هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (آگوستوس.پای)



پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴ سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱
#11
احساس سستی و ترس سراسر وجودش را فرا گرفته بود. سرعت نفس کشیدنش به قدری کوتاه شده بود که به نظرش می آمد جز برای زنده نگه داشتن و شکنجه شدنش کاربردی ندارند!
- ســــــــــــــــاها...ساشاها... ک....ک....مک....

ضربان دردناکی در سرش او را به مرز جنون رسانده بود. بدن مار مانندش به نحو بدی در هم تنیده شده بود....
- نــــــــــــه!!!

چشمان لرد سیاه با شنیدن صدای فریادی بلند کاملا باز شدند. درحالیکه به شدت می لرزید، با شتاب از جایش برخاست تا موقعیت آن منبع وحشت زده را دریابد.

در سکوت به دقت اطرافش را بررسی کرد. مدت کمی زمان براش کافی بود تا با این حقیقت روبرو شود که خودش از روی ترس و ناامیدی فریاد کشیده بود.

- سردی و سستی... چه اتفاقی داره برام میفته؟ نکنه به خاطر مرگ سه چهار تا جادوگر احمق دیشبی... نه... نه این نبود؟!!

تق تق( افکت در زدن)...

- سرورم اجازه ورود دارم؟

با شنیدن صدای لوسیوس، لرد سیاه به سرعت به خودش امد. نباید کوچکترین ضعیفی از خود نشان میداد مطمئننا این تنها یک توهم بوده و بس.
- بیا تو!
- سرورم

مالفوی به آرامی وارد اتاق دم گرفته و تاریک شد. از انجا که از ترس لرد سیاه -که این اواخر عصبانی بود- جرات نداشت به چهره او نگاه کند بنابراین متوجه نشد که لرد سیاه برای سرپا ماندن به صندلی چنگ انداخته است.
-س..سرورم ما تونسیم با موفقیت یه مجاری دیگه هم به وزارت خونه پیدا کنیم...

صدای لوسیوس در ذهن لرد سیاه کم کم محو شد و به جای آن صدای ناراحت کننده در گوشش پیچید. صدای هشدار امیز موجوداتی مفلوک که برای نجات خودشان از اسارت تقلا می کردند.....

همزمان در بازارچه فروش مارها

بلاتریکس و وزیر دیگر به سرعت در میان بساط مار فروشان سرک می کشیدند اما هیچ نشانی از سارق ناجینی نبود که نبود.

- خیلی عجیبه که لرد سیاه هنوز نفهمیده ناجینی دزدیده شده؟!! نکنه برای مار محبوب ارباب اتفاقی افتاده!!! :worry:

وزیر دیگر که نامیدی از صدایش به وضوح احساس میشد با صدای خفه گفت:
- اینجا هم که نیستند دیگه جایی نمونده که نگشته باشیم طلسمای تو هم که فایده ای نداشت ... اصلا چه فرقی بین من و توی جادوگره وقتی کاری با اون ماسماسکی که تو دستته نمی تونی انجام بدی! :vay:
- کروشیو.... ابله!!! همش تقصیر تو شبه ماگله که منو تو هچل انداختی. اصلا چرا نیام تو را خوراک همین ماره نکنم که تو این قفسه و بغدش به ارباب بگم تو ناپدید شدی... شاید اینجوری ملت مرگخوار یه نفسی از دست گندکاری های تو بتونن بکشن!

دست حامل چوب بلاتریکس با گفتن این جمله داشت بالا می رفت تا به فکرش جامه عمل بپوشاند که چشمانش بر روی جمله بزرگ اگهی که روی قفس مار پشت سر وزیر چسبانده شده بود قفل شد.

"فروش انواع سم مار"

-هوووم ....اون یارو ممکنه نیومده باشه ناجینی رو بفروشه اومده سم اونو بفروشه.... شاید اونو... هوی مشنگ... با توم کچل... سم مارهای کمیاب مثل رو از کجا میشه تهیه کرد؟!





ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۲۲ ۲۳:۴۳:۵۹

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱
#12
در گرماگرم بازار کهنه و قدیمی، در گوشه ای خلوت و نیمه تاریک، زنی سیه پوش با موهایی تیره و وز مانند از هیچ ظاهر شد.
بلاتریکس نگاهی چندشناک به اطراف انداخت. این آخرین آدرسی بود که لرد سیاه از روی علائم سیاه دریافت شده یقین داشت -شاید هم حدس می زد- که وزیر دیگر در آن حوالی به سر می برد.
بلا در حالیکه مراقب بود تا هیچ گونه تماسی با ماگل ها نداشته باشد به سمت پایین خیابان به راه افتاد.

