هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل



در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۷:۳۳:۰۴ چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹
#26

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۰۱:۱۱
از یک جای قشنگ
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 126
آفلاین
پس از آنکه عده ی کثیری از دانش آموزان کلاس ورزش به مصرف هرویین، حشیش و شیشه روی آوردند و به دره ی اعتیادی به عمق جوب آب سقوط کردند تا بحران به وجود آمده بر اثر شعر: "چه کسی بود بروسلی را کشت؟" را هضم کنند؛ وپس از آنکه یکی از دانش آموزان به قصد گاز گرفتن مچ پای حریف حمله ور شد اما بر اثر جاخالی دادن حریف آسفالت حیاط مدرسه را با دندان هایش رنده کرد؛ و بعد از آنکه بلاتریکس شانزده دانش آموز را چون از موهایش به عنوان طناب ورزشی استفاده میکردند تا سرحد مرگ شکنجه داد؛ و بعد از آنکه مدیر مدرسه پنجره اش را بست و همان طور که هفدهمین چایی آن روزش را مینوشید زمزمه کرد: "گودزیلا ها!" ، مرگخواران از شیطنت در مدرسه خسته شدند.
فنریر با لحنی کشدار(که نشانگر کلافگی او بود.)گفت:
-بریم یه جای دیگه؟

رودولف در حالی که با قمه ی جورابی اش آسفالت مدرسه را می خراشید گفت:
-خوش میگذره که!

و انگشتی را که قطع کرده بود در جیبش جا داد. بلاتریکس حلقه ی دیگری از موهایش را از دست بچه ای که جیغ میکشید بیرون آورد و گفت:
-گری دلت کروشیو میخواد؟
-نه بلا؛ ولی مگه ارباب نگفت که بریم قانون شکنی کنیم؟ در حال انجام فرمان که نمیشه تفریح کرد!

رودولف نفس عمیقی کشید. مغزِ فندقی اش به سختی سخنان فنریر را درک میکردند.
-پس کجا بریم؟ کجا بهتر از مدرسه؟

فنریر گفت:
-هرجایی. دیگه سیر شدم از بس بچه خوردم!

بلاتریکس یک کروشیوی تفریحی به سمت فنریر پرتاب کرد و گفت:
-من یه جایی رو سراغ دارم!

لوسیوس که تا آن موقع مشغول شانه زدن موهایش بود، پرسید:
-کجا؟

بلاتریکس لبخند شیطنت آمیزی زد:
- پارک بزرگ شهر!


عشق یه طرفه زندگیتو به فنا میده.
اینو وقتی فهمیدم که به فنا رفته بودم.


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹:۲۱ دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۹
#25

مرگخواران

ماروولو گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۵:۰۱ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۳:۱۱:۱۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
از من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 65
آفلاین
- هی پسر! تک‌روی کن به هیشکی پاس نده! یسسسس! معطل چی هستی؟ تکل از پشت بزن رباطش پاره بشه تا گل نزده! اوفففف! پیست! پیست! تا کسی حواسش نیست دروازه رو کوچیک کن! جان جان! با توپ پلاستیکی یه لایه شوت بزن تا زانوت آب بیاره! اومممم آره با اون توپ والیبالم فوتبال بازی کنید که تخم مرغی شه! یالا یالا!

هکتور که همیشه نظم را در بی‌نظمی می‌دید و شیفته‌ی آنارشی‌گری بود، با حرکت براونی، لرزان لرزان از گوشه‌ای به گوشه‌ی دیگر حیاط می‌رفت و دانش‌آموزان را برای آشوب بیشتر تهییج می‌کرد و خودش ستیسفای می‌شد.

- هی! هی! تو می‌دونی چرا بروسلی و پسرش یه‌جور کشته شدن؟ تا حالا بهش فکر کردی؟

البته روش هکتور چندان هم موفقیت‌آمیز نبود. ظاهرا میل دانش‌آموزان به کارهایی که او توصیه می‌کرد، فقط از بابت ممنوعیتشان بود و حال که به آن توصیه می‌شدند دیگر از آن استقبالی نمی‌کردند.
لینی اما راهی نتیجه بخش را در پیش گرفت. اگرچه او با این سوال خارج از موضوع، نشان داد که یک ریونی است و تنها به پرورش قدرت ذهن می‌اندیشد و درکی از قدرت جسم ندارد. اما در عین حال او یک ریونی بود و به خوبی می‌دانست که همه چیز با سوال آغاز می‌شود؛ کسی که سوال داشته باشد، پی فلسفه می‌رود و کسی که فلسفه بداند، چارچوب‌های سنتی و متعصبانه را برنمی‌تابد و در برابر بایدها قد علم می‌کند.
او برای هر دانش‌آموزی که می‌رسید، این سوال را مطرح می‌کرد و بذر اندیشه را در دلش می‌کاشت.
چندتایی از دانش‌آموزان، به مشاهیر مشنگ‌ها تبدیل شدند. هگل، شوپنهاور، دکارت، ابن خلدون، ملاصدرا و ژیژک از جمله‌ی این دانش‌آموزان بودند. همچنین یکی از آن‌ها که کم‌طاقت‌تر بود، هر بار به این سوال فکر می‌کرد، می‌گریست و بعدها کتاب «وقتی نیچه گریست» در رابطه با او نوشته شد.
برخی دیگر رد دادند و شاعری پیشه کردند. مانند سهراب سپهری که در این باره سروده: «چه کسی بود بروسلی را کشت؟»
و در آخر بی‌جنبه‌ترین‌ها به دامن اعتیاد گریختند و برای فرار از این سوال و حقایقی که به رویشان باز می‌کرد، تا آخرین لحظات پیش از در جوب افتادنشان، افیون را رها نکردند.




پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۳:۳۶:۳۳ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹
#24

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۰۶:۳۹
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 389
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه به مرگخوارا ماموریت داده که کارای غیر قانونی انجام بدن تا مورد تشویق قرار بگیرن. مرگخوارا در ابتدا شروع به خیس کردن دمپایی های مرلینگاه، چسبوندن آدامس به زنگ خونه ملت و شکستن شیشه خونه ها با توپ می کنن. حالا هم به یه مدرسه مشنگی رفتن و رودولف که کنترل اعصابشو از دست داده یه معلم ورزش رو به شکل فجیعی کشته و تکه تکه کرده!
* * *


مروپ خم شد و مردمک چشم معلم ورزش که سرگردان بر روی زمین قل می خورد را برداشت.
-خب...مامان تصور می کنه که رودولف مامان باید بیشتر دمنوش گل گاوزبون میل کنه!
-بانو، آقای لسترنج که نیاز به گل گاوزبون ندارن. همین حرکاتشونه که جذاب...

هنوز حرف های پالی تمام نشده بود که بلاتریکس او را مچاله کرد. سپس او را با آرامشی که گویا در حال ساختن کاردستی خلاقانه ای است به شکل ساعت مچی در آورد و دور مچش بست.
-حواست باشه پالی. با هر مشتی که به کله ت میزنم ساعت رو دقیق بگی وگرنه انقدر زیر آب می گیرمت که خراب بشی!

سپس رویش را از "پالی ساعتی سرخورده" به سمت مرگخواران برگرداند.
-باید این زنگ بجای این معلم تدریس رو به عهده بگیریم و به دانش آموزا تمرینات ورزشی قانون شکنانه آموزش بدیم.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۳ ۳:۴۰:۲۷



پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۲۱:۱۳:۰۷ پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۹
#23

اسلیترین، مرگخواران

ماتیلدا گرینفورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۷ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۲۳:۲۰ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
مترجم
پیام: 45
آفلاین
این ورود سرزده برای معلم ها که برای صرف صبحانه دور هم مشغول خوردن بودند ناخوشایند و گستاخانه به نظر رسید. بنابر این معلم ورزش به نمایندگی از بقیه جلو رفت تا درباره این رفتارشان آنها را نکوهش کند.

_اولا که سلام. بعد هم این چه طرز وارد شدنه اگه میخواستید وارد شید باید در میزدید اونم تازه بعدش اگه اجازه میدادیم وارد میشدیم.
_هی مراقب حرف زدنت باش میدونی الان با کی داری حرف میزنی؟ بانو این مردک داره گنده تر از دهنش حرف میزنه میشه یدونه بزنم تو دهنش دندوناش خورد شه بریزه تو حلقش که دیگه از این غلطا نکنه؟
_نه بلا جان آروم باش یادته ما واسه چی اومدیم.
_اینا خل و چلی چیزی ان؟ چیزی زدن احیانا؟ اول صبحی دسته ای وارد اتاق شدن بعدم یه مشت چرت و پرت دارن تحویل هم مید...ن.

رودولف که تحملش تمام شده بود ناخود آگاه با قمه اش از وسط معلم مذکور را سوراخ کرد. اما بعد که حاصل خشمش را دید نه تنها پشیمان نشد بلکه برای تخلیه آخرین ذرات خشمش هم زبانش را از ته برید تا فکر بلبل زبانی به سرش نزند...هرچند این مورد بیشتر برای آینده اش در دنیایی دیگر صدق میکرد.


He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰:۴۰ یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۹
#22

هافلپاف، مرگخواران

ایزابلا تینتوئیستل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۳:۴۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۰۴:۵۵
از همسایتونو نمی شناسید؟ واقعا که
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 55
آفلاین
دم در دفتر معلمان:
_خب همونطور که میدونین من بلاتریکس لسترنج وفادار ترین مرگخوار لرد هستم پسسسسس من اول میرم داخل.
_واااااا. بلا.هلوی مامان ،من از همه بزرگ ترم پس می اول میرم.
_اما...
ولی کیه که میتونه جلوی بانو مروپ رو بگیره ؟
بنابراین مرگخوار ها پشت سر مروپ داخل دفتر معلما شدن.


