هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل



در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۰۹:۳۳ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#11

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
قسمت دهم




جینی با اخم بر سر هرمیون فریاد می زد
مالی ویزلی وارد اتاق جینی شد گفت:
-چه خبره!؟
هرمیون-این خانم حسودیش گل کرده به همین دلیل چند هفته ی پیش برای مراسم عروسی هری نیومد
جینی 19 ساله با اخم گفت:
-این چه ربطی داره!؟
هرمیون-حالا الیس برای استاد تغیر شکل در هاگوارتز قبول شده
مالی-خب باید که خوشحال بشیم برای ازمونش خیلی سعی کرد
جینی-مادر من توی مدرسه استاد معجون سازی ام
مالی-خب ... جینی اون الیس با تو کاری نداره که
الیس همه ی وسایلش را برای چند هفته ی دیگر برای رفتن به هاگوارتز اماده میکرد
درحالی که تدی 3 ساله را در اغوشش گرفته بود گفت:
-هری مراقب تدی باش غذاشت رو به موقع بده و به موقع بخوابونش وای هری سرما نخورها خودت هم راقب باش تا سرمانخوری
الیس سر تدی را بوسید گفت:
-مامانی داره میره گریه نکنیا!؟
تدی-باده
الیس و هری خندیدن
الیس-وای هری خیلی خوش حالم دارم به هاگوارتز میرم!اخر هفت ها باتدی بیا هاگوارتز دلم براتون تنگ میشه
هری-باشه نگرارن نباش الیس
الیس-مامان جسیکام چند روز درمیون هری میاد یه سری بهتون میزنه اخه این یوتلد دست و پا چلفتیه
هری-الیس یوتلد یه سال تنهایی از تدی مراقبت کرد نگران نباش صبحانت رو بخور
سپس لقمه ای را به طرف الیس گرفت
الیس لقمه را گرفت و مشغول خوردن شد
سپس لقمه ای دیگر به تدی داد
الیس-هری این لقمه برای تدی بزرگه!ممکنه توی گلوش گیر کنده
الیس ارام ارام نان را برشت داد و لقمه را تزیین کرد
سپس لقمه ی کوچک را به تدی داد که به راحتی خرد
سپس به هری لبخندی زد گفت:
-دیدی!!تدی مامانی همیشه به بابایی بگو که برات لقمه کوچولو بگیره باشه؟
تدی-باده
الیس-هری من امروز میرم با تدی بیرون تا یکمی خرید کنم
هری-باشه ولی مراقب باشیا یه تار مو ازتون کم بشه دیاگون رو با خاک یکسان می کنم
هر سه خندیدن
جک و یولتد وارد قصر شدن
یوتلد باردار بود
الیس-رفتی سنت مانگو فهمیدی پسره یا دختر؟
یوتلد-اره
یوتلد لپ کوچک تدی را کشید گفت:
-حدس بزن
الیس با کمی فکر گفت:
-پسر؟
یوتلد با لبخندی گفت:
-اره!!لونا نیومد ؟گفتش برای مراقبت از تدی میاد اینجا
الیس- اره داره وسایلش رو توی اتاقش میچینه تا وقتی که از تدی مراقبت می کنه می تونه توی قصرباشه
هری-حالا اسمش چیه؟
جک-خب
یوتلد-خودت بگو
هری-البوس؟ابرفوث؟
جک-نه
هری-خب بگین
جک-هری!!
هریبا لبخندی گفت:
-من باید پدرخواندش باشما!
جک-موافقم!
یوتلد-بهتراز این نمیشه قهرمان جهان پدرخوانده ی هری باشه!
الیس-ایول منم مادرخوانده شدم


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸:۰۸ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#10

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
قسمت نهم




2 سال گذشته بود
هری و الیس وارد قصر پاتر ها شدن
الیس با لباس عروس وسط قصر ایستاده بود
هری-چطوره؟
الیس-قشنگ شده
هری-کار ابجی بزرگمه کلی طرح کشید و این قصر و زیبا ترش کردیم
حالت موهای الیس مثل شینیون بود موهای نغره ای اش برق می زدن
قلبش از دیدن زیبایی قصر تند تند می زد
دهانش باز مانده بود
به هری نگاه کرد که به دیوار تکیه داده بود
الیس-نمی دونستم شوهر و خواهرشوهرم اینقدر خوش صلیغن!
هری-حالا بدون
الیس روی مبل ابی روشن سلطنتی نشست
هنوز به سقف قصر خیره شده بود
هری دست الیس را گرفت :
-بیا یه چیزی رو بهت نشون بدم
الیس با کنجکاوی به دنیال هری راه افتاد
وارد اسانسور شیشه ای گوشه ی قصر شدن
هری گفت:
-کتابخانه
اسانسور بالارفت
کم کم به طبقه ی 4 رسیدن
کتابخانه ای بزرگ رو به رویشان بود
الیس دهانش را گرفت گفت:
-وای هری !!مرســــــــــی!!
هری را در اغوش گرفت
سپس بدو بدو به طرف کتاب ها رفت
الیس-اینا از کتابخونه ی هاگوارتز هم بزرگ تره!
هری-کمی از کتابای گریلمورد و دره ی گودریک و قصر ها و خانه های دیگه ی پاتر و بلک!و دامبلدور اون راز رو که گفتم من نوه ی ابرفوثم
الیس-اینجا خیلی قشنگه!
هری-این دیگه صلیغه ی تکی من بود عالیه!
الیس-وای اینجا حال میده برای خوندن کتاب!
هری-تازه کجاش رو دیدی؟
هری چوبدستی را تکان داد
گل هایی اطراف کتاب خانه ظاهر شدن
عطر خوش گل در کتابخانه پیچید
الیس جیغی از خوش حالی کشید
هری باز هم چوبدستی اش را تکانی داد
سقف شیشه ای شد و اسمان با نورش قصر ار نوازش می کرد
الیس جیغی از خوشحالی کشید:
-عالیه عالیه عالیه !تو بهترینی هری بهترین!
هری درحالی که روی یی از صندلی های کتابخانه می نشست گفت:
-البته یه خبر دیگه هم دارم
الیس-چیه!؟
هری خندید و گفت:
-اشکالش اینجاست که اگه بگم ممکنه گوشم رو از دست بدم
الیس با اخمی ساختگی گفت:
-هری جیمز پاتر!!
هری خندید گفت:
-خیلی خب باشه باشه ... تو ... تو استاد تغیر شکل در هاگوارتز شدی!تبریک می گم
الیس با تام توانش جیغ زد
هری با تمام توانش گوشش را گرفت
الیس-خوبه خوبه خوبه بهتر از این نمیشه امروز روز شانس منه
هری- میدونی دوماهه پیش مینروا بهم گفت که قبول شدی و
الیس فریاد زد:
-هــــــــــــــــــری!!... تو الا داری به من میگی!؟
هری در حالی که می خندید گفت:
-بجاش خیلی خوش حالی شدی نه؟
الیس از دنبال کردن هری دست بر داشت
با لبخندی گفت:
-خیلی خب باشه اقای رییس کارگاه ها منم گذاشتم تا الا بهت بگم
هری با خوشحالی خندید:
-خب مساوی شدیم
_____________________
توی این قسمت تونستم با احساس بگم و شما حداقل یه لبخند کوچولو بزنین؟
می دونم الیس خیلی جیغ جیغوعه بیچاره هری که دخترش یعنی من به مامانم می رم خخخ
به این هم فکر کنید که تدی بیچاره توی یکی از این اتاقای قصر خوابیده


