هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۲۱:۲۵:۲۰ جمعه ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
#64

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اركوارت راكارو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۴:۳۴ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱:۴۸:۰۸
از سی سی جی!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 94
آفلاین
نمرات جلسه آخر کلاس جادوی سیاه فوق پیشرفته




گریفیندور: 9/3

جیانا ماری: 8/5
کتی بل: 9
آرتور ویزلی: 10 +1
آستریکس: 9



اسلیترین: 9/3

دافنه گرینگراس:8
آلبوس سوروس پاتر:9+1
گابریل دلاکور: 10



ریونکلاو:9/7

آنتونی گلدشتاین: 8/5
سولی: 10 + 1


هافلپاف:8

آرتمیسا لافکین:8
جسیکا ترینگ: 7/5
رامودا سامرز: 7/5
آگاتا تراسینگتون: 7
سدریک دیگوری: 10



جواب سوال اختیاری: جیسون کن بود!
بله آفرین به کسایی که درست گفتن و معلوم بود که دقت کافی داشتن!



---------
ویرایش مدیریت مدرسه:

سقف امتیاز برای کلاس های عمومی 10 است و امتیازات تشویقی خاص کلاس های اختصاصی می باشند. در نتیجه تک امتیاز مربوط به سوال آخر در امتیازات نهایی لحاظ نمی شوند.


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۳ ۷:۳۸:۲۷



پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۲۳:۴۹:۲۶ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#63

گریفیندور

آستریکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۸:۳۵ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 213
آفلاین
1. یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره

وقتی داخل قفس رو نگاه کردیم یک موجود تقریبا ۲۵ سانتی به شکل یک کله پاچه دیده شد.
این روح که شدیدا حال بهم زن هم بود یه سر گنده به شکل کله پخته شده گوسفند داشت که شدیدا بوی کله پاچه میداد. با بدن استخونی و پاهایی به شکل سم.
من رو یاد کله پاچه هایی که وقتی که بچه بودم بزور تو حلقم میکردن مینداخت و ترس خاصی وجودم رو گرفته بود. بعد اینکه از قفس خارج شد، سرش شروع به ابپز شدن کرد و گوشت های روی صورتش جدا شده و زمین میریختن بعد دوباره از نو دراومده و این عمل حال بهم زن تکرار میشد! هعی رو به من میکرد و زمزمه کنان میگفت: منو بخور. منو بخور. یام یام... همزمان با دست هاشم منو به طرف خودش صدا میزد.

2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین ؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره

روح نفرین شده ای که به شکل کله پاچه ظاهر شده و بوی گندش همجارو برداشته و زبان گاوی اش رو که هی بیرون میاره و اعمال حال بهم زن انجام میده، فقط و فقط یک روش مقابله داره.
پیتزا! بله. یک عدد پیتزای مخصوص سایز بزرگ.
روش انتقال انرژی منفی اینجوریه که به حالت مدیتیشن نشسته و پیتزا را جلوی خود و روح میزارین، یک دستتون روی پیتزا و یک دستتون رو بصورت عمودی جلوی سینه گرفته و تمرکز میکنین. تصور میکنی کله پاچه تبدیل به یک پیتزای خوشمزه میشه و به این شکل انرژی از دست شما به پیتزا منتقل میشه.
یکی از مهمترین نکات اینکه شما بتونید مزه ی پیتزا رو زیر زبونتون احساس کنید و با تمام وجود پیتزا رو بخواید

