هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





داستان با سه کلمه => پرده دوم: کینگزلی و نمید
پیام زده شده در: ۴:۰۰ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۴
#2

آبرفورث دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۰:۴۶ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 548
آفلاین
سر وصدای عجیبی از میدان کوچه ی شفتنكلاه ميومد .آبرفورث كه داشت طبق معمول با دماغه مبارك ور میرفت که ناگهان از قسمت تاریك كوچه بیرکا گفت : یو ها ها ها. آبرفورث خودشو خيس کرد...کینگزلی مای بیبی آورد اما آبرفورث عوض تشكر با آفتابه تو دهنه کینگ چوبشو فرو کرد. فرشته محبت فرود آمد و دست کشید بر سر کینگزلی و مو درآمد اما در همین هنگام کینگزلی بلند گفت:آهای بیوفا دیگه دوستم نداری آخه تو چطور دلت میاد بگی دوست ندارم؟؟
پری : پس کچل بمون تا بمیری.. بعدش کینگزلی به حالت غش رو زمین ولو شد بعدش ونوس با تیم پزشکیه خودش سریع وارد عمل شد و سه سوت كينگ رو معالجه کرد و فرستادش اون دنيا! بعد هم به بهشت مرلين(بهشت زهراي جادوگري)زنگ زد و یه دو متر در یه متر قبر سفارش داد کینزگلی پا شد گفت آخه من اینقدر چاق نیستم
پری:خب از این کمتر ندارم ميخواي بخوا نميخواي هم.....دنگ... حرف پری تموم نشده بود كه سه چهار تا هيپو گريف اومدن تا همه رو بکشن سردسته ی اونا باك بیك بود كه مثل همیشه حاضر بود جانش را فدای شخصی بکنه قیافه اش مثل کلنگ ناجور و بی ریخت باشه مثل بن كه تا حالا فقط یه بار یکی عاشقش شد ولی حیف که این عشق دوامی نداشت و به ناكجاآباد کشید....خلاصه باک بیک و دوستاش بدون توجه به سام وایز به هاگوارتز پناهگاه سوسکها رفتن که مانیا از یه سوراخ همه چیزو دید و با سرعت رفت تا هاگرید رو خبر کنه و اونجا بیاره که يهو يه گله سنتور بهش حمله كردند.
مانيا فرياد زد:هگريد بیا كمكم كن
ناگهان فلور خشمگین اومد تو و كينگزلي اوارا در آغوش گرفت . كينگزلي : تو فلوري !؟
`پس فکر کردی کیم ؟
من فکر کردم یه پری نازو خوشگلی فلور با ناز و کرشمه میگه : واقعا که پس نمیدونستی که من کی هستم؟
کینگزلی که فهمید پری نیست فلورو شوتید توی یکی از مغازه ها که در ضلغ غربي فاضلاب تهران-قزوين بود. در همين حين بر و بچ گلگلي با سر پریدن تو فاضلاب و سوسک رو بلاخره له کردن
بعد از اون ماجراهمه گریه میکردن بجز یکی که اون كسي نبود جز عمه ی پدر شوهر خاله ی ونوس که الهه ای بود بس ترسناک و خفناک که با دیدن گیلدی یک دل نه صد دل عاشقش نشده بود و جورابش بو که چه ارض کنم انگار یه موجوده عظیم الجثه ابله مثل سگ مرده انداختن تو کفشش ناگهان فلور جلو آمد و گفت این بوي بديه كه از لباس هری میاد جون تو راست میگم بايد با آفتابه شسته بشه اه اه این لیلی یا نمید چي مي كشن از دست بو گند هري بنگالِ زن ذليل تو ذلیلیت لنگه نداره!
