جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  24 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: برج وحشت!
ارسال شده در: یکشنبه 17 خرداد 1405 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: لرد ولدمورت پس از یک غیبت طولانی به خانه‌ی ریدل برمی‌گرده و می‌بینه سالازار اسلیترین می‌خواد جاش رو بگیره. حالا اونا دارن با هم‌ مسابقه می‌دن تا مشخص کنن کی می‌تونه توی خونه‌ی ریدل رئیس باشه.


لرد ولدمورت و سالازار اسلیترین دیگر از پس مسابقه‌هایی که خوردن غذاهای من‌درآوردی در آن دخیل باشد، برنمی‌آمدند. با اینکه نمی‌خواستند اعتراف کنند و سبز شدن رنگ صورتشان را نشانه‌ی اصالت بیشتر می‌دانستند، اما نیاز به کمی استراحت داشتند.

- کی چایی‌نبات می‌خواد؟

نگاه‌ها به‌سوی آگاتا چرخید که یک سینی چایی‌نبات در یک دست داشت و به طرف همه تعارف می‌کرد. به‌نظر می‌رسید به یک دلیل خاص، مرگخواران علاقه‌ای به این نوشیدنی نشان نمی‌دهند، اما لرد تاریکی و موسس هاگوارتز فقط می‌خواستند دل‌پیچه‌شان درمان شود و چایی‌نبات بهترین گزینه بود.

- ما می‌خواهیم آگاتای ما. بسیار به موقع بود.
- متشکریم آگاتای ما، برای ما زعفرانی باشد.
- به آگاتای ما نگویید آگاتای ما!
- ما هر کاری دلمان بخواهد می‌کنیم لرد ولدمورت ما.
- می‌زنیمتان ها!

آگاتا که نمی‌توانست هیجانش را در صدایش نشان ندهد، سینی را جلویشان گذاشت. ظاهرا یک چایی عادی در یک لیوان کمرباریک بود، اما وحشت در نگاه مرگخواران چیز دیگری می‌گفت.

- چرا ابروهایت را بالا می‌اندازی دلفی آن‌ها؟ فکر کردی با این اداها گردنت می‌گیریم؟
- ام... بله ارباب دقیقا همین فکر رو می‌کردم.
- به نگاه دیگران توجه نکنید ارباب! بخورید که همه‌چی رو بشوره ببره!

آن‌چه که لرد ولدمورت و سالازار اسلیترین نمی‌دانستند، این بود که آگاتا سم‌ساز ماهری بود و احتمالا این چایی‌نبات-سم، واقعا همه‌چی را می‌شست و می‌برد.

و یا بدتر.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: دفتر ناظر انجمن مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد 1405 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ببینین کی اینجاست! ببینین کی تونست چشم پدر ارباب رو دور ببینه و امضاش رو جعل کنه و قرارداد تایید ناظر رو ببنده!

ویولای ما! (دیدین؟ دیدین چی شد؟‌ حالا دیگه منم می‌تونم از این عبارت استفاده کنم چون ناظرم! )
نه تنها این اجاره قبوله، بلکه هر جای دیگه هم خواستی قبوله! اصلا بیا تو هم ناظر شو! اصلا بیا بریم همه‌جای انجمن‌ پاپیون بچسبونیم!


وینکی ما! ( )
به جغدهای ددی سر زدم و دیدم قراره همه مسلسلی شیم. آخ جون!
درخواست وینکی پذیرفته می‌شه. وینکی جن خواستگار؟
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: فن‌پیج طرفداران دوآتیشه بانو لی‌لی اوانز (لی‌لی‌لند!)
ارسال شده در: دوشنبه 4 خرداد 1405 09:39
نمایش جزئیات
آفلاین
چقدر زیبا هستن. منو یاد خودم می‌ندازن.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: بانک جادوگری گرینگوتز
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1405 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و وقت بخیر. طبق این پست این‌جانب تاپیک دژ مرگ رو تا ۳۱ اردیبهشت اجاره کرده بودم و طبق قوانین، ۵ پست از ۴ شخص متفاوت (به جز صاحب تاپیک) خورده و به سوددهی رسیده.

گالیونای منو بدید برم به مراسم‌های خواستگاریم برسم.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1405 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: محفل ققنوس برای تیغ زدن ملت، خونه‌ی گریمولد رو تبدیل به جاذبه‌ی توریستی کرده و اونا رو به بهونه‌های الکی توی خونه می‌چرخونه تا ازشون کسب درآمد کنه.


