هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۹:۰۳ یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
1.
همونطور که پروفسور پادمور ذکر کردن، هوا صاف و البته آفتابی بود. خورشید با قدرت تمام وسط زمین قرار داشت و با بی‌رحمی تمام گرماشو نثار همگان می‌کرد. اما مشکل اصلی دانش‌آموزان گرمای خورشید نبود، بلکه بدتر از اون باد به شدت گرمی بود که تازه به لطف استر چند برابر هم شده بود.

- پروفسور؟ نمی‌شه حداقل یه ذره این بادو خنک کنین؟ مردیم از گرما! کباب شدیم!
- پنجاه امتیاز از ریونکلاو کم می‌شه تا اولا به تصمیم استادت که صلاحتونو می‌خواد اعتراض نکنی دوما یاد بگیری یه مهاجم خوب تو شرایط سخته که حرفه‌ای می‌شه.

لینی پوکرفیس‌وارانه ساکت می‌شه و به تماشای کسایی که زودتر از اون باید این تستو پشت سر می‌ذاشتن می‌پردازه.

با فرود بازیکن هافلپافی که نفر جلویی لینی بود، سرانجام نوبت لینی فرا می‌رسه. لینی بعد از کشیدن نفسی عمیق، با قدم‌هایی محکم جلو میاد و رو به روی پروفسور پادمور قرار می‌گیره. شدت باد به قدری زیاد بود که لینی نگران بود که حتی با قرار دادن جارو روی زمین هم باد اونو ببره.

استرجس که متوجه این پا و اون پا کردن لینی شده بود، با اشاره به ساعت می‌گه:
- زودباش دوشیزه وارنر! همه باید این حرکتو انجام بدن و با معطل کردن فقط باعث می‌شی وقت کلاس طولانی‌تر بشه.

لینی آب دهنشو قورت می‌ده. خم می‌شه و جارو رو به آرومی روی زمین قرار می‌ده. خب برخلاف تصورش جارو حتی به اندازه یک میلی‌متر هم جا به جا نمی‌شه. با خیال راحت دستشو بالای جارو قرار می‌گیره.
- بیا "بالا"!

جارو به هوا بلند می‌شه، اما به خاطر شدت وزش باد می‌ره که به جهت باد حرکت کنه. لینی که هول شده بود دنبال جارو حرکت می‌کنه و در یک حرکت سریع خودشو رو جارو پرتاب می‌کنه. نگاهی به استر می‌ندازه و با حرکت سر اون به سمت آسمون اوج می‌گیره. خب البته اوج گرفتنش به اون زیبایی‌ای که به نظر می‌رسه نبود. باد مدام اونو به عقب می‌روند و کنترل جارو واقعا سخت بود.

لینی نگاهشو به سمتی می‌دوزه که کوافل باید رها بشه. با رها شدن کوافل لینی سر جاروشو خم می‌کنه و به سمت کوافل هدایت می‌کنه. وزش باد مانع از سرعت گرفتن زیادش می‌شد. چون با سرعت زیاد، یک حرکت اشتباه و انحراف جارو باعث می‌شد چندین متر از مسیر اصلی منحرف بشه.

با نزدیک شدن به کوافل دستشو دراز می‌کنه تا اونو بگیره. سرعت کوافل پایین بود و به نظر نمیومد گرفتنش کار چندان سختی باشه. اما درست در لحظه‌ای که لینی دستشو دراز می‌کنه، کوافل تغییر مسیر ناگهانی می‌ده و با سرعت زیادی ازش دور می‌شه.
- لعنتی!

لینی که چیزی نمونده بود از جارو پرتاب بشه، کنترل جارو رو برای لحظه‌ای از دست می‌ده و همراه باد به جهت مخالف حرکت کوافل هدایت می‌شه. از نظر لینی این نهایت بی‌انصافی بود که باد بر روی جهت حرکت بازیکنان و جارو اثرگذار باشه، اما کوافل از شدت وزش باد حتی ککش هم نگزه! :|

استر برای بار دوم کوافلو می‌گیره و به سمت لینی پرتاب می‌کنه. لینی روی جارو خم می‌شه و سعی می‌کنه با غلبه کردن به باد، دوباره به کوافل نزدیک بشه.
- اینبار نمی‌ذارم از دست بری. همین‌طوری صاف بیا! بیا توپ خوب.

البته که کوافل موجود حرف‌گوش‌کنی نبود و بدون توجه به قلب‌های شکل گرفته در اطراف لینی حرکتی زیگزاگی رو در طی مسیر می‌پیمایه. لینی که از شدت تمرکز بر روی مسیر حرکت کوافل، مغزش داشت از گوشاش می‌زد بیرون، سرعتشو زیاد می‌کنه و با فریاد "گوووودا" به سمت کوافل شیرجه می‌ره.
- گــــرفــــتـــــمـــــت!

بله، لینی موفق می‌شه کوافلو بگیره. اما همین حرکات ناگهانی وقتی با وزش شدید باد همراه بشه می‌تونه فاجعه به بار بیاره. لینی در حالی که کوافلو گرفته بود و حس جستجوگرایی که اسنیچو بدست آوردن بهش دست داده بود، همراه باد به قدری به عقب پرتاب می‌شه که با جارو و کمر می‌ره تو سه تا حلقه‌ی کناری زمین.
- آخ!

خوشبختانه زور باد در حدی نبود که لینی رو قاچ کنه و تیکه‌ای از بدنش از حلقه رد شه و بره اونور. لینی سوت‌زنان دوباره کنترل جارو رو بدست میاره و به آرومی و غلبه بر باد، همراه با کوافل به سمت پایین پرواز می‌کنه تا جاشو به نفر بعدی بده.

2.
پروفسور من خیلی خوب درسو گوش دادم! در نتیجه می‌دونم شما گفتین اولین کوافلا چرمی بودن و برخلاف سایر توپای بازی جادوش نمی‌کردن و صرفا یه توپ چند تیکه چرمی بود که اغلب نواری بهش متصل می‌کردن. اونم به این دلیل بود که بازیکنا مجبور بودن اونو با یه دست بگیرن یا پرتاب کنن. وقتی افسون‌های گیرشی در سال 1875 کشف شد، اتصال نوار یا حتی تعبیه‌ی جای انگشت دیگه ضرورتی نداشت چون مهاجما بدون این ابزارا هم می‌تونستن با یه دست کوافل چرمیِ افسون‌شده رو بگیرن.
کوافلای امروزی سی سانتی‌متر قطر دارن و بدون درزن. تو زمستون 1711 بعد از مسابقه‌ای که هنگام ریزش باران سنگینی انجام شد، رنگ کوافلو به رنگ سرخ در آوردن. چون تو اون مسابقه هربار کوافل رو زمین گل‌آلود میفتاد پیدا کردنش بی‌اندازه دشوار بود.
از یه طرف دیگه هم مهاجما ازین شکایت داشتن که هربار به هر دلیلی توپ از دستشون میفتاد ناچار بودن به سمت زمین پرواز کنن و کوافلو بردارن. واسه همین یه کم بعد از تغییر رنگ کوافل به سرخ، یه ساحره به اسم دیزی پنی‌فولد پیشنهاد کرد کوافلو طوری جادو کنن که اگه از دست مهاجم رها شد، سرعت سقوطش مشابه سرعت سقوط توپ تو آب باشه. یعنی کند باشه!
واسه همین مهاجما دیگه می‌تونستن کوافلو قبل از افتادن رو زمین بقاپن. کوافلای الانمونم همین شکلیه! در نتیجه تنها توپِ بدون جادوی بازی هم جادویی شد!