هري هم با دمپايي میفته به جون نميد و تا مي خوره کتکش ميزنه که يهو لولو از راه رسید و بیل،بیل در دست جلو اومد و با یه ضربه جانانه ......بندریا.....اهل محل...همشهریا...فریاد زد:کی فلورو به مهمونیه امشب دعوت كرده ؟ نورممد داد زد :من.چطور مگه؟؟ اونم به جای جواب دو تا ميزنه تو ملاج نورممد و نورممد با کله پاچه ای که دستش بود راهیه بیمارستان میشود جاسم دونبال آمبولانس مثل خر میدوه که پاش میخوره به آفتابه ي مرلين که نمید چشمش ميوفته به مادر شوهر هری و یكراست دو تا می خوابونه تو گوشش و يه بادمجون بزرگ از رو زمين بر میداره و بدون اینكه اونو پوست بکنه میاندازه به جاروی سیبل .سیبل می افته روی بیرکا هم شترق میفته رو سیرکا که نمید توماسو ميبينه و يك كفگرگی جانانه نميزنه توماس ميگه:ای نامرد حالا دیگه با اونایی .نمید هم که پس از هری دلباخته ی کینگزلی شده بود ( خود نمید نمیدونست ) داد می زنه :کینگزلی جینی با جارو ظاهر میشه و یه راست میخوره به نمید که داشت عاشقانه به كينگ نگاه میکرد و تو دلش میگفت:
ای خدا چی می شد اگه الان هري ميمرد؟
که ناگهان هری مرد.
و دوباره زنده ...همه داشتن به هری خوش آمد میگفتند كه ناگهان یکی پرید جلو.نمید بود كه بسیار شاد بود از اینکه هری اون دنیا زياد نمونده.آخه میخواست با کینگزلی بعد از مرگ هری ازدواج کنه ولی ناکام ماند و به خاطرات خوب گذشته برسه برای همین چاقو رو بر هري فرود آورد و با خوشحالی به سمت کینگزلی سیاه ,کچل حمله كرد چون نمیخواست فرصت رو از دست بده با یک پرش دیدنی کینگزلی رو به زمین پرتاب كرد اما کینگزلی افتاد روی همزاد هری و این شد که نمید دیگه نتونست کنترل خودشو حفظ کنه و با صدای بلند جيغ كشيد و گفت : من کینگزلی رو میخوام .همزاد داد زد:بابا از رو من پا نشو نمید با دسته بیل آفتاد دنبال هری گفت :همزاد میکشمت.
همزاد گفت:بابا اینا چیه واسه خودتون می گین ؟ مگه زده به مخچه هاتون با بیل؟من که در رفتم
- اوی بگیرش بیرکا ...
ناگهان جینی جلوی بیرکا میپره
- اوووووق ....
چی کار می کنی و ملاقه رو پرت میکنه سمت كینگزلی اما كینگزلی كه حسابی دست و پا چلفتیه پاش میخوره به آفتابه ی
مسي كه وسط فیلمبرداران افتاده بود.
ملت که از فیلم بدشون اومده بود...شروع کردن به پرت کردن اشغال به پرده سینما...



داستان با سه کلمه => پرده اول: اتاق هری و آفتابه مرلین
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴
#1

آبرفورث دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۰:۴۶ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 548
آفلاین
هری در اتاق خود مشغول درس خواندن بود که هرمیون
وارد شد و گفت:هری! چند دقیقه وقت داری؟ یا خر میزنی؟!
هری گفت: من!؟
هرمیون گفت: نه من!
هری گفت: تو به کار من چیکار داری؟ برو از من تنبل تر نیست که بهش گیزر بدی؟
هرميون مشت ميزنه توي پوز هري و پوزش ورم میکنه و خون جاری میشه
هری:نزن ای لامذهب باز ما به تو خنديديم پرو شدي...اگه به ويكتور....
هرمیون مشتش را گره کرد و رفت
ران گقت:ايول .....
سوسك از اون طرفها رد میشد که حرف هاي هري و هرميون روگوش میکرد.

او صداي آندو را شنيد و گفت:سلام چی شده؟
هرمیون با خشم گفت:برو بیرون! مگه تو فضولي!!!!
سوسك:آره.من خودم قند نباتم
هرميون گفت: پس لحت ميكنم.چلخ
سوسک با خنده:من که نمردم
هرميون: ولي الان مي ميري!
