شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ترم 28 مدرسهی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز ترم هرج و مرج
اطلاعیه شماره 7: اطلاعیه پایانی و اعلام قهرمان
مفتخرم اعلام کنم که ترم 28 مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز به پایان خودش رسیده. در این ترم هرج و مرج، خون و خون ریزی، خرابکاری و از پشت خنجر زدن سر لوحه کار بود و قهرمان این ترم، هرج و مرج آفرین ترین و خوشگل خوشگلا کسی نیست جز:
همچنین نفرات دوم و سوم به ترتیب ساکورا آکاجی با مجموع امتیازات 106/5 و کدوالادر جعفر با مجموع امتیازات 71/25 هستند که به رسم یادبود نشان افتخاری پنیر طلایی از طرف مدیر مدرسه بهشون تعلق میگیره. همچنین مجموع امتیازات نفرات چهارم الی آخر به شرح زیره:
در پایان بنده، مدیر مدرسه و یکه کلاغ خوشگل و خوش صدای دنیای جادوگری، همین جا از همه کسایی که در کلاس ها شرکت کردن و حضور فعال داشتند و یا در پیشبرد امور این ترم به هر نحوی مشارکت کردند تشکر میکنم و به همه شما نوگل های قشنگ باغ جادو افتخار میکنم.
بله خوشگلم دقیقا معلومه که خیلی ماهم. ولی علاقه ای به تنها نشستن توی فضا ندارم. ببر بذار سر جام منو...
گابریل: 10 نقل قول:
حقیقتا فکر میکردم این کار باعث میشه کل اعضای بدنم بزرگ بشن، ولی به نظر میاد که اینطور نشد، چون فقط کلهم بزرگ شد. به هر حال من خوشحال بودم که میتونم ماه عالم بشم و رفتم جای ماه نشستم اونم در حالی که بقیه داشتن بای بای میکردن و برمیگشتن هاگوارتز. خیلی باحال بود که از اون بالا کل کره زمینو ببینی.
چه بهشم میاد!
ساکورا: 8 نقل قول:
خداییش خیلی چاله چوله داره به نظرم ملات بیارید اول چال هچوله هاشو درست کنید بعد استفاده کنید چون دست اندازاش اذیت میکنن.
مگه روش مسابقه فرمول وان میخوایم برگزار کنیم که دست اندازاشو با ملات پر کنیم؟
بردلی: 8 نقل قول:
ببخشید من فک نمیکردم شما عین آدم حرف بزنی
چشمم روشن! خیلی هم خوشگل تر از آدم حرف میزنم حتی!
هیزل: 9/5 نقل قول:
دلیل دومم هم اینه که یادمه وقتی بچه بودم فکر میکردم ماه از پنیر ساخته شده! بعد که بزرگتر شدم فهمیدم ماه از پنیر ساخته نشده
کی گفته از پنیر ساخته نشده؟ خیلی هم شده! تشکیل شده از پنیری زیبا و درخشان!
ریموس: بدون امتیاز متاسفانه پست شما با حدود 17 دقیقه تاخیر بعد از پایان زمان مجاز ارسال تکالیف این جلسه ارسال شده برای همین امتیاز دهی نشده.
- شما از همین حالا به علت کاری که با سازمان ملل قبلی کردید ...جزو رئیس های قوای لشکر جدید هستین. همین حالا هم باید به جنگ با مخالفان برید.
ایوا آب دهانش را قورت داد و در رویاهایش خیلی چیز های دیگر را هم قورت داد. رییس که به نظر میرسید به سختی دارد تلاش میکند خندهاش را کنترل کند در نهایت با دیدن قیاقه های هاج و واج و کج و کوله ایوا و دلفی کنترل خودش را از دست داد و بلند بلند زیر خنده زد. - وای... وای... قیا... قیاقه هاشونو.
دلفی بسیار گیج شده بود اما ایوا که هیچوقت از هیچ احساسی به جز گرسنگی استفاده نمیکرد، بنابراین الان حتی بیشتر از قبل گرسنه شده بود. رییس در حالی که به زور نفسش از خنده بالا میآمد خطاب به همراهانش گفت: - وای خدایا... فکر کنم...فکر کنم باور کردن.
دلفی که حسابی مشکوک شده بود خیلی آهسته خلوت تنهایی اش را از ته چوبدستی اش درآورد و آماده جیم زدن کرد. رییس همچنان داشت از خنده روی زمین غلت میزد. اما به نظر میرسید همراهان رییس کم کم دارد حوصلهشان سر میرود. بنابراین یکی از آنها با آرنجش ضربه ای به پهلوی رییسش زد. - اِهِم اِهِم... بسه دیگه رییس به نظرم. - آم چیزه... بله درسته کافیه دیگه نمیخندم. - من گشنمه.
ایوا دیگر داشت تحملش را از دست میداد. روده کوچیکه به روده بزرگه داشت حمله میکرد و معده سعی میکرد برای حل اختلاف پا در میانی کند.
- عالیه خانم ایوانوا... چون اومدیم ببریمتون یه جایی که تا آخر عمرتون میتونید بخورید و بخوابید! البته فقط آب خنک.
قبل از این که ایوا بتواند اعتراضی بکند ماموران ناشناسی که حالا مشخص شده بود ماموران آزکابان هستند با ژست کابوی مانند و غرب وحشی طور ایوا را طنابپیچ کرده بودند. دلفی که اوضاع را خطری دید خیلی سریع در خلوت تنهاییش را باز کرد و جفت پا پرید توی خلوت تنهاییش و در ثانیه آخر قبل از این که طنابپیچ شود شود با ذکر "مرلین لعنتتون کنه من این وسط چیکاره بودم اصلا؟" جیم زد.
سر خط اخبار جادو گر نیوز دو هفته بعد از واقعه:
- و اینک توجه شما را به خبری که هماکنون به دستم رسید جلب میکنم. ساختمان زندان آزکابان به همراه تمامی کارکنان، زندانیان و حتی رهگذر های اطراف، توسط وزیر سابق مجرم؛ ایوانوا طی یک اقدام خصمانه و انتقام جویانه بلعیده شد. همچنین همدست وی، دلفی همچنان متواری است و خبری از او در دست نیست. و هماکنون تصاویر زنده ای داریم از محل حادثه.
قبل از بلعیدن خود دوربین و قطع برنامه در آخرین لحظه ایوا که در حال جویدن پایه های دوربین بود در صفحه جلوزیون دیده شد. - هنوزم خیلی گشنمه!
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید. من که نه ولی این دختره که ازش کلاهگیس جدیدم رو خریدم مرگخوار بود. خدا بیامرزتش...
2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟ تفاوت که زیاده... مهم ترینش ولی اینه که دامبلدور سفیده ولی لرد سیاه، سیاهن! (اهم اهم.... منم سیاهم. )
3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟ تاسیس کارخانه برای تولید پنیر های سیاه! و حتی مهم تر از اون ترویج استفاده از کلاه گیس های خوشگل و جواهرات براق!
4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید. هری پاتر: سفید! (شاید فکر کنید این که چیز بدی نیست ولی هست! سفیدی خیلی بده. سیاهی خوبه! )
5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟ از راه های غیر معمول!
6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟ حمله دسته جمعی با دستهی کلاغ های خوشگل.
7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟ لای پر قو که دروغه... ولی لای پر کلاغ بزرگش میکنم.
8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟ اتفاق؟ کدوم اتفاق؟ منم از دماغم دو تا سوراخ مونده خیلی هم راضی ام!
9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد. استفاده از الیاف ریشش برای ساختن آشیونه های محکم و ضد زلزله.
اگه در رو باز نمیکنید اطلاع بدید من پر بزنم از پنجره بیام تو برای مرگخوارای خوشگل کنسرت رایگان بذارم...
______
به نام عزیز مامان، پیامبر تاریک و مامان القدس!
مامان یه قالب پنیر روی میز صبحونه نداشت؟
خیلی صدای خوبی داره میخواد کنسرت غار غارم بذاره! الان راهشم ندم میره دوستاشم جمع میکنه صبح جمعه میان کنسرت میذارن برای مامان!
به هر حال مامان آینده نگره و به نظرش لشکر کلاغ سیاها برای ارتش تاریکی بسیار پسندیده و قدرتمندن.
لرد سیاه کمی فکر کرد. حتی کمی بیشتر هم فکر کرد و دو دو تا چهار تا کرد. بالاخره لرد سیاه اربابی بود ریاضیدان و تیزهوش! لرد در حالی که طول و عرض اتاق را رفت و برگشتی طی میکرد زیر لب محاسباتش را مرور میکرد. - معده ای داریم بزرگ و اربابی! نوشیدنی هم دوست داریم. هاتچاکلت مثلا... اون رو خیلی دوست داریم. هم از نوشیدنیمون لذت میبریم هم یارانمون رو پس میگیریم!
و بعد با صدای بلند خطاب به سالازار ادامه داد: - خوبه قبول میکنیم!
سالازار کف دست هایش را با ذوق به هم کوبید و کاغذ و قلم پر را جلوی لرد سیاه گذاشت. - بیا نواده ما! بیا اینجا رو امضا کن پس.
به نظر میرسید که سالازار هم درست به اندازه لرد سیاه به برنده شدنش اطمینان دارد.
- این چیه؟ چی رو باید امضا کنیم؟ ما تا وکیلمون نباشه چیزی رو امضا نمیکنیم!
الستور که از طریق سیگنالهای رادیویی گوش ایستاده بود و مکالمه را در حال پاپکورن خوردن گوش میداد، از پشت در با عصای رادیوییاش گفت: - ولی ارباب شما که وکیل ندارین... - تو ساکت تا خوراک مرغ های توی فسنجون مادرمون نکردیمت!
سالازار آهی کشید و گفت: - حیف شد نواده ما... اگر امضا نمیکنی که ما بریم با یاران جدیدمون یه تور لحظه آخری هاگزمید رزرو کنیم و بریم عشق و حال. - یاران ما هستند، نه یاران شما! خودمون میبریمشون گردش. با فرست کِلَس میبریمشون! اصلا بده به ما اون برگه رو امضا میکنیم!
لرد سیاه طی یک حرکت هیجانی برگه و قلمپر را برداشت و توافقنامه مسابقات نوشیدنی را امضا کرد. سالازار نگاهی به برگه ها انداخت و لبخندی شیطانی زد. - عالیه! الان میگم مادرتون آبمیوه های تازه و مغذی رو بیاره برای مسابقه. - آبمیوه؟ ما میخوایم هاتچاکلت بنوشیم! - ولی توی برگهای که امضا کردی نوشته آبمیوه... -
من یک عدد گیاه گوشتخوار پیدا کردم و تصمیم گرفتم قبل از این که اون منو بغل کنه (در واقع کلهمو نوش جان کنه)، خودم بغلش کنم و بهش بگم چقد برگاش، ساقهش و کلهش خوشگله. چه دندونای تیز زیبایی
ما جادوآموزا رو بیمه نکردیما! خودتونو به کشتن ندید خوشگلا از من گفتن...
استفن: 4/5 همش ستاره تو ستاره شد که. احساس کردم به کهکشان راه شیری نگاه میکنم به جای تکلیف.
اما: 9/5 نقل قول:
هنوز هم در جنگل هستم و این تکلیف را با جغد برایتان میفرستم.
برگرد بیا ببینم! مگه سر در اونجا به اون بزرگی ننوشته "ممنوعه" ؟
ساکورا: 8/5 نقل قول:
پروفسور عزیز که پر های سیاهت مثل مرگ قشنگه
بله میدونم. قشنگ تره حتی.
ریموس: 10 نقل قول:
پیام زده شده در:۲۳:۵۹:۳۱ جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳
... میذاشتی 23:59:58 میزدی. زود اقدام کردی به نظرم خوشگلم.