3.
پروفسور همونطور که خودتونم گفتین اولین بلاجرا سنگی بودن. سنگای پرنده در واقع! ایراد مهمی که این بلاجرا داشتن این بود که ممکن بود در اثر ضربه‌ی چماق‌های سحرآمیز تقویت‌شده‌ی قرن 15 میلادی خرد بشن و همینطور این خرده‌سنگا تا پایان مسابقه بازیکنارو تعقیب می‌کردن و می‌زدن تو سر و کله‌شون. حالا بیا و جمعشون کن! اون مدافعای بدبختم که نمی‌دونستن دنبال کدوم تیکه باید راه بیفتن. اینه که مشکل‌ساز بود!




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۲:۱۲ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۵

سپتیما وکتورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۴۰ جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 52
آفلاین

1-یک رول با فضا سازی نسبتا زیاد از پرواز در باد شدید و گرفتن کوافل جادویی و گل کردنش بنویسید (تدریس را مطالعه کنید لطفا )(20 امتیاز)
پروفسور سوت بازی رو زد.جارو ها به پرواز در امدند و بازیکن های ریون با شتاب و هیحان بسیار شروع به بازی کردند.
سپتیما اوج گرفت و به سوی کوافل شتافت .کوفل با زرنگی از زیر دست او در می رفت مهاجمان دیگر نیز در صدد گرفتن توپ در تلاش بودند .
باران شروع به باریدن گرفت و هوا رو به تاریکی می رفت‌. اوضاع مرموز به نظر می رسید .ناگهان لونی از روی جاروش سر خورد و افتاد .او فاصله ی بسیاری با زمین داشت و با شدت بسیاری مجروح شده بود .پروفسور به سمت او رفت و بقیه به بازی ادامه دادند .سپتیما با سرعت به جلو و به سمت کوافل پیش می رفت .لایی میکشید!!!و خود را به توپ نزدیک تر می کرد.
ولی گرفتنش غیر ممکن بود.
دیگر داشت عصبانی می شد پس بدون اینکه کسی بفهمد چوبدستی را از زیر ردا بیرون کشید و طلسم فرمان را روی کوافل انجام داد.

-کوافل به من نزدیک شو !
کوافل یواش یواش به او نزدیک می شد و زمانی که پروفسور حواسش نبود انرا به چنگ اورد و فریادی از سر شادی کشید(چنان بلند که انگار جام جهانی کوییدیچ رو برده!!) :yoho:


2-تکامل کوافل ها را شرح دهید ! (10 امتیاز)
در دوران قبل از تاریخ شناخته شده نه کوافلی موجود بود و نه جادوگری!
ولی.....
در قرن یکم کوافل ها به صورت سنگ بودند و در کوییدیچ به جای جارو از استخوان استفاده می شده.

در قرن دوم سنگ ها را برای راحتی بازی به شکل گرد دراورده و با برگ پوشاندند .

در قرن سوم انها را از جنس چرم ساختند و درونشان را با گردو پر کردند.

در قرن چهارم تاپنجم درون انها را با سنگ پر کردند.

در قرن ششم انها را از فلز اهن ساختند اما خیلی سفت بود

درقرون هفتم و هشتم هنوز هم فلزی بود.
.
.
.
.
.
.
می رسیم به قرن هفدهم که پلاستیک کشف شد و با ان کوافل ها را ساختند.

در قرن هجدهم فهمیدند که انها سبک بوده اند پس کمی هم الومینیوم به ان اضافه کردند .

تا میرسیم به قرن ۲۱که کوافل ها معلوم نیست از چه ساخته شده اند .انشا الله که سازندگان اطلاع رسانی فرمایند.




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۵

چارلی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۲:۳۳ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 83
آفلاین
1-یک رول با فضا سازی نسبتا زیاد از پرواز در باد شدید و گرفتن کوافل جادویی و گل کردنش بنویسید (تدریس را مطالعه کنید لطفا )(20 امتیاز)


هوا آفتابی بود و باد به همچون تازیانه به شدت می وزید.
کلا فاز هوا مشخص نبود! معلوم نبود که هوا گرم است یا سرد. البته می توان نتیجه گرفت که فاز هوا، نول بود! اما هوا که نول ندارد! خودش خبر ندارد! و دست برقضا، هوا که فاز ندارد و بازهم خودش خبر ندارد!

در حین اینکه نویسنده داشت گزارش هوا را به چرت ترین شکل ممکن میداد، استرجس از گوشه زمین کوییدیچ فریاد زد:
-چارلی ویزلی!

یک عدد ویزلی از بین جمعیت بیرون آمد. استرجس گفت:
-سوار جارو شو.

چارلی سوار جارو شد. اما قبل از آنکه در آسمان اوج بگیرد، به سمت آرسینوس برگشت.
-میگم آرسینوس؟
-بله؟
-مراقب نیوت باشی ها!
-باشه!
-نذاری دست به نوربرتا بزنه ها!
-باشه!
-سوارش نشه ها!
-باشه!
-از پنجه هاش نمونه برنداره ها!
-باشه!
-اصلا نمیخوام! خودم مراقبشم!

چارلی پس از گفتن این جمله از جارویش پیاده شد و آرسینوس را در حالت " " باقی گذاشت.

استرجس پادمور فریاد زد:
-بیست امتیاز از گریفندور کم شد!
بجنب ویزلی!

گفتن همین جمله کافی بود تا آرسینوس جامه بدرد و نقابش را ریز ریز کند، سپس منوی مدیریتش را بیرون آورد و آن را برسر چارلی بکوبد و قصد حذف شناسه او را بکند، اما همین که خواست چارلی را کلا حذف شناسه کند، به یاد آورد که چارلی هرچقدر هم عضو بوقی باشد اما حداقل میتواند تا پایان هاگوارتز برای گریف امتیاز بگیرد. پس خونسردی اش را حفظ کرد، جامه دریده اش را به هم دوخت، دست نوازشی بر سر چارلی پوکرفیس کشید و خود همچون مادری مهربان چارلی را سوار جارو و روانه آسمان کرد!


