هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۳۷:۳۷ سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰
#1
سلام سرورم!

درخواست دوئل با اینیگو ایماگو دارم و هماهنگ شدست.
مدت زمانی که نیاز داریم هم پنج روزه.



چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۳:۱۶:۴۲ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#2
کنیچیوا آرکوسان!

1. مزایا و معایب این طلسم رو نام ببرید؛هر چه قدر خلاقانه تر بهتر.(چهار نمره)


مزایا :
۱- اصولا یه انسان هر چی بیشتر زجر کشیده باشه خونش خوشمزه تره! از اونجایی که کروشیو اولا زود میتونه باعث مرگ شه و دوما فرد کروشیو خورنده راه گلوش بازه و جیغ های بلند تری میتونه بزنه این روش جایگزین خوبیه.

۲-میشه دهن دعوت کنندگان به روشنایی و عشق و محبت رو باهاش بست. میخوام ببینم کی وقتی داره با طلسم خفه میشه و درد میکشه حرف از عشق میزنه!

3- سرگرمی سالم محسوب میشه. جمع میشیم تو تالار این طلسم رو استفاده میکنیم و ۳۶ ساعت از زجر کشیدن اون فرد لذت میبریم.

معایب:
۱- نه ه داره نه میم داره نه دال داره. اصلا اسم نداره! چرا این طلسم اسم نداره؟ مسئولین رسیدگی کنن!

۲- چون اسم نداره نمیشه باهاش پز داد. الان من برم تو جامعه جادو چی بگم؟طلسم پرتاب چاقو؟ طلسم خفه کردن ؟ طلسم درد؟ مسئولیییین؟ رسیدگی کنین!

۳- کثیف کاری نداره! اصلا وقتی خون نمیپاشه بیرون به چه دردی میخوره؟ باید بعد از این که از خفه شدن و درد کشیدن فرد رو به رو نهایت لذت رو بردم با دندونای قشنگم خونشو بیرون بکشم.میدونید هزینه تیز کردن دوباره دندون چقدره؟

۴- گفتید اسیب نمیزنه! همین زجر کشیدنم جذابه ولی اگر اسیب میزد صد برابر سیاه تر و بهتر بود.

۲. یه خاطره کوتاه از اینکه خودتون از طلسم استفاده کردین رو شرح بدین.تاکید می کنم که شرح بدین!(چهار نمره)

آرکو سان این خاطره برای شما باید آشنا باشه.
چند وقت پیش چند تا از دوستان علاقه مند به مشنگ هامون از من خواستن باهاشون مافیای ماگلی بازی کنم.
منم که هوش و ذکاوتم بر همگان واضح و مبرهنه متوجه شدم بازی مافیای مذکور بر دروغ و پنهان کاری و کارهای خبیث استواره پس قبول کردم.
اما شخصی که خودش رو فرمانده ی مافیا ها میدونست شخصی بود بس دغل باز که خجالت نمیکشید و حتی روی من رو هم سفید کرده بود. بنابراین این طلسم رو مستقیم به گردنش پرتاب کردم و همزمان با اون با طلسم فرمان وادارش کردم تو کل مدرسه داد بزنه تو مافیا جیسون برد و من باختم.
تفریح مفرحی بود و درس عبرت شد برای آیندگان.

۳. چه بر سر جادو آموز پررو اومد؟ سی هشت ساعت عذاب جادو آموز رو به صورت گزارش، شرح بدین. تاکید می کنم به صورت گزارش نه رول!(دو نمره)


جادو آموز مذکور نادم و پشیمان بود ولی از آن جایی که پشیمانی سودی نداره و هر ادمی فقط یک بار میتونه اشتباه کنه استاد ارکو فرستادنش پیش من تا بخور ... چیز تا ادبش کنم تا دیگه پرروگری نکنه. من هم همزمان با این که از تماشای تقلای جادواموز لذت میبردم غصه میخوردم متوجه شدم همه چی زیر سر تربیت خانوادگیه پس جادوآموز در حال جیغ های خفه کشیدن رو از یقه گرفتم و بردم خونشون و خیلی مسالمت آمیز (!) با پدر مادرش حرف زدم. از سرنوشت اون خانواده اطلاعاتی در دست نیست.


چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۰:۳۴:۵۹ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#3
-ارباب؟

مرگخواران با چهره ای متعجب به مرگخوار مذکوری که جرئت کرده بود مانع ذهن خوانی لرد سیاه شود نگاه کردند.

-آرکو امیدوارم دلیل قانع کننده ای داشته باشید که نمیذارید ما قدرت و هوش خودمون رو به نمایش بذاریم
- ارباب تا بندگان و خدمتگزارانتون اینجا هستن چرا شما باید در سر هم کردن ایوا کمک کنید؟ شما باید زیر باد کولر وزراتخونه لم بدید تا ما کار ها رو درست کنیم.

"باد کولر" و "لم دادن" به مذاق لرد سیاه خوش امده بود. اما مرگخواران به خوبی میدانستند اگر لرد سیاه به آن ها کمک نکند شانس سالم تحویل دادن ایوا آن هم به موقع به نزدیک صفر میرسید.

-راست میگوید. خودتان مغز را پیدا کنید. بقیه اش هم که کاری ندارد. مغز خودش شما را راهنمایی میکند.

مرگخواران به تکاپو افتاده بودند. بلاتریکس با فرمت "بعدا برات دارم" به آرکو نگاه می کرد. آرکو پوزخندی زد. او به خوبی روزی را به یاد می آورد که ایوا او را به اسارت گرفته بود و به مدیریت ازکابان گماشته بود. آرکو باید آزاد میشد .بنابراین ابدا دلش نمیخواست ایوا سر هم شود. حتی اگر این مداخله ی او باعث عصبانیت بلاتریکس میشد.

در همین حین جیسون در دوردست ها فریاد میکشید و تلاش میکرد از شر علف هایی که زیر پایش سبز شده بودند رهایی یابد.
- یکی درو وا کنه. میخوام بیام تو.

بلاتریکس لبخند شروری زد و سری تکان داد.
- علفا کوتاهن هنوز.
- بلا برو در رو وا کن. جیسون نیمه خون آشامه میتونه کمکون کنه رد ایوا رو بگیریم.

چشمان بلاتریکس برقی زد.جیسون به دردشان میخورد.بشکنی زد و جیسون جلویشان ظاهر شد.

- چرا درو وا نمی ...
-سفسطه ممنوع جیسون. زود باش رد بوی خون این ایوا رو بگیر کار داریم.



چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۵:۴۱:۱۸ جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰
#4
- کروشیو ! حواست کجاست پیتر؟

پیتر که غرق تصورات خود شده بود با برخورد طلسم بلاتریکس در خود پیچید.
- درسته که بلاتریکس کروشیو زنش خوبه ولی اگه این قراره محفلی شه ما هم نباید یه مدت خشن باشیم جلوش. نزن دیگه.

پیتر هرگز گریه نمیکرد. پیتر خود سالازار اسلیترین را هم در زمینه اعمال سیاه و ازار بقیه جادوگران میتوانست تعلیم دهد. پیتر میتوانست ویبره بزند یا بخندد یا به تمجید از لرد سیاه بپردازد اما گریه کردن هرگز از خصوصیات او نبود.

-چته؟
- من همیشه آرزو داشتم بلا رو اذیت کنم تو واقعیت که زورم نمیرسه. خب چرا من رو از هپروت کشیدید بیرون؟

مرگخواران با فرمت " " به پیتر زل زده بودند و کاملا از ایوا غافل شده بودند. ایوا کمی آن طرف تر کنار دیوار کز کرده بود و با حالتی عجیب پیتر را نگاه میکرد.
- گریه میکنه؟

مرگخواران این بار با تعجب به ایوایی زل زده بودند که کمی از موضعش کوتاه آمده بود.
ایوا همیشه دربرابر گریه ی مرگخواران حساس بود و اگر صد قرنی یک بار پیش می آمد مرگخواری گریه کند حتی حاضر بود یک اپسیلون از خوراکی هایی که به جانش متصل بودند را به مرگخوار مذکور بدهد.

