هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲:۲۶:۵۲ سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱
#99

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۵۹:۵۷
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 556
آفلاین
"لیگ کوییدیچ"

بازی دوم



سوژه: جهان موازی

آغاز: ۱۲ مرداد
پایان: ۲۰ مرداد، ساعت ۲۳:۵۹:۵۹


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۱۱ ۱۰:۲۴:۲۵

فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#98

ریونکلاو، محفل ققنوس

جرمی استرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۶:۰۷ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
از کی دات کام
گروه:
محفل ققنوس
ناظر انجمن
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 172
آفلاین
ریونکلاو

vs

اسلیترین


سوژه: "میمون"


- گرمــــــــــه!
- آخه وسط تابستون، اون هم تو آمازون؟

وضع ناجوری پیش آمده بود. دیزی بیکار گوشه ای ایستاده بود و زیر ناخن هایش را تمیز می کرد و اصلا انگار نه انگار که چندی دیگر مسابقه آنها با تیم اسلیترین شروع می شد. آلنیس برای عوض کردن جو شعار می داد. جرمی شعر «عقابه میگه قار قار» را می خواند و سو هم در تلاش بود تا به آنها بفهماند وقت آن رسیده که وارد زمین شوند.
هر دو تیم وارد زمین شدند. در آن سو، تیم اسلیترین نیشخند شرورانه ای بر لب داشتند و معلوم نبود نقشه شوم در سر آنها چیست. داور جلو رفت تا توپ ها را از جایگاهشان در آورد. وقتی که در جعبه را باز کرد، ناگهان پنج میمون گنده از درون جعبه بیرون پریدند و جیغ داور را به هفت آسمان فرستادند. خنده اعضای تیم اسلیترین به هوا رفته ولی ریونی ها بیشتر تعجب کرده بودند. داور برگشت تا توپ ها را در آورد ولی تنها با یک نامه مواجه شد:
«با سلام. اینجانب رئیس فدراسیون کوییدیچ اعلام می کنم که به دلیل کمبود بودجه، در بازی کوییدیچ ریونکلاو - اسلیترین، به جای توپ از میمون هایی که چند روز پیش از درختان آمازون گیر انداخته ایم باید استفاده شود. این نامه را در شرایط کاملا عادی نوشته ام و به هیچ عنوان توسط یکی از بازیکنان اسلیترین تحت فشار قرار نگرفته ام.
با تشکر، رئیس فدراسیون کوییدیچ»

داور با صدای بلند اعلام کرد:
- رئیس فدراسیون دستور دادند که باید از این میمون ها به عنوان توپ استفاده بشه. هیچ اعتراضی هم مورد قبول نیست. همونطور که می بینید پنج میمون دارن توی زمین چرخ می زنن. یک میمون با لباس طلایی که مثلا اسنیچه، یکی هم با لباس قرمز که مثلا سرخگونه و سه تا هم خاکستری که خیر سرشون قراره بازدارنده باشه. به دلیل قحطی بودجه سوت نداریم پس با صدای جیغ من بازی شروع میشه.

همه بازیکن ها سوار جارو شدند و در جایگاه خودشان قرار گرفتند. تمامی بازیکنان ریونکلاو و همچنین همه بازیکنان اسلیترین به جز هکتور داشتند به یکدیگر اعتراض می کردند. معلوم نبود هکتور چرا آنقدر خوشحال است.

داور جیغ بنفشی کشید و مسابقه شروع شد.
آمانو سرخمون (میمون سرخگون) را به دست گرفت ولی قبل از اینکه بخواهد حرکتی بکند، سرخمون مشتی حواله آمانو کرد و پرید روی شانه جرمی.

- دِ نکن حیوون! میمون!

سرخمون پرش بلندی کرد و به مو های تری حمله ور شد و شروع کرد به کشیدن آنها.
آمانو که از حملات مداوم میمون های بازدارنده وحشی عاصی شده بود جیغ کشید:
- دیزی نظرت چیه اینا رو از من دورشون کنی؟

آلنیس داشت با چشمانش دنبال سرخمون می گشت ولی سرخمونی در کار نبود. پلاکس داشت با سرعت از دست میمون های بازدارنده جا خالی می داد و هکتور هم ویبره زنان در حالی که سرخمون سقط شده را به زور جلویش نگه داشته بود به سرعت به سمت دروازه تیم ریونکلاو می رفت. میمون ها از سر کله مهاجم ها بالا می رفتند و اجازه نمی دادند که به سمت هکتور بروند تا سرخمون را از او بگیرند.
وسط آن همهمه سو گفت:
- بچه ها کسی میمنیچ رو ندیده؟

خبری از میمون اسنیچی نبود. تا چشم کار می کرد هیچ رنگ طلایی ای وجود نداشت. البته غافل از اینکه میمنیچ، از دسته جاروی سو آویزان شده بود.
هکتور به دروازه نزدیک شده بود. هکتور داشت سرخمون را پرتاب می کرد و وقت این بود که آلنیس تصمیم بگیرد که به کدام سمت شیرجه برود. هکتور سرخمون را پرتاب کرد و آلنیس هم به سمت چپ شیرجه رفت اما سرخمون داشت به طرف دروازه دیگر می رفت...
سرخمون از پایین میله دروازه دست هایش را گرفت و شروع کرد به تاب خوردن.

- به خیر گذشت!

زمان بازی داشت سپری می شد و به خاطر دردسری که میمون ها ایجاد می کردند نتیجه هنوز مساوی و بدون گل بود. اما در آن سوی زمین، اسلیترینی ها از شدت بیخیالی هکتور کفری شده بودند. میمون ها همه چیز را روی سرشان گذاشته بودند اما هکتور عین خیالش هم نبود. اسکورپیوس در حالی که داشت با اردنگی، یک میمون بازدارنده را به سمت آمانو شوت می کرد، خود را به هکتور رساند.
- میشه بگی معنی این کار ها چیه؟
- کدوم کار ها؟‌
- همین بیخیال بودن هات! تو رختکن بهمون گفته بودی کاری کردی که برنده شیم!
- آره دیگه! رئیس فدراسیون رو محبور کردم به جای توپ از میمون استفاده کنه تا تیم ریونکلاو به دردسر بی افته!

ناگهان یکی دیگر از بازیکنان فریاد کشید:
- آخه عقل کل برای ما هم دردسر درست کردی!

جرمی و آمانو از فرصت استفاده کردند و با پاس کاری به دروازه نردیک شدند. سرخمون دست آمانو بود و آمانو این فرصت را داشت تا آن را به سمت حلقه های دروازه پرتاب کند. آمانو سرخمون را پرتاب کرد ولی میمون بازیگوش همان بلایی را سر آمانو آورد که سر هکتور هم آورده بود. چاره ای نبود؛ او از تاب خوردن خوشش می آمد. جرمی خودش را به پشت سرخمون رساند و با اردنگی او را راهی دروازه کرد.

- جـــــــــیـــــــــــــــــــــــــغ! گل برای ریونکلاو!

همه تیم ریونکلاو شادی می کردند و داور جیغ جیغو هم در حال جیغ کشیدن بود. در حین همین شادی ها میمون های بازدارنده از سر و کول همه بالا می رفتند.

بازی از سر گرفته شد. دوباره همان آش و همان کاسه. به نظر می رسید زمان بازی رو به پایان است.

- هکتور به خودی زدی. برد ریون قطعی شد.
- آیا متوجه نبود گزارشگر نشده اید؟
- کمبود بودجه؟
- معجون های خواب آور هکتور!

بازی گزارشگر نداشت و داور هم از آن زاویه نمی توانست همه جا را ببیند. برای همین تیم اسلیترین تصمیم گرفتند به ضرب و شتم روی بیاورند. هر کدام رفتند سراغ یکی از بازیکنان ریونکلاو. پلاکس با مشت رفت توی دهان جرمی. هکتور با شیشه معجون می کوبید توی سر تری. هر کدام از بازیکنان به نحوی در حال کاشتن بادمجان زیر چشم و روی پیشانی بازیکنان بودند.
سرخمون دست پلاکس افتاده بود و به دروازه نزدیک بود. آلنیس دست و پا شکسته خود را به سختی به سمت پلاکس حرکت می داد ولی پلاکس راحت تر از او می توانست حرکت کند. پلاکس آلنیس را جا گذاشت و به هر زوری بود سرخمون را وارد دروازه کرد.

- گـــــــــــــــــــــــــــل!

صدای جیغ نیامد.

- داور گـــــــــــل! داور؟
- داور رفته گل بچینه جیغ بکشه!

حتی داور هم حواسش به بازی نبود.
هکتور و یارانش که حسابی حریفانشان را به فنا داده بودند، تا تیم ریونکلاو بخواهد به خودش بی آید رفتند و چند گل دیگر هم زدند.
ریونکلاو باخت خود را به چشم می دید. جرمی سرش گیج می رفت. دیگر حالش از هر چه میمون در دنیا بود به هم می خورد. ناگهان متوجه میمنیچ شد که از دسته جاروی آمانو آویزان شده بود ولی چون سرش گیج می رفت به درستی نتوانست رنگ لباس میمون را تشخیص دهد و فکر کرد که یک میمون بازدارنده است. به سمت میمون رفت و لگدی به سمتش پراند. میان دو پای میمون، میزبان پای جرمی شد. میمون مفلوک دست هایش را ول کرد و شروع کرد به سقوط کردن. میمون همینطور داشت پایین می رفت و قرار بود تا چند ثانیه دیگر با صورت یکی از بازیکنان ریونکلاو برخورد بدی داشته باشد. سو با دست های باز روی زمین افتاده بود. وقتی به خود آمد تلو تلو خوران از جا بلند شد:
- اینجا... چه خ‍... خبره؟

صورت سو توسط میمون آسفالت شد و دیگر چیزی ندید.

سو چشم هایش را آرام باز کرد. آسمان تمام سفید بود. شاید هم آسمان نبود. وقتی دور و برش را نگاه کرد تخت هایی را دید که هم تیمی هایش روی آنها بستری و خواب بودند؛ و البته یک نامه روی پایش که لینی نوشته بود و حاکم بر برنده شدنشان بود.


?Où est ton papa
?Dis-moi, où est ton papa
Sans même devoir lui parler
Il sait ce qu'il ne va pas
Ah sacré papa
?Dis-moi où es-tu caché
Ça doit faire au moins mille fois Que j'ai compté mes doigts


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#97

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۵:۳۱
از ما هم شنیدن!
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 213
آفلاین
اسلیترین

VS

ریونکلاو



خورشید از وسط آسمان بلند زمین کوییدیچ، بر فرق سر تیم اسلیترین می‌تابید.
اعضای تیم با لباس های گران قیمت اطراف زمین نشسته بودند و انتظار می‌کشیدند که سر و کله هکتور از دور پیدا شد:
_ زود باشید زود باشید وقت نداریم.

پلاکس پوفی کشید و روزنامه دیلی پرافت را از کیفش بیرون آورد:
_ حالا یک مااااه وقت داریما! مگه می‌خوایم بریم جام جهانی.

و در حالی که خمیازه میکشید به روزنامه خیره شد.
هکتور از بین توپ هایی که در دست داشت بلاجری بیرون آورد و به سمت پلاکس پرتاب کرد.
توپ در هوا چرخید و چرخید و وقتی فاصله ای تا پلاکس نداشت با فریاد سهمگینی متوقف شد.

_ اینجاروووو ببینیییییین!

پلاکس از روی بلاجری که روی زمین بیهوش شده بود رد شد و روزنامه را به دست هکتور داد:
_ درمورد کوییدیچ امسال یه قانون جدید هست.

بلاتریکس دست از تمرین کردن برای پرتاب کروشیو بدون چوبدستی و همزمان با حرکت جارو برداشت و خودش را به آنها رساند.
چند ثانیه بعد اسکورپیوس و گابریل هم دوان دوان جلو رفتند و چهار سر بزرگ وارد روزنامه شد:
_ وای چه وحشتناک!
_ این مسئله جدی که نیست؟
_ مشکلات اقتصادی هاگوارتز به داورای کوییدیچ هم فشار آورده.
_ باید بریم آمازون.

بلاتریکس با آخرین جمله برنامه تمرینی تیم برای یک ماه باقی مانده را مشخص کرد.
اما تیم خسته تر از این حرف ها بود.

_ آخه مگه مسخره بازیه؟ میمون چه میفهمه کوییدیچ چیه؟ میمون چه میدونه جارو چیه؟ میمون چه میدونه دروازه کجاست؟

هکتور ویبره زنان سعی کرد اسکورپیوس را قانع کند:
_ بیا از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنیم، ما هم آمازون میریم، هم میمون میبینیم، هم بعد از بازی نفری یه میمون دست آموز خواهیم داشت.

_ تازه از همه زوایای میمون ها هم میتونیم نقاشی بکشیم!

ذوق پلاکس با نگاه آتشین بلاتریکس خشک و محو و نابود شد:
_ به هرحال کاریه که شده. فردا صبح بعد از نماز طلوع خورشید حرکت میکنیم. به نفعتونه آماده باشید.

همه به سمت خوابگاه راه افتادند. پلاکس روزنامه اش را از هکتور گرفت و یکبار دیگر نگاهش کرد:
_ در یکماه باقیمانده تا شروع مسابقات، بازیکنان می‌باید یک میمون دست آموز تهیه کرده و اورا تعلیم دهند.
امسال به علت شیوع بیماری مرموز، میمون ها به جای جادوآموزان مسابقه خواهند داد.

سپس در حالی که آناتومی بدن میمون را تصور میکرد و فریاد های بلاتریکس را بابت تاخیرش میشنید پشت سر بقیه دوید.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

صبح فردا_ گوشه‌ای از جنگل های آمازون

هکتور بلاخره موفق شد پلاکس را در یکی از پاتیل هایش جا بدهد:
_ همون تو بشین در و دیوار پاتیلو نقاشی کن. اینجوری که کل یک ماهو باید صبر کنیم تا تو درختای جنگل رو بکشی.

و در پاتیل را روی سر پلاکسِ معترض محکم کرد.

_ پس چرا اینورا هیچ میمونی نیست؟

این را عضو جدید تیم، سیستم کنترل هوشمند گفت و با پاسخ صریح بلاتریکس مواجه شد:
_ چون باید بگردیم.

بعد از ساعاتی گشتن، بلاخره بازیکنان، خسته و کوفته گوشه ای نشستند تا نفسی تازه کنند.

_ عَه عوو عَه عوو.
_ ترو مرلین بذارین بیام بیرون، قول میدم فقط یه طراحی ابتدایی بکشم ازش.

اعضا بدون توجه به فریاد های پلاکس به سمت میمونِ عَه عوو کن برگشتند.

_ باید بگیریمش!

و همگی بعد از شنیدن صدای هکتور از زمین کنده شدند و به سمت میمون دویدند؛ میمون اما وحشت‌زده شروع به تاب خوردن روی شاخه ها کرد و راه رفتی بدون برگشت را در پیش گرفت.
دویدن میمون و پشت سرش بازیکنان کوییدیچِ اسلیترین هرلحظه تند تر میشد و سرانجام با توقف کنار پرتگاهی به پایان رسید.
هکتور با خستگی پاتیل حاوی پلاکس را روی زمین گذاشت و اجازه داد بیرون بیاید. با خروج پلاکس چوبدستی بلاکتریکس روی سینه اش قرار گرفت:
_ وسایل نقاشی بیرون بیاری در جا مردی، مفهومه؟

پلاکس با تکان دادن سر تایید کرد. نگاه ها چرخید و به پایین پرتگاه ختم شد. درختان بلند با فاصله از هم زمین را فرش کرده بودند و...
_ چقد میموووون!