چارلی در آسمان به پرواز درآمد. کوافل را نزدیک پایه یکی از دروازه ها دید. به سمت زمین شیرجه زد و درست در نزدیکی دروازه، کوافل به سرعت دور شد. چارلی هم ابتدا پس از دادن چند فحش غیر آسلامی و مورد عنایت قرار دادن عمه محترم کوافل، دوباره تعقیب آن را از سرگرفت.

چارلی به سرعت به سمت کوافل پرواز کرد، کوافل هم نامردی نکرد و سرعت گرفت. چارلی به آرامی پرواز کرد و کوافل هم سرعتش را آرام کرد.
چارلی ایستاد و کوافل هم ایستاد.
-د وایسا دیگه عجب کوافل خریه ها! مادر سیریوس!

از سمت دیگر زمین فریاد استرجس به گوش رسید:
-صد امتیاز از گریفندور کم میشه به دلیل بی احترامی دانش آموزش!

آرسینوس برای بار دوم در طول این پست جامه درید و نقابش را منهدم ساخت سپس بر روی جارویش پرید و منویش را همچون شمشیر در هوا تکان داد و به سمت چارلی پرواز کرد.
در همین حین، فریاد "آی! نفس کش! " سر داد.

چارلی هم که این صحنه را دید، یک جارو داشت، چهار جاروی دیگه هم قرض کرد و هرچه سریع تر از دست آرسینوس فرار کرد.

یک لحظه چارلی سرش را برگرداند تا ببیند با آرسینوس چقدر فاصله دارد اما ناگهان چیز محکمی به شکمش برخورد سریع نگاهی به شکمش انداخت و کوافل را دید که در شکمش فرو رفته. قبل از اینکه کوافل فرصت فرار پیدا کند، چارلی دو دستی به آن چنگ زد. سپس دور زد تا به سمت دروازه ها برود.

آرسینوس به چارلی رسید. منویش را بلند کرد تا...
و درست در لحظه آخر، چارلی، جارو و کوافل سه تایی با هم از کوچک ترین حلقه دروازه گذشتند...!


2-تکامل کوافل ها را شرح دهید ! (10 امتیاز)

اولین کوافل ها چرمی بودند. اغلب نیز نواری به آن می بستند تا بازیکن راحت تر بتواند آن را در دست بگیرد. با کشف افسون گیرشی دیگر تعبیه نوار یا جایی برای انگشتان ضرورتی نداشت زیرا مهاجم به راحتی میتوانست توپ را در دست بگیرد.

کوافل های امروزی سی سانت قطر دارند و بدون درزند. در یکی از بازی هایی که در روزهای بارانی انجام می شد، توپ چرمی سقوط کرد و پیدا کردن آن در بین گل بسیار مشکل می شد بنابراین رنگ کوافل را به رنگ سرخ درآوردند.


3-مشکل بلاجرهای سنگی چه بود ؟ (5 امتیاز ) (رسمی)


مهم ترین ایراد بلاجر های سنگی این بود که چماق های تقویت شده در اثر جادو، هنگام برخورد با بلاجر ها، آن ها را خرد می کردند و سپس تکه سنگ های خرد شده تا پایان بازی به تعقیب بازیکنان می پرداخت.


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۵

لاديسلاو زاموژسلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۳۸ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
از خانه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 414
آفلاین
1. فضا سازی:

- پرواز می کنیم.

دو پا را به زمین کوفت و بالا پرید تا پرواز کند، از زمین بلند شد و...
تالاپ، روی دو پایش فرود آمد. صدای بادی که دیگر همکلاسی هایش با اوج گرفتن ایجاد کرده بودند، در گوشش پیچید.

- دینگ با این جاروی چه کردی؟!

حشره که در جلوی دسته جارو ایستاده بود، به سوی صاحبش برگشت و شانه ای بالا انداخت. این اتفاق، اتفاقی نادر و عجیب بود، زیرا دینگ اصولا شانه ای نداشت؛ حشره ای بود ما بین پروانه و عقرب که عموما صدای جیرجیرک داشت.

- خب تنها خودت بودی که با این جاروی ور برفتیدی!
- اههه...
- هان!

لادیسلاو با چشم های گرد شده به حشره خیره شد. دینگ گفته بود «اههه...» و آن هم نه یک «اههه...» معمولی! یک «اههه...» با صدایی آمیتا پاچانی!

- ببین پسرم! شاید بهتر باشه که...
- دینگی که دنگ خطابت می نماییم، شاید علی رغم تفکر اینجانب سخنگو باشی لکن اینجانب پسرتان نمی باشیم!

با دستی که بر شانه لادیسلاو گذاشته شد، او تازه متوجه مخاطب جدیدش شد.

- آه پروفسر پادمورا! شما بودید! هر چند می بایست به اطلاعتان برسانم که اینجانب پسر شما نیز...

پروفسور پادمور بی توجه به غرغر های لادیسلاو دستان او را گرفت و بر امتداد جارو قرار داد و رو به او گفت:
- حالا یه کمی خم شو و بعد، دوباره بپر.
- خیر استادا! ما خود خویشتن خویش خبر داریم که این جاروی را دنگ به حیلتی تخریب نموده است و این جانورک بر هر چه دست آویزد به نابودی افتد!
- به حرف یه استاد گوش کن.

لادیسلاو همچنان تمایل به بحث کردن داشت، اما ذرات ریونکلاویی وجودش او را از ادامه جر و بحث با یک استاد هاگوارتز که مدیریت را نیز بر عهده داشت منع می کردند.

دوپایش را دوباره جمع کرد، چشمانش را بست و از جا جست. بلا رفت، بلاتر رفت، برای چندمین بار هم احتمالا روی زمین می افتاد، پس با پایش به دنبال زمین گشت تا لااقل روی دو پا بیافتد، اما اثری از زمین نبود.

مچ پاهایش برای چندثانیه یخ زدند و سینه اش خالی شد. بالا رفته بود و همچنان نیز بالا رفتن آرام خود ادامه می داد که باد دست هایش را به روی کمرش گذاشت و شروع داد به هل دادنش، احساس می کرد که باد و هوا و سرعت در حال شستن وجودش هستند. وجودش داشت از همه چیز خالی می شد، چه خوب و یا چه بد، همه چیز! فقط پرواز بود!

باد حالا بازی اش را جدی تر کرده بود و چنان به پلک هایش چنگ می انداخت که نمی توانست بازشان کند، دستانش را آنچنان به جارو چسبانده بود که کم کم داشتند بی حس می شدند. تنها نکته آزار دهنده پاهای آویزانش بودند.

آن ها را به درون شکم جمع کرد تا مانند گلوله به آسمان برود که... خب، جارو های هاگوارتز خیلی قدیمی هستند. جارو با قرار گرفتن در حالت قائم به شکل خطرناکی شروع به لرزیدن نمود و لادیسلاو را از ادامه این حالت بازداشت. حال نوبت کوافل بود که باید گرفته می شد. جاروی را چرخاند و به سمت توپ قرمز به راه افتاد.