مرگخوار آینده.... (البته امیدوارم )


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴:۴۶ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹
#21

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۶:۴۵:۲۸
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 171
آفلاین
داخل کلاس هنر

بچه های با استعداد کم کم داشتند نقاشی های خود را تمام می کردند و آماده می شدند تا نقاشی هایشان را به نمایش بگذارند.

- آقا معلم اجازه! نقاشی من تموم شد.

معلم که تا آن موقع تام جاگسن را سفت چسبیده بود تا فرار نکند او را رها کرده و به سمت نیمکت بچه ها حرکت کرد.
- عزیزم ببینم نقاشی ت رو؟
- اینه آقا معلم.
- عالی عزیزم فقط چرا چشماش انقدر بزرگه و گوش و ابرو نداره؟

هنوز از دهن دانش آموز کلمه ای خارج نشده بود که از آخر کلاس فردی معلم را صدا زد.
- آقا یه لحظه بیایید اینجا ببینید من چی کشیدم!
- کجاست؟
- ایناهاش. هم ابرو داره هم گوش! تازه تاج هم براش کشیدم تا پادشاه بشه.
- آفرین کارت خوب بود ولی باید کشیدن دماغ رو بیشتر تمرین کنی.
- آقا معلم مال من رو دیدید؟

معلم به سمت دانش آموزی که نقاشی اش را با افتخار بالا گرفته بود رفت.
- چرا دختر شد؟ ایشون که پسره!
- آخه دختر نازتر می شد!

معلم از اینکه تام سر یا دقیق تر چشمی نداشت تا بتواند نقاشی ها را ببیند خیلی خوشحال بود؛ چون می دانست اگر تام آن ها را ببیند قطع به یقین سکته خواهد کرد.

کمی آن طرف تر


مرگخواران که متوجه غیبت تام شده بودند با بی توجهی به او به راه خود ادامه دادند تا به دفتر معلمان رسیدند.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷:۳۴ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#20

ریونکلاو

هلنا ریونکلاو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۸:۲۱ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۱۵:۱۱ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
از نا کجا آباد
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
اما در همان موقع که مرگخواران میخواستند فعالیتشان را آغاز کنند‌،
زنگی به صدا در آمد و بچه های مشنگ همه به یک سو روان شدند .
رودولف با تعجب پرسید :
_این ها به کجا روان میشوند؟؟ :
اگلاتان گفت:
_فکر کنم به سو کلاس هایشان .
اما در آن سمت تام داشت به سوی بچه ها می رفت و همراه با سیل خروشان آنها به سمت یک کلاس رفت.
سر در آن کلاس نوشته شده بود:
«کلاس هنر»
تام که از همه جا بی خبر بود همان وسط کلاس ایستاد. :
همان موقع معلم وارد کلاس شد و تا تام را دید ، مثل گج سفید شد
اما سریع خود را جمع و جور کرد و به دانش آموزانش گفت:
موضوع درس امروز
برای این آقای عجیب غریب به سلیقه خودتان یک صورت طراحی کنید.
و بچه ها بلافاصله شروع کردند.
اما آن طرف بقیه مرگخواران تازه متوجه غیبت تام شدند.


اگه چشمات رو دوست داری
نگاه چپ به ریونی ها کردی نکردیا


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸:۰۵ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#19

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸:۳۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۲:۳۱
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 97
آنلاین
دقایقی بعد در مدرسه ی ابتدایی...
مرگخواران وسط حیاط مدرسه ایستاده بودند و بیشتر بچه ها به آنها خیره شده بودند. مخصوصا به آن یکی که سر نداشت. البته آنها فکر میکردند که مرگخواران گروه نمایشی هستند که برای اجرای برنامه جشن مدرسه آمده اند.
-هوووم... من از طرز نگاهشون خوشم نمیاد.
- چقدر زشتن!
-اون چیه دستش نکنه ی سلاح سری باشه؟
- اون یه آبنباته بلا!
-خودم میدونسم!
-من که تا حالا یه بچه ی هفت ساله رو انقدر از نزیک ندیدم.
- چرا انقدر کوتوله ان؟
-با بچه های هاگوارتز خیلی فرق دارن.
- بس کنید! باید به معموریتمون برسیم!