اسکورپیوس هرگز در عمارت مالفوی ها اینهمه میمون یکجا ندیده بود. اما برای گابریل فقط بردن مسابقه مهم بود:
_ باید بگیریمشون!

بلاتریکس، گابریل و پشت سرشان پلاکس، اسکورپیوس، هکتور، سیستم کنترل هوشمند، تینر و دروازه، فریاد زنان از پرتگاه پریدند.
موجی از وحشت میان میمون های بخت برگشته راه افتاد. هرکدام به گوشه ای میدویدند و تلاش میکردند مورد اصابت طلسم بلاتریکس قرار نگیرند.
ولی بلاتریکس مصمم تر از این حرف ها بود و در عرض چند دقیقه مقدار زیادی میمون بیهوش روی دست آمازون گذاشته بود.

کمی آنطرف تر پلاکس دست هایش محکم نگه داشته بود تا دفتر و مداد را در کوله پشتی کوچکش بیرون نکشد:
_ اینهمه سوژه... اینهمه آناتومی جدید... اینهمه میمون با شکل ها مختلف... آیییی... .
_ بگیرشون پلاکس بگیر، یکی رو بگییییر!

هکتور فریاد زد و روی یک میمون در حال ویبره که از ابتدا زیر نظر داشت شیرجه زد:
_ قول میدم بهت موز بدم.

گابریل دور از هیاهو تینر را در دست گرفته بود و قفسی که برای گرفتن میمون آورده بودند تمیز میکرد:
_ این قفسه تو اتاق پلاکس بوده؟ چقد رنگ ریخته روش.

و باز مشغول تمیز کردن شد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هاگوارتز_ مسابقه کوییدیچ اسلیترین و ریونکلاو

_ میمون های دست آموز هر تیم کنار زمین ایستادن و منتظر هستن که وارد زمین بشن. به به چه میمون های دست گل و آقایی هم هستن.

گزارشگر با ذوق کلمات را به میکروفون میکوبید و با تمام توان فریاد میکشید.
_ حالا بازیکن ها وارد زمین میشن. تربیت کننده ها گوشه زمین وایمیسن و چقدر هم استرس دارن.
از تماشاچی های عزیز درخواست میشه ماسک هاشونو درنیارن تا به سلامتی شون لطمه وارد نشه. داور سوت می‌زنه... بازی شروع میشهههههههه!

موجی از فریاد از بین تماشاچی ها گذشت. میمون های تیم ریونکلاو روی جارو ها پریدند و با گرفتن توپ مشغول بازی شدند.
میمون ها اسلیترین هم روی جارو پریدند. یکی از آنها به سمت دروازه رفت و روی دروازه را با بدنش پوشاند.

چینش بسیار بی نقصی به نظر می رسید. یکی دیگر از میمون ها هم پریده بود روی کله‌ ی میمون تیم حریف و انگشتانش رو توی چشمش فرو کرده بود و اصوات نامفهوم از خودش در می آورد‌. مهاجم ها هم بلاجرها را گرفته بودند و داشتند به سمت هم پرتابشان می‌کردند. میمون جستجوگر اسلیترینی هم جاروی جستجوگر ریونکلاوی را از زیرش بیرون کشیده و داشت با همان جارو توی سر و صورتش می‌کوبید.

بازی بسیار طوفانی شروع شده بود.

_ مربی های ریونکلاوی دارن به ستوه میان. به سمت مدیر مدرسه بر می‌ گردن و به وضعیت موجود اعتراض می‌ کنن... بذارید ببینیم نظر مدیر مدرسه چیه...

نگاه ها روی حسن مصطفی برگشت.

_ ووی ووی ووی!

و این تنها واکنش او بود.

یکی از میمون های مدافع رو به روی دروازه ایستاد و یک چوبدستی بیرون آورد.

_ میمون مدافع تیم اسلیترین چوبدستی داره! چوبدستی شو به سمت مهاجم ریون میگیره... .
_ عا عو عَه عو.
_ میمون مهاجم ریونکلاو روی زمین میوفته، از حال میره!
بقیه میمون های ریون ترسیدن، یه مهاجم از اسلیترین گوشه زمین وایساده و موهای میمون هایی که رد میشن میکنه و... هی! داره موی میمون های دیگه رو میریزه تو پاتیل و بعدش با خوشحالی میلرزه؟ این وضعیت واقعا غیر قابل تحمله. من به سهم خودم می خوام اعتراض...

تق!

به نظر می رسید میمون های اسلیترینی زیاد از گزارشگر خوششان نمی آمد و کمی محکم توپ را پرتاب کردند، چون در اثر ضربه درجا از حال رفت.


تماشاچی ها ماسک هایشان را پایین داده بودند و به میمون های بی‌گناه بد و بیراه می‌گفتند. میمون های مودب و بیچاره ی ریونکلاوی با غصه به مربی هایشان نگاه می‌کردند و نقشه ی استراتژیکی که یاد گرفته بودند و الان به هیچ دردشان نمیخورد را مرور می کردند و تربیت کنندگان اسلیترینی هم با افتخار به میمونهای تربیت شده نگاه میکردند.

آخرین میمونِ مهاجم که موهایش را گوجه ای بالای سرش بسته بود، بومی بالای سکوی تماشاچیان گذاشته بود و در حالی که سعی میکرد میمون تربیت شده زیر دست تینر را با پاهایش خفه کند، وضعیت درهمِ زمین را نقاشی میکرد.


کمی پایین تر هم پلاکس به میمونش نگاه میکرد، قند در دلش آب میشد و منظره رو به رویش را روی دستگاه کنترل هوشمند حک میکرد.

پایان



پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#96

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۰:۴۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5203
آفلاین
ریونکلاو

Vs

اسلیترین

میمون!
(خودتی)



- بیاین بیاین. بدویین. سو یه سورپرایز خفن برامون داره.
- چی هست حالا این وقت شب؟
- نمی‌دونم. منم قراره مثل شما سورپرایز شم.

بازیکنان تیم کوییدیچ ریونکلاو نگاه پر از شک و تردیدی به هم می‌ندازن و همراه لینی وارد رختکن می‌شن. جایی که سو منتظر ملحق شدنشون بود.

- ســـــورپــــرایـــــــ... هان؟

لینی که خوش‌حال و خندان برای جو دادن بیشتر این دیالوگو به زبون آورده بود، ناگهان با دیدن صحنه‌ای که رو به روشون قد علم کرده فکش رو زمین میفته.
وضعیت باقی بازیکنای تیم هم بهتر نبود. اونا با چهره‌هایی غرق در تعجب و شگفتی به اون چه که جلوشون بود خیره می‌شن. هفت عدد لباس که به شکل میمون طراحی شده بود!

- ها ها ها. مطمئنم این یه شوخی بامزه بود. سورپرایز اصلیو رو کن سو. شوخی بود بچه‌ها جدی نگیرین.

این‌بار نوبت سو بود تا قیافه‌ی متعجب به خودش بگیره.
- چی داری می‌گی لینی؟ این همون سورپرایز منه دیگه.

بازیکنان تیم دقایقی رو صرف این می‌کنن تا هاج و واج به هم نگاه کنن. بالاخره بعد از چند دقیقه یکیشون چرخه رو می‌شکونه و لب به سخن می‌گشایه.
- یعنی واقعا قراره میمون بشیم؟
- چرا که نه! ما تو ورزشگاه آمازون مسابقه داریم. بهتر نیست لباسی که می‌پوشیم با سنت‌های ورزشگاه جور باشه؟
- سنت ورزشگاه اینه که میمون بشیم؟
- بازی با کلمات نکن. ما ریونکلاوی هستیم، اگه ما روشن‌فکر نباشیم و خودمونو با محیط وفق ندیم پس کی بده؟ لباس تیم کوییدیچ ریونکلاو برای مسابقه با اسلیترین، میمون خواهد بود!

سو حتی مهلت نمی‌ده کسی بخواد مخالفت کنه و سریعا اضافه می‌کنه:
- یکی یکی بیاین جلو پرو کنین تا مطمئن شم سایز لباسا درسته.

بازیکنان تیم دوست نداشتن چنین صفی تشکیل بدن، خصوصا اگه مجبور می‌شدن نفر اولی باشن که تو لباس میمون بین بقیه ظاهر می‌شه! سو که متوجه این موضوع شده با ایده بهتری جلو میاد.
- خیله خب چطوره همه‌مون همزمان با هم لباسا رو بپوشیم؟

دقایقی بعد

هفت میمون در انواع و اقسام سایزها و طرح‌ها وسط رختکن کوییدیچ وایساده بودن و سرگرم بررسی قیافه همدیگه بودن!

- من یه میمونِ چهار دست و پای گرگی هستم.
- منم یه میمون کوچولوی بالدارم!

آلنیس و لینی که حیوونای جمعِ انسانیِ تیم بودن، میمون‌های جالب توجهی شده بودن! سو واقعا برای لباس میمونیِ لینی بال گذاشته بود، و لباس آلنیس هم میمون گرگی بود با پوزه! این همه توجه به جزئیات برای بازیکنان تیم باورکردنی نبود. اما پنج نفر دیگه کاملا شبیه میمون‌های عادی بودن و فقط در قد و اندازه با هم تفاوت داشتن.

سو که تمام مدت دست به چونه ایستاده بود و با دقت سرتاپای کل تیمو برانداز کرده بود، با چهره‌ای که مشخص بود کاملا به خودش مفتخره می‌گه:
- عالیه! لباس همه‌تون اندازه‌س.

البته این چهره مفتخر رو باقی بازیکنان تیم نمی‌بینن. چون صورت سو پشت کله‌ی میمونی که رو سرش جا خوش کرده بود پنهان شده بود و فقط چشما و دماغ و دهنش از تو سوراخ‌ها مشخص بود.

همین باعث می‌شه نکته‌ای به ذهن دیزی برسه.
- سو چطوری همدیگه رو تشخیص بدیم؟ به جز لینی و آلنیس، همه‌مون میمونای مشابهیم!
- راس می‌گه. اگه وسط بازی کوافلو به مدافع پاس بدم چی!
- به نظر پروژه شکست خورد.
- ما خیلی دوست داشتیم این لباسا رو بپوشیم، ولی خب نشد دیگه سو.
- آره این مشکل بزرگیه و ما علی‌رغم میل باطنیمون باید دست رد به سینه لباس‌ها بزنیم.
- حیف شد. تازه داشت خوشم میومدا!

سو تا اون لحظه متوجه این مشکل نشده بود و تو فکر فرو می‌ره. بازیکنان تیم با خوش‌حالی نگاه موفقیت‌آمیزی به هم می‌ندازن.

- باورم نمی‌شه دیزی! ایده‌ت محشر بود!

دیزی مات و مبهوت اشاره‌ای به خودش می‌کنه.
- چی؟ من؟ ایده محشر؟ به روونا که اشتباه شنیدی سو.
- چرا متوجه نیستین؟ این مشکل می‌تونه برای ما نقطه قوت محسوب بشه! می‌تونیم تغییرات ریزی تو لباس بدیم که فقط خودمون متوجهش باشیم، اما تیم رقیب نتونه ما رو از هم تشخیص بده!

کم‌کم ذهن‌های ریونکلاویِ بازیکنان شروع به منور شدن می‌کنه.
- حتی شاید من بتونم گاهی قایمکی در نقش مدافع چند تا بلاجر پرت کنم سمتشون.
- کی گفته ما یه جستجوگر داریم؟ هرکی اسنیچو دید بگیردش خودشو جستجوگر جا بزنه.
- من و لینی چی پس؟
- شما برای این هستین که بهمون شک نکنن. از قصد که بقیه لباسا مثل هم نشده!

بازیکنان تیم که تا چند دقیقه پیش کاملا مخالف پوشیدن لباس‌های میمونی بودن، حالا با ایده‌های جدیدی که مطرح شده بود از موضع قبلی خودشون عقب‌نشینی می‌کنن.

- منتظر چی هستین پس؟ لباسا رو در بیارین تا سریع یکم تغییرات بدیم. تو تمرینات بعدی هم همه به جز لینی و آلنیس باید تو هر سه پست مهاجم، مدافع و جستجوگر بازی کنن تا آماده‌ی تغییر پست‌های احتمالی تو بازی باشیم.

لینی و آلنیس نمی‌دونستن باید خوش‌حال باشن که تمریناتشون دوبله نخواهد شد، یا ناراحت باشن که بخشی از این نقشه جدید نیستن. به هر حال همه به سرعت مشغول در آوردن لباساشون می‌شن.

همگی در دل روونا رو صد هزار مرتبه شکر می‌کنن که بازی‌ها به خاطر جرونا بدون تماشاچی برگزار می‌شه. هرچند همون هفت بازیکن رقیب و داور مسابقه کافی بودن تا این خبر بخواد به گوش کل هاگوارتز... یا شاید حتی دنیا برسه!

روز مسابقه، رختکن کوییدیچ ریونکلاو

شش میمون دور یک میمون که در مرکز رختکن ایستاده بود جمع شده بودن و مشغول شنیدن توصیه‌های پایانی قبل از شروع مسابقه بودن.
- حواستون باشه، اصلا مهم نیست پستتون توی بازی چیه یا کسی که بغلتون وایساده کیه، اگه لازم بود مهاجم باشه کوافلو بهش پاس می‌دین!

تری از شدت هیجان ناگهان تیک عصبیش فعال می‌شه و لگدی با پای راستش به بغلی می‌زنه.
- آخ ببخشید... خواستم بگم من اینقد تو همه پستی تمرین کردم که دیگه یادم نمیاد پست اصلیم چی بود اصلا.

سو که این چند روزه کلا زده بود رو فاز مثبت‌اندیشی بازم می‌گرده و نکته مثبت حرف تریو بیرون می‌کشه.
- دقیقا! شما همه پستا رو خوب تمرین کردین، پس باید خوب جا گیری کنین و کاملا آماده‌ی این باشین که در هر لحظه از بازی چه پستی براتون بهتره... حالا بزنین قدش تا بریم.

هفت میمون می‌زنن قدش و پشت سر کاپیتان از رختکن خارج می‌شن و به درون زمین ورزشگاه قدم می‌ذارن. به محض ورود به صورت ناخودآگاه دهنشون از شگفتی باز می‌شه. اونا مستقیما با پورت‌کی توی رختکن ظاهر شده بودن و فرصتی برای دیدن ورزشگاه به جز توی عکسا پیدا نکرده بودن. حالا که از نزدیک به داخلش قدم گذاشته بودن، متوجه شکوه و عظمتش در مقابل زمین مسابقات هاگوارتز می‌شن.

سه حلقه‌ی بلند در دو طرف ورزشگاه قرار داشت که انواع و اقسام گیاه‌های پیچکی به دورش حلقه زده بودن. طوری که بدنه‌ی اصلی حلقه اصلا مشخص نبود و حتی نمی‌شد حدس زد از چه جنس یا رنگیه. خیزش این همه گیاه به دور حلقه‌ها باعث شده بود تا حشرات مختلفی به دورش جذب بشن و اطرافش بال‌بال بزنن یا روش جاخوش کنن.

چمن‌های ورزشگاه بلند بودن و قارچ و انواع و اقسام گیاهان دیگه جای جای زمینش به چشم می‌خوردن. کاملا مشخص بود که یه تیکه از زمین جنگل زیر پاشونه و حتی زحمت پاک‌سازی و یک‌دست کردن زمین به تنها چمن رو ندادن. شاید هم حرکتی از روی قصد بوده تا ورزشگاهی در قلب آمازون بودن رو حفظ کنه. هیچ‌کس از این بابت شکایتی نداشت، چون هم مسابقه در آسمون بود و نه زمین، و هم حسی که به اونا القا می‌کرد و متفاوت از ورزشگاه‌های معمولی بود، دوست‌داشتنی بود.

