هوشیاری مداوم...
نام کامل: آلستور مودی
نام مستعار: مودی چشم مجنون
گروه: گریفندور
معرفی کوتاه:...کارآگاه بازنشسته وزارت در زمان خودم بهترین بودم...عضو فعلی محفل...سابقه دستگیری بغضی از اون سیاهای رده بالا رو دارم...این همه زخم رو صورتم بیخودی بوجود نیمده...و در زمان ریاست دامبلدور در ویزنگاموت عضویت داشتم...با دامبلدور و ویزلیها هم رابطم خوبه...
هووم...بذار ببینم اصلا این اطلاعاتو واسه چی میخوای نکنه توهم از اونایی؟ ها؟ د بگو دیگه؟ نذار بگم زیر پیرنیت گلگلیه صورتیه...نذار بگم زیر شلواریتو پشت و رو پوشیدی...این چشم خیلی چیزا میبینه...آره...تا لایتناها میبینه...
تایید شد!
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

نام خطرناکترین موجودی که با جادوی سیاه در ارتباط هست را نام ببریدوبنویسید جادوگران جادوی سیاه بیشتر به چه حیوانی علاقه دارند.چرا؟
هووم...اين موجود گونه ای از مارهاست و بسيار کميابه به نام باسيليک...يادش بخير اون موقع ها سالی هی ميگفت من يه باسيليک دارم ما باور نميکرديم! جادوگران سياه به اين موجود علاقه دارن چون اندازه اين مار بسيار بزرگه...براحتی شکست پذير نيست و خصوصيت بسيار جالبی در چشمهاش داره! همونطور که ميدونيد باسيليک ميتونه شخص مورد نظر رو با نگاه کردن مستقيم بکشه! در ضمن اين جانور در مقابل جادوگران سياه قدرتمند کاملا آرام و تربيت پذيره و همونطور که پروفسور کويريل گفتن به راجتی ميشه باهاش ارتباط برقرار کرد!
هووم...اين موجود گونه ای از مارهاست و بسيار کميابه به نام باسيليک...يادش بخير اون موقع ها سالی هی ميگفت من يه باسيليک دارم ما باور نميکرديم! جادوگران سياه به اين موجود علاقه دارن چون اندازه اين مار بسيار بزرگه...براحتی شکست پذير نيست و خصوصيت بسيار جالبی در چشمهاش داره! همونطور که ميدونيد باسيليک ميتونه شخص مورد نظر رو با نگاه کردن مستقيم بکشه! در ضمن اين جانور در مقابل جادوگران سياه قدرتمند کاملا آرام و تربيت پذيره و همونطور که پروفسور کويريل گفتن به راجتی ميشه باهاش ارتباط برقرار کرد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

اطلاعيه...مهم! کاری از گروه سلمونی اسموت آقا فرهمند و پسران!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
تا بحال فکر کرديد که کليتان چگونه زيبا خواهد بود اگر...روی آن اين همه چمن نبود؟آيا تا بحال به اين فکر کرده ايد که انسان چرا ماشين ۴ را اختراع کرد؟ آيا تا بحال به فوايد اسموتيت اسلامی انديشيده ايد؟ اگر نه اينجا اطلاعات مفيديست برای شما...
===
چند مثال ساده! مثلا همين برزيليا! چند بار تاحالا جام جهانی رو بردن؟
بخاطر کلشونه ديگه؟ ميگين نه؟ الان دليلشم ميگم!
سر اسموت باعث ميشه که آفتاب يا نور پروژکتور به کلشون بخوره و بعد مستقيم بازتاب کنه توی چشم حريف و حريف از ميدون به در بشه!
اما اين مساله از نظر علمی هم به اثبات رسيده که اسموت بهتر از نا اسموته! دانشمندان دانشگاه علميه قزوين (بفرست يه صلوات مرلينييييی) به اين نتيجه رسيدن که مو باعث جلوگيری از رسيدن اکسيژن به مغز ميشه! و کله اسموت ها بهتر ميتونن تصميم بگيرنر چون سلولهاشون اکسيژن بيشتری داره! درضمن برادر حميد برای کفش اين موضوع برنده جايزه نوبول سال پيش شد! (هوووی...طرفداری اسموت نشدن وزير دست نگيرنا! کله سرژ قضيش فرق ميکنه! استثناييه! موهايه سرژ عين آنتنه اصلا اکسيژنو بهتر ميگيره! ريشهای دامبل هم همينطور!)
و در آخر نگاهی به اين عکس جادويی زيبا بيندازين! آخه کوجاش زشته به اين خوشتیپی؟ تازه از نظر تیپ هم که بهتره! والا! بريز پايين اون پشمارو!
اسموت بايد گردد!
