جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
بالای صفحه
کاربران آنلاین
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
×

کاربران آنلاین

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31
مهمانان
1
عضو
×

فن‌ فیکشن‌ها

ض2121212121
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 2 خرداد 1403 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
یوریکا درحالی که نوک انگشتی که با سوزن سوراخ کرده بود رو می‌مکید در شیشه‌ای آواتار ویزارد رو هل داد و وارد مغازه شد. چشم‌چرخوند اطراف مغازه و با ذوق گفت:
-واهای، اینجا چقدر خوشگله!

-قابل شمارو نداره!
اسکورپیوس مالفوی از پشت میز کارش گفت. یوریکا خنده‌ی آرومی کرد و جلوتر اومد. گفت:
-آوازه‌ی آواتارهای اینجا تا توکیو هم رسیده، منم اومدم یه سفارش ریزی بدم ببینم همونقدر که همه میگن محشر هستن یا نه؟

اسکورپیوس با حالتی نمایشی موهای بورش رو عقب زد و جواب داد:
-شما بفرما هایلایت رضایت مشتری پیج مغازه رو چک کن ایمان میاری خودت!
بعد، بین کاغذهای روی میزش گشت و فرم مربوطه رو بیرون کشید.
-اینو پر کن خانم هاندا، در اولین فرصت آماده‌ش می‌کنم.

یوریکا قلم پری که همیشه بین موهاش بود رو بیرون کشید و شروع به نوشتن کرد.
-خب، سبکش که چون ما از دیار توکیو هستیم انیمه‌ای باشه طبیعتا، موهای کوتاه سیاه با چتری، یه مدادی خودکاری قلم پری چیزی هم مثل همیشه بین موهاش باشه عالی میشه.

با به یاد آوردن چیزی دستشو توی یقه‌ی لباسش برد و گردنبندش رو در آورد:
-یه گردنبند اینجوری هم داشته باشه اگه ممکنه. نقره‌ای با آویزی که شکل کاتاناست!
مکثی کرد و بقیه‌ی سوال رو خوند.
-یونیفرم اسلیترین پوشیده باشه عالی میشه، وسط کتابخونه باشه و یه کتابم دستش باشه عالی میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.”
“What did you say?”
"I said your hair looks ridiculous."



پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
جعفر قل خوردن درپوش چاه حموم رو تا وسط اتاق دنبال کرد. درپوش درست وسط اتاق روی زمین افتاد، متوقف شد و برای چند ثانیه سکوت کل اتاق رو فرا گرفت.

-بع…بع….بع….
گوسفندی که عینک گوچی سبز داشت با تقلید به جایی از صدای کلاغ گفت. روندا جایی بین گیس های بافته‌ش رو خاروند و گفت:
-الان قراره چی-

فرصت تموم کردن حرفش بهش داده نشد، چون صدای جیغ بلندی اومد و کمتر از ده ثانیه بعد، دختری که موهای کوتاه آشفته داشت و یه پارچه‌ی بزرگ سفید دستش بود دویید توی اتاق معاینه. عینکش رو بالاتر داد و گفت:
-شما یه درپوش حموم ندیدین اینجا؟

جعفر به درپوش روی زمین اشاره کرد:
-اینو میگی؟

-وای قربون دستت، نزدیک بود لباسی که داشتم میدوختم نصفه بمونه ها!
چهارزانو روی زمین نشست و درپوش رو برداشت. پارچه ی توی دستش که حالا معلوم شده بود قراره لباس باشه رو باز کرد و درپوش رو جایی اون بین گذاشت.
-حالا دکتر کدومتونه؟ یکی منو فرستاد اینجا گفت باید از نظر روانی بررسی بشم.

جعفر و روندا نگاهی بهم کردن و جفتشون همزمان گفتن:
-ایشون!
-معلومه که این آقا!