نیم ساعت بعد

- هیـــع.... آقا ببخشید،شما نمی دونید صاحب اون مغازه ای که مار و اینجور چیزا میفروشه کجا رفته؟
- کدوم مغازه رو میگی؟!
- همون چهل مغازه اونورتر از تقاطع اول رو می گم!
- برو بابا! مارو مسخره کردی!

وزیر دیگر با دیدن کارد قصابی به سرعت از مغازه خارج شد اما چند قدمی که رفت ناگهان روی زمین ولو شد و با نا امیدی بر سر خودش کوفت:
- حالا چه خاکی به سرم بریزم! کاش لااقل یه اپسیلون مهارت ذهن جویی داشتم اینطوری شاید میتونستم ردی از اون دزد ناجنس پیدا کنم....آآآآآآآآیییی............ گوشم کنده شد!!

بلاتریکس که وزیر دیگر را حین خروج از مغازه قصابی دیده بود خودش را به وزیر دیگر رسانده بود و چون نمی خواست جلوی اون همه ماگل، وزیر را کروشیو باران کند، با تمام قدرت گوش او را گرفته بود و می پیچاند.
- معلومه کدوم گوری رفتی!!! حالا دیگه کارت به جایی رسیده که به پیامای ارباب جواب نمیدی!!!

وزیر دیگر با شنیدن صدای بلاتریکس و اجساس کندگی گوش، گویی فرشته نجاتش را دیده باشد از جایش جست و بازو های بلاتریکس را چسبید و وقتی مطمئن شد که خواب نمی بیند گفت:
- بلاتریکس!!! تو ...تو همون فرشته نجات منی.... تو همون سکاندار کشتی بلاگرفته منی... تو....آآآآآآخخخخخخخخخخخخخ!

- ارباب منو بخاطر این کار ببخش ولی لازمه این یه بارو مخفی کاری رو بذارم کنار...... کروشیـــــــــــــو!!! به من دست میزنی ابله!


ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۸ ۱۶:۰۳:۳۳

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱
#13
سلام
مستر چرا هویت من اینقده مجهول شده!
چطور میتونم قالب نمایشیم رو به همون صفحه آبی تبدیل کنم؟!
وضعیت سایت منو دقیقا یاد فعالیت برادران(!) شهرداری شهرمون میندازه، درست تا نزدیک تعطیلات و فصل ورود مسافران به شهر میرسه همون موقع میان و فضای شهر رو ویران میکنن!
این تعطیلی فرصت خوبی بود تا سایت دوباره با اعضاش نفس بکشه اخه الان باید این تغییرات رو میدادید!!!!


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۳:۲۲ جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰
#14
درود

جناب مدیر تنها این مشکل مطرح نیست!
درست یک روز بعد از تدریس من سایت بسته شد و از اونجا که روز بعدش کلاس های دیگه هم تدریس شدند کلاس معجون از دید خارج شده و به تبع شرکت کننده ای هم نداشته. تکلیف چیه!؟ تا به حال هیچ وقت این مشکل برای کلاس من پیش نیومده بود!


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۲:۱۸ شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰
#15
امتیازات جلسه دوم کلاس معجون سازی

گریفیندور: 29 امتیاز
جینی ویزلی:30 امتیاز
لی لی لونا پاتر: 28 امتیاز( خوب نوشته بودی منتها به نظرم اومد اونقدر توی نوشتن رولت عجله به خرج دادی که از سوژه به اون خوبی -که به ذهنت رسیده بود- درست استفاده نکردی!)

راونکلاو: 27 امتیاز
لینی وارنر: 30 امتیاز( به گمونم چشم خودم زدم! سه تار مو رو کی ریختی من ندیدم!)
ارگ کثیف: 25 امتیاز( پنج امتیاز کم شده به خاطر ننوشتن طرز تهیه معحون بود. رولتون واقعا جالب بود)

اسلیترین:
باعث تاسفه که شرکت کننده نداشت.

هافلپاف:
بدون شرح!


ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۹۰/۱۱/۲۲ ۲۲:۲۲:۲۸

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۲:۱۷ شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰
#16
جلسه سوم

- خــــــــــون دشمــن...استخوان پدر... گوشـــــــت خدمتکـــار ...