چند دانش آموز دیگر نیز به دنبال کوافل بودند و دردسرساز ترینشان باروفیوی سوار بر گاومیش پرنده بود که مانع از دید می شد و گاها گاه از آپشنی به نام "شیرپاش" استفاده می نمود تا رقبا را از راه به در کند و فریاد "روستایی همه فن حریف هسته" اش هر چند دقیقه یک بار شنیده می شد.

فقط دو سه جارو هنوز به دنبال باروفیو و کوافل بودند که ناگهان گاومیش و گاومیش سوار به کناری رفتند و توپ قرمز برای لحظه ای در برابر چشمان همگان ظاهر گشت. سه نفر برای گرفتن توپ سرخ رنگ شیرجه زدند و خوشبختانه دو نفر از آن ها در زمان مناسبی متوجه شدند که توپ صورت هایشان را هدف قرار داده است، فقط دو نفر...

لادیسلاو یک هفته بعد، در حالی که دنگ بر روی صورتش رژه می رفت از خواب بیدار شد.


2. تحولات کوافل یا سرخگون:


یکی از سه توپ بازی کوییدیچ که در این ورزش از دو توپ دیگر قدیمی تر و مهم تر است، هرچند که پس از مدّت ها با اضافه شدن اسنیچ طلایی به این بازی ارزش این توپ در نظر بییندگان کاهش یافت. این توپ در ابتدا برای این که قابل گرفتن باشد، دسته ای داشت تا بازیکنان مهاجم بتوانند آن را در دست بگیرند. و از تکه های چرم ساخته شده بود. مدّتی بعد اما این توپ به شکل توپ های بولینگ مشنگی در آمد و سه سوراخ برای بهتر گرفته شدن آن در نظر گرفته شد و اما در نهایت این توپ به شکل صاف و یک دست امروزی در آمد و در عوض طلسم گیرندگی بر روی آن قرار دادند که از دست بازیکنان سقوط نکند.

دلیل رنگ سرخ آن دردسر هایی است که در مسابقه ای در سال 1711 ایجاد شد و بعد از آن به دلیل اعتراض مهاجمان به این دردسر که هر بار توپ می افتاد باید آن را از زمین بر می داشتند، طلسمی بر این توپ ها قرار داده شد تا اثر گرانش زمین بر آن ها کاهش یابد، این طرح و ایده را ساحره ای به نام دیزنی پنی فولد ارائه داد.


নীরবতা


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
1-یک رول با فضا سازی نسبتا زیاد از پرواز در باد شدید و گرفتن کوافل جادویی و گل کردنش بنویسید (تدریس را مطالعه کنید لطفا )(20 امتیاز)

گرمای هوا عرق را بر بدن بازیکنان نشانده بود. آنها گرمشان بود. گاهگداری حتی با حسرت به پنکه های بزرگی که در دو طرف دروازه ها قرار گرفته بودند نگاه میکردند. سپس نگاهشان می افتاد به خورشید و سایه زیر جایگاه های بزرگ تماشاچیان. آخرش هم مجبور میشدند یقه رداهای کلفت کوییدیچشان را بتکانند تا اندکی خنک شوند. اما هر بار که این کار را نیز میکردند، با نگاه خشمگین استرجس رو به رو میشدند. سپس او گوششان را میپیچاند و میگفت:
- این رداها مقدسه. اینا ناموستونه! شما نامستون رو تکون تکون میدید هِی؟!
- امم... پروفسور، بعد یعنی کسی قبل از ما این ردا هارو پوشیده باشه...
- برو جلو دفتر زنگ بزن اولیات بیان آقای کریوی.

دانش آموز به سرعت به روی چمن های خشک زمین کوییدیچ دوید و از منطقه دید استرجس خارج شد.

- میگفتم، این رداها ناموستون هستن. همیشه باید مراقبشون باشید. امروز هم تمرین خیلی خوف و خفنی دارید که اگر بتونید در این تمرین دوام بیارید صد در صد میاید داخل تیم کوییدیچ گریفیندور. البته فکر میکنم همتون وارد بشید. به هر صورت حتی اگر وارد بشید توی تمرین های خود تیم به فنا میرید تا وقتی کلا سه نفرتون باقی بمونه برای تیم.

دانش آموزان با صدای "قورت" مانندی آب دهانشان را قورت دادند و حتی در معده شان هم صدای "غوور" مانندی شنیده شد. عده با دیدن این واج آرایی که به صورت کاملا خودکفایانه از خودشان بیرون آمده است بر عله کبیر سجده کردند، سپس خشتک هارا دریدند و سرهایشان را به بیابان گذاشتند.

- همونطوری که دیدید یک عده از همکلاسی هاتون قبل از شروع تمرین تصمیم گرفتن تسلیم بشن. حالا هم کنار جارو هاتون بایستید و با گفتن ذکر "بالا" به نیت مادام هوچ و تمامی شهیدان هاگوارتز و حومه سوار بر جارو هاتون بشید.

دانش آموزان با گفتن "بالا" جارو هایشان را در دست گرفتند و سوار شدند. استرجس هم البته تسبیحی در دستش چرخاند، سپس به وسیله فندک اوریجینالش از کمپانی پیپو، جمجمه اش را آتش کرد، و سپس به وسیله جارویش پرواز به پرواز در آمد و رفت کنار ردیف دانش آموزان که در هوا معلق بودند.
نگاهی به تک تک آنها انداخت، سپس با خودش دو دو تا چهارتایی کرد و گفت:
- جیگر، چون اسمت با الف شروع میشه بیا جلو.
- اممم... پروفسور... گافش م...
- چی؟! صد امتیاز کم شد از گریفیندور!
- فقط میخواستم بگم که...
- پنجاه امتیاز دیگه هم کم شد!

اینبار گریفیندوری ها به سرعت دستشان را روی نقاب آرسینوس فشار دادند و او را با جارویش به جلو پرتاب کردند. البته این پرتاب مصادف بود با برخورد جاروی آرسینوس و استرجس که در نتیجه آن بینی نقاب فلزی آرسینوس هم با بینی استخوانی و آتشین استرجس تصادف کرد.
استرجس به سرعت استخوان آتش گرفته را از فلز در حال ذوب شدن جدا کرد.
- دماغم رو آهنی کردی! گریفیندور مقام چهارم از همین الان!

آرسینوس میخواست خودش را از روی جارو پایین بیندازد. ولی متوجه شد که با اینکار فقط خرج روی دست مدیریت مدرسه میگذارد و حتی شاید موجب حذف شدن گریفیندور شود. بنابراین مستقیم ایستاد رو به روی دروازه.
استرجس هم دستی به بینی فلزی و آتشین خود کشید، سپس به سوی دروازه رفت و دو پنکه بزرگ را روشن کرد. سپس به سرعت و پیش از آنکه آتش جمجمه اش خاموش شود از سر راه آنها کنار رفت.

