هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۲:۵۷ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
#11


تکلیف جلسه دوم

چند وقتی بود که در راهرو های هاگوارتز، بچه ها بر روی هم جادو های مختلف را امتحان میکردند ،اما بیشترین اثر این جادو ها متعلق به ورد قلقلک بود زیرا لحظه ای صدای خنده از راهرو قطع نمیشد.
در یکی از این روز هاکن چند تا از دختر های سال اولی داشتند از راهرو می گذشتند ، ناگهان یکی از این ورد ها به یکی از آن دختر ها خورد. صدای خنده آن دختر آن قدر بلند شد که هیچ صدای دیگری شنیده نمی شد
.
_این ورد کوفتی چطور خنثیٰ میشه ؟
_نمی دونم .

همان طور آن دو نفر مشغول بحث بودند،صدای خنده کم کم داشت به جیغ تبدیل میشد ،که ناگهان صدا قطع شد و پروفسور لسترنج از سایه ته راهرو بیرون آمد.گوش یکی از پسر بچه ها را گرفت و در چشمان آن بنده خدا زل زد.

_بگو کار کی بود؟
_آخ!ولم کن . باشه میگم .کار تام بود.

پروفسور سمت تام رفت و با چشم غره ای به او فهماند که باید به دفتر او برود. در آن‌بین دختر ها دنبال یکی از دوستانشان میگشتند.

_پس هلنا کجاس؟
_بعد اینکه ورد قلقلک خنثیٰ شد ندیدمش.
_هر جا هست پیداش میشه ، بیاین بریم سر کلاسمون، داره دیر میشه.

چند دقیقه بعد
خوابگاه دختران گروه ریونکلاو



صدای گریه ای از یکی از اتاق ها می آمد.

_چرا ؟من که به هیچکس نگفته بودم . باید به حساب تام برسم. فردا سر کلاس ماگل شناسی حالش رو جا میارم.

هیچ کس هلنا را آن شب ندید تا فردا صبح که سر کلاس ماگل شناسی با چهره ای خسته و خواب آلود وارد کلاس شد.

_کجا بودی تو؟ همه جا رو دنبالت گشتیم.
_دروغ نگو . من تو کتاب خونه بودم اگه همه جا را گشته بودین پیدام میکردین.

پروفسور لسترنج به کلاس آمد ،ولی خیلی زود همراه همسرش برای ماموریت مهمی رفتند و برای هلنا بهترین فرصت بود تا انتقامش را از تام بگیرد. به سمت میز پسرانی رفت که داشتند برای هم جک تعریف می کردند.

_هی ،تام !خیلی جالب بود رو نقطه ضعفم دست بزنی.کی بهت گفته بود ؟هان؟
_چی میگی تو؟نقطه ضعف چی؟

چشم های دانش آموزان رو آن دو نفر قفل شده بود.

_چرا کشش میدی ؟خب مثل آدم حرف بزن .
_معلومه چته؟
_پس حرف نمیزنی ؟خب منم دارم برات.

چوب دستی اش را درآورد ،آماده بود تا تام را شکنجه دهد . از دیروز در کتابخانه مشغول یاد گرفتن آن شده بود.

_خانم ریونکلاو ، دارید چی کار میکنی بابا جان؟

سریع چوب دستی اش را جمع کرد ، حالت عادی به خود گرفت و سعی کرد آثاری از خشم در چهره اش نباشد.

_کار؟من؟ مطمئنید پروفسور دامبلدور ؟
_من فرض میکنم چیزی ندیدم ، خب بچه ها پروفسور لسترنج تا کجا درس داده؟

پروفسور دامبلدور ادامه تدریس را آغاز کرد و با دست به هلنا اشاره کرد که سر جایش بنشیند. هلنا بر سر جایش برگشت اما هنوز خشمگین بود چرا که، انتقامش را از تام نگرفته بود اما مشکل دیگر این بود که تمام بچه های کلاس فهمیده بودند که نقطه ضعف او قلقلکی بودنش است‌.


Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی
پیام زده شده در: ۱۱:۲۹ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
#12
تکلیف جلسه دوم


روز سختی در پیش بود .هلنا برای اولین با در عمرش به عنوان قاضی یک ماجرا باید به دادگاه میرفت وحکم میداد.لباس هایش را پوشید و به سمت محل دادگاه به راه افتاد.چند دقیقه بعد ،روبه روی درب کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی بود. دادگاه آنجا برگزار میشد.داخل سالن دادگاه رفت .نزدیک بود از خنده منفجر شود ،زیرا دادگاه بجای صندلی ها منظم، از لوازم آشپز خانه پر شده بود. خودش را کنترل کرد و بر روی صندلی کهنه ی مخصوص قاضی نشست. چهره ای جدی به خود گرفت و شروع به قرائت کاغذ روی میز کرد.

