هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۹:۰۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
#1
سلام
نام:رکسان ویزلی
نژاد:اصیل
مشخصات ظاهری:پوست سفید،موی قرمز،چشم قهوه ای روشن. به همراه کمی کک و مک:)
جارو:نیمبوس 2021
گروه: ریونکلا
تاریخ تولد:۲۴ نوامبر۲۰۰۷
شغل:محصل
چوبدستی:32 سانت،پر ققنوس
پاترنوس:اژدها
ملیت:بریتانیایی
ویژگی ها:هوشی باور نکردنی،ماجراجو،شجاع،شلخته،لجباز،عاشق کتاب،مهربون با حیوونا، عادل، عشق فضا،تازه دوست داره فضانوردم بشه:)
رکسان دختر جرج ویزلی و انجلینا جانسون و برادر زاده ی رون و جینی و بیل ویزلی نوه مال و آرتور ویزلی است.
شناسه ی قبلی:http://www.jadoogaran.org/userinfo.php?uid=45310


معرفی شخصیتتون کمی کوتاهه. لطفاً بعداً برگردید و تکمیلش کنید.

تایید شد.


ویرایش شده توسط مارسی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۳ ۱۲:۰۰:۴۰
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۴ ۰:۰۹:۳۱


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۸:۱۳:۰۰ شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
#2
سلام کلاه
من شجاعم و عاشق ماجراجویی، باهوشم و شوخ طبع و به شدتتتت خیال پرداز و عاشق کتابم. اعتقادم اینه که حتی نباید یه مورچه رو له کرد یا شاخه ی درختی رو شکست یا علفی رو کند یا گلی رو چید چون هر موجود زنده ای تو این دنیا حق زندگی داره و همچنین معتقدم که سیاه پوستان با سفید پوستان برابرن و هیچ گروه حق بیشتری نداره.ماگل زاده ها با اصیل زاده ها برابرن و همه حق تحصیل جادو رو دارن.
اولویت گروه ها هم
اول گریفیندور
بعد ریونکلا
دیگه تصمیم با خودته
(تو هر گروهی که میخوای بذاری بذار فقط اسلیترین نباشه!که بدجوری متنفرم از گروه و اعضاش! )

سلام فرزندم!

با توجه به هوشمندی و آگاهی‌ت، برو به...

ریونکلا

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط مارسی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۱ ۲۱:۰۹:۴۴
ویرایش شده توسط مارسی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۱ ۲۱:۵۶:۲۲
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۳ ۱:۰۱:۵۱