در همین لحظه خواهر هرمیون(هلنا)وارد شد و گفت:هی چی کار ميخواستي بكني با `پات میخواستی سوسکو له كني نميگي كسي دلش نمياد زمينو ليس بزنه؟!به فكر جن ها باش كه زندگيشون به نكبت كشيده ميشه
سوسك:آُسلام بزنه تو سرت که دمپاييتو از غلاف...نه آفتابتو از دست مرلين ميكشي...فکر کردی مرلين آفتابه رو مجاني به هر بزي قرض ميده؟!...
سوسك بدو بدو فرار می کنه اما يك دسته بيل همی آفتابه شکل درجا لهش ميكنه!
کالین میاد تو . بووووق ! هري توهم ...اینجایی؟ دوربینشو آماده میکنه که عکس بگیره که دو تا بیل میاد تو دوربین
کالین:ااااا چرا همچین می کنی؟
فلور ناگهان ظاهر میشه چشم های کالین به فلور خیره می شه
فلور:واااا مگه پریزاد ندیدی؟
کالین: چرا، ولی تو خوشگلی چه ماهی دل منو بردی
فلور با عصبانیت:تو خیلی خیلی غلط میکنی...
در همون لحظه مانیا وارد میشه
مانيا:كالين.تو مگه منو ساده گیر آوردی؟
راجر که از اون ورا ميچريد صدايي شبیه بز داشت از خودش در می کرد بع بع ملوچ ملچ...
کالین:بهه این چه کاریه؟
در همون لحظه مانیا با کیفش می کوبه تو سر فلور و خون می پاشه تو صورت ملت!
مانیا:اااااااااااا عجب ضربه ای
ناگهان فلور عصبانی میشه و دو پایی میپره رو جسد سوسک و سوسک هم میپاشه تو صورت ملت!
گیلیدی که با ناز و افاده داشت از اونجا رد میشد سوسک پاشید تو صورتش گیلیدی هم عصبانی میگه:وسیله تنفس دهندم (دهنم) سوسکی شد!!!
ققنوس:اه اه ديگه بهت تنفس نمیدم.
گيليدي: غلط كردي!
ققنوس:نكنه انتظارداری واقعا بهت متنفس بدم
سرژ كه ظاهر شده بود گفت:خب پاشو برو روت زیاد میشه بچه پرو مییشیها . (و دعوای شدیدی میان همه ی آنها در گرفت و دامبلدور میان آنها ظاهر شد).
دامبلدور:میبینم كه چند وقته كتك نخوردين و بد تنتون میخاره.
ناگهان دامبلدور چوبدستی خود را در می آورد و می گوید:بشكنج
همه شروع به پریدن و رقصیدن میکنن و بساط بیجامه پارتی بدجوری راه میفته گیلیدی مياد وسط:اين كمره
مانیا:نه شا کمره.
لرد ولدمورت كه خبر این بی جامه پارتی به گوشش رسیده بود با بلاتریكس و چند تا دیمنتر و بوق و آفتابه و دمپايي اومد وسط و روی گیلیدی رو کم کرد ولی گیلدی همچنان داشت به حرکات فنری مانند خود داشت ادامه میداد خیلی هم جو گیر شده بود كه ناگهان سه چهار تا پريزاد پريدن وسط و تا میتونستن رو کم کردن.
ناگهان برق رفت و دوباره برق اومد اما در این هنگام هرمیون كه ازدستشويي اوومده بوود با دیدن اوضاع و احوال آفتابه دست شروع به تكنو با انگشت و دست و هد و اینا بعدش فنر بازي. در اين لحظه مگ مگ (مك گونگال) به همراه پروفسور کوییرل پیداش می شه و با عصبانیت می گه : که اینطور! باز هم چشم ما رو دور دیدید و کارهای ناشایست انجام میدهید؟بي جامه هاتون كو؟
زود سریع تند بی جامه هاتون رو، رو پیژامه هاتون بپوشید!ايي ..هري..چرا آب بینیت دراومده؟اين بويه گند چیه از کجا اومده؟؟؟؟؟؟هرمیون این آفتابه چیه؟ اينجورياس؟ پس منم هستم...!و میپره وسط و شروع میکنه به هلیکوپتری زدن کوییرل هم که داشت از تعجب پشت سرش(جای قبلی)شاخ و دم در میومد میگه:کالین از پشت به مگی یه اردنگی بزن...