3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره

بعد از انتقال انرژی موقع نبرد میرسه.
نبرد سخت و نفس گیر.
حالا که انرژی منفی رو منتقل کردیم به پیتزا باید از خود انرژی منفی بر علیه خود روح استفاده کنیم.
نحوه مبارزه به این صورته که یکی یکی فال های پیتزارو برمیداری همزمان با کش اومدن پنیر پیتزا سس کچاب میزنی و قشنگ میزاری تو دهنت و به شکل لذت واری میخوریش. اینکار بایا جلوی روح انجام بشه و هرکاری که روح خواست انجام بده تا حواس شمارو پرت کنه نباید بهش توجه کنید. باید با لذت فراوان پیتزارو خورده و از نهایت سوسیس و پپرونی هاش لذت ببرین جوری که انگار پیتزای خونتون کم شده باشه. روح باید نهایت لذت رو تو چهرتون ببینه. بوی پیتزای تازه و گرم رو خوب حس کنه و اون مزه لذیذی که داره... باید با نهایت ناز و عشوه خورده بشه تا قدرت پیتزا به چشم بیاد.
به این شکل ما مبارزه کردیم و روح کله پاچه ای کم کم قدش کوچیک شده، بدنش خشک شده و اخر سر یه مشت کله پاچه بی جان زمین کلاس میوفته.

سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)

چاگو هاش. تنها چیزی که دوسش داره و بدون اون نمیتونه زندگی کنه.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰:۳۳ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#62

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۱۲:۱۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 460
آفلاین
1. یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره

روح نفرینی من روی صورتش بجز چشم هیچ عضو دیگه‌ای نداشت. فقط دوتا چشم بزرگ و کاملا باز بود که خیره می‌شدن بهم و نمی‌ذاشتن حتی واسه یه لحظه چشمامو ببندم و استراحت کنم!
روی دست و پاها و سرتاسر بدنشم چشم داشت. چشمایی که همیشه باز و بیدار بودن. وقتی می‌خواستم یه ذره بخوابم صدای پلک زدنشون چندین برابر میشد و با همین یه ویژگی، شب و روزمو ازم گرفت! پروفسور سابقه نداشته تاحالا من یک ساعت مداوم بیدار باشم!


2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره

بالش! نرم‌ترین و در عین حال مقاوم‌ترین سلاحی که بشر موفق شده بسازه. تاحالا جنگ بالشی داشتین پروفسور؟ دیدین ضربه‌هاش به سر باعث میشه آدم تا چند روز احساس گیجی داشته باشه؟
من به تمام دشمنایی که با همین بالشم زندگیشونو به پایان رسوندم، فکر کردم و کم‌کم دیدم هاله‌ی زرد کمرنگی دور بالشم به وجود اومد. زرد دوستداشتنی و قشنگی بود.


3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره

بالشمو که ظاهر خیلی نرمی داره ولی در واقع توش از سنگم سفت‌تره، و حالا با انتقال انرژی منفیم مجهزتر از همیشه هم شده بود، بالا بردم و یدونه از اون ضربه‌های قشنگ و دقیق رو مستقیم کاشتم وسط سرش. و با این حرکت دوتا چشمای زشت و کریه صورتش از کاسه پریدن بیرون! منظره‌ی زیبایی بود.
می‌خواست مقاومت کنه ولی هیچکس در برابر سلاح من شانسی برای بقا نداره! هنوزم صدای پلک زدن بقیه‌ی چشماش اذیتم می‌کرد، ولی من باید موفق می‌شدم که دوباره بخوابم! پس این بار رفتم پشتش و قبل از اینکه بتونه بچرخه، بالشو محکم فرود آوردم روش و بقیه‌ی چشماشم با صدای تلپ تلپ افتادن زمین.
حالا دیگه فقط یه بدن خالی با یه سری سوراخ که درواقع جای چشماش بود، باقی مونده بود. همونم انقدر کوبیدم روش تا کاملا له و در آخر تبدیل به بخار شد و رفت.


سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)

فرو کردن چاقوها تو بدن دشمناتون؟


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۰ ۲۳:۳۵:۱۴

فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴:۲۶ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#61

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۱:۵۲
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
1. یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره
2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین ؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره
3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره
سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)


سلام پروفسور!