آگوستوس یا وحشت به معجون سخن گو خیره شده بود اینبار صدا با لحنی سرد و بی رحم تر از پیش او را صدا کرد:
- زووود بــــاش آگوستوس، سرت رو بنداز توی پاتیــــل!
- ام...اما سرورم اونجوری که من میمیرم!
- زودباش آگوستوس ارباب داره بهت دستور میده...جون تو برای ارباب مهم نیست، مهم حیات دوباره سرورته! زوووودباش!
- س...سرورم رحم کنید!
- کروشیووووووووووو!

آگوستوس با صدای فریاد خودش از خواب پرید،عرق سردی بر تنش نشسته بود. به سختی خودش را از ملحفه ای که بدورش پیچیده بود خلاص کرد. برای یک لحظه فکر کرد صدای قدم هایی را از پشت در اتاقش شنیده است. بلافاصله خودش را به پشت در رساند و گوش داد... صدایی به گوش نمی رسید احتمالا دچار توهم شده بود.

- آه سالازار به هم رحم کرد...اون... اون فقط یه خواب بود یه خواب.
و با نگرانی دستی به صورتش کشید و بع دیوار مقابلش خیره شد. گرچه او خواهان بازگشت لرد سیاه بود اما...اما هرکاری که می کرد نمی توانست خودش را راضی کند که قسمتی از وجودش را برای نجات سرورش فدا کند!

- بهتره یه قربانی برای اینکار پیدا کنم کافیه بهش القا کنم که وفادار به لرد سیاهه و حاضره جونش رو فدای لرد سیاه کنه!
- بهتره اماده بشم. یه روز کاری دیگه سر رسید. سرورم به زودی به دنیا برمی گردید!

کلاس معجون سازی

استاد معجون ها اسم دانش اموزان را صدا میزد و تکلیف صحیح شده را به آنها باز می گرداند.
- جینی ویزلی...
- بله استاد.
- نگاه پای برای مدتی روی دخترک مو قرمز ثابت ماند.
- افرین دخترم. تکلیفت رو خوب انجام داده بودی، اگه به همین شکل ادامه بدی یه جایزه پیش من داری.
-ممنون استاد!

- بسیار خوب می پردازیم به درس امروز، بحث امروز ما در مورد سمومه.
در علم معجون شناسی شاخه منحصر به فردی به نام شناخت سموم و تهیه پادزهر وجود داره.

سموم می تونند بر پایه یک و یا چندین سم ساخته بشن.قدرت این سموم می تونه متفاوت باشه. از ضعیف ترین نوع انها در کشاورزی و درمان گرفته تا سموم بسیار مهلک و مرگبار!

بیشترین کاربرد سموم در حدود سال های 200-300جادوگری ( عصر جنگ بین جادوگران و گابلین ها که در تاریخ به دوران سیاه معروفه) بوده است.برای اطلاعات بیشتر می تونید به استاد تاریختون مراجعه کنید.
اولین پایه گذار شناخت سم "آرسنیک سارسکینز"( پدر علم سم شناسی) بوده است که توانست لیست کاملی از سم های آن زمان رو تهیه کنه و در سه دسته بی خطر، احتیاط و مرگبار قرار دهد.
اولین فردی هم که مرجع کاملی از پادزهرها رو تهیه نمود " پاراسوس پرسیوال لابریک" بود.

بسیار خوب بعد از این مقدمه می رسیم به نحوه کار با سموم... توحه کنید که در هنگام کار با هر نوع زهری از دستکش و ماسک و عینک محافظ استفاده کنید. دستکش هاتون حتما از نوع فلس اژدها باشه! از خرید نوع چینی اون هم بهتره صرف نظر کنید که عوارض استفاده از اونا از تماس با سم بیشتره!!!

من اینجا یک فلاسک کریستالی کدر حاوی ترکیبی از چند توع سم ناشناس دارم. ایتدا با اجرای طلسم تجزیه شونده سم ها را یکی یکی تفکیک کرده و هر کدام رو در یک بطری شیشه ای شفاف میریزم. تا اینجای کار راحت بود حالا با استفاده از معجون پاگورا که حاوی 180 نوع پادزهره سه قطره به هر کدام از این سه فلاسک کریستالی بدست اومده اضافه می کنم. خوب دقت کنید می بینید که با اضافه کردن این معجون رنگ هر کدام از محتوای فلاسکها تغییر کرد و حتی توی این یکی گاز رنگی و کف و هم ایجاد شد. اکنون با استفاده از کتاب درسیتون بگردید و مشخص کنید این سه بطری حاوی چه سم هایی بودند.