بازیکنان تیم نگاهشونو از زمین برمی‌دارن و به اطراف می‌ندازن. دور تا دور ورزشگاه از درخت‌های بلندی پوشیده شده بود که تا عمق آسمون بالا رفته بودن و حتی اجازه نمایان شدن خورشید رو هم نمی‌دادن، چه برسه به خودنمایی اشعه‌های خورشید که به سختی راهی برای عبور و روشن کردن محیط ورزشگاه پیدا کرده بودن.

از این نظر ورزشگاه کمی تاریک‌تر از حد معمول به چشم میومد. ولی همین تجمع درختان بلند و در هم گوریده بود که باعث شده بود این ورزشگاه کاملا از چشم مشنگ‌ها دور بمونه و کسی حتی حدس وجود مکانی به این شگفت‌انگیزی در وسط جنگل رو نده. البته به نظر میومد با جادو درختا بیش از انتظار به روی جایی که باید سقف ورزشگاه می‌بود خم شدن و به همین جهت ورزشگاهی سرباز بود که حتی آسمونش با درختان احاطه شده بود. پیچک‌ها و شاخ و برگ‌هایی که از درختا تا میونه‌ی زمین آویزون شده بودن زیبایی ورزشگاه و حس حضور در اعماق جنگل رو چند برابر می‌کرد.

بعد از محیط پوشیده از درخت اطراف ورزشگاه، این جایگاه تماشاچیا بود که توجهات رو به خودش جلب می‌کرد. چون تمام جایگاه‌ها خالی از تماشاچی بود، صندلی‌های سنگی و چوبی که جلبک بسته بودن و حتی بعضی به لونه پرندگان تبدیل شده بودن، به وضوح نمایان بود. این ورزشگاه از همه نظر زیبا و بی‌نظیر بود و حس پا گذاشتن تو جنگل‌های آمازون رو به خوبی به حضار انتقال می‌داد.

بالاخره با رسیدن به مرکز زمین، فرصت تماشای این ورزشگاه با شکوه به پایان می‌رسه و دو تیم مقابل هم قرار می‌گیرن.

- از دور که دیدم باورم نشد. اما گویا حقیقت داره. شما چرا میمون شدین؟

اسکورپیوس اینو می‌گه و ناگهان کل تیم اسلیترین از خنده منفجر می‌شه و حتی در تاریخ ثبت می‌شه که چندتاشون از شدت خنده، اشکشون جاری می‌شه.
ریونکلاوی‌ها اصلا با چنین برخوردی شوکه نمی‌شن، چون کاملا انتظار داشتن که مورد تمسخر همگان قرار بگیرن و اتفاقا از قبل خودشونو براش آماده کرده بودن.

- حداقل تو تیممون اشیا نداریم و همه‌مون آدمیم.

سه اشیای تیم اسلیترین هرکدوم به شیوه‌ی خودشون چشم‌غره‌ای به سمت جرمی و باقی بازیکنان تیم ریونکلاو می‌رن.

- راستش دوتاتون که گرگ و پیکسی هستین، اما در کل الان میمون هستین نه آدم.

و دوباره شلیک خنده‌ی اسلیترینی‌ها به هوا بلند می‌شه. سو اما خشنود می‌شه که توجه همه به مسخره کردنشون جلب شده، نه این که چون حتی صورتشون پوشیده، از هم قابل تشخیص نیستن. بنابراین رو به داور می‌کنه که همراه با جعبه‌ی توپ‌ها به اونا ملحق شده بود.
- آقای مصطفی، از نظر شما ایرادی داره که ما بعنوان ریونکلاوی‌های روشن‌فکرِ هاگوارتز خودمونو با ورزشگاه آمازون هماهنگ کردیم و لباس میمون پوشیدیم؟

حسن مصطفی کمی ووی ووی می‌کنه و از خنده ریسه می‌ره که ریونکلاوی‌ها نمی‌دونن برحسب عادت همچین کرده یا چون اونا با لباسای میمونی با نمک شدن این حرکتو ازش بیرون کشیدن.
البته برای اسلیترینی‌ها کاملا واضح بود، چون به محض بلند شدن صدای خنده‌ی حسن اونا هم دوباره خندیدنشونو از سر می‌گیرن.

- عیبی نداره. اتفاقا خوشم اومد. بیاین یه عکس دسته‌جمعی از تیمتون بگیرم. هم برای پیام امروز می‌فرستم هم درخواست می‌دم تا برای همیشه به تالار افتخارات ورزشگاه آویزون کنن بلکه بقیه هم یاد بگیرن و با سنت‌های ورزشگاه هماهنگ شن. ووی ووی ووی.

عکس؟ پیام امروز؟ نصب در ورزشگاه؟ ریونکلاوی‌ها انتظار این یکی رو نداشتن. در حالی که شوکه شدن با نگاه‌های وحشت‌آمیزشون به دست و پای هم میفتن تا یکی اونا رو از مسخره خاص و عام شدن برای همیشه و تا ابد نجات بده!

- حالا لازم نیست اینقدرم بزرگش کنیم، همچینم کار خاصی نکردیم. بازیو شروع کنیم دیگه. بیش از این وقت تلف نشه.

آمانو اینو می‌گه و به هم تیمیاش خیره می‌شه. همه با حرکت سر حرفشو تایید می‌کنن و بهش قوت قلب می‌دن.

- ووی ووی ووی. شکسته نفسی نفرمایین. وقت زیاد داریم. جمع شین عکس بگیرم.

همه ابتدا نگاهی به معنای "همه‌ش تقصیر توئه، بعدا داریم برات" به سو می‌ندازن و بعد کنار هم جمع می‌شن تا حسن عکسشونو بندازه. به محض این که عکس گرفته می‌شه و اسلیترینی‌ها مقادیری به ریش ریونکلاوی‌ها می‌خندن، با صدای سوت داور مسابقه شروع می‌شه.

طبق معمول یوآن آبرکرومبی نتونسته بود جلوی خودشو بگیره و حتی جرونا مانعش نشده بود و به هر نحوی بود خودشو به ورزشگاه آمازون رسونده بود تا گزارشگری مسابقه رو برعهده بگیره.
- تماشاچیان عزیزی که از خوابگاه‌هاتون در هاگوارتز به ما پیوستین، همونطور که همگی از استعدادهای بی‌نظیر من در زمینه گزاشگری مطلع هستین، این شما و این هم مسابقه بین دو تیم اسلیترین و میمو... چیزه یعنی ریونکلاو! ببخشید منو آخه ریونکلاویا لباس میمون پوشیدن! خواستم بگم هرچقدرم مسابقه بی‌مزه باشه خودم براتون بانمک می‌کنمش، اما همین لباسای میمونی ریونکلاو کافیه تا بهتون قول یه مسابقه جذاب رو بدم. کاش اینجا بودین تا تو این ورزشگاه باعظمت و قشنگ، این مسابقه رو تماشا کنین. جا داره یه تشکر ویژه از حسن مصطفی مدیر هاگوارتز داشته باشیم که برای جلوگیری از کسل شدن مسابقات بدون تماشاچی، مجوز حضور تو ورزشگاه‌های زیر نظر وزارت سحر و جادوی بریتانیا رو گرفتن تا جذابیت به مسابقات تزریق بشه!

با شروع مسابقه، جرمی کوافلو به آمانو پاس می‌ده. آمانو تا نزدیکی دروازه یک تنه جلو می‌ره، اما وقتی تینر به حالت تهدید آمیزی شروع به شل و سفت کردن درش می‌کنه، آمانو می‌ترسه!
- الانه که این وحشی بشه محتواشو خالی کنه رو من. یکی بیاد کوافلو بگیره.

دو مهاجم دیگه‌ی بازی نزدیکی دروازه جا گرفته بودن تا برای گل زدن آماده بشن و فاصله زیادی با آمانو داشتن. اما دیزی که همون حوالی در حال دور کردن بلاجری بود، با شنیدن این حرف ناگهان تغییر مسیر می‌ده و چماقشو تو لباسش مخفی می‌کنه. آمانو به محض دیدن دیزی کوافلو بهش پاس می‌ده. تینر سعی می‌کنه در لحظه آخر با پرتاب درش مسیر کوافلو تغییر بده، که موفقم می‌شه! درِ تینر یکراست با کوافل برخورد کرده و باعث تغییر مسیرش می‌شه. خوشبختانه کوافل دقیقا به سمتی که سو بود می‌ره و توی دستاش قرار می‌گیره.

- تینر مسیر کوافلو تغییر می‌ده، اما یه میمون ریونکلاوی اونو می‌گیره و یکراست به سمت دروازه شوتش می‌کنه. منظورم از دروازه، دروازه‌بان تیم اسلیترین بود نه دروازه تیمشون! ولی وقتی که چیزی نمونده بود کوافل داخل تورهای دروازه مشنگی جا خوش کنه، یه میمون مهاجم دیگه که کنار دروازه منتظر بود، دروازه واقعی منظورمه، سر می‌رسه و در آخرین لحظه جهت کوافلو عوض می‌کنه و گل! اولین گل برای تیم ریونکلاو ثبت می‌شه! اوه گزارش این بازی سخت‌تر از اون چیزیه که فکرشو بکنین! واقعا کی جز من می‌تونست تفاوت این دروازه‌ها رو اینقد واضح براتون شرح بده؟

بازی دنبال می‌شه و ریونکلاو مدام بین بازیکنانش تغییر پست می‌ده. مهاجما و جستجوگر تیم، چماق تو لباسشون جاسازی کرده بودن که در وقت نیاز درش بیارن و جایگاه مدافع رو از آن خودشون کنن. دیزی هم هر وقت لازم بود چماقشو مخفی می‌کرد و در نقش مهاجم گلی به ثمر می‌رسوند.

- حالا لینی رو می‌بینیم که با کله‌ی میمونی گنده‌ش محکم می‌کوبه به بلاجری که نزدیک بود با یکی از میمونای تیمش برخورد کنه. بلاجر از میمون دور می‌شه و یکراست به سمت پلاکس می‌ره که کوافلو قاپیده. خوشبختانه بلاتریکس به موقع سر می‌رسه و... اوه! بلاجر لای موهای انبوه بلاتریکس گیر می‌کنه و پلاکس نجات پیدا می‌کنه.

پلاکس کوافل به دست جلو می‌ره و پاس بلندی برای هکتور می‌فرسته. شاید در حالت عادی گرفتن این پاس برای هر بازیکنی سخت می‌‌بود، اما هکتور مجهز و با چندین پاتیل پا به داخل زمین گذاشته بود. بنابراین یکی از پاتیلاشو مثل بومرنگ پرتاب می‌کنه. پاتیل پروازکنان از هکتور دور می‌شه و وقتی کوافل تو آغوشش فرود میاد، به دستای هکتور برمی‌گرده.

- هکتور کوافلو گرفته و آماده‌س که به سمت دروازه پرتابش کنه. پلاکس با پرتاب چندین قلم‌مو میمون‌های مهاجمی که سعی داشتن به هکتور نزدیک بشن و اونو از مسیر خارج کنن متوقف می‌کنه. بنابراین هکتور یه پرتاب بی‌نقض می‌کنه، کوافل گل می‌... نمی‌شه! دمِ آلنیس کوافلو تقریبا از توی دروازه بیرون می‌کشه! 100-60 همچنان به نفع ریونکلاو بازی دنبال می‌شه. آلنیس زوزه‌ای می‌کشه و کوافلو با پوزه‌ش به یکی از میمونای تیمش پاس می‌ده. ولی حقیقتا نمی‌دونم کدوم میمون کیه! مسئولین رسیدگی کنن!

مسئول می‌ره که رسیدگی کنه.
- ووی ووی ووی. بسه دیگه، لطفا کله‌های میمونیتونو در بیارین تا گزارشگر بیش از این غر نزده.

سو بلافاصله پروازکنان به سمت داور میاد.
- آقای مصطفی پس اجازه‌ای که اول بازی دادین چی می‌شه؟ ما بدون کله که دیگه میمون نیستیم! اون عکسی که گرفتین چی؟ روزنامه پیام امروز؟ تالار افتخارات ورزشگاه؟ همه‌ش پر؟ می‌خواین بگین اون لباسای توی عکس الکی بود و حین مسابقه درش آوردن؟ مگه مهمه گزارشگر چی فکر می‌کنه؟ این بود آرمان‌های ورزشگاه آمازون؟
- ما هم معترضیم البته!

هکتور بعنوان کاپیتان تیم اسلیترین خودشو می‌ندازه وسط، اما حسن مصطفی به سرعت قانع شده بود و جایی برای بحث نمونده بود. پس بازی از سر گرفته می‌شه و سوء استفاده‌های ریونکلاو از تعویض پست‌هاشون ادامه پیدا می‌کنه.

- چهل و پنج دقیقه از بازی گذشته و نتیجه 200- 130 به نفع ریونکلاو دنبال می‌شه. به نظر میاد سیستم کنترل هوشمند خودکار اسنیچو دیده چون ناگهان سرعتش زیاد شده! میمون‌های ریونکلاو متوجه این موضوع نبودن، اما حالا که من گفتم اونام توجهشون جلب شد. امیدوارم تیم اسلیترین از گزارش من شاکی نشه، من فقط داشتم وظیفه‌م رو انجام می‌دادم.

دیزی با دیدن سیستم کنترل هوشمند خودکار که به سرعت از کنارش عبور می‌کنه رو به لینی فریاد می‌زنه:
- حواست به بلاجرا باشه تا من برم اسنیچو بگیرم!

و پروازکنان از لینی دور می‌شه. اما لینی از این قضیه راضی نبود.
- هی من یه حشره کوچیکم، تنهایی از پس دو تا بلاجر بر نمیام. برگرد اینجا ببینم.

همون موقع تری میاد و می‌زنه به شونه‌ش که باعث می‌شه لینی چندین متر اون طرف‌تر پرتاب بشه.
- غصه‌ت نباشه هم تیمی. خودم هواتو دارم. ببین چطور برات بلاجرو دور می‌کنم.

تری با دو پاش روی جارو وایمیسه و با ضربه‌ی محکمی بلاجری که به سمتشون میومدو به داخل دروازه‌ی حریف شوت می‌کنه.
- اوپس! چی می‌شد اگه این به جا بلاجر، کوافل می‌بود.

در همین حین سو گلی رو در نقش مهاجم به ثمر می‌رسونه و دیزی همچنان در نقش جستجوگر به دنبال سیستم کنترل هوشمند خودکار می‌ره. ولی هرچقدر اطرافو نگاه می‌کنه و چشماشو تیز می‌کنه فایده‌ای نداره. اسنیچ رو نمی‌بینه!

- دو جستجوگر تیم به سرعت در حال حرکت هستن. تصور این که اینا بازیکنای تیم کوییدیچ ریونکلاو هستن که دارن مسابقه می‌دن و نه چند میمون واقعی، سخته به گودریک! اوه صبر کنین ببینم... من درس ریاضیات جادویی رو پاس نکردم ولی می‌تونم با اطمینان بگم که تعداد میمون‌های زمین از هفت تا بیشتر شده! در واقع... واو! از در و دیوار ورزشگاه میمونه که داره می‌ریزه تو زمین!