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۶:۱۰:۵۵

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷:۱۱ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#9

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
قسمت هشتم




حالا محفل ققنوس به راه افتاده بود
دو روز می شد که هیچ حمله ای صورت نگرفته بود
دستگاه ردیاب از کار افتادهبود
هرمیون ناهی به صورت نگران هری کرد:
-هی داداش کوچولو چرا اینقدر تو خودتی حرف بزن !
هری نگاهی به هرمیون کرد گفت:
- این یعنی اینکه نویل از کشور خارج شده
هرمیون-خب اینکه خوبه
هری-نه هرمیون یکم فکر کن ... اون داره پیش جادوگر های سیاه میره و اطلعات بیشتری میگیره!یه روزی بر میگرده ولی با قدرت
رون در حالی که کلوچه ای را در دهانش می گذاشت گفت:
-تا اون موقع ما اماده میشیم هری!
هری-شاید ندونه چطور جان پیچ درست کنه ولی اون داره اینفری درست می کنه
هرمیون-ما به راحتی می تونیم اینفری ها رو از بین ببریم!
رون-تاتاش بیتا ایت تند تال توشت بتروتیم!
هرمیون با اخم گفت:
-رون محض رضای خدا اول اون کلوچه قورت بده و بعد حرف بزن خـــــوک!
رون کلوچه را قورت داد
کلوچه در گلویش گیر کرد
رنگ صورتش قرمز شد
هرمیون سریع چوبدستی اش را به طرف گلوی هری گرفت
رون در حالی که نفس راحتی کشید گفت:
-وای راحت شدم ! می گم هری داداش بیا این چند روزه رو خوش بگذرونیم والا!
هرمیون-رون جینی داره میاد کریسمس شروع شده لطفا وقتی کلوچه می خوری درست حرف بزن کلوچه رو بخور بعد حرف بزن جینی عاشق درست کرن شیرینی و کلوچس
هرمیون از قصدی اسم جینی را گفت تا عکس العمل هری را ببیند
اما هری اصلا هیچ عکس العملی نشان نداد بجاش بلند شد تا از بارو برود
هرمیون -کجا ؟
هری-می خوام برم دنبال الیس
هرمیون-اهان
رون-صبر کن رفیق منم بیام تا جینی رو بیارم
هرمیون-رون وایسا
هرمیون بدو بدو شنلش را برداشت و همراه ان ها به ایستگا قطار اپارات کردن
از سکوی نه و سه چهارم گذشتن
قطار هنوز نیامده بود
هرمیون-خب هری من می تونم یه چیزی بگم؟
هری-بگو؟
هرمیون-تو قبلا با ... با جینی دوست بودی حالا که جنگ یه ساله تموم شده چر.
هری-قبلا بودم هرمیون!... توهم قبلا با ویکتورکرام دوست بودی!
هرمیون- خب ... باشه
قطار رسید
رون ساندویجش را در جیبش گذاشت
در قطار باز شد
همه ی مردم و دانش اموزان هری را با دست نشان می دادن
الیس از قطار پیاده شد
دستش را برای هری تکان داد
سپس هری را در اغوش گرفت
هری چمدان الیس را قیب کردگفت:
-اول کجا بریم؟به یه بستنی فروشی توی هوای سرد!
انطرف تر جینی ویزلی با حسادت به ان ها نگاه می کرد
هرمیون روی شانه ی جینی زد:
-من ازش پرسیدم... اون واقعا با الیس لورند خوشبخته جینی
هری و الیس رو به روی مغازه ی بستی فروشی جادوگران ظاهر شدن
الیس-من بستی توت فرنگی می خوام هری
هری-اقا دوتا بستی توت فرنگی
صاحب مغازه-وای خدای من هری پاتر!الا الا می دم
صاحب مغازه به هری و الیس دو بستنی توت فرنگی داد
هری و الیس پشت میز نشستن
(الیس اصیل زاده بود اسمش هم الیسه به معنی اشراف زاده و اصیل و زیبا)
الیس-از نلبرد چه خبر گرفتینش؟
هری-نه ... از کشور خارج شده ولی چند ساله دیگه با قدرت میاد
الیس-هری ... من ... من می خوام عضو محفل بشم تو رییس محفلی پس اجا.
هری-نه
الیس-چرا؟
هری-وقتی که نلبرد بیاد اولین کسانی که خطر تحدیدشون می کنه اعضای محفله
الیس-خانواده ی رییس محفل رو تحدید نمی کنه؟
هری سکوت کرد
الیس-هری من می خوام کنارت باشم
هری-خیلی خب قبوله
الیس با خوشحالی جیغی زد گفت:
-مرســــــی هری!
سپس بستنی هایشان را خوردن شروع به قدم زدن کردن
الیس-من دوست دارم اسم بچه ی اولم رو لی لی بزارم
هری با خوشحالی گفت:
-پس اگه دختر بود لی لی
الیس-از اسم لونا هم خوشم میاد
هری-باشه پس اسم دوتا از دخترهامون لی لی و لونا
الیس-تو پسر رو بگو دوتا
هری-جیمز و سیروس
الیس-جیمز باحاله سیروس قشنگه خب عالیه!
هری-می خوای تا دم در خونتون همراهیت کنم؟
برف روی شالگردن و پالتوی ان مینشست
الیس-نه هوا سرده تو سریع برو
هری دست الیس را گرفت گفت:
-بیا میبرمت خانم خجالتی
گونه های الیس سرخ شده بود
به خانه ی لورند ها رسیدن
الیس-هری بیا تو مامانم و بابام هستن باهم حرف بزنیم
هری-نه دیگه کار دارم باید برم
الیس دست هری را کشاند:
-لطفا لطفا
هری -خیلی خب باشه


