گابریلا از همه رنگ
گابریلا در راهروهای هاگوارتز در حال حرکت بود و راوی دوربینو روش زوم کرده بود. لونا به ناگاه سوالی پرسیده بود که فکر خیلیا رو درگیر خودش کرده بود. سوالی بر این مبنا که اگه گروه دیگهای از هاگوارتز میفتادین چی میشد؟
برای خود گابریلا پاسخ به این سوال ساده بود. در واقع اصلا نیازی نمیدید حتی بخواد بهش فکر کنه. اون خودش رو ریونکلاویای میدونست که بواسطهی سالازار به اسلیترین گره خورده و همین حالا هم هرچیزی که میخواست رو داشت. چرا باید فکرش رو درگیر چیز دیگهای و اما و اگرها میکرد؟
باید از لحظه لذت میبرد!
اما برای راوی قضیه متفاوت بود. اون واقعا دوست داشت بررسی کنه و ببینه واقعا چی به سر این دختر میومد اگه گروهی به جز ریونکلاو میفتاد؟
برای تینیجری 18 ساله که هیچ ایدهای از این که چی خوبه و چی بده نداره و در لحظه هرچی باعث لذت خودش بشه انجام میده، گروهی که کلاه گروهبندی براش انتخاب کرده چه تاثیری میتونه روش بذاره؟
گابریلای گریفیندوری و خطر بیشتر برای همگان؟!
گابریلا رو تو گروه گریفیندور تصور کنین. گروهی که آوازهش شجاعته. گروهی که از ریسک کردن نمیترسه. گابریلا همین حالا هم به اندازهی کافی اهل ریسک کردن بود و به خاطر اهمیت ندادنش به خیلی از مسائل (و نه لزوما از روی آگاهی که خودشو تو چه دردسری ممکنه بندازه) خیلی از اعمالش میتونه به اسم شجاعت نوشته بشه.
با این حال اگه گابریلا گریفیندوری میبود، ماجراجوییهای خطرناکش که بعضا ممکن بود به آسیب زدن به دیگران ختم بشه به احتمال زیادی خیلی بیشتر از الان میبود. این یعنی دردسر بیشتر برای اطرافیان گابریلا و حتی خودش! بله، گابریلای گریفیندوری آتشینتر میبود و به قوانین بیشتری اهمیت نمیداد و کارای خطرناک بیشتری انجام میداد.
با این که بیشتر اعضای گریفیندور با سفیدی گره خوردن و جادوگران سفیدی در تاریخ بودن، اما احتمالا برای گابریلای گریفیندوری قضیه خیلی متفاوت میبود. چون اصولا کاریو برای خوشنودی دیگران انجام نمیده مگر این که اون لحظه با انجام اون کار بیشتر حال کنه یا حوصلهش سر رفته باشه.
گابریلای اسلیترینی و جنون غیر قابل کنترل؟!
اسلیترین گروهیه که به اصالتش مفتخره و بیشتر شاگردانی که در خودش پرورش داده گرایش به سیاهی دارن و به جادوگران سیاهی تبدیل شدن. گابریلا همین حالا هم بواسطهی سالازار، خون اسلیترین در رگهاش جریان داره و از طرفی، مرگخواره! با ورود به اسلیترین، این بخش از وجود گابریلا که نیمی از هویتش رو تشکیل داده دو چندان میشه.
تقریبا تمام آدما بویی از احساسات بردن و دید نسبی خوبی نسبت به دستهبندی کارهای خوب و کارهای بد دارن. صرفا ممکنه انتخاب کنن که به کدوم احساسات بیشتر اهمیت بدن یا چه کاری براشون لذتبخشتره. مواردی که بالاخره ممکنه در مواقعی ترمزشون رو بگیره یا مرزهایی رو براشون مشخص کرده باشه.
حالا گابریلایی که بویی از هیچکدوم از این موارد نبرده رو تصور کنین. گابریلای اسلیترینی اگه لذتی که در شکنجه کردن از چشمای بلاتریکس جاری میشه رو ببینه و کارهای بیشتری که برای دیگران در دستهی بد قرار میگیرن براش هیجانانگیز جلوه کنه، تبدیل به یه ورژن دومی از بلاتریکس میشه و بدون شک تعداد کارای بیشتری که از نظر دیگران بد جلوه میکنه انجام میده. دختری با جنون غیر قابل تحمل...
گابریلای هافلپافی و غرق بیشتر در لذت خود؟!
هافلپاف رو با جادوآموزانی که در پشتکار زبانزد خاص و عام هستن در نظر بگیرین. اونا با پشتکارشون میتونن در موفقیتهای تحصیلی ریونکلاویها شریک بشن، در انجام ماموریتهای مرگخواران موازی با همتایان اسلیترینشون پیش برن و در مواقعی که فقط شجاعترینها از پسش برمیان، کم نیارن و تا تهش ادامه بدن.
گابریلای هافلپافی بیش از پیش به این که بیکار نمونه و حوصلهش سر نره اهمیت میده که این دو نتیجه به همراه داره. یکی اینکه در جنب و جوش بیشتری در خلق کردن سرگرمی بیشتر برای خودش غرق میشه که در نتیجهش به مورد دوم میرسیم که وقت کمتری برای کمک یا اهمیت دادن به بقیه براش میمونه.
با در نظر گرفتن این توضیحات، گابریلا تو هافلپاف مجموعهای میشد از تمام موارد مذکور که تو هیچکدوم کم نمیذاشت و کمیت در انجام هرچی که همین الانم انجام میده افزایش پیدا میکرد که این یعنی خبر بد برای همگان که بخشی از سرگرمیاش که از نظر شما در دستهی بد قرار میگیره بیشتر میشد.
گابریلای ریونکلاوی و معقولترین ورژن ممکن؟!
وقتی هوش بی حد و مرز رو بزرگترین گنجینهی بشریت بدونی، احتمالا همه با هم به توافق میرسیم که ریونکلاو بهترین انتخاب ممکن برای گابریلا میتونه باشه. نه چون گابریلا دارای هوش سرشاریه که زبانزد خاص و عامه، یا چون ذهن خلاق و متوهمی داره که میتونه از موجودات زنده گرفته تا غیر زنده باهاشون همصحبت بشه، بلکه چون با هوش بیشتر گابریلا تنها میتونه در کاری که در حال حاضر انجام میده خلاقیت بیشتری به خرج بده یا به روشهای هوشمندانهتری پیادهش کنه.
در اینجا بحث فقط روی کیفیت متمرکز میشه فارغ از این که تاثیری تو کمیت بذاره. یعنی مثلا به جای این که گابریلا چشم یکیو با دست از تو حدقه بیاره با قاشق در میاره. نتیجه یکیه، صرفا روش عوض میشه. که میشه گفت برای کسی با شخصیت گابریلا ریونکلاو بهترین انتخاب برای اینه که کمیتش روند افزایشی نداشته باشه.
جدای از این، شاید هوش و خلاقیتی که انتظار میره با حضور در ریونکلاو داشته باشه، برای بعضی از کارا نتایجی رو پیشبینی یا خلق کنه که تمایل بیشتری به انجام یا عدم انجامش پیدا کنه و ناخودآگاه بتونه تو کمیت هم اثر بذاره. بیشتر یا کمتر شدنش رو اما هیچکس جز خودش و مرلین نمیدونن.
بنابراین برای سلامت بیشتر جامعه هم که شده فکر کنم همه ترجیح بدیم گابریلای ریونکلاوی رو داشته باشیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