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۹:۳۰:۲۲ شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
#3
زنگ تفریح هست و جیمز،لیلی،سیروس،ریموس و پیتر در حال اومدن به حیاط.
سیریوس)اونجا رو جیمز،پسر بی عرضه هست
جیمز)سوروس؟،کو؟
لیلی)هی بچه ها ولش کنین دست از سرش بردارین.
ریموس)اون چیه دستش؟
جیمز و سیریوس باهم) نقشه ی ما!
پیتر )رمزشو از کجا فهمیده؟
جیمز) این مهم نیست. مهم اینه که میرم پسش بگیرم.
سیریوس)منم میام
لیلی با حالتی مظلومانه )جیمز،خواهش میکنم کاریش نداشته باش.
جیمز)متوجه نیستی لیلی؟! اونکه دستشه نقشه ی غارتگران هست نقشه ی ما!
لیلی )خواهش میکنم
جیمز نفس عمیقی میکشه و با سیریوس به سمت سوروس می رن.
سوروس تا اونا رو میبینه فرار میکنه و با سرعتی زیاد می دوعه.
جیمز بلافاصله با یک طلسم اونو مسدود میکنه و جلو میره
سیریوس نقشه رو از دست سوروس میکشه و جیمز میاد نزدیک صورت سوروس و میگه
جیمز)اگه این دفعه کاریت نداشتم به خاطر لیلی بود.
و قبل از اینکه دور بشه میگه:پا رو دم شیر نذار!
بعد سوروس رو از طلسم ازاد میکنه و با سیریوس دور میشن.
ناگهان سوروس بلند میشه و داد میزنه
سوروس )میبینیم مار چطور شیر رو نیش میزنه!
و سریع طلسمی رو به سمت جیمز پرتاب میکنه
جیمز که این اتفاق رو پیش بینی کرده بود طلسم رو مسدود میکنه.
برمیگرده و با عصبانیت میگه:مگه نگفتم پا رو دم شیر نذار هوم؟ حالا که گذاشتی نشونت میدم!
اوجا یک دوئل شکل گرفته که البته برندش جیمز پاتر بود.
بعد از دوئل غارتگران همه با پوزخند از اونجا دور شدن .
تمام کسانی هم که توی محوطه بودن میخندن.
تنها کسی که نمی خنده لیلی هست. چهرش گرفته و به شدت عصبانی هست.
لیلی از غارتگران جدا میشه و به سمت سوروس که روی زمین هست و داره سرش رو میماله میره.
جیمز وانمود میکنه که متوجه رفتن لیلی نشده ولی از پشت دیوار اون دوتا رو زیر نظر داره.
لیلی با عصبانیت به سوروس نگاه میکنه اونو بلند میکنه و یکی میزنه توی گوشش!بعدم یقه اش رو میگیره جلو میاردش و داد میزنه:اول نقشه!بعدم حمله به جیمز! کدومو ببخشم ها؟!تازه شانس اوردی چیزیش نشد وگرنه من تورو میکشتم!
بعدم هلش میده و از اونجا دور میشه به خودشو به گروه میرسونه.
جیمز که نمیتونه جلو خندشو بگیره میزنه زیر خنده بقیه ی گروه هم زیر زیرکی میخندن.
لیلی)هان!؟چیه!؟خنده داره؟!
جیمز)اخه خیلی بامزه شده بودی!وقتی لیلی داد میزند!
و جیمز با شدت بیشتری میخنده. بقیه ی غارتگران هم تایید میکنن و میخندن.بعدم به سمت خوابگاه میرن.
حالا اونطرف،اونجا،روی زمین،سوروس اسنیپ شوک مونده! هدفش از برداشتن نقشه اذیت کردن غارتگران بود ولی الان پشیمونه.
حالا سوروس مونده و کلی پشیمونی، و البته خنده ی بچه ها!
{تصویر شماره۹}

_______________________________________________
خیلی برا این یکی زحمت کشیدم چندبار ویرایش کردم دوبار از اول نوشتم لطفا قبول کنید.

خوش برگشتید!
پیشرفت خوبی داشتید، ولی هنوز هم پستتون به توصیفات بیشتر(مستقل از دیالوگ) نیاز داره که حتما با ورودتون به ایفای نقش حل می‌شه.
پس...


تایید شد!

مرحله‌ی بعد:گروهبندی!


ویرایش شده توسط مارسی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۱ ۱۰:۴۲:۴۱
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۱ ۱۷:۳۲:۲۰


