هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۹:۵۸:۵۸ شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
#1
درود بر لرد بزرگ!
میشه این رو نقد کنید.می دونم خیلی کوتاهه ولی اگه نقدش کنید ممنون میشم


درود بر شما!

نقل قول:
می دونم خیلی کوتاهه
کوتاه باشه... پست کوتاه هم حق و حقوقی داره.


نقد پست شما رو با پرستویی زیبا که یک گرگ قطبی دنبالش می کرد فرستادیم! نجاتش بدین.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۲/۱۸ ۲۰:۱۰:۰۰

گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۲:۳۴ دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
#2
-من یه فکری دارم!
همه به تام خیره شده بودند.تام پیروزمندانه گفت:«فنریر هر چی بهش بدیم می خوره.بیاین یه سبد آلو بهش بدیم بخوره ایو و پیتر و سبد میوه های بانو رو بالا بیاره».
مرگخواران همه با حالت «حالم به هم خورد»به تام نگاه کردند.تام دست به سینه گفت:«چیه؟فکر بهتری دارین؟».
-حالا اصلا این همه آلو از کجا بیاریم؟
مرگ خواران همه به سمت بانو مروپ برگشتند.
-چیه گل کلمای مامان ؟چیزی میخواین؟راستی سبد میوه های من کو شلغم های مامان؟
تام یکی از مرگ خواران سیاه لشکر بنده ی مرلین را با پس گردنی جلو انداخت و گفت:«راستش بانو ایشون می خواستن ازتون بپرسن شما جایی که آلو عمده داشته باشه میشناسین؟».


گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.


پاسخ به: ولدمورت چی نداره ؟
پیام زده شده در: ۹:۳۶:۱۲ دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰
#3
ارباب «عیب »ندارن


گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶:۳۴ یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰
#4
سلام
نام:دنی (داینا)
فامیل:کرشاو
نام کامل:داینا سلنه کرشاو
گروه:ریونکلا
رتبه خون:دو رگه
چوب دستی:32 سانتی متر،چوب درخت بلوط ،انعطاف پذیر،مغز پر ققنوس،مناسب برای انواع افسون و به خصوص افسون های سیاه
پاترونوس:گرگ قطبی
جانور نما:پرستو
ملیت: بریتانیایی
تاریخ تولد:18 ژوئن 2008
مکان تولد:انگلستان،یورک شایر
توانایی خاص:هوش بالاش بهش اجازه میده وردهای حریف رو پیش بینی کنه و در استفاده از افسون کروشیاتوس مهارت داره.
محدودیت ها:توی استفاده از نفرین آوداکداورا مشکل داره چون انگیزه ی قتلش تقریبا صفره و به نظرش با کشتن مردم این فرصت که خودشون رو اصلاح کنن رو ازشون میگیره.بنابراین همیشه یه چاقوی ضامن دار یا ترجیحا کلت همراهش داره.اگرچه چون ابزار ماگلی هستن کاربرد چندانی به نظر نمی یاد که داشته باشن ولی اگه مجبور بشه افسونشون میکنه تا به هدفش برسه.
ظاهر:عموما یه شلوارک پیشبند دار جین و یقه اسکی می پوشه .موهای قهوه ای تا زیر گوش و مجعد داره و چشم های آبی خیلی تیره.قبلا موهاش خیلی کوتاه بود و عموما فکر می.کردن پسره.اکثر اوقات دستکش های بدون انگشت دستشه .
عموما یه نیش خند گوشه ی لبشه و باعث میشه هیچ کس نفهمه الان در واقع چه احساسی داره.
ویژگی های اخلاقی:به شدت باهوشه،با تقریبا همه سیاست مدارانه برخورد می کنه ،طعنه زنه،از اینکه روی مخ بقیه اسکی کنه بدش نمیاد،احترام زیادی برای بلاتریکس لسترنج و لرد سیاه قائله،اهمیت چندانی نمی ده که در مرکز توجه باشه و بعضی اوقات ضد حال زنه قهاریه.ترجیح می ده یه گوشه بشینه و کتابشو بخونه.تا حدودی تنبله.
یکی از معدود دوستاش پیتر جونزه که اولین بار افسون کروشیو رو روی اون اجرا کرده و البته کسی که بهش پیشنهاد کرد مرگ خوار بشه پیتر بود.
زندگی نامه:اون یه دو رگست که پدرش ماگل و مادرش ساحره بود.مادرش رو وقتی 7 سالش بود یکی از مرگ خوارها.جلوی چشماش کشت چون مادرش ساحره ی توانایی بود ولی مرگخوار شدن رو رد کرده بود.اونم کنترلش رو از دست داد و اونو با جادوی ذاتیش ناکار کرد.بعدشم با چوب دستی مادرش ،روی پدرش افسون دست کاریه حافظه رو اجرا کرد جوری که پدرش فکر کنه اونو و مادرش توی یه سانحه ی رانندگی مردن.چون می ترسید بعدا برای پدرش هم مشکلی درست بشه.
بعد موهاش رو کوتاه کرد و از خونه رفت.تا 11 سالگی پادویی می گرد و همه فکر میکردن پسره.چون هم موهاش کوتاه بود و هم خودش رو دنی معرفی کرده بود.
بعد رفتن به هاگوارتز هم به کسی اجازه نمی داد داینا صداش کنه.هرچند بعضی ها بابت اسم پسرونش مسخرش می کردن ولی بعد اینکه با روی دیگش رو به رو شدن کلا دیگه می ترسیدن اسمش رو بیارن.
مرگ خوار شد چون از بعضی لحاظا عقایدش با لرد یکی بود و فکر می کرد جادوگر و ماگل نباید با هم ازدواج کنن و ماگل زاده ها هم تا جای ممکن نباید بیان هاگوارتز.ولی دلیلش این بود چون فکر می کرد که اون ها از خیلی لحاظ ها آسیب میبینن نه اینکه لایق جادوگر شدن نیستن.
توی 12 سالگی وقتی فهمید خودش می تونه جانورنما بشه به طرز غیر قانونی جانورنما شد.
هیچ علاقه ای به کوییدیچ نداره چون کلا حس تکون خوردن غیر ضروری نداره.شطرنج بازه ماهریه.
پاترونوسش که گرگه مربوط به مادرشه چون مادرش عاشق ماه بوده و این از اسمش هم معلومه.(داینا:الهه ماه رومی.سلنه:الهه ماه یونانی)