كالين: از لجت نمي زنم! ااا پس نمیزنی؟حالا من میزنم بگیر مگی که اومد ...
شپلخ....مگی میره مادر بزرگ رو مياره...! مادر بزرگ میاد وسط همچین ضربه ای میزنه که پاش میره هوا و کوییرل ضربه مغزی میشه!
گیلدی: برید کنار وگرنه میمیرید

همه به حرفه گیلدی میخندند ولی با دیدن چهره مرلین همه در جا خشک میشن و لامپهای سالن میترکند وبويه عفونت همه از بین می ره اما گلیدی جو گیر بود و اصلا متوجه نبود تنبانش به که به هولناکی به در گیر کرده و کش اون داشت درمیومد که مرلین کش رو ميجوه و پاره میشه
و گیلیدی:کی به تو اجازه داد کش تنبان منو بخوری عمو ریشو؟
مرلین:حالا من هیچی نمیگم پر رو نشو بچه پر رو.
گيليدي: ببند اون دهن گشاد تو عمو ریشو.
مرلين عصباني ميشه و چوب جادوشو مي گيره مي كنه توي دماغش...!
گیلیدی که از تعجب خشکش زده بود گفت: حیف از این دماغ قلمی نیست؟
مرلین که به خودش اومده بود گفت: ای بی ادب و دستش رو بالا میبره که مانیا مي پره جلوي مرلين و دست مرلین فداکارانه به مانیا بر خورد كرد و مانیا از درد روی زمین افتاد و جیغ كشيد كه پرهاي ققنوس همشون ریخت
ققنوس كه از عصبانیت داشت منفجر می شد سرش را کوبید به دیوار مانیا که ردای برمودا پوشیده بود خودش رو کنار كشيد تا مغزه همرو از جاش کنار بکشه که همرو بخوره(خودمم نفهمیدم چی شد) در اين لحظه روماسلا با ردايه پاره خودشو مي كشه طرف فلور و جیغ فلور در میاد که : اون ردای الوده به چرك، انگل، باكتري رو که صد ساله چسبیده به ردای زیرت رو به دماغت به مال تا بوی گندشو بفهمی...!
روماسلا هم عصباني ميشه و مشتشو میاره میکوبه تو صورت فلور که بن هم با لگد میره تو شیکم گیل...( اون نه اون روماسلاس) ... آي.بد جا وایسادی خوب من فکر کردم تو بچه گيلدي عزیز رو دزدیدی!
روماسلا : دروغگوی پست فطرت انگل جامعه خجالت نمی کشی...!
نه نمی کشم بوگندوی پیچ باقالی نامرد هیچ فکر کردی زندگی باعشق چقدر مسخره س تو چي از عشق و عاشقی ميدوني تو فقط...
روماسلا:فقط چي؟
کالین:فقط هری
هری كه اسم خودش رو شنیده بود، غیرتی میشه!و میپره وسط و یقه ی رداش رو گشاد میکنه و میره سمت دستشویی که آفتابه مرلين رو برداره که یه بیل میخوره رو انگشت شصت پاش و خوناش میپاشه تو صورت چوچانگ دیگه چو کجا بود خدا میدونه همین لحظه دارن شان وارد میشه و با دیدن صورت خونی چو دلش میسوزه و عاشقش میشه هری هم که از طرز نگاه کردن دارن شان همه چیزو میفهمه و با همكاری سام وایز كه یه دفعه جلوی اونا سبز شد شروع به فاضلاب افكني کردند که ناگهان کینگزلی از تاریکی درمیاد و با صدای بلند شروع به قرائت بيانه اش نمی کنه و می گه یوهاها ها:اینجانب كینگزلی فرزند اصغر قصاب واکبر بقال استم همگی جملگی گفتن:برو بابا
و بعد همه کسانی که در این داستان بودن توی رختخواب خودشون جداگانه بیدار میشن!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.