1- پروفسور! روحی که به من دادین اول شبیه یه گردالی شد بعد دود کرد. مثل اینکه گیج شده بود. پس از چندین ساعت، با بزرگان، ( شامل دیزی و پلاکس ) به این نتیجه رسیدیم که من ترسی ندارم. ( بعد با پس کله ای قاقارو مواجه شدم با عنوان آدمی که ترس نداره به درد نمیخوره. ) اما در آخر، روح تبدیل به پری بزرگی شد با چوب جادویی و چشای درخشان. از اونا که آرزو رو برآورده میکنن. خیلی سردرگم شدم. اما قاقارو، از ترس پای دیزی رو برای اولین بار، گاز گرفت. مثل اینکه تا حد مرگ از اون چوب جادویی میترسید.

2- خب، قاقارو آخر سر از دست من استفاده کرد. محکم فشارش داد و بعد دستم آتیش سفید قرمز گرفت. بعد از ده دور دویدن به دور کلاس، قاقارو از دستم استفاده کرد و روحو دفع کرد. بعدا، به زور از زیر زبونش بیرون کشیدم که به چی فکر میکنه... آخه کی به صابون فیروز فکر میکنه؟ میخوام بدونم کی!

3- بسیار ساده و حساب شده بود، پروفسور! من دو اتاق میدویدم و قاقارو به دستم چسبیده بود. تا آخرش، پلاکس برام زیر پایی گرفت و افتادم تو دل روحه. روحه جیغ زد و بالا رفت. به زور، قاقارو رو به دستم چسبوندم و روحرو دفع کردم. خلاصه که خیلی آسون بود.

4-چاقو هاشون!


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۱۲:۳۶:۴۲ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#60

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۶:۲۳
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 388
آفلاین
1. یاد گرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره

پروفسور، این بدترین چیزی بود که توی کل زندگیم دیده بودم.

روح نفرینی من به شکل یه چرک گنده‌ی سیاه و بد رنگ و بد بو بود!
تمام وجوه بدنش کثیف بود؛ آشغال و چرک و لجن از سر و کول‌ش بالا می‌رفت. وقتی راه می‌رفت همه‌ی چیزای کثیف توی دنیا ازش به جا می‌موند و روی زمین می‌چسبید. وقتی هم به چیزی نزدیک می‌شد بدون اینکه نیاز داشته باشه لمسش کنه کثیفش می‌کرد و شبیه خودش می‌شدن! روح نفرینی من این قابلیت رو داشت که همه رو توی چرک و لجناش غرق کنه!


2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله‌ای استفاده می کنین؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره

اولش که با روح نفرینی‌م مواجه شدم شوکه شده بودم و اصلا نمی‌تونستم تکون بخورم. ولی با توجه به اینکه داشت کم کم نزدیکم می‌شد و می‌تونست منو هم کثیف کنه، به خودم اومدم و تِی قشنگ و خوشرنگم رو برداشتم! وقتی به یه محیط تمیز و زیبا فکر کردم که همچین لکه‌ای توش نیست و همه چی داره از پاکیزگی برق می‌زنه، انرژی وجودم به تِی منتقل شد و به هاله‌ی بنفش رنگ دورش ایجاد شد!


3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره

روح نفرینی کثیف و حال بهم زن من، همینجوری نزدیک و نزدیک تر شد و یه لبخند کریه که با سوسکای حموم و انواع حشرات چندش دیگه ساخته شده بود، زد. من هم تی ام رو بالا و به شکل گارد دفاعی گرفتم و همینطور که سعی می‌کردم اون تصویر محیط تمیز رو از ذهنم پاک نکنم، توی حمله پیش‌دستی کردم و به سمتش پریدم. تی‌ام رو محکم روش کشیدم و بهش فرصت بازسازی ندادم. اون هم داشت سعی می‌کرد که موج چرکی رو به سمتم بفرسته تا کثیف بشم و نتونم مقابله کنم، ولی وقتی پای یه جای تمیز در میون باشه، هیچکس نمی‌تونه منو شکست بده.