_______________________
با تشکر فراوان از ربرتو کارلوس که کله بسيار زيبا و اسموتشو در اختيار ما قرار داد تا منتاژ کنيم! تهيه شده در گروه آسلام و موضوعات جانبی شکبه ۳ ! زمستان ۸۴!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
تا بحال فکر کرديد که کليتان چگونه زيبا خواهد بود اگر...روی آن اين همه چمن نبود؟آيا تا بحال به اين فکر کرده ايد که انسان چرا ماشين ۴ را اختراع کرد؟ آيا تا بحال به فوايد اسموتيت اسلامی انديشيده ايد؟ اگر نه اينجا اطلاعات مفيديست برای شما...
===
چند مثال ساده! مثلا همين برزيليا! چند بار تاحالا جام جهانی رو بردن؟
بخاطر کلشونه ديگه؟ ميگين نه؟ الان دليلشم ميگم!
سر اسموت باعث ميشه که آفتاب يا نور پروژکتور به کلشون بخوره و بعد مستقيم بازتاب کنه توی چشم حريف و حريف از ميدون به در بشه!
اما اين مساله از نظر علمی هم به اثبات رسيده که اسموت بهتر از نا اسموته! دانشمندان دانشگاه علميه قزوين (بفرست يه صلوات مرلينييييی) به اين نتيجه رسيدن که مو باعث جلوگيری از رسيدن اکسيژن به مغز ميشه! و کله اسموت ها بهتر ميتونن تصميم بگيرنر چون سلولهاشون اکسيژن بيشتری داره! درضمن برادر حميد برای کفش اين موضوع برنده جايزه نوبول سال پيش شد! (هوووی...طرفداری اسموت نشدن وزير دست نگيرنا! کله سرژ قضيش فرق ميکنه! استثناييه! موهايه سرژ عين آنتنه اصلا اکسيژنو بهتر ميگيره! ريشهای دامبل هم همينطور!)
و در آخر نگاهی به اين عکس جادويی زيبا بيندازين! آخه کوجاش زشته به اين خوشتیپی؟ تازه از نظر تیپ هم که بهتره! والا! بريز پايين اون پشمارو!
اسموت بايد گردد!
_______________________
با تشکر فراوان از ربرتو کارلوس که کله بسيار زيبا و اسموتشو در اختيار ما قرار داد تا منتاژ کنيم! تهيه شده در گروه آسلام و موضوعات جانبی شکبه ۳ ! زمستان ۸۴!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

هزاران نفر دوش تا دوش ايستاده بودند منتظر دستور او! گويی زمين را بجای ريگ و آسفالت با انسان فرش کرده بودند...همه در حال آماده باش! استوار و محکم و گودريک گريفندور در برابر آن هزار و اندی سرباز ايستاده بود و فرياد ميزد:
- هووو...قدم رو...هووو...به چپ راست...به راست چپ!
سربازان مانند ماشينی اطاعت ميکردند! چه باشکوه بود آن صحنه...چه با عظمت! چه قدرتی...که ناگهان...
-هوی...گريف پاشو...گريف...خواب بد ميبينی؟ گريف...هويی!
-ها...ها...چيه؟ به چپ چپ! قدر رو!
- چی ميگی بابا...نکنه دوباره؟...استغفرالله...نذا دهنم واشه! (پاسگاه پليس دو روز بعد: گريف: نه آقا بخدا الکی يه حرفی زد از رو بچگی...آقا ما تاحالا تو عمرمون آب معدنی هم نخورديم بخدا...)...گودريک پاشو مشتری داريم!
گودريک با چشمانی خواب آلود: ها؟ مشتری دا...داريم...چی ميخواد؟ شير پاستوريزه که اون گوشس...آدامس بادکنيکيم که شرمنده تموم کرديم...ردش کن بره...بره...آخييی...
آرتيکوس با فرياد: هوووی...جناب يکی از رئسای پادگان...پاشو وگرنه خودم چپت ميکنم...متقاضی داريم ميخواد عضو ارتش بشه!
- جدی؟ چه خوب چندمين نفره؟ ديروز که تا ۱۲۸۷ رفتيم درسته؟
-نه با اجازتون اولين نفره!
و بالاخره پس از کشمکشی طولانی گريف تصميم به رسيدگی گرفت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب...
- اسم...
- هادوک!
-شغل...
-علاف ۹۹ درصد!
-خوبه...تو کدوم قسمت ميخوای باشی؟
- نيروی دريايی!
-وزير مورد علاقت چه شکلی بايد باشه؟
-آقا با عينک ريبن خيلی خوبه!...طنزشم زياد کنيد بد نيست!
-منظورم از نظر اسموتيت بود!
-نه ممنون...صرف شد!
