هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲:۱۱:۳۲ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۴:۳۸
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 476
آفلاین
خلاصه:
نجینی برای کاشت دندون رفته به دندونپزشکی و دندونپزشک برای بی‌حسی دندون نجینی نیاز به آب مغز شیش محفلی داره.
پس مرگخوارا به گریمولد می رن و مردی رو پیدا می کنن که میگه محفلیه! اون مرد هم از مرگخوارها می‌خواد که براش کلی سیب‌زمینی سرخ کنن تا در ازای اون، به مرگخوارها راه مخفی ورود به محفل رو لو بده. مرگخوار ها هم به سرآشپزیِ بانو مروپ میرن سراغ سرخ کردن سیب زمینی؛ که فنریر سیب زمینی هارو می‌خوره و مجبور میشن سیب‌زمینی‌های تیکه تیکه شده رو از توی شکمش در بیارن تا با چسب بچسبونن و دوباره سرخ کنن.
حالا چسب هم کم اومده و از رودولف خواستن تا با تف به اونا کمک کنه!

***


رودولف عقل چندان درست حسابی‌ای نداشت، اما یک‌چیز را خوب می‌دانست: مروپ هیچ‌وقت از کسی تف کردن در قابلمه نمی‌خواست!
این شد که در جایش ایستاد و به جای خم شدن به روی قابلمه و انجام عمل تف، رو به مروپ کرد.
- بانو مطمئنین می‌خواین تف کنم؟

و بعد، فرصت را برای خودشیرینی‌اش فراهم دید.
- حس می‌کنم یه اتفاقی براتون افتاده بانو! بیاین بریم سنت‌مانگو یه‌وقت چیزیتون نشده باشه!

به مانند تمام پست های این راوی؛ مروپ به فکر فرو رفت.
به راستی این چیزی بود که می‌خواست؟ شرف آشپزی‌اش این‌گونه اجازه می‌داد؟ درصورت انجام این عمل، آن‌دنیا در مجمع پسامرگِ آشپزان چه داشت که بگوید؟ این سوالاتی بود که ذهن مروپ را درگیر کرد و او را به دقایقی تفکر عمیق واداشت.
- رودولفِ مامان درست میگه... وجدان کاری من اجازه نمیده بذارم رودولف مامان تف توی این سیب‌زمینیای له‌ولورده‌ی مامان بندازه.

بعد نگاهش را بین مرگخواران چرخاند.
- اما کی گفته تفِ مونده هم برای سلامتی ضرر داره؟ برید تام مامان رو بیارید و از تفِ توی مفاصلش برای چسبوندن سیب‌زمینیای مامان استفاده کنید!

نگاه ها به سمت تامی که در حال منتقل کردن پوست سیب‌زمینی‌ها به داخلِ لباس اگلا بود، برگشت.


آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰:۱۴ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹

اسلیترین

سوروس اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۵ دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۳۳:۲۳
از هاگوارتز-تالار اسلیترین
گروه:
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
مترجم
پیام: 182
آفلاین
در سوی دیگر آشپز خانه، دور از تلاش های فنریر برای فرار و بی خیالی های آگلانتاین، مرگخواران با مشکلی جدید روبه رو شدند.

-من که نمیگم.
-هی هی هی اینجوری به من نگاه کردن نشید. من یه مادر بودن میشم،البته شایدم پدر! اگر بانو عصبانی شدن شد و منو تبدیل به پیتزا کردن شد، شما فرزند دلبندمو بزرگ شدنش کردن میشین؟
-رابستن! بردار ناتنی و نچندان عزیزم مطمئن باش همسرم فرزند دلبندتو به بهترین روش تربیت میکنه.
-کلم بروکلی های مامان در مورد چی صحبت میکنید؟ این صحبت کردن جلوی سریع کار کردنتون رو نمیگیره؟

