هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۵:۰۱ دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۰
#43

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
این تاپیک فعلا قفل میشود...

اگر کسی سوژه ای داشت و احساس نیاز کرد به این تاپیک توی پیام شخصی یا رویارویی با ناظران دیاگون اعلام کنه تا صحبت کنیم.



Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۲۰:۳۱ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹
#42

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۵۵ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
زاخاریاس با چشمای گرد شده بقیه ی گزارش رو خوند:
-«از تلفات این حقه بازی ،میتوان به آلبوس جون،دست تکه تکه شده ی بلاتریکس و...»
زاخاریاس سریع به سمت دستشویی رفت تا بالا بیاورد(با عرض پوزش )و وقتی کارش تموم شد و خواست آب رو باز کنه که تکه های استفراغ بره...ناگهان فهمید که آب قطع است!
_ ماااااااااااااااااامااااااااااااااااااااان!!!!!!!!
برادر کوچیک زاخاریاس میاد و میگه:
-هه هه هه!ها ها ها!هی هی هی! (وهر مدل دیگه که تصورشو بکنین)
زاخاریاس
-چی شده نکنه خندیدن به آدم های فرهیخته ی روزنامه خون مد شده باز؟برو بچه!برو با بشقاب پرنده ی نیشدارت که مامان نیششو کشیده بازی کن!این کارا به تو نیومده!!!


و در رو میکوبه به هم.و همین کار میتونه همه چیزو عوض کنه...

خلاصه داداش کوچیکه میره و زاخاریاس هم دنبال یه ظرف آب تو حموم و دستشویی رو میگرده اما هیچی جز آفتابه ی جیمز و تد که پر آب باشه نمیبینه!اول یکم این پا اون پا میکنه!اما بعد چون از شدت بوی استفراغ و باقی مانده ی پوشک داداش کوچیکترتره صبرش تموم میشه و آفتابه رو بر میداره.
با ترس لرز اونو توی سینک میگیره و آب میریزه اما میبینه که آفتابه هنوز سالمه!!!
زاخاریاس:
داداش کوچیکه:
-پس چرا منفجر نشد؟

خلاصه زاخاریاس بیرون میاد و میره سر روزنامه.
تا روی مبل میشینه :

-آآآآآآآآآآآآی....آآآآآآآآآآخ......پاااااااااااااااااشوووووووووووووو....له شدمممممممممممممممم!!!!!


زاخاریاس از جا میپره!
_ کیههههههههههه.....کیههههههههه...کی بود؟؟؟؟(مدل قهوه تلخی بخونین ها )

بعد میبینه که جیمز میاد بیرون!
میپرسه:
- تو این جا چی کار میکنی؟آمپدوریاس(برادر کوچیکه)این حقه باز دوست توئه درسته؟؟این بلا ها سر بقیه اومد کم نبود؟؟واقعا که تو هافلپاف بودن لیاقت میخواد که تو نداری!!!آخه با برادرت؟؟؟


هم زمان تو خونه ی دامبلدور

دامبلدور نالان از دست به آب میاد بیرون...
ابرفورث میپرسه:
_ چی شده بود که اینقدر تو خلا( )داد میزدی؟؟؟صدات تا اونور دهکده رفت منم اینجا منفجر شدم چرا بیرون نمیای؟

آلبوس:
- ببخشید تقصیر این آفتابه هست.....
و خودشو روی مبل ول میکنه.
یهو یکی داد میزنه:
_آآآآآآآآآآآآآآآی.............آآآآآآآآآآآآآخ.......مردممممممممممممم.......پاشوووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!1
آلبوس میپره و میبینه که تدی لوپین زیرشه!!!
آلبوس:

تدی:
-ببخشید پروفسور من اول رفتم سراغ مامان بابام بعد اونا گفتن برم پیش دایی رون اینا بعد اونا گفتن برم پیش دایی جرج اونم گفت برم سراغ بلاتریکس .رفتم و حالشو گرفتم.اما اونا منو با طلسم فرمان جادو کردن تا بیام اینجا اما کفل مبارک شما(ببخشید )طلسمو از سرم پروند....منو جیمز تک تک همه ی خونه ها موقع استفاده از آفتابه جادو میکردیم و آفتابه منفجر میشد!