-نه خير شما از مرحله پرتی...بوگو ببينم...مامانت چه نسبتی با مرلين داره؟
-آقا مرلين يه بار اومده بود خونمون!
-ها داره جالب ميشه...چرا اومده بود؟
-آقا خونمون نزديک پارک بود بيچاره قضای حاجت گرفته بودش مجبور شد بياد خونه ما!
-آها ازون لحاظ!...هوووم بذار ببينم!...شما تاييدی! نشان شما به زودی توسط آرتيکوس کبير تقديمتون ميشه!
ــــــــــــــــــــــــــــ
آرتيکوس...سدا! يادت نره!
- هووو...قدم رو...هووو...به چپ راست...به راست چپ!
سربازان مانند ماشينی اطاعت ميکردند! چه باشکوه بود آن صحنه...چه با عظمت! چه قدرتی...که ناگهان...
-هوی...گريف پاشو...گريف...خواب بد ميبينی؟ گريف...هويی!
-ها...ها...چيه؟ به چپ چپ! قدر رو!
- چی ميگی بابا...نکنه دوباره؟...استغفرالله...نذا دهنم واشه! (پاسگاه پليس دو روز بعد: گريف: نه آقا بخدا الکی يه حرفی زد از رو بچگی...آقا ما تاحالا تو عمرمون آب معدنی هم نخورديم بخدا...)...گودريک پاشو مشتری داريم!
گودريک با چشمانی خواب آلود: ها؟ مشتری دا...داريم...چی ميخواد؟ شير پاستوريزه که اون گوشس...آدامس بادکنيکيم که شرمنده تموم کرديم...ردش کن بره...بره...آخييی...
آرتيکوس با فرياد: هوووی...جناب يکی از رئسای پادگان...پاشو وگرنه خودم چپت ميکنم...متقاضی داريم ميخواد عضو ارتش بشه!
- جدی؟ چه خوب چندمين نفره؟ ديروز که تا ۱۲۸۷ رفتيم درسته؟
-نه با اجازتون اولين نفره!
و بالاخره پس از کشمکشی طولانی گريف تصميم به رسيدگی گرفت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب...
- اسم...
- هادوک!
-شغل...
-علاف ۹۹ درصد!
-خوبه...تو کدوم قسمت ميخوای باشی؟
- نيروی دريايی!
-وزير مورد علاقت چه شکلی بايد باشه؟
-آقا با عينک ريبن خيلی خوبه!...طنزشم زياد کنيد بد نيست!
-منظورم از نظر اسموتيت بود!
-نه ممنون...صرف شد!
-نه خير شما از مرحله پرتی...بوگو ببينم...مامانت چه نسبتی با مرلين داره؟
-آقا مرلين يه بار اومده بود خونمون!
-ها داره جالب ميشه...چرا اومده بود؟
-آقا خونمون نزديک پارک بود بيچاره قضای حاجت گرفته بودش مجبور شد بياد خونه ما!
-آها ازون لحاظ!...هوووم بذار ببينم!...شما تاييدی! نشان شما به زودی توسط آرتيکوس کبير تقديمتون ميشه!
ــــــــــــــــــــــــــــ
آرتيکوس...سدا! يادت نره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

اينهم امتيازات نهايی جلسات فشرده ۴ و ۵ دوئل:
________________________
اسلايترين: ۲۰ امتياز به زابينی و فلينت عزيز
گريفندور : ۳۰ امتياز به ويزلی و رونان عزيز برای جوابهای خوبشون
هافلپاف: ۱۰ امتياز هم به آنيتای عزيز بخاطر جواباش اما ميتونستی بيشتر توضيح بدی!
________________________
اسلايترين: ۲۰ امتياز به زابينی و فلينت عزيز
گريفندور : ۳۰ امتياز به ويزلی و رونان عزيز برای جوابهای خوبشون
هافلپاف: ۱۰ امتياز هم به آنيتای عزيز بخاطر جواباش اما ميتونستی بيشتر توضيح بدی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

من تو دولت اين دهن يعنی تو دهن اين دولت ميزنم من از اين دولت کله پاچه درست ميکنم من فعلا اصلا نميفهمم چيکار ميکنم يکی منو بيگيره...من خودم آرايشگاهه خصوصی ميزنم که اسموت کنم من زنمم اسموت ميکنم...نه اين يه نمه رو شوخی کردم...حالا ببين...من مترو درست ميکنم من اتوبان ميکشم...من آفتابه از راه دور تکثير ميکنم من حالم خوش نيست...من ما کله میپرم تو ماگمای مذاب! من تک تک پرای کفتر رو ميکنم...
ققی: هوي...عمو دو دقيقه بهت رو داديم تند نرو ديگه يه ساعته داره ميگه من...يا پاشو برو بيرون يا حرفتو بزن!