حق با یوآن بود، میمون‌های زیادی از جنگل‌های اطراف ورزشگاه به اونجا خیز برداشته بودن و حالا وارد زمین مسابقه شده بودن. تا چشم کار می‌کرد میمون بود که از این سو و اون سو بیرون می‌ریخت. بازیکنا یه نگاه به جستجوگرشون و یه نگاه به داور می‌ندازن. باید مسابقه رو با وجود هجوم میمونا ادامه می‌دادن یا بازی متوقف می‌شد؟

- همه‌ش چند تا میمون اومدن که مسئله جدیدیم نیست، از قبل هفت تاشو داشتیم. ورزشگاه وسط جاذبه‌های طبیعی این مشکلاتم داره دیگه. تازه چیزی نمونده جستجوگرا اسنیچو بگیرن، بازیو ادامه بدین تا تموم شه. یکم دیگه طاقت بیارین! ووی ووی ووی.

با این حرف، سو که می‌بینه موفقیتی از جانب دیزی حاصل نشده، گل زدنو رها می‌کنه و به سمت دیزی می‌ره. پست خودشو پس می‌گیره و به جاش دیزی کوافل به دست از سیستم کنترل هوشمند خودکار فاصله می‌گیره. سو به محض بازپس گرفتن جایگاهش، متوجه حرکات عجیب سیستم می‌شه.

- اینطور که من می‌بینم سیستم داره بدجور ویبره می‌زنه! با هر ویبره‌ای که می‌زنه یه چیزی ازش خارج می‌شه و... اوه! باورتون نمی‌شه چی داره می‌شه! این سیستم تبدیل به سیستم کنترل جمعیت هوشمند خودکار شده و با شوت کردن دارت‌های بیهوش‌کننده داره جمعیت بی‌نهایت میمونا که به داخل ورزشگاه سرازیر شدنو بیهوش می‌کنه. به نظر میاد اصلا از اول هم اسنیچو ندیده بوده و فقط متوجه حمله میمونا شده بوده! متاسفانه باید اعلام کنم دروازه‌بان ریونکلاو به اشتباه توسط سیستم، میمون پنداشت می‌شه و بیهوش می‌شه و سقوط می‌کنه! ریونکلاو دیگه دروازه‌بان نداره. هرچند با این همه میمونی که تو زمین هستن گل زدن حتی بدون دروازه‌بان هم سخته حقیقتا. از همه جا آویزونن این میمونا! صحنه زیباییست.

میمون‌ها از سر و کول بازیکنا در حال بالا رفتن بودن و هر از گاهی چندتاشون با شلیک دارت بیهوش می‌شدن. پاتیل‌های هکتور تماما با میمون‌هایی که پاتیلا رو با وان حموم اشتباه گرفته بودن پر می‌شه و هکتور برای این که از روی جارو سقوط نکنه مجبور به رها کردن پاتیل‌هاش می‌شه. وضعیت بقیه هم بهتر نبود. میمون‌ها از موهای بلاتریکس در نقش درخت استفاده کرده و ازش آویزون شده بودن. این وسط ریونکلاوی‌ها که از نظر میمونا، میمون به نظر می‌رسیدن با خیال راحت در رفت و آمد بودن، اما حتی دیگه خودشونم خودشونو تشخیص نمی‌دادن! جمعیت زیاد بود و تشخیص میمون حقیقی از واقعی کارو دشوار کرده بود.

- همه حمله به سمت اسنیچ! هرچند نمی‌دونیم هنوز کجاس، ولی همه حتی این میمونای واقعی جستجوگرای ما هستن!

تیم ریونکلاو از این فرصت میمونی استفاده کرده و همگی به دنبال اسنیچ می‌گردن.

- همه حمله به سمت دروازه ریونکلاو! اونا دروازه‌بان ندارن و ما هم جستجوگرمون مشغول میمونا شده. تنها راه بردنمون گل زدنه!

تیم اسلیترین هم از فرصت بی‌دروازه‌بانیِ ریونکلاو استفاده می‌کنه و بی‌توجه به میمونایی که از همه جا آویزون بودن یا میمونایی که بر اثر برخورد دارتِ بیهوشی سقوط می‌کردن، به سمت حلقه‌های ریونکلاو هجوم می‌برن.

- اسلیترین پشت سر هم داره گل می‌زنه. در کسری از ثانیه نتیجه از 200-130 به 200-200 تغییر پیدا می‌کنه. راستش دیگه نمی‌تونم میمون حقیقیو از بازیکنای ریونکلاو تشخیص بدم. تو همین مدتی که اینو گفتم نتیجه 200-220 به نفع اسلیترین شد و... تمام! میمونی از یکی از پیچکای ورزشگاه آویزونه و با خوش‌حالی اسنیچو دستش گرفته و ادا اطوار در میاره.

بازیکنان تیم ریونکلاو با شنیدن این که یه میمون اسنیچو گرفته، با خوش‌حالی پروازکنان به سمتش می‌رن.
- آفرین، کدومتون اسنیچو گرفتین؟

شیش بازیکن با هوش (آلنیس چندی پیش بیهوش شده بود) که دور میمونِ اسنیچ به دست حلقه زده بودن، نگاهی به هم می‌ندازن.
- هیچ‌کدوم؟ پس یعنی این...

و این بدین معنا بود که یک میمون واقعی اسنیچ رو گرفته و نه ریونکلاوی‌ها! بازیکنان تیم کوییدیچ ریونکلاو با دیدن حسن که به سرعت به سمتشون میومد هول می‌شن.
- زودباش جرمی! میمونو سوار جاروت کن و طوری رفتار کن انگار سو ئه. سو! تو هم ادای میمون واقعی بودن در بیار و دور شو.

با نزدیک شدن حسن، سو صدای میمون در میاره و همراه با یک سری حرکت عجیب و غریب که ازش انتظار نمی‌رفت جمع اونا رو ترک می‌کنه.

- جناب حسن مفتخرم اعلام کنم که سو اسنیچو گرفت. چقدم که خوش‌حاله نگاش کنین تو رو روونا!

همه نگاه می‌کنن و اصلا با صحنه زیبایی رو به رو نمی‌شن. برای مشکوک نشدن حسن، چند تا دیگه‌شونم سعی می‌کنن حرکات مسخره‌ی میمون واقعی رو تکرار کنن. با توجه به حرکات عجیب میمون، روونا روونا می‌کنن تا حسن هرچه زودتر پایان مسابقه رو اعلام کنه.
- بازی 350-220 به نفع شما تموم می‌شه. بردتونو تبریک می‌گم. ولی عجب میمونایی بودینا، فردا روزنامه‌ها چه شوند. ووی ووی ووی.

و حسن می‌ره و تیم ریونکلاو می‌مونه با یه عالمه شادی! میمونی که در نقش سو پشت جرمی سوار بر جارو بود، با دیدن فریاد شادی بازیکنای ریونکلاو که به هوا بلند می‌شه، خنده‌ای می‌کنه و اسنیچو تو حلق جرمی فرو می‌کنه. همون موقع دارتی میاد و یکراست تو گردن جرمی می‌ره و جفتشون با هم سقوط می‌کنن!

به نظر هنوز سیستم کارش با میمونا تموم نشده بود، اما با توجه به این که تعداد میمون‌های ولو شده روی زمین بیشتر از تعداد میمون‌های آویزون از شاخ و برگا بود، می‌شد امتیاز مثبت قابل توجهی رو در انجام وظایفش بهش داد.

بقیه اتفاقات هم مهم نیست، مهم اینه که ریونکلاو برد. خیلی نوشتم دیگه بسه.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۳ ۲۳:۰۸:۴۶

🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۷ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#95

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۳:۲۰
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 492
آفلاین
ریونکلاو _ اسلیترین


-سه تا بال خرچنگ پرنده، دوازده قطره اشک سوسک لجن خوار، یه بند انگشت ریشه لوبیای صحرایی و دو قاشق پودر جمجمه‌ی آرمادیلوی بالغ. یه چهارم پاتیل از دم کرده‌ی این ترکیب به ازای هر بار اجرای طلسم ها خورده شود.

سو کتاب را بست و آن را به آرامی سر جایش گذاشت. کاغذ یادداشتش را با احتیاط تا کرد و در جیبش قرار داد. باید همانطور بی سر و صدا که آمده بود، کتابخانه را ترک می‌کرد. دیده شدنش در قسمت کتاب های ممنوعه، بدترین اتفاقی بود که می‌توانست چند روز مانده به بازی، رخ دهد.


"فلش بک _ یک روز قبل"

-این چه وضعیه آخه؟ چرا انقد جانورنما داریم ما؟ این که گرگه، اونم سگه، اون هم لابد گربه‌ست و تو هم که...
-من چی؟

لینی دستانش را زیر بغلش زده و با حالتی تهدید آمیز به سو نزدیک می‌شد. سو متوجه شد نیش لینی تیزتر از همیشه به نظر می‌رسد.

-تو چیز... هیچی.

سو تلاش کرد بر اعصاب خود مسلط شده و شرایط را بپذیرد. علاقه به جانورنما بودن در میان سال اولی ها بسیار شایع بود؛ همه یا گرگ و عقاب بودند، یا سگ و مار و گربه. وقتی که توانسته بودند از سد قوانين سختگیرانه وزارتخانه بگذرند و همه موانع را دور بزنند، قطعا سو راهی برای مقابله با آن ها نداشت.

-اصلا چرا به ما گیر میدی؟ فکر کردی خودت که جانورنما نیستی، شرایط بهتری داری؟ هیچ می‌دونی قراره توی کدوم ورزشگاه مسابقه بدیم؟

به لینی بر خورده بود؛ کسی حق نداشت در حضور او، حقوق حشرات را به هیچ شکلی زیر سوال ببرد. سو نمی‌دانست جواب کدام سوالش را بدهد؛ از آنجا که حافظه ضعیفی داشت، فقط سوال آخر به یادش مانده بود.
-ورزشگاه آمازون.
-بیا! خودت داری جواب خودتو میدی دیگه. آمازون! به نظرت آدما توی جنگل راحت تر دووم میارن یا حیوونا؟ د بگو دیگه!

جرقه ای در ذهن سو زده شد. شاید این بار همرنگ جماعت شدن به نفعش می‌شد.

****

"روز مسابقه _ رختکن ریونکلاو"

-وایسا ببینم... این الان تویی؟
-از بین این همه جونور، آخه...
-این شوخی زشتو تمومش کن!
-وای وای وای! عالی شدی. تازه شدی اونی که باید باشی!

لینی فورا تری را از جلوی چشم سو دور کرد تا سو چشم‌ش را از کاسه در نیاورد. حالا که جانورنما شده بود، خطرناک تر از قبل به نظر می‌رسید؛ چرا که حالا پاهایش هم به اندازه دستانش کاربرد داشتند!
-مگه میمون چشه؟ توانا، سریع، تازه از پاهامم می‌تونم برای گرفتن اسنیچ استفاده کنم. حسودا!

اعضای تیم که فهمیده بودند که سو درباره‌ی جانورنمایش با کسی شوخی ندارد، تصمیم گرفتند سکوت پیشه کنند. سو که به خوبی می‌دانست دلیل سرخ و سرخ‌تر شدن صورت هایشان چیست، تصمیم گرفت موضوع صحبت را عوض کند.
-وایسید ببینم... شما ها چرا جانورنما نیستین؟ بازی الان شروع میشه ها!
-اممم، چیز شد...
-می‌دونی؟ ما تحت تاثیر حرفای تو قرار گرفتیم.
-فهمیدیم که بهتره به شکل انسانیمون باشیم و اجازه بدیم همینطور که بزرگتر میشیم، شخصیتمون شکل بگیره.

سو اگر از سر به راه شدن یک‌باره‌ی بازیکنان تیم اطلاع داشت، امکان نداشت تن به این خفت داده و با چنین ظاهری در میدان مسابقه حاضر شود. دست کم حضور لینی به شکل جانورنما، عصبانیت سو را اندکی کاهش می‌داد.

-و حالا، آماده باشید تا با تشویقاتون از تیم ریونکلاو استقبال کنید...

صدای تشویق و فریاد تماشاچیان بلند نشد. به دلیل رعایت محدودیت های بهداشتی، دانش آموزان در تالارهایشان با حفظ فاصله نشسته و بازی را از طریق تلویزیون های ماگلی‌ای که برایشان نصب کرده بودند، تماشا می‌کردند. برای بالا بردن هیجان بازیکنان هم صدای ضبط شده‌ی بازی های گذشته را در زمین بازی پخش می‌کردند که خیلی کارآمد نبود. مثلا در حالی علیه دروئلا روزیه شعار داده میشد که بیش از یک سال از آخرین باری که در اطراف هاگوارتز دیده شده بود، می‌گذشت!

-بازیکن ها به نوبت از رختکن خارج میشن و در مقابل تیم اسلیترین قرار می‌گیرن. آلنیس رو جلوتر از همه می‌بینیم و پشت سرش جرمی و آمانو و تری خارج میشن. دیزی چماقش رو تو هوا می‌چرخونه و لینی هم به سختی داره اونو روی شونه‌ش حمل می‌کنه...

گزارشگر لحظه ای مکث کرد تا پیش از گفتن حرفش، از صحت آن مطمئن شود. اما به نظر می‌رسید چشمانش به او دروغ نمی‌گفتند.
-باور کنید یا نه، سو لی میمون شده! تا حالا توی هیچ کدوم از بازی های قبلیش همچین کاری نکرده بود. چه کاریه آخه؟

سو به روی خودش نیاورد. باید تمرکزش را روی مسابقه می‌گذاشت. همزمان با بقیه بازیکنان، روی جارویش سوار شد؛ علاوه بر دستانش، پاهایش را هم دور جارو قلاب کرد. حس می‌کرد تعادلش را بهتر از همیشه حفظ کرده است. همین باعث شد اعتماد به نفسش بیشتر شده و لبخندی روی صورتش بنشیند.

-داور با سوتش شروع بازی رو اعلام می‌کنه... همین اول بازی از سو لی خواهش می‌کنم هر اتفاقی هم که افتاد، دیگه لبخند نزنه. ممکنه همون لحظه دوربین بره روی صورتش و خب... ببینده ها گناه دارن!

اعتماد به نفس سو پودر شد!

-هکتور به سرعت جلو میاد و سرخگون رو توی هوا می‌قاپه! خیلی حرفه ای جلو میره و از آمانو و تری عبور می‌کنه. اوه اوه اوه... بلاجرِ دیزی خودش و جاروش رو یکی می‌کنه! سرخگون از دست هکتور رها شده. جرمی و پلاکس دارن به طرفش حرکت می‌کنن اما به نظر می‌رسه تینر فاصله کمتری با سرخگون داره.

تینر با یک چرخش هنرمندانه، سرخگون را به دست گرفت و به طرف دروازه‌ی ریونکلاو به راه افتاد. در راه سعی کرد قطره قطره خودش را روی سرخگون بریزد تا با تغییر رنگ آن به شکل بلاجر، مهاجمان ریونکلاو را سردرگم کند.

-داور سوت می‌زنه! احتمالا متوجه خطای تینر شده و اگر اینطور باشه...
-خطا! پنالتی به نفع ریونکلاو.

فریاد شادی بازیکنان ریونکلاو به هوا رفت. سو هم اصوات ناهنجاری از خودش در آورد که بی شباهت به جیغ های گوش خراش مهرگیاه نابالغ نبود.

-جرمی روبروی دروازه و دروازه‌بان اسلیترین قرار می‌گیره که درواقع اونم دروازه‌ست. انتخاب بازیکناشون ستودنیه واقعا.

جرمی نفس عمیقی کشید، موقعیتش را روی جارویش ثابت کرد و دستش را عقب برد و تا سرخگون را پرتاب کند.

-این دیگه چه ضربه ای بود؟ یه کیلومتر اون طرف تر از دروازه پرتابش کرد. الان که فکر می‌کنم انتخاب بازیکن تیم ریونکلاو حرفه ای تر بوده.

