هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۳:۵۲:۴۲ یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹
#76

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۰۵:۴۵
از کتابخونه ی هافلپاف! ):
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 374
آفلاین

ریموند رام کرد و شروع به شیعه کشیدن کرد!

-اروم باش ریموند،ریموند اروم باش چیزی نیست الان درستش میکنم.
-هیسسس،هیسس ریموند بس کن یکی داره از این طرف میاد!
-چی؟کی؟ و چرا؟
-ساکت باش فقط ریموند!

تام چوبدستیشو کشید بیرون و اماده ی حمله شد؛ریموند هم به زور با سمش جلوی دهنش رو گرفته بود.اما همون لحظه بود که سرنگ بلندتر از قبل شروع به شعار دادن کرد!

-یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت!
-وایی، ریموند بدو اون سرنگ رو از روی زمین بردار!
-نمی تونم تام خودت بردار!
-کسی اونجاست؟
-یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت!


only Hufflepuff


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱:۱۲:۲۳ یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹
#75

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۷:۱۸
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 187
آفلاین
خلاصه: شخصی در آزمایشگاه سمی تولید کرده که به هرکس تزریق شود او را به تسخیر ارباب ناشناس درمیاورد و صدایی در سرش به او فرمان آلوده کردن بقیه با سرنگ سم را می دهد. تا الان گادفری، لیسا، جیسون، ربکا، هیزل و لاتیشا آلوده شده اند و تام جاگسن و آیلین و ریموند متوجه خطر شده اند. ریموند با سرنگ به سمت آزمایشگاه می رود.
------------
سرنگ در میان سم های ریموند به خودش کش و قوسی داد و با بی حوصلگی به اطراف نگاه کرد.
-هر سرنگی جای من بود و سم به این خطرناکی توش بود، الان یه ارتش داشت.
اینهمه به این و اون اصابت کن، نه همدیگرو میکشن نه شخص مهمی رو آلوده میکنن... تازه همش هم منو میندازن اینور اونور.

ریموند که با نگرانی به اطراف نگاه می کرد تا خورده نشود متوجه تکان های سرنگ نشد. او باید هرچه سریعتر راهی برای جلوگیری از همه گیری این سم می کرد.

-بین اونهمه شیشه های دارو و سرنگ های معمولی، من انتخاب شدم! من! سرنگی که از همه سرنگ ها بهتره، ولی دست یه سری جادوگر بی عرضه افتاده.

ریموند ناگهان ایستاد، از یکی از راهروها صدای پا شنیده بود. چوبدستی و شاخ هایش را آماده نگه داشت.
اما صدایی که شنید آشنا و پر از نگرانی بود:
-ریموند! منم تام، تو که خودتی، نه؟
-آره، اونا بهم حمله کردن! خیلی ترسیدم... فهمیدم که... نفر بعدی، بیدله!
-آروم باش، فکرکنم پادزهر سم رو بدونم، باید معجون راستگویی پیدا کنیم. میتونم سرنگ رو ببینم؟

ریموند با هیجان سم اش را بالا برد اما سرنگ چنددقیقه پیش لغزیده و به زمین افتاده بود. سرنگ مرموز با شعار یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت خودش دست به کار شده بود.


?see

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰:۰۱ شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹
#74

بیدل نقال


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۳:۳۵ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۹:۱۳ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 51
آفلاین
لیسا با یک حرکت سریع به سمت ریموند حمله ور شد .

ولی در حین حمله پای او به میز گیر کرد و سرش به قفسه کتاب بخورد کرد و بیهوش شد و بخوابی نه چندان طولانی فرو رفت .

ریموند همینطوری که مشغول چک کردن لیسا بود . چشمش به کاغذی می افتد که از جیب لیسا به بیرون افتاده است می افتد .

نقل قول:
امروز میاد تنها امید شونه از پا درش بیار .


ریموند با خودش کمی فکر میکند و می گوید :تنها کسی امروز میاد بیدل هست یعنی هدف اصلی شون بیدله ! چرا !؟ ...

باید به همه خبر بدم باید از بیدل مواظبت کنم من باید جلوشون بگیرم. اما چطوری ؟


باید برم آزمایشگاه و به همه بگم و سپس به سمت آزمایشگاه به راه می افتد





پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۵:۳۲:۳۵ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
#73

جیسون هانتینگدن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۰:۵۴ چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۴:۲۸:۴۴ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹
از جهان زیرین پیش بابام!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 28
آفلاین
ریموند در اتاق لیسا در حال گشتن بود

_پس این جیسون کجاست؟خودش گفت بریم اتاق لیسا رو بگردیم.