ها؟ چی؟ حرف حساب؟ اينم حرف حساب!
ـــــــــــبه اسم تعالی مرلين ــــــــــــــــــــ
با تکيه بر اولاد حميد و مرلين فقيد و حضرت نميد و ققنوس نديد بديدو (به دل نگيری يه وقتا) تيم ملی اميد و دستم بريد و عقل از سرم پريد و غيره...و با تشکر از دست اندر کاران برنامه از جمله فلانی و همه دوستان که اسمشون فراموش شد، ورود خود را به حذب تسليت عرض مينمايم! از همين جا اعلام ميکنم که ما همه جوره هستيم! ای دامبل کبير ، ای امير کهير، ای بخورو نمير ، ای اسموت وزير ! اميدوارم در جوار شما همه رو بکوبيم تو هم!
__________________________
آها من شواهدی در مورد ارزشی بودن وزير يافتم...آهای بچه اين نوار ويدئو رو پخش کن (جادوگران و ويدئو؟)
---------- نوار ويدئو--------------
وزير در اتاقی تاريک با شخصی مفقود الاثر در حال گفتگو
وزير: خب حالا چرا اينطوری شد...عجبا...آخی حيوونی...حالا ميخوای من با کريچرحرف بزنم؟
فرد نا شناس: نه آقا...ما تاحالا ۵ تا شخصيت عوض کرديم...هيچ کدوم تاييد نشد...آخه اشکاله محمد ويزلی يا کريم پاتر يا مسعود سه پوسته چيه آخه نه شما بگين ديگه!
وزير با صدای زير (افتادم رو خط قافيه امروز!) : نه راست ميگی همش خوبه...من فردا ميرم باهاش حرف ميزنم...چطوره؟
- خوبه آقا...خوبه...دست شما درد نکنه...ا آقا اين دوربينه چيه گوشه اتاق؟
تصوير سياه ميشه!
شما تاییدی ولی یادت نره ما اینجا مدیر ها رو بیشتر به درو دیوار می کوبیم تا جایی که هیچ توهینی نشه و فقط وفقط بحث دوستی باشه...امید وارم فعالیت های بیشترت رو در حذب ببینم
ققی: هوي...عمو دو دقيقه بهت رو داديم تند نرو ديگه يه ساعته داره ميگه من...يا پاشو برو بيرون يا حرفتو بزن!
ها؟ چی؟ حرف حساب؟ اينم حرف حساب!
ـــــــــــبه اسم تعالی مرلين ــــــــــــــــــــ
با تکيه بر اولاد حميد و مرلين فقيد و حضرت نميد و ققنوس نديد بديدو (به دل نگيری يه وقتا) تيم ملی اميد و دستم بريد و عقل از سرم پريد و غيره...و با تشکر از دست اندر کاران برنامه از جمله فلانی و همه دوستان که اسمشون فراموش شد، ورود خود را به حذب تسليت عرض مينمايم! از همين جا اعلام ميکنم که ما همه جوره هستيم! ای دامبل کبير ، ای امير کهير، ای بخورو نمير ، ای اسموت وزير ! اميدوارم در جوار شما همه رو بکوبيم تو هم!
__________________________
آها من شواهدی در مورد ارزشی بودن وزير يافتم...آهای بچه اين نوار ويدئو رو پخش کن (جادوگران و ويدئو؟)
---------- نوار ويدئو--------------
وزير در اتاقی تاريک با شخصی مفقود الاثر در حال گفتگو
وزير: خب حالا چرا اينطوری شد...عجبا...آخی حيوونی...حالا ميخوای من با کريچرحرف بزنم؟
فرد نا شناس: نه آقا...ما تاحالا ۵ تا شخصيت عوض کرديم...هيچ کدوم تاييد نشد...آخه اشکاله محمد ويزلی يا کريم پاتر يا مسعود سه پوسته چيه آخه نه شما بگين ديگه!
وزير با صدای زير (افتادم رو خط قافيه امروز!) : نه راست ميگی همش خوبه...من فردا ميرم باهاش حرف ميزنم...چطوره؟
- خوبه آقا...خوبه...دست شما درد نکنه...ا آقا اين دوربينه چيه گوشه اتاق؟
تصوير سياه ميشه!
شما تاییدی ولی یادت نره ما اینجا مدیر ها رو بیشتر به درو دیوار می کوبیم تا جایی که هیچ توهینی نشه و فقط وفقط بحث دوستی باشه...امید وارم فعالیت های بیشترت رو در حذب ببینم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1384/12/12 10:43:37
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/13 3:46:00
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/13 4:34:03
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/13 3:46:00
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/13 4:34:03
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

هو...گريفندور وارد ميشود...و با تمام غرور دست خود را روی دستگيره ميگذارد! و آنرزا ميچرخاند...بار ديگر ميچرخاند...يه بار ديگه هم ميچرخونه...نخير خبری نيست...در قفله...عجب گيری کرديما!