تکلیف این جلسه:

1- به هر کدام از شما یک فلاسک حاوی ترکیبی از چند سم( حداکثر سه سم) داده شده که باید نوع هر کدام از سم ها به اضافه فواید و یا ضرر اونها رو روی کاغذ پوستی بنویسید و به من تحویل بدید؟(13 نمره)
2- وریتا سرم به عنوان سم شناخته می شود، به نظر شما این معجون در کدام دسته قرار می گیرد، چرا؟ کاربرد اونو رو هم به طور خلاصه بیان کنید؟(5 نمره)
3- در صورتیکه با یک فرد مسموم روبرو شدید چه اقدام های اولیه ای برای احیای اون می کنید؟(4 راه را نام برید) ( در صورتیکه بتوانید جواب این سوال را در قالب یک رول بنویسید 3 نمره به گروهتون هنگام جمع کردن اضافه میشه) 12 نمره


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵ شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰
#17
امتیازات جلسه دوم کلاس معجون سازی

گریفیندور: 29 امتیاز
جینی ویزلی:30 امتیاز
لی لی لونا پاتر: 28 امتیاز( خوب نوشته بودی منتها به نظرم اومد اونقدر توی نوشتن رولت عجله به خرج دادی که از سوژه به اون خوبی -که به ذهنت رسیده بود- درست استفاده نکردی!)

راونکلاو: 27 امتیاز
لینی وارنر: 30 امتیاز( به گمونم چشم خودم زدم! سه تار مو رو کی ریختی من ندیدم!)
ارگ کثیف: 25 امتیاز( پنج امتیاز کم شده به خاطر ننوشتن طرز تهیه معحون بود. رولتون واقعا جالب بود)

اسلیترین:
باعث تاسفه که شرکت کننده نداشت.

هافلپاف:
بدون شرح!


ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۹۰/۱۱/۲۲ ۲۲:۱۵:۴۹

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
#18
البته هری مطمئن نبود که این برق واقعا برق نگاه دامبلدور بود یا براثر بازتابش نور مشعل در عینک مدیر بود.

- پسرم، جواب سوالت در یک کلمه خلاصه میشه و اونم عشقه.

دامبلدور با گفتن این حرف دستی به شانه هری جوان زد و سپس رو ابرفورث کرد و گفت:
- بسیار خوب ابرفورث از اونجایی که فعلا نمیشه با تو حرف زد من از پست مدیریت کنار میرم و امیدوارم در کار جدیدت موفق باشی ولی...

دوباره با چرخشی کوتاه رویش رابه سمت هری کردو گفت:
- ولی بیاد داشته باشین زمانی که به کمک نیاز دارید همیشه کمک بهتون میرسه و...

- کافیه دیگه هرچی می خواستی گفتی حالا از اینجا برو تا ندادمت بزهای گوشتخوارم بخورنت!

هری هاج و واج به حرکات دو برادر نگاه می کرد و زمانی بخودش امد و که دامبلدور رفته بود.
- پروفسور.... ا... اما ... شما قرار بود ناسلامتی مواظب من باشید و...و روش غلبه بر لردولدمورت رو یادم بدید.

اما به جای دامبلدور، این ابرفورث بود که جواب هری را داد:
- از حالا من مدیر اینجام و من به تو درس های زنده موندن رو یاد میدم.
-


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱ جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
#19
بالاخره لونا به کمک رز نوشیدنی همرنگ معجون را پیدا کرد و درون حباب ریخت. رز با احتیاط حباب را درون لیوان لرد سیاه شناور کرد و به همراه لینی راهی اتاق لرد سیاه شد.

- تق تق تق.... سرورم اجازه میدید وارد بشم. معجون نیروزای چینی به همراه پیش مرگتون رو اوردم.
- بیان تو.

رز در حالیکه لینی از ترس پشت او پنهان شده بود به آرامی وارد اتاق لرد سیاه شد.
- بفرمایید سرورم اینم از معجون و پیش مرگتون.

نگاه لرد سیاه بر مدتی روی سینی کریستالی باقی ماند. سپس با صدای نرم ولی نگران کننده گفت:
- هووم... رز.... ببینم به نظرت چیزی این وسط کم نیست؟
- سرورم؟
- خب...اونچه که اربابت میبینه فقط یه لیوانه پر از معجونه.
- اِم... سرورم مگه توقع داشتین چیزه دیگه ای بیارم؟
- نادون! اگه اون معجونو لینی بخواد امتحان کنه ارباب چی باید بخوره؟ باد؟!! یا شاید انتظار دارید ارباب از لیوان دهنی دیگرون چیزی رو بنوشه!
- نه...نه ارباب، چیزه... اهان یادم اومد خب سرورم از این معجونه فقط همین یه لیوان رو داریم.آخه این معجون بسیار کمیابه ناسلامتی جنسش چینیه!
- گفتی کمیابه!