تایید شد!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۲/۱ ۱۵:۱۶:۰۹

گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۲:۰۱:۲۳ یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰
#5
سلامی بلند بالا به کلاه عزیز
خب من آدم عموما رکی هستم.راه خودمو می رم حتی اگه بقیه مسخرم کنن.خیلی سحتکوش نیستم و اکثر موفقیتام بخاطر هوشم بوده.تا حدودی شجاعم ولی شجاعت بدون فکر رو حماقت می دونم.به شدت مطالعه و نوشتن رو دوست دارم.
میشه گفت خوش خندم و گاهی اوقات که حرفی داشته باشم پرحرفم.قوه ی تخیل به شدت قوی دارم.
اولویت های من:ریونکلا
گریفیندور
اسلیترین
هافل پاف

سلام فرزندم!

یک چیز رو خوب درونت می‌بینم. چیزی که باعث میشه تصمیمم رو بگیرم. پس، برو به...

ریونکلا

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۹ ۲۰:۰۲:۲۵

گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷:۱۴ شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰
#6
بزارین سریع بریم سر اصل مطلب.
اینکه یه صندلی بزاری جلوی یه گله جادوگر و یه فسقل بچه رو بشونی روش تا یه کلاه براش تصمیم بگیره کاری نیست که از آلبوس دامبلدور،آدمی که عکسش رو روی شکلات قورباغه ای می زنن انتظار بره!
همین طور که داشتم به این چیزا فکر می کردم ،اون زن خشک و رسمی که خودش رو مک گوناگال معرفی کرده بود از روی لیستش خوند:واکر دیانا
خدا پدر بابا مامان مشنگ زادم رو بیامرزه که یه اسمی روم گذاشتن که بین این همه آدم با این استرس بخاطر اسم ایرانی هم بهم خیره نشن.
از بین بچه ها رد شدم و روی صندلی نشستم.همه جوری بهم نگاه می کردن که خدا رحم کردن صندلی خشک باقی موند.مک گوناگال کلاه رو روی سرم کذاشت.گذاشت که چه عرض کنم.رسما جایی رو نمی دیدم.
یه صدای خش دار و آروم توی گوشم زمزمه کرد:شجاعی،ولی عاقلانه ازش استفاده می کنی.به خودت باور داری،ولی تا جای ممکن اعتماد به نفس کاذب رو از بین می بری.جاه طلب نیستی.ترجیح می دی یه گوشه به کارت برسی و بعد همه رو غافل گیر کنی.عاقلانه تصمیم می گیری ،ولی به احساسات بقیه هم احترام می زاری.به عقاید خودت باور داری و اهمیتی هم نمی دی اگه کس دیگه ای نقضشون کنه.با این اوصاف...
ریونکلا!
از روی صندلی بلند شدم و قشنگ تا نزدیک ترین صندلی گروهم که داشتن برام دست می زدن تلو تلو خوردم.احساسم مثل وقتی بود که اولین بار رفتم مهدکودک و بچه ها وقتی فهمیدن دورگه ایرانی-آمریکایی ام کلی ذوق کردن و کنجکاو بودن.
نشستم سر جام.یه دختر با موهای بلوند دستش رو گذاشت روی دستم:«خوشحالم که اومدی توی گروه ما!».چشماش خاکستری و خیلی درشت بودن:«اسم من لونا لاوگوده.اسم تو چیه؟».آروم لبخند زدم و گفتم:«اسم من دیانا واکره!شنیدی که».لونا خیلی جدی گفت:«آره.ولی هر کسی باید فرصت این رو داشته باشه که خودش ،خودش رو معرفی کنه».بعد خندید:«راستی،می دونستی لونا توی اساطیر یونان اسم یه تایتان بوده که الهه ی ماه بوده؟».فهمیدم منظورش چیه:«آره!دیانا هم نوع رومی آرتمیسه که اونم الهه ی ماهه!با این فرق که آرتمیس ایزدبانو بوده».دوباره لبخند زدم.با خودم فکر کردم ماه با اینکه از خودش نوری نداره ولی از همه ی چیزی که داره اسفاده می کنه و نمی زاره شب تاریک بمونه.حتی اگه بازتاب خورشید باشه.
منم از همه چیم برای محافظت از کسایی که برام مهمن استفاده می کنم.مثل خونواده ی مشنگم،مثل لونا



سلام و خوش اومدی به کارگاه داستان نویسی!

بابت داستان قشنگی که نوشتی بهت خسته نباشید می‌گم. واقعا لذت بردم و دوست داشتم طولانی‌تر بود. فقط اینکه «بزار» در معنای گذاشتن غلطه و «بذار» درسته.

تایید شد!


مرحله‌ی بعد: گروهبندی!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸ ۱۹:۴۲:۰۵

گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.