همین‌طور که کوین دور خودش می‌چرخید و داد می‌زد "توریشت جدید!"، بستنی‌ش در حال ریختن روی زمین بود. توریست موردنظر، در حالی که با نگاه قضاوت‌گرانه سر تا پای کوین و رد بستنی آب شده‌ی روی زمین رو بررسی می‌کرد، پا به خونه‌ی گریمولد گذاشت.
- تور لیدر این‌جا کجاست؟ چرا هیچ‌کس نمیاد بهم ولکام بگه؟

جماعت محفلی که از دیدن یک مرگخوار وسط خونه‌شون وحشت کرده بودن، سعی کردن به خودشون بیان. به هر حال از اسم این توریست برمیومد که پولدار باشه و اونا می‌تونستن پول بیشتری ازش دربیارن. چیزی که اونا نمی‌دونستن، این بود که این شخص به دستور مستقیم ارباب تاریکی اونجا بود تا سر و گوشی آب بده.

- ویولا ریچموند عزیز، به به بزرگ‌ترین جاذبه‌ی توریستی لندن خوش اومدی! ما اینجا ترکیبی از بهترین آثار هنری و فرهنگی رو داریم، از جمله تابلوی مادر سیریوس که بدون توقف فحش می‌ده! بسیاری از توریست‌ها گفتن این یکی از بهترین تجربه‌هاش بوده و فحش‌های جدید و خلاقانه‌ای یاد گرفتن. بانو سیریوس همیشه خودش رو در این زمینه به‌روز نگه می‌داره.
- شما واقعا فکر کردین می‌شه با فحش دادن فلکس کرد؟ خیلی وقته که همه قبول دارن آدمی که فحش می‌ده، کنسله.

ریموس که انتظار این جواب رو نداشت، کمی شوکه شد. اما سیریوس سعی کرد اوضاع رو به دست بگیره.
- خب... خب پس بیاید شجره‌نامه‌ی خانواده‌ی بلک رو ببینید! این شجره‌نامه یکی از زیباترین‌ها در دوران خودش بوده و بسیار وینتج هست. تازه، نکته‌ی بامزه‌ش اینه که مادر مرحومم یه روز انقدر از دستم عصبانی شد که اسمم رو توش خط زده و سوزونده.

ویولا اخم‌هاش رو در هم کشید.
- واقعا فکر می‌کنید مامی‌ایشوزهای پیچیده‌تون خنده داره؟ شما نیاز به تراپی دارید. اینا همش ریشه در کودکی داره!

اعضای جبهه‌ی سفید با درماندگی به هم نگاهی انداختن. به نظر میومد این توریست قراره از اون سخت‌گیرهاش باشه، اما اونا قراره نبود عقب بکشن. باید به‌سرعت یه چیزی پیدا می‌کردن که بتونن باهاش نظر ویولا رو جلب کنن.
ویرایش شده توسط دلفی در 1405/3/3 20:00:44
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک!
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: مرگخوارا کچل شدن و حالا دارن دنبال دلیلش می‌گردن. آخرین چیزی که فهمیدن اینه که یک موی فرفری مشکی توی آخرین غذایی که خوردن پیدا شده، و فقط تلما که اونو پیدا کرده و از غذا نخورده هنوز مو داره!


تنها کسی که در آن اطراف موی پرکلاغی فرفری داشت، بلاتریکس بود. اما تنها کسی هم که می‌توانست بلاتریکس را بخاطر وجود تار مویش در غذا سرزنش کند، کسی بود که به‌صورت پیش‌فرض مو نداشت و اتفاقا از وجود مو در غذایش استقبال می‌کرد.

مرگخواران دستی به کله‌ی صاف و آینه‌ای‌شان کشیدند و سعی کردند بغضشان را فرو بخورند.

- موی بلا توی غذا بوده، خیلی هم عالی، اتفاقا فکر کنم واسه‌ی همینه که انقدر خوشمزه بود!
- اصلا مو چیه؟ موی طلایی بلوند کراتینه شده می‌خواستم چیکار؟
- همه‌ی خواستگارام می‌گفتن از چتریام متنفرن. زبون عشقشون این بود! ولی مهم اینه که بابام الان دیگه منو گردن می‌گیره. شک ندارم! ممنونم مامان.