همه‌ی اعضای تیم، حیرت زده و ناراحت، دور جرمی جمع شدند.
-این چه...
-می‌خاره! خیلی می‌خاره!

بالاخره توجه بازیکنان به حرکات عجیب جرمی جلب شد. اما سوت داور اجازه‌ی ادامه صحبت را به آنها نداد.

-بازی ادامه پیدا می‌کنه... لینی به سختی ضربه ای به بلاجر می‌زنه و اون رو با فاصله زیادی از کنار گوش پلاکس عبور میده. خیلی عجیبه؛ دقت ضربه های لینی همیشه عالی بوده!

لینی بعد از سومین عطسه، اشک چشمهایش را پاک کرد و به سختی آن ها را باز کرد.
-چرا اینجوری شدم من؟ دماغم می‌خاره!

سو تقریبا از ابتدای بازی کاری نکرده بود. وسط میدان روی جارویش نشسته و در انتظار نشانه ای از اسنیچ، به سیستم کنترل هوشمند خودکار زل زده بود.
-چه خبرا؟
-ایش... میمون!

با وجود سکوت و سکون بین جستجوگران، بقیه بازیکنان شرایط غیر معمولی را تجربه می‌کردند.
-معلوم نیست بازیکنای ریونکلاو چی خوردن که این بلا سرشون اومده! البته هرچی بوده، به ذائقه میمونا خوش نمیاد. چون سو لی شرایطش کاملا مساعد به نظر می‌رسه.

با شنیدن این حرف، توجه سو به وضعیت هم تیمی هایش جلب شد. بلاجر بلاتریکس به صورت تری نزدیک میشد و اگر در همان لحظه عطسه نجاتش نمی‌داد، باید در جنگل ممنوعه به دنبال بخش بالای گردنش می‌گشتند. جرمی به تری پشت گردنش را نشان داد تا برایش بخاراند ولی تری دستش بند بود و به جایش سرخگون را به طرف گردنش پرت کرد. همین باعث جا ماندن هکتور از گرفتن سرخگون شد.

-میمون شدن سو که به نظرم ایده موثری نبود. ولی این روش عطسه و حرکات مسخره ای که بقیه اعضای تیم در پیش گرفتن انگار داره جواب میده. هرچند بازی هنوز صفر صفره!

آلنیس روی حلقه دروازه نشسته و با انتهای جارویش، مشغول خاراندن کمرش بود.
-مسخره تویی با اون گزارش کردنت! من به میمون حساسیت... اَچه!

بله؛ آنها به میمون حساسیت! خود میمون هم البته حال خوبی نداشت.
-آخه آمازون هم شد زمین مسابقه؟ اینجا پر از حشره مزاحمه. کی گفته حیوونا اینجا شرایط بهتری دارن؟

سو خوش شانس بود که لینی مشغول پاک کردن بینی اش بود و این حرفش را نشنید. ولی بد شانس هم بود؛ چون حشرات بال بال زننده‌ی زیادی دورش جمع شده و هر لحظه بر تعدادشان اضافه می‌شد.

-چرا از دمت استفاده نمی‌کنی؟

سیستم کنترل هوشمند خودکار با نیم نگاهی کوتاه این را به سو گفت و دوباره رویش را برگرداند. از میمون‌ها خاطره‌ی بد داشت انگار.

سو به یاد قابلیت های بی‌شمارش افتاد که تا آن زمان از آنها استفاده نکرده بود. دمش را تاب داد و توانست در اولین حرکت، گروهی از حشرات را دور کند.
-ایول! من عالیم.

سو بر خود می‌بالید. انگار نه انگار که مسابقه ای در کار است و جستجوگری باید به وظیفه‌اش عمل کند.
-بیا... اینم از این، بگیر... اوه اوه این یکی چقدر بزرگه! خوب شد نیشم نزد!

صدای سوت طولانی و بلند داور، تنها یک معنی داشت. داور به سمت دو جستجوگر در حرکت بود. ریونکلاوی‌ها حتی عطسه و خارش را هم فراموش کرده بودند.

-دیدین؟ دیدین پیش بینی من درست از آب در اومد؟! سو لی می‌خواست بدون جلب توجه جستجوگر حریف، اسنیچ رو با دمش بگیره. وای که من چقدر باهوشم!

سو با نگرانی به داور و لبخند هم تیمی هایش خیره شده بود که به او نزدیک می‌شدند. چیزی از حرف های گزارشگر نفهمید ولی توجهش به حشره ای که با دمش گرفته بود، جلب شد. حشره‌ی طلایی، عجیب برق می‌زد!


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

تصویر کوچک شده



پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۹ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#94

ریونکلاو، محفل ققنوس

آلنیس اورموند


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۲ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۷:۵۲
از دست این آدما!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 137
آفلاین

ریون vs اسلی
(حالا همه با هم؛ عقاب چیکارش میکنه؟ شیکار شیکارش میکنه!)

*میمون*




سه روز قبل از مسابقه – خانه ریدل ها
-جانم اربابا!
-ما میخواهیم جام کوییدیچ را از آن گروهمان کنی.
-ما تمام تلاشمونو میـ...
-هر طور شده باید پیروز شوید!



روز مسابقه – رختکن ریونکلاو
بازیکنای تیم کوییدیچ ریونکلاو همه زانوی غم بغل کرده بودن و همه شون به یه چیز فکر می کردن؛ فقط بخاطر یه بازیکن باید بازی به نفع اسلایترین اعلام بشه؟
-نباید قبلش لااقل یه خبری میداد؟
-می تونست زودتر بگه نمیخواد بازی کنه که بتونیم تیم رو کامل کنیم! الان چه خاکی تو سرمون بریزیم آخه!
-سابقه نداشته دیزی یهو غیبش بزنه... شاید یه مشکلی براش پیش اومده.

غیب شدن یهویی دیزی اونم شب قبل بازی و کامل نبودن ترکیب و در نتیجه باختن مسابقه اولشون ذهن همه رو درگیر کرده بود که با ورود پر سر و صدای سو رشته افکارشون پاره شد.
سو همونطور که کلاهش رو با شوق تو هوا تکون می داد و به طرز نامفهمومی همراه با جیغ حرف می زد وارد رختکن شد و سرهای هم تیمی هاش به سمتش چرخیدن.
لینی که نزدیک بود از شدت خشم با نیشش چشم سو رو در بیاره بال بال زنان جلوی صورتش اومد.
-چه خـــــبرته! میفهمی همینجور الکی الکی داریم بازی اولمون رو از دست میدیم؟! بجای اینکه یه فکری به حال تیم بکنی داری کلاهتو به رخمون میکشی؟
-قرار نیست بازیو از دست بدیم!

بقیه بازیکنان با شنیدن این حرف از روی نیمکت های رختکن بلند شدن و دور سو حلقه زدن.
-تونستم یکیو پیدا کنم که ترکیبمون کامل شه!

سو به قیافه های متعجب و کنجکاو هم تیمی هاش نگاه کرد. از اونا خواست یکم عقب تر برن، بعد دستش رو تو کلاهش فرو برد.
-بازم کلاه آخه؟ الان؟! اصلا زمان منا...

جرمی با دیدن چیزی که سو از کلاهش درآورد نتونست حرفشو تموم کنه.

-یه میمون؟!

بازیکنان ریون همزمان اینو گفتن. سو به چشم های از حدقه بیرون زده و فک های آویزونشون توجهی نکرد و مشغول سخنرانی قبل بازی شد؛ ولی تمام حواس بقیه به میمونی بود که خودشو از دستای سو آزاد کرده بود و داشت انتهای جاروی یکیشون رو می جوید.


چند دقیقه ای طول کشید تا بازیکنای ریونکلاو از اون شوک خارج بشن. اونها جاروهاشون رو برداشتن و منتظر موندن تا صداشون کنن.
-ولی اینکه یه میمون رو مجبور کنیم کوییدیچ بازی کنه ظالمانه اس! ممکنه دلش نخواد...

سو همونطور که ردای کوییدیچ ریونکلاو رو تن میمون می کرد لگد محکمی به آلنیس زد و اونو ساکت کرد.

سو با اعلام اسم هاشون از بلندگوی ورزشگاه از روی زمین بلند شد و جلوتر از بقیه بازیکنا از رختکن خارج شد.
-یوآن ابرکرومبی هستم و با گزارش بازی تیم های اسلایترین و ریونکلاو در خدمتتونم! تیم اسلایترین رو میبینیم که از رختکنشون بیرون میان و وسط زمین وایمیسن. بازیکنان ریونکلاو هم دونه دونه وارد زمین میشن و... درست میبینم؟! ریون یه میمون رو به عنوان بازیکن آورده! ظاهرا مسئولین برگزاری مسابقات هم مشکلی با این قضیه ندارن...

لبخند شیطانی هکتور و بلاتریکس رو لبشون خشک شد. انتظار نداشتن تیم ریونکلاو تو نبود یه بازیکنشون بتونن خودشون رو به بازی برسونن.

-جالبه، حالا تیم اسلایترین سه تا شیء تو ترکیبش داره و تیم ریونکلاو هم سه تا حیوون!

لینی و آلنیس از اینکه اونا رو با اون میمون توی یه دسته قرار دادن راضی نبودن.
-حیوون خودتی و هفت جد و آبادت!

لینی نیشش و آلنیس دندوناش رو به نشونه تهدید به سمت جایگاه گزارشگر نشون دادن.

-اهم بگذریم؛ کاپیتان های دوتیم با همدیگه دست میدن. بازی با سوت داور آغاز میشه.
کوافل دست بلکه؛ یه پاس رو به عقب برای گرنجر... یوتاکا کوافل رو ازشون می قاپه. به سمت دروازه تیم اسلایترین حرکت میکنه ولی یه بلاجر به سمتش میاد. وارنر جلوی بلاجر میاد و سعی میکنه بهش ضربه بزنه ولی با اون چماق فسقلی ای که دستشه نمیتونه کاری از پیش ببره و وای! کتلت میشه!
-ای دررررد!
-خیلی ممنون. یوتاکا با برخورد بلاجر به جاروش تعادلش رو از دست میده. کوافل دست تینر میفته! با سرعت به سمت دروازه حریف میره؛ بوت تلاش میکنه کوافل رو از تینر بگیره ولی تینر در قوطیش رو باز میکنه و کمی از خودش رو تو چش بوت میپاشه! به نظر نمیاد داورا این حرکت رو خطا گرفته باشن...
حالا میمون ریونکلاو روی سر اورموند میپره! تینر از فرصت استفاده میکنه و... گل برای اسلایترین! اسلایترین ده، ریونکلاو صفر...


-گل شونزدهم اسلایترین رو پلاکس بلک میزنه و اختلاف امتیازشون با ریونکلاو رو به صد امتیاز می رسونه! این میمونه بدجور حواس بازیکنای ریون رو پرت کرده و اسلایترین هم داره بهترین استفاده رو از این شرایط میکنه!

میمون نه تنها حواس هم تیمی هاش رو پرت کرده بود، بلکه آسیب های جسمی و روحی هم بهشون زده بود! یه بار با چماق محکم تو سر تری زد، معلوم نیس کِی و چجوری بند کفشای آمانو رو به جاروش گره زده، سعی کرد جرمی رو از جارو پرت کنه پایین، دم آلنیس رو کشید و موهاش رو کند و آلنیس شبیه گرگی شد که کچلی گرفته و لینی رو با شپش اشتباه گرفت و از روی غریزه اش که شپشِ هم نوعاش رو پیدا می کرد و میخورد، چند باری لینی رو جوید بعد تفش کرد بیرون چون مزه شپش نمی داد. از همه مهم تر، سو با دیدن همچین صحنه هایی و شکنجه شدن هم تیمی هاش توسط یه میمون به فکر خودکشی افتاد و حتی میخواست خودش رو از همون بالا پرت کنه پایین و به این زندگی ننگین و خفت بار خاتمه بده.

-توپ دست یوتاکا ست، پاس میده به بوت، مثل اینکه جستجوگر ریونکلاو اسنیچو دیده! لسترنج بلاجر رو به سمت سو لی میفرسته؛ میمون ریون به سمت لی میره وضربه محکمی به بلاجر میزنه! چه میــــکنه این بازیکن! حالا چماقش رو توی دستش میچرخونه و... چی؟!

میمون از اونجایی که کلاه سو خونه اش بود و نون و نمک سو رو خورده بود، وقتی دید یکی میخواد به صاحبش سوءقصد کنه عصبی شد و از حرکات مدافعای اسلایترین تقلید کرد و بلاجر رو دور کرد. ولی اون هنوز هم عصبانی بود و باید یه جوری به بقیه نشون می داد که هیچ کس حق نداره به صاحابش چپ نگاه کنه! چماقش رو از وسط شکوند و اون رو پرت کرد. یکی از تیکه های بزرگ چماق خورد توی سر سیستم کنترل هوشمند خودکار و باعث شد دود ازش بلند بشه و از روی جارو سقوط کنه.
همه یه لحظه خشکشون زد و کلا بازی رو یادشون رفت. میمون با خشم مشت هاش رو به سینه اش کوبید.
-عو عو عو عَه عَه عَه!
-عو عو عو نه نه نه!

سو اصلا حواسش به اسنیچی که دور و برش بال بال می زد نبود؛ با دیدن حرکات وحشیانه میمون سرش داد زد و سعی کرد از کاری که می خواست انجام بده منصرفش کنه.
ولی خون جلوی چشم میمون رو گرفته بود؛ جلوی گوشش رو هم گرفته بود و توی اون لحظه هیچی حالیش نبود. روی جارو وایساد و با فریاد بلندی دو دستی جلوی رداش رو گرفت و صدای جر خوردن پارچه لباسش توی ورزشگاه خالی از تماشاگر پیچید! بازیکنا، داورا و یوآن به محض رو به رویی با این صحنه مستهجن جلوی چشمای همدیگه رو گرفتن و دیگه کسی متوجه نشد بعدش چه اتفاقی افتاد.
بجز یوآن! که خودش چشماش رو گرفته بود و هی از لای انگشتاش به زمین مسابقه نگاه می کرد تا بفهمه چه خبره.
-اسنیچ! اسنیچ دست جستجوگر ریونکلاوه!

ملت با شنیدن صدای یوآن دستاشون رو با احتیاط از جلوی چشمای هم برداشتن.
میمون ردای جر خورده اش رو پشت سرش پرت کرده بود و ردا وسط راه دور اسنیچ پیچیده و دقیقا روی سر سو افتاده بود. سو لباس رو از از رو سرش برداشت و اسنیچ رو که داشت وول میخورد از لاش بیرون کشید.
-ایی بوی عرق میمون میده!
-و ریونکلاو برنده این مسابقه جذاب و پر حاشیه میشه! تبریک به تمام ریونی های سرزمینم! البته این چیزی از ارزش های اسلایترین کم نمیکنه...


بازیکنای ریونکلاو توی رختکنشون بزن و بکوبی راه انداخته بودن. بعد از اینکه میمون رو توی ردای پاره اش پیچیدن، تری و میمون وسط رختکن شروع کردن به جنگولک بازی و آفتاب بالانس زدن. بقیه هم دورشون حلقه زده بودن و بندری میرقصیدن.
توی رختکن اسلایترین ولی اوضاع متفاوت بود، باید هم می بود! بلاتریکس به سمت سیستم کنترل هوشمند خودکار که همچنان ازش دود بلند میشد رفت و با چماق محکم زد تو سرش. بعد روی یکی از نیمکتای رختکنشون نشست.
-چقدر بهت گفتم این وسایل مشنگی رو نیار تو تیم! ارباب رو ناامید کردیم! از چشمشون افتادیم!