_ما اینجا جمع شدیم تا در مورد اتهام آقای بستنی ملقب به عروسکی بپردازیم.اتهام از این قرار است که آقای بستنی ملقب به کیم ادعا میکنند ،آقای عروسکی چهره خود را دست کاری کرده اند تا به این زشتی در بیاید. آقای عروسکی شما میتوانید از خود دفاع کنید.

بستنی که در جایگاه متهم بود،شروع به گریه کرد و قطرات بستنی آب شده از چشمانش سرازیر میشد.

_شما هم بجای من توی دمای صد درجه زیر صفر میرفتین ،صورتتون کج میشد ‌. به زور توی پاکت میرفتین، صورتتون کج میشد . توی یه بسته بندی به زور میرفتین ،صورتتون کج میشد.آخه من و دست کاری صورت ؟

بستنی همین جور ادامه میداد و صدای گریه اعضا ی دادگاه بلند تر میشد . تنها کسی که گریه نمی کرد ،بستنی کیم بود،وقتی سخنرانی جگر سوز بستنی تمام شد ، قاضی که هنوز قانع نشده بود، اشک هایش را پاک کرد و دوباره چهره ای جدی به خود گرفت.

_آقای عروسکی آیا شما شاهدی هم دارید؟
_بله ، رئیس کارخانه .

در کمال ناباوری مودی وارد شد و در جایگاه شاهد ایستاد. کاغذ پوستی بلندی را از جیب ردایش در آورد و اما هنوز شروع نکرده بود که قاضی ملاقه ای را که کاربرد چکش داشت را بر روی میز کوبید‌.

_آقای مودی چون وقت کمه ، من مختصر از شما میپرسم ،آیا آقای عروسکی خودش صورتش را دست کاری کرده است؟

مودی قیافه ترسناکی به خود گرفت و با صدای خوف انگیزی گفت:

_شما فکر کردید من اجازه همچین کاری رو به بستنی های کارخانه ام میدم‌؟این بلایی که سر صورت این بستنی امده یک اشتباه بود که ما برای جبران، فردا این بستنی را پیش مادام پامفری میبریم تا صورتش روبه حالت اول برگردونه.

سپس آرام از دادگاه بیرون رفت.بعد از حرف های مودی، دیگر حرف نمی ماند .پس هلرو به ه‍یئت منصفه کرد و مشغول صحبت شدند.
پس از چند لحظه رای صادر شد و هلنا شروع به خواندن حکم کرد.

_با توجه به سخنان جناب آقای مودی و سخنان خود مهتم، آقای عروسکی در تغییر شکل صورت خود دست نداشته اند و به این ترتیب ما ایشان را تبرئه میکنیم و اما به دلیل اتهام نادرستی که آقای کیم به آقای عروسکی زده اند ،ما آقای کیم را به ده ساعت حمام آفتاب محکوم می کنیم. با تشکر از صبر و شکیبایی شما.

در آن هنگام دو دیوانه ساز وارد دادگاه شدندو بستنی کیم را که لب به اعتراض باز کرده بود را به پنجره کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی بستند. او زیر آفتاب ظهر تابستان کم کم داشت، آب میشد. هلنا که از اجرای حکم مطمئن شد به طرف در رفت و به خوابگاهش برگشت تا خستگی قاضی بودن را با خواب دلپذیری به در کند.


ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۵ ۱۱:۳۴:۰۲
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۵ ۱۱:۳۹:۰۴

Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#13
ماموریت اول(شماره پست ۱۴)
و شرح ماموریت دوم (شماره پست ۵۲).
این دو ماموریت با موفیقت انجام گردید.


مرلین مادرت رو بیامرزه! سالازار همیشه ازش تعریف می‌کرد؛ زن نجیب و با اصالتی بود.
+3
+3


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۹ ۴:۱۸:۵۲

Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: هاگوارتز در تاریخ (داستان‌های یک مدرسه‌ی در دست احداث)
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#14
سوروس راه دفتر مودی را در پیش گرفت اما در میان راه با ساحره ای مواجه شد.دست در ردایش برد اما تا او را دید چوب دستی را سر جایش گذاشت.
_سلام خواهر بسیجی .
_سلام برادر. شما یه صدای جیغ نشنیدید؟
_شنیدم اتفاقا منبع صدا رو هم فهمیدم .
_کجا بود؟هان ؟

سوروس که عجله داشت کل ماجرا را خیلی سریع برای هلنا تعریف کرد.

_خب با این وضع باید زود بریم پیشِ برادر مودی، بگیم بیاد کمک کنه.

آن دونفر راه دفتر را در پیش گرفتند . به در دفتر رسیدند اما تا آمدند در را باز کنند ،مودی از دفترش بیرون آمد و به آن دونفر زل زد.
_چه خبرِ؟ چرا مثل ابولهول به من زل زدید ؟
_برادر مودی ما به شما زل نزدیم شما به ما.. :
_حرف اضافی ممنوع . شما صدای جیغ خواهر الیسا رو نشنیدید؟

هلنا کل ماجرا برای مودی تعریف کرد و مودی بدون اتلاف وقت همراه آن دونفر به سمت کلاسی رفتند که سوروس چوب دستی آرتمیسیا را در آن پیدا کرده بودند.



ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۲۱:۴۲:۳۶

Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: سفر با زمان برگردان
پیام زده شده در: ۱۲:۳۱ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#15
حالم خیلی گرفته بود .مگر میشد دختر روونا ریونکلاو معروف امتحان تغییر شکل سمجش را با نمره و(وحشتناک)بدهد. بعضی لحظه ها از اینکه دختر موسس گروه ریونکلاو بودم حالم بهم میخورد و این یکی از آن لحظات بود.
به در تالار عمومی گروهم رسیدم . وارد سالن شدم ،دوستم جو آنجا منتظرم بود. با هیجان به سمتم آمد و گفت:
_امتحان چطور بود؟

_وحشتناک!

_چی!ولی تو که کتاب رو حفظ بودی!

_آره،حفظ بودم ولی سر جلسه همه چی یادم رفت .نتونستم به یک سوال هم جواب بدم.


جو هم مثل من تا شنید چه گندی زدم ناراحت شد ،اما گفت:

_من از بابا بزرگم یه زمان برگردان گرفتم .

_خب که چی؟

_میتونی زمان رو به عقب برگردونی و با استفاده از شنل نامرئی که از پدرت قرض گرفتی جواب ها رو بدی.

_چی میگه!مگه میشه جلوی چشم اون همه مراقب و بچه ها جای دوتا برگ رو عوض کرد.
_چرا که نه ؟مراقب ها ده دقیقه بعد از زمان پایان آزمون میرن استراحت و فقط دوتا مراقب جلوی در های ورودی می ایستن .من و تو با هم میریم ،من میرم سراغ پرت کردن حواس اون دوتا مراقب تو هم برو سراغ برگه امتحانت.

تقریبا نقشه بی کم و کاستی بود ،من و جو رفتیم سراغش که انجامش بدیم .
زمان رو بیست دقیقه عقب بردیم . بدون جلب توجه به گوشه ای رفتیم وشنل رو پوشیدیم .توی راه خودمان را دیدم که با حالی خراب از جلسه بیرون آمده بودم و به سمت تالار عمومی میرفتم.خودمان را به حوزه رساندیم .جو از زیر شنل نامرئی بیرون رفت و حواس مراقب های ورودی رو پرت کرد ومنم توسط ورد در بازکن در را بازکردم و به سمت میز مراقب ها رفتم.روی یک دسته برگ نوشته شده بود:

ریونکلاو


سریع برگه خودم را پیداکردم .برگ مثل همون اول دست نخورده بود، اما تا آمدم بنویسم یه دست از پشت آمد و شنل را کشید و آن شخص کسی نبود جز پروفسور زابینی استاد درس تغییر شکل گروه ما .
اول تا من رو دید شوکه شد اما بعد چهره ای خشمگین به خودش گرفت.

_از هرکسی انتظار داشتم جز شما دوشیزه ریونکلاو.


خیلی ترسیده بودم . شروع کردم به گریه و قطرات اشک صورتم را خیس میکرد.

_استاد باور کنید مجبور شدم .سر جلسه نتونستم هیچی بنویسم ،آخه استرسم خیلی زیاد بود.

_تو فکر کردی من تو رو ندیدم ،از همون اول دیدمت،استرس نمیذاشت چیزی بنویسی ، میخواستم بعد از اینکه این برگه هارو برداشتم بیام سراغت و دوباره ازت امتحان بگیرم که تو این کارو کردی و فرصت طلایی جبران رو از دست دادی. بخاطر این کار بیست امتیاز از گروهت کم میکنم. الان هم سریع برگرد به سالن گروهت.

پنج دقیقه از زمان باقی مونده بود. شنل رو از استاد زابینی گرفتنم و آن را پوشیدم و از سالن امتحان بیرون زدم. خیلی آهسته شروع به راه رفتن کردم و چهار دقیقه بعد به سالن عمومی رسیدم .یک دقیقه منتظر ماندم تا زمان به حالت عادی برگردد و بعد وارد سالن شدم .جو با چهره ای درمانده منتظرم بود ‌. معلوم بود که او هم در ماموریتش شکست خورده است.


ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۲:۳۸:۵۷

Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹
#16
مرگخواران و لرد برای فرستادن فرد دیگری مجبور شدند دوباره دور میز پنج ضلعی منتظم جمع شوند.
_خب مرگخواران چه کسی حاضر میشود با خواهر حوری ما صحبت کند؟
_قربان ،دیگر رو خانواده لسترنج حساب باز نکنید.

بلا این را گفت و نگاه سنگینی به رودلف کرد.

_قربان، نظرتان در مورد ساحره های مرگخوار چیست؟هر چه باشد خانم ها بهتر با هم کنار می آیند.
_نظر بدی نبود رودلف. خب کدام یک از ساحره ها حاضر میشود با خواهر خونده ی ما صحبت کند؟

ناگهان همه ی نگاه ها به سمت دورئلا بر می گردد.
_این همه ساحره اینجاست، چرا من؟؟
_دورئلا، اگر کتاب خانه بهشتی را میخواهی باید من و مادرمان را از شر این حوری خلاص کنی.

دورئلا که دیگر نمی توانست حرفی بزند به سمت حوری رفت تا با او وارد مذاکرات شود‌.


Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۰:۵۵ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
#17
همان لحظه مینروا مک‌گونگال از در بیرون می آید و با دیدن محفلی ها و مرگخواران تعجب میکند و به دامبلدور می گوید :
_شما چرا اینجا یی ؟ما که هنوز سند نیاوردیم؟؟

_مینروا چون من میدونستم سند ها رهن پیش گرینگوتز برای وام نقشه ای برای فرار کشیدم و به لطف عقل من ما خیلی راحت فرار کردیم.

همان لحظه لرد ولدمورت خشمگین میشود و روبه دامبلدور میگوید:
_پیر خرفت ، نقشه را ما کشیدیم .چرا دروغ میگویی ؟
_من آلبوس دامبلدور به ریش مرلین قسم می خورم که هیچ وقت دروغ نگفتم و نخواهم گفت .
_عه اینجوریاس حالا حالیت میکنم.

دامبلدور و لرد سیاه مشغول دوئل میشوند اما بقیه که خسته بودند به سوی آشپز خانه میروند تا چیزی بخورند اما تا وارد آشپز خانه میشوند فقط با دابی مواجه میشوند .



Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۰:۰۳ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
#18
كِی :
صبح زود


Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: یک سوال مطرح شده، متناسب با هر یک از گروههای هاگوارتز به آن جواب دهید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰ یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹
#19
1.به کدام یک از خصوصیات خودتان افتخار میکنید:
الف)اصالتتون
ب)خوشبینی تون
ج)هوش و ذکاوتتون
د)مهربانیتون

۲.در صورت تکرار قصه ی سه برادر کدام یک را انتخاب می کردید:
الف)سنگ زندگانی
ب)شنل نامرئی
ج)ابرچوبدستی
د)دانش پس از مرگ

۳.از بین اشیا صندوق جادویی کدام را برمیدارید:
الف)کلید طلایی
ب)بطری زیبا و خالی
ج)کتاب نقره ای
د)شمیشر جواهر نشان

۴.هنگام عبور از پل با دوستان صمیمیتون غولی اجازه ی عبور نمیدهد آنگاه شما چه میکنید:
الف)تسلیم شدن و تعظیم کردن بدون هیچ جنگ و خونریزی
ب)پاسخ به معمای غول برای عبور
ج)داوطلب شدن برای مبارزه
د)عبور از پل دیگر که پس از عبور شما خواهد شکست

۵.از جادو برای چه استفاده میکنید:
الف)به دست آوردن قدرت
ب)در راه پیشرفت
ج)راحتی و آسایش
د)محبت و کمک به دیگران

۶.در برابر چه چیزی کمترین مقاومت را دارید:
الف)جهالت
ب)خواری
ج)گرسنگی
د)تنهایی

۷.از چهار جام کدام را مینوشید:
الف)جام پر از مایع خونی رنگ
ب)جام پر از مایع نقره ای رنگ
ج)جام پر از مایع شفاف یا بیرنگ
د)جام پر از مایع طلایی رنگ :

۸.کدام را مورد دوست دارید قبل از بقیه مطالعه کنید:
الف)غول
ب)سانتور
ج)دیوانه ساز
د)انسان

۹.به کدام جادو علاقه خاصی دارید:
الف)جادوی سفید
ب)جادوی خاکستری
ج)جادوی سیاه
د)همه ی موارد

۱۰.از چه حادثه ای بیشتر می ترسید:
الف)از بین رفتن گنجینه ی دانشتان
ب)شکستن چوبدستیتان
ج)از بین رفتن کل زحماتتان
د)مرگ یکی از دوستانتان


Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: کدوم شخصیت کتاب از همه بدتره؟
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹
#20
بنظرم بلاتریکس
چون خیلی بد مادر و پدر نویل رو شکنجه داده بود و سیروس را کشت.
۲پیتر پتیگرو
چون به دوستانش خیانت کرد.
از هر دوشون متنفرم.


Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.