گريفندور : آقا يکی اين درو باز کنه...الو...من اينجا يکی از رئسام...وا کنين اين درو!
او در افکار خود غوطه ور مينديشيد: آيا اين درست است که اورا در پشت در تنها بگذارند؟ آيا اين درست است؟ آخر اين چه دنياييست؟ که ناگهان شخصی به مانند هرشته نجات در بستر گريف ظاهر گشت...آری او سرايدار پادگان بود که بسی تا خرخره در کار مواد و اينا فرو برفته بود!
- عمو جون ژيه شرا پشت در...در موندی؟
گريفندور: آقا قربونت تو سرايدار پادگانی نه؟
- ها...حالا مثلا که باشم...منژور؟
- چيرو منظور؟ درو واکن من گودريک گريفندورم يکی از رئسای اينجا...آرتيکوس کجاس؟
سرادار : شرمنده اخلاق ورزشکاريت...آقا رفتن خونه خاله گفتن درو رو هيچ آدمی واز نکنيم جز مادر زنش!
گريفندور لامپ بالا سرشو ميگيره : آها آفرين بابا...من مادر زنشم ديگه درو وا کن!
-راشت ميگی؟ اگه راشت ميگی پس چرا (---------------------------------)!!! اين قسمت به دلايلی سانسور شد!
- حالا شما باز کن من بعد برات توضيح ميدم...
سرايدار: آها باشه بفرما تو...يا الله!
و به اين ترتيب گريفندور بزرگ با نهايت غرور وارد دفتر ميشه...و پشت ميزش که مثل تمام اتاق از چوب بلوط ساخته شده ميشينه و آماده پاسخ گويی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱) اولين نکته...دوستان تا ۳ خفته وقت داريد ثبت نام کنيد...درضمن لطف کنيد خودتون رو در غالب رول معرفی کنيد...مجبور نيستيد نمايشنامه بنويسيد فقط در غالب رول باشه! هو....به چپ چپ! هو...
۲) هو...به راست چپ...هو...به چپو راست...حالا دست دست يالا بر عکس! نکته بعدی اينکه مزايای ارتش رو کع گفتيم فقط ميخواستم بگم شما ميتونيد بعد از پاس کردن دوره خدمت در ارتش بمونيد و به وزارت خدمت کنيد! هو...حالا هلکوپتری ميزنيم...هو!
۳: نکته آخر اينکه شما با من هم ميتونيد با رمز (سدا) تماس بگيريد و سوالاتتون رو بپرسيد...پاسخ گو خواهيم بود! هو...حالا پاها باز...پای چپ بالا! پای راست هم بالا! هووو...! ۷ بار کلتون رو بکوفين تو ديفال...هو...هوووووووو... هووووی!...الو...عمو جون برو کنار جلوی آنتن وايسادی خط نميده! الو؟ الو؟ د برو اونور!
منتظر خظور سرخابی مايل به بنفشتان هستيم!
گريفندور : آقا يکی اين درو باز کنه...الو...من اينجا يکی از رئسام...وا کنين اين درو!
او در افکار خود غوطه ور مينديشيد: آيا اين درست است که اورا در پشت در تنها بگذارند؟ آيا اين درست است؟ آخر اين چه دنياييست؟ که ناگهان شخصی به مانند هرشته نجات در بستر گريف ظاهر گشت...آری او سرايدار پادگان بود که بسی تا خرخره در کار مواد و اينا فرو برفته بود!
- عمو جون ژيه شرا پشت در...در موندی؟
گريفندور: آقا قربونت تو سرايدار پادگانی نه؟
- ها...حالا مثلا که باشم...منژور؟
- چيرو منظور؟ درو واکن من گودريک گريفندورم يکی از رئسای اينجا...آرتيکوس کجاس؟
سرادار : شرمنده اخلاق ورزشکاريت...آقا رفتن خونه خاله گفتن درو رو هيچ آدمی واز نکنيم جز مادر زنش!
گريفندور لامپ بالا سرشو ميگيره : آها آفرين بابا...من مادر زنشم ديگه درو وا کن!
-راشت ميگی؟ اگه راشت ميگی پس چرا (---------------------------------)!!! اين قسمت به دلايلی سانسور شد!
- حالا شما باز کن من بعد برات توضيح ميدم...
سرايدار: آها باشه بفرما تو...يا الله!