ولی هکتور پاتیل به بغل، یه گوشه کز کرده بود ویبره میزد و حواسش به بلا نبود.
جو رختکن اسلایترین اونقدر سنگین بود که کسی یادآوری نکرد باید برن دیزی بیچاره رو از توی پاتیل پر از معجون گم شدگی موقت بکشن بیرون...
(البته به احتمال زیاد کسی اصلا یادش نبود. )


پایان!


So You Can See I'm Trying
You Won't See Me Crying
I'll Just Keep On Smiling
I'm Good :D


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#93

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۸:۵۳
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 167
آفلاین
ریونکلا

VS

اسلیترین



میمون

(آینه )


یک هفته قبل از برگزاری مسابقه

سو با هول تو رختکن بین بازیکنای تیمش می چرخید.
- خب بچه ها همتون می دونین که تیم امسال ما خیلی تیم خوبیه و تیم اسلیترین عمرا به پای ما نمیرسه. فقط همتون باید تمام تلاشتونو بکنید تا بتونیم امسال جامو مال خودمون بکنیم. من مطمئنم که امسال هم می تونیم جامو...

وقتی سو به این نقطه از حرفش رسید حرفش رو قطع کرد و به آلنیس و دیزی که در گوشه رختکن نشسته بودند نگاهی انداخت.
هیچ کدومشون به حرف های سو کوچک ترین علاقه‌ای نشون نمی‌دادند و هر دوتاشون داشتن در گوش هم پچ پچ می کردن و کر‌کر می خندیدن.
- اهم اهم.

با این صدا آلنیس و دیزی به خودشون اومدن.
- اِاِاِ... چیزه. میگفتی...
- آره سو ادامه بده داریم گوش می دیم.

سو از روی تاسف سری تکون داد و ادامه داد:
- خب می گفتم. من اطمینان دارم که اگه امسال هممون تلاشمونو بکنیم می تونیم جامو...
- سوووووووووو... سوووووووو

سو که عصبانی شده بود برگشت و به بازیکنان نگاهی غضبناک انداخت:
- دیگه چیههه؟

همه بازیکنان به بیرون نگاه می کردن.
سو از پنجره رختکن بیرون رو نگاه کرد و بالاخره منشا صدا رو پیدا کرد.
تری با عجله به سمت رختکن می دوید و تو دستش هم یه تیکه کاغذ بود.
تری خودش رو تو رختکن پرت کرد و شروع به نفس نفس زدن کرد.

-دقیقا هفت دقیقه دیر کردی تری.
سو بالای سر تری وایستاده بود.
تری سعی کرد دیگه نفس نفس نزنه و به جاش حرف بزنه.
-آخ... آخه... آخه...داشتم اینو... می خوندم. بیا بگیرش...

تری تکه‌ای از پیام امروز را بالا گرفته بود.

همه بازیکنای تو رختکن دور سو جمع شدن تا ببینن چه نوشته.

نقل قول:

میمون های جارو سوار؟!


دیروز یکی از مقامات وزارت خانه اعلام کرد که قرار است در پی کم شدن جمعیت جن های خانگی و اعتراضات جادوگران فعالیت هایی صورت گیرد.
طبق گفته های این مقام قرار است چندین میمون آموزش داده شوند تا به جای جن های خانگی به جادوگران خدمت کنند.
وی گفت: قرار است در اولین گام این میمون ها را با شیوه زندگی جادوگران آشنا کنیم و برای همین تصمیم گرفتیم پنج میمون را به هاگوارتز منتقل کنیم تا هر یک از آنها به جای یکی از بازیکنان یکی از تیم ها به بازی مشغول شوند و میمون آخر هم قرار است به عنوان یکی از دو داور مسابقان به قضاوت مسابقه بپردازد.
وی همچنین افزود که این اقدامات با هماهنگی فدراسیون بین‌المللی کوییدیچ انجام شده و جای هیچ نگرانی‌ای وجود ندارد.



- آخه یعنی چی مگه میشه آخه؟
آمانو با تعجب به بقیه زل زده بود تا بلکه جواب سوالشو پیدا کنه ولی بقیه هم دست کمی از اون نداشتن.

روز قبل از مسابقه

سو میمون را با لگدی داخل رختکن پرت کرد و بعد خودش با قیافه‌ای عبوس وارد شد.
- آخه این چه کاری بود کردن. هیچ فایده‌ای نداره این تمرینا.

تری در حالی که جاروش رو روی دوشش نگه داشته بود وارد رختکن شد.
- ولش کنین بابا بیاین بریم تو سالن عمومی.

همه تیم به سمت سالن عمومی ریونکلا راه افتادند.
لینی بعد از همه وارد تالار شد و در تالار رو بست.
همه خودشون رو روی مبل های راحتی انداختن.
جرمی دستشو زیر چونه‌اش گذاشته بود.
- باید یه فکری بکنیم. اینجوری که نمیشه. این میمونه به معنای واقعی کلمه مشنگه.
لینی گفت:
- مطمئنم که می تونیم یه راه حل پیدا کنیم. فقط باید کله هامونو به کار بندازیم.
.
.
.
سو یکدفعه بالا پرید و باعث شد چند تا دانش آموز سال اولی که کنارشون نشسته بودند از جاشون بپرن.
- فهمیدم! فهمیدم!

آمانو هم با اشتیاق به سمتش برگشت.
- چیو فهمیدی؟ چیکار باید بکنیم؟
- معلومه باید یکیمون نقش میمونه رو بازی کنه.
- چی میگی برا خودت؟ به نظرت کدوم ما شبیه میمونه آخه؟
- خب اینکه کاری نداره! یه بشکه پر از معجون مرکب پیچیده تو دخمه ها هست از اونجا بر می داریم.
- ولی خب اون معجون برای تبدیل شدن به حیوونا مناسب نیست.
- چیزی نمی شه که خانم پامفری می تونن درستش کنه. اون معمولا زیاد سوال نمی کنه.
- باشه ولی آخه کی باید میمون بشه؟ اون میمونه کلا در حال آویزون شدن و ژیمناستیک رفتن رو جاروئه. کدوممون می تونه این کارارو بکنه آخه؟

تری تو مبلش فرو رفت.
لینی از اون سمت تالار به سمتشون پرواز کرد.
- معلومه دیگه. تری!
- نههههههه من نهههههههههههه

ولی فایده‌ای نداشت.

رختکن/ روز مسابقه

- بیا تری اینم معجون. بخورش. موی میمونه رو انداختم توش.

تری تصمیم گرفت که برای آخرین بار شانسشو امتحان کنه.
- حالا نمیشه...
- نه تری نمی شه فقط خودت باید بخوریش.

تری تو نهایت ناامیدی معجون رو سر کشید.
- اَه... چه مزه گندی می ده.

تری سریع دلش رو گرفت.
-آی... دلم درد میکنه.

تغییر شکل داشت انجام می شد.
تری به شکل یک میمون در اومده بود.

- زود باشین الان مسابقه شروع می شه. تری تو هم حواست باشه باید حسابی جنگولک بازی در بیاری.
سو اینها رو گفت و جاروش رو برداشت و به سمت زمین مسابقه رفت.
بقیه بازیکنا هم پشت سرش بیرون رفتن.
تری به فکر رفت. باید مثل یک میمون رفتار می کرد.
برای همین از همین ابتدا سوار جاروش شد و پرواز کنان وارد زمین شد و شروع کرد به ادا بازی در آوردن.
- سلام تماشاچی های عزیز با مسابقه بین دو تیم ریونکلا و اسلیترین در خدمت شما هستیم. دلاکور و لی با هم دست میدن و با سوت داور بازی آغاز میشه.
نکته جالب توجه بازی امروز اینه که امروز هر کدوم از تیم ها به جای یکی از بازیکناشون یک میمون آوردن و یکی از داوران مسابقه هم یک میمونه.

کوافل دست تینره برای اسلیترین. حالا به پلاکس پاس میده پلاکس هم برای هکتور می فرسته حالا دوباره کوافل به دست تینر می افته و حالا از اونور زمین دیزی یک بلاجر به سمتش پرت می کنه و بلاجر محکم به وسط تینر می خوره و ... خدای من تینر مفجر شده و تینراش دارن همه جا پخش میشن.
بلاتریکس داره میره که به تینر کمک کنه حالا تینر با مقداری از تینراش موهای بلاتریکس رو مورد رحمت خودش قرار میده.


بلا هم که موهاش تینری شده بود و داشت کمکم ذوب میشد با چماغش روی در تینر کوبید و باعث چهار برابر شدن سایز محل نشتیش شد.
بلاتریکس در حالی که داره به پست خودش برمیگرده موهاشو درست می کنه.
- خلایق هر چه لایق.
بلا تریکس اینو میگه و با چماقش به بلاجری که داشت به سمت هکتور میرفت ضربه میزنه و اونو به سمت جرمی می فرسته.
-حالا آمانو سرخگونو گرفته و... پاس میده برای میمون ریون حالا... خدای من... میمون اسلی با چماغش روی سر میمون ریون می کوبه و داور اعلام پنالتی میکنه.
جرمی باید ضربه پنالتی رو بزنه و توی دروازه گل برای ریونکلا.
ریونکلا ده اسلیترین صفر.


میمون داور از جیغ های تماشاگران به وجد میاد و از یکی از تیرک ها بالا میره و روی سر دروازه‌بان اسلیترین میپره.
تری اون سمت سرش رو می مالید و آخ و اوخ کنان سعی می کرد از روی جاروش نیفته.

یوآن آبرکرومبی ادامه داد:
- دروازه کوافل رو برای هکتور میفرسته. هکتور داره پا به توپ... آخ ببخشید دست به کوافل جلو می ره و از بلاجری که دیزی به سمتش می فرسته جاخالی میده و کوافلو محکم به سمت دروازه پرت می کنه حالا آلنیس تبدیل به گرگ میشه با پوزش کوافلو می گیره. آلنیس دوباره به آدم تبدیل می شه و کوافلو برای آمانو می فرسته. آمانو داره جلو میره ولی هکتور با یه بطری پر از یه معجونی جلوش وایستاده.
- سلام آمانو. معجون انفجاری می خوای؟
هکتور این رو گفت و با یه لبخند شیطانی معجون رو رو سر آمانو خالی کرد ولی همون لحظه دیزی به یه بلاجر ضربه زد و محکم به سمت آمانو فرستادش.
بلاجر به آمانو خورد و از زیر معجون کنارش زد ولی معجون داشت به سمت تینر می رفت که اون لحظه داشت دور خودش می چرخید و تینر پس می داد.
یک دفعه همه چی آهسته شد. تینر آهسته می چرخید و معجون خیلی آروم به سمتش پایین می ریخت. همه بازیکنان تیم اسلیترین هم فریاد زنان با سرعت کم به سمت تینر می رفتند تا کمکش کنن... ولی فایده ای نداشت و معجون روی تینر ریخت. همون لحظه سرعت همه چی به حالت اول برگشت و همه بازیکنا به تینر خیره شده بودن که داشت کم کم قرمز می شد... یکدفه تینر منفجر شد و همه محتویاتش به اطراف ریخت و کف ورزشگاه رو که تا حالا پر از چمن های بلند و نامرتب بود رو مستفیض کرد و همه چمنا خشکیدن.
میمون داور که هیجان زده شده بود از جاروش پیاده شد و شروع به جست و خیز کف ورزشگاه کرد.
یوآن که مثل بقیه از شوک انفجار تینر سکوت کرده بود بالاخره به حرف اومد.
- خدای من همین الان یکی از بازیکنای مهاجم اسلیترین منفجر شد و از دست رفت. لطفا به احترامش دو دقیقه سکوت کنین.
همه ورزشگاه به جز میمون داور که همچنان در حال جست و خیز کف ورزشگاه بود و میمون اسلیترین که جای اسکورپیوس رو گرفته بود و در اون لحظه از تیر دروازه ها بالا میرفت تو سکوت فرو رفت.
تری اولش ساکت شد ولی با چشم غره سو یادش افتاد که یه میمونه و مسلما نباید حرف یوآنو فهمید باشه وهمون لحظه شروع به جست و خیز و جیغ کشیدن کرد.
بلافاصله بعد از اینکه دو دقیقه تموم شد آمانو که کوافل دستش بود از غفلت اسلیترینی ها که روی باقیمونده تینر جمع شده بودن و گریه کنون و بر سر زنون عزاداری می کردن استفاده کرد و یک گل زد.
- آمانو از غفلت تیم اسلیترین اسفاده می کنه و یک گل می زنه ولی بازیکنای اسلیترین عین خیالشونم نیست و همچنان دارن گریه و زاری می کنن و بازیکنای ریونکلا هم از این غفلت استفاده میکنن و یک. دو. سه. چهار.پنج... ده گل می زنن و نتیجه بازی 110 به 0 به نفع ریونکلاست.
حالا بالاخره سیستم کنترل هوشمند خودکار بلند میشه و با جدیت دنبال گوی زرین این ور و اون ور رو نگاه می کنه.
سو هم به سمتش میره و کنارش شروع به گشتن می کنه.
تو همین زمان ریونکلا سه گل دیگه هم می زنه و بازی 140 به 0 به نفع ریونکلا میشه.
اوه اوه. نگاه کنین. بلاتریکس هم چماق به دست از زمین بلند می شه خون جلوی چشماشو گرفته. حالا به یه بلاجر ضربه می زنه و اونو محکم به سمت دیزی میفرسته تا انتقام تینرو ازش بگیره و بلاجر به سمت دیزی میره و محکم به صورتش می خوره و از رو جارو پرتابش میکنه. دیزی همونطوری تو هوا پرواز می کنه و... صاف می افته رو میمون داور که داشت بالا پایین می پرید. در همین لحظه آمانو گل بعدی رو می زنه و 150 به 0 به نفع ریونکلا. اونجا رو نگاه کنین سیستم کنترل هوشمند خودکار داره به سمت زمین شیرجه میره به نظر می رسه اسنیچو دیده. سو ه اره ب سرعت پشت سرش حرکت می کنه. اوه بله اسنیچ اونجا بالای سر آمانو و میمون بیهوش داره می چرخه.
اونجارو... میمون ریون داره کوافل به دست به سمت دروازه اسلیترین حرکت میکنه وگــــــــــــلللل.
تو همین لحظه سیستم کنترل هوشمند خودکار و سو دارن دنبال اسنیچ میرن و... سیستم اسنیچو گرفت.
ولی ریونکلا با نتیجه 160 به 150 برنده میشه!تبریک به همه ریونکلایی ها.


تری برای آخر بازی سنگ تمام گذاشت و با یک بالانس روی جارویش کار رو تموم کرد و داخل رختکن پرید.
وقتی همه بازیکنان ریونکلا وارد رختکن شدند هیچکس متوجه تری که در گوشه رختکن جفتک می انداخت نشد چون همه در حال خوشحالی کردن بودن.
- بچه هاااااا

همه دست از خوشحالی کشیدن و به تری نگاه کردن.
تری در نهایت تعجب به شکل خودش در اومده بود.پای راستش داشت وحشیانه تیک میزد.
- تا حالا هیچ وقت انقد شدید نبوده. فک کنم به خاطر معجونس.

سو که خشکش زده بود فریاد زد:
- یکی اینو ببره درمانگاه.

ولی هیچ کس از ترس لگد خوردن از جاش تکون هم نخورد.
تری هم از روی تاسف سری تکون داد و خودش لی لی کنون و جفتک زنون راهی قلعه شد تا بره درمونگاه.
بین خودمون باشه اون وسطا یه لگدم به میمون اصلیه زد و وانمود کرد تیک بوده.




پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۸ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#92

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۶:۴۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 936
آفلاین
اسلیترین
‏vs
ریونکلاو

سوژه: میمون!


- ارباب نمیشه تجدید نظر کنید؟
- ارباب این همه انتخاب. اخه چرا این؟
- همین که گفتیم! انتخاب دخترمونه! بحث تمومه!

چند روز بعد- محل جلسه ی تیم کوییدیچ اسلیترین:

- هک اگه تا یک دقیقه دیگه بساط پاتیلو جمع نکنی تبدیلت میکنم به ملاقه میفرستمت بری محفل سوپ پیازشونو هم بزنی!

هکتور قطعا حرف بلاتریکس رو گوش می کرد!

- گابریل حرفی که زدم شامل تو هم میشه، با این فرق که تو تبدیل میشی به زمین شور!

گابریل بعد از تصور اینکه با موهاش هر روز و هر شب و هر ساعت بخوان زمین کثیف رو بشورن و بسابن، تصمیم گرفت خودش رو به مدت بیست و چهار ساعت در وایتکس نود و نه درصد بخوابونه. ولی به هر حال در این لحظه باید از زمین شور شدنش جلوگیری میکرد.

- خب خوبه! در حال حاضر ما پنج نفریم و هنوز دو نفر دیگه برای تیممون نیاز داریم. کسی هست که ایده ای داشته باشه؟
- پاتیل!
- وایتکس!
- بوم نقاشی!
- مگه گابریل ذخیره نیست؟

بلا صحبت های نفر آخر که کسی نبود جز اسکورپیوس رو نادیده میگیره. بلا هرگز اشتباه نمیکنه، حتی وقتی اشتباه میکنه!
- اول پست هامون رو تعیین میکنیم تا برسیم به باقی اعضا تیم! من مدافع میشم. کسی مخالفتی داره؟

کسی مخالفتی نداشت! بلا اخیرا بسیار خشن تر از قبل شده بود. چند روز پیش بود که یکی از اعضای اسلیترین رو تبدیل به کیسه بوکسش کرده بود و اگر از روی دست و پای آویزونش نبود قطعا اون رو با یه بادمجون غول پیکر حمله کننده به تالار اشتباه می گرفتند.
- اسکورپیوس تو هم با من مدافع میشی! مشکلی که با این قضیه نداری؟

اسکورپیوس توی شیشه ی مقابلش نگاهی به دایره ی بنفش دور چشمش کرد که در اثر آخرین مخالفتش با بلا ایجاد شده بود.
- نه! اصلا بلا. باعث خوشحالی من هم هست!

بلا سر تکون داد!
- خب کیا میخوان مهاجم باشن؟
- من!
- من!
- من!
- جستجوگر؟
- من!
- من!
- من!
-دروازه بان؟
- من!
- من!
- من!
- منو مسخره کردین؟

مطمئنا کسی قصد مسخره کردن بلا رو نداشت!
- خودم میگم کی کدوم پست بازی میکنه!

هکتور نگاهی به مدال کاپیتانی روی رداش میکنه و بعد به بلا نگاه میکنه.
- چیزی میخوای بگی هک؟
- خواستم بگم چقدر مشتاقم زودتر پستمو بگی!

سه روز بعد- زمین مسابقه:

- دو دقیقه دیگه مسابقه شروع میشه و ما هنوز سه نفرو کم داریم. مگه نگفتی مشکلی برای اعضای تیم نداریم؟

هکتور به نظر می رسید بسیار هیجان زده و شنگول باشه.
- مشکلی نداریم! دروازه بان و جستجوگر و مهاجم سوم رو من پیدا کردم.

بلاتریکس اصلا به انتخاب های هکتور اعتماد نداشت. اما مگه انتخاب دیگه ای هم داشت؟ از اونجایی که جواب به طور یقین نه بود...
- بیاید زودتر بریم تو زمین قبل از اینکه اعلام کنن حذفمون کردن!
- اول باید گزارشگر اسم تیممون رو اعلام کنه.
- خبری از گزارشگر نیست. این فصل گزارشگری پیدا نکردن!

بلا این رو گفت و چوبش رو زیر بغلش زد و به سمت در رختکن رفت. پلاکس و اسکورپیوس هم دنبالش رفتن. هکتور از اونجایی که کاپیتان بود بدو بدو خودش رو به سر صف میرسونه.
- بریم!

هکتور این رو میگه و با کله وسط زمین شیرجه میزنه.

- آهای دگورث گرنجر! ما هنوز اعلام نکردیم که بیاید!

لنگ هکتور روی هوا خشک شده بود.
- چرا به ما همچون تسترالی که همه اون رو میبینن نگاه میکنید؟ ما تصمیم گرفتیم امسال گزارشگر کوییدیچ بشیم. حس میکنیم استعداد کافی در این زمینه داریم! حالا هم برگردید به رختکن و تا صداتون نکردیم نیاید تو زمین.

بلا که با دیدن لرد در پوست خودش نمیگنجید یقه ی هکتور رو کشید و ب سمت رختکن برد هنوز حتی نصف کفش بلا از لبه ی در رختکن نگذشته بود که...
- تیم اسلیترین! دگورث گرنجر، بلامون، پلاکس، اسکورپیوس مالفوی، به ما گفتن دروازه بانشون دروازه است. سیستم کنترل هوشمند خودکار؟ تینر؟ کی این تیم رو چیده؟
- من چیدم!
- اگر باعث باختمون بشی یه جوری ریز ریزت میکنیم که نشه سر همت کرد!

هکتور ویبره زنان وسط زمین رفت و به چشم غره های بلا توجهی نکرد.

- تیم ریونکلاو آلنیس اورموند، جرمی استرتون، آمانو یوتاکا، تری بوت، دیزی کران،سو لی و لینیمون! اسم هاتون سخت بود ما خسته شدیم.
- ارباب!
- داور مسابقه هم نمیدونیم کیه. به ما اسمش رو نگفتن. هر کی که هست بیاد زودتر مسابقه رو شروع کنیم ما خسته شدیم.
- عو عو عا عا!
- این با ما بود؟

بازیکن های دو تیم نگاهی به میمون پشمالو و زشتی انداختند که کیف و سوت داوری توی دست هاش بود!

- داورمونه!

نگاه معنادار اعضای تیم روی هکتور قفل شد!

چند روز قبل- خانه ریدل ها:

- ارباب محموله ای که سفارش داده بودین رسید. کجا بذاریمش؟
- این هدیه تولد دخترمونه که چند روز دیگه است. به ما گفت امسال میمون سوخاری با سس پیتزا میخواد. تا روز تولدش بذارید تو اتاق این ویبره رونده بمونه. احتمالا از همدیگه خوششون میاد.

بلا سری تکون داد و جعبه رو برد به اتاق هکتور!

چند ساعت بعد هکتور در حالی که از شدت شوق و ذوق پیدا کردن آخرین و مهم ترین عضو تیم کوییدیچ داشت منفجر میشد، وارد اتاقش شد.
- این هم از عضو آخر حالا تیم تکمیل...
- عو عا عا.
- ... شد!
- عا عا عا!

هکتور نگاهی به میمون پیش روش میکنه و بعد نگاهی به سیستم کنترل هوشمند که در واقع وجود فیزیکی نداشت که هکتور اون رو نگاه کنه! و بدین ترتیب پاتیل بالای سر هکتور شروع به جوشیدن میکنه و فکری به سرش میزنه.

***


- نگران هیچی نباشید بازی به نفع ماست!

اصولا وقتی هکتور میگفت نگران چیزی نباشید باید به طور کامل همه نگران میشدن. ولی وقتی برای ابراز نگرانی باقی نموند چون در همون لحظه میمون داور سوتش رو به صدا در میاره و همه ی توپ ها رو رها میکنه!
- قابل توجه اعضای تیممون که توپ الان دست تیم آبیه. اگه زودتر ازشون نگیرید گل میخوریم!

صدای سوت داور بلند شد که نشون میداد ریونکلاو گل اول رو به تیم اسلیترین زده.
- ما که گفتیم!

اعضای تیم اسلیترین بدون مکث با جاروهاشون پرواز کردن و هر کدوم سر پستشون رفتن.
هنوز دو ثانیه از پروازشون نگذشته بود که بلا با چوب توی سر تری میزنه و باز هم این سوت داوره که به صدا در میاد.
- عاو عو عو عا!

جرمی توپ رو برمیداره تا پنالتی خطا رو به سمت دروازه اسلیترین بزنه.

- عودا عا عا!
- این چی میگه؟ چرا نمیذاره توپو بزنیم؟

هکتور وسط ماجرا میپره و نقش مترجم رو ایفا میکنه!
- میگه خطا به نفع اسلیترین گرفته شده نه ریونکلاو!

جرمی احساس میکرد تا به حال حرفی به این مسخره ای نشنیده.
- شوخی خنده داری بود هک. حالا بذار ضربه رو بزنم.

قبل از اینکه جرمی بتونه حتی توپ رو بالا ببره تا ضربه رو بزنه مشت داور وسط صورت جرمی فرود میاد و اون رو راهی زمین میکنه!
- عا عا عا!
- داور میگه به نظر من بازیکنتون مصدوم شده و نمیتونه بازی کنه!

تری قصد داشت نسبت به این بی عدالتی اعتراض کنه، دهنش رو هم باز کرد تا فریاد مظلومیت بزنه که گوشه ی کارت قرمز رو در جیب داور دید و تصمیم گرفت حرفشو تو زمین بزنه. بنابراین توپ رو به پلاکس میده که در حال ثبت این صحنه روی بوم نقاشی اش بود.

- عو عو عو!
- داور میگه به نظرم این حرکت تری خشن بوده و خلاف قوانین بازی بنابراین نتیجه تا اینجا رو پنجاه بر صفر به نفع اسلیترین اعلام میکنه.

دودی که از سر ریونکلاوی ها بلند میشد به راحتی قابل دیدن بود. لینی قبل از اینکه داور به علت آلوده کردن محیط زیست چهل امتیاز دیگه به اسلیترین اضافه کنه، دخالت میکنه.
- بل بل! بیاید به ادامه مسابقه بپردازیم!
- ما از نتیجه بسیار راضی هستیم. داور هم به نظرمون بسیار آشنا میاد ولی به هر حال از داوریش بسیار خشنود شدیم.

در اون سوی زمین پلاکس توپ و بوم رو برداشته بود و تلاش میکرد از دست تینری فرار کنه که قصد داشت صاف روی بوم بپاشه. پلاکس میرفت و میرفت و البته صاف به سمتی می رفت که نباید!
- پلاکس اون دروازه خودمونه اون سمتی نرو!

این صدای اسکورپیوس بود که تلاش می کرد پلاکس رو آگاه کنه ولی اولویت پلاکس نقاشی هاش بود. این اولویت تا حدی بود که تا دروازه خودشون فرار رو ادامه میده و به همراه بوم نقاشی و توپ از اون عبور میکنه!
صدای جیغ شادی ریونکلاوی ها به هوا صدای سوت داور رو در خودش خفه کرد. ولی این خوشحالی زیاد دووم نمیاره.

- نتیجه شصت بر صفر به نفع اسلیترینی هاست!

اعضای تیم ریونکلاو با شنیدن این خبر وا میرن و متعجب به داور نگاه میکنن.
- عا عا عو عا عو عو عا عو!
- میگه فرقی نمیکنه اعضای اسلیترین از کدوم دروازه عبور کنن امتیاز براشون ثبت میشه!

اعضای تیم ریونکلاو کاملا از این وضعیت به ستوه اومده بودن بنابراین سو به عنوان کاپیتان تیم تصمیم میگیره کنترل اوضاع رو به دست بگیره.
- بیاید بریم سراغ پلن بی. من اسنیچ رو پیدا میکنم و ما میبریم. این تنها راهمون برای بردن بازیه!
- منم موافقم. بریم که ببریم.
بعد از اعلام موافقت سایر اعضای تیم همه برمیگردن که مسابقه رو ادامه بدن.

- عی عی عا عو عا عو عا!

همه به سمت هکتوری میچرخن که چنان شدید ویبره میزنه که هر لحظه امکان داشت از روی جاروش پایین بیوفته، تا صحبت های داور رو براشون ترجمه کنه.
- میگه تیم اسلیترین با نتیجه دویست بر صفر برنده مسابقه است و مسابقه تموم شده!
- شما که هنوز اسنیچو نگرفتید!

هکتور ویبره دیگه ای از سر شوق میزنه و به اسنیچی که توی دست های داور وول میخورد اشاره میکنه!

- خب که چی بشه؟ اون داوره! جستجوگر شما باید گوی زرین رو بگیره!

هکتور این بار ویبره دیگه ای میزنه که باعث سقوط تری بوت از روی جاروش میشه!
- من سیستم کنترل هوشمند خودکار رو تو مغز داور کار گذاشتم بنابراین اون جستجوگر ما به حساب میاد!
گویا اعضای ریونکلاو باید تسلیم میشدن و تیم اسلیترین رو برنده میدونستن!

- حالا که مسابقه تموم شده ما یادمون اومد. اون میمون زشت رو ما برای شام تولد دخترمون خریدیم. میمون سوخاری ما رو پس بدید!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#91

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۱:۳۴
از کنار خیابون رد شو. ಠ_ಠ
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 152
آفلاین
ریونکلاو
vs

اسلیترین

سوژه:میمون




هوا در رختکن کوچک ریونکلاو اصلا جریان نداشت. مولکول های استرس و اضطراب جای مولکول های هوا را پر کرده بودند.

- خوشبختانه طی این چند روز تونستیم تموم تکنیک هامون رو تمرین کنیم و...

نگاه سو روی دیزی و آمانو قفل شد.

-مشکلاتی هم داشتیم که بر طرف شد.

آمانو رو به راه نبود. دیزی هم دست کمی از آمانو نداشت زیرا دیشب نتوانسته بود پلک روی هم بگذارد.

-اگه سوالی نیست، جمع کنید تا بریم.

سوالی نبود!
بازیکنان کوییدیچ ریونکلاو همزمان با بازیکنان اسلیترین وارد ورزشگاه بزرگ آمازون شدند.
صدای پرندگان و حیوانات محلی از هر طرف شنیده میشد. هر از گاهی صدای میمون ها هم شنیده می شد.

-مرلین کمک کنه به سرش نزنه بپره بیرون
- نترس! بیاد با همین حسابشو میرسم.

لینی چماقی را که به زور در دستانش نگه داشته در معرض دید دیزی گذاشت.
-قطعا نمیاد.

و ناگهان صدای یوان شنیده شد.

-سلام بر تمامی انسان ها، جادوگران،حیوانات، حشرات، پرندگان، و خزندگان گرامی! من یوآن آبرکرومبی و اینجا ورزشگاه آمازون. تا چند لحظه دیگه تماشاگر بازی دو تیم خفن و کار بلد ریونکلاو و اسلیترین خواهیم بود. درسته ورزشگاه خالی از تماشاگره ولی انرژی مون نباید بیفته... با سوت داور حسن مصطفی بازی شروع میشه و هکتور در یک آن سرخگون رو تصرف میکنه.

هکتور به سرعت به طرف دروازه ریونکلاو می رفت؛ دو سه متر با دروازه فاصله نداشت که بلاجری به جاروش خورد و باعث شد سرخگون را از دست بدهد.

-و چه میکنه لینی وارنر! بلاجر رو خیلی خوب به سمت جاروی هکتور فرستاد... . سرخگون در دست جرمی استرتونه. سرخگون رو به آمانو پاس میده. آمانو سرخگون رو میگره و به سمت دروازه میره. آمانو میره و گــــــــــــــــــل... گــــــــل برای ریونکلاو.