نگاه های معنی دار و اشاره ها، روانه رابستن شدند و او حالا خود را مورد تهدید با قمه رودولف،چوب دستی بلاتریکس، معده ایوا و به طور خلاصه همه ی جنبه های خطر ناک مرگخواران حاضر میدید.
ـ بانو راستیتش رو خواستن بشید ما نتونستن میشیم کار کردن بشیم.
-بله دیگه از بس حرف میزنید پرتقال شفتالویی های مامان. من گفتم که ــــ
-نه، نه! مشکل از جای دیگه ای بودن میشه.
-چطور جرئت میکنی وسط حرف مامان بپری اونم وقتی عصبانیه و توجیح هم میکنی؟

رابستن که متوجه شد راه را اشتباه رفته و هر لحظه ممکن است جانش را به پیشگاه بانو مروپ تسلیم کند تصمیم گرفت کار را تمام کند.
-ما چسب نداشتن میشیم.
-چی؟ برای این کار کردن نمیشید؟ این که مشکل بزرگی نیست!

مروپ از زیر چادرس قابلمه ای را در آورد و جلوی رودولف گذاشت.
-هلو انجیزیه مامان تف کن.
-چیکار کنم؟
-رودولف مامان! چن بار باید بگم؟ تف کن . با تف قابلمه رو پر کن. مگه با تف تام مامانو به هم نچسبوندی؟


به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۷:۰۷:۰۲ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۸:۴۱
از خواب برخیز، برخیز و به اطراف نگاه کن
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 246
آفلاین

همه ی مرگخوارا شروع کردن به چسبوندن سیب زمینی ها!

-افرین میوه های مامان،دقیقا همونطور که من میخوام کارتونو دارین انجام میدین!
-بانو؟...بانو؟
-بله نارنگی مامان؟
-با فنریر چیکار کنیم بانو؟
-هوممممم...افرین مرگخوار مامان،سوال دقیق و به جایی بود! ازش نگهداری کن تا اواکادوی مامان بیاد بعد می فهمیم!
-چشم بانو!

اگلانتین که خیلی اروم در حال پیپ کشیدن بود،مسئولیت مراقبت و نگهداری از فنریر را به عهده داشت!اگلانتین با اینکه با فنریر دوست بود،اما معطلیش برای از دست دادن زمان پیپ کشیدنش به خاطر پرخوریِ فنریر هم عصبانی و هم خوشحال بود!

-اگلا؟...اگلانتین؟
پوففف
-اگلانتین پاف؟
-بله؟
-تو رو پیژامه ی مرلین! یک کاری بکن! من میترسم ارباب بکشم!
-تا اونموقع وقت زیاد هست نترس!


کتاب اینجا...کتاب اونجا...کتاب همه جا!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۰۷:۴۱ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۶:۲۵
از وقتی که ناظر بشم....
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 261
آفلاین
دست تام به آرامی درون شکم فنریز فرو میرفت و درون آن سیر میکرد.بعد از دو قوطی و سه پوشک و هفت داکسی و چهار بسته ریش دامبلدور و شمشیر و نیزه و عروسک کوچکی بالاخره دست تام به چیزی دراز خورد که اتفاقا نرم هم بود:
-بانو!بانو! بالاخره سیب زمینی هارو پیدا کردم.
همه مرگخواران اتاق که به علت طولانی شدن فرآیند جستجوی شکم فنریز روی زمین ولو شده بودند، روی شکم فنریز خم شدند تا ببینند چی از آن در میاید. اگلانتاین دست تام را بالا کشید. در داخل آن یکی از سیب زمینی سرخ کرده های مروپ پیدا بود. همه مرگخواران داد و فریاد کردند و به پایکوبی پرداختند که مروپ سر و صدا را قطع کرد:
-چی کار میکنید عزیزای مامان؟هنوز بقیه سیب زمینی ها پیدا نشده.

دوباره مرگخواران ناله کردند و روی زمین ولو شدند. مروپ بلند شد و گفت:
-اینجوری نمیشه. باید خودم داخل شکم فنریزو نگاه کنم میوه های مامان.

مروپ با چراغ قوه و کلنگ وارد آشپزخانه شد و گفت:
-اگلانتاین، منو با قلابت بفرست پایین عزیز مامان.