دختر نخ سفیدی رو جلوی یکی از گوسفندها گرفت و بعد از اینکه نخ توسط اون گوسفند خاص لیسیده شد سوزن نقره‌ای رنگش رو بالا آورد و درحالی که با دقت در تلاش بود تا سوزنش رو نخ کنه گفت:
-من یوریکا هاندام، اینم لباسیه که بابام قراره برای مراسم ویزارد گالا بده یکی بپوشه. قشنگ نیست؟

-با وجود درپوش چاه حموم روی شونه‌ش، بله.
روندا زیرلب گفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.”
“What did you say?”
"I said your hair looks ridiculous."



پاسخ به: محدوده آزاد جادوگران
ارسال شده در: جمعه 14 اردیبهشت 1403 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
کلمات: تالار عمومی، کریسمس، شادی، نامه عربده کش، شال گردن، پتانسیل

دست‌هاش رو توی جیب پالتوش فرو برد و شال گردنش رو کمی بالاتر کشید. هنوز توی فکر نامه‌ی عربده کش مادرش بود که درست وسط سالن غذاخوری ترکیده و آبروش رو برده بود.

-به من چه که انرژی پتانسیل تغییر شکل چیه، من میخوام جاسوس شم نمیخوام محاسبات فیزیک جادویی انجام بدم که!

با حرص زمزمه کرد و قدم هاش رو محکم تر به زمین کوبید تا صداشون توی تالار عمومی طنین انداز بشه. لگدی به سنگ کوچیک توی راهرو(که از ناکجا آباد اونجا ظاهر شده بود) زد و گفت:

-حالا افتادم که افتادم. دوباره امتحان میدم دیگه. یه D توی درس به این مسخرگی که این حرف هارو نداره!

سنگ جلوی پاش رو سمت یکی از تزئینات کریسمس وسط راهرو که دایره‌ای شکل بود شوت کرد و بعد از اینکه دید سنگ مستقیم از وسط دایره رد شد(و خورد به یکی از زره هایی که آزارش به کسی نمیرسید) شگفت زده و متعجب خندید. اما صدای کسی پشت سرش شادی پس از گلش رو تخریب کرد:

-یوریکا؟ بیا اینجا ببینم، باید یه آزمون جبرانی بدی!!

کلمات نفر بعد: سیب زمینی، دریاچه، شیرینی، تماشاگر، چوب دستی، زیرانداز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.”
“What did you say?”
"I said your hair looks ridiculous."



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
ارسال شده در: جمعه 14 اردیبهشت 1403 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
با کی؟
هرکول پوآرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.”
“What did you say?”
"I said your hair looks ridiculous."



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 14 اردیبهشت 1403 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: یوریکا هاندا
لقب: یوری
معنی اسم: سرزمین مادری
ملیت: کره‌ای-ژاپنی
محل تولد: توکیو، ژاپن
ساین: سجتریس
ام‌بی‌تی‌آی: INTJ

گروه هاگوارتز: اسلیترین
حیوان خانگی: یه گربه‌ی مشکی به اسم موکا
پاترونوس: شاهین
چوب‌دستی: ۲۵ سانتی‌متر و از جنس درخت بید، با مغز رگه‌ی قلب اژدها
پست کوییدیچ: مهاجم

ویژگی‌های ظاهری: موهای مشکی کوتاه و چتری، چشم‌های کشیده‌ی فندقی، صورت تپل، قد بلند(حدود ۱۷۵ سانتی متر). همیشه یه مداد یا خودکار برای نوشتن سریع ایده‌هاش بین موهاشه. یه گردنبند نقره‌ای با آویز کاتانا داره که هدیه‌ی پدر و مادرشه، همچنین یه انگشتر نقره‌ای به انگشت اشاره‌شه. همیشه لباس‌هایی به رنگ‌های مشکی، سفید یا بنفش تیره رو ترجیح می‌ده و البته که تیشرت و شلوار بگ می‌پوشه تا راحت حرکت کنه.‌

علایق بارز: نوشتن و کتاب خوندن، موسیقی گرانج و راک، گل دیزی، آرایش چشم
تنفرات بارز: پیک‌می‌ها.
ویژگی‌های شخصیتی: ساکته تا وقتی که درمورد موضوعات مورد علاقه‌ش ازش بپرسن. شیفته‌ی کشف اطلاعاته چون بهش حس قدرت می‌ده برای همین تو هرگوشه‌ی هاگوارتز یکیو می‌شناسه و با یکی دوسته، اما فقط با چند نفر خاص ارتباط نزدیک داره. تمام مدت سرش تو کتابه یا داره می‌نویسه یا درمورد یه تئوری که یه جایی خونده صحبت می‌کنه.

