادی بر لب کرنل باز شد.
- به به این که رودولف خودمونه! وا اینجا چیکار میکنی‌ ؟ مگه قرار نیست که مراقبت در خونه ریدل‌ها رو به عهده داشته باشی‌ ؟ نگو که اومدی از مرلینگاه اینجا استفاده کنی‌!

- آقا ولم کنین با این داستان دربونی! حالا اینجا مرلینگاه هم داره؟

بعد از مرلینگاه!

- اه این صدا‌ها از کجا میا‌‌ن؟ عجیبه اینجا! تازه توش از بیرونش بزرگ تره!

- هان کدوم صدا؟ آره دیدی مدلش جدیده ! اینا مثلش هیچ جا پیدا نمیشه!

- همین الان یکی‌ گفت بعد از مرلینگاه نشنیدی؟

کرنلیوس که کم کم داشت نگران سلامتی رودولف میشد دستش رو رو پیشونیش گذاشت، اما فورا با احساس سرمای شدیدناشی از نگهبانی دادن‌های بی‌ پایان دستشو کشید. در حالی‌ که رودولف رو با زحمت دنبال خودش می‌کشید بدون هیچ حرفی‌ روی یکی‌ از صندلی‌‌های آرایشگاه نشوندش.

- چیکار میکنی‌؟ ولم کن! این صندلی‌ چیه که روش میشونی منو؟

- مگه نگفتهٔ بودی که میخوای ریشتو بزنم ؟خوب منم همینکارو میخوام بکنم دیگه! حالا آماده شو و اون کمربندو ببند تا امنیتت تضمین بشه! نگران نباش، تا سرتو تکون ندی هیچ اتفاقی براش نمیفته!

رودولف که کم کم داشت اعتمادشو از دست می‌‌داد. کمی‌ چپ و راست شد و داشت آماده میشد که تشکر بکنه و ریششو خودش با تیغ بزنه تا بتونه هرچی‌ زود تر برگرده به پست سرایداریش، اما غافل از این که کرنلیوس منتظر نشده بود که رودولف خودش کمربندشو بببنده و کمربندو همینجور تا آخر سفت کرده بود.
- ببینم تو تا حالا آرایشگاه داشتی، یا بار اولته؟

- اولین آرایشگاهمه اما قبلان چند تا از دوستامو اصلاح کردم... یکیشون اتفاقاً اسمش سرّ نیکولاس د میمزی پورپینگتون بود که بعد از این که اصلاحش کردم، دیگه ندیدمش... میگن الان تو هاگوارتز میچرخه و جزو گریفه. حالا بگو ببینم چرا میخوای ریش به این قشنگیرو ببریش؟

- همش به خاطر بلاست! مادر بچه هامو میگم... هی بهم میگه اگر ریشتو نزنی‌ تک تک موهاشو خودم میکنم.فکر کنم به خاطر اینه که چند بار فلورانسو باهاش بازی کرد، اما بلا خوشش نیومد... منم هی میگم منو اغفال نکنین، اما چیکار کنم؟ وقتی‌ یکی‌ اندازه من جذاب باشه واسش از این مشکلا پیش میاد.

- البته... ما توی این آرایشگاه کارمون اصلا درست کردن مشکلات زناشوییه...بذار برم تیقمو بیارم.

کمی‌ بعد!

- راست میگفت رودولفا! اینجا یک سری صدا میاد! شاید از طبقه بالا باشه... رودولف! تیغو آوردم ! اه این آقا کی‌ باشن؟

مرد شنلپوشی که کنار رودولف وایساده بود تعظیمی کرد. کرنل که با دقت نگاه میکرد و سعی‌ داشت که صورت مرد رو تشخیص بعده برق قرمزیرو از توی شنل متوجه شد.
- چلام چیلوم !

- این چی‌ میگه ؟ اسمش چیه رودولف؟

- چالیم چلام کپکا ! من مالسیبرم، ولی‌ می‌تونین مالی‌ صدام کنین!

- خوب الان اینی که گفتی‌ به ما چه مربوطه؟

- چالیم چلوم لرد سیاه منو فرستاده که بهتون بگم که اگر ریش رودولفو بتراشین، فاجعه فجیعی پیش میاد! این ریشو وقتی‌ که رودولف جلو در خواب بود، مرلین طلسم کرده!











ارزشی بی‌ بکارت


تصویر کوچک شده


آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳
#1

کرنلیوس آگریپاold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۰۱ دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 57
آفلاین
کرنلیوس آگریپا که پشتش از سال‌ها اینور اونور دویدن داشت به سمت کره زمین تمایل پیدا میکرد، از بالا تا پایین کوچه دیاگون را برای بار دوازدهم طی میکرد. همینطور که آهسته آهسته راه میرفت به تک تک مغازه‌های هر طرف به مدت ۵ دقیقه مثل گاو خیره میشد، بعد میرسید به مغازه بعدی، و بعدی و بعدی (خیلی‌ خوب متوجه شدیم ). این روال دو روز بود که ادامه داشت.

- خوب پس کجاست جای این دوکون ما؟ این وزیر و ناظر مملکت بهم سرقفلی داد، ولی‌ یادم رفت که آدرسو بپرسم،الان من چجوری پیداش کنم؟ :vay:

همینطور که راه میرفت و با خودش صحبت میکرد، مردم با شک و تردید به پیرمرد ریشو نگاه میکردن و کم کم داشتن به این فکر میفتادن که به کار آگاه‌ها زنگ بزنن که بیان و این بی‌خانمان را از کوچه جمع کنن. مردم تو همین فکر بودن که یهو دیدن که پیرمرد با انرژی بیش از حد زیادی در جا در حال پریدن و ویبره رفتنه و با صدای بلند فریاد یافتم یافتم جورابارو بافتم سر میده.

کرنلیوس، شادمان از یافتن نتیجه جستجو دو روزش انگار که مغازه را اختراع کرده باشه با افتخار به سمت مردم لبخند زد. وقتی‌ که متوجه شد که اصولا کسی‌ به اون و اختراعش کاری نداره، نگاهی‌ به مغازه کرد: نسبت به مغازه‌های کوچه دیاگون، خیلی‌ کوچیک بود و ویترینش به زحمت از یک در بزرگ تر بود. کرنل که کم کم داشت به بخت خودش و وزیر مملکت نفرین میفرستاد کلید را وارد قفل کرد و داخل مغازه شد. وقتی‌ که در رو پشت سرش بست و چراغارو روشن کرد در کمال تعجب متوجه شد که داخل مغازه از اون چیزی که از بیرون میشه دید خیلی‌ بزرگ تره.

-خوب حالا وقتشه که یه فکری به حال تزیناتش بکنیم... آرایشگاهیوس!

با اتمام ورد اختراعی کرنل یک ردیف کامل صندلی‌ آرایشگاه که هر کدوم جلوی یک سینک بودن ظاهر شدن، کف مغازه پر از کاشی‌های آبی‌ و سیاه شد و دیوار‌ها پر شد از عکس‌های بازیگر و بازیکن کویدیچ.

- حالا فقط باید منتظر این باشم که مردم بیان و اینجا ریششونو... یعنی‌ موهاشونو... حالا هرچی‌ خاستنو بزنن!

و با گفتن این حرف روی یک صندلی‌ راحت نشست و منتظر اولین مشتری شد و کم کم خوابش برد و صدای خور و پوفش به آسمون بلند شد...

یک هفته بعد! کرنلیوس با شنیدن این صدا که از عالم هپروت در اومده بود از خواب پرید.

- هان یعنی‌ الان یک هفته گذشته و هیچکی نیومده؟ عجبا! حیرتا! مملکت مگه چشونه؟ مگه ریش و مو نداران که بزنن؟

بعد از گفتن این حرف متوجه شد که هنوز هیچ چیزی روی در ورودی مغازه ننوشته و ملت اگر اندازه دامبلدور ریش داشته باشن هم نمی‌تونن مغازشو پیدا کنن. پس با شتاب به بیرون از مغازه دوید و همینطور که میدوید فریاد زد :تاردیسیوس! با ورد عجیب کرنل در مغازه به این شکل در اومد. کرنل با قیافه رضایتمندی به مغازه نگاه کرد و یک متن روی در مغازه نقش بست:


نقل قول:
اینجا آرایشگاه مو و ریش عمو آگریپاست! بنده در خدمت تمامی اعضای مو دار و ریش دار جامعه جادو هستم و به اصلاح ریشه...اهم ریش و سایر نقاط مودارشون می‌پردازم. عمو آگریپا پیرو ارزش‌های آسلامی و مرلینی مملکت می‌باشد و جدّاً از تحقق‌ بخشیدن به انواع درخواست‌های جلف و غیر ارزشی خودداری میکنه! این آرایشگاه به صورت ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته در خدمت شماست و در صورت نیاز اضطراری به اصلاح در نتیجه هرگونه پیش آمد غیر قابل توجیه به آدرس بنده زاغ یا جغد یا هر کوفتی که دلتون خواست بفرستین، بنده در اسراع وقت حاضر خواهم شد. والسلام ، عمو آگریپا!


-------------------------------------------------
تاپیک طنز خواهد بود و پست زدن توش به صورت ادامه دار صورت خواهد گرفت. امکانش هم هست که شخصیرو به صورت اخیاری به آرایشگاه برای اصلاح اظهار کنم البته این کار با هماهنگی قبلی‌ انجام می‌شه.
-------------------------------------------------
سوژه جدید در حال پردازشه




ارزشی بی‌ بکارت


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.