و مشغول گشتن شد

درکشویی را باز کرد و وسایل ان را خالی کرد

_چی....این سرنگ داخل کشوی لیسا چیکار میکنه

_چیزی پیدا کردی؟

ریموند به عقب نگاه میکند گادفری است که دارد با لبخند به او نگاه میکنه

_تو اینجا چیکار میکنی؟

گادفری ارام به سمت ریموند می اید

_چی اهمیتی داره تو هم به اغوش ارباب میپیوندی!

و یک چاقو را بالا می اورد

اما ریموند به سرعت یه لگد حواله گادفری میکند.گادفری روی زمین می افتد.

ریموند که خیلی ترسیده دوباره چند لگد به او میزند.

_هوف....چش شده بود؟ارباب دیگه کیه؟

و به سمت سالن اصلی ریونکلاو میدود

..........

ربکا گفت:

_زودباش جیسون!بکشش!

ایلین و تام که به سرعت در حال فرار کردند سرعت خود را بیشتر میکنند

جیسون به یک طرف زل زد و ارام ایستاد

_چیکار داری میکنی؟؟

هیزل گفت:

_داری چیکار میکنی جیسون!!!!!

جیسون به ربکا نگاه میکند و میگوید :

_چیکار میکنم؟

ربکا وحشت زده میگوید:

_چی؟....اثر دارو؟


و به ایلین و تام نگاه میکند به سرعت به سمت ازمایشگاه در حال حرکت بودند

..............

ریموند در سالن عمومی ریونکلاو بود

_همگی!من اینو تو اتاق لیسا پیدا کردم!

و سرنگ را بالا می اورد

همه به سرنگ نگاه میکنند

_این دیگه چیه؟

_همچنین گادفری انگار دیوونه شده !با چاقو بهم حمله کرد !

لیسا ارام وارد سالن میشود و میگوید:

_چی؟... اون جزو وسایل شخصی منه پسش بده!

_راس میگه لیسا یکم عجیبه دیگه با هیچ کدوم از ما قهر نمیکنه.

نه!!.....راز ارباب داشت فاش میشد و همش به خاطر....او بود؟

لیسا به جلو زل زه بود و داشت به کشتن ریموند فکر میکرد!











کسی چوبدستی منو ندیده؟

من یه دورگه ام که هیچکدوم از فامیلام جادوگر نبودن!!


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۰:۴۹:۲۹ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
#72

ریونکلاو

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲:۴۹ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۲۱:۴۱ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 164
آفلاین
آیلین بلافاصله پرواز کرد و از سالن دور شد.

-آفرین بچه ها! خوب گیرش انداختید ولی الان دو تا مشکل داریم! اولا این سم فقط رو آدما اثر می کنه! دوما اون پسره، جاگسن هم از ماجرا باخبر شده!

این صدای سازنده ی سم بود. خدمتکاران نا امید آرام آرام می رفتند تا بروند تام جاگسن را هم مسموم کنند. همگی می دانستند او کجاست. کتابخانه را پیدا کردند. طبق روال همیشگی کتاب به دست روی صندلی نشسته بود. او سرش را چرخاند و سرنگ را در دست ربکا تشخیص داد. سعی کرد بفهمد سم چیست.

- معجون حقیقت با مقدار کمی ...

ربکا سریع سرنگ را بیرون آورد ولی تام جاخالی داد و از آنجا فرار کرد.

-تنها جایی که معجون حقیقت توش پیدا میشه آزمایشگاه ریونکاوه. باید به بقیه هم بگم.

-منم دیدمشون.

-تو؟

-آره من.

آیلین هم کنار او در حال پرواز بود. حالا آن دو جای مرد مرموز را می دانستند.


ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۱ ۱۵:۲۸:۰۷

ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۰:۰۱:۲۷ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
#71

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷:۱۱ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
ربکا بی‌اراده با نوک کفشش سر آیلین را بلند کرد به چشمانش نگاه کرد.
-فکر فرار به ذهنت نزنه. به عنوان یه خفاش راحت‌تر از بلدم فرار کنم پس مجبورم نکن موقع فرار زمینت بزنم.

جیسون و هیزل بی‌احساسانه لبخند میزدند.
انگار آیلین مهم نبود.
و آن لحظه واقعا هیچ چیز غیر از صحبت‌های اربابشان مهم نبود.