و به اين ترتيب گريفندور بزرگ با نهايت غرور وارد دفتر ميشه...و پشت ميزش که مثل تمام اتاق از چوب بلوط ساخته شده ميشينه و آماده پاسخ گويی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱) اولين نکته...دوستان تا ۳ خفته وقت داريد ثبت نام کنيد...درضمن لطف کنيد خودتون رو در غالب رول معرفی کنيد...مجبور نيستيد نمايشنامه بنويسيد فقط در غالب رول باشه! هو....به چپ چپ! هو...
۲) هو...به راست چپ...هو...به چپو راست...حالا دست دست يالا بر عکس! نکته بعدی اينکه مزايای ارتش رو کع گفتيم فقط ميخواستم بگم شما ميتونيد بعد از پاس کردن دوره خدمت در ارتش بمونيد و به وزارت خدمت کنيد! هو...حالا هلکوپتری ميزنيم...هو!
۳: نکته آخر اينکه شما با من هم ميتونيد با رمز (سدا) تماس بگيريد و سوالاتتون رو بپرسيد...پاسخ گو خواهيم بود! هو...حالا پاها باز...پای چپ بالا! پای راست هم بالا! هووو...! ۷ بار کلتون رو بکوفين تو ديفال...هو...هوووووووو... هووووی!...الو...عمو جون برو کنار جلوی آنتن وايسادی خط نميده! الو؟ الو؟ د برو اونور!
منتظر خظور سرخابی مايل به بنفشتان هستيم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:06:49
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:43:43
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:46:03
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:43:43
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:46:03
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

و السلام عليکم و رحمت الله و برکاته...به ريش مرلين...نه نترسين ما خانوادتا هميشه جمله آخر رو اول ميگيم که ملت رو سر کار نذاريم...اين بود معرفی ما حالا ميتونيد به کارتون برسيد!
و اما معرفی نامه اصلی:
1_نام کامل: پروفسور (کارگردان : آقا کلاس نذار پروفسوری که باش به ما چه؟) گودريک گريفندور
2_لقب: يه زمانی بعضی از دوستان صدام ميکردن گودی همی ما را ناراحت کرد گفتيم اسم کاملمان را صدا فرمايند اما الان هرچی دوست داشتين صدامون فرماييد!
3_مقام گرفته شده توسط وزیر: فرمانده ارتش و پادگان نظامی (به همراه آرتيکوس عزيز)
5_سطح رول نویسی: والا بقيه نظر بدن يه چيزی ميگيم دوباره اين کارگردان میپره ميگه خودشيرينی ميکنه...هرچی بقيه بگن! اما من در ضمينه ظنز - جدی فعاليت ميکنم و گرايشم به طنزه!
6_سوابق: مديريت هاگوارتز، تدريس در هاگوارتز، رياست گروه گريفندور، معاون پروفسور دامبلدور در هاگوارتز، دوستی با مرلين کبير!!!(کارگردان: نشوما...يه بار ديگه از اين حرفا بزنی ميندازم بيرون!)
7_زمان عضویت و چگونگی فعالیت در این مدت: عضويت در حدود ۱ سال و ۳ ماه. و در اين مدت بد نميگزشته...به خوشی شما...خيلی ممنون....سلام ميرسونن...خلاصه فعاليتم بد نبوده...يه کارايی کرديم بالاخره! پيشرفت کرديم...پس رفت کرديم...دوباره پيشرفت کرديم...چند بار افتاديم سفت شديم! يه بارم در زمان مرحوم کينگزلی افتاديم آزکابان (شما به دل نگيريد!)
8_ویژگیهای شخصیت : جدی، شجاع، بعضی وقتها شوخ، جادوگر بسيار مشهور و بزرگ، و يکی از موسسهای هاگوارتز! در ضمن اون کلاه گروه بندی هم مال من بوده...آها يادم نره بعضيا ميگن هری نواده منه...آقا ننويسين اينا رو تو روزنامه آخه عجبا...تشويش افکار عمومی تا چه حد؟!
10_میزان کارایی فرد برای قسمت رول: بد نيست...سعی ميکنم سوژه سازی کنم تا جايی که ميشه...و فعاليت خوبی رو ارائه بدم! به نمايشنامه نويسی علاقه دارم!
باشد که همگی پيروز باشيم...با سلام خدمت همه عزيزان در اين قسمت خودمو معرفی ميکنم : (نگران نباشيد خانوادتا اول رو آخر ميگيم که ملت معتل نشن تازه بخوان برن از اول بخونن!!!!)
با تشکر
بایگانی شد !!
و اما معرفی نامه اصلی:
1_نام کامل: پروفسور (کارگردان : آقا کلاس نذار پروفسوری که باش به ما چه؟) گودريک گريفندور
2_لقب: يه زمانی بعضی از دوستان صدام ميکردن گودی همی ما را ناراحت کرد گفتيم اسم کاملمان را صدا فرمايند اما الان هرچی دوست داشتين صدامون فرماييد!