بلا این را سر مرگخواران عربده زد و به سوی ساختمان مدرسه به راه افتاد. بقیه هم دنبالش دویدند.
-خب آیلین، اولین کار شروری که باید انجام بدیم چیه؟
-خب میتونیم خودمون رو به عنوان معلم معرفی کنیم و بریم پدر دانش آموز های مشنگ رو در بیاریم.
- خب مدرسه که خودش به اندازه کافی معلم داره. ما رو میخواد چی کار؟
- اول باید معلم ها رو سر به نیست کنیم و بعد میریم میگیم ما معلم های جانشین هستیم.
- خوبه. پس عملیات سر به نیست کردن معلم ها شروع میشه!

اعضای حلقه مرگخواران از هم جدا شدند و هر یک از آنها به طرف یکی از کلاس ها رفتند تا عملیات سر به نیست کردن معلم ها را شروع کنند.






پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۲:۳۴:۵۳ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#18

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۵۹:۲۶
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 263
آفلاین
- ببینید دوستان... ما داریم برای هدف والایی می‌جنگیم. یادتون که نرفته؟ از این رو گمان می‌کنم ما با از دست دادن تام، فقط به ماموریتمون نزدیک شدیم. حالا چرا؟ چون علاوه بر ترسوندن یه مشنگ با سر بریده‌ی تام، غیرقانونی وارد خونه‌ش شدیم و بعدشم ضایعاتِ نامربوط وارد فاضلاب کردیم. دیدین؟ دروغ نمی‌‌گم که!
- آره تازه من سر راه کیف پولشم ورداشتم.
- خب اینا یعنی نریم دنبال تام بگردیم؟
- دقیقا.

و این مرگخواران بیخیال بدن تام شده و بدنش را زیر بغل زدند و با ذکر "اگه زرنگ باشه خودشو پیدا می‌کنه" رفتند توی کار ایده‌های جدید.

- به عنوان قدم بعدی پیشنهاد می‌کنم هکتورو بزنیم بکشیم.
- منم پیشنهاد می‌دم لینی‌و بکشیم.
- اگه مجاز بود خودم همتونو می‌کشتم و تنهایی برمی‌گشتم پیش ارباب، ولی نیست. پس ساکت.
- من یه پیشنهاد خوب داشتن می‌شم.

نگا‌ه‌ها متوجه رابستن شد.
- چی؟
- رفتن بشیم به مهدکودک و پوشکای بقیه‌ی بچه‌ها رو قایمکی واسه‌ی بچه‌ی خودمون برداشتن بشیم.
-
- می‌تونیم بریم به تربچه‌ی مامان میوه بدیم!
- یا اینکه بریم لب ساحل بخش زنونه...
- که چیکار کنیم؟
- همممم... خب... که همشونو سلاخی کنیم!

بنظر می‌رسید پیدا کردن یک کار غیرقانونی برای مرگخوارها سخت باشد، که آیلین با مرور لیست نفرت‌هایش به راه‌حل خوبی اشاره کرد.
- مدرسه! مدرسه‌ها جاهائین که می‌شه توشون کلی کار غیرقانونی انجام داد. باید بریم یه مدرسه پیدا کنیم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴:۰۵ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
#17

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸:۳۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۲:۳۱
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 97
آنلاین
اگلانتاین دست تام بی سر را گرفت و از در باز خانه وارد راهری ورودی آن شد. سپس تام را گوشه ای نشاند خودش وارد هال شد. زنی با صورتی قرمز داشت با تمام وجودش جیغ میکشید. وقتی چشمش به اگلانتاین افتاد لحظه ای درنگ کرد، نگاهی به پیرمرد ژولیده ای که جلویش ایستاده بود و بوی تنباکو میداد کرد و دوباره این بار بلند تر شروع به جیغ کشیدن کرد.
-دِ بمیر زن! چرا انقدر جیغ میکشی؟

زن نگاهی به کله ی تام انداخت، نگاهی به آگلانتاین و ناگهان چشمش افتاد به تام بدون سر که از راه روی ورودی ، تلوتلو خوران پیش می آمد.
_آ یییییییییی!

زن جیغ کشان سر تام را در دست گرفت و به سوی دستشویی خانه که درش باز بود دوید. آگلانتاین فریاد میزد و تام بی سر هم به همه جا لگد میزد و دستانش را مانند آسیاب بادی در هوا تکان میداد. زن با پرشی داخل دستشویی فرود آمد و بی معطلی سر تام را داخل کاسه ی توالت فرنگی پرت کرد و سعی کرد سیفون را بکشد ولی آب از داخل کاسه ی توالت فوران کرد! زن بر سرش میکوبید، اگلانتاین عربده می کشید و تام چون نمیتوانست عربده بکشید داشت با دستانش آگلانتاین را خفه میکرد. اگلانتاین خود را از میان دستان تام بیرون کشید و به توالت خیره شد.
توالت اخرین قطرات آب خود را بیرون پاشید و ساکت شد. ولی سر تام داخل کاسه توالت افتاد و بعد از چند بار قل خوردن، داخل چاه توالت فرو رفت.












شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.