سوژه جدید:
اسلیترینیها، هر کدام یک گوشه کز کرده، و هر یک با نگاهی خصمانه به دیگری نگاه میکردند. حالا شبیه هر چیزی بودند جز اسلیترینیهای باحال.
فلش بک:اعضای اسلیترین در تالارشان جمع شده بودند تا ارشد جدید وارد شود و خودش را معرفی کند. هر یک با خود فکر میکردند که آیا میتوانند سریع با اخلاقیات ارشد جدیدشان خو بگیرند یا خیر، که این فکر، با در تالار که باز شد نیمه تمام ماند.
-
گوپس!کجول که برای عبور از چهارچوب در به مشکل خورده بود، حالا سر ضربه دیدهاش را در دستش گرفته بود و به زمین و زمان فحش میداد.
- بیبرگِ کم رگبرگ کود زاده! یه جوری با شاخههام کتکت میزنم که...
- چهارچوب درو؟
درختسان با انگشتهایش برگوی پر حرف را از شانهاش برداشت و به سمت نقطه نامعلومی پرت کرد.
از جایش بلند شد و در حالی که کاملا دولا بود، از چهارچوب در رد شد.
- اگه ببینم کسی میخنده، تا میخوره کتکش میزنم!
اسلیترینیها نیششان را بستند و به ارشد عصبانیشان که جوانههای فلفل روی سرش در حال رسیدن بود چشم دوختند.
- تا حالا هر چی سوسول بازی و ننه من تک درخت جنگلم بازی درآوردین بسه! از این به بعد حکومت نظامیه.
از گوشهای که هیچکس نفهمید دقیقا کجاست یک چماق چوبی درجه یک بیرون آورد.
- خودشم شخصا اینو از جسد یه درخت جدا کردم.
چشمهایش ثانیهای غمگین شد و دوباره به حالت عصبانی درآمد.
- تو کل زندگیم دنبال یه روشی بودم که بتونم جلوی قتل عام درختا و سبزیجاتو بگیرم.
مانند کسانی که از نوزادی حماسه طلب بودهاند قیافه گرفت و شروع به قدم زدن جلوی اسلیترینیهای ترسیده کرد.
- جادوگرا و ماگلا بچههاشونو میکنن و گاز میزنن. درختا رو بابت کارای چرت و بیبرگ خودشون میکشن، و سبزیجات بینوا و معصوم رو توی دیگشون آبپز میکنن.
- ببخشید یه سوال!
سر ها به سمت پسر جسوری برگشت که جرعت کرده بود میان حرفهای کجول بپرد.
- چون شجاع بودی کاریت ندارم. سوالتو بپرس!
- اول اینکه ما تو خونمون سبزیجاتمونو آبپز نمیکنیم چون مزه خوبی نمیده. اکثرا سرخش میکنیم.
دوم هم اینکه خب به ما چه! الان قصدتون از گفتن اینا چیه؟
فرد مذکور زیادی جسور بود. نگاهها به سمت کجول برگشت که زیاد عصبانی بنظر نمیرسید، و حالا داشت به پایین پای او نگاه میکرد.
- برگو اگه درست انجامش ندی تاکسیدرمیت میکنم.
برگو وارد پاچه شلوار فرد جسور شد و سعی کرد با چندین عمل حرفهای او را از کارش پشیمان کند.
- خب... کسی سوالی نداره؟
نگاهها از پسر بدبختی که حالا روی زمین لوله شده بود و سعی میکرد برگو را از شلوارش درآورد جدا شد و به سمت کجول برگشت.
- خب همونطور که چند وقت پیش تو یه کتاب خوندم، میگفت اگه میخواین یه کار حماسی بزرگ انجام بدین، اول از یه جامعه کوچیک شروعش کنین. در نتیجه...
صدایش را بلند کرد تا حتی کسانی که ته جمعیت بودند نیز بتوانند قوانین جدید را بشنوند.
-
تا اطلاع ثانوی مصرف هر گونه سبزیجات و مشتقات درختی ممنوع! استفاده از کتابها و برگههایی که منشاءش درختا باشن ممنوع! به منم ربطی نداره که میخواین چطور اینکار رو بکنین، ولی از این به بعد اگه این قوانینو زیر پا بذارین....پوزخندی زد.
- خب اگه میخواین زیر پا بزارین تا نتیجشو ببینین. در ضمن...
هر کس قوانینو شکست و شما دیدین، در ازای لو دادن طرف 5 تا گالیون گیرتون میاد.
سپس اسلیترینیهایی که حالا دیگر باحال نبودند را در شُک تنها گذاشت.