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۲:۳۱ جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
#4
اسنیپ به زیر زمین هاگوارتز رفت و انجا با یک اینه مواجه شد.
از نقش و نگار های دور اینه متوجه شد آن اینه ی نفاق انگیز است.
اسنیپ) آلبوس، مگر قرار نبود این رو از اینجا ببرید؟
صدایی از بالا امد صدای دامبلدور بود
دامبلدور) چی را سوروس؟
اسنیپ) اینه ی نفاق انگیز را‌.
دامبلدور )مگر ان هنوز انجاست؟
اسنیپ )بله هنوز در زیرزمین است.
دامبلدور ) همین الان می گویم بیایند و ببرندش چون بودنش در اینجا صلاح نیست.در جهان خیالات سر کردن و فراموش کردن زندگی کاری رو از پیش نمیبره.
اسنیپ )حق با تو هست آلبوس.
و خواست از آنجا دور شود که یک لحظه ایستاد.
نیم نگاهی به دورن اینه انداخت و چیزی که دید توجهش را جلب کرد و کامل به جلوی آن آمد.
لیلی تنها عشقش در آغوش او بود
اسنیپ )لیلی؟!باورم نمیشه....
و قطره ای اشک از چشمانش جاری شد.
اما با صدای پای کسانی که آمده بودند تا اینه را ببرند به خود آمد. اشکش را پاک کرد و از آنجا دور شد.
آن شب اسنیپ خوابی دید.
خواب لیلی، بعد از صحبت باهم لیلی خواست حرفی بزند
لیلی)سوروس میشه یه خواهش از تو بکنم؟
اسنیپ ) هرچی عزیزم.
لیلی )از پسرم محافظت کن.....
سوروس اسنیپ به خاطر عشقی که به لیلی داشت از هری محافظت کرد و در این راه جان خود را نیز از دست داد.
او شجاع ترین مردی بود که همه می شناختیم.
{تصویر شماره ی ۳}


سلام. خوش اومدید به کارگاه داستان نویسی.

اول از همه، لحن پستتون و دیالوگ‌هاتون یک‌دست نیست. گاها کتابی و گاها گفتاری نوشتید و این باعث می‌شه خواننده علاقه‌ش رو به خوندن ادامه‌ی پست از دست بده.
دوم هم این‌که خیلی سریع از مسائلی که می‌تونستید بسط بدید رد شدید و روی یک صحنه تمرکز نکردید و این باعث شده قسمت‌های قشنگ پستتون دیده نشن.

امیدوارم خیلی زود با پست تازه‌ای برگردید.


تایید نشد.



ویرایش شده توسط مارسی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۰ ۱۷:۵۱:۳۷
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۱ ۰:۴۹:۱۴


اسنیپ و اینه ی نفاق انگیز
پیام زده شده در: ۱۱:۰۳:۵۲ جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
#5
اسنیپ به زیر زمین هاگوارتز رفت و انجا با یک اینه مواجه شد.
از نقش و نگار های دور اینه متوجه شد آن اینه ی نفاق انگیز است.
اسنیپ) آلبوس، مگر قرار نبود این رو از اینجا ببرید؟
صدایی از بالا امد صدای دامبلدور بود
دامبلدور) چی را سوروس؟
اسنیپ) اینه ی نفاق انگیز را‌.
دامبلدور )مگر ان هنوز انجاست؟
اسنیپ )بله هنوز در زیرزمین است.
دامبلدور ) همین الان می گویم بیایند و ببرندش چون بودنش در اینجا صلاح نیست.در جهان خیالات سر کردن و فراموش کردن زندگی کاری رو از پیش نمیبره.
اسنیپ )حق با تو هست آلبوس.
و خواست از آنجا دور شود که یک لحظه ایستاد.
نیم نگاهی به دورن اینه انداخت و چیزی که دید توجهش را جلب کرد و کامل به جلوی آن آمد.
لیلی تنها عشقش در آغوش او بود
اسنیپ )لیلی؟!باورم نمیشه....
و قطره ای اشک از چشمانش جاری شد.
اما با صدای پای کسانی که آمده بودند تا اینه را ببرند به خود آمد. اشکش را پاک کرد و از آنجا دور شد.
آن شب اسنیپ خوابی دید.
خواب لیلی، بعد از صحبت باهم لیلی خواست حرفی بزند
لیلی)سوروس میشه یه خواهش از تو بکنم؟
اسنیپ ) هرچی عزیزم.
لیلی )از پسرم محافظت کن.....
سوروس اسنیپ به خاطر عشقی که به لیلی داشت از هری محافظت کرد و در این راه جان خود را نیز از دست داد.
او شجاع ترین مردی بود که همه می شناختیم.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.