بلاتریکس نفس عمیقی کشید. بالاخره باید حقیقت را به همه می‌گفت. به تاخیر انداختن آن هیچ فایده‌ای نداشت.
- کار من بود!
- بلا، ما هم از اول پست داریم همین رو غیرمستقیم می‌گیم. تنها سوالی که پیش میاد اینه که... چرا؟
- چون من دیگه طاقت ندارم انقدر اربابم رو ناراحت ببینم! هر وقت باد تو موهای یکی می‌وزه، من می‌بینم چقدر با حسرت بهش نگاه می‌کنن. بعضی وقتا که دارن محفلیا رو شکنجه می‌کنن، پوست سرش رو مثل کلاه‌گیس برش می‌زنن و می‌ذارن رو کله‌ی مبارک خودشون. متوجهید چقدر مظلوم هستن؟

مرگخواران حالا بهتر می‌توانستند با این موضوع کنار بیایند. خوشحال کردن اربابشان، مهم‌ترین هدف زندگی‌شان بود. دیگر مهم نبود که همه‌شان شبیه یک وانت طالبی شده بودند.

- پس بیاین حالا که شبیه ارباب شدیم، بریم و دسته‌جمعی سورپرایزشون کنیم.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت می‌خواد یک دژ عظیم و محکم بسازه اما هیچ‌یک از مرگخواران از مهندسی سر در نمیارن. پس اونا رو می‌فرسته که دنبال یک مهندس بگردن و اونا هم گروگان رو پیدا می‌کنن و اونو گروگان می‌گیرن. گروگان هم که عاشق گروگانگیریه مرگخوار می‌شه تا همیشه گروگان بمونه.
حالا مرگخواران دارن گروگان رو با خودشون پیش ارباب می‌برن.



لرد تاریکی که در تاریکی نشسته بود و با کانال جوتیوبش ور می‌رفت تا ویدیوی "چگونه گردن نگیریم" رو ارسال کنه، ناگهان جماعتی رو دید که به سمتش هجوم میارن و گروگان استامپ رو با دست و پای بسته به جلو هدایت می‌کنن.

- ارباب! پیداش کردیم!
- ما از شما مهندس خواستیم، نه زندانی.

مرگخواران نگاهی به گروگان انداختن.

- تو باز خودتو بستی؟ بابا ما باهاش کاری نداشتیم خودش هی به دستاش زنجیر می‌بنده.
- ما بابای تو نیس... تو داشتی حرف می‌زدی لیسا؟ هیچی پس.
- ارباب طبق دستور شما ما یک مهندس رو پیدا کردیم، ولی من طی تحقیقات موشکافانه‌ام متوجه شدم که یه‌سری مشکلات و پیچیدگی‌های روانی داره.
- بیشتر از همه گروگان خودتم.
- می‌بینید ارباب؟

به‌نظر نمیومد لرد ولدمورت اهمیتی به مشکلات روانی گروگان بده. به‌جاش، ذهنش درگیر موضوعی جدید بود.
- این عکس‌ها از زمین مدنظر ما برای محل ساخت دژ است. اما همان‌طور که می‌بینید، محفلی‌ها آن‌جا را تبديل به یک خیریه برای افراد مستضعف کرده‌اند. ما می‌خواهیم با این مهندس جدیدمان، آن زمین را تصرف کنیم و به همه‌ی مستضعفان هرهر بخندیم.
- ولی ارباب... ما چطوری باید محفلی‌ها رو از اون‌جا فراری بدیم؟
- مهندس جدیدمان باید چاره‌ای بیندیشد!

ارباب تاریکی از حیطه‌ی تخصصی یک مهندس ساده اطلاع نداشت. اما خبر خوب این بود که گروگان برای گروگان ماندن، هر کاری می‌کرد.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: قلم‌پر تندنویس
ارسال شده در: یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام سلام!

اول با سوال‌های غیرمهم شروع می‌کنم:
۱. شنیدم میزبان یکی از دورهمی‌های سایت بودی و خیلی خوش گذشته بهتون. برامون تعریف کن چی شد و چیکارا کردین.
۲. به‌نظرت چرا من دیگه نمی‌تونم به دوران اوج شخص خودم در سایت برگردم؟
۳. بهترین روزایی که توی سایت گذروندی چه روزایی بودن؟
۴. چی تو رو بیشتر به سمت سایت می‌کشونه؟ ایده‌ها و ایونت‌ها، یا آدم‌ها و ارتباطات؟
۵. از "بچه" بگو. چی شد که وارد ایفات شد و چرا انقدر همه دوستش داشتن؟
۶. کدوم شناسه‌ی من رو بیشتر دوست داری؟

خب سوالای بی‌اهمیت تموم شد. وقتشه سوالای حیاتیم رو شروع کنم. اگه بالاییا رو جواب ندادی هم اشکالی نداره مهم بعدیان.