آرسینوس به سختی دستانش را دور چوب جارویش فشرد.باد شدید کراوات سرخش را میکوبید توی صورت او، ولی او توجهی نمیکرد. تا آنکه کوافل را دید که از سوی استرجس پرتاب شد.
کوافل با تمام سرعت به سمتش آمد. همین که دستش را دراز کرد تا آن را بگیرد، کوافل به سمت چپ تغییر مسیر داد.
آرسینوس زیر لب غر غری کرد و به سرعت به سمت کوافل رفت. سرعت کوافل از کوافل های عادی هم بیشتر بود.

وزیر سابق با ردای سرخ تیم کوییدیچ گریفیندور و البته کراواتش که میخورد به صورتش به سرعت روی جارو خم شد تا بیشتر سرعت بگیرد. او سرعت گرفت، کوافل هم نامردی نکرد و سرعت گرفت. اما سرعت جارو بیشتر بود. نوک انگشتان آرسینوس داشت کوافل را لمس میکرد که ناگهان توپ سرخ رنگ به سمت راست تغییر مسیر داد. دقیقا به سمت دروازه ها.
چراغی در سر خالی از مغز آرسینوس روشن شد. او به سرعت متوجه نکته ای بسیار زیرکانه شد. پس سرعتش را کم کرد و به آرامی به تعقیب کوافل پرداخت. کوافل هم با توجه به سرعت جارو، سرعت خود را کم کرد و به آرامی به سوی دروازه رفت تا دور بزند.

آرسینوس زرنگ بود. به آرامی بدن خودش را روی جارو جلو کشید... دید که کوافل در مقابل دروازه به آرامی دور گرفت، پس او نیز ناگهان سرعتش را زیاد کرد. کوافل یک لحظه برای تغییر مسیر گیج شد و البته باد شدید هم در این مورد کاملا تاثیر داشت. آرسینوس هم به سرعت از روی جارویش پرید. در حالی که باد کراواتش را بلند کرده بود و انداخته بود روی نقابش، کوافل را گرفت و پرتاب کرد داخل دروازه و به سرعت با دست خود حلقه را نگه داشت تا خودش هم سقوط نکند. سپس همچون پرچمی در مقابل باد شدید به اهتزار در آمد. طبق نقشه او جارویش هم باید به سرعت جلو می آمد تا او پس از پرتاب کوافل، فاتحانه روی جارو بنشیند. اما جارو دقیق همین که وزن آرسینوس از رویش برداشته شده بود، سقوط کرده بود.
آرسینوس بلافاصله فهمید که تنها همین اشتباه محاسباتی در نقشه اش، به شدت کار را خراب کرده است.
- بیاید نجاتم بدید خب! انجام دادم تمرین رو!

او در حالی که دستش را با تمام وجود به حلقه طلایی دروازه بند کرده بود، صدای استرجس را شنید.
- هرکس بتونه قبل از انداختن توپ توی دروازه، آرسینوس رو هم با توپ بزنه و بندازه پایین، پنجاه امتیاز میگیره!

آرسینوس:

2-تکامل کوافل ها را شرح دهید ! (10 امتیاز)

کوافل در قرن 11 و در زمان اختراع کوییدیچ وارد بازی شد.
کوافل های قدیمی صرفا توپ های چرمی چند تکه بودند که یا دارای یک بند برای نگه داشته شدن در دست داشتند و یا جای انگشت. آنها همچنین طلسم نمیشدند و برای همین در هنگام مسابقه خیلی راحت به زمین می افتادند. پس از آنکه در سال 1875 افسون های گیرشی کشف شدند، بازیکنان به راحتی میتوانستند بدون از دست دادن کوافل آن را با یک دست بگیرند. به همین دلیل جای انگشت ها و همچنین نوار از روی توپ چرمی حذف شدند.
پس از آن سرخگون به آرامی دچار تغییر شد، قطر آن به 30 سانتی متر تغییر کرد و بدنه آن بدون درز شد. در زمستان سال 1711 به دلیل به دلیل بارانی بودن محل مسابقه، برگزار کنندگان مجبور شدند رنگ توپ را قرمز کنند. زیرا پیدا کردن توپ چرمی در میان گل و لای زمین بسیار سخت بود. اندکی پس از تغییر رنگ کوافل، ساحره ای به نام "دیزی پنی فولد" پیشنهاد کرد تا با افسونی سرعت سقوط آن را کم کنند. سرعت سقوط کوافل به اندازه سرعت سقوط یک توپ عادی در آب کم شد و بدین ترتیب بازیکنان میتوانستند به راحتی آن را پیش از سقوط به سوی زمین، در هوا بگیرند.
امروزه نیز همچنان از همین مدل کوافل در تمامی بازی های کوییدیچ استفاده میشود که به "کوافل پنی فولد" مشهور است.

3-مشکل بلاجرهای سنگی چه بود ؟ (5 امتیاز ) (رسمی)

آنها با ضربه چماق های قرن شانزدهم (که توسط جادو هم تقویت شده بودند) به راحتی خرد میشدند و سپس توپ تکه تکه شده تا پایان مسابقه به تعقیب بازیکنان میپرداخت.


ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۲۷ ۱۵:۵۶:۲۸


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۱:۰۹ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور

استرجس پادمور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۳ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۵۴:۲۱ دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
از یک جایی!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 3558
آفلاین
امتیازات جلسه اول :

گریفیندور : 34

لوئیس ویزلی : 31

آرسینوس جیگر : 35

هرماینی گرنجر: 34
خیلی روت طولانی بودا :hyp:

گویندالین مورگن: 35

گودریک گریفیندور: 30
سوال دو صحیح نبود !

اسلاترین: 30

هکتور دگورث گرنجر: 34
یک امتیاز کم کردم ازت تا منو دیگه مسموم نکنی

کنت الاف : 20
رول نویسیت جارو سازی نبود!

نجینی: 35
تنه ی درخت 500 ساله رو چی کار داشتی


هافلپاف : 10

سوزان بونز : 30
"مجیک برم میکر" عالی بود واقعا !


ریونکلاو : 26

دای لوولین: 15
رول نویسیت جارو سازی نبود !

اورلا کوییرک : 32
پودر جارو جالب بود خیلی

لینی وارنر : 30
سوال دو صحیح نبود



تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور

استرجس پادمور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۳ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۵۴:۲۱ دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
از یک جایی!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 3558
آفلاین
تدریس جلسه دوم

استرجس با قدم هایی آرام وارد کلاس شد و نگاهی به جمعیت داخل کلاس انداخت !
دانش آموزان به استاد خود نگاه میکردند و هیچ عکس العمل خاصی نشان نمیدادند
استر گفت:
امروز به زمین کوییدیچ میریم برای تدریس !
بدین ترتیب بچه ها کیف ها و ورق های خودشون رو برداشتن به سمت زمین کوییدیچ به راه افتادن !