بانو مروپ وارد شکم فنریز شد و شروع به کند و کاو در آن کرد.

یک ساعت بعد


یک ساعت گذشته بود و هنوز بقیه سیب زمینی های مروپ پیدا نشده بود. کم کم مرگخواران نگران غیبت مروپ شده بودند و میترسیدند او درون شکم فنریز هضم شود.آنها با حرف و گاهی هم تهدید اگلانتاین را تهدید می کردند که قلاب را بالا بکشد اما او هنوز امید داشت. اما دیگر زور وارد عمل شد و رودولف با قمه بالای سر اگلانتاین ایستاد. اگلانتاین راضی شد که قلاب را بالا بکشد که مروپ از ته شکم فنریز فریاد زد:
-منو بالا بکش اگلای مامان.

مرگخواران نگران به شکم فنریز نگاه میکردند تا ببینند مروپ برای چه درخواست کرده که او را بالا بکشند. کم کم چهره مروپ با دسته ای از سیب زمینی های له شده، خورد شده، تکه تکه شده و تک و توکی سالم نمایان شد. مروپ بسیار عصبانی بود. گوش فنریز را گرفت و به مرگخواران گفت:
-اول از همه توی نجات جون عزیز مامان تعلل کردید و بعدم همه سیب زمینی هایی که با عشق درست کردمو خوردین. بلند شید و همین حالا تک تک سیب زمینی هارو با چسب بچسبونید عزیزای مامان.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۳:۰۳:۲۵ دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۹

مرگخواران

ماروولو گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۵:۰۱ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۰:۲۶
از من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 65
آفلاین
پافت که روی سدریک عرق ملی داشت، از فرصت استفاده کرد تا انتقام دست سوخته‌ی او را از تام بگیرد.

- مقاوم در برابر اسیدش رو مطمئن نیستم بانو اما یک دست اکسترنال که قابلیت کنترل و مانور زیادی داره داریم!

و پیش از آن که تام فرصت اعتراض پیدا کند، دستش را در اختیار مروپ قرار داد.

- نگران نباش تام! دانه‌ی گندمِ غیرتراریخته‌ی سبوس‌دارِ مامان سخاوتمندتر از این حرف‌هاست. اگه بچه‌ی خوبی باشی و در برابر آزمایشات علمیِ مامان لب به اعتراض نگشایی، شاید یه دست نقره‌ای گیرت اومد. اصلا مرلین رو چه دیدی؟ یکهو می‌بینی ز هر شانه برخواست هفتاد دست!

تام به خوبی تطمیع شده بود. او که به تازگی پروژه‌ تولید برق جادویی در زیرزمین خانه‌ی ریدل را کلید زده بود، با هفتاد دست می‌توانست خیلی زود به تولید انبوه دست یابد. البته باید در کنار دست، بنیه‌ی نیروگاه را نیز تقویت می‌کرد که در این زمینه نیز با توجه به خورجین پر از موز مروپ و گله‌ی گاومیش‌های شیرده به جا مانده از باروفیو جای نگرانی وجود نداشت.

- خوب توجه کنید ! امروز آزمایش جذابی تحت عنوان «در معده‌ی یک فنریر چه خواهیم یافت» رو داریم که برای نوگلای باغ جادو که در کلاس اصول تغذیه‌ی مامان شرکت دارن خیلی مفیده و می‌تونن با یکی از تاثیرات ناگیاهخواری آشنا بشن.

مروپ این را گفت و دست تام را مانند قلاب ماهیگیری در معده‌ی پهناور فنریر انداخت و اولین صیدش را بیرون کشید.

- این عینک کله زخمی نیست؟
- چرا.
- پس خودش کو؟
- دفعش کردم! با معدم ناسازگاری داشت، جفتمون اذیت می‌شدیم.

- فنر؟ شتر؟
- شنیده بودم خروجیش خواص درمانی داره ... ولی خوب چندشم می‌شد! گفتم درسته قورتش بدم ... بالاخره همون تو کاراشو می‌کنه دیگه!

صید بعدی یک انسان بود!