چشمان لرد سیاه با شنیدن این کلمه برقی زد و مار خفته درونش بیدار شد.
- خب حالاکه کم یابه بیارش اینجا... چیکار میکنی گفتم بده به من نه به لینی!

رز و لینی نگاه نگرانی به هم انداختند. به نظر میرسید در بد مخمصه ای افتاده اند.


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۰:۵۹ جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
#20
سرانجام لرد سیاه متن مورد نظرش را به ریگولوس دیکته کرد. اکنون باید منتظر میشد تا ترلاونی یا با پای خودش برگردد و یا به زور مرگخوارنش به مقر سیاه آورده شود.

پاسی از شب

مرگخوارها یکی پس از دیگری با صدای پاقی در پشت دروازه سیاه (درگاه ورودی قصر لرد سیاه) ظاهر شدند.
- پاق.. پاپاق...
-اوخ! مگه کوری! این چه جای ظاهر شدنه احمق! استخونای نازنینم خورد شد!
- احمق!؟ کروشیو.... احمق خودتی! به چه جراتی سر جای همیشگی من ظاهر شدی!
-پاق... آآآخخخخخخخخخخ!!! تو دیگه کی هستی! به چه جراتی بعد من سرجام ظاهر شدی!
- تو چی میگی مو وزوزی...
- مو وزوزی!؟ به من توهین میکنی!!!کروشیو!

بلاتریکس با عصبانیت طلسم شکنجه ای روانه لودو و ایوان کرد و داشت خودش را برای گفتن آماده می کرد که پاق چهارم این فرصت را از او گرفت.
- اینجا چه خبره؟

بلاتریکس با دیدن اسنیپ چوبش را پایین آورد و با چشمان تنگ کرده گفت:
- به تو مربوط نیست! مخصوصا به تو که هنوز هویتت نامعلومه!
- مثل اینکه نمی خوای دست از مظنون بودن به من برداری...ظاهرا حرف زدن با تو فایده ای نداره!

اسنیپ بی توجه به چهره بنفش شده بلاتریکس رو به لودو و ایوان کرد و گفت:
- می بینم شماها هم نتونستین اون سیبل رو پیدا کنید.
- اره، معلوم نیست کدوم گوری غیبش زده! سهم کروشیوی روزانمون کم بود که حالا باید به خاطر اون جونور هم کروشیو بارون بشیم.

سالن اجتماع مرگخواران

- یعنی هیچ کدوم شما نتونستید اون حشره رو پیدا کنید! هوم.... که اینطور...اسنیپ! تو فعلا بخاطر اینکه قراره اون ریشو رو اوادا کنی از شکنجه معافی برو کنار وایسا و شما تنبلای مفت خور.... کروشیووووووووووو به همتون مخصوصا تو و اون ماسماسکت..کروشــــــــــــــیو!
-سرورم!
- رحم کنید ارباب!

لرد سیاه بی توجه به التماس های مرگخوارها کروشیو ها را روانه انها می کرد. تا اینکه:
- کروشیو! کجا در میری لینی...آخه به شماها هم می گن مرگخوار! همه چه تو دنیای جادویی چه غیر اون با شنیدن اسم من از ترس به خودشون میلرزن... حتی زمینم داره به خودش میلرزه اما شما...شما... زمین؟... زمین؟؟!!!

لرد سیاه برای لحظه ای مکث کرد و چشمانش روی لوسترهای آویزان از سقف تالار قفل شدند.

لوسترها با حرکاتی دورانی در حال تاب خوردن بودند! همه در سکوت به
صدای لرزش و به هم خوردن وسایل ها گوش دادند. اما این سکوت ثانیه ای بیش دوام نیاورد:
- کمک ...کمک ...زلزله... زلزله فرار کنید!
- ای وای فکر کنم زمین داره نابود میشه!
- ناجینی کجایی! اوه هورکراکسم چیزیشون نشه!

همان موقع در زیر زمین قصر

- رررررررررر.... رررررررر...
آگوستوس با جدیت مشغول ساخت اختراع جدیدش برای نجات لرد و مرگخوارها بود.


ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱۳۹۰/۱۱/۲۱ ۲۱:۰۹:۳۹

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.