همینجور که به تی کشبدن ادامه دادم، بطری وایتکس رو هم از جیبم درآوردم و پرت کردن روش. قدرت روح نفرینی‌م کم و کمتر شد ومن تونستم با خیال راحت، به تمیز کردنش ادامه بدم. در نهایت، از روح نفرینی‌م یه موجود گوگول مگول تمیز موند که اصلا باورم نمی‌شد این همون باشه!

سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)

زیبایی و ظرافتِ چاقو!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۴:۳۳:۳۶ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#59

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۵۸:۴۳
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 461
آفلاین
1. یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره

پروفسور، شما گفتین بیست سانت قد ایناست، ولی نبود. یعنی بود، ولی فیک! یعنی همینجوری که زل زده بودم توی چشماش و قفسش رو می‌بردم به طرف خوابگاه، یه نسیمِ نسبتا ملایم وزید و موهای این روح نفرینی من رو جابجا کرد. موهاش که تخت شد، چیزی حدود پنج-شیش سانت از قدش موند و تازه اونجا بود که فهمیدم چرا چشماش انقد پایینه! جنس موهاش (که بدنش رو هم پوشونده بود) یه چیزی شبیه پر جوجه هیپوگریف یک ماهه بود، ولی رنگش نه؛ سبز کله غازی نزدیک ترین رنگی بهش هست که می‌شناسم. چشماشم که نگم... وای از اون چشماش! گفتم تا خوابگاه زل زده بودم بهشون؟ رنگش که با تاریکی شب تو جنگل ممنوعه مو نمی‌زد. اندازه‌ش هم یه چیزی حدود نصف هیکل اصلیش بود! همون پنج-شیش سانتیه. همچین مظلومانه نگاه می‌کرد که دماغ گوشتی و دراز و دهن ناپیداش به چشم نمی‌اومد. نگاهش دقیقا منو یاد بچه ای انداخت که دو سال پیش تو ایستگاه قطار گفت گم شده و من ساده هم رفتم که کمکش کنم. تا به خودم اومدم دیدم چمدونم رو برداشته و در رفته. تو اون چمدون هر چی یادگاری از دوست و فامیل داشتم، برد.
وقتی یادش میفتم خیلی حرص می‌خورم. فقط اگه دستم بهش می‌رسید! داشتم تو دلم برای انتقام از اون بچه برنامه می‌ریختم که یه لحظه به خودم اومدم و فهمیدم این روح، نفرین کینه‌ست! چیزی نمونده بود ذهنمو با فکر کینه و انتقام پر کنه و منو از پا بندازه. هر قدر هم بیشتر توی این کینه غرق می‌شدم، چشمای این روح نفرینی درخشان تر میشد و سخت تر می‌تونستم نگاهمو ازش بردارم. از اونجایی که حرکت خاصی ازش ندیدم، حدس می‌زنم قدرتش توی چشماشه. تازه فهمیدم که خودش هم مثل حس کینه و نفرت، بزرگتر از اون چیزی دیده میشه که واقعا هست.


2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین ؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره

از هرکسی تو این قلعه و تالار ریون بپرسین، بهتون میگه که هیچ وسیله‌ای نزدیک تر و عزیزتر از کلاهم برای من وجود نداره. با اینکه دلم نمی‌اومد، ولی ازش استفاده کردم. نتونستم چشمامو ببندم، فقط سعی کردم تصویر اون بچه در حال دویدن با چمدونم رو از سرم بیرون کنم. حرارتی که کنار شقیقه هام حس می‌کردم رو کم کم به بیرون از سرم منتقل کردم و ذهنم رو روی کلاهم و تک‌تک جزئیاتش متمرکز کردم. توی یه لحظه احساس کردم کلاهم داره می‌درخشه! تازه جوری خنک شده بود که عرق روی پیشونیم هم خشک شد.