- ارادت! خیلی ارادت!
- عه من اینو می‌شناسم! این یه رپر معروف مشنگه!
- اینو چرا خوردیش فنر؟
- توضیحی ندارم! تصویر کوچک شده

- چه پسری!

صید، این را گفت و یک گام به تام نزدیک شد. رودولف که می‌ترسید طعمه‌ی بعدیِ نگاهِ ناپاکِ صید، یک ساحره باشد و دست زیاد شود، او را با یک اردنگی از سوژه خارج کرد و کسی توجهی به نعره‌ی «عشقم مادراتون!» که دورتر و دورتر می‌شد، نشان نداد. همه‌ی حواس‌ها معطوف به صید بعدی بود.



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹:۰۶ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۷:۴۵:۵۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 391
آفلاین
-چرا شکم فنریر مامان رو پاره کنیم تا وقتی سدریک مامانو داریم؟

سدریک که فقط دو پست از مورد استفاده ابزاری قرار گرفتنش گذشته بود، حالا بی خبر از همه جا کف زمین آشپزخانه در حال خرناس کشیدن بود که مروپ یک دستش را گرفت و تا معده فنریر فرو برد.

-خواب دیدم دستمو توی یه بطری اسید فرو بردم!

مرگخواران ابتدا نگاهی به سدریک تازه از خواب بیدار شده و سپس نگاهی به امتداد بازویش در حلق فنریر انداختند. سدریک نیز نگاه های مرگخواران را دنبال کرد و بلاخره دستش را دید که مروپ در حال جا به جایی اش در معده فنریر بود.

-سدریک مامان، هر موقع خلال سیب زمینی لمس کردی بگو.
-بانو مروپ تا الان فکر می کردم خوابم ولی الان کاملا حس می کنم نصف دستم ذوب شده.
-این یه حسه که اومده سراغت سدریک مامان. بهش اهمیت ندی خودش میره.

بلاخره بعد از یک ساعت گشت و گذار در معده فنریر، مروپ رضایت داد که سدریک دستش را از معده او بیرون بکشد.
-دستت فقط به درد سنجش دمای ماهیتابه میخورد سدریک مامان! واقعا انتظارم ازت بیشتر بود.

سدریک به دست ناقص شده اش که تا بازو در معده فنریر هضم شده بود نگاهی انداخت و عذاب وجدان شدیدی بخاطر برآورده نکردن انتظار مروپ در دل احساس کرد.

-یه دست مقاوم در برابر اسید معده نداریم فرزندان مامان؟




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲:۲۴:۱۳ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۰۰:۴۵
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 341
آفلاین
- فنر مامان؟ هر چه سریع‌تر سیب‌زمینی‌ها رو پس بده.
- نمی‌تونم بانو. خوردمشون.
- خب اونایی که هنوز نخوردی رو پس بده زود.
- بازم نمی‌تونم. قراره بخورمشون.

مروپ نفس عمیقی جهت حفظ آرامش اعصاب و روانش کشید.
- فنریر مامان؟ می‌دونستی تسترالای خانه‌ ریدل‌ها خیلی گشنه‌ن؟ می‌دونستی غذای مورد علاقه‌شون گرگینه‌ست؟ اونم از نوع سیب‌زمینی خوارش؟
- بله بانو، می‌دونستم. اما فعلا این سیب‌زمینیا خیلی خوشمزه‌ن...فرصت فکر کردن به چیزای دیگه رو ندارم.

پاتیل صبر مروپ کم‌کم داشت لبریز می‌شد.
- فنریر، همین الان اون سیب‌زمینیا رو بذار زمین و ازشون دور شو!

فنریر نگاهش را از سیب‌زمینی‌ها برگرفت و به مروپ دوخت. سپس دوباره به سمت سیب‌زمینی‌های زیر پایش برگشت. لحظاتِ دشواری بود. باید تصمیم سختی می‌گرفت و از بین خشم مروپ و طعم دلنشین سیب‌زمینی‌ها، یکی را انتخاب می‌کرد...