دقایقی بعد در زمین کوییدیچ :

باد با شدت میوزید ولی هوا صاف بود و آفتاب گرمی بر چهره ی بچه میتابید ! استرجس از داخل رختکن زمین بیرون آمد و همراهش چند جارو کوییدیچ بود . جاروها را بر روی زمین انداخت و گفت:

_ خب بچه ها امروز تمرین پرواز داریم . البته من قبلش باید یک سری مسائل رو توضیح بدم ! بیشترین تاثیر بر روی پرواز شما میزان باد هستش همون طور که شاهد هستین وزش باد الان خیلی خوبه ولی من به کمک جادو وزش باد رو بیشتر میکنم و شما باید تعادل خودتون رو حفظ کنین ! بعد از اینکه تونستین پرواز بکنین باید کوافل جادویی رو بگیرین و گل کنین !
آرسینوس از میان جمعیت گفت :

استاد ببخشید کوافل جادویی چیه دیگه ؟

_سوال خوبی بود ! من کوافل رو جادو کردم که قابل کنترل نباشه ! وقتی کوافل به سمتتون میاد ممکنه تغییر مسیر ناگهانی بده و یا سرعتش کم یا زیاد بشه !

همه ی بچه ها به همدیگه نگاه میکردن و برق خاصی در چشمهایشان دیده میشد ! استرجس ادامه داد و گفت:

خب این از تمرین امروز ولی یک توضیحی هم در مورد کوییدیچ در زمان قدیم بدم ! طبق دفتر خاطرات گرتی کدل اولین نمونه های کوافل توپ های چرمی ای بود که یک بند در دور آن قرار داشت ! اولین نمونه های بلاجر هم از سنگ ساخته شده بود ! البته در آن زمان کوییدیچ واقعا پیشرفت خاصی نداشت و خیلی بازیه سختی به حساب می آمد ! خب بریم سراغ تمرین ...

بچه ها یکی یکی به صف شدند و آماده پرواز !

تکالیف :

1-یک رول با فضا سازی نسبتا زیاد از پرواز در باد شدید و گرفتن کوافل جادویی و گل کردنش بنویسید (تدریس را مطالعه کنید لطفا )(20 امتیاز)

2-تکامل کوافل ها را شرح دهید ! (10 امتیاز)

3-مشکل بلاجرهای سنگی چه بود ؟ (5 امتیاز ) (رسمی)


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۷:۵۳ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور، محفل ققنوس

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۰:۴۷:۵۷ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 976
آفلاین

1-یک رول کوتاه در مورد ساختن جارو توسط خودتون بنویسید (20 امتیاز)

گودریک در حالی که مبل مقابل شومینه تالار خصوصی گریفیندور را کله پا کرده بود ، با یک اره مشنگی در حال بریدن یکی چوب های زیر آن بود!

- هی گودریک؟ چرا داری مبل رو خراب می کنی؟

- خراب نمی کنم! فقط یکی از چوباشو در میارم! چیزی نمیشه! فقط از این به بعد اگه بیش از سه نفر بشینه روش ، میشکنه!

گودریک چوب را برید و به سمت دیگر تالار رفت که بقیه ابزار های مشنگیش را در آنجا قرار داده بود! با یکی از آنها مشغول گرد کردن چوب شد! گودریک می توانست با ورد های ساده تری اینکار را انجام دهد اما معتقد بود ورد ها همیشه منحرف می شدند و این اختراعات جدید مشنگی کمی دقیق تر هستند!

برای ته جاروی خود نیز چهار طاووس سرخ رنگ از افریجای جنوبی شکار کرده بود و قرار بود پر های این طاووس ها که برای بدست آوردنشان سه ماه تلاش کرده بود ، به ته جاروی خود ببندد تا زیبایی جارویش بیشتر شود! همچنین یک وسیله ی دیگر بنام آبرنگ از بازار مشنگی تهیه کرده بود و می خواست با آن روی چوب جارو نقاشی و نوشته هایی بکشد!

2-چرا از قالی پرنده و یا بشکه پرنده در زمان قدیم استفاده نشد برای پرواز و به جای آن از جارو استفاده شد ؟ توضیح دهید (5 امتیاز)

قالی پرنده؟ فکر خوبیه! میشه موقع پرواز هم روش دراز کشید و یه چرت زد و قالی هم به طرف مقصد حرکت کنه! اما خب قالی خیلی بزرگه و جا گیر مخصوصا تو سفر های کمی پیچ در پیج خیلی ناامنه! یهو می پیچی و از قالی میفتی! چون جایی نداره محکم ازش بگیری! مجبوری پخش بشی رو قالی تا زنده بمونی! بشکه هم وضعیتش از همون اسمش معلومه! بزرگه و اونم همانند قالی حس پرواز رو خوب القا نمی کنه و حتی ممکنه واسه مشنگا مشکوک باشه!

3- یک نقاشی با نرم افزار paint از یک جارو اولیه بکشید (5 امتیاز)

تصویر کوچک شده


4-آنیماگوس چیست ؟ (5 امتیاز)(ویژه دانش آموزان رسمی)

قدرتیست که جادوگران با تمرین و تلاش بسیار می توانند به آن دست پیدا کنند اما خطرات بسیار زیادی دارد و همچنین هر جادوگری که بتواند به طور کامل اینکار را انجام دهد حتما باید به وزارت سحر و جادو اطلاع دهد تا پرونده ای برای او ایجاد شود!

در این طلسم که جادوگر موردنظر سعی دارد خود را برای مدتی تبدیل به یک جانور دلخواه بکند ، خطرات بسیاری در پی اوست! اول از همه اگر جادوگر نتواند تمرکز لازم را ایجاد کند ممکن است ناقض تبدیل شود! مثلا پاهایش و یا دست هایش تبدیل شود و یا ممکن است تنها اجزای داخلی بدنش تنها تبدیل شوند که بسیار خطرناک است!

از خطرات دیگر آن نیز از تبدیل عقل انسانی به عقل حیوان مورد نظر است که اگر این اتفاق بیفتد می توان گفت جادوگر دیگر مرده است چراکه هیچ حیوانی به ذهنش نمی رسد که خود را به یک جادوگر تبدیل کند تا جادوگر دوباره برگردد و در نتیجه جادوگر به طور همیشه تبدیل به یک حیوان می شود! پس باید جادوگر مطمئن شود که می تواند عقل انسانی خود را در عقل حیوان مورد نظرش جای دهد و بتواند به حالت اولیه خود برگردد!

بنده خود نیز می توانم به یک شیر تبدیل شوم .... ئه نه نمیشم! آقا نمیشم! کی گفته؟! مدرک داری؟!