3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره

پروفسور، کلاه من اعتبار منه؛ وقتی می‌درخشه، انگار خودم می‌درخشم و همین باعث میشه اعتماد به نفس من بره بالا. چرا؟ چون نقطه قوت من همین اعتماد به نفسمه!
وقتی که کلاهم شروع به درخشیدن و خنک کردن اطرافش کرد، حس کردم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد. اهمیت اون چمدون برام کمتر شد و مدام توی ذهنم تکرار می‌کردم که من هنوز خود دوستام رو دارم و این کافیه. کنترل نگاهم و بستن چشمام هم انگار تا حدودی ممکن شده بود، پروفسور. چون برقی که توی چشمای روح نفرینی می‌دیدم هم داشت کم‌کم محو میشد و اخمش بیشتر می‌شد. به محض اینکه تونستم، چشمامو بستم و سرمو چرخوندم؛ وقتی چشم باز کردم نزدیک ترین پارچه رو برداشتم و انداختم رو قفسش که از قضا ردای دیزی بود؛ ولی بهش نگید.
پروفسور، از من می‌شنوید هيچوقت تو چشمای این نفرینا زل نزنید. گرفتارتون می‌کنه ها!


سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)

پروفسور، من کلی فکر کردم. رفتم تو صفحه‌تون و علایقتون رو هم خوندم. ولی فکر نکنم جواب این سوال رو بشه اونجا پیدا کرد. پس دلو به دریا می‌زنم و حدسمو میگم که یک چیز نیست! یه خاطره‌س؛ شایدم یه رویاس. رویای بیرون ریختن امعاء و احشاء دشمنتون با یه پرتاب دقیق چاقو، اونم در کنار جیسون که خون اون بدبخت رو نوش جان کنه، نه؟


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۱۹:۱۷:۴۳ سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰
#58

اسلیترین

آلبوس سوروس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۱۸:۰۸
از از اطراف قلعه...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 51
آفلاین
سلام پروفسور!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) روح نفرینی من اولش اندازه گربه بود، البته آخرش هم همون اندازه موند! البته روح من شبیه گربه نبود، بیشتر شبیه موش بود. ؛ موشی که سه بار به مدت ده ثانیه تو یه ظرف اسید انداخته باشنش! خیلی هم بد دهن بود! البته شاید این قابلیت بدی هم نبود! به معلوماتم اضافه شد!

روح من قابلیت استتار کوتاه مدت داشت ولی قبل از اینکه نامریی بشه، میدرخشید! حداکثر میتونست بیست ثانیه کاملا نامریی بشه. قابلیت دیگش هم این بود که میتونست تبدیل به ابزار های مختلف بشه. مثلا موقع جنگ یهو تبدیل می شد به شمشیر، نیزه یا حتی چاقو!

2) اولش می خواستم از زمان برگردان لعنتی استفاده کنم، اما هربار که بهش نگاه میکنم، اعصابم بهم میریزه. پس تصمیم گرفتم از انگشتری که برای خودم خریدم استفاده کنم.
خوب به انگشتر دقت میکنم و بهش خیره میشم، بعدش به روزی فکر میکنم که کله ی لونا ( لیلی لونا) رو با یه کتاب به اندازه پای چپ هاگرید ترکوندم! خاطره خوبی بود!

3) چشم به انگشتر آماده شدم تا روح اولین حرکتشو بزنه. به محض اینکه درخشید همه تمرکزمو روی انگشتر گذاشتم که یهو چنتا چاقو به سمتم پرتاب شدند! بعد از اینکه جاخالی دادم، متوجه شدم که چاقو ها به دیوار پشت سرم گیر کردن!