که خب معلوم است کدام یک را برگزید!
با یک حرکت سریع، به میان سیب‌زمینی‌های باقی‌مانده شیرجه‌ای زد و همه را به یکباره در دهانش فرو برد.
- شرمندم بانو. واقعا نمی‌شد مقاومت کرد.

مروپ از شدت عصبانیت سرخ شده بود و نفس‌های خطرناکی می‌کشید. می‌خواست با ملاقه‌اش به سمت فنریر حمله‌ور شود، که ربکا موضوع مهم‌تری را به او یادآوری کرد.
- بانو فعلا باید سیب‌زمینی گیر بیاریم و هر چی سریع‌تر سرخشون کنیم. یا باید از یه جایی پیدا کنیم، و یا شکم فنر رو پاره کنیم و سیب‌زمینیا رو از توش بیرون بیاریم!



فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳:۰۷ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۴:۳۸
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 476
آفلاین
"مروپ که حالا زیر رودولفِ فرصت طلب گیر افتاده بود، باید قبل از اینکه دیر می‌شد کاری می‌کرد!"
نیازی نبود تا "مروپ" کار خاصی کند، زیرا به سه ثانیه نرسیده بود که بلاتریکس بالا رفتن نمودار کمالات سنج رودولف را حس کرده، الساعه خود را به آنجا رسانده بود و با ضربه ای سهمگین رودولف را به خارج از اتاق... خارج از لیتل هنگلتون... خارج از لندن... و تا جایی که خبرنگاران ما خبردار شدند، خارج از بریتانیای کبیر فرستاده بود!
مروپ بلافاصله بعد از خلاص شدن از دست رودولف، از جایش بلند شد و با سرعت خود را به مرگخوارانی که اکنون با رابستن در اول صفشان؛ برای خاموش کردن ماهیتابه به سمتش می‌رفتند، رساند.
- دست نگه دارید مرگخوارای مامان!

و درست لحظه ای قبل از اینکه رابستن آگوامنتی ای به سوی ماهیتابه بفرستد و تمام زحمات این دوصفحه پست را هدر داده و سوژه را برگرداند درست همانجایی که ماه ها قبل بود، توانست چوبدستی اش را منحرف کرده و آب را بر روی تام جاگسن بریزد.
- آخ! ترسیدم... دستم افتاد.

تام این را گفت و منتظر شد تا رابستن و مروپ برای عذرخواهی به سمتش بیایند، اما ما و آنها بیکار نیستیم که به این چیزها نگاه کنیم، پس تام را به حال خود رها کرده و به سمت اتفاق بعدی می‌رویم.

- خب مرگخوارای مامان، آرامش خودتونو حفظ کنید. این اتفاق کاملا طبیعیه و هیچ مشکلی نیست. حالا باید باقی سیب زمینی هارو بهش اضافه کنیم و بایستیم تا پختشون تموم شه.

مرگخواران به دنبال "باقی سیب زمینی ها" دور تا دورشان را می‌گشتند اما چیزی نبود... ناگهان فنر به حرف آمد.
- میگم... به اینا... که... نیازی... نداشتین؟

سرها ناباورانه به سمت فنریری که نصف سیب زمینی هارا نوش جان کرده و باقی را در مرحله ی آماده سازی برای نوش جان کردن داشت، چرخیدند.
- فنر!

باید قبل از اینکه دیر شود، سیب زمینی هایی برای پختن پیدا می‌کردند... یابه نحوی از فنر پسشان می‌گرفتند!


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۵ ۲۲:۰۸:۴۴
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۵ ۲۲:۲۱:۵۷

آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹:۰۶ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۲:۵۶:۳۳
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
گردانندگان سایت
پیام: 1216
آفلاین
خلاصه:
نجینی برای کاشت دندون رفته به دندونپزشکی و دندونپزشک برای بی‌حسی دندون نجینی نیاز به آب مغز شیش محفلی داره. پس مرگخوارا به گریمولد می رن و مردی رو پیدا می کنن که میگه محفلیه! مردی که ادعا میکنه محفلی هست هم از مرگخوارها می‌خواد که براش کلی سیب‌زمینی سرخ کنن تا در ازای اون، به مرگخوارها راه مخفی ورود به محفل رو لو بده.
حالا مرگخوارها به سرآشپزی مروپ (که خیلی در آشپزی سخت‌گیر هست!) بعد از کلی مدت تازه تونستن روغن رو در دمای مناسب داغ کنن...