۱. زن داری؟
۲. نظرت راجع به زن داشتن چیه؟
۳. چه حرفی داری به عنوان یه مرد زن‌دار بزنی؟
۴. از ازدواجت راضی هستی؟
۵. آیا زن تاج سر یا شوهر بالشت پر؟

همین دیگه!
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: دروغ، برف در تموز است.
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1405 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
عالی بود کجوووول! یا اینکه برگو نوشته بودش؟

افرادی که لایک کردند

حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!




پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1405 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه‌ی جدید!

- ما یک دژ مرگ می‌خواهیم.

این صدای لرد ولدمورت بود که طبق معمول سعی داشت اسم تاپیک را به زور در پست اول سوژه بیاورد.

- دژ مرگ یعنی چی ارباب؟
- خوردنیه؟ لطفا گوشت باشه.
- از الان می‌دونم قراره خیلی دلش پیشم گیر باشه.

لرد ولدمورت با تاسف به گروه مرگخوارانی نگاه کرد که هیچ ایده‌ای در مورد ساخت یک دژ، و یا حتی معنی کلمه‌اش نداشتند.
- ما یک دژ می‌خواهیم که در آن بتوانیم با خیال راحت محفلی‌ها و ماگل‌ها را شکنجه کنیم و صدای جیغ‌شان همسایه‌ها را شاکی نکند تا ما وسط شکنجه‌مان، مجبور نشویم بریم همسایه را هم بیاوریم و شکنجه کنیم.

مرگخواران که هنوز جواب سوال "دژ مرگ یعنی چی ارباب؟" را نگرفته بودند، سعی کردند از تماس چشمی با لرد تاریکی خودداری کنند.

- اصلا این‌ها به کنار... مرگخواری با مدرک مهندسی می‌خواهیم!
- اربابا یه سوال بپرسیم ناراحت نمی‌شین؟
-
- مدرک مهندسی یعنی چی؟

لرد ولدمورت که متوجه شده بود امیدی به گروهی که روبرویش ایستاده‌اند نیست، به فکر فرو رفت. او برای ساخت یک دژ محکم نیاز به شخصی تحصیل‌کرده و حرفه‌ای داشت و نمی‌توانست با سپردن ساخت و مهندسی آن به مرگخواران ریسک کند.
- مرگخواران ما، بروید و برای ما یک مهندس حرفه‌ای پیدا کنید!

***

پیدا کردن چیزی که هیچ ایده‌ای درباره‌اش نداری می‌تواند واقعا سخت باشد. مرگخواران گه‌گاهی این کلمه را شنیده بودند، اما هیچ‌وقت به معنی‌اش فکر نکرده بودند.
- من یه بار یه پرونده حل کردم که توش یک مهندس جن‌های آزاد رو سر ساختمون به کار می‌گرفت.
- یکی از خواستگارام می‌گفت مهندسه و اگه یه بار دیگه دنبالش راه بیفتم یه ساختمون بلند می‌سازه که بره و خودش رو از بالاش پرت کنه پایین.
- پس می‌تونیم این نتیجه رو بگیریم که این کلمه، با ساخت و ساز ارتباط داره و ارباب می‌خواد چیزی بسازه؟
- شنیدم دامبلدور اصلا همچین چیزایی از محفلی‌ها نمی‌خواد.
- پیداش کردم!

مرگخوارها به گوشه‌ای که لیسا به آن اشاره می‌کرد، نگاه کردند. یک ساختمان نیمه‌کاره آن‌جا بود که گروگان استامپ در آن ایستاده بود و به در و دیوار نگاه می‌کرد. مرگخواران نگاه شیطانی‌ای به هم انداختند؛ آن‌ها بالاخره شخصی که دنبالش می‌گشتند را پیدا کرده بودند.

- چی شده؟
- تو باید باهامون بیای!
-احیانا... دارین منو گروگان می‌گیرین؟
- دقیقا! ارباب تاریکی نیاز به کسی مثل تو داره که بتونه یک دژ بسازه. تو از امروز تا وقتی که این کارو برامون انجام بدی، گروگان مایی.
- آخ جون- یعنی... ای وای! لطفا با من این کارو نکنین.

به نظر می‌رسید کسی در میان جماعت مرگخواران، چیزی در مورد "سندرم استکهلم" نشنیده بود.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!