-مسمومش کن ربکا. همین حالا!

ربکا سرنگ را در آورد و در بال‌های آیلین فرو کرد.
اما آیلین چندین بار با قدرت تلاش می‌کرد تا فرار کند. اما جیسون و پرنده اسکلتی‌اش آنقدر قوی بودند که تکان‌های شدید بال‌هایش، فقط خودش را خسته می‌کرد.
آیلین لحظه‌ای در بال زدن درنگ کرد.
مطمئن بود تلاش‌هایش بی‌فایده‌تر از قبل هستند.

-آفرین بچه‌ی خوب. حالا این پرنده رو بلند کن جیسون.
-باشه.

پرنده بلند شد و در سایه‌های اطراف اتاق پنهان شد.

-گادفری، لاتیشا، لیسا، ربکا، جیسون، هیزل، ربکا. آفرین... شما موفق شدین...

آنها بعد از شنیدن صدای اربابشان، آیلین را بلند کردند و به راه افتادند تا چند نفر دیگر را مسموم کنند.
اما...
پشت مجسمه روونا ریونکلاو، تام جاگسن باخبر از ماجرا و نگران بچه‌ها بود.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۰۱ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹
#70

ریونکلاو

هیزل استیکنی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۱:۵۹ یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
از نپتون
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 67
آفلاین
خلاصه:
یه فرد ناشناس سمی ساخته که باعث میشه هرکس بهش آلوده بشه تحت تسخیر اون دربیاد. تا الان گادفری، لاتیشا، جیسون، لیسا، هیزل و ربکا مسموم شدن. جیسون میخواست آیلین رو مسموم کنه اما آیلین ماجرا رو فهمید و فرار کرد اما تو راه هیزل راضیش کرد که باهاش دوئل کنه تا بتونه مسمومش کنه ولی حین دوئل آیلین با ورد کروشیو هیزل رو زمین زد و سرنگ افتاد.


آیلین به سرنگ نگاه کرد و متوجه ماجرا شد.
_پس فقط جیسون نبود!

و برگشت تا به سمت در بدود اما...
_آفرین هیزل خوب بود.

ربکا کنار در ایستاده بود و داشت به آیلین لبخند میزد.
آیلین به شکل عقاب در آمد و به سمت ربکا حمله ور شد.
ربکا همچنان درحالی که خونسردانه لبخند میزد دست به سینه به چهار چوب در تکیه داده بود.
_بیا پسرعمو میسپارمش به خودت.

این جمله حواس آیلین را پرت کرد. منظور ربکا حتما جیسون بود. اما آیلین مطمئن بود کس دیگری در اتاق نیست.
ناگهان ضربه ای خورد که باعث شد به زمین بی افتد. پرونده ی بزرگی اورا روی زمین نگه داشته بود. آنقدر بزرگ بود که حتی اگر آیلین در حالت انسانی اش میبود از آن کوچکتر بود. نکته ی جالب درمورد پرنده این بود که از اسکلت ساخته شده بود!
جیسون درحالی که کنار هیزل ایستاده بود به او نگاه میکرد. چشمانش به رنگ سبز درآمده بودند. هیزل هم که حالا ورد کروشیو رویش خنثی شده بود داشت از جایش بلند میشد.
ربکا به سمت آیلین آمد.
_اوه یه نکته ی کوچیکو باید درمورد پسر عموم بدونی. پدر اون خدای دنیای مردگانه پس اون میتونه هروقت که بخواد از زمین اسکلت بیرون بیاره!

آیلین حس کرد دارد خفه میشود. پنجه های پرنده به گلویش فشار می آورد.
_خب دیگه کافیه!

جیسون بود که داشت با پرنده حرف میزد.
_پوف به نظر من که بمیره بهتره!

این نظر هیزل بود.
آیلین فکر کرد کارش تمام است.
لعنتی!
هیزل لبخندی زد.
_اوه انگار باختی، نه؟

آیلین با شنیدن این حرف عصبانی شد. خیلی عصبانی شد. خیلی خیلی! او نباید میباخت! هرگز! باید راهی برای نجات پیدا میکرد!


خفن ترین وارد میشود

#اختلال_خودشیفتگی



Raveeeen!!!


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۲۰:۰۵:۲۰ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹
#69

ریونکلاو

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲:۴۹ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۲۱:۴۱ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 164
آفلاین
آنها به طرف سالن ریونکلاو رفتند.
آیلین گفت:

-شومینه، ما می خوایم دوئل کنیم. تو بشو داور.