آلبوس:
- بد هم کار نکردین ها ....اما میتونستین.....



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۰:۲۱ یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۹
#41

كينگزلی  شكلبوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
سوژه جديد:

- ای ملت عظيم! ای ملت بزرگ! همانا برای اين كه نيازتان در مستراح ( گلاب به روتون! ) بر طرف گردد، اين كارخانه را دوباره باز نموديم تا با توليد آفتابه، در طرح ها و رنگ های مختلف ( )، پاسخگوی نيازهای شما در دستشويی باشيم!

در همين لحظه صدای هياهوی تشويق آميز ملت بلند ميشه و جيمز در حالی كه روی يك سطل واستاده و آفتابه قرمز رنگی رو در دست راستش گرفته، دست چپش رو به نشانه تشكر، برای ملت تكون می ده...

- دوستان عزيز، لطفا" برای چند لحظه سكوت را رعايت كرده و به عرايض تكميلی من توجه بفرمائيد. برای خريد آفتابه می توانيد از همين حالا به تد ريموس لوپين مراجعه بفرمائيد. موفق باشيد!

ملت همه به سمت تد می رن و به خريد آفتابه مشغول می شن...

ساعاتی بعد، در خانه ولدمورت:

- ارباب، چه آفتابه قشنگی خريدين، به من مي دينش پليز؟ بايد برم دستشويی...

- باشه بلاتريكس، فقط مواظب باش بلايی به سرش نياری...

بلاتريكس آفتابه آبی رنگ رو از ولدی می گيره و به سمت دستشويی خونشون می ره. در دستشويی رو باز می كنه و پس از پايين كشيدن شلوار و شرتش ( ) به انجام دادن امور اصليش مشغول ميشه و پس از دو دقيقه كه كارش تموم ميشه، آفتابه رو پر از آب می كنه، اما تا آفتابه رو بالا مياره، آفتابه می شكنه و آب تمامی بدن و لباساش رو خيس می كنه...

همان لحظات، دستشويی خانه ی دامبلدور:

دامبل در حالی كه در مستراح به سر می بره، دستش رو به سمت شلنگ می بره تا ناكجا آباده بدنش رو ( ) شست و شو بده، اما متوجه ميشه كه شلنگش خرابه، پس آفتابه جديدی رو كه از جيمز خريده بود رو بر می داره و با آبی كه از قبل در اون ريخته بود، به شستشوی اون قسمت از بدنش می پردازه... اما در اين لحظه آفتابه منهدم ميشه و يكی از تيكه هاش در ناكجا آباده ی بدن دامبل فرو می ره و به همين علت صورت سفيد اون به قرمز تغيير رنگ می ده...

- آآآيييييييييييي...

همان زمان، خانه ی زاخارياس:

زاخارياس روی مبلی توی اتاق پذيرايی خونه اش نشسته و در حالی كه چهار تا بيسكوييت رو به همراه يك ليوان شير سرد، می خوره، روزنامه پيام امروز رو می خونه... تيتر بزرگ اول اين روزنامه قابل توجه بوده: « آفتابه های جيمز سيريوس پاتر و تد ريموس لوپين همگی نامرغوب بودند و منهدم شدند! فردا قرار است به خاطر اين اتفاق تظاهراتی در جلوی سازمان ملل متحد به خاطر اين كار غير اخلاقی توسط جادوگران معترض صورت بگيرد! »



Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۰ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۶
#40