اثرات اتصالی شب گذشته در آمانو کاملا از بین رفته بود.

- تینر بازی رو شروع میکنه، گلی که خوردن تاثیر خودشو گذاشته چرا که تینر سرعتی کار میکنه... پشتیبان هم از راه رسید. تینر سرخگون رو برای پلاکس پاس میده و پلاکس با قدرت توپ رو به سمت دروازه ریونکلاو میفرسته و یک راست توی دروازه. جالبه! آلنیس به جای گرفتن توپ، اون رو تا دروازه همراهی میکنه با این کار، بازی مساوی میشه.

سرخگون کار دست آلنیس داد.

- آل چند بار باید بهت بگیم بگیرش نه اینکه بری دنبالش
- دست من نیست خودش منو می کشه!
- فعلا بیا بکشیمش بیرون دیزی!

ناگهان از لای ردای گشاد دیزی بچه میمونی بیرون پرید.
- گاگا بای بای گاگا!
- عه بچه کجا میری، هنوز سو علامت نداده.
- اینجا خونست گاگا! گاگا نه علامت گاگا!
-بچه برگرد!

فلش بک _ بامداد روز مسابقه

- منم از اینا می خوام! خیلی قشنگه!
- تحمل کن دیگه! دو هفته دیگه برات ارسالش می کنن!اوه اوه ساعتو دیدی؟ دیر وقته برو بخواب.
-نیاز نبود...

بوم

پای آمانو روی پوسته موزی رفت و به سرعت روی زمین پخش شد افتاد.

-من خوبم!
- میدونم آمانو! میدونم

صدا به قدری بلند که بیشتر ریونیان گرامی را بیدار کرد. اوضاع با ظاهر شدن سو و لینی در جلوی در اتاق دیزی بدتر هم شد.

- ام... میدونید من جدیدا کشف کردم آمانو تو خواب راه میره! جالب نیست؟
- این اخلاق آمانو و دیزی میتونه نوعی دفاع از حقوق جغد ها باشه
- اصلا جالب نیست! لینی یک ساعت دیگه خورشید طلوع می کنه، این موقع جغد ها هم تو خواب نازن
آمانو که تازه ویندوزش لود شده بود، دستش را بلند کرد ولی به دلیل اتصالی در ناحیه آرنج دستش افتاد.
- آلانیس درست میگه! من عادت دارم...

متاسفانه اتصالی به مغز زد و هارد سوخت.

- اینو ببریدش درمانگاه، برای فردا نیازش داریم. دو سه نفرم این پوست موز ها رو جمع کنید. بقیتونم برید بخوابید.
-سو منم بخوابم دیگه! شب بخیر
- منو تو باید باهم صحبت کنیم دیزی. برای خواب دیره!

سو وارد اتاق شد و در اتاق را بست. دیزی مطمئن بود عده از ریونیون کنجکاو پشت در ایستاده اند.

-جریان این پوست موزای توی اتاقت چیه؟
-هیچی! فقط امروز با بر و بچه ها موز خوردیم، یادمون رفته پوستش رو دور بندازیم.

دیزی همانطور که لبخند خرسی میزد با دستش چند پوست موز را جمع کرد.

- فقط همین؟
-آره دیگه.
-که اینطور! دیر وقته، خوب بخوابی!

سو خیلی زود قانع شده بود و این اصلا خوب نبود.

-گاگا دروغ گفت بهت گاگا.

ناگهان از زیر تختی که متعلق به دیزی بود، میمون ریزه میزه ای بیرون پرید.
-گاگا موزا مال من بود گاگا!
- آخی چه بچه میمون با ادبی.

سو نگاهش را از بچه میمون گرفت و به دیزی نگاه کرد. لبخندی که روی لب سو بود، پیام آور این بود که کاری دیزی تمام است.
-شما اینجا چیکار میکنی کوچولو؟

بچه میمون نه طاهر ونه حتی باقر بود، او خیلی خیلی صادق بود.

-گاگا من دفاع بلدم گاگا! برای همین کمک میکنم فردا گاگا! با این چماقه گاگا!

بچه میمون از زیر تخت چماقی که متعلق به دیزی بود را برداشت و چند حرکت نمایشی با آن اجرا کرد.

-که اینطور! جالب شد!
-میخواستم قبل مسابقه برات توضیح بدم سو، میدونی من میخواستم گاگا به لینی کمک کنه...

ناگهان در اتاق باز شد و لینی و چندی از ریونیون داخل اتاق افتادند.

-ملت شل کنید! له شدم.
ملت از روی لینی برخاستند و لینی توانست آزادانه پرواز کند.
- کی گفته من کمک میخوام؟ من خودم میتونم...
-لینی خودت گفتی دیگه
-فردا با خودمون می بریمش! ممکنه به درد بخوره. بعد مسابقه با تو هم تسویه میکنم.
-سو می بینی داره چی میگه؟ آخه بچه من خودم تو رو...
سو اصلا به لینی کوچکترین توجهی هم نداشت.

-گاگا خوشحاله گاگا! بفرمائید موز گاگا!
سو موز را از میمون گرفت و لبخند زنان با گرفتن بال لینی از اتاق بیرون رفت.

پایان فلش بک

اولین ضربه بچه میمون به بلاجر باعث شد، بلاجر مستقیم به سمت جرمی برود و نتیجه چیزی جز انحراف جاروی او نبود.

- گل بود به سبزه نیز آراسته شده!
-گاگا دفاع کرد گاگا!
-گاگا دفاع نکرد، گند زد

وضع برای دیزی بد که چه عرض کنم، داغون بود. گاگا هر چه پیش می رفت، بیشتر خرابکاری میکرد.

-بازی شصت به پنجاه به نفع اسلیترین پیش میره. از اتفاقات عجیب بازی میشه به بلاجری اشاره کرد که هر دفعه روی یکی از بازیکنای ریونکلاو کلیک میکنه! یعنی کار کدوم یک از مدافعین اسلیترینه؟
-گاگا کار گاگاست.

بچه میمون داد میزد و به خودش اشاره میکرد ولی خب به دلیل ریزه میزه بودن اصلا دیده و حتی شنیده نمیشد.

- گاگا دیگه هنرمایی کردن بسه، برگرد تو لباسم ببینم.
-گاگا مسابقه جذاب شد گاگا! من جایی نرفت گاگا.
- معلومه که جایی نمیری!

گاگا جایی نرفت، چون پاهایش به روش گره پاپیونی روی جارو قفل شده بود.

- گاگا من گناه دارم گاگا! به مامان گوریلم میگم گاگا
-هیس! حواسمو پرت نکن!
- ... در گوشه زمین نبرد جستجوگر ها رو داریم، جستجوگر اسلیترین سیستم کنترل هوشمند خودکار داریم که سعی داره سو کاپیتان ریون رو کنار بزنه...

دیزی به گاگا نگاه کرد.
آیا میتوانست؟
آیا اعتماد کردن به گاگا کار درستی بود؟
آیا تغییر سرنوشت دست گاگا بود؟
آیا گاگا حریف سیستم کنترل هوشمند خودکار میشد؟

متاسفانه مغز توسط مولکول های استرس پر شده بود به همین دلیل دیزی بدون هیچ گونه دلیل و اثبات منطقی گره پاپیونی گاگا راباز کرد و با چماقش گاگا را به سمت سیستم کنترل هوشمند خودکار پرت کرد

گاگا رفت و رفت. از پشت سر بلاتریکس، هکتور، اسکریپوس و حتی تینر گذاشت و دقیقا روی صورت سیستم کنترل هوشمند خودکار فرود آمد و وی را راهی باقالیا کرد.

کاپیتان سو لی نیز از فرصت پیش آمده استفاده کرد و در حرکتی حرفه ای با کلاهش اسنیچ را گرفت.

- سیستم کنترل هوشمند خودکار منحرف میشه... نتیجه اعتماد نکردن به جادوگر جماعت همینه دیگه بازی تمومه! اسنیچ در کلاه سو لی کاپیتان ریونه! روش گرفتن اسنیچ با کلاه رو باید به یاد داشته باشیم. تبریک به بر و بچه های ریون و متاسفم برای تیم....

-گاگا من خوبم گاگا!
-میدونم گاگا! میدونم
جمله آخر را سیستم کنترل هوشمندخودکار گفته بود. روحش شاد و یادش گرامی.

گاگا به دلیل جابه جایی مغز و معده اش طی پرتاب پس از خالی کردن محتویات معده اش به اکیپ کوییدیچ ریون پیوست. ریونیون شاد بودند. این شادی به گاگا هم منتقل شد و برای چندمین بار گل کاشت. او همانطور که لبخند ملیحی بر لب داشت، خوشحالی اش را با کوبیدن چماق بر فرق سر دیزی ابراز کرد.

پ. ن: به دلیل رعایت پروتکل های بهداشتی و وجود ویروس جرونا هزینه مراسم های سوم، هفتم، چهلم و سال مرحومه کران و سیستم کنترل هوشمندخودکار به مدرسه جادوگری هاگوارتز تقدیم گردید.

پایان




بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~

swim in space


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#90

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۳۵:۰۰
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 163
آفلاین

اسلی سبز vs ریون ابی


قبل مسابقه رختکن تیم اسلایترین:

- چــــــــــی؟ این چه وضعیــــــــــه؟ بنظرت من چطوری میتونم اینا رو رهبــــــــــری کنم؟
- ووی ووی ووی! عیح عیح عیح! میمون!
-
-
-
-

صحبت های اسکورپیوس چندان تاثیری تو تصمیم حسن نزاشته و حالا اسکورپیوس باید با فشاری چندین برابر باید خودشو برای سرنوشت ساز ترین مسابقه زندگیش اماده کنه و روی تیمی متشکل از میمون ها نظارت کنه در حالی که تیم ریونکلاو در اماده ترین شرایطش به سر می‌بره و بازیکنانش از لحاظ بدنی و مخصوصا عقلی امادن و این شرایط رو چندین برابر سخت تر و دشوار تر می‌کنه و اسکورپیوس باید امیدوار باشه محل برگزاری مسابقه که ورزشگاه امازون تو برزیل هست بتونه بهشون کمک کنه و راه پیروزی رو هموار کنه.

یک روز قبل


خانواده اسکورپیوس همیشه در گروه ابا اجدادی خود اسلایترین محبوب بودند و همه را در کنترل خودشان داشتند ولی خب اسکورپیوس از این قضیه مستثنی بود و نه تنها محبوب نبود بلکه به اون محل تسترال هم نمی گذاشتند و خب دلیلش هم مشخص نبود.
اسکورپیوس فرصت طلب بود بدجور هم فرصت طلب بود و کوییدیچ را فرصت خوب میدید برای محبوبیت. اتفاقا در تیم کوییدیچ هم بود ولی نقشش یعنی دفاع چنگی به دل نمی‌ زد و حتی ممکن بود به خودش هم اسیب بزند.او ممکن بود بتواند از دست بازیکن های تیم ریونکلاو فرار کند و اسیب نبیند ولی فرار از دست بلاتریکس و کتک هایش کاری غیر ممکن بود .
پس تصمیم گرفت.عزمش را جذب کرد و تصمیم گرفت کار تمام بازیکنان اسلایترین را یکسره کند تا مرجع توجه همه باشدو راه خوبی برای این کار داشت.
چندی قبل وقتی به خانه ریدل ها رفته بود تا علامت شوم را روی ساعدش بزند اتفاقی از اتاق هکتور گذشت و اسم معجونی را که هکتور در حال درست کردنش بود شنید معجون فرمان .

چندی بعد ازمایشگاه هکتور


ویبره های نامضون و صدای قلوپ قلوپ معجون ها از ازماشگاه شنید می شد و هکتور در حال چرخ دان ملاق در دیگ معجون بود و ان را هم میزد و روی موش های آزمایشگاهی اش امتحان میکرد و مدام از ان ور به این ور می رفت .

- هکتور جان! یه بوس بده اسکور! اسکور کارت داره!
- کاری داری؟ زود بگو کار دارم! هزینه ورود برای همه بجز ارباب بلا برای بقیه هزینه داره و هزینش خوردن یه معجون از معجونی منه!

صدای قلوپ از گلو اسکورپیوس پایین رفت و اماده شده تا حرفشو بزنه.

- هکتور جان! میشه به اسکور بگی ایا معجونی به نام معجون میمون شو داری؟

حرف اسکورپیوس به کلی منطق هکتور را خاموش و از کار انداخته بود و این را اسکورپیوس خوب می‌دانست .

- دارمش اونجاست! فقط یادت باشه بیشتر از پنج قطره روی کسی امتحان نکنی!
لحظه ای بود و لحظه ای دیگر نبود و به همراه ان اسکورپیوس هم نیز غیب شده بود و راستش را بخواهید خود نویسنده این رول هم از ان اطلاعی ندارد و فقط از یه چیز اطلاع دارد و انهم این ست که معجون اشتباه را هک به او داده بود .


با سرعت و هیجان به سمت تالار رفت و تصمیم گرفت معجون را در غذای اسلایترینی ها بریزد و سپس برود و بخوابد چون فردا کوییدیچ بود و باید اماده و پر انرژی می بود . باید , ریختن معجون در غذا را با احتیاط انجام می داد چون اگه کسی بویی می برد اسکورپیوس زنده نبود .

او معجون را با احتیاط در غذای اسلایترینی ها ریخت و رفت که بخوابد غافل از اینکه فردا چه ماجرایی دارد.

زمان حال

اسکورپیوس وارد فاز تهمت زدن شد تا شاید نتیجه بگیرد و گند خودش را درست کند.


اسلی سبز vs ریون ابی


- ما قبول نداریم! تقلب شده! ریونی های بد صفت تقلب کردند! ریونی ها فقط هوش تقلب دارن و در عوض اصلا اخلاق ورزشی ندارن!

- خب من یوان ابر کرومبی هستم و مثل بازی های قبلی کوییدیچ که گزارشگرش من بودم گزارشگر این بازی هم من هستم و الانم در خدمت شمام!

- تقلـــــــــــــب ای تقلـــــــــــــب! ما حقمـــــونو رو می‌خوایم!
- تقلـــــــــــــب ای تقلـــــــــــــب! ما حقمـــــونو رو می‌خوایم!

- معلوم نیست چرا اسکورپیوس داره از فعل ما استفاده می‌کنه در صورتی کسی از تیم اسلایترین نیســـــت! چــــــــــــی؟ چــــــــــــــی یه مشت میمونم همراهشونه!

- و حالا می‌بینید حتی میمونای جنگل امازونم دارن تشویقشون میکنن و از ستاد حمایت از حیواناتم اومدن و دارن حمایت میکنند. جو ورزشگاه به نفع تیم اسلایترینه و انگار ریونی ها ترسیدن. بله یه سری ماهیتابه چی هم دارن تو ماهیتابه شون میزنن و از اسلایترین ها حمایت میکنند.

- افرین بچه ها ، ادامه بدید!
- ما بهتون امیدواریم!
- ببرید ما رو بردتون شرط بستیم!

- و بله تیم اسلایترین شیر میشه و تن به بازی میده و بازی با سوت حسن شروع میشه. چی؟ همین اول کار یه غورباغه برزیلی لینی رو قورت میده و شانس اسلایترین برای برد زیاد تر میشه . البته تا قبلشم شانسشون همین قدر بود و لینی تاثیری نداشت.
و بله اسنیچ توسط تماشاگرا که گرفتنش به سمت میمون پرتاب میشه و اونو میمون شبیه هری پاتر قورت میده و بازی تموم میشه.
پایان


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.