انرژیمو کاملا به انگتشر منتقل کردم و به نقطه قوتم که خونسرد بودنه تبدیل شد، داشتم کارشو با اکسپلیارموس میساختم که دوباره غیب شد و اینبار به شکل نیزه بهم حمله کرد، بعد از اینکه طلسمم بهش نخورد اینبار با هدف گیری مناسب تر زدمش. بلافاصله شعله های قرمزی اطراف انگشتر ظاهر شد و سریع از بین رفت.

4) اگه اون چیز آدم باشه، جیسونه. اگه اشیا باشه چاقوعه. اگرم خوردنی باشه، یا پاستیله یا آبنبات. کلا بستگی به تعریفتون نسبت به چیز داره!


??YOU TALKIN TO ME



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰:۱۷ دوشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰
#57

هافلپاف، محفل ققنوس

آگاتا تراسینگتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۲:۵۳ جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۱:۵۲:۰۹ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
از از پیش یک مشت ماگل😐
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 45
آفلاین
سلام پروفسور
خب ام.. خب
[color=CCFF00]1. یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره[/color]

خب...
روح نفرینی من خیلی بانمک بود

لپ هاش گلگون بود
شایدم چون تو آفتاب بودم اینطور شده بود
خب شکل زرد کم رنگ بود
و خواستم قلقلکش بدم خندید اما چه خنده ای

تو دهنش چهارتا دندان خراب داشت که حال آدم را بد میکرد
خب تاالان که شکل امواج منفی دور اطرافم نشده بود
شایدم من چون به فکر امواج منفی نیافتادم این اتفاق نیافتاده

آره فکر کنم چون الان داره تبدیل میشه

پناه بر مرلین
چرا اینطور شد.
اووو داره چاق میشه اووو داره باد میکنه و مثل بادکنک میره هوا
و جیغ های بنفش میکشید

2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین ؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره
خب اولش چون در بهت فرو رفته بودم منم همراه روح جیغ زدم که یادم اومد اینجا هاگوارتزه و اگه ی بار دیگه جیغ بزنم ابروم میره
پس دست در جیب های خود فرو بردیم که چوب دستی را دربیاوریم
که یادم اومد جیبم سوراخ شده و چوب دستی در کلاس جا مونده
در جیبم فقط پونز و دستمال کاغذی بود پس همونا رو در دفاعم در آوردم


3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره
خب سعی کردم با پونز بهش نزدیک شوم تا سعی کنم بترکونمش
دفعه اول نزدیکش شدم جیغ بنفش زد که من مجبورر شدم چشم هایم را ببندم و او با دستش مرا به سمت راست هل داد
و من تعادل را از دست دادم و افتادم روی زمین
ایستادم و دوباره رفتم سمتش که دوباره جیغ زد
برای اینکه دوباره اتفاق بعدی رقم نخوره بدوو دویدم سمت مقابل
حالا من بدو اون هم چرخ میزد و جیغ
حالا فکر کنید بقیه چه فکری میکردند
بگذریم
تا اینکه من تعادل ام را از دست دادم و خوردم زمین
از شانس خوبم اون مرا ندید و باز چرخید
ومن هم فرصت را غنیمت شمردم تا پشتش به من شد
پونز را درکف پایش قرار دادم و اوو ترکید
و باقی مانده جسد ان مرحوم را در دستمال کاغذی گذاشتم

سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)
استاد اخه این سواله؟ ماکه در ذهن شما نیستیم
خب فکر کنم به غذای مورد علافتون یعنی به ماکارونی فکر میکنید


ویرایش شده توسط آگاتا تراسینگتون در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۹ ۱۴:۰۸:۱۵

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰:۵۲ دوشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰
#56

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۵۸:۱۹
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 614
آفلاین
1. یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره

ویژگی های ظاهری روح نفرینیم رو شرح ندم خیلی بیشتر به نفعتونه ولی حالا که تکلیفه، مجبورم که شرح بدم. روح نفرینی که گیر من اومده اصلا شبیه روح نفرینی نیست! بیشتر شبیه نفرین روحیه! البته شاید این دو تا یکی باشن ولی خب همینه که هست! نفرین من روحیه خوبی داره چون روحیست که نفرین بدی داره. هیچ ربطی به هم ندارن ولی بازم همینه که هست. یه قیافه نحس و کریه و مزخرفی داره که خود روح های نفرین شده ازش میترسن. انگار یه بار رو صورتش اتو کشیدن، بعد روش نشستن چروک شده! از ویژگی هاش هم اینه که مرض داره! بله. کاملا درسته. ایشون کرم دارن و اگه همون یه بار در سال که پیداش میشه با جامپ اسکِیر ها و جیغ و دادهاش سکته ات نده، کریسمس سال بعدش واسش کریسمس نیست. شب شهادت مرلینه!

از قابلیت های ظاهری دیگش اینه که مثل پریز خرابایی میمونه که من همیشه گیرم میاد. اگه سعی کنی بگیریش یا باهاش مبارزه کنی، جرقه میزنه و غیب میشه و تنها زمانی میتونی بفهمی داره بهت حمله میکنه یا نه که جرقه هاش رو ببینی یا صداش رو بشنوی. شاید بگی خیلی سخت نیست مبارزه باهاش و میتونی بفهمی کجاست ولی اصلا اینطور نیست. چون در صورتی جرقه هاش رو میبینی که خیلی بهت نزدیک شده و بهش خیره بشی! اینو بدونید که اگه دستش بهتون برسه انقدر بهتون برق وصل میکنه تا دیگه نتونه بهتون برق وصل کنه!

2. واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین ؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره

به نام خدا، پریز! بله. از پریز استفاده میکنم و برای انتقال انرژی ابتدا چشمان خود را نمیبندم. خیر! بیشتر باز میکنم و به پریز خیره میشم تا جایی که بخواد از حدقه بزنه بیرون و تمام مدتی که به پریز نگاه میکنم، به زمانی فکر میکنم که بوی سوپ پیازهای مالی به مشامم میرسید و کانون گرم خانواده در کنار هم جمع گشته و مثل گشنه های از جنگ برگشته، میافتادیم به جون میز غذا! انرژی یه جوری انتقال پیدا میکنه به پریز که انگار داری کاسه سوپ پیاز رو سر میکشی. سپس پریز به طور مداوم جرقه میزنه و اکنون بنده آماده نبرد با روح نفرینی که نمیدونم من گیر این افتادم یا اون گیر من افتاده، میباشم.

3. گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره

همونطور که تو سوال قبل گفتم، به همون شکل پریز به دست آماده شدم و منتظر موندم تا جرقه هاش رو ببینم. ساعت ها غیب بود و خبری ازش نبود. خیلی صبر و حوصله داره و تمام مدت داشت سعی میکرد کاری کنه که فکر کنم رفته و خبری ازش نیست تا بتونه توی یه موقعیت مناسب من رو مورد عنایت جرقه هاش قرار بده. تقریبا هم موفق شده بود ولی یه اشتباه بزرگی که کرد این بود که در لحظات آخر خیلی بهم نزدیک شد و من صدای جرقه ای رو از سمت راستم شنیدم. فورا به سمت راست چرخیده، ژست گرفته، دو دستی پریز را چسبیده و دستانم را دراز کرده تا آرنج در چشم روح که ناگهان دیدم از سمت چپم ظاهر شد بی شرف!

خلاصه که مرلین نصیب گرگ بیابون نکنه. انقدر بهم الکتریسیته داد که چشمام به چشماش اتصالی کرد. پریز از دستم افتاد و امید ها ناامید شد ولی ناگهان پریز گم گشته باز آمد به کنعان و الکتریسیته از درونم به بیرون بازتاب شد و به خورد پریز رفت و اکنون که اینجا هستم، پریز دل ها روح نفرینی رو درون خودش کشیده و مورد عنایت جرقه های خودش قرار میدهد.

سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)

آرکو تنها چیزی که بهش فکر میکنه یه چیز نیست بلکه یه شخصه. اون شخص هم کسی نیست جز جیسون. آرکو تنها به جیسون فکر میکنه و همین باعث میشه بتونه تمرکز کنه.


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۱۷:۳۸:۱۷ دوشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰
#55

گریفیندور

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰:۵۲ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۳۵:۳۲
از ایران_اراک
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 49
آفلاین
یادگرفتیم ارواح نفرینی ویژگی ها و اشکال گوناگونی دارن. ویژگی های ظاهری و قابلیت های روح نفرینی که گیرتون اومده رو با توجه به انرژی منفی تون شرح بدین. سه نمره

تصمیم گرفتم که به حیاط برم تا تکلیفم رو انجام بدم.یه گوشه از حیاط کارم را شروع کردم. وقتی به روح نگاه کردم روح شروع کرده بود به استخوانی شدن و قفسش را شکست. بزرگ و بزرگتر شد تا هم اندازه من شد!
چشمای روح کم کم زرد و قرمز شدن و از چشماش لیزر بیرون می اومد. توی چشماش هم غم عمیقی بود.

با خودم فکر کردم انرژی منفی من خیلی بهش ساخته !
حاله ای از انرژی سیاه دورش جمع شد.
افکار منفی من، خیلی قویه بود! باید دست به کار می شدم تا کسی آسیب نمی دید.

2- واسه مقابله با روح نفرینی از چه وسیله ای استفاده می کنین ؟ مراحل انتقال انرژی منفی به شی رو به صورت کامل توضیح بدین. دو نمره

همیشه چاقوی دسته قهوه ایم که توی کیفم بود و خیلی تیز بود همراهم بود ،
در حالی که با سپر مدافع جلوش رو می گرفتم سعی کردم روی چاقوم متمرکز بشم و به بهترین خاطره ای که داشتم فکر کنم،موفق نشدم و کم کم دنیا داشت تیره می شد که چاقوم رو تا جایی که می تونستم محکم وسط دست چپم فرو کردم، با زخمی کردن خودم تونستم حواسمو جمع کنم و حاله انرژی به رنگ آبی نفتی و صورتی تیره - روشن براقی دور چاقوم رو گرفت .

3- گزارش کوتاهی از نبردتون با روح نفرینی تون شرح بدین. (غیر رول) پنج نمره

روح دورم پیچید داشت از خون دستم می مکید انگاری خیلی خوشمزه بود!

رنگم داشت می پرید و حس می کردم بی حال می شم ، تقریبا غش کرده بودم که چاقو رو درست وسط قفسه سینه اش زدم ، پریدم عقب و دیدم داره از درد به خودش می پیچه .
سریع قفسش رو تعمیر کردم و به سمت اون هدایتش کردم، با نهایت توانم و با تهدید به آسیب زدن بیشتر بهش زندانی اش کردم . بعد هم ازهوش رفتم .
چند تا از بچه ها پیدام کردن و بردنم به بهداری.

سوال اختیاری: استاد راکارو مشکل تمرکز داره و برای انتقال انرژی منفی باید، به چیزی که خیلی دوستش داره فکر کنه! اون چیز چیه؟ ( این سوال اختیاریه و فقط یه جواب داره، در صورت اینکه درست جواب داده بشه یک امتیاز اضافه بهتون تعلق داده میشه.)
به جنگیدن با چاقو
شایدم ارکو

استاد خیل زحمت کشیدم سرش 20 بار پاک شد و هزار بار از اول نوشتم نمره منو بدین برم


ویرایش شده توسط جیانا ماری در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۹ ۱۵:۰۲:۲۴

الوهومورا

بیهوشی حالتی است بین خواب و بیداری نه کاملا گیجی نه کاملا هشیاری

گریفیندور رو عشقه







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.