_________________________

می دونم جینی و الیس و هری رو بی احساس نوشتم مثلاا باید می نوشتم که قلبش تند تند می زن و دستش یخ می کردولی فکر نکنم یکی عاشقث بشه اینطوریه
به هرحال سعی می کنم برای قسمت های دیگه در مورد احساساتشون می نویسم یا اینکه وقتی جینی هری و الیس رو میبینه دود از گوشاش بیاد بیرون و از عصبانیت داغ بشه


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۵:۲۶:۰۷

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۲:۳۲:۱۶ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#8

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
قسمت هفتم


وقتی وارد کافه شد
پیرمردی را دید
پیرمرد موهای سفید و چشم زمردی داشت
وقتی چشمش به هری خورد ناخداگاه اشک ریخت
هری در حالی که رو به روی پیرمرد مینشست گفت:
-ناراحتتون کردم؟
ابرفوث سرش را به علامت منفی تکان داد
سپس با لبخندی گفت:
-یاد یه خاطره افتادم
هری-خاطره ی بدی که نبوده؟
ابرفوث-نه یه خاطره ی شیرین... که اخرش تلخه
هری لبخندی زد گفت:
-فکر کنم جک خبر داده که به چه دلیلی اینجا امدم
ابرفوث لبخند تلخی زد :
-متاسفم من به جک هم گفتم قبول نمی کنم! ... خیلی وقته تصمیم گرفته از رفتن روی خط خطر فاصله بگیرم!
هری-می تونم دلیلش رو بپرسم؟
ابرفوث-من دخترم رو به خاطر محفل از دست دادم
هری-متاسفم
ابرفوث-دخترم و همسرش کشته شدن... اونا یه بچه داشتن
هری-جک برام تعریف کرده بود که پدر و مادرش
ابرفوث-اونا مجبورم کردن که نوه ام رو نبینم!!
هری-ولی حالا اونو دارین میبین حتی بزرگش کردین
ابرفوث در حالی که اشک از چشمانش میبارید گفت:
-نه نه ! ... من یه پسر داشتم و یه دختر ! ... مادر جک مثل دخترم بود ولی اون عروسم بود جک از پدرش من پدربزرگشم نه از مادرش
هری با تعجب گفت:
-پس جک تنها نوه ی شما نیست؟
ابرفوث-اره
هری-دیدینش؟
ابرفوث-امروز دیدمش
هری-خب خوبه که
ابرفوث-روی ذهن همه البوس طلسمی ایجاد کرد تا کسی متوجه نشه اون نوه ی من و اون دختر دخترمه!
هری- ولی شما
ابرفوث-من ضد طلسمش رو بلد بودم و تونستم فقط روی خودم اجراش کنم
هری-یعنی نوتون
ابرفوث- ماریانا زنده موند! ... ولی ماریانا هیچکدوم از فرزندش و فرزند فرزندش نمی تونن جادوگربشن اون طلسم با حافظه ی بقیه طوری کار کرد که فکر کنن ماریانا کشته شده و دختر من دختر اونه! ... ماریانا یه دختر دیگه داشت دیگه اسم ماریانا ماریا شد! ... اون دختر مارایانا از پسر دخترم مراقبت می کرد
هری با تعجب گفت:
-نکنه...
ابرفوث-رنگ چشمای لی لی مثل منه ! ... رنگ چشمات رو ببین !! ... رنگ چشمات مثل من زمردیه! ... هری لی لی اوانز نبود ... دامبلدور بود
هری-یعنی
ابرفوث هری را در اغوش گرفت
جک لبخند بر لب کنار در ایستاده بود گفت:
-خب پسرعمم پیداشد!
ابرفوث-وقتی نوه های عزیزم از من چیزی رو بخوان حتما انجام می دم
جک با اخم ساختگی گفت:
-اهای پدربزرگ از همین الا فرق میزاری !؟ من صبح داشتم خودم رومی کشتم بازم قبول نمی کردی
البرفوث با لبخندی گفت:
- اون موقع یه نفر بودین ولی حالا دونفرین!


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۴:۳۸:۵۳

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱:۲۲ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#7