- کاراگاه ... بگیرش!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۷:۲۷ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵

گویندالین مورگن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۸ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۴ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸
از روی جارو
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 134
آفلاین

نقل قول:
1-یک رول کوتاه در مورد ساختن جارو توسط خودتون بنویسید (20 امتیاز)


گویندالین بالای درختی که حتی نامش را هم نمی دانست، درست روی شاخه ای ایستاده بود که در واقع جای ایستادن نبود. ولی خب چه کسی دقیقا می رود روی شاخه ای بایستد که دارد "خرت...خرت...خرت" قطعش می کند؟
-آآآآآآآآآآآ.....آخ!
الین بعد از اینکه مطمئن شد هیچ جایی از بدنش نشکسته، ناقص نشده، تبدیل به شبح نشده و هر نوع بلای دیگری بر سرش نیامده، چوب بریده شده را که بیش از تنه جارو به دسته بیل سابیده نشده ای می ماند، به کول گرفته و راه خروج از جنگل را پیش گرفت.
هر ده قدم می ایستاد و چیزی بر میداشت یا برگی میچید یا ...
وقتی از جنگل بیرون آمد یک گونی بزرگ، برگ خشک و خرده چوب و پرهای مختلف را روی شانه اش انداخته بود.
- میخوای چی بسازی با این دسته بیل؟ بیل؟
- نه علاقه ای ندارم یه ماکت از داداشت بسازم خواهر کوچولوی بیل. قراره جارو بسازم!
- با این چوب خشکا؟ با اینا که جاروچه هم نمیشه ساخت. مطمئنی بلدی جارو بسازی؟
-نچ! ولی تا نسازمش که نمی فهمم.

بعد همه آن چیزهایی گه آورده بود را به کلبه ای برد که برای ایت کار اماده کرده بوذ
کلبه ای از چوب نارون سرخ که دور تا دورش گل صدتومانی کاشته یود و البته در زمان کاشتن هر کدام از بوته ها، نفرینی نثار نویسنده کتاب کرده بود. "بوته گل صدتومانی بکارید. با دست!"
-تو اصن تا حالا گل صدتومنی رو از نزدیک دیدی؟
نویسنده گفته بود همه چیز باید بخشی از طبیعت باشد. حتی لباس های جادوگر.
"بدون جادو!"
گویندالین ردایی از ابریشم خام به تن کرد. و کتاب را جلوی خودش باز نگه داشت. نویسنده گفته بود باید چوب را با دست خودشان بتراشند و صاف کنند.
گویندالین حساب زمان را از دست داد
چن هیچکس به او نجاری نیاموخته بود.
او تراشید...
ورد خواند...
تراشید...
ورد خواند...
صاف کرد...
وردخواند...
رنگ زد. البته با دست.
چسباند با جادو
و باز هم ورد خواند.
- اینجا نوشته هیچ جادویی بدون ورد اتحاد کار نمی کنه. پس بگو، آتدینا سوریتیتو ادواک نورسی تث.

جارو برقی زد.
-خب پس الان اماده اس. بریم برای پرواز
نیشخندی روی لبش نشست.

-بشین سر جات بچه.
- جانم؟
- د گفتم بیشین لامصب. اخه کدوم نوزادی رو دیدی که به محض تولد راه بره؟

گویندالین جیغ بنفشی سر داد
- این چوب حرف میزنــــه.
- د همشیره چوب چیه؟ اسم من سیخو هست. حالا می تونی سیخو خان هم صدام کنی

نقل قول:

2-چرا از قالی پرنده و یا بشکه پرنده در زمان قدیم استفاده نشد برای پرواز و به جای آن از جارو استفاده شد ؟ توضیح دهید (5 امتیاز)


جادوگران و ساحره ها زیرک و هشیار بودند. و می دانستند که اگر همسایه های ماگلشان از کم و کیف نیروهای آنها آگاه شوند، درپی بهره کشی از آنها بر می آیند.بنابراین مدتها پیش از تصویب و اجرای قانون راز داری بین المللی جادوگری، از معاشرت با ماگل ها اجتناب می ورزیدند. آنها تنها می توانستند وسیله پرنده ای را در خانه نگه دارند که عادی و پیش پا افتاده بوده و مخفی کردن آن آسان باشد. جاروی دسته بلند برای این کار از هر وسیله دیگری مناسب تر بود. جارو وسیله ای ارزان و قابل حمل بوده و حتی در صورت قرار گرفتن در دید ماگل ها نیازمند هیچ گونه توضیح و یا توجیهی نبود. منظورم این است که هیچ ماگلی درخانه شما را نمی زند تا با قیافه ای شاکی بپرسد "این جاروی دراز لعنتی رو برای چی نگه داشتی؟" با این همه استفاده از جاروهای پرنده معایبی هم داشت.

3- یک نقاشی با نرم افزار paint از یک جارو اولیه بکشید (5 امتیاز)


تصویر کوچک شده


نقل قول:

4-آنیماگوس چیست ؟ (5 امتیاز)(ویژه دانش آموزان رسمی)

آنیماگوس که چیز نیست! شخصه! این در واقع نوعی از مهارت های تغییر شکله. که با کمک اون می تونیم به شکل حیوانات تغییر شکل بدیم. ممکنه بپرسید این کارو با جادو هم میشد کرد.
بله می شد ولی اگه با جادو تغییر شکل بدین دیگه برگشتنون دست خودتون نیست و باید منتظر شید یکی طلسم رو باطل کنه. ولی تغییر شکل به صورت انیماگوس اختیاریه. در جنگ ها یک برگ برنده اس و حتی نوعی استتار هم محسوب میشه. البته هرکسی که جانورنما میشه باید طبق تشریفاتی نام خودش رو در وزارتخونه ثبت کنه وگرنه مهمان ازکابان میشه.


تصویر کوچک شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵

هرماینی گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۴ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۱۸ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۵
از گربه های ایرانی :دی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 342
آفلاین
1-یک رول کوتاه در مورد ساختن جارو توسط خودتون بنویسید (20 امتیاز)

- روووووووووووووووووووووووووووووووووون!
- آخ!

رون از مسیر قابلمه ای که به سمتش پرتاب میشد جاخالی داد و جای اصابت ماهیتابه ی قبلی را مالید.
- اینا همه از روی عادته؟ هنوز یه ماه نشده از قبلی که!
هرماینی سرخ شد... سرختر... و حتی سرختر شد... به سرخیه محل اصابت ماهیتابه به صورت رون...
- کوفت... نگا چه گندی زدی؟ الان من چجوری برم خرید؟ هان؟
- مگه تو با جاروت میری خرید همیشه؟

رون خودش را از مسیر پرتاب ملاقه منحرف کرد...

- اصنشم دلم میخواد با جاروم برم. چکار کنم الان؟ اصن اون چه طلسمی بود؟ تو خونه باید بزنی؟...دیگه اینجوری نمیتونم اصن...