3_مقام گرفته شده توسط وزیر: فرمانده ارتش و پادگان نظامی (به همراه آرتيکوس عزيز)
5_سطح رول نویسی: والا بقيه نظر بدن يه چيزی ميگيم دوباره اين کارگردان میپره ميگه خودشيرينی ميکنه...هرچی بقيه بگن! اما من در ضمينه ظنز - جدی فعاليت ميکنم و گرايشم به طنزه!
6_سوابق: مديريت هاگوارتز، تدريس در هاگوارتز، رياست گروه گريفندور، معاون پروفسور دامبلدور در هاگوارتز، دوستی با مرلين کبير!!!(کارگردان: نشوما...يه بار ديگه از اين حرفا بزنی ميندازم بيرون!)
7_زمان عضویت و چگونگی فعالیت در این مدت: عضويت در حدود ۱ سال و ۳ ماه. و در اين مدت بد نميگزشته...به خوشی شما...خيلی ممنون....سلام ميرسونن...خلاصه فعاليتم بد نبوده...يه کارايی کرديم بالاخره! پيشرفت کرديم...پس رفت کرديم...دوباره پيشرفت کرديم...چند بار افتاديم سفت شديم! يه بارم در زمان مرحوم کينگزلی افتاديم آزکابان (شما به دل نگيريد!)
8_ویژگیهای شخصیت : جدی، شجاع، بعضی وقتها شوخ، جادوگر بسيار مشهور و بزرگ، و يکی از موسسهای هاگوارتز! در ضمن اون کلاه گروه بندی هم مال من بوده...آها يادم نره بعضيا ميگن هری نواده منه...آقا ننويسين اينا رو تو روزنامه آخه عجبا...تشويش افکار عمومی تا چه حد؟!
10_میزان کارایی فرد برای قسمت رول: بد نيست...سعی ميکنم سوژه سازی کنم تا جايی که ميشه...و فعاليت خوبی رو ارائه بدم! به نمايشنامه نويسی علاقه دارم!
باشد که همگی پيروز باشيم...با سلام خدمت همه عزيزان در اين قسمت خودمو معرفی ميکنم : (نگران نباشيد خانوادتا اول رو آخر ميگيم که ملت معتل نشن تازه بخوان برن از اول بخونن!!!!)
با تشکر
بایگانی شد !!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/12/11 13:45:29
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
جزئیات کاربر

نقل قول:
هوومک...به نظر من اگر پادگان بخواد به يه جايی مثل کارگاه نمايشنويسی تبديل بشه و يه عده ای بشينن به بقيه بگن که چه کار غلتی کردن و چه کار درستی تاپيک خوبی نميشه...به نظر من نه تنها اونجا بايد صد در صد رول خالص باشه بلکه هيچ نقدر هم از طرف ديگران نبايد انجام بشه اما موافقم که جايی باشه برای يادگيريه تاکتيکهای رول نويسی! ولی آموزش اين تاکتيکها هم بايد توی قالب نمايشنامه يا حداقل رول باشه! و به صورت تک نکته در نمايشنامه رئسا گنجونده بشه! به نظر من هم پادگان ميتونه جايی برای آموزش باشه...اما نه آموزش مستقيم!
نقل قول:
هوووی...آرتيکوس جان بابا ميخوای بگم شير موزم برات درست کنن؟ خودمم بادتو ميزنم...خوبه؟ تند نرو تاحالا کدوم آدمی تو سربازی حقوق گرفته که اين ديميش باشه؟...نه بوگو ديگه! به هر حال من بيشتر با وزير موافقم...در واقع بعد از اينکه طرف از نظر نمايشنامه و رول به يه حدی رسيد يا به عبارت ديگه درجه نظامی خوبی گرفت بعد وزارت بهش مطئوليت ميده مثلا مسئوليت فلان بخش! اينطوری بهتره و در ضمن به نظر من کسانی که توی پادگانن جزو کارمندای وزارت نيستن اونا دارن تعليم ميبينن!
آها رسيديم به اصل مطلب...اگه قرار باشه پادگان جايی باشه برای تعليم غير مستقيم و بعدش اونايی که تعليم ميبينن برن به نقاط مختلف وزارت و جاهای ديگه و کار کنن پس ديگه برای وزارت ارتشی نخواهد موند! اينجا من يه ايده دارم برای داشتن يه ارتش ثابت! که وزارت بتونه ازش استفاده کنه(مثلا جلوی اسموت کنندگانو بگيره!!!) شايد بعضی از سربازا بعد از اينکه درجا خوبی گرفتن دوست داشته باشن به کار خودشون به عنوان ارتشی ادامه بدن...اونا به ارتش ملحق ميشن و درجات خاصی ميگيرن در واقع اينا درجات عالی ارتشی ميگيرن و در پادگان ميمونن اما ديگه تمرينات معمولی که توسط رئسا تعيين ميشه رو اجرا نميکنن بلکه به تمرينات خاصی عمل ميکنن که ديگه آموزش نيست و فقط و فقط سوژه سازيه! و با کمک رئسا وارد رول ميشن و به عنوان ارتشی خدمت ميکنن!