بک‌استوری: یوریکا ۴ ساله بود که با پدر و مادرش به لندن مهاجرت کردن. پدرش کایتو یه طراح مد و فشن دیزاینره و معتقد بود توی لندن فرصت‌های کاری بهتری داره. مادرش هیجو هم شفادهنده‌ست. یوریکا به عنوان تنها فرد از بین خونواده‌ی آسیاییش به هاگوارتز میره تا رویای جاسوس و کاراگاه شدنش رو دنبال کنه و با اینکه ماهوتوکورو مدرسه‌ای ایده آلشه اما خوشحاله که می‌تونه بدون ترس از سفید شدن رداش جادوهای سیاه انجام بده-البته به قصد آزمایش و تحقیق مگه نه؟-


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/2/14 14:45:08

“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.”
“What did you say?”
"I said your hair looks ridiculous."



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1403 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام کلاه عزیزم!
من خیلی علاقه‌ای به رعایت قوانین ندارم و از محدود شدن متنفرم، تا حد زیادی به نفع خودم و دوستام عمل میکنم، intj ام و مطالعه رو دوست دارم، دوست دارم چیزهای جدید تجربه کنم و اولویت هام اسلیترین یا ریونکلاو هستن:)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.”
“What did you say?”
"I said your hair looks ridiculous."



پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 فروردین 1403 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
جارو، رنگ، عصبانی، نخ، رعدوبرق، شاخه، دست، اژدها، پشمک، سیاه


«بسه دیگه چقدر کتاب میخونی! دیرمون شد!»
با شنیدن صدای دوست صمیمیم به خودم اومدم و سرمو از روی کتابی که غرقش بودم بلند کردم:«آخه تو که نمیدونی چقدر جالبه، درمورد اژدهاهای هفت رنگ‌ئه!»
آهی کشید و با نگاهی که خیلی خوب بهش آشنا بودم گفت:«ببین، اگه تا پنج دقیقه‌ی دیگه توی زمین بازی نباشیم کاپیتان خودمون و جاروهامون رو از شاخه‌ی بالایی بید کتک زن آویزون میکنه! ما تازه سال دومیم، نباید باعث عصبانی شدن سال بالایی ها بشیم!»
حرفش منطقی بود، برای همین دنبال اولین چیزی گشتم که بتونم لای کتابم بذارم تا صفحه‌ش رو گم نکنم. چشمم به یه نخ سیاه که از پایین لباس دوستم آویزون بود خورد. «عه، ته لباست نخ کش شده!»
پایین رو نگاه کرد و چشم‌هاش گرد شدن:«وای، این که نو بود! من سفت می‌گیرمش، تو بکش تا کنده شه.»
پنج دقیقه‌ی بعد، وقتی کاپیتان که از چشم‌هاش رعد و برق بیرون می‌جهید اومد سراغمون، با دونفر بازیکن کوییدیچ و یه کپه نخ که یه زمانی لباس بود مواجه شد و حالا یه مشکل جدید داشتیم:«همشو از اول بدوزید، ردای کوییدیچ اضافه نداریم!»



——————
تایید شد.

فقط به فاصله‌گذاری بین برخی علائم نگارشی مثل : و « توجه داشته باشید.همچنین بهتره بعد از هر دیالوگ/مونولوگ (گفتگو/تک‌گویی)، بهتره یک خط فاصله ایجاد بشه تا توصیفات بعدی که نوشته‌تون واضح‌تر خونده بشه.

مرحله بعدی: گروهبندی

///

ارزیابی: هوش مصنوعی
سطح مورد نیاز: نگارش زبان فارسی-شاخه ی انشاء - پایه ی سوم (ابتدایی)
شرایط: استفاده از کلمات ذکر شده
نتیجه: passed

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1403/1/24 20:18:16
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1403/1/24 20:19:09




Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