جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
بالای صفحه
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

37 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35
مهمانان
2
اعضا
×

فن‌ فیکشن‌ها

اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: بستنی فروشی فلوریان فورتسكیو
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 آذر 1404 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر معجزات بی‌نهایت این بستنی به سرعت بین جمعیت پیچید. کسانی توی جمع بودن که بچه می‌خواستن و حالا فهمیده بودن که این بستنی علاوه بر خوشمزه بودن می‌تونست اونا رو به پول و بچه برسونه. یکی از مهم‌ترین‌شون، بلاتریکس لسترنج بود که به شدت احتیاج به فرزندی از لرد ولدمورت داشت و با وجود تلاش‌های بی‌اندازه، معجون‌های جادویی، دست به دامن پیرزن‌های ماگل شدن هنوز نتونسته بود به نتیجه‌ای برسه. شاید بپرسید اون که همین الانش هم یه بچه از لرد ولدمورت داره: دلفی. اما حقیقت این بود که بلاتریکس علاوه بر اینکه خیلی وقت‌ها یادش می‌رفت دلفی وجود داره، اصلا ازش راضی نبود و قصد داشت موجودی خلق کنه که سرش توی گوشی نباشه و به آرمان‌های لرد سیاه عمل کنه.

از طرفی هم در محفل، مالی ویزلی جدیدا به علت کهولت سن نمی‌تونست اون‌جوری که دوست داشت تولید مثل کنه و مادرشوهرش مدام بهش تیکه می‌نداخت و تهدید می‌کرد که برای پسرش زن جدیدی می‌گیره که بتونه سه بچه در سال به دنیا بیاره و کمبودهای اونو جبران کنه. حالا مالی به‌شدت احساس ناکافی بودن می‌کرد و به اون بستنی احتیاج داشت تا به روزهای اوجش برگرده.

با این اوصاف، حالا هم محفل و هم مرگخواران بیشتر از قبل اون بستنی رو می‌خواستن.

- حاضرم با همتون دوئل کنم! اون بستنی مال منه!

مالی از وسط جمعیت بیرون پرید.
- یه بار شکستت دادم، دوباره هم شکستت می‌دم. امکان نداره عقب بکشم!

بلاتریکس و مالی با اخم تو چشم‌های همدیگه خیره شدن. سر و صدا دوباره داشت بالا می‌گرفت که ناگهان ریگولوس که دور شدن بوی بستنی باعث شده بود به‌هوش بیاد پرسید:
- فلورین کجاست؟

توجه جمعیت به این حرف جلب شد و به اطرافشون نگاه کردن تا پیداش کنن، اما هیچ اثری از بستنی‌ساز معروف نبود و احتمالا به گوشه‌ی دوری از اون‌ها آپارات کرده بود.
مالی که هنوز به بلاتریکس زل زده بود، با همون اخم گفت:
- نظرت چیه تا پیدا کردنش، متحد بشیم؟
- حله.

به نظر میومد این دو جبهه باید با هم کار می‌کردن تا فلورین رو پیدا کنن. اما آیا این عمل می‌تونست بدون چالش پیش بره؟


پاسخ: باکینگهام پلیس (قلعه مرموز لندن)
ارسال شده در: شنبه 15 آذر 1404 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: کاخ باکینگهام و تخت آهنین‌ش خالی از سکنه شده و مالفوی‌ها قصد دارن به اونجا نقل مکان کنن، اما یکی به همه‌ی خانواده‌های بزرگ اینو خبر می‌ده و باعث می‌شه همه برای گرفتن اون تخت دسیسه بچینن.

____


در قصر باکینگهام، در حالی‌که لوسیوس مالفوی روی تخت آهنین نشسته بود، دراکو به سمت پدرش اومد.
- ددی، منم می‌خوام روی تخت آهنین بشینم!
- نمی‌شه. اینجا فقط جای منه پسر.
- ولی منم می‌خوام روش بشینم!
- یکی عین همین برات می‌خرم فقط دست از سر این یکی بردار و بذار با آرامش به نشستنم ادامه بدم.
- ولی من می‌خوام روی همین بشینم! مگه من جانشینت نیستم؟

در حالی‌که لوسیوس داشت به تمام دفعاتی که به جای زدن توی دهن دراکو تصمیم گرفته بود با تربیت مسالمت‌آمیز پیش بره فکر می‌کرد و نارسیسا مطمئن نبود اونا هنوز هم دارن راجع به صندلی حرف می‌زنن، دراکو با عصبانیت از خونواده‌ش فاصله گرفت. اون معتقد بود تمام زندگیش همین‌طور باهاش رفتار شده و هیچوقت اونو جدی نگرفتن و حالا هم پدر پیرش نمی‌ذاشت اون صاحب تخت آهنین بشه.
باید کاری می‌کرد.

آن‌سوی لندن

ویزلی‌ها که دیگه طلسم گستردگی‌ای برای گسترده‌تر کردن خونه‌شون بلد نبودن و خونه‌شون چند روز پیش منفجر شده بود، به خونه‌های اجاره‌ای مسکن مهر لندن پناه آورده بودن و به سختی روزگارشون رو می‌گذروندن، تا اینکه یک روز چارلی با یک خبر دست اول به سراغشون اومد.
- شما هم شنیدین چی شده؟ قصر باکینگهام و تخت آهنین خالی شده. وقتشه بهش حمله کنیم و برای همیشه مشکلاتمون رو حل کنیم!