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
قسمت ششم



هری از داشت از قصر خارج میشد نگاهی به تدی کرد و سر تدی را بوسید گفت:
-خاله یوتلد رو اذیت نکنی تا من بیام باشه تدی!؟
تدی دستانش را بالا و پایین برد و خندید گفت:
-خاله یولدت بالد ادا در بیاله!!
هری خندید و از قصر خارج شد
ناگهان احساس کرد ساعت روی مچ دستش داغ شده است
متوجه شد که الیس در حالی نوشتن است
کاغذ جادویی را از داخل جیب ردایش برداشت
روی کاغذ نوشته شده بود:
به هاگزمید حمله شده وای هری کمک!!
هری سریع شروع به نوشتن کرد:
-الا میام!
هری کاغذ را در جیبش گذاشت
هنوز چند قدم نرفته بود که پاترونوس ققنوس جک جلویش امد:
-هری به هاگزمید حمله شده من از طریق شومینه دارم میرم خودت رو برسون به بقیه گفتم
هری سریع به هاگزمید اپارات کرد
15 نفر سیاه پوش در حالی مبارزه بودن که هری نویل را بین ان ها شناخت
نویل در حال مبارزه بود
هری از پشت سر طلسمی به سمت نویل فرستاد
نویل با نیشخندی به طرف هری برگشت
هری و نویل شروع به مبارزه کردن:
-وای هری اصلا توقع نداشتم به اینجا بیای
هری -خفه شو!
نویل-فکر می کردمم الا توی دفتر امضا کردن نشستیو داری با مردم عکس و امضا میدی؟
هری صدای جیغ الیس را شنید
دو سیاه پوش درحال مبارزه با الیس بودن
موهای نغره ای بلند الیس روی صورتش پراکنده بود
با چشمان عسلی اش به هری نگاه می کرد
هری نویل را با طلسمی به عقب پرتاب کرد
چوبدستی اش را به سمت دو سیاهپوش گرفت
نور قرمز رنگ به بازوی سیاهپوش خورد
نور قرمز رنگ دیگر به پای سیاهپوش دیگر خورد
الیس سریع بلند شد و پشت سر هری ایستاد
صدای هق هق گریه ی الیس قلب هری را به درد در اورد
نویل در حالی که طلسمی به سمت هری میفرستاد گفت:
-شنیده بودم نامزد داری
هری-خفه شو نویل لانگ باتم توی قاتلی که حتی به خانوادت هم رحم نکردی
نویل قاه قاه خندید گفت:
-اوه هری هنوز هم خیلی باهوشی! ... من توی سفرهام فهمیدم قدرت بهتراز خانوادس!!... تازه قراره که به پدر و مادر دیوانه ام حمله کنم قصد دارم اون دیونه هارو نابود کنم !!
الیس با دودستش سفت هری را گرفته بود
طلسم سبزرنگ سیاهپوشی به طرف هری می امد
الیس جیغی زد
هری با سپرش طلس مرگ را از بین برد :
-میبینم که ادم دورت جمع کردی
نویل- خیلی از جادوگرهای سیاهی هستن که به کمک من نیاز داشتن هری ! ... وقتی نلبرد (اسم خودش رو گذاشته نلبرد) معروف بشه تعداد زیادی هستن که به من میپیوندن
جینی از دور به هری و الیس نگاه می کرد شنیده بود که الیس دانش اموزی که از اون متنفر شده بود نامزد هری شده بود
هری متوجه شد که دست چپ الیس زخمی عمیق دارد
خشمش بیشتر شد
با بیشترین سرعت با نویل مبارزه می کرد
بالاخره جک و هرمیون و جرج و رون و چارلی رسیدن
هری متوجه شد که بین ان ها یوتلد در حال مبارزه است
فریاد زد:
-یوتلد تدی کجاست!؟
یوتلد به سمت هری امد
حالا هری و یوتلد در برابر نویل مبارزه می کردن
یوتلد-با رون بردیمش پیش
همان لحظه طلسمی به طرف یوتلد امد
یوتلد جا خالی داد
الیس جیغی زد
یوتلد ادامه داد:
-پیش مالیه
بعد از چند طلسم فرستادن گفت:
-این دختر نامزدته که جک تعریف می کرد؟
هری- الا وقت این حرفه؟
یوتلد-من خیلی کنجکاوم هری همین
حالا نویل با جک مبارزه می کرد فریاد زد:
-هری الیس زخمیه ببرش!
هری دست سالم الیس را گرفت
در حالی که سپر را دور خودش و الیس درست می کرد فریاد زد:
- بیا الیس!!
حالا به دربازه های هاگوارتز رسیده بودن
هری فریادزد:
-سریع خودت رو به درمانگاه برسونو به بچه ها بگو بیرون نیان!
الیس با نگرانی سرش را به علامت مثبت تکان داد
با نگرانی گفت:
-هری مراقب خودت باش لطفا!
هری سرش را به علامت مثبت تکان داد
وقتی مطمئن شد الیسش وارد هاگوارتز شد به طرف دوستانش رفت
یوتلد در حالی که شانه ی خونی اش را با دست سالمش گرفته بودفریاد زد:
-دیونه چرا طلسمو به طرف من پرتاب می کنی می خوای خشمم رو ببینی !؟
نویل قاه قاه خندید و گفت:
-خشم یه وایت؟
جک فریاد زد:
-تو مرد نیستی وقتی با یه زن مبارزه می کنی!!
جک طلسمی به طرف نویل فرستاد
یوتلد طلسم دندون ستنجابی به طرف نویل فرستاد
دندان های نویل مثل سنجاب شد
یوتلد بنلد خندید و گفت:
-کارم عالیه!!
نویل طلسم شکنجه را به طرف یوتلد فرستاد
یوتلد در حالی که جیغ میزد فریاد زد :
-جـــک!!
جک از طلسم مرگ جا خالی داد
سپس هری طلسمی به طرف نویل فرستاد
طلس شنجه ی نویل قطع شد
نویل-دوباره یه مزاحم !!
بالاخره سیاهپوشان عقب نشینی کردن
وقتی تعدا سیاهپوشان کمتر شدافراد وزارت خانه رسیدن
بالاخره نویل فرار کرد
جک و هری یوتلد و رون زخمی را به طرف درمانگاه بردن
هرمیون و جرج و چارلی جنازه ها را به وزارت خانه بردن
روی یکی از تخت های درمانگاه الیس نشسته بود
با امدن هری به طرف هری رفت
وقتی مطمئن شد هری سالم است بالاخره لبخندی زد
خانم مادام پامفری در حالی که یوتلد را روی تخت می گذاشت گفت:
-انگار ما هیچ وقت ارامش نداریم ! ... وقتی به دنیا امدم گریدل ولد (نمی دونم درست نوشتم یانه)امد وقتی بزرگ شدم ولدرمورت امد حالا که حسابی پیر شدم این نلبرد امد!!... همشون هم ادمای بی عرزه ای هستن اما این نلبرد از همشون بی عرزه تره!... ادما برای قدرت دست به چه کارهایی که نمی زنن
بالاخره پانسمان یوتلد تمام شد
وقتی یوتلد بلند شدگفت:
- من میرم تا به مامان اندرومدا و بابا تدی بگم عضو محفل میشن یا نه فعلا خداحافظ!!
یوتلد بدون اینکه توجهی به اعتراض خانم مادام پامفری (خانمه دیگه نه فکر کنم خانم مادام پامفری باشه ) از هاگوارتز خارج شد
وقتی الیس معجون خواب بدون رویا را خورد هری هم از هاگوارتز خارج شد


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۱:۳۶:۵۵ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#6

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
فصل پنجم/قسمت پنجم
میگم بیاین تا حقیقت رو بگیم راحت باشم دیگه کوتاهه پس قسمت پنجم خخخ




