هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


ویلبرت.اسلینکرد
ویلبرت.اسلینکرد


شخصی
تاریخ گرفتن نقش ۱۳۹۶/۱۱/۲۳ ۴:۰۰
معرفی شخصیت
« .. درسته با هم‌ دیگه یکمی فرق رو داشتیم
خسته بودیم، کوفته بودیم ولی صبر رو داشتیم
شاید یه روز یا یه شبی هم رو داشتیم
یه جا با هم قرارِ پریدن گذاشتیم.. »



« ...
گنجشککا »



***


بعضی مسیر ها مستقیم ‌اند. بعضی هاشان مارپیچ و بعضی ها شبیه سراشیبی اند. آن لحظه ی خوشایندی که با دوچرخه از یک تپه ای چیزی پایین می آیی، دست هایت را رها می کنی و وزش تند نسیمی را حس می کنی که از لا به لای موهایت می گذرد. احساس می کنی زنده ای و بعد.. بالاخره یک جایی تمام می شود.
بیست ساله‌ شده. فراموشی دارد. حتی گه گاهی سایه ی درون آینه را یادش نمی آید. دست خودش نیست اما تلاش می کند تا اتفاق ها را برای خودش انشا کند. چند سالی نبود. نه که فرار کرده باشد، نه! فقط.. نبود. البته هنوز هم همان قدر به آشپزی علاقه دارد، هر از گاهی کتاب می خواند، کاست های قدیمی خاک گرفته را پاک می کند تا خانه خیلی هم سوت کور نشود. شاید فقط فریم عینکش عوض شده باشد. چوب درخت گردو و ریسه ی قلب اژدهایش درون جعبه‌ای گوشه ی خانه افتاده. تنها زندگی می کند. یک خانه ی کوچک، جایی نزدیک به پرایوت درایو ـ لیتل وینگینگ. چهل مایلی لندن. یک اتاق خواب کوچک و چند مبل راحتی. یک میز کار که چند سانتی خاک رویش نشسته و یک قفسه ی کتاب کوچک. چندتایی هم ساز که مدت هاست از کوک افتادند. از آخرین باری که به هاگوارتز رفته و کنار شومینه نشسته مدت ها می گذرد. شاید آخرین باری که در آن راهرو ها قدم زده باشد روز فارغ التحصیلی اش بوده اما هنوز هم دلش پر می کِشد برای سحرگاه های تالار ریونکلاو. البته که دلش برای محفل ققنوس و خانه ی گریمولد هم تنگ شده. برای آن همه سر و صدای روی اعصاب و داد و بیداد های بی وقفه و دعواهایی که اصلا منطقی نبودند. اما خیلی وقت شده که خبری از آنجا ندارد.
وقت های بیکاری در همان محله ی کوچک قدم می زند، با آقای بردلی روزنامه می خواند و از کافه ی کوچک سر خیابان چهارم، یک لیوان چایی می گیرد و بوی شالیزار کنار خانه، هوش از سرش می برد. آنقد غرق روزمرگی های کوچکش شده که بعضی وقت ها یادش می رود جادو درون خونش جریان دارد. کنار بقیه ی آدم های معمولی آنجا، زندگی خودش را می گذراند. به دور از همه چی. آخر شب ها هم خودش را مشغول مطالعه می کند تا جایی که چشمانش توان مقاومت نداشته باشند.
حقیقت این است که خودش هم می داند یک روزی همه ی این ها را باید کنار گذاشته و برگردد، اما چه وقت و چگونه اش را هنوز نمی نداند. نهایت کاری که از دستش بر می آید این است که همیشه آماده باشد. آخر هر چه هم که باشد، هنوز هم در تمام وجودش، جادو جریان دارد.



***



« .. دور از اونجا که رویای مرده‌ ست
پرواز تو تسخیر خفاش لکنته
دور از خیال جریان تو رودهای آزاد
تو اونجا که دریا یه مردابِ گنده ست
کل زندگی رو انشا کنیم به درد
هم هنوز نمرده املاء کنیم که هست
آسمون یعنی رقص فوجی از ما
با پروازمون امضا کنیم شکست.. »



« ایضاً »
شناسه نمایشی ویلبرت اسلینکرد
محل زندگی م ناامید نشین.. بر میگردم!
منطقه‌ی زمانی (GMT+3:30) تهران
شغل یه کارگاه اخراجی
علاقه‌مندی‌ها سقف خونه ی گریمولد، کنار شومینه ی ریونکلاو با خونه ی خودم تو لیتل وینگینگ
عضویت از ۱۳۹۲/۳/۲۴ ۲۱:۱۲
اجتماعی
پیام‌ها 415
وفاداری‌ها ریونکلاو، محفل ققنوس
ریونکلاو، محفل ققنوس
آخرین ورود ۱۴۰۰/۶/۱۱ ۲:۲۶
امضا
یک ریونیِ گوشه گیر..




تصویر کوچک شده

فعالیت‌های اخیر

انجمن‌ ها

انجمن‌ ها پاسخ به: مرکز پذیرش کاندیداهای وزارت سحر و جادو
(۱۴۰۰/۴/۴ ۲۳:۵۳:۲۶)
انجمن‌ ها پاسخ به: اسکله تفریحی
(۱۳۹۹/۸/۱۰ ۲۳:۲۰:۳۴)
انجمن‌ ها پاسخ به: اسکله تفریحی
(۱۳۹۹/۸/۱۰ ۱۷:۲۶:۰۵)
انجمن‌ ها پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
(۱۳۹۹/۸/۱۰ ۱۵:۲۰:۱۶)
انجمن‌ ها پاسخ به: اسکله تفریحی
(۱۳۹۹/۸/۱۰ ۱:۵۷:۲۰)
نمایش همه

دریافت فایل

دریافت فایل فن فیکشن "سایه شانس" - فصل اول
(۱۳۹۲/۱۰/۲ ۱۳:۱۲:۲۳)

نظرها

نظرها پاسخ به [en]Richard Griffiths Dies[/en][fa]ریچارد گر...
(۱۳۹۲/۴/۹ ۱۵:۵۳:۲۷)

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.