مالی ویزلی در ابتدا سعی کرد با شعار نه به جنگ و پیس فوراور چارلی رو آروم و منصرف کنه، اما با دیدن جینی که روی چهار تا از خواهر و برادراش نشسته بود و درس می‌خوند، کوتاه اومد و پیشنهاد چارلی رو قبول کرد. کمی بعد، ویزلی‌ها قابلمه به سر دور نقشه‌ی باکینگهام نشسته بودند و استراتژی جنگشون رو می‌چیدن.
ویرایش شده توسط دلفی در 1404/9/15 20:46:44


پاسخ: یکی از غارتگران
ارسال شده در: شنبه 15 آذر 1404 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مامااااااان!

افرادی که لایک کردند



پاسخ: یکی از غارتگران
ارسال شده در: شنبه 15 آذر 1404 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
اومدم بگم من خیلی جدی از صبح هی میام سایت اینو پخش می‌کنم قر می‌دم. عالیهههه!


پاسخ: گـِـُلخانه‌ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 15 آذر 1404 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد، تام پس از آماده شدن، نگاهی به شیشه مربای کنارش انداخت تا هر چه سریع‌تر به محضر برود. اما با دیدن حشرات تویش که در بی‌اکسیژنی مرده بودند قلبش ریخت و مشغول سرزنش خودش شد که چرا در ظرف را سوراخ نکرده بود. بعد احساس گرسنگی کرد و یاد مروپ افتاد که اگر اینجا بود با همین سوسک و زنبور آبگوشت چرب و چیلی‌ای می‌کرد و بیشتر خودش را سرزنش کرد که با خوان دوم درخت آرزوها موافقت کرده و خیلی هم خوشحال شده بود. در همین اوضاع و احوال بود که در اتاقش را زدند و برگه‌ی "طلاق غیابی" را از زیرش رد کردند. تام ار آن روز به بعد دیگر مروپ را ندید، چرا که او و سیسیلیا با هم فرار کردند، به سرزمین‌های دوری که درآن ازدواجشان قانونی بود رفتند و به خوبی و خوشی تا سال‌های سال زندگی کردند.

ارتش سیاهی آرزوهای زیادی داشتند که دوست داشتند برآورده شود، پس بدون لحظه‌ای فوت وقت به سراغ درخت رفتند تا خوان سوم را هم پشت سر بگذراند.
- ای درخت دانا، بگو به ما، چیه خوان سوم شما؟

درخت شاخه‌ای بالا انداخت و پشت برگ‌هایش را ناز‌ک کرد.
- فکر نمی‌کردم انقدر زود از پس خوان دوم بربیاین! مثل اینکه شما رو دست کم گرفته بودم.

دلفی با غصه به خواستگارهایش فکر کرد. اگر درخت مجبورش می‌کرد از آن‌ها جدا شود چه؟

- برای خوان سوم، شما باید بتونید با یک نفر از جبهه‌ی مقابل انقدر صمیمی بشید، که اون یکی از خصوصی‌ترین رازهای زندگیش رو بهتون بگه.
- ولی آخه با کدوم‌ محفلی؟
- این دیگه به خودتون ربط داره. من فقط می‌خوام اون راز رو بدونم.

لرد ولدمورت آرزوهای یک ساعتی زیادی داشت و می‌خواست هر طور شده حداقل به یکی‌شان برسد. برای همین حاضر بود هر کاری که لازم است برای رسیدن به این هدف انجام بدهد.
- از اون‌جایی که شانس یک نفر کمه، همتون باید برید دنبال یه محفلی و باهاش دوست بشید تا احتمال رسیدن ما به اون میوه بالا بره. از همین الان شروع کنید!

افرادی که لایک کردند



پاسخ: شطرنج جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 12 آذر 1404 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بستن تیم با ترکیبی شامل هر یک از مهره‌ها ۱۴ گلد می‌خواد. آیا این به این معنیه که هر بار (یا حداقل بازی اول) یک اپیک یا یک لجندری می‌شه انتخاب کرد؟

افرادی که لایک کردند



پاسخ: شطرنج جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 10 آذر 1404 06:27
نمایش جزئیات
آفلاین
این ساز و کار برای جلوگیری از اینه که یه تیم چند مهره‌ی لجندری داشته باشه یا می‌شه گلد رو جوری خرج کرد که باز هم مهره‌های بهتری به دست بیاد؟

افرادی که لایک کردند



پاسخ: شطرنج جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 آبان 1404 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
مامان از اونا نیست که به مامان پسرا تو جلسه‌ی اولیا مربیان هاگوارتز می‌دی که بیان منو بگیرن؟

افرادی که لایک کردند



پاسخ: دفتر مدیر رسانه‌ای
ارسال شده در: شنبه 24 آبان 1404 15:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام مامان من کانال جوتیوب و جادوگرام می‌خوام.

حیف مسئولیت دست منو بسته. جغدی برات ارسال شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1404/8/24 15:20:52


پاسخ: اشتراک جادوگران پلاس
ارسال شده در: شنبه 24 آبان 1404 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام‌. لطفا برای من اشتراک سه ماهه فعال کنید.


سلام. 50 گالیون کسر و اشتراک جادوگران پلاس تا پایان بهمن ماه فعال شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1404/8/24 17:36:47




Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