تدی موهای چارلی را میکشید و جیغ میزد تا چارلی برایش ادا در بیاورد
چارلی دهانش را پر از باد کرد حالا صورتش چندین برابر شده بود
تدی روی زمین افتاد و کرکر خندید
هرمیون-باید بریم
هری-نه
هرمیون-چرا!؟
هری-قدرت چوبدستیش به رنگ زرد رسیده من فقط می تونم باهاش مبارزه کنم فکر کنم یادتون رفته این نویل عوض شده و تبدیل به یه عوضی شده!
جک -این حرفارو ولی کنید بابابزرگ من نمیاد هری خودت راضیش کن
هری-تو نوهشی!!
جک-اخه خیلی وقته دیگه به محفل نیومده به من چه
هری-جک خب سعیتو کن
جک-نمیشه خودت کن
هری-خیلی خب باشه شب یه سری بهش می زنم
صدای باز شدن در امد
هرمیون چوبدستی اش را به طرف در گرفت
هری سریع گفت:
-نه هرمیون صبر کن من ادرس خونه رو بهش گفتم اون خواهر تانکسه و نامزد جک وقتی من نیستم میاد از تدی مراقبت می کنه
هرمیون چوبدستی اش را پایین گرفت
دختر 18ساله ای که دوسال از هری بزرگ تر بود با موهای چتری و صورتی در حالی که ادامسی در دهانش بود وارد خانه شد
هری-سلام یوتلد!
یوتلد-سلام هری اینا کین!؟
هری-دوستای منن برای مامویتی امدن اینجا تا کمکم کنن رونالد ویزلی البته رون ویزلی هرمیون گرنجر نامزد رون دوست صمیمیمو نامزدت جک نمیشناسیش
یوتلد در حالی که از خجالت سرخ شد گفت:
-خیل یخب باشه امروز فکر کردم نیستی از سنت مانگو مرخصی گرفتم
یوتلد به سمت تدی رفت و بلندش کرد و گفت:
-بقیه!؟
هری-برادر رون و دوست وفادارو شوخطبعم جرج!... و یه دوستی که تازه دوست شدیم باهم همکارمه چارلی بورج!
یوتلد-می دونه فامیلی جک وایت نیست؟
جک برای اینکه دوست نداره توی چشم باشه خودش رو وایت معرفی می کنه
هری-اره
یوتلد-پس منم یوتلد تانکس دامبلدور هستم
هرمیون-یوتلد تو توی چه گروهی بودی؟
یوتلد-با خواهرم توی ریونکلاو(نمی دونم تانکس توی چه گروهیه)
هرمیون-اره درمورد سال پنجمم شنیدم که از روی برج بابال های پروانه پایین پریدی!
بنظر هرمیون یوتلد مثل لونا عجیب و قریب بود
جک-ما همونجا اشنا شدیم باهم
یوتلد در حالی که سرخ شده بود گفت:
-بعضی وقتها کنجکاوی منو مجبور می کنه کارهای جالبی رو انجام بدم
بنظر هرمیون اگه یوتلد می گفت کارهای احمقانه مناسب تر بود
یوتلد چوبدستی اش را تکان داد
از اشپزخانه ی قصر شیشه شیری بیرون امد
یوتلد شیشه ی شیر را در دهان تدی گذاشت
جک-یوتلد تو می خوای عضو محفل ققنوس بشی ؟
یوتلد با خوش حالی گفت:
-همونجایی که دورا(نیفادورا) عضوش بود!!؟
هری-اره
یوتلد-اره اره
رون در حالی که اسم یوتلد را روی برگه می نوشت گفت:
-شدیم یازده نفر بازم کمه
هری-نه خوبه
رون-این خوبه که توی سنت مانگو هم جاسوس داشته باشیم
یوتلد-از اسم خبرچین و جاسوس بدم میاد درضمن از دوستم لونا میپرسم شاید اونم بخواد بیاد بنظرم اسم خبرسو خوشم میاد!!!
هرمیون درحالی که موهایش را دور انگشتش می پیچان طوری که فقط رون و هری بشنون گفت:
-خب پس لونا دوستشه طبیعیه که عجیب و قریب و مجنونه!


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۱:۱۱:۲۵ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#5

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
فصل چهارم/قسمت چهارم




رون و هرمیون و هری و جرج سرهایشان را داخل کامپیوتر دورگه(جادویی و مشنگی)کرده بودن
چارلی و جک با تدی یک ساله بازی می کردن
جک برگه ی وعضیت چوبدستی را می دید فریاد زد:
-سه نفر رو کشت!به یه مشنگ زاده حمله کرده پدر و مادرش رو کشت و خود اون مشنگه هم کشت!!
هرمیون-چرا همش چوبدستی جوونا رو میدزده؟
جرج بعد از مرگ فرد بسیار جدی و خشک شده بود ولی در دو ماه پیش که پسرش فرد به دنیا امده بود دوباره شوخطبعی اش برگشته بود:
-بابااین نویل بیچاره رو باید براش پولامون رو روی هم بزاریم یه مغازه ی چوبدستی فروشی براش بخریمو یا اینکه کامپیوتر دورگه رو بهش بدیم بچه سرش گرم بشه!
چارلی و جک همراه جرج خندیدن
هری و رون لبخند تلخی زدن
هرمیون مشغول فکر کردن شد ناگهان فریاد زد:
-اون می خواد چوبستی ها رو بدزده!
جرج خندید و گفت:
-هرمیون ما اینو کشف کردیم یه چیز دیگه کشف کن
بقیه هم خندیدن
هرمیون سرش را به علامت منفی تکان داد:
-نه نه !... ببینید اون می خواد چوبدستیش رو مثل چوبدستی هری قدرتمند کنه اون داره قدرت چوبدستی های دیگه رو میگیره با کشتن صاحب اونا اونم مچوبدستی هایی که جوون هستن و زیاد ازشون استفاده نشده!
چارلی-پس چرا چوبدستی اون پیرزنه رو گرفته؟
هرمیون با ناراحتی گفت:
-اصیل زاده ها قدرتشون بیشتر از مشنگ زادهاس
رون-ایول من قدرت مندم!؟
هرمیون بااخم گفت:
-اقای ویزلی!... اون عقله مشخص می کنه که کی قدرتمنده منظورم چوبدستی اصیل زادهاست!
جک-پس چرا اون مشنگ زادهه رو
هری-روی برگه عکس چوبدستی زرده و اگه قدرتش بیشتر بشه نارنجی و بعد قرمز میشه اونموقع چوبدستی منفجر میشه
جک-پس باید بیشتر جمع کنه تا چوبدستی منفجر بشه
جک این را بانیشخندی گفت
هرمیون-تا اونموقع معلوم نیست چندنفر میمیرن
چارلی-خب چرا مشنگ ها رو میکشه اونا که جادوگر نیستن
هرمیون-وای نه
هری و هرمیون ذهن روبی و چفت شدگی بلد هستن
هری-نه نه امکان نداره
هرمیون-نه هری اگه این فکرت درست باشه
هری-شانس بیاریم اشتباه بشه
جک و چارلی و رون و جرج با سردرگمی به هری و هرمیون نگاه می کردن
جک-چی شده !؟
هرمیون-اون داره یه معما درست می کنه ... برای محافظت از معما هاش داره اینفری درست می کنه!!
چارلی با سر از روی مبل افتاد فریاد زد:
-چـــــــی!اینفری ها!
جک-معما؟
رون-جانپیچ
هری-شانس اوردیم که نمی دونه بیشتر از یه بار جان پیچ رو میشه درست کرد
هرمیون-اون جان پیچ رو هنوز درست نکرده باید زودتر کارمون رو شروع کنیم
هری-من محفل ققنوس رو دوباره راه میندازمش
هرمیون-ولی اون اعضای قبلی نیستن ما نیاز به تجربه ی اونا داریم
رون-مامانو بابام هستن
هری- رون بنویس
رون برگه و قلمی را ظاهر کرد
هری گفت:
-ارتور!
رون-بابام
هری-مالی
رون-مامانمو
هری-مینروا
رون-اون سختگیره و
هرمیون-رون!!
هری-ابرفوث
رون-ابیــو
جک-هی هی ابروفث!!
رون-حالا هرچی
هری-خودم و خودت
رون-منو تو و
هری-خودمون رو بنویس دیگه
رون-هرمیونو جکو چارلیو جرجو دیگه کی؟
هری-تا اینجا فعلا بسته بعدا بیشتر ثبت نام می کنیم هرمیون توبه مینروا بگو رون توهم به مادر و پدرت جک توهم مبه ابرفوث بگو منم میرم تا پایگاه محفل گریلمورد رو امنیتش رو بیشتر کنم جرج تو کامپیوتر دورگه رو درست کن ... چارلی میشه مراقب تدی باشی؟
چارلی که خوشحالی شد کار سختی را انجام نمی دهد با خوشحالی سرش را به علامت مثبت تکان داد
فرد ناگهان فریاد زد:
-درست شد!!!
همه به طرف کامپیوتر دورگه دویدن
روی صفحه ی کامیوتر نقطه چین هایی به رنگ قرمز شروع شد که اخر ان ها نقطه ی سبز رنگی با نوشته ی به رنگ مشکی که نوشته بود نویل لانگ باتم بود
نقطه ی سبز در حال حرکت بود
رون به برگه اشاره کرد
روی برگه مکان هایی که نویل جادو می کرد و راه می رفت نوشته میشد