- اره ایوا... داره گریه میکنه.
- عه ... تموم شد که.

پیتر که از هر چیزی که دم دستش بود برای پاک کردن چشم ها و بینی اش استفاده میکرد متوجه نگاه های عصبانی جماعت مرگخوار روی خودش شد.

-پیتر گریه میکنی یا یه کروشیوی دیگه بزنم؟‌
- گفتم که بلا کروشیو زنش خوبه.

پیتر خودش شده بود! مرگخواران میدانستند تنها راه بخشیده شدن پیتر این بود که دل ایوا برای او بسوزد. و تنها چیزی که ایوا روی آن حساس بود گریه بود. مرگخواران لبخندی بین یکدیگر رد و بدل کردند. باید پیتر را به گریه می انداختند.


چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹:۲۲ شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰
#5
ارباب!
بلاتریکس!

1-هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد.

افتخار خدمت پیش خودتون رو داشتم یه زمانی.
با قیافه فعلی نه البته.

2-به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟

تفاوت که زیاده ولی هوش مهمترینه.
اون کپه پشم صرفا هدردهنده ی اکسیژن بود مغز نداشت که. ‌


3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟

همین که پیش ارباب باشم بسه.

4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

دامبل : کپه ی پشم پر از شپش

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

سیر میشن مگه؟
لابد از شپش های ریش دامبل تغذیه دارن. منبع بی نهایتیه خودش.

٦-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

پیاز و ریش دامبل رو ازشون بگیرین ظرف یه هفته مرخصن.

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟

هر شکاری که میکنم برای تغذیه ی خودم رو میدم ایشون میل کنن.

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

بالاتر به هوش سرشار ایشون اشاره کردم از اونجایی که ایشون بیست و چهارساعته در حال استفاده از نبوغشون هستن و اندام و اعضا و بخش های فرعی بدن فقط جا و زمان بیخود میگیرن ایشون با درایت تمام اینا رو حذف کردن.

9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.

میخواستم بگم ببافیم بندازیم زیر پای ارباب ولی دیدم در شان ارباب نیست اون ریش پر از شپش زیر پای ایشون باشه.
همون منبع تغذیه ویزلیا باشه بسه.
بالاخره یه تعدادیشون رو برای تفریح ارباب باید کنار بذاریم.


جیسون!
تغییر قیافه میدی؟
در لاک دفاعی فرو رفتی؟
نکنه ریگی به کفشته؟
شکارتم دادی به نجینی، نیای بگی آی گشنمه‌ها! ما از پس معده مادام ماکسیم و ایوانوا بربیایم، شاکر درگاه مرلین می‌شیم... سهمیه غذایی شما دیگه پای خودته!

پست هات رو خوندم. با توجه به غیبتی که داشتی، قابل قبول بودن. بفرما داخل اما حواست باشه نچسبی به ارباب... هیچ خوشم نمیاد!

تایید شد!


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۳ ۰:۲۴:۲۴

چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کافه هاگزهد
پیام زده شده در: ۷:۵۴:۳۴ جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰
#6
لرد سیاه به مرگخوارا ماموریت داده که کارای غیرقانونی انجام بدن. مرگخوارا به شهر بازی میرن و تصمیم میگیرن با بچه ها معجون خطرناک درست کنن و بدن مردم بخورن. اما بعد از یک سری اتفاقات متوجه میشن هیچ بچه ای شرور نیست و برای تهیه معجون بهتره از شخصیت های شرور داستان های ماگلی استفاده کنن. برای احضار این شخصیت ها باید اول پلاکس اونا رو بکشه بعد با یه افسون به این دنیا آورده بشن اما کوچکترین اشتباه تو اجرای اون افسون میتونه باعث فاجعه و پرت شدن اون ها به درون دنیای داستان ها بشه.

