هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲:۰۳ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳
#1
پست پایانی

- شما از همین حالا به علت کاری که با سازمان ملل قبلی کردید ...جزو رئیس های قوای لشکر جدید هستین. همین حالا هم باید به جنگ با مخالفان برید.

ایوا آب دهانش را قورت داد و در رویاهایش خیلی چیز های دیگر را هم قورت داد. رییس که به نظر می‌رسید به سختی دارد تلاش می‌کند خنده‌اش را کنترل کند در نهایت با دیدن قیاقه های هاج و واج و کج و کوله ایوا و دلفی کنترل خودش را از دست داد و بلند بلند زیر خنده زد.
- وای... وای... قیا... قیاقه هاشونو.

دلفی بسیار گیج شده بود اما ایوا که هیچوقت از هیچ احساسی به جز گرسنگی استفاده نمی‌کرد، بنابراین الان حتی بیشتر از قبل گرسنه شده بود. رییس در حالی که به زور نفسش از خنده بالا می‌آمد خطاب به همراهانش گفت:
- وای خدایا... فکر کنم...فکر کنم باور کردن.

دلفی که حسابی مشکوک شده بود خیلی آهسته خلوت تنهایی اش را از ته چوبدستی اش درآورد و آماده جیم زدن کرد. رییس همچنان داشت از خنده روی زمین غلت میزد. اما به نظر می‌رسید همراهان رییس کم کم دارد حوصله‌شان سر می‌رود. بنابراین یکی از آن‌ها با آرنجش ضربه ای به پهلوی رییسش زد.
- اِهِم اِهِم... بسه دیگه رییس به نظرم.
- آم چیزه... بله درسته کافیه دیگه نمی‌خندم.
- من گشنمه.

ایوا دیگر داشت تحملش را از دست می‌داد. روده کوچیکه به روده بزرگه داشت حمله می‌کرد و معده سعی می‌کرد برای حل اختلاف پا در میانی کند.

- عالیه خانم ایوانوا... چون اومدیم ببریمتون یه جایی که تا آخر عمرتون می‌تونید بخورید و بخوابید! البته فقط آب خنک.

قبل از این که ایوا بتواند اعتراضی بکند ماموران ناشناسی که حالا مشخص شده بود ماموران آزکابان هستند با ژست کابوی مانند و غرب وحشی طور ایوا را طناب‌پیچ کرده بودند. دلفی که اوضاع را خطری دید خیلی سریع در خلوت تنهاییش را باز کرد و جفت پا پرید توی خلوت تنهاییش و در ثانیه آخر قبل از این که طناب‌پیچ شود شود با ذکر "مرلین لعنتتون کنه من این وسط چیکاره بودم اصلا؟" جیم زد.


سر خط اخبار جادو گر نیوز دو هفته بعد از واقعه:

- و اینک توجه شما را به خبری که هم‌اکنون به دستم رسید جلب میکنم. ساختمان زندان آزکابان به همراه تمامی کارکنان، زندانیان و حتی رهگذر های اطراف، توسط وزیر سابق مجرم؛ ایوانوا طی یک اقدام خصمانه و انتقام جویانه بلعیده شد. همچنین همدست وی، دلفی همچنان متواری است و خبری از او در دست نیست. و هم‌اکنون تصاویر زنده ای داریم از محل حادثه.

قبل از بلعیدن خود دوربین و قطع برنامه در آخرین لحظه ایوا که در حال جویدن پایه های دوربین بود در صفحه جلوزیون دیده شد.
- هنوزم خیلی گشنمه!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: یاران لرد سیاه به او مي پیوندند (درخواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰:۴۵ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳
#2
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.
من که نه ولی این دختره که ازش کلاه‌گیس جدیدم رو خریدم مرگخوار بود. خدا بیامرزتش...

2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟
تفاوت که زیاده... مهم ترینش ولی اینه که دامبلدور سفیده ولی لرد سیاه، سیاهن! (اهم اهم.... منم سیاهم. )

3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟
تاسیس کارخانه برای تولید پنیر های سیاه! و حتی مهم تر از اون ترویج استفاده از کلاه گیس های خوشگل و جواهرات براق!


4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
هری پاتر: سفید! (شاید فکر کنید این که چیز بدی نیست ولی هست! سفیدی خیلی بده. سیاهی خوبه! )


5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
از راه های غیر معمول!


6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟
حمله دسته جمعی با دسته‌ی کلاغ های خوشگل.


7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟
لای پر قو که دروغه... ولی لای پر کلاغ بزرگش می‎‌کنم.

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
اتفاق؟ کدوم اتفاق؟ منم از دماغم دو تا سوراخ مونده خیلی هم راضی ام!

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.
استفاده از الیاف ریشش برای ساختن آشیونه های محکم و ضد زلزله.

اگه در رو باز نمی‌کنید اطلاع بدید من پر بزنم از پنجره بیام تو برای مرگخوارای خوشگل کنسرت رایگان بذارم...


______

به نام عزیز مامان، پیامبر تاریک و مامان القدس!

مامان یه قالب پنیر روی میز صبحونه نداشت؟

خیلی صدای خوبی داره میخواد کنسرت غار غارم بذاره! الان راهشم ندم میره دوستاشم جمع می‌کنه صبح جمعه میان کنسرت میذارن برای مامان!

به هر حال مامان آینده نگره و به نظرش لشکر کلاغ سیاها برای ارتش تاریکی بسیار پسندیده و قدرتمندن.

پس خوش اومدی سیلوی مامان.

تایید شد.



ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۴۰۳/۳/۲۸ ۲۳:۱۰:۲۳

تصویر کوچک شده


پاسخ به: برج وحشت!
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱:۳۰ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳
#3
- هممم نوشیدنی...

لرد سیاه کمی فکر کرد. حتی کمی بیشتر هم فکر کرد و دو دو تا چهار تا کرد. بالاخره لرد سیاه اربابی بود ریاضیدان و تیزهوش! لرد در حالی که طول و عرض اتاق را رفت و برگشتی طی می‌کرد زیر لب محاسباتش را مرور می‌کرد.
- معده ای داریم بزرگ و اربابی! نوشیدنی هم دوست داریم. هات‌چاکلت مثلا... اون رو خیلی دوست داریم. هم از نوشیدنیمون لذت می‌بریم هم یارانمون رو پس می‌گیریم!

و بعد با صدای بلند خطاب به سالازار ادامه داد:
- خوبه قبول می‌کنیم!

سالازار کف دست هایش را با ذوق به هم کوبید و کاغذ و قلم پر را جلوی لرد سیاه گذاشت.
- بیا نواده ما! بیا اینجا رو امضا کن پس.

به نظر می‌رسید که سالازار هم درست به اندازه لرد سیاه به برنده شدنش اطمینان دارد.

- این چیه؟ چی رو باید امضا کنیم؟ ما تا وکیلمون نباشه چیزی رو امضا نمی‌کنیم!

الستور که از طریق سیگنال‌های رادیویی گوش ایستاده بود و مکالمه را در حال پاپ‌کورن خوردن گوش می‌داد، از پشت در با عصای رادیویی‌اش گفت:
- ولی ارباب شما که وکیل ندارین...
- تو ساکت تا خوراک مرغ های توی فسنجون مادرمون نکردیمت!

سالازار آهی کشید و گفت:
- حیف شد نواده ما... اگر امضا نمی‌کنی که ما بریم با یاران جدیدمون یه تور لحظه آخری هاگزمید رزرو کنیم و بریم عشق و حال.
- یاران ما هستند، نه یاران شما! خودمون می‌بریمشون گردش. با فرست کِلَس می‌بریمشون! اصلا بده به ما اون برگه رو امضا می‌کنیم!

لرد سیاه طی یک حرکت هیجانی برگه و قلم‌پر را برداشت و توافق‌نامه مسابقات نوشیدنی را امضا کرد. سالازار نگاهی به برگه ها انداخت و لبخندی شیطانی زد.
- عالیه! الان می‌گم مادرتون آبمیوه های تازه و مغذی رو بیاره برای مسابقه.
- آبمیوه؟ ما می‌خوایم هات‌چاکلت بنوشیم!
- ولی توی برگه‌ای که امضا کردی نوشته آبمیوه...
-


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خواندن ذهن و چفت‌شدگی
پیام زده شده در: ۰:۱۹:۴۴ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳
#4
شرح امتیازات کلاس خواندن ذهن و چفت شدگی


گابریل: 8
نقل قول:
به نظر من اصلا نیازی به راه‌های غیر متعارف و زوری برای بیرون کشیدن حرف از کسی نیست.

به نظر من هست ولی...

اما: 10
نقل قول:
ولی الان یک راهی بهتون یاد میدم که اگر درست رعایت کنید خاویار میشه غذای گربتون!

خاویار به چه درد میخوره؟ راهکار برای به دست آوردن پنیر بیاموزید خوشگلای من.

ساکورا: 8/5
قشنگای من برای یه تیکه شکلات فیلم ترسناک چرا درست میکنین ؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس گیاه‌شناسی
پیام زده شده در: ۰:۰۳:۱۱ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳
#5
شرح امتیازات کلاس گیاهشناسی


گابریل: 10
نقل قول:
من یک عدد گیاه گوشت‌خوار پیدا کردم و تصمیم گرفتم قبل از این که اون منو بغل کنه (در واقع کله‌مو نوش جان کنه)، خودم بغلش کنم و بهش بگم چقد برگاش، ساقه‌ش و کله‌ش خوشگله. چه دندونای تیز زیبایی

ما جادوآموزا رو بیمه نکردیما! خودتونو به کشتن ندید خوشگلا از من گفتن...

استفن: 4/5
همش ستاره تو ستاره شد که. احساس کردم به کهکشان راه شیری نگاه میکنم به جای تکلیف.

اما: 9/5
نقل قول:
هنوز هم در جنگل هستم و این تکلیف را با جغد برایتان میفرستم.

برگرد بیا ببینم! مگه سر در اونجا به اون بزرگی ننوشته "ممنوعه" ؟

ساکورا: 8/5
نقل قول:
پروفسور عزیز که پر های سیاهت مثل مرگ قشنگه

بله میدونم. قشنگ تره حتی.

ریموس: 10
نقل قول:
پیام زده شده در:۲۳:۵۹:۳۱ جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳

...
میذاشتی 23:59:58 میزدی. زود اقدام کردی به نظرم خوشگلم.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تغییر شكل
پیام زده شده در: ۲۲:۵۵:۵۲ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳
#6
شرح امتیازات کلاس تغییر شکل


استفن: 6
ایده خیلی بامزه و قشنگی بود. اگر به جز ایده ها روی نگارش با دقت بیشتر هم تمرکز کنی خیلی زود کلی پیشرفت میکنی. اگر سوالی هم داشتی میتونی از من بپرسی و یا برای راهنمایی بهتر و دقیق تر از انجمن ویزنگاموت کمک بگیری.

گابریل: 9
نقل قول:
بهترین اتفاق برای این گوسفندا اینه که اگه قراره نقش خرس و شیر رو بازی کنن پس باید واقعا بهش تبدیل بشن و از شاخ‌هاشون بگذرن. پس گذاشتن.

نه به حیوان آزاری! نه به شاخ بُری و شاخ کَنی! من به عنوان یک کلاغ شاخ که نه... ولی اعتراض دارم!

ساکورا: 7/5
نقل قول:
ساده ترین روش استفاده از کلاه گیس یا موی واقعی و برده شده فرد دیگری است

کلاه‌گیس خیلی خوبه ساکورا تایید میکنم. من که راضی ام! #رضایت_مشتری


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵:۳۸ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳
#7
شرح امتیازات کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه


استفن: 6
نقل قول:
کتاب کوییدیچ و افسانها که از پدربزرگم کادو گرفته بودم نابود شد و تختم هم پاره شد.

لحظات سختی گذروندی پس!

ساکورا: 7/5
نقل قول:
-آقا کی گفته ما میخوایم دفاع کنیم اصلا؟

مگه دست خودتونه؟

گابریل: 9/5
نقل قول:
× اگر کودک هستین و روحیه لطیفی دارین ویدئوی زیر رو مشاهده نکنین ×

من مشاهده کردم. روحیاتم خدشه دار شد و قلبم گرفت. الان بیمارستان دامپزشکی بخش پرندگان خیلی خوشگل و قشنگ و زیبا و خاص بستری ام!

یوریکا: 8/5
نقل قول:
سیب از دست ساکورا افتاد، پاک کن های گابریل سیاه شدن، گوسفند های جعفر رم کردن، حتی میوه های مامان مروپ برای کسایی که غش کردن جوابگو نبود

کلاس رو چرا برای یه خاطره تخریب میکنین؟ یکی بگیره اون گوسفندا رو!

ریموس: 9
نقل قول:
ام... بانو کرو؟ احیانا اینجا محل تدریس من نبود؟

بود؟ نه فکر نکنم...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس شفابخشی جادویی
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳:۰۵ جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳
#8
شرح امتیازات کلاس شفابخشی جادویی


بردلی: 1
باز با اون طبلش اومد... دفعه دیگه امتیاز منفی میدم.

جینی: 5
جینی یه دقیقه سقف رو به حال خودش رها کن ببینم چه خبره...

ساکورا: 4
نقل قول:
اصلا هم کی با کی برابر نیست

خیلی هم هست! چون من میگم!

گابریل: 8/5
نقل قول:
به تک‌شاخ هم دخیل بستمش.

باور کنم اون تک شاخه الان؟ شبیه پیوند ناموفق جنین اسب با موجودات لزج فضاییه!

تلما: 6
نقل قول:
هیچی دیگه، بخوام جمع بندی بکنم، ساختمون خراب، دکتر های بدرد نخور، بیماران روانی، بدون مدرک و...

وجود بیماران روانی توی یک مرکز مشاوره مورد منفی به حساب میاد؟

روندا: 4
نقل قول:
روندا کتابش را باز کرد و به دیوار زل زد.

منم به شما زل میزنم نوگل قشنگ باغ جادو ببینم خوشت میاد؟

اسکارلت: 6/5
نقل قول:
به فکر سلامت جسم و روان این ملت نیستید آخه!

خیر نیستیم! چرا باشیم اصلا؟

جعفر: 9
نقل قول:
فقط همینطوری میزنیم روی کیبورد تا بنویسیمکشدسیزتیرتصبدادررد تثثص تبنردختظحظظزشبصثبقصشنظگبب

منم میخوام از همین متد استفاده کنم و بگم واقعا تکلیفتون خیلی هتحهثتلحهشتگ ج0ضهحخسخترحت ثقحخبهحثخقنبححبتزب


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل‌شناسی
پیام زده شده در: ۲:۲۶:۳۰ جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳
#9
شرح امتیازات کلاس ماگل شناسی


بردلی: 2
باز این با طبلش اومد! این بار 2 میدم حتی!

نیکلاس: 5
صد بار گفتم به سنگ جادوی توی آزمایشگاه مدرسه دست نزنین.

جعفر: 8
نقل قول:
درون همه ما یه ماگل هست. حتی درون ماگلا هم یه ماگل هست.

درون من نیست! تهمته! نشر اکاذیبه! تکذیب میکنم!

جینی: 3
سقفو تازه رنگ زدیم بیا پایین.

گابریل: 10
پاشده رسما راهنمای تصویری درست کرده...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس طلسم‌ها و وردهای جادویی
پیام زده شده در: ۱:۴۸:۵۷ جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳
#10
شرح امتیازات کلاس طلسم ها و ورد های جادویی


هیزل: 5
نقل قول:
کسی که روبه‎‌روی هیزل بود شخص نبود، مرگ بود!

مرگ شخص نیست؟ شخصیت مرگ رو چرا زیر سوال میبری خانم محترم؟

بردلی: 6
نقل قول:
_ فکر خوبیه! من از قدیم دوس داشتم یه فلافل فروشی بزنم!
_ منم دیزی سنگی!
_ پس بزنیم تو کارش!

جمع کنید کاسه کوزه‌تونو ببینم! اینجا یه اغذیه فروشی داریم فقط. اونم پنیر فروشیه!


نیکلاس: 6/5
به ویترین و وسایل آسیب نزنید.


جینی: 5
نقل قول:
جینی در کلاس را باز کرد و با سر داخل کلاس رفت.

با سر داخل کلاس میرید؟ به نظرم با پا برید. یا با بال حتی! اگر آپشنش رو دارید!

تام: 9
نقل قول:
یک عدد شامپو، دو کیلو مرغ، دو عدد شیر، یک عدد هندونه، باتری قلمی...ها؟

پنیر و صابون هم بخرید. برای مایحتاج و گذران زندگی هر خونه ای لازمه به هرحال اینا.

ساکورا: 7
نقل قول:
-برای بار هزارم الان وقتش نیست!

پدر مرگ رو درآور... چیزه یعنی مرگ رو خیلی اذیت کردی ها نوگل قشنگ باغ جادو!

گابریل: 9
قیافشو ببینا توی پرتره‌اش!

جعفر: 9
نقل قول:
چون شما گفتین پرتره بیاریم، منم با اجازتون سبدی پرتره آوردم براتون!

کار خیلی خوبی کردی! امروز ناهار سوپ پنیر و تره داریم به همین مناسبت!

تلما: 7/5
نقل قول:
اگه قراره یه جادو استفاده کنم اون قطعا آواداکداورا یا همون طلسم مرگه. شاید تعجب آور باشه اما ترجیح میدم قبل از مردنم چیز یا کسی که باعث مرگم شده از بین ببرم... همین!

اومدیم و پات روی پوست موز سر خورده بود و سرت خورده بود جایی. میخوای پوست موز رو آواداکداورا کنی؟

روندا: 6
نقل قول:
پرتره چیه؟ من کیم؟ تو کی ای؟ ما کی ایم؟ این کیه؟

ساکت! عه! همش سوال میکنه!


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.