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱:۰۵ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#4

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
فصل سوم/قسمت سوم


هری و جک و چارلی مرد23 ساله خودشان را روی مبل های ابی تیره انداختن
چارلی-همه جارو گشتیم انگار اب شده رفته زیر زمین !! وای هری چقدر قصرت بزرگه !
هری- ممکنه از کشور خارج شده باشه
جک در حالی که داشت برگه ی وعضیت چوبدستی نویل لانگ باتم را می دید گفت:
- نه توی کشوره که این برگه می تونه ردیابیش کنه !!
هری با نیشخندی گفت:
-خودشه !!!
بلند شد و شنلش را برداشت
چارلی-دیگه کجا می خوای بریم !!؟
هری-پیش یه دوست مشنگ !!
جک-عقلت رو از دست دادی هری !!؟
هری-شاید بریم !
سه نفر سیاهپوش جلوی خانه ی پرایوت درایو اپارات کردن
هری جلو رفت و زنگ زد
صدای مردی امد:
-کیه !؟
هری جلوی دوربین رفت
صدا فریاد زد:
-هری!!!
در باز شد
چارلی در حالی که با تعجب به در و ایفون نگاه می کرد گفت:
-توکه گفتی پیش یه دوست مشنگ !!؟
هری-مشنگه بیاین دیگه تا مشنگی با این لباس و شنل ها مارو ندیده
انها وارد خانه شدن
پسر 19 ساله ی چاقی که معلوم در حال رژیم است
هری را در اغوش گرفت و با جک و چارلی دست داد
هری-چطور داد !؟
دادلی-عالی تو چطور !؟
هری-راستش من در حال ماموریتم !
دادلی-پلیس بازی !!!؟
هری با خنده گفت:
-اره همون پلیس بازی شما
دادلی-چه کمکی از دستم بر میاد !؟
هری-راستش می خواستم یادم بدی که این دستگاه ردیاب چطور کار می کنه !
دادلی-من عاشق کارهای کامپیوتری ام !
هری-یادمه مخصوصا از بازیهاش خوشت میاد
دادلی و هری خندیدن
صدای زنگ امد
دادلی بلند شد و جلوی ایفون ایستاد:
-کیه !؟... من گرنجر نمی.
هری- دوست منه دادلی قراره بهش کار با این دستگاه رو یاد بدی
دادلی-بیا تو !
دادلی روی دکمه کلیک کرد
صدای باز شدن درامد
چند لحظه ی بعد هرمیون با دادلی دست داد و گفت:
-این دستگاه جدید چیه ؟توی زمانی که من پیش مشنگ ها بودم این نبود
دادلی-بود ولی دست مردم عادی نبود حالا تازگی ها ما مردم عادی می تونیم ازش استفاده کنیم
دادلی روی صندلی جلوی کامپیوتر نشست مشغول یاد دادن ردیاب به هرمیون شد
چند ساعت بعد هری و چارلی و جک و هرمیون در قصر پاتر ها نشسته بودن
هرمیون یک کامپیوتر مشنگی خریده و ان را جادویی کرده بود
هری با شک گفت:
-هرمیون کار می کنه !؟
هرمیون-کلی روش کار کردم هری بده
هری کاغذ را به هرمیون داد
هرمیون کاغذ را روی صحفه ی جادویی کامپیوتر که شیشیه ای رویش نبود گذاشت
نورهایی رو برگه ظاهر شد
چند لحظه ی بعد بود سوختن امد
هرمیون ناامیدانه گفت:
-متاسفم ! ...
چارلی- ما همون برگه رو داش.
هری- من همینطوری تنها سرنخمون رو از دست نمی دم اون کپی بود!
هری برگه ی اصلی را با نیشخندی نشان داد
هرمیون با لبخندی گفت:
-افرین هری !!!... من سعی می کنم تا فردا این رو کامل کنم هری چند تا کپی بده به من ! .
هری چوبدستی اش را تکانی داد
چند برگه ی کپی در میان دستان هرمیون ظاهر شد
هرمیون برگه را در کیف جادویی گذاشت
بعد ان کامپیوتر جادویی را که اختراع کرده بود به زور داخل کیف کرد


لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۵۴:۴۵ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#3

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
فصل دوم/قست دوم


هری پرونده را روی میز گذاشت
جک-توی خونه ی مادربزرگش رو باید بگردیم
هری-اونجا نیست مطمئنا یه جایی رفته که کسی پیداش نکنه!
جک-چرا فرار کرده !؟
هری-حتما میره ازباکان اگه دلیل موجهی نداشته باشه ولی بازم باورم نمیشه این نویل دست و پا چلفتی این کار ها رو کرده باشه
جک-اینجارو !
هری و جک روی کاغذ وعضیت چوبدستی نویل لانگ باتم دولا شدن
روی کاغذ اسم طلسم هایی که نویل اجرا می کرد می امد:
اکسیو چوبدستی
کرشیو
مونفولی
اکسیو چوبدستی مونفولی
اواکداوانا(نمی دونم درست نوشتم یا نه)
پیوتنی (طلسم پرتاب کننده)
اواکداوانا
دیگر طلسمی روی کاغذ نوشته نشد
هری و جک با تعجب به یکدیگر خیره شدن
جک دستانش را میان موهایش کرد با تعجب گفت:
-مطمئنی این ادم همونیه که تو می گی !؟
هری-شاید چوبدستیش رو دزدیدن؟
جک-اما بسیاری از مشنگ ها ویژگی ظاهری لانگ باتم رو گفتن که مو و چشم مشکیه و چاقه و صورت گردی داره!!
هری- نمی دونم
جک-باید به خونه ی مادربزرگش بریم شاید اون چیزی بدونه !؟
هری و جک به خانه ی کوچک لانگ باتم ها اپارات کردن
جلو تر رفتن
اقای مایکل انجا کنار چند کارگاه که مشغول یادداشت برداری بودن ایستاده بود
هری و جک به اقای مایکل سلام کردن
اقای مایکل-پروندتون به کجا رسید !؟.
هری- اقای مایکل راستش به همین دلیل اینجا امدیم تا خبری از لانگ باتم پیدا کنیم ! ... اتفاقی افتاده !؟
اقای مایکل- یک نفر به اون پیرزن پیر حمله کرده حالا اون پیرزنه کشته شده با طلسم شکنجه و مرگ!
هری-چی !؟...
جک-اقای مایکل چند نفر توی اون خونه بودن !؟.
اقای مایکل-یه زن اول با برخورد به دیوار فلج و بعد با طلسم مرگ کشته شده
هری و جک پروندیشان را باز کردن مشغول گشتن در ان شدن
جک -پیداش کردم!
جک برگه ی وعضیت چوبدستش نویل لانگ باتم را به اقای مایکل نشان داد
اقای مایکل-یعنی !!... چطور ممکنه اون مادربزرگش رو کشته باشه !؟
هری-اون زن خانم هانا ابوت نبود!!؟
اقای مایکل- چارلی !
چارلی بورج مرد چاق و مو قهوه ای به طرف ان ها امد او کارگاه بود گفت:
-بله اقای مایکل !؟
اقای مایکل-توی این پرونده می تونی کمک اقایون وایت و پاتر کنی !؟
چارلی بورج با خوش حالی به هری نگاه کرد (خب هری معروف بوده دیگه)
سرش را به علامتم مثبت تکان داد
اقای مایکل-اقای وایت و پاتر ایشون چارلی بورج هستن که می تونه کمکتون کنه ! ... چارلی تو اون زن دیگه رو شناسایی کردی !؟
چارلی-بله برادر اون زن همکار ماهه اون زن هانا ابوته !.
هری-یعنی همسرخودش رو کشته ؟
جک-عجب این لانگ باتم خطرناکه به خانواده ی خوش هم رهم نکرده !!
چارلی- اقای مایکل ما هرچقدر گشتیم بازم نتونستیم چوبدستی اون زن ها رو پیدا کنیم !
اقای مایکل-عجیبه !! ... دزد چوبدستی ها !! ... اقای پاتر به خانم گرنجر خبر بدید که باید دنبال چوبدستی خانم لانگ بات و ابوت بگرده و بگین که نیازی نیست دنبال اون دزد بگرده دزد شناسایی شده ! .
هری- بله !.
هری سپر مدافعی برای هرمیون فرستاد


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۴:۴۵:۲۷

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!


پاسخ به: فن فیکشن طلسم مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱:۴۷ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#2

لی‌لی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۷ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
فصل اول/قسمت اول