شومینه به حرف آمد.

-در عوض یک شکلات.

-بیا!

آیلین یک شکلات را به طرف آتش پرت کرد و عقب رفت. آنها خم شدند و چوبدستی هایشان را برای دوئل آماده کردند ولی آیلین خبر نداشت که سرنگ در چوبدستی هیزل پنهان شده است.
اول آیلین جلو آمد.

-کروشیو!

هیزل روی زمین افتاد. در حالی که از درد به خود می پیچید جلوی برخورد چوبدستی با زمین را می گرفت.

-خب! اگه راست میگی بیا جلو!

هیزل بلند شد و نوک سرنگ را برای حمله آماده کرد.

-اه خفه شدم! شما دیگه چه آدمایی هستین! چند روزه هی منو تو رگ اینو اون فرو می کنن و اصلا به فکر این نیستن که منم وجود دارم! الانم که منو تو یه تیکه چوب خشک قایم کرده بودن!

سرنگ چوبدستی را شکسته، بیرون آمده بود و حالا داشت بلند بلند حرف میزد! هیزل نمی دانست چکار کند.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۸:۰۵:۰۴ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹
#68

ریونکلاو

هیزل استیکنی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۱:۵۹ یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
از نپتون
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 67
آفلاین
آیلین پرواز کنان به سمت تالار ریونکلاو میرفت. باید به همه خبر میداد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
_هی تو عقاب بیریخت!

آیلین روی مجسمه ای نشست و به صاحب صدا نگاهی انداخت. هیزل درحالی که با شنل بلند و کلاه جادوگری اش به سمتش می آمد چوبدستی اش را در آورده بود و در هوا تکان میداد.
_آره با توئم! شنیدم این شایعه رو همه جا پخش کردی که از من بهتری!

آیلین از روی مجسمه پایین آمد و به شکل انسانی اش درآمد.
_شایعه؟ آها منظورت حقیقته؟

هیزل چانه اش را بالا داد.
_من تورو به دوئل دعوت میکنم!

آیلین شانه ای بالا انداخت.
_دوست داشتم شکستت بدم، ولی حیف که سالن دوئل بستس.
_اشکالی نداره تو سالن ریون دوئل میکنیم! شومینه هم داور میشه.

آیلین با شنیدن کلمه ی سالن یادش آمد که باید درمورد رفتار عجیب جیسون به دیگران میگفت.
_نه من کار مهم تری دارم.
_آها که اینطو میدونستم!
_چی؟
_ترسو! از اولم میدونستم فقط ادعای الکی داری!

کفر آیلین داشت بالا می آمد. هیچ کس حق نداشت به او لقب ترسو را بدهد. ای کاش میشد این دخترک از خود راضی را کور میکرد!
_باشه بیا بریم ببینم!
با خود فکر کرد بعدا هم میتواند به بقیه هشدار بدهد، ضمنا او از پس جیسون بر می آمد. اما آیلین از یک چیز بی خبر بود، اینکه هیزل به دستور اربابش اورا به دوئل دعوت کرده بود!


خفن ترین وارد میشود

#اختلال_خودشیفتگی



Raveeeen!!!


پاسخ به: آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۱۳:۰۴:۰۰ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹
#67

ریونکلاو

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲:۴۹ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۲۱:۴۱ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 164
آفلاین
حالا نوبت جیسون بود.
او باید حداقل پنج نفر را جمع می کرد. اولین نفری که دید آیلین بود. سرنگ را به دست او نزدیک کرد اما تا خواست آن را در دستش فرو ببرد آیلین در هوا به پرواز در آمده بود و با نگاه معنا داری نگاهش می کرد.

آیلین گفت:

-آها. پس دلیل اینکه همه سرنگ به دست میان طرفم اینه!

جیسون شکست خورده بود. او نتوانسته بود اربابش را خوشحال کند بلکه او را لو داده، و ناراحت کرده بود. حالا هم نمی دانست چطوری شکستش را جبران کند. تازه آیلین هم به زودی موضوع را به بقیه می گفت و لحظه به لحظه اوضاعش بد تر می شد. اگر اربابش می فهمید با او چه می کرد؟ او را آتش می زد یا به او فرصت دوباره می داد؟ او در وضعیت خیلی خیلی بدی قرار گرفته بود و کاری هم از دستش بر نمی آمد تا درستش کند.

-اون فهمیده! همه تا چیزی به کسی نگفته مسمومش کنید!

این صدا، در گوش همشان پیچیده بود.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.