***

یک روز بعد

-پلاکس ، تموم شد؟
-نمیشه... نمیتونم ، انگار تمام ذوق و قریحه هنریم از بین رفته.

پلاکس که برای کشیدن مالفیسنت و جوکر تلاش زیادی کرده بود حالا دیگر خسته شده بود و نمی‌توانست روی نقاشی اش تمرکز کند‌.
مرگخواران در میان بوته هایی که به خاطر صبر کردن زیر پایشان سبز شده بود مشغول استراحت بودند و در این میان با هم صحبت می‌کردند.

-حالا باید چیکار کرد؟
-کروشیو به همتون. یعنی هیچ کس ایده بهتر نداشت؟ اسم خودتونم گذاشتید مرگخوار؟
-بلا خودتم ایده بهتر ...
-کروشیو. من نظر خواستم؟

کتی در حالی که قارقارو را در آغوش گرفته بود و او را نوازش میکرد گفت:
-حالا بهش نگید ولی جوکرشم قدیمیه به درد نمیخوره. اگه میخواید افسون اثر کنه باید جدیده رو می‌کشید.
-همین مالفیسنت هم به اندازه کافی شرور هستا. فعلا همین یکیو بیاریم معجونش کنیم تا بعدی ها هم برسن.
-معجون؟

هکتور که گیرنده های شنوایی اش به نام معجون حساسیت داشت از واگن بیرون آمد و شروع به ویبره زدن کرد.
-دستم ... دستم خط خورد.

مرگخواران می‌دانستند وقت زیادی تلف کرده اند و اگر به زودی با گزارشی از شرارت هایشان نزد لرد باز نمی‌گشتند اتفاقات بدی انتظارشان را می‌کشید.
-همون نقاشی مالفیسنت رو بدید.

بلاتریکس نقاشی را از پلاکس گرفت و به ملانی داد.
ملانی نقاشی را در هواشناور کرد و ورد مربوطه را تکرار کرد. همه سکوت کرده بودند و به اطراف نگاه می‌کردند. تغییری احساس نمیشد. آیا اشتباهی رخ داده بود؟




چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۶:۳۰:۳۶ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
#7
مایکل پس از آن که مراتب شکرگزاری به درگاه مرلین را به جا آورد ، جام را گرفت و از موزه خارج شد.

-اون جام به درد میخوردا !
- فعلا جیبمون خالیه از طرفی اگر بتونیم سالازارو مال خودمون کنیم این موزه به هیچ چیز دیگه ای نیاز نداره.

- چرا شما وسط عرایض و افکار بنده مزاحمت ایجاد میکنید؟

سالازار که اصلا از این بی توجهی خوشحال به نظر نمی‌رسید ، ایستاد و تکانی به لباس هایش داد.

- خاک! نه ! نه! نکن همه جا رو خاکی میکنی!
- چه میگویید؟ اصلا میدانید ما که هستیم؟
- یه کپه چرک!

مدیر موزه خوشحال به نظر نمی‌رسید.گابریل مسبب عصبانیت سالازار شده بود و مدیر خوب می‌دانست یک سالازار اسلیترین عصبانی چقدر می‌تواند خطرناک باشد. هر چه نباشد او جد لرد سیاه بود و اخلاقیات مشابهی داشت.
-میگم که شما صد سال خواب بودید حتما بدنتون گرفته.
- ما از همیشه جوان تر و سرزنده تر و باز تریم. گرفتگی در ما جایی ندارد.
-کثیفی که جا داره! میکروب ... چرک ... یه نگاه به اون گلای رداو ...
- چیز... منظور ایشون اینه که شما نیاز به حمام و تعویض لباس دارید تا از همیشه بهتر و خوشتیپ تر به نظر بیاید بالاخره شما سالازار اسلیترین کبیر و قدرتمند و جاه طلب هستید.

گویی جمله ی آخر در سالازار اثر کرده بود . او به فکر فرو رفت.
- بهتر؟
- قطعا.
- خوشتیپ تر؟
- صد البته.
-باشد . ما را بشویید. فقط آرام. دردمان نیاید.

و گفتن همین جمله کافی بود تا گابریل که به سختی مدتی سکوت کرده بود با سطلی حاوی وایتکس و الکل به سالازار حمله کند.


چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶:۱۰ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
#8
- احمقیم؟
- کروشیو ! دفعه اخر باشه از من میخوای حرفمو دوبار تکرار کنم! بگیریدش اون نظافتچی از مرلین بی خبرو!

مرگخوار ها خوب میدانستند عصبانیت بلاتریکس چیزی است که باید از آن دوری میکردند. بنابراین همه چوب دستی هایشان را در آوردند و به نظافتچی مذکور حمله کردند.

-من پاشو میگیرم!
- محکم بگیر پیتر ! منم اون پاشو میخور ... چیز میگیرم. گابریل سرشو بگیر تکون نخوره!
- یک درصد فکر کن دست به اون سر چرب و کثیف بزنم!

گابریل یک اسپری الکل از کیفش درآورد. یک نگاه به اسپری یک وجبی اش انداخت و نگاه بعدی را به نظافتچی ای کرد که روی زمین لگد پرانی میکرد تا شاید از دست ایوایی که سعی در گاز گرفتن و خوردن پایش داشت نجات پیدا کند. گابریل سری از روی تاسف تکان داد.
-کثیف تر از این حرفایی!

گابریل یک دبه بزرگ وایتکس که مرلین میداند آن را در کجا قایم کرده بود در اورد و روی موهای نظافتچی خالی کرد.

-آی ... میسوزه! میسوزه!
- یکی از شما نخبه ها دهنشو بگیره با این وضع داد و بیدادی که راه انداختید الان کل وزارتخونه اینجا جمع میشه!

ملانی از پشت جمعیت آرام جلو آمد و قرص کوچکی را در دهان نظافتچی که اشک از چشمانش روان بود و دود از موهای سوخته اش بلند میشد انداخت. نظافتچی ساکت شد.

- مرد؟
-نه پیتر! خوابید فعل مناسب تریه!
- حالا باید اینو چیکارش کنیم؟ اگه بیدار شه میره همه رو خبر میکنه.
-بخوریمش؟

مرگخواران به ایوا زل زدند.

-شایدم ایده بدی نباشه ها!
- کروشیو ! اینجا هیچ کس جز من حق ایده دادن نداره! ایوا! درسته بخورش! بجویی میدم شب نجینی جوییده شدت رو بخوره!

بلاتریکس نگاهی عاقل اندر سفیه به مرگخواران انداخت.
- نقشه سادست! یه جوری برمیگردیم بالا جارو رو میذاریم تو اتاق وزارت. ایوا این یارو رو بالا میاره. حافظش رو دستکاری میکنیم تا فکر کنه خودش وزیرو کشته بعدم فرار میکنیم میریم بیرون. سوال؟

مرگخواران میدانستند نقشه به این سادگی که بلاتریکس ادعا میکرد نیست. برگشتن طبقه ی بالا و استفاده از جادو در وزارتخانه چیزی نبود که بتوانند بدون خبر شدن نگهبانان انجامش بدهند اما این را هم میدانستند که سوال پرسیدن مساوی است با کروشیو خوردن. پس به آرامی سرشان را تکان دادند.

-ایوا بخورش!


ویرایش شده توسط جیسون سوان در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۲۳ ۲۰:۳۹:۲۰
ویرایش شده توسط جیسون سوان در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۲۳ ۲۰:۴۱:۵۲

چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۱:۴۲:۴۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
#9
جیسون گوشه ای نشسته بود و بقیه را نگاه میکرد. گوگو و ارکو مانند اما با لباس های بنفش رنگ و کودکانه شان سعی در جذب کمک های مردمی داشتند.

- نکنید اقا این راهپیمایی سکوته. آسلام رو خوش نمیاد.

تراورز پس از مدت ها عصبانی به نظر میرسید. اِما اهمیتی نمیداد و با شعار "با کمک شما در دهان مشکلات خواهیم زد" مشغول شمردن پول ها بود. کمی آن طرف تر آرکو چاقو هایش را به ترتیب اندازه مرتب کرده بود و به کودکان نشان میداد.
صدایی حواس جیسون را پرت کرد.

- اونا پیاز نیست چراغه. نکن مرد حسابی.
- نخیر اینا پیازم نباشه خوردنیه!

آرتور جسم مذکور را کاملا در دهانش فرو کرد و مشغول جویدن شد.

-دیدی خوردنی نیست؟‌
- نه ! خوردنیه!
-از قیافت و اون خونی که از دهنت داره میریزه مشخصه.
- نه خوردنیه. اینم خون نیست آبشه.همینا رو میبرم محفل برا شام خیلیم خوشمزست.

جیسون که با آمدن بوی خونی که از دهان بریده شده آرتور با خرده شیشه ها می آمد از خود بیخود شده بود ترجیح داد جایش را عوض کند و سراغ بقیه برود. این جا وقت و جای مناسبی برای حمله کردن به کسی نبود.

-هوی جیسون!
- هاگرید؟

جیسون نگاهی به هاگریدی انداخت که با فرمت به بشکه ای حامل ساندیس ها تکیه داده بود.
- خوبه گفتن اینقدر نخور هاگرید.

جیسون جوابی از هاگرید دریافت نکرد. او خوابش برده بود.
- الکس حواست به این گنده بک باشه واسه ادامه تظاهرات لازمش داریم.

جیسون بالای بشکه ایستاد. جمعیت تظاهرات کنندگان به چند بخش تقسیم شده بود و هر کس کار خودش را میکرد.این خبر خوبی نبود.
جیسون یادش امد به لرد سیاه قول داده بود هر کجا که برود باران خون راه بیندازد. شاید لرد سیاه با تظاهرات علیه وزیری که از قضا مرگخوار بود موافقت نمیکرد اما جیسون میخواست لرد خوشحال باشد. او در این دنیا از همه چیز و همه کس جز لرد سیاه و لبخند شیطانی اش بیزار بود.درست است او به ایوا حسودی میکرد. جیسون باید انتقام میگرفت.
- گوش کنید ببینید چی میگم.

کسی توجهی نکرد. جیسون ماسکش را در اورد و جمعیت با دو دندان نیش بسیار تیز و براق جیسون مواجه شدند و سکوت کردند.

- این تظاهرات به درد خودتون میخوره. یکم دیگه صبر میکنیم تا بقیه ملحق شن و بعدش هم راه میفتیم سمت وزارتخونه وای به حالتون اگر این جلف بازیا رو بخواید اونجا هم ادامه بدید. باید درای وزارتخونه رو بشکنیم من اونجا با ایوا کار دارم.

ارکو که بوی خشونت به مشامش خورده بود لبخند دندان نمایی زد.
- بقیه به نفعشونه که زود تر برسن.



چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: منفورترین شخصیت
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹:۰۸ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
#10
هر موجود سفیدی منفوره. شک نکنید.
اینقدر این دنیا خاکستریه که هر کس ادعای سفیدی کنه ریاکاره.

نقل قول:
اصیل؟ ببینید کی از اصالت حرف میزنه! یک اسلیترینی پاچه خوار لرد! اوه. عذر میخوام اگه مرگ خوار رو اشتباه تلفظ کردم. به اصالتتون بر نخوره.


فرق احترام و پاچه خواری رو هر کسی نمیفهمه ارتور.فهمش سخته شاید خود منم خیلی وقتا مرز این دو تا رو تشخیص ندم. بنابراین نمیشه قضاوت کرد.
اصالت هم خیلی ربطی به سلایق و ادم های مورد احترام ما نداره. اصالت برمیگرده به خانواده ی شما نه علایق و سیاهی و سفیدیتون.
اسلیترینی بودن / مرگخوار بودن / یا دوست داشتن لرد سیاه لیبل نیستن که بچسبونیم به بقیه و بشن ابزار توهین.


چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.