-------------------------------------


_خب بچه‌های مامان...به لطف آزمایشی که کردیم متوجه شدیم دمای روغن برای سرخ شدن مناسب هست...
_حالا چیکار کنیم بانو؟
_ابتدا وسیله آزمایش...چیز...ببخشید...سدریک مامان و انگشتش رو از ماهیتابه باید دربیاریم تا خودش کلا سرخ نشده!
_این امر رو بسپرین به من بانو!

تام این جمله را گفت و دورخیز کرد...سپس با سرعت تمام به سمت سدریک حمله برد و جفت پا به صورت او رفت...
_خب...بانو...سدریک سالم و صحیح درامن و امانه!

قیافه‌ی سدریک که نقش زمین شده بود اما جمله‌ی تام را تایید نمی‌کرد...ولی مرگخواران اهمیت ندادند...مشخص بود که تام دل پری از سدریک داشت...مروپ هم به باقی درس آشپزی‌اش پرداخت...
_خب..در قدم بعد باید این سیب زمینی رو برداشت و آروم ریختش توی روغن...خوب دقت کنید من چیکار می‌کنم لیموترش‌های مامان!

اولین سیب‌زمینی در درون روغن فرو رفت و ماهیتابه بلافاصله شروع به جلز ولز کردن و پاشیدن روغن کرد...و مرگخواران که به نظر می‌رسید برای اولین بار این فرایند را مشاهده می‌کردند، از این صدا و فعل و انفعالات ترسیده و پا به فرار گذاشتند!
_فرار کنید...فرار کنید...یه جادوی عجیبی داره رخ میده...روغن داغ داره بهمون حمله میکنه...بانو مروپ مواظب باشید...الان نجاتتون میدم!
_نه رودولف مامان...این یه فرایند عادیه...یاران پسرم...نترسی...هی رودولف مامان...نیاز نیست...نیا!

دیر شد...رودولف خودش را سمت مروپ پرت کرد تا او را نجات داده و از او محافظت کند...و یا شاید هم صرفا دنبال بهانه‌ای بود!
هرچه که بود، اوضاع عجیبی بود...مرگخواران فریاد می‌زدند و از این طرف به آن طرف می‌رفتند...بعضی از آنها پشت چیزی پناه گرفته بودند و بعضی در حال آماده کردن چوبدستی‌های خود جهت دفاع و ضد حمله زدن به ماهیتابه بودند...مروپ که حالا زیر رودولفِ فرصت طلب گیر افتاده بود، باید قبل از اینکه دیر می‌شد کاری می‌کرد!




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۲۲:۴۶ چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف

مگان جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰:۱۶ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۵:۱۳:۴۷ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
مروپ نگاه مادرانه‌ای به مرگخواران انداخت و گفت:
- آفرین عزیزای مامان خوب حالا نوبت سرخ کردن سیب زمینی هاست برید سیب زمینی ها رو بیارید اینجا.

مرگ خواران سیب زمینی ها را پیش بانو آوردند. سدریک درحال جابه جایی بخشی از سیب زمینی ها با انگشت سوخته‌اش بود که انگشتش تاب نیاورد و تیر کشید و ناگهان سیب زمینی ها به تابه‌ ی روغن برخورد کردند. تابه چپه شد و تمام روغن های داغ روی زمین سرد ریخت و سیب زمینی ها درمیان روغن و خاک های روی زمین غلت خوردند.

مروپ جیغ کشید.
- چیکار می کنی سدریک مامان؟

سدریک که نگاه های ترسناک مرگ خواران و مروپ را دید، دوباره دل در گرو عشق ترک دیوار سپرد.
- چه ترک زیبایی!


No one is me
and that's my power







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.