رون کمی خودش را بالا کشید و به هرمیون نگاه کرد. لبخندی زد و به سمت همسر خیلـــــي مهربان خود رفت...دستش را گرفت و با مهربانی نگاهش کرد. زمزمه کرد:
- خب از این به بعد میرم تو حیاط!... دل خانوم راضی شد؟ تازه نگران جارو هم نباش... یکی میسازیم... خیلی آسونه!

نگاه هرماینی نرم تر شد... دستش را از رون جدا کرد و به سمت گاز برگشت. به آن تکیه داد و به رون نگاه کرد.
- چجوری؟

رون نفس راحتی کشید و دوباره محل اصابت ماهیتابه را لمس کرد.
- خیلی راحته بیا بریم نشونت بدم!

رون دست هرماینی را محکم گرفت و از خانه خارج شد.

چند دقیقه بعد – باغچه پشت خونه خودشون

- اینجا قراره چکار کنیم؟
- قراره یه تیکه چوب پیدا کنیم. بعد با یه وردی چیزی میفرستمش هوا!

در همان زمان، رون با خوشحالی ساقه ی گلی را براشت و برگ ها و گلبرگ هایش را کند.
- نگا نگا ...این خیلی خوبه...تازه سبزم هست به لباست میاد!
-

رون همچنان با ذوق و با افتخار به خودش بابت خلاقیتش به ساقه نگاه میکرد. هرماینی از رون جدا شد و به سمت یه تنه ی درخت رفت... روی آن دست کشید و بعد موهای مجعد قهوه ای رنگ خود را کخه کمی وز شده بودند به پشت گوشش داد. بعد از چند لحظه با خوشحالی به سمت رون برگشت:
- فهمیدم فهمیدم

هشتادو پنج دقیقه و هجده ثانیه بعد – در جنگلی با مکانی نامعلووم

- رون بس نیس؟
- نه بابا هنوز نمیتونه وزنتو تحمل کنه
- رون
- چیزه... ینی زیادم حتی به گذاشتیم نظرم
- دبستانتو بازم مرور کن رون
- بله

هرماینی به شاخه های کوچک و بزرگی که طی این زمان جمع کرده بودند نگاه کرد. کافی بود.
- حالا باید اینارو بهم بچسبونیم و بعدشم طلسم پروازو بخونیم....رون؟...چکار داری میکنی؟

رون کوله اش را جلوی پایش روی زمین گذاشت و یه قوطیه چسب کوچک بیرون آورد.
- رون...کی کولتو آوردی؟ ... با اون چسب میخوایی چکار کنی دقیقا؟ این 40 ، 50 تیکه چوبو میخوایی با اون چسب قطره ای بچسبونی؟

رون لبخندی با مضمونه "دونت وُری‌" به همسرش زد و به سمته تکه چوب ها رفت... آنها را مانند جارویی معمولی به یکدیگر نزدیک کرد و در چسب را باز نمود. چسب را بالای چوب ها گرفت و آنرا فشرد. قطره های چسب روی تکه چوب ها می چکیدند، چند لحظه بی حرکت و بعد بزرگ میشدند و به دور چوب ها میپیچیدند تا آنهارا به همان شکل که هست ثابت نگه دارند و در لحظه ی بعد مانند یک پوشش تَلْقی، راحت و بی رنگ و نشانه میشد. سه قطره کافی بود تا کل چوب ها را در بر بگیرد. رون ، خار و خاشاک هایی که هرماینی جمع کرده بود را از سر به یکدیگر نزدیک کرد و با چند قطره دیگر از چسب اعجاب انگیزش – بی شک کار برادرانش - خاشاک هارا به انتهای جارو چسباند. رون به سمت همسرش که او را با فرمت " " نگاه میکرد برگشت و با نگاه دیگری با مضمون‌" کلا دونت وُری" اورا نگریست. به شاهکارش نگاه کرد...البته هنوز معتقد بود که آن ساقه ی گل وحشی بسیار زیبا تر میشد...
- عالی بود رون....بالاخره یه کاره درست و حسابی انجام دادی...آفرین....
- دونت وُری سِیر کن عزیزم....
- آره باشه...

هرماینی با ذوق مخصوص خودش به سمت چوب رفت؛ تر و تمیز و آماده ی استفاده...البته نه هنوز... هرماینی چشمانش را بست و ورد را زیر لب زمزمه کرد:
- بویلفلایوس...

چشمانش را باز کرد...لبخندش با دیدن جارو که هنوز روی زمین بود خشکید. باز زیر لب زمزمه کرد:
- بویلفلایوس...بویفلایوس....بویفلایوس....

و چندین و چند بار دیگر ان را تکرار کرد. نا امید و ناراحت به جارو چشم دوخت و چیزی نگذشت که صدای رون توجه او را جلب کرد:
- اهم اهم...

هرماینی به رون نگاه کرد. همان نگاه غمگین....
- چیه

رون لبان خوشکیده اش را لیسید و بعد ادای بیرون آوردن چیزی از دهان را دراورد. شچمان هرماینی از خوشحالی برق زدند و به سمت رون بوسی فرستاد.

- تو نابغه ای رون

هرماینی با خوشحالی آدامسش را بیرون آورد و طی یک حرکت آستاکبارانه آن را روی زمین انداخت و بار دیگر ورد زا زمزمه کرد:
- بولفلایوس....

جارو روی هوا شناور بود.


2-چرا از قالی پرنده و یا بشکه پرنده در زمان قدیم استفاده نشد برای پرواز و به جای آن از جارو استفاده شد ؟ توضیح دهید


جادوگران به علت محتاط بودن در کار و جادویشان، نیازمند وسیله ای بودند که عادی باشد و اگر کسی آنرا دید نیازمند توضیح و تفسیر نباشد. مخصوصا ماگل ها. بنابراین قالیچه و بشکه خیلی مناسب جادوگران نبود و جاروی دسته بلند، که در هر خانه ای یکی از آن است، وسیله ای مناسب بود تا جادوگران از بهره کشی ماگل ها و لو رفتن راز هایشان در امان باشند.

3- یک نقاشی با نرم افزار paint از یک جارو اولیه بکشید (5 امتیاز)

قابل شمارو نداره پروفسور.

4-آنیماگوس چیست ؟ (5 امتیاز)(ویژه دانش آموزان رسمی)

جادوگرانی که توانایی تغییر شکل به حیواناتی را دارند . طبق آموزش های پیشین ، اونها نمیتوانند به هر حبوانی تبدیل شوند. تعداد انگشت شماری از آنها توانایی تبدیل شدن به حیوانات پرنده و بالدار را دارند. این جادوگران به حیوانی تبدیل میشوند که بیشتر از همه به آن شباهت دارند که یکی از بدی های این جادو نیز همین است . این جادو نیازمند پشتکار فراوان است که در بعضی مواقع جادوگر را به شدت به سمت فنا میشتافاند حتی . این جادو بخش بدِ دیگری نیز دارد و آن این است با تبدیل شدن به حیوان پرنده ای، مغز جادوگر نیز به همان حیوان تبدیل میشود.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.