هری در وزارت خانه کار می کرد
او بهترین و معروف ترین کارگاه بود
هرمیون همکار هری شده بود
البته مقام هری بیشتر از هرمیون بود
رون در مغازه ی شوخی کار می کرد
هری 18 ساله سخت مشغول کار بود
میز هرمیون رو به روی میز هری بود
میز دیگری انطرف اتاق بود که میز پسر 18 ساله ی مو طلایی و چشم ابی پیتر وایت بود
جک دوست صمیمی هری شده بود
هری در شهر جادوگری پانو که مخصوصا جادوگر ها در لندن پنهان شده بود زندگی می کرد
در انجا پاتر ها قصر بسیار بزرگی داشتن
زیرا موزه ی خانه ی پاتر ها در دره ی گودریک حتی در شب ها بسیار بازدید کننده داشت
هرمیون نفسی صدادار کشید:
- اصلا نمی فهمم این چه ماموریتیه
هری- ماموریت ها که جالبن!
هرمیون- اوه اره !ماموریت گم شدن چوبدستی چقدر جالبه!
جک-ولی بنظرم جالبه
هرمیون-خب چوبدستی هاشون رو گم کردن به ما چه
هری-هرمیون چقدر هم تونسی براشون پیدا کنی
هرمیون-خب این کار مثل پیدا کردن سوزن توی انبار کاهه
جک که این ضرب المثل مشنگی را نمی دانست گفت:
-خب می تونیم چوبدستی رو تکون بدیم و بگیم اکسیو چوبدستی ای که توی انبار کاهه!
هری و هرمیون خندیشان را کنترل کردن
جک-چیش خنده داره؟
هرمیون و هری خندیشان ترکید
هرمیون با خنده گفت:
-این ... ای... این یه ضرب المثل مشنگیه جک!
جک هم خنده اش گرفت
اقای مایکل سر کارگاه دوم وارد دفتر شد
هری و هرمیون و جک دیگر نخندیدن و مشغول کار شدن کردن
اقای مایک با صدای جدی ای گفت:
-خانم گرنجر فکر کنم اگه یکم حواستون به ماموریتتون باشه می تونید چوبدستی اون بد بخت ها رو پیدا کنید!... شماهام کارتون رو زودتر انجام بدید!
هری و هرمیون و جک هم زمان گفتن:
-چشم !
اقای مایکل از دفتر بیرون رفت
هرمیون اخم کرد
ارام گفت:
-به ما چه که یه پیرمرد که فراموشی داره چوبدستیش رو گم می کنه؟
هری-فردا باهم به این مسئاله رسیدگی می کنیم!
جک-راستی هری اون پسره بودکه هربار ازمون می ده ولی توی ازمون ورودی کارگاه ها قبول نمیشه اسمش چی بود!؟.
هری-اون... اهان نویل لانگ باتم بود!
جک-اون به دوتا مشنگ حمله کرده!.
هرمیون و هری با تعجب گفتن:
-نویل !؟
جک - میشناسینش!!؟ .
هری سرش را به علامت مثبت تکان داد :
-اون هم خوابگاهی من بود! .
جک-ادم خطرناکی شده!.
هری-امکان نداره اون ... خب ... خیلی ... .
هرمیون-بی عرزس !!.
هری سرش را به علامت مثبت تکانی داد:
-اره دقیقا!... یادمه توی خوابگاه که بودیم به سختی دکمه های شروالش رو می بست!... حالا چکار کرده !؟.
جک-از طلسم کرشیو و مونفولی (طلسم منفجر کننده) استفاده کرده.
هرمیون - کرشیو و مونفولی !؟.
جک - اره .
هری - گرفتینش!!؟ .
جک-ماموریت من اینه که دنبالش برم و بگیرمش با کمک اقای پاتر که اصلا به پروندش نگاه نکرده!!.
هری سرخ شده و گفت:
-خب ... خب .
هرمیون- پس تو داری چکار می کنی هری ؟ تو که همش در حال نوشتنی!!.
هرمیون و جک بلند شدن
هری برگه ای را برداشت و پشتش نگه داشت و گفت:
-خب یه کار خصوصیه!!.
همین چند کلمه کافی بود تا کنجکاوی هرمیون و جک فوران کند
جک چوبدستی هری را برداشت
هرمیون گفت:
-اکسیو برگه!
برگه از دستان هری بیرون امد
جک درحالی که چوبدستی هری را رو میز می گذاشت به خواندن هرمیون گوش می کرد
هری لحظه به لحظه سرخ تر می شد
هرمیون-هاگوارتز چطوره !؟... خوبه ! ... دوست دارم با بالاترین نمرات کارگاهی رو قبول بشی !... سعیمو می کنم !... ماموریتت چطور پیش می ره ماموریتت چیه !؟ ... هنوز نگاه نکردم!... بخاطر اینکه بتونی به نامه بدی وقت نکردی !؟ ... اره ... چرا چیزی نمی نویسی هری کجایی !... هری !!!... هری من کلاس دارم بعدا نامه می دم !.
هرمیون کاغذ جادویی را روی میز گذاشت و با خنده گفت:
-اسمش چیه!!؟ .
هری در حالی که کاغذ را زیر کاغذ های دیگه می گذاشت گفت:
-این کاغذ رو طوری طلسم کردم تا کسی که جفت این کاغذ رو داره بتون راحت بنویسه و من در همون لحظه ببینم !.
هری این را به جک گفت که با کنجکاوی نگاه می کرد
هرمیون-هری جوابمو ندادی ؟
هری-الیس لورند!!.
هرمیون-چند سالشه !؟.
هری-17
هرمیون-چرا به من نگفتی !!؟.
هری-برای چی بگم !!؟ .
هرمیون- من دوست توام هری و خواهر نداشته ات!
هری- خب اتفاق مهمی نیست.
هرمیون- می خواد کارگاه بشه !؟
هرمیون این را در حالی که پشت میزش می نشست گفت
هری سرش را به علامت مثبت تکان داد
جک با تعجب گفت:
-هری طلسمش رو بگو می خوام با نامزدم نامه بنویسم .
هری- جک فکر نکنم پارمیس توی سنت مانگو وقت کنه نامه بنویسه !؟.
جک- برای من وقت می کنه!.
هری- باشه فقط به کسی نگو خودم اختراعش کردم طلسمش اونوتو ایورشوپ! ... شورپ رو باید محکم بگی و چوبدستیت رو محکم به حالت تیک بر عکس تکون بدی !
جک با خوش حالی به طرف میزش رفت:
-ممنونم !
هرمیون در حال انجام داد طلسم بود
هری با خنده گفت:
- بارون می خوای نامه بنویسی؟
هرمیون که سرخ شده بود گفت:
-اوه ! ... نه نه نه ! .
جک - با دوست دختر رون می خواد نامه بنویسه !.
جک به هری چشمکی زد که کمی سر به سر هرمیون بزارن هرمیون با تعجب گفت:
-مگه بجز من .
هری و جک با خنده گفتن:
-پس با رون می خوای بنویسی !
هرمیون که متوجه هدف ان ها از ان حرفشان شده بود سرخ شده و گفت:
-مگه اشکالی داره !؟ .
هری - نه نه راحت باش !
هری در حالی که پرونده اش را می بست گفت:
-من کارام رو انجام دادم جک بیا خونه ی من تا روی پرونده ام کار کنمم فعلا خداحافظ !! .
هری از دفتر خارج شد
جک دولا شد ارام گفت:
- حالا این سلیقه ی هری چطوریه !؟ .
هرمیون ارام گفت:
- الیس لورند همسن خواهر رونه ولی توی گروه ریونکلاوه ! ... دختر زیباییه !
هری از پشت در گفت:
-اهای خداحافظ جک عزیز و هرمیون عزیز!!.

__________________________________________________________________
چطور بود این فصل !؟
خوشتون امد !؟
منتظر فصل دوم باشید


ویرایش شده توسط لی‌لی لونا پاتر old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۱۴:۴۳:۵۳

لی لی لونا پاتر

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.