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
خب ,همانا دیدیم که آفتابه سازی را باز نمودن و برای همین تصمیم گرفتیم عملیات فعال سازی را بانجام آوریم.
-----------------------------------------------------------------
__ ما در کل شش نوع آفتابه داریم.آفتابه نروژی-آفتابه ایرانی-آفتابه نروژی سر دراز-آفتابه آهنی آفتابه مسی و شلنگ.
__ ولی استاد کالین,شلنگ که آفتابه نیست.
__ صبور باش,توضیح میدهم
آفتابه نروژی آفتابه ایست که در نروژ ساخته شده و دارای یک دهانه گشاد و پایین تنه باریکیست...
__ استاد جنسش چیه؟
__ پسر جان صبور باش الانه میگویم.
و از جنس پلاستیک که خیلی هم خوبه میباشد.
آفتابه ایرانی:ما یک نمونه از این آفتابه را در دست به آب همین جا داریم و از آن روزانه استفاده میکنیم. این آفتاب دارای کمری باریک دماغی دراز و...
__ استاد مثل وزیر؟
__ ببین پسر جان,من نمیدونم تو از کجا میای ولی در دهات ما وقتی کسی داره صحبت میکنه همه ساکت میشن.اگر یک بار دیگه تو صحبت من بپری.از هر نوع آفتابه,یکی رو در گلوی مبارک فرو میکنم.اوکیی؟
__ اوکیی.
__ آفابه ابرونی رو ول میکنیم و میریم سر نروژی سر دراز.این مثل همون نروژی فقط سرش درازه و برای همین بیشتر در گلخانه ها برای آب دهی استفاده میگردد.
آفتابه آهنی و مسی هم مثل آهتاب ایرانیند فقط از جنس آهن و مس هستند.سوالی هست؟
__ استاد شلنگ چی؟
__ ما از توضیح دادن در مورد شلنگ بیزاریم.برای همین توضیح نمیدهیم.خب این چیزهایی بود که برای کار کردن در این کارخانه باید بدانی.سوالی هست؟
__ قربان آفتابه طلایی چه؟
__ این موضوع اصلا به تو مربوط نیست.آفتابه طلایی را فقط لرد سیاه و سفید میخواهند تا از قدرت جاودانی آفتابکدابرا را بگیرند و جهان را از آن خود کنند.
حالا بگو ببینم.اینجا کار میکنی؟از الان گفنه باشم من هیچ ریالی حقوق به تو نمیدهم.اوکیی؟
__اوکی من اینجا کار میکنم
__ راستی اسم مبارکت را من فراموش نمودم.چه بود؟
__ اسمم بارتیموس بود.
__آها گرفنه نمودم.حالا برو کا کن پیش کارمندا.من میرم خانه پیش ایال کاری نداری؟
__ نه
__بای
_______
بارتیموس:موهاههاها.گر من آفتابه طلایی رو بگیرم میدمش به لرد و بعد موهاا


ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۶/۸/۳۰ ۱۷:۵۶:۴۰



Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۱۷ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵
#39

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
این تاپیک فعلا قفل میشود تا بعدا با تصمیم گیری بهتر و سوژه جدید به آن کمک کنیم تا فعال شود.


بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۸:۱۳ سه شنبه ۲ آبان ۱۳۸۵
#38

مالدبر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۶ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۴ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
از همونجا که بقیه میایُن
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 324
آفلاین
بچه ها: ما بچه ها جواتیم! خیلیم ناز نازیم!
اتوبوس بوق میزند و در کارخانه را باز میکنن.
ارشام: خب رسیدن! مالدبر بچه بپر یه گشتی شون بده تو کارخونه!
رابستین: چی داداش؟.من اعتراض دارم! مالدبر از کجا پیداش شد؟
آرشام: ازون لحاظا!
رابستن: منم ازون لحاظا میخوام!
مالدبر: بعدا باهم حساب میکنیم جیگر!
رابستن: اوکی!
مالدبر: خوب بچه ها جونم...
کالین: ای بچه پررو! $###//////
مالدبر: چیه مگه بابا؟
کالین: اینا پررو میشن ننه باباها شون گیر میدن!
مالدبر: خیله خوب وحشیا دنبالم بیاین!
بچه ها دانبال مالدبر راه می افتن.
مالدبر در حال نشان دادن کارخانه:
_ بچه ها این استاد مرلینه اولین مخترع آفتابه.... خوب میرسیم به جدیدترین مدل آفتابه که بهش میگن آفتابهلی فایر. میتونی تو لولش رپ بخونی صدات یه سالونو پاسخ میده!
یکی از بچه های جوات: چی؟ رپ چیه؟
مالدبر: یه چیزی تو میه های هیپ هاب! مثلا...(در حال خواندن یکی از شعرای بدآموز رپ!)
مالدبر: خوب یاد گرفتین؟ حالا خودتون یکی یدونه بخونین!
بچه ها: رپ میخوینم......
کوییرل در پشت مالدبر ظاهر میشود:
_ ای ارزشی بلاکت کنم؟
مالدبر: مگه چه کردم؟
کوییرل: بد آموزی به نوگلان باغ زندگی؟
مالدبر: چی میگی؟
کوییرل:


I Was Runinig lose


Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۲۷ سه شنبه ۲ آبان ۱۳۸۵
#37

رابستن لسترنجold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۶ چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۵۲ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶
از آمپول می ترسم !!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 649
آفلاین
ولي ديگه برنمي گرده .
اجمعين مي رن تاببينن آرشام براي چي نيومده كه مي بينن كه در حال صحبت با كارگردان در مورد لوله هاي آفتابه هست .
ملت :
كالين : رابستن ول كن اين قضيه ي كاركرگردانو ديگه ! رابستن : خب بابا .
ـــــــــــــ

ريپلاي سكانس :
آناكين در حال صحبت با آرشام بود .
آني : لوله پيدا كريم ، بيا .
آرشام : چه جوري ؟
آني : پيدا كرديم ديگه گيرز نده .
آرشام : خب بگو چه آدم ارزشي هستي .
آناكين : جلوي جمع نمي شه ، بيا ببينم .
آرشام به دنبال آناكين راه افتاد ، آناكين اورا به پشت صحنه برد .
آناكين : خب بوقي تو چرا انقدر گيري ؟ جلوي اجمعين هي سوال مي پرسي ، خب براي جلو رفتن روله ديگه .
آرشام : عجيب .
آرشام و آناكسن از پشت صحنه بيرون آمده و به قسمت لوله سازي رفتند و شديدا مشغول كار شدند .

حدودا يك ساعت بعد .

بيييييييييب . ( صداي زنگ در كارخانه )
كالين : كيه ؟
كوئيرلم .
كالين : آهان !
سپس در را باز كرد . كوئيرل : سلام جناب كوئيرل فرمايشتون ؟
كوئيرل : مي خواستم براي فردا دانش آموزان هاگوارتزو بيارم بازديد كارخونه .
كالين : مرحمت مي فرمائيد ولي مي دونين ما خيلي گرفتاريم....
كوئيرل : بوق نزن مي خواي بلاك شي ؟
كالين : خب دانش آموزانو بيارين قدمشون روي تخم چشمم .
كوئيرل : عزت زياد .
كالين درو مي بنده و بر مي گرده تا به كارگران كارخانه خبرو بده .

نيم ساعت بعد ، در تالار نظرخواهي .

كالين : خب با توجه به حرف كوئيرل ما بايد فردا پذيراي دانش آموزان باشيم .
آناكين : برو بابا بي كاريم مگه ؟
كالين : چرت نگو من پيشش چك دارم اگه قبولشون نكنم برگشت مي زنه بلاك مي شم .
گري : خب حالا بيان مگه چي مي شه ؟ تازه تعليمشون مي ديم .
ملت : قبوله .

فرداي آن روز ، اتوبوس حامل دانش آموزان هاگوارتز در راه كارخانه ي آفتابه سازي .
بچه ها به شكل ارزشيوس آواز مي خواندند و راننده آنان را همراهي مي كرد .
راننده : بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق !

ادامه دارد....




Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵
#36

رابستن لسترنجold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۶ چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۵۲ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶
از آمپول می ترسم !!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 649
آفلاین
بليز جون اين قضيه ي كارگردان كپي رايت داشت مگه نمي دونستي ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صداي قدم هايي شنيده مي شه و آرشام با صورت عرق كرده مياد تو . كالين : چيه كالين چرا حيراني ؟
ملت :
آرشام : توي ساخت لوله ها كم آورديم .
كالين : منظورت چيه ؟
آرشام : ني دونم .
جاگسن : يعني چي نمي دوني ؟
آرشام : من چه مي دونم كارگردان گفته .
كارگردان :
ملت : اين چيه نوشتي .
آرشام : راس مي گه .
بعد فيلمنامه رو از تو جيبش در مياره .
گري كه داشت به فيلمنامه ش نگاه مي كرد گفت : تازه از اين بيشتر هم نداره .
كارگردان كه يك فرد موگولي به نام سيروس مقدم بود به فيلمنامه نويس نگاه كرد و فيلمنامه نويس گفت : منظورتون چيه ؟
آرشام : ما براي ساخت لوله ها ماده كم آورديم و جاش يه تيكه از فيلمنامه رو زديم .
جاگسن : منم باهاش اشك هاي گويلو پاك كردم و بعد حواسم نبود و انداختمش سطل زباله و ساعت نه گذاشتمش بيرون .
گري : منم رفتم توالت ديدم دستمال نيست براي همين ...
فيلمنامه نويس :
آرشام : پس تو بودي كه يه ساعت توي تولت بودي ؟
گري : تو بودي آرشام جان ؟
ارشام :
رابستن كه به طرز ارزشيوسي توسط نويسنده اي ارزشي وارد اتاق شده بود گفت : بي خيال بابا .
سيروس ورداشت يه برگه دست ملت داد و گفت : اين ادامه ي فيلمنامه س .
جاگسن : اين خيلي ارزشيه و شبيه نرگسه .
سيروس : مي گيريم .
آرشام :توي ساخت لوله هاي آفتابه ها كم آورديم .
كالين :اشكال نداره . مي فرستمت ايتاليا با دختر عموت ازدواج كني ...
ملت :

چند لحظه بعد :

ملت :
سيروس :

كالين : حالا بدون كارگردان ادامه مي ديم .
رابستن : آرشام برو بيرون و دوباره بيا تو ...
كالين : شما ؟
رابستن : پسرم من در حال حاضر نويسنده ام و هر كاري بخوام انجام مي دم .
كالين :
آرشام از اتاق مي ره بيرون .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ببخشيد به خاطر ارزشي بودن پست




Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۸:۰۵ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵
#35

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۲ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
جاگسن و گویل به همدیگه نگاه میکنند و به هم لبخند میزنند سپس یکدیگر رو در آغوش گرفته و با هم به اتاق بغلی میرن و در رو میبندن ! همون موقع زنگ در زده میشه اما کسی نیست جواب بده !

داخل اتاق

کییییش دی دی بوووق ! صحنه به طور آسلامی دوباره بازسازی و اماده پخش میشه !
گویل : الان ما چرا اومدیم توی این اتاقه ؟
جاگسن
دییین دییینگ دییییننگ ( صدای زنگ )
گویل : الان ما اومدیم تو اتاق کسی نیست بره در رو باز کنه !
جاگسن : خوب باز نکنه مهم اینه که الان ما برای یه کاری اومدیم اینجا و باید ...
کارگردان از پشت صحنه :
- این سکانس بعدیه برگردین بیرون اینجا برای دو نفر دیگه آماده شده !
درینگ درییینگ درییینگ ( صدای زنگ )
بلافاصله جاگسن و گویل ادامه نمایشنامشونو به یاد میارن و به همین دلیل به سمت در اتاق حمله ور میشن اما در راه پای جاگسن میگیره به دور گردن گویل و هر دو پخش زمین میشن .
درییینگ درررییینگ دررینگ ! ( صدای زنگ )
جاگسن : ببخشید حواسم رفته بود به این دو جونور دوست داشتنی نفهمیدم دارم کجا میرم !
گویل به پشت سرش نگاه میکنه و دو عدد مورچه میبینه که در حال راز و نیاز با یکدیگرند !
جاگسن : آخییییی
گویل یه چکش دست ساز بر میداره میزنه تو سر جاگسن بلافاصله جاگسن بی هوش میشه می افته روی زمین .
درررینگ درررینگ دررررینگ !
کارگردان : بابا یکی بره اون دره لامصب رو باز کنه از جا کنده شد !
صحنه اسلومشن میشه ، گویل خیز بر میداره و در یک حرکت انتحاری به سمت دستگیره در میپره و در راه بعد از کمونه کردن با دیوار به سمت در رفته و در رو باز میکنه !
کارگردان

پشت در

یک اسکلت شبیه به اسکلت انسان در پشت در قرار داره که بالاش زده جوان ناکام که آخر نتونست وارد اتاق بشه
گویل
کارگردان
در همون لحظه در کناری باز شده و کالین همراه با مرلین آفتابه به دست از دستشویی میاد بیرون !
مرلین : هووووم خوبه ؛ واقعا کارتون خوب داره پیش میره ! میدونستم خوب جایی سرمایه گذاری کردم .
کالین : حالا ما داریم تلاش میکنیم تا آفتابه هایی با کیفیت بالاتر درست کنیم میدونید که اینا هنوز همون مشکل بی ناموسیوس قبلی رو دارن !
بلافاصله جاگسن با صدای مرلین و کالین انس گرفته و از جاش بلند میشه .
کارگردان : به درک برید صحنه بعدی اون اسکلتم از پشت در بر دارید ! :proctor: ( و با خشم دوربین رو برداشته و با دستیارانش محل رو ترک میکنه )
گویل : شما هم اینجا بودید خبر نداشتیم ؟
کالین : اره ما به نوبت داشتیم در دستشویی تمام آفتابه ها رو امتحان میکردیم برای همین کارمون طولانی شد ولی خوشبختانه کارمون بی نتیجه نموند !
مرلین : به زودی آفتابه ها ما بازار رو تسخیر میکنه !
کالین : جادوگران در زیر سایه آفتابه های مرلین نشان !
کالین و مرلین با هم : موگوهاهاهاها ! ( در بیرون پنجره چند رعد و برق به نشانه فیلم ترسناک زده میشه )
گویل و جاگسن


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۶ ۱۸:۳۲:۰۹



Re: کارخانه آفتابه سازي
پیام زده شده در: ۱۱:۱۴ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵
#34

هدویک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
با نام و یاد مرلین ، پست رولی بعد از اعصار متوالی می زنیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید و هر آنکه این را می خواند ، لذت ببرد انشاءمرلین !

======

درست در همین لحظه(کدوم لحظه؟!) ، جاگسن با دیدن مصیبت وارده ، قلبشو گرفت و مثل آمیتاب باچان در فیلم مادر(!) ، آروم آروم تلو تلو خوران به دیوار خورد و روی زمین ولو شد !
گوریل(گریگوری گویل) با نگاهی غم آلود به سمت شریکش رفت و روی جسم بی حرکتش زانو زد . قطره اشکی از روی چشمش غلتید و از روی بینیش سرازیر شد و درست روی لبهای جاگسون فرود اومد .
ناگهان جاگسون پاشد و شروع به سرفه کرد :
_اه .... توف ...هووووووووق ... توف...تف...توووووووف...اهم اهم ... این چی بود رفت تو دهنم ؟
گوریل : اشک من !
جاگسون : پس چرا مزه فاضلاب می داد ؟
گوریل : آخه چه چند وقتیه نرفتم دیالیز !
جاگسون : مگه تو کلیه هات مشکل دارن ؟
گوریل : آره بابا من بابام مرده مامانم هم مریضه برادر خواهرام سر چهار راه وایمیستن گدایی می کنن ، من پولای اونا رو جمع کردم یه کارخونه زدم ... نمی خوام اونم از دست بره !
گوریل اینو می گه و به حالت سجده ، گریه و هق هق می کنه .

آهنگ کیرلس ویسپر(Careless Whisper) پخش می شه و صحنه آهسته می شه ... ملت میان دور گوریل حلقه می زنن و تیریپ "دختره گریه می کنه زاری می کنه" دستاشونو به هم می دن و دورش می چرخن ... تصویر از بالا ملتو نشون می ده و آهنگ هم به آخرای خودش می رسه !(انقدر فیلم ساختم همه جا زاویه دوربین می نویسم !)

درست با تموم شدن آهنگ ، حلقه ملت از هم می پاشه و هر کدوم دوباره میرن سر کار خودشون ... گوریل هم از جاش پا می شه و با آستینش ، صورتشو پاک می کنه .
جاگسن از پشت میاد(بابا این اهل قزوینی اتک نیست!) و دستشو روی شونه گوریل می زاره و می گه :
_نگران نباش من تو کارخونه چکش سازی کمکت می کنم ... البته اگه منو به عنوان شریکت قبول کنی .
گوریل برمیگرده و نگاهی به جاگسون می کنه و لبخندی می زنه !
........................

==========

جاگسون آیدی من تو پروفایلم هست اگه تونستی یه سری تو مسنجر به من بزن یه سری چیزا هست باید گفته بشه









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.