دراکو نوشته:
ما آموزش نمیدیم و باید برن جاهای دیگه اصول رول رو یاد بگیرن و ما بر اساس نحوه رول نويسی اونها درجه میدیم
_____________________
آرتیکوس دامبلدور :
را كه نه؟مگه چقدر جا براي آموزش طرز رول نويسي وجود داره؟،چرا وزارتخونه يكي از اينجا ها رو نداشته باشه؟تازه شيوه آموزش ما با بقيه فرق خواهد كرد.ما توي نقد نميگيم كه فضاسازي كن!ميگيم چطور و با تكنيكي فضاسازي كن!نميگيم جدي و يا طنز بنويس!ميگيم چطور و با چه شيوه هايي ميشه نوشت!ميگم عملي و تكنيكي درس ميديم!!اون چيزي كه توي فكر منه اينه!مثلا شيوه جذب خواننده به نوشته چه شكلي هستش!چطور كوتاه تر بنويسيم و ... و...
باور كنيد اينچيزهايش با بقيه فرق ميكند.
هوومک...به نظر من اگر پادگان بخواد به يه جايی مثل کارگاه نمايشنويسی تبديل بشه و يه عده ای بشينن به بقيه بگن که چه کار غلتی کردن و چه کار درستی تاپيک خوبی نميشه...به نظر من نه تنها اونجا بايد صد در صد رول خالص باشه بلکه هيچ نقدر هم از طرف ديگران نبايد انجام بشه اما موافقم که جايی باشه برای يادگيريه تاکتيکهای رول نويسی! ولی آموزش اين تاکتيکها هم بايد توی قالب نمايشنامه يا حداقل رول باشه! و به صورت تک نکته در نمايشنامه رئسا گنجونده بشه! به نظر من هم پادگان ميتونه جايی برای آموزش باشه...اما نه آموزش مستقيم!
نقل قول:
دراكو:
در واقع بعد از درجه گرفتن ما میایم و عنوانی رو از طرف وزارتخونه بهشون میدیم که کار کنند !
_______________
آرتیکوس :
ها!!!يعني بودن در ارتش،كاري در وزارتخونه حساب نميشه؟!!!به نظر من كسايي كه در ارتش هستن يعني كارمندهاي نظامي وزارتخونه!!پولم بايد بگيرن!!
هوووی...آرتيکوس جان بابا ميخوای بگم شير موزم برات درست کنن؟ خودمم بادتو ميزنم...خوبه؟ تند نرو تاحالا کدوم آدمی تو سربازی حقوق گرفته که اين ديميش باشه؟...نه بوگو ديگه! به هر حال من بيشتر با وزير موافقم...در واقع بعد از اينکه طرف از نظر نمايشنامه و رول به يه حدی رسيد يا به عبارت ديگه درجه نظامی خوبی گرفت بعد وزارت بهش مطئوليت ميده مثلا مسئوليت فلان بخش! اينطوری بهتره و در ضمن به نظر من کسانی که توی پادگانن جزو کارمندای وزارت نيستن اونا دارن تعليم ميبينن!
آها رسيديم به اصل مطلب...اگه قرار باشه پادگان جايی باشه برای تعليم غير مستقيم و بعدش اونايی که تعليم ميبينن برن به نقاط مختلف وزارت و جاهای ديگه و کار کنن پس ديگه برای وزارت ارتشی نخواهد موند! اينجا من يه ايده دارم برای داشتن يه ارتش ثابت! که وزارت بتونه ازش استفاده کنه(مثلا جلوی اسموت کنندگانو بگيره!!!) شايد بعضی از سربازا بعد از اينکه درجا خوبی گرفتن دوست داشته باشن به کار خودشون به عنوان ارتشی ادامه بدن...اونا به ارتش ملحق ميشن و درجات خاصی ميگيرن در واقع اينا درجات عالی ارتشی ميگيرن و در پادگان ميمونن اما ديگه تمرينات معمولی که توسط رئسا تعيين ميشه رو اجرا نميکنن بلکه به تمرينات خاصی عمل ميکنن که ديگه آموزش نيست و فقط و فقط سوژه سازيه! و با کمک رئسا وارد رول ميشن و به عنوان ارتشی خدمت ميکنن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج