پاسخ: بستنی فروشی فلوریان فورتسكیو
ارسال شده در: سهشنبه 18 آذر 1404 20:15
خبر معجزات بینهایت این بستنی به سرعت بین جمعیت پیچید. کسانی توی جمع بودن که بچه میخواستن و حالا فهمیده بودن که این بستنی علاوه بر خوشمزه بودن میتونست اونا رو به پول و بچه برسونه. یکی از مهمترینشون، بلاتریکس لسترنج بود که به شدت احتیاج به فرزندی از لرد ولدمورت داشت و با وجود تلاشهای بیاندازه، معجونهای جادویی، دست به دامن پیرزنهای ماگل شدن هنوز نتونسته بود به نتیجهای برسه. شاید بپرسید اون که همین الانش هم یه بچه از لرد ولدمورت داره: دلفی. اما حقیقت این بود که بلاتریکس علاوه بر اینکه خیلی وقتها یادش میرفت دلفی وجود داره، اصلا ازش راضی نبود و قصد داشت موجودی خلق کنه که سرش توی گوشی نباشه و به آرمانهای لرد سیاه عمل کنه.
از طرفی هم در محفل، مالی ویزلی جدیدا به علت کهولت سن نمیتونست اونجوری که دوست داشت تولید مثل کنه و مادرشوهرش مدام بهش تیکه مینداخت و تهدید میکرد که برای پسرش زن جدیدی میگیره که بتونه سه بچه در سال به دنیا بیاره و کمبودهای اونو جبران کنه. حالا مالی بهشدت احساس ناکافی بودن میکرد و به اون بستنی احتیاج داشت تا به روزهای اوجش برگرده.
با این اوصاف، حالا هم محفل و هم مرگخواران بیشتر از قبل اون بستنی رو میخواستن.
- حاضرم با همتون دوئل کنم! اون بستنی مال منه!
مالی از وسط جمعیت بیرون پرید.
- یه بار شکستت دادم، دوباره هم شکستت میدم. امکان نداره عقب بکشم!
بلاتریکس و مالی با اخم تو چشمهای همدیگه خیره شدن. سر و صدا دوباره داشت بالا میگرفت که ناگهان ریگولوس که دور شدن بوی بستنی باعث شده بود بههوش بیاد پرسید:
- فلورین کجاست؟
توجه جمعیت به این حرف جلب شد و به اطرافشون نگاه کردن تا پیداش کنن، اما هیچ اثری از بستنیساز معروف نبود و احتمالا به گوشهی دوری از اونها آپارات کرده بود.
مالی که هنوز به بلاتریکس زل زده بود، با همون اخم گفت:
- نظرت چیه تا پیدا کردنش، متحد بشیم؟
- حله.
به نظر میومد این دو جبهه باید با هم کار میکردن تا فلورین رو پیدا کنن. اما آیا این عمل میتونست بدون چالش پیش بره؟