هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نقل قول های شیرین
پیام زده شده در: ۲۲:۳۲:۱۴ سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱
#4

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۱:۲۱:۰۱ سه شنبه ۸ آذر ۱۴۰۱
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 207
آفلاین
نقل قول:
آسمون، امروز آبی‌تر از همیشه بود. لااقل از پنجره‌ی کوچیک‌ اتاقت این‌شکلی به نظر می‌اومد. دم‌دم های سپتامبره. صبح‌های بارونی و عصرهای آفتابی و گرم. با این‌که هیچ‌وقت از جنوب لندن و لیتل وینگینگ خوشم نمی‌اومد ولی خب، انگاری غروب قشنگی داره و این دل‌گرم‌کننده‌ست. این روز‌ها مجبورم می‌کنن فکر نکنم. کسی، چیزی نمی‌گه و منم که فقط سرِ پام. ولی من، تو رو می‌شناسم. اگه حقیقت رو بدونی هم، باز سرزمین ناشناخته رو رها نمی‌کنی به احتمال پیدا کردن جایی بهتر. به زعم خودت باید شونه به شونه‌ی سایه‌ها حرکت کنی. فکر می‌کنی لحظه‌ات که برسه، انگار که رعد و برق ورد‌ها و سکوت گلوله‌ها، موسیقی متن پایانی‌ات باشه، خودت رو باید قربانی کنی و ما رو تنها بذاری. با قلب‌هایی شکسته و روحی پشیمان.


پست کامل


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: نقل قول های شیرین
پیام زده شده در: ۱۱:۴۸ سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۵
#3

ربکا جریکو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۶ شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۳:۳۴ یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵
از Recycle Bin!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 49
آفلاین
ساده و عامه‌پسند:
نقل قول:
لرد ولدمورت:

ماندانگاس دستش را به طرف جورابش برد و چوب دستی بسیار کوتاهی را از آنجا خارج کرد.
آمبریج یا ولع چوب دستی را گرفت و در حلقومش فرو کرد! به این امید که شاید بتواند چیز مهمی را که در معده پنهان کرده بود بالا بیاورد!

-آهای...شما دو تا!
-ما دوتا؟
-نه! شما دو تای دیگه!
-ما دو تا؟
-شما که همون قبلیا هستین.گفتم دو تای دیگه!
-من دو تا؟
-تو هم که یه نفری...گفتم دو تا!
-خب چیکار کنم؟ من که نمی تونم دو تا بشم.
-دو تا نشو.دهنتو ببند بذار اون دو تا جواب بدن!آهای...گرگینه هه و بچه کوچیکه...دستور رسیده شما دو تا نباید کنار هم باشین.زیادی بهتون خوش می گذره.یکیتونو باید ببرم سلول روبرو!


و این یکی:

نقل قول:

ویولت بودلر:

- پروف تو به سوروس هم اعتماد داشتی، نه؟
- البته، عشق خاصیت سوروس بود، همونطور که خاصیت ویولته.

جیمز و تدی به همدیگه نگاه کردن. تفاوت ِ "خاصیت" کسی که عاشق لیلی اوانز/پاتر می‌شه با "خاصیت" کسی که عاشق ریگولوس بلک می‌شه انقد فاحش بود که حتی نمی‌دونستن از کجا شروع کنن!

:جا:

نتیجتاً جیمزتدیا از اونجا! شروع کردن.


نخندیدین؟ ای بوق بهتون! حالا این یکی رو داشته باشین:

نقل قول:

مورچیز گانت:

عطر تند پشکل ها لرد سیاه و مرگخوارانش را به خلسه می برد و آنگاه بود که لرد سقوطش را پذیرفت و در دل با ابرقهرمان موقرمز اینگونه نجوا کرد:

رونالد!
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی سرخی موهایت،
در پشت ملافه های بیدزده ی مالی پنهان بود،
با من بگو از لحظه لحظه های عقده های کودکی ات،
از فقر معصومانه دست هایت…
آیا می دانی که در هجوم تحقیرها و فقرهای آرتور
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی ات در تراکم جمعیت خفقان آور بارو
حقیقت پسر برگزیده بودنت نهفته بود؟

رونالد!
اکنون آمده ای تا دست هایت را
به ضامن بویناک بمب های پشکلی بسپاری،
در عطر بیکران پشکل ها
به پرواز درآیی!
و اینک رونالد!
تکیه بر سریر پشکلین قدرت در انتظار توست …
در انتظار توست ...


ای بابا! بازم نخندیدین؟ عکهی! پَس گو تو د هِل و برین با همون رامبد جوان حال کنین!
و راستی! الآن دیدم لوک گفته این تاپیک شامل جمله‌های توی چتر و اینا هم می‌شه. پس دوباره مورچیز رو داریم که یه بار گفت:

نقل قول:
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﭽﮑﺮﯾﻢ! ﺑﺎ 7 ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﺻﻌﻮﺩ ﮐﺮد.


ویرایش شده توسط ربکا جریکو در تاریخ ۱۳۹۵/۶/۹ ۱۲:۴۴:۲۷
ویرایش شده توسط ربکا جریکو در تاریخ ۱۳۹۵/۶/۹ ۱۳:۰۰:۲۰

خدافظ جادوگران!
Fox Life!


پاسخ به: نقل قول های شیرین
پیام زده شده در: ۱۰:۲۵ سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۵
#2

لوک چالدرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۸ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۵۶ چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶
از منم خفن تر مگه وجود داره؟!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 103
آفلاین
من خیلی منتظر بودم نقل قول های خنده دار رو یه جایی بگم. دیگه شرمنده ضایع بازی رو. :دی

نقل قول:
آشاold نوشته:
- شنیدی لودو زن گرفته؟
- نــــه بابا! ... چی میگی؟ کی به لودو زن میده؟
- کراب!
- کراب؟ مگه کراب دختر داره؟
- نه!
- هی وای من! زن خودشو داده؟
- نه! خودش زن لودو شده!
- چی میگی؟ یعنی چی؟ مگه میشه؟
- نمی دونم والا! شده دیگه! ... اول یه عده اومدن شکایت کردن خواستن به خاطر تشویش اذهان عمومی وفساد فی العرض از هاگورتز بیرونشون کنه ولی دامبلدور نذاشت. گفت من مثل یه مرد پشتشونم.


این عـــالی بود. مخصوصا اون یه تیکه ی "من مثل یه مرد پشتشونم."

نقل قول:
جیمز سیریوس پاتر نوشته:
جمله اش را که تمام کرد، ریشش را فرو کرد توی یقه ردایش و همانجا نشست. زانوانش را بغل گرفت و شروع به گریه کرد.
ویزلی ها که همگی دست یکدیگر را گرفته بودند، از سمت چپ صحنه وارد شدند و زنجیر وار دور دامبلدور حلقه بستند در حالیکه می خواندند:
- این تام ریییدل، اینجا نشسته، گریـــه میکنه، زاری میکنه، از برای مـــن، پرتقال من، یکی رو بزن!


تصور کنین دامبلدور رو درحالی که خیلی عادی اون همه ریش و پشم رو می کنه تو یقه ی رداش. من دیگه حرفی ندارم. و آها! من اصلا این شعره رو یادم نبود. یه حس نوستالژیک خاصی بم دست داد. :دی
اینم لینکش.

نقل قول:
دوباره جیمز سیریوس پاتر نوشته:
رون با ابروهای درهم کشیده زمزمه کرد:
- از مرده‌ت هم خیری به ما نمیرسه دامبلدور. چرا همیشه معما میگی جای جواب آخه.
هرمیون با چشم‌هایی تنگ به جیمز نگاه میکرد اما او را نمی‌دید.
- تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی.. گوش نامحرم..تا نگردی آشنا..رمز..نامحرم.. هری!!
هری و رون از جا پریدند. جیمز هیجانزده به زن‌دایی اش نگاه می‌کرد.
هرمیون برای یک لحظه با ناباوری به هری نگاه کرد، بعد بدون اینکه چیزی بگوید از دفتر هری بیرون دوید.
جیمز مات و مبهوت به در باز پشت سر زندایی‌اش نگاه کرد، پرسید:
- کجا رفت!؟
هری و رون که به نظر نمی‌رسید خیلی تعجب کرده باشند، یکصدا جواب دادند:
- کتابخونه وزارت.


طولانی ترین پست جدی و احتمالا طولانی ترین پستی بود که خونده بودم. برای چنین تیکه ای حاضرم حتی دوباره هم بشینم بخونمش. منم همیشه برام سوال بود که چرا این جا همه فکر می کنن پست جدی پست گریه داره. اگه این جوری باشه کوچیک ترین لطیفه ای نباید تو کتابایی که می خونیم باشه و جیمز اینجا قشنگ این موضوع رو نشون داده. نیشم الآنم که دارم می نویسم بازه.

نقل قول:
یه بنده خدایی نوشته:
- هـــــــوشـــــ ... نچ نچ نچ ... کیش کیش کیش ... هـــــــــوی ... پیشته عجب گوسفند گاویه ها


ماجرا اینه که یه جوونی داره یه جورایی یه گوسفند رو رام می کنه و به گوسفند می گه گاو. تو رول اگه ببینین بامزه تر می شه.
لینک؟ عاه عاه! :دی

نقل قول:
رودولف لسترنج نوشته:
ماندانگاس دزد بود،دست کج بود،قالتاق بود،آب زیرکاه بود،شرخر بود،ولی خب شریف هم بود!


یک استفاده خیلی جالب از سوژه ی برون و درون سایتی که بعضیا ممکنه متوجه نشن ولی من به شخصه خیلی باهاش حال کردم. :دی
لینک پست
.

و آها، مهلت ویرایشم تموم شده باری پست قبل ولی می تونین حتی جمله های باحال چتر رو این جا نقل قول کنین یا جمله های باحال پخ و تالار خصوصی هاتون رو. (ترجیحا چیزای کم اهمیت که مختص به تالار یا خصوصی نیست وگرنه جزایر بلاک در انتظارتونه. :دی)


روایت است لوک آنقدر خفن است که نیاز به امضا ندارد.


نقل قول های شیرین
پیام زده شده در: ۲:۲۹ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵
#1

لوک چالدرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۸ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۵۶ چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶
از منم خفن تر مگه وجود داره؟!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 103
آفلاین
شما رو نمی دونم ولی برای من خیلی پیش اومده یه تیکه ای از یه پست رو بخونم و خیلی ازش خوشم بیاد. حالا یا خیلی بخندم (لبخند بزنم حتی) یا یه صحنه ی احساسی باشه که حس پوچی، ترس، ناراحتی و ... بهم بده.

این جور موقع ها میایم اون تیکه رو نقل قول می کنیم این جا. زیرش هم عین بچه ی جادوگر لینک می دیم.

الآن یه عده میان می گن عاغا، ما نمی خوایم لینک بدیم. قبول نکنی کلهم پست نمی زنیم. به این جور افراد هم می گیم به ایستگاه کینگزکراس که هری تو فیلم 7 رفت توش. لینک ندین. زور دارین دیگه. :دی

حالا ممکنه کل پست خوب باشه ولی حوصله نداریم به جادوکارا جغد بزنیم که رول رو بذاره تو موزه یا کلا اصن نمی خوایم و از چشم و ابروی طرف خوشمون نمی آد و نمی خوایم رولش بره تو موزه. کل پستشو نقل قول می کنیم همین جا که هم دل خودمون شاد شه، هم بقیه بخونن و هم نویسنده خوشحال شه و آیندگاه هم